به نام خدا

در پارسي‌بلاگانحراف در توحيد

جمعه ۲۴ خرداد ۹۸ - ۵:۰ عصر

سلام عليكم
صحبت‌هايي از جناب استاد [...] كه اصوات آن موجود است را گوش مي‌دادم كه ايشان مي‌فرمايند:

"اگر موسي تنزل پيدا كند مي بيند كه با فرعون جنگ دارد، وقتي كه همين موسي بالا مي رود مي بيند اصلا فرعوني نبود … در زيارت عاشورا مي گويند بگو اللهم العن معاويه، بگو يزيد بن معاويه، بگو شمرا ، بگو آل سفيان! نگويي كه آقا چرا مقام فناي در ذات را نمي گوييد؟ مي گوييم اين مال آنجا نيست … تو تنزل كرده اي داري امام حسين را جدا مي بيني، و داري يزيد را جدا مي بيني اين جا اختلاف مشهود است… و لذا به من و شما فرموده اند بگو اللهم العن معاويه. بله مي خواهي بفرمايي كه اصلا معاويه اي نمي بينم! حسيني نمي بينم! جز يك ذات حقيقي غير متناهي وجود چيز ديگري من شهود ندارم! … لذا مشاهده مي كنيم موسي هم دارد مي آيد، اتفاقاً پشت سرش فرعون هم دارد مي آيد وارد بهشت بشود…اِ! تو داري كجا مي آيي؟! مي گويد آقا آن اختلافي كه تو ديده بودي مال دنيا بود! اين اختلاف الان نيست. اين جا اختلاف بايد باشد طوري كه ابي عبدالله هم شمشير مي كشد، دارد مي كشد، آن هم در طرف مقابل شمشير كشيده دارد مي كشد… حالا رفتيم متن ذات وجود را مشاهده مي كند … نه اوصاف متمايز مي بيند، نه افعال مختلف مشاهده مي كند، اصلا يك ذات است، وجود است، يك وجود صمدي قرآني است، قل هو الله احد، الله الصمد."

آيا اين مطالب برخلاف آموزه‌هاي اسلامي ما نيست؟
به نظر شما گوش كردن به سخنراني‌هاي جناب آقاي [...] اشكالي ندارد و ميتوانم آنها را گوش داده و به كار ببندم يا اشكال دارد؟
چون برخي ايشان را كه از شاگردان نزديك [...] هستند داراي عقايد انحرافي مي‌دانند و برخي در حد انساني عارف قلمداد ميكنند و حقير سردرگم مانده‌ام چه كنم.


مثالي عرض مي‌كنم
من را يك كاسب فرض كنيد
پدرم هم آدم خوبي‌ست
من نسيه مي‌دهم
خب سودم كم مي‌شود
اما خدا را خوشحال كرده‌ام
پدرم ناراحت مي‌گردد:
پسرم، نسيه نده، كاسبي‌ات نابود مي‌شود!
من چه فكر مي‌‌كنم؟
آيا پدرم را آدم بدي تصوّر مي‌كنم؟

خير
من بين حرف «بد» و آدم «بد» تفاوت قائلم
من مي‌دانم پدرم مرا دوست دارد
خدا را هم دوست دارد
ولي
گاهي دوست داشتن من
كه پسرش هستم
سبب مي‌شود توجهش به دينش ضعيف شود
كمك با نسيه دادن را نهي مي‌كند
در حالي‌كه
من كه مي‌دانم خدا دوست دارد

ما بايد اين را بفهميم
كه
آدم‌هاي خوب ممكن است حرف بد بزنند
اين طبيعي‌ست
همان‌طور كه برعكس آن هم طبيعي‌ست
آدم‌هاي بدي
كه حرف‌هاي خوبي زده‌اند
ناپلئون مثلاً
چقدر جملات ناب در اهميت تلاش و كوشش دارد

نبايد با يك حرف بد
يك آدم را بد كنيم
يا با يك حرف خوب
يك آدم بد را خوب

اين استاد بزرگوار
و استاد بزرگوار ايشان
دغدغه دين دارند
دغدغه اعتقادات و خداشناسي
اين اساتيد
پيروان مكتب صدرالمتألهين هستند
چرا؟
زيرا
ملاصدرا بهترين تبيين را از ذات خدا بيان كرده
از ديرباز تا كنون
بهتر از ايشان كسي خدا را تعريف نكرده
كه
قابل پذيرش توسط متديّنان باشد
بله
اين‌طور است
اگر ما خدا را دوست داشته باشيم
و
بخواهيم تعريف خوبي از خدا كنيم
دچار همين اشتباه مي‌شويم
دقت كنيد

اگر من غير از خدا باشم
پس
جايي كه من هستم خدا نيست
يعني خدا مكاني محدود پيدا كرد
يعني خدا همه جا نيست
جايي پيدا شد كه خدا در آن‌جا نيست
اگر من درون خدا باشم
پس
هر آلودگي كه در من هست در خدا هست!

دقت كرديد؟
چه من خارج از خدا باشم
و چه درون خدا باشم
اين ضعف و آسيب و آلودگي و كاستي براي خداست
در حالي كه
ما خدا را بدون كوچك‌ترين بدي مي‌شناسيم

حالا همين را تصوّر كنيد براي معاويه
فرعون
تمام اشرار عالم حتي
اگر خدا درون فرعون نباشد
پس
فرعون شريك خداست
زيرا در دنيا دو چيز هست؛
خدا و فرعون
خدا اين طرف
فرعون آن طرف
پس چه كنيم؟
آيا فرعون را يك موجودي در كنار خدا تصوّر كنيم؟
مي‌شود؟
با اعتقادات ما كه قائل به توحيد هستيم مي‌سازد؟
نمي‌سازد كه
مي‌دانيم نمي‌سازد

اگر هم خدا را درون فرعون تصوّر كنيم
يعني خدا هم بيرون فرعون باشد و هم درون فرعون
تا فرعون نشود يك موجودي كنار خدا
پس
خدا شريك تمام شرارت‌ها و زشت‌كاري‌هاي فرعون مي‌شود
بشود؟
شما قبول مي‌كنيد بشود؟
خدايي كه ما مي‌شناسيم شرارت مي‌كند؟
گناه مي‌كند؟
ظلم و بدي مي‌كند؟
نمي‌كند كه
پس چه كنيم؟

ملاصدرا راهي پيدا كرده
علامه طباطبايي و جوادي آملي و مصباح و حسن‌زاده نيز
همگي
همه اين اساتيد
اين راه را بهترين تشخيص دادند
حتي شهيد مطهري و امام راحل (ره) نيز
چون
راهي غير از اين نيافتند

اين شد حكمت متعاليه
اين‌كه
وجود يك حقيقت واحد است
هم در خدا و هم در غير خدا
و
اين كثرتي كه ما مي‌بينيم
به ماهيات است
كه امري اعتباري‌ست
وجود داراي مراتبي‌ست
مرتبه اعلي و بالاي آن خداوند است
مراتب پايين آن
ما انسان‌ها و ساير مخلوقات
وقتي هم كه دنيا پايان يابد
اين كثرات كنار مي‌رود
اعتبارات حذف مي‌شود
و همه ما
همه خدا را حس مي‌كنيم
ملاقات با خدا مي‌كنيم
با تمام وجود خود
دوئيّت از بين مي‌رود
كثرت نفي مي‌شود
همه مي‌شود وحدت
توحيد
برهاني براي صديقين

خب
اين يك راه است
البته راه غلط
اما
نبايد نادرستي اين پاسخ را به آدم‌ها نسبت دهيم
آن‌ها خوب هستند
خيلي خوب
آن‌قدر خوب
كه نخواستند نقصي در خدا بپذيرند
براي همين
معتقد به حكمت متعاليه شدند
نبايد زشتي پاسخ سبب شود دانشمندانمان را زشت بدانيم
آدم‌هاي بد
يا نادرست
خير
آن‌ها واقعاً خوب بودند
و هستند
حقيقتاً زاهد و پارسا و باتقوا
كه امثال ما
هرگز به پاي آن‌ها نمي‌رسيم
و خاك پاي‌شان را
بايد كه توتياي چشم خود كنيم

اما درباره حرف غلط
بله
بايد بايستيم
و نشان دهيم كه نادرست است
نادرستي در اين نقطه است:
ما قادر به تعريف خدا نيستيم
موجودي كه مخلوق است
هرگز نمي‌تواند دركي از خالق خود داشته باشد
از ذات خالق
هر دركي پيدا كند
همين مي‌شود
مخدوش
مغلوط
خراب و نادرست

ما نمي‌توانيم
نه امروز
كه فردا هم
هرگز نمي‌توانيم خدا را بشناسيم
توصيف كنيم
تعريف نماييم
اين محال است
ممتنع است
هر تصوّري از خدا كه داشته باشيم
قطعاً خدا آن نيست
آن تصوّر نيست
هر چه درباره خدا بگوييم
قطعاً خدا آن نيست
فراتر از آن است
زيرا
ما محصول فعل خدا هستيم، مشيّت و امر او
عقل ما وسعت آن را ندارد كه آن معاني وسيع را در خود جاي دهد
فقط بايد «نه» بگوييم
نفي كنيم
نفي همه صفاتي كه مي‌شناسيم از خدا
نفي همه تعاريفي كه بلديم
هر تعريفي كه به ذهن مخلوق‌مان خطور مي‌كند
همه را بايد نفي كنيم از خدا

اين در عبارات حضرت امير (ع) هم هست
در خطبه اول نهج‌البلاغه
تنها راه توصيف خداوند «تسبيح» و «تنزيه» است:
«أَوَّلُ الدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصْدِيقُ بِهِ وَ كَمَالُ التَّصْدِيقِ بِهِ تَوْحِيدُهُ وَ كَمَالُ تَوْحِيدِهِ الْإِخْلَاصُ لَهُ وَ كَمَالُ الْإِخْلَاصِ لَهُ نَفْي الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيرُ الصِّفَةِ، فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ وَ مَنْ جَهِلَهُ فَقَدْ أَشَارَ إِلَيهِ وَ مَنْ أَشَارَ إِلَيهِ فَقَدْ حَدَّهُ وَ مَنْ حَدَّهُ فَقَدْ عَدَّهُ. وَ مَنْ قَالَ فِيمَ فَقَدْ ضَمَّنَهُ وَ مَنْ قَالَ عَلَامَ فَقَدْ أَخْلَى مِنْهُ. كَائِنٌ لَا عَنْ حَدَثٍ مَوْجُودٌ لَا عَنْ عَدَمٍ مَعَ كُلِّ شَيءٍ لَا بِمُقَارَنَةٍ وَ غَيرُ كُلِّ شَيءٍ لَا بِمُزَايلَةٍ، فَاعِلٌ لَا بِمَعْنَى الْحَرَكَاتِ وَ الْآلَةِ بَصِيرٌ إِذْ لَا مَنْظُورَ إِلَيهِ مِنْ خَلْقِهِ، مُتَوَحِّدٌ إِذْ لَا سَكَنَ يسْتَأْنِسُ بِهِ وَ لَا يسْتَوْحِشُ لِفَقْدِهِ.»
آغاز دين شناخت اوست،
و كمال شناختش باور كردن او،
و نهايت از باور كردنش يگانه دانستن او،
و غايت يگانه دانستنش اخلاص به او،
و حدّ اعلاى اخلاص به او نفى صفات (زائد بر ذات) از اوست،
چه اينكه هر صفتى گواه اين است كه غير موصوف است، و هر موصوفى شاهد بر اين است كه غير صفت است.
پس هر كس خداى سبحان را با صفتى وصف كند او را با قرينى پيوند داده،
و هر كه او را با قرينى پيوند دهد دوتايش انگاشته،
و هر كه دوتايش انگارد داراى اجزايش دانسته،
و هر كه او را داراى اجزاء بداند حقيقت او را نفهميده،
و هر كه حقيقت او را نفهميد برايش جهت اشاره پنداشته،
و هر كه براى او جهت اشاره پندارد محدودش به حساب آورده،
و هر كه محدودش بداند چون معدود به شماره اش آورده،
و كسى كه گويد: در چيست حضرتش را در ضمن چيزى در آورده،
و آن كه گفت: بر فراز چيست آن را خالى از او تصور كرده.
ازلى است و چيزى بر او پيشى نجسته، و نيستى بر هستى اش مقدم نبوده،
با هر چيزى است ولى منهاى پيوستگى با آن، و غير هر چيزى است امّا بدون دورى از آن،
پديد آورنده موجودات است بى آنكه حركتى كند و نيازمند به كار گيرى ابزار و وسيله باشد،
بيناست بدون احتياج به منظرگاهى از آفريده هايش،
يگانه است چرا كه او را مونسى نبوده تا به آن انس گيرد و از فقدان آن دچار وحشت شود.
(ترجمه انصاريان)


مطلب بعدي: مربّيِ فقيه مطلب قبلي: اسرائيلِ زباله

نظرات

خانه ي خانواده: با عرض ادب و سلام مجدد در اظهار نظرم بجاي : منتهي نوشتم : منهي لطفا اصلاح بفرماييد ، ممنون چهارشنبه ۲۹ خرداد ۹۸ - ۲:۵۸ صبح
پاسخ: چشم. در پناه خدا.
خانه ي خانواده: سلام عليكم
فقط اميدوارم كه اين نفي منهي به مثلا :
صفريك
نشه ! آخه در رنسان غرب ، اروپا و فرانسش ! اين نفي كه اولش كه :
صفر يك
نبود ! و اونم ازطرف دانشمنداني از قضا ديندار و خدا پرست !
بنده فكر مي كنم شما :"سبحان الله" رو گوش كردين ! ولي :
الحمد لله
رو فراموش كردين !
همينطور مثلا سبحان ربي العظيم ، و ربي العلي رو ، ولي :
بحمده
رو فراموش كردين !
فرمايش شما خروجيش مثل :
صفر يك
و يعني نفي خداس ! نفي :"به تعبير معروف" :
مجموعه ي جامع !
و چون ناجار ! از الحمد لله بودن ! و بقول مثلا كتاب :"تئوري طبيعي مجموعه ها" :
آب در هاون كوبيدن !
ميشد ! پس :
مجموعه ي تهي
جايگزين ! خدا ! شد ! با نفي ! مجموعه ي جامع !
جالب اينه كه بعنوان علم يا دانشم پذيرفته شده ! حتي در اين جا و اونم بعد :"انقلاب اسلامي" ! چهارشنبه ۲۹ خرداد ۹۸ - ۲:۵۵ صبح
پاسخ: تسبيح مربوط به «تعريف خدا»ست. حمد و شكر مربوط به نعمت‌هاي او. تفاوت است در ميان تبيين نسبت ما با ذات خدا و نسبت ما با افعال خدا. هر كدام جاي خود را دارد.
مجله پارسي نامه:
كاربر گرامي، سلام
در تاريخ سه شنبه 98 خرداد 28 نوشته شما با عنوان انحراف در توحيد برگزيده شده و در جايگاه پيوندها در مجله پارسي نامه قرار گرفته است. دبير تحريريه ي اين انتخاب هايدي و دبير سرويس آن هما ص بوده است. اميدواريم هميشه موفق باشيد.
سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۹۸ - ۹:۴۲ صبح
پاسخ: تشكر.
حيران با آي پي ديگر: سلام دوباره


از بهر همين ايرادات وارده عرض كردم كه بنظر من بهترين تصور يا تمثيل مي تواند اين باشد.
در كودكي به ما مي گفتند خدا آن بالاست بر عرش.
برخي عرفا گفتند خدا مانند سيبي كه در برابر دو آينه قرار گيرد.
برخي گفتند خدا همه موجودات است.
برخي گفتند ما موجودات سايه هاي وجودي به نام خدا هستيم.
....
و به فهم من مثال يك ذهن و معلومات ذهني آن از بقيه كمتر فاجعه است و درك شدني تر است، هرچند معيوب است.


شما به فرزندان خود وقتي مي پرسند خدا كجاست چه مي گوييد؟
اگر بخواهيد مثال و تشبيهي بزنيد، چه تشبيهي بكار مي بريد؟

سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۹۸ - ۹:۳۹ صبح
پاسخ: سلام. فهم من و شما و همه انسان‌ها و همه مخلوقات و همه فرشتگان و همه جنيان و همه آن‌چه خدا آن‌ها را خلق كرده است، فهم همه آن‌ها از خداوند نمي‌تواند درست باشد، نمي‌تواند عين واقع باشد. نمي‌تواند عين آن‌چيزي باشد كه خدا هست. خداوند منزّه است از اين‌كه تصوّر شود. من برنامه‌نويس هستم. اگر يك روز بتوانم يك برنامه خيلي هوشمند بنويسم. طوري كه خودآگاهي داشته باشد. آن برنامه وقتي بخواهد به من فكر كند، با خود مي‌گويد: «خالق من كه نمي‌تواند صفر و يك‌هايش مثل من اين‌قدر كوچك و به هم نزديك باشد. او حتماً يك برنامه با صفر و يك‌هاي خيلي بزرگ است و من حتماً درون يكي از يك‌هاي او قرار گرفته‌ام!» برنامه من هر چقدر كه به من فكر كند، هرگز نمي‌تواند تصوّر كند سلول چيست و چگونه از اتم و مولكول تشكيل شده است. حتي اگر من خودم يك پيامبري مبعوث كنم، يك برنامه ويژه، كه اطلاعاتي به آن برنامه بدهد و به او بگويد كه:‌«خالق ما از مولكول ساخته شده». آن برنامه با خودش فكر مي‌كند: «همه دنيا و همه جهان از صفر و يك ساخته شده است، من وجود دارد و وجود يعني صفر و يك، خالق من هم وجود دارد، پس حتماً از صفر و يك است، زيرا اگر صفر و يك نباشد، معدوم خواهد بود. چرا؟! چون هر چيزي كه موجود نيست معدوم است. وجود هم يك معناي واحد دارد؛ صفر و يك. پس خالق من اگر از مولكول ساخته شده، مولكول بايد يك شكل خاص و يك چينش خاص از صفر و يك باشد! حالا متوجه شديد كساني كه از فهم خودشان درباره خدا حرف مي‌زنند چقدر در گمراهي آشكاري هستند؟! من به فرزندانم خدا را اين‌طور توضيح مي‌دهم. به روش سلبي. همين مثال برنامه‌نويسي را برايشان مي‌زنم. بدون مثال نمي‌توان توضيح داد و هر توضيحي كه ايجابي باشد احمقانه است و من خود را آدم احمقي نمي‌دانم. خدا را فقط بايد به روش تسبيح و تنزيه معرفي كرد. اين چيزي است كه ما از كلام ائمه (ع) فرا مي‌گيريم و عقل سالم به آن حكم مي‌كند. در پناه خدا.
حيران:
خدايي كه يد دارد ذهن هم دارد.


يد را هرچه تفسير كند، ذهن را هم زحمت كشيده به علمش تفسير كنيد :))


در واقع ما معلومات علم خداييم.سه‌شنبه ۲۸ خرداد ۹۸ - ۱:۱۲ صبح
پاسخ: اگر ما معلومات علم خدا باشيم، يا بايد با تمام ذات خدا وحدت داشته باشيم، كه همان تفسير اتحاد عالم و معلوم است و يا بايد با جزئي از ذات خدا وحدت داشته باشيم كه همان ذهن او باشد. در فرض دوم خدا جزء‌دار مي‌شود و باطل است. در فرض اول هم ما همه‌مان با هم يكي مي‌شويم، زيرا اگر الف با ب وحدت داشته باشد و ج هم با ب وحدت داشته باشد، پس الف بايد با ج وحدت داشته باشد. يعني من با شما يكي مي‌شوم و ديگر من غير از شما نخواهم بود. زيرا من در علم خدا هستم و شما هم در علم خدا هستيد و علم خدا هم كه بسيط است و جزء‌ ندارد، پس من و شما با هم با علم خدا وحدت داريم، يعني من و شما يكي مي‌شويم و اين خلاف فرض است كه من غير از شما هستم. در آن صورت تمام گناهان من پاي شما هم نوشته مي‌شود! اگر هم علم خدا مركّب باشد، يعني من در بخشي از علم خدا باشم و شما در بخش ديگري از علم خدا باشيد، در آن صورت تعدّدبردار شده و همان‌طور كه در كلام مولا علي (ع) ذكر كردم، نتيجه از توحيد خارج مي‌شود. دقت مي‌كنيد؟! همه اين‌ها بازي با كلمات است. ذهن و عقل انسان قادر نيست به اين‌كه امور غيرمركّب را تحليل كند و لذا وقتي به خدا فكر مي‌كند فقط كلمات چرت و پرت از آن صادر مي‌شود. انسان عاقل درك مي‌كند كه داني قادر به تعقّل عالي نيست و اين محال است. پس بايد رها كند و راحت بگويد: من قادر به داشتن تصوّري عقلاني از خدا نيستم و هر چه از خدا در ذهن من حاضر شود، قطعاً آن خدا نيست! خلاص.
حيران: سلام
" اگر من غير از خدا باشم پس
جايي كه من هستم خدا نيست
يعني خدا مكاني محدود پيدا كرد
يعني خدا همه جا نيست
جايي پيدا شد كه خدا در آن‌جا نيست"
بنظرم بهترين تصور از خدا همان است كه بگوييم: ما صورت هاي ذهني در ذهن خداييم. در واقع مكان ما همان مكان تصوير ذهني در مغز است پس من و شما و فرعون و حضرت موسي ع درون ذهن خداييم. خداوند اگر لحظه اي از تفكر به ما غافل شود ما نابود ميشويم.


ما اسيران ذهن خداييم
در اسارت بلا ديده ماييمسه‌شنبه ۲۸ خرداد ۹۸ - ۱۲:۰۶ صبح
پاسخ: سلام. آيا ما، خود ِ ما، غير از تصوّر ذهني خودمان هستيم يا همان تصوّر ذهني خودمان هستيم؟! اگر خدا تصوّر ذهني داشته باشد، يعني خدا مركّب است، يعني جزء دارد. يعني بخشي از خدا تصوّر ذهني اوست و بخشي غير از تصوّر ذهني‌اش! چنين خدايي محدود است و تجزيه‌پذير. پس ديگر خدا نيست. زيرا فرض در خدا اين است كه محدود نباشد. خدا نمي‌تواند دست و پا داشته باشد. همين‌طور نمي‌شود كه ذهن داشته باشد. داشتن ذهن خدا را از خدا بودن مي‌اندازد. :)
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر14نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر33نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها776طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها68براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها23همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها9تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ991نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN