به نام خدا

در پارسي‌بلاگانسان‌پرستي

دوشنبه ۲۲ آذر ۸۹ - ۴:۱۲ عصر

يكي از اعضاي شوراي رهبري است
در سازمان مجاهدين خلق
يا همان منافقين
سال‌ها رجوي را پرستيده است
مانند يك بت:

«... بعد به عراق آمدم با اين حقيقت مواجه شدم
كه شخصيت مسعود مثل يك بت
و شايد هم در حد خدا
پرستيده مي شود.
پيشتر ... بخشي از اين سوال و كنجكاوي ذهن مرا به خودش مشغول كرده بود
بعد كه به عراق آمدم
در جريان آموزش هايي كه مي‌ديدم
... به تدريج اين كنجكاوي در من قوت گرفت
كه او واقعا چه كسي است
و چه تفاوت هايي با ديگران دارد
كه اين همه در معرض تكريم و احترام است.»

حالا از او مي‌پرسند: چرا؟
ديگران مي‌پرستيدند، تو چرا؟!
و او توضيح مي‌دهد:

«واقعيت اين است كه
من بيشتر خودم را با شرايط متقاعد مي كردم
اما به هر حال خيلي چيزهايي درباره او
و درباره پيش بيني‌ها و درايت هاي سياسي و تئوريك او مي شنيدم
يا درباره تيزبيني سياسي و يا مثلا بحث هاي كشافي كه داشت»

خُب، حالا چرا ايشان را مي‌پرستيديد؟!
جوابي ندارد بدهد، زيرا خودش هم نمي‌داند:

«حقيقتا من زياد روي اين مسائل عميق نمي‌شدم»

پس چطور...؟!

«بلكه خودم را متقاعد مي كردم
... وقتي مريم رجوي درباره او و مشخصاً رهبري‌اش حرف مي‌زد
همواره براي من جاي سوال بود كه
آيا واقعاً او درخور اين همه تعريف و ستايش هست؟»

روش فرقه‌پروري اين است: يك نفر فكر مي‌كند، بقيه فقط اطاعت مي‌كنند!
انعكاس اجتماعي... فقط همين!
وقتي همه با هم مي‌خواهند يكي را به عنوان «برتر» بپذيرند
رقابت هم مي‌كنند سر همين پذيرش
و ستايش در برابر هم
مثل دو آينه كه به صورت موازي روبه‌رو قرار بگيرند
مي‌توانيد حدس بزنيد چند تصوير ساخته مي‌شود؟!

ياد «مهران مديري» مي‌افتم، وقتي در «مرد هزار چهره» بارها و بارها گفت: «جَوگير شدم!»
تمام اين‌هايي كه مست انسان‌پرستي مي‌شوند
جَوگير مي‌شوند.
حتماً متن كامل مصاحبه را از اينجا برداريد و بخوانيد!
و يا در اين سايت:  http://www.iran-interlink.org/fa

پ.ن. غرض اين‌كه وضعيت ارتباط اين پير نادان با فرزندانش اين‌چنين است
او نيز درست مانند هم‌نامِ خود در سازمان، همه را به پرستش خود وادار مي‌كند
و براي اين پرستش، تئوري‌هاي واهي مي‌سازد!


مطلب بعدي: فرآيند ارائه دادخواست مطلب قبلي: بي هيچ قضاوتي

نظرات

سلام: دقيقا به همين دليل از كلاسهاي اخلاق مي ترسم...اگر استاد اخلاق عالم مهذب نباشه و من واله و شيدا بشم اونموقع مثل يك كور واقعي هرجا اون دستم رو بگيره و ببره ميرم...حتي ته چاه و شايد تا اخر عمرم هم متوجه نباشم تو چه وضعي هستم...يه خانوه سالهاست ميرن كلاس اخلاق يه بابايي ..در نتيجه كلاس اخلاق ، اين خانواده اصلا نرمال نيستن مثلا فكر ميكنن چون سيدن همه بايد به پاشون بلند بشن و يك احترام خاصي براي خودشون قائلن كه حال همه رو بهم ميزنه ...ولي از اعتماد بنفسشون خوشم مياد! عروس و دامادهاشون هم كه نميدونم چطور دارن تحملشون ميكنن هميشه ته نگاهشون يه عجب غلطي كردم خاصي ديده ميشه...سه‌شنبه ۲۳ مهر ۹۸ - ۳:۰۲ صبح
پاسخ: صحيح مي‌فرماييد. خداوند انسان را عاقل خلق كرده تا بيانديشد. همه انبياء هم ارسال شده‌اند تا دفينه‌هاي عقل بشري را استخراج كنند. اما بعضي رفتارشان طوري‌ست كه به جاي مريدان‌شان مي‌انديشند و همه تصميمات آن‌ها را خود مي‌گيرند. اين‌ها خطرناك هستند. زيرا مانع رشد عقلاني انسان‌ها مي‌شوند. مشورت نبايد تصميم‌گيري باشد، بايد راهنمايي فرد باشد تا خود بفهمد و راه خود را بيابد. ممنون.
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر14نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها34نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر34نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها776طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها68براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها23همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها9تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1068نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN