به نام خدا

در پارسي‌بلاگپول در بانك ۸

يكشنبه ۴ تير ۹۶ - ۵:۰ عصر

البته
يادمان نرود ما «جمهوري اسلامي» داريم
اين هم نكته مهمي‌ست
اين را من مي‌خواهم از شما كه توضيح بفرماييد
چه شد كه نظام ما «جمهوري» شد
در حالي‌كه مي‌دانيم
و مي‌دانيد
آن‌چه در اسلام مي‌شناسيم
در فقه آن
«حكومت اسلامي» بوده است
وقتي نظام شد جمهوري
يعني قوانين را وكلايي از سوي مردم تعيين مي‌كنند
همين‌طور قانون بانك را
و تعدادي از فقهاي مورد تأييد رهبر
رهبري كه آن را نيز خبرگان منتخب مردم
به وكالت از آن‌ها
معيّن نموده‌اند
حداقل ما هم اگر مدعي شويم منصوب است و نه منتخب
به نصب عامّ
ظاهرِ جمهوريّت آن كه دلالت دارد بر انتخاب
روندي كه صورت مي‌پذيرد
اين فقها و آن حقوق‌دان‌ها
دوازده‌نفري مصوّبه وكلاي مردم را بررسي مي‌كنند
اگر اين‌ها گفتند مخالف شرع
و آن‌ها مخالف قانون اساسي
كه آن را نيز مردم در رفراندوم رأي داده‌اند
اگر گفتند كه نيست
مي‌شود قانون معتبر
يعني هم اعتبار شرعي و هم اعتبار قانوني

دقت فرموديد چقدر رأي مردم حاضر شد
در تصميمات نظام اسلامي
اين شد جمهوريّت
حالا اين جمهوري اسلامي با اين ساختار
اگر آمد و قانون گذراند كه اين بانك صحيح است
خودش و تمام عقودش
حالا ما به مردم چه مي‌توانيم بگوييم؟!
اگر بگوييم باطل است
آيا نبايد پاسخ بدهيم به نقد آن‌ها به بطلان تمام ساختار حاكميت؟!
آيا نزده‌ايم زير ميزي كه خودمان چيده‌ايم؟!
آيا جامعه را دچار تحيّر و سرگشتگي نكرده‌ايم؟!
همه معادلات را بر هم نزده‌ايم؟!
قيد جمهوري قيد ساده‌اي نيست
به نظر شما چرا ما اين قيد را در ابتداي انقلاب ضميمه اسلام كرديم؟

اگر چه بنده طلبه حوزه امام زمان (عج) هستم
و هيچ تعهّدي نسبت به منتسكيو ندارم
اتفاقاً از استادي شنيدم كه به جاي قواي سه‌گانه
ما پنج قوّه بايد براي نظام اسلامي در نظر بگيريم
اما در هر صورت
امروز سه قوّه داريم
رئيس جمهور هم داريم
پس لازم است به نكته‌اي كه عرض كردم توجه كنيم

استاد حسيني (ره) معتقد است مشكل ما
در تأثير منطق ارسطويي
بر مطالعات فقهي ماست
روزي كه فقهاي ما تلاش كردند بر استدلالي بودن تفقه بيافزايند
از منطق مرسوم در عصر خود بهره بردند
و نفوذ آن را در علم اصول و فقه افزايش دادند
طوري كه ساليان سال
خواندن منطق يكي از مقدّمات ورود به حوزه علميه بود
ببينيد در جامع‌المقدمات
كه جامع تمامي دانش‌هاي لازم براي ورود به اوليّات فقه و اصول است
پنجمين كتاب آن
الكبري في المنطق
و هنوز هست
و البته امروزه
چند دهه است كه اين را كافي نمي‌دانند
دو منطق خوانده مي‌شود
نخست آشنايي با منطق كه فارسي‌ست
و ديگري منطق مظفّر يا همان «المنطق» به زبان عربي

اين منطق جزئي‌نگر است
در مواجهه با موضوعات پيچيده
آن را به حيثياتي تجزيه مي‌كند
و سپس
تلاش مي‌نمايد حكم هر حيثيت را علي‌حدّه
و به صورت مستقل تعيين كند
نمي‌تواند اين منطق
يعني قادر نيست اصلاً
كه يك كلّ واحد را تحليل نموده
سهم اجزاء در منتجّه و محصول را سنجيده
ارزيابي نمايد
و حكم واحدي را براي آن كلّ صادر كند

يك روز ما فلسفه و علم و دين را از هم تفكيك كرديم
و مستقل از هم:
عده زيادي مي‌گفتند
حوزه فلسفه علي‌حدّه
و حوزه علم علي‌حدّه
و حوزه دين علي‌حدّه
كاري به هم ندارند
بخش علم را بسپاريد به كارشناس موضوع‌شناس
آن‌ها ضرورت‌ها را معيّن مي‌كنند
ما فقها هم بر حسب وجود ضرورت امضاء مي‌كنيم
علم هم با ارزش كاري ندارد
ما ارزش را معيّن مي‌كنيم
عواقب اين نگرش را اكنون مشاهده مي‌كنيد!

[لينك فيلم]

موفق باشيد

منبع استفتائات مضاربه اين‌جاست: http://farsi.khamenei.ir/treatise-content?id=166


مطلب بعدي: مريمنوشت مطلب قبلي: پول در بانك ۷

نظرات

حامد: تصورم اينه كه در حكومت اسلامي، رئيس جمهور مستقيما توسط رهبر بايد انتخاب بشه. همانطور كه امام علي خودش حاكم شهر هاي مختلف را انتخاب ميكرد.درسته؟ اونوقت نقش مردم در حكومت اسلامي چيه؟سه‌شنبه ۶ تير ۹۶ - ۱:۳۳ صبح
پاسخ: نخست اين‌كه در كشور ما حقيقتاً منصبي كه «رئيس جمهور» باشد وجود ندارد. اين يك اشتباه لفظي‌ست كه از زمان بازنگري در قانون اساسي باقي مانده است. چطور؟! اين‌طور كه اگر به قانون اساسي پيش از بازنگري نگاه كنيد، مشاهده مي‌فرماييد كه ما يك رئيس جمهور و يك نخست وزير داشتيم كه البته نخست وزير نيز خودش يك اشتباه لفظي بود، اشتباهي در انتخاب واژه. اساساً نخست وزير مربوط به نظام شاهنشاهي بود كه به بالاترين شخص مشاور شاه اشاره مي‌كرد. در قانون اساسي اوليه، رئيس جمهور وظيفه هماهنگي قواي سه‌گانه را بر عهده داشت و نخست وزير در حقيقت رئيس هيئت دولت بود و مسئول يكي از قواي سه‌گانه. در سال 68 كه قانون اساسي بازنگري شد، رئيس جمهور حذف شد و نخست وزير تغيير نام داد و به عنوان رئيس جمهور نامگذاري شد. چرا اين را عرض مي‌كنم؟ زيرا وظايف رئيس دولت به او اختصاص يافت و از جايگاه قبلي تنزّل يافت. در كشوري كه جمهوري‌ست، رئيس جمهور بايد فراتر از قواي سه‌گانه باشد تا بتواند آن‌ها را هماهنگ كند، ولي رئيس جمهور در قانون اساسي فعلي، جايگاهي در حدّ رئيس دولت دارد. اين اشتباه لفظي از همان سال تا كنون سبب شده كه توقّع رؤساي جمهور از آن مسئوليتي كه واقعاً دارند فراتر رود و تصوّر نمايند نسبت به سياست خارجي و ساير قوا حق تصميم‌گيري دارند و خود را ناظر تحقق قانون اساسي تصّور نمايند و هنگامي كه در عمل مي‌يافتند چنين اختياراتي ندارند، دچار آسيب‌هاي عملكردي و مداخلات غيرمتعارف در تصميمات نظام شوند. اختلافاتي كه سال‌هاست معمولاً در هر دوره‌اي ميان رئيس جمهور و ساير قوا و همچنين رهبري ديده مي‌شود از همين اشتباه ناشي مي‌گردد. مردم با انتخاب رئيس جمهور در واقع مسئول دولت و مجراي قونين مصوّب مجلس را تعيين مي‌نمايند كه نمي‌توان عنوان «رئيس جمهور» را به اين سمت اطلاق كرد. اما بحث دوم يعني حكومت اسلامي، در حال حاضر نظام ما «جمهوري اسلامي»ست كه ساختاري نيمه‌اسلامي دارد و مربوط به دوران گذار است. مشخص است وقتي ما واژه «جمهوري» را اضافه كرديم، بخشي از تأثيرات چنين اصطلاحي بر حكومت اسلامي را پذيرفته‌ايم كه «انتخابي» بودن و «رأي‌گيري» جزئي از آن است. در حكومت اسلامي مردم نقش حمايت از تصميمات حاكميت و حضور در صحنه هنگام بحران‌ها و انجام وظايف اجتماعي خود را دارند. موفق باشيد.
حامد: سلام، بحث هاي "پول در بانك" خيلي برايم مفيد بود. ممنون.سه‌شنبه ۶ تير ۹۶ - ۱:۰۳ صبح
پاسخ: سلام. موفق باشيد.
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر13نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر32نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها721طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها65براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها22همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگ855با استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها1چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها7تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ792نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN