به نام خدا

در پارسي‌بلاگتنها مجتهد روي كره زمين!

جمعه ۵ شهريور ۱۳۸۹ - ۵:۵۷ عصر

يقه‌اش را گرفتم اين‌بار
بايد بگويي اين چه كينه است
ميان تو و پدرزن
به ستوه آوردي ما را از اين جدال
آخر چه كردي كه انواع تاكتيك‌ها را فقط براي تو به كار مي‌بندند؟
و مي‌دانست رهايش نمي‌كنم تا بگويد
گفت: چه بگويم؟
زارتر از آن است كه بتوان شرح كرد
آبان 87 بزرگي از علماي مشهور و معروف زمانه
حكمي در حق اين مرد كرد
كه او را خوش نيامد
در جلسه‌اي رسمي بانگ زد و گفت:
«امروز دانستم كه مرجعيت از حجيت افتاده است
و فقط رهبري حجيت دارد!»

از همان استدلال‌هاي سياه مجاهدين خلقي!
و تا آن روز وثاقت داشت كلامش برايم
و حرفش را كلام خدا انگار مي‌دانستم
اما اين شكستش از طريق هدايت
و پرت شدنش از صراط مستقيم بندگي
توجهم را به گذشته جلب كرد
و چيزهايي ديدم كه شكّم را يقين داد
چيزهايي كه در اين سال‌ها
آن اعتماد نگذاشته بود به چشمم بيايد

ـ تا چند نمونه‌اش را نگي ولت نمي‌كنم!
كدام را بگويم؟
ناداني‌اش به احكام را بگويم؟
يا تكبرش به علمي اندك، چون پوستيني كه باد در آن افتاده باشد؟
يا نسخه‌هايش به نام اسلام؟
ـ از هر كدام مثالي بياوري مرا بس!

آنقدر احكام نمي‌دانست
دوستي نزدش رفته به شكايت اختلاف با زوجه
گفت كه بايد هر دو بيايند و جلسات مشترك و مختص
شكايت به نزد من آورد بنده خدا
كه پس از جلسه‌اي مختص
زن گريه‌كنان آمده كه چرا اين پيرمرد از من خواستگاري كرده است؟
مگر نمي‌داند خواستگاري از شوهردار حرام است؟
گويا پيرمرد گفته: اين مرد كه به كار تو نيامده، بعدِ طلاق، اگر از من شوي، به كارت آيم به بحثي علمي و فعاليتي پژوهشي!
پرسيد: نه مگر حرام است اين كار شرعاً؟
گفتمش: اين هيچ، در عده هم حرام است و حتي بعضي احتياطِ حرمت ابدي كرده‌اند!
ناداني‌اش از احكام شرعي حكايتي دارد بس طولاني!

زماني خود را «تنها مجتهد روي كره زمين» لقب داده بود
وقتي دخترش را توجيه كرد كه براي گرفتن زن دوم
يعني آوردن هوو براي مادر خود
دست به كار شود و به خواستگاري رود
ـ «دخترش» يعني «زن تو»؟
بله! زنِ من، همين كه شكايت‌هاي مطوّل برايم رديف كرده است!
ـ و تو چه كردي؟ مانعش نشدي؟
من كه خبر نداشتم برادر، كجاي كاري؟! بعدها فهميدم، از نوشته‌هايي كه به جا ماند!
پدرزن مي‌گفت «مديريت حادثه‌سازي نظام» را دارند
فقط دو نفر؛ مقام معظم رهبري و او، اولي در عرصه سياست و دومي در عرصه فرهنگ!
و توصيه مي‌كرد كه بايد حول او بگردند و با حدس و گمانه نسبت به رفتار او
تكليف خود را بيابند
همه كساني كه بخواهند سهمي در اين انقلاب داشته باشند
مي‌گفت اين لازمه مديريت حادثه‌سازي است!
در جريان انتخابات نهم رياست جمهوري
پس از انتخاب احمدي‌نژاد
نطقي كرد و گفت:
«تمام مراجع حوزه و تمام بزرگان دانشگاه و نظام به ترديد افتادند
و طرفِ قاليباف را گرفتند
فقط دو نفر به ترديد نيافتادند؛
يكي من و يكي آقاي خامنه‌اي»!
ـ باور نمي‌كنم! از خودت مي‌سازي اين حرف‌ها را؟! آدمي نبودي قبلاً كه از خودت بسازي!
نوارش موجود است،
همين مورد آخر را كه گفتم
اگر بخواهي مي‌دهم با صداي خودش بشنوي
اصلاً فايلش را مي‌دهم بگذار در وبلاگت!
ـ نه نمي‌خواهد، همين قدر هم غلط زيادي كرده‌ام كه وبلاگ گذاشتم!

نسخه‌هايش را نديدي!
عروسش صاحب اولاد نشد
بعد پنج سال
ناراحتي برايش حادث شده
و كمي نگراني‌ها و آسيب‌هاي روحي
به پسر مي‌گويد:
«زن دوم بگير و از او بچه بياور، تا مشكل حل شود»
نادان نمي‌دانست كه مشكل روحي از زوجه است، نه زوج
آخر با فرزنددار شدن پسر از زن دوم،
آيا مشكل روحي زن اول از بي‌فرزندي حل مي‌شود؟!
همان زمان هم گفتم كه خطا كرده است
ولي عجيب اين بود كه مي‌گفت:
«اين راه حلِ اسلام است!»
و اين براي من دردناك است.

چگونه اين تصوير را از خاطر ببرم؟
پدرزن نشسته به گفتگوست
و در فاصله‌اي كم‌تر از يك‌متر
مادرزن پيچ‌گوشتي در دست
بخاري نصب مي‌كند
لوله‌ها را جا مي‌زند
به سختي
اتصال شيلنگ و بست آن
و تو مي‌بيني
پدرزن همچنان حرف مي‌زند
بدون توجه
بعدها مي‌پرسي،
به تو مي‌گويند هميشه همين بوده!
پسر اول خانواده خود
مادرش توجه بيشتر داشته
دست به سياه و سفيد پس از تأهل اگر نزده
مانند زمان مجردي عمل مي‌كرده
حتي يك پيچ در خانه نبسته
اما اين كه عذر نيست!
ما در تمام تير و طايفه‌مان
كارهاي زمخت خانه را به زن نمي‌داديم
اين را ننگ خود مي‌دانستيم و ظلم آشكار به جنس لطيف!
تحقير زنانگي به حساب نمي‌آيد اين لامروّتي؟!
ـ گفتم: تحقير مردانگي است بيشتر تا زنانگي، به نظرم «مرد» بودن را انكار كرده است.
اين تصوير را چگونه از ياد برم؟!

و سوزناكش آن‌جا كه انحراف از روش استادم(ره) داشت
سال‌ها مي‌گفت كه دنباله‌رو اوست
وقتي مچش را گرفتم
به اين‌كه استاد(ره) اين گفته و تو آن
گفت: «امكانش نبود به روش او عمل كنم،
تمام اين سال‌ها روش خودم را رفتم»
باكي نيست، برو
ولي نه مگر شعار مي‌دادي تمام اين سال‌ها
كه روش روش استاد(ره) است؟!
اين دروغش را نمي‌شود بخشيد!

آخر با چنين آدمي بايد چه كرد؟
ـ تو چه كردي؟
به دستورالعمل «فساد عالِم» عمل كردم تا حدّي...
نامه‌اي 26 صفحه‌اي نوشتم
و تمام گرفتاري‌هايش را شرح نمودم به اختصار
و مثال‌ها و نمونه‌هاي عيني و مصداقي و واقعي
و به بزرگي دادم

و خلاصه مي‌بيني كه امروز چه گرفتار شده‌ام!
انحراف فكري و ايدئولوژيك دارد و عجيب هم بر آن پاي مي‌فشارد.
اخيراً جلسه‌اي داشتند
بروبچ شبكه امتداد
با مقام معظم رهبري
دوستاني از مؤسسه‌اي ديگر هم بودند
برايم نقل كرد كسي كه در جلسه بود
رهبري گله كرده از گفته‌هايي كه به همين پدر زن ما منتسب است
سرپرست آن مؤسسه فرموده: «از ما جدا شده آن‌كه چنين گفته»
و رهبري فرمودند:
«احسنت، حق هم همين است. شما بايد راه خود را از چنين افرادي جدا كنيد»
و كلّي توصيه ديگر داشته‌اند نسبت به مواضع‌شان!

ـ گفتم: ره‌آورد اين ماجرا براي زندگي تو چه بود؟ با زنت چرا؟
و آهي كشيد، با اندوهي اسف‌بار:
«هفت فرزندش مفتون اويند»
اين را همسايه‌اي كه واسطه رفع اختلاف كرده بودند اعتراف كرد
و من مي‌افزايم: «همگي او را چون بت مي‌پرستند»!
ـ گفتم: پس بگو كه درويش شده است و صوفي!
كلامم منعقد نشده فرياد برآورد و نعره كشيد: اِگز َكتلي!!!   د:
اساساً اعتقاد به سلسله ولات تاريخي را به گونه‌اي طرح مي‌كند
كه چيزي چون اقطاب دراويش به خاطرم مي‌اندازد
البته همين ايراد را به حسن عباسي هم دارم
او نيز زعماي 60گانه را به سبكي صوفيانه
و شايد اسماعيلي تبيين نموده است
خلاصه كه انحراف اعتقادي او بسي بيشتر از آن است
كه در چند سطر به بيان در آيد

آب دهان به فشاري قورت دادم و ثناي خداي به جاي آوردم
پرسيد: «حمد مي‌كني؟»
گفتمش: «از اين‌كه آن‌قدر بزرگ نيستم تا خطاهايم عرش كبريايي را بلرزاند
آدم كه بزرگ شود، خطاهاي كوچكش نيز در مقياسي عظيم‌تر رخ مي‌نمايد
چه برسد به خطاهاي بزرگِ اعتقادي و كلامي
خدا حفظ كند بزرگان ما را از خطاهاي بزرگ و كوچك!»
«زَلَّةُ الْعَالِمِ كَانْكِسَارِ السَّفِينَةِ تَغْرِقُ وَ تُغْرِقُ»
«لغزش دانشمند چونان شكستن كشتي است؛ غرق مي‌شود و غرق مي‌كند»
(بحارالأنوار، ج2، ص58 و غررالحكم، ص48)

آخرين كلام رفيقم اين بود:
«اين كه شكايت مي‌كنند و به دادگاه مي‌كشندم و وعده زندانم داده‌اند
و مي‌بيني لبخند از چهره‌ام غروب نمي‌كند
به جهت آن است كه مي‌دانم كجايش مي‌سوزد
آخر من مشروعيّتش را زيرسؤال برده‌ام و اين كم سوزشي نيست!»


مطلب بعدي: چيزهايي از فرزندانم! مطلب قبلي: اين هم راه افتاد

نظرات

sarv: سپاس گزارم
حقيقتا سعيم فقط بر اين است كه از تمامي پاسخ هايي كه به بنده و حتي ديگر مخاطبانتان ميدهد براي خود نكاتي را تثبيت كنم.
ممنونمشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۲ عصر
پاسخ: همه‌مان نيازمند دانستنيم و بايد آگاهي‌هاي‌مان را از هر جا كه مي‌شود بجوييم. اين خيلي خوب است. اين كه شما تا اين حدّ در جستجوي آگاهي هستيد عالي‌ست. خدا كند آن‌چه بر صفحه‌كليدم در اين سال‌ها جاري شده، غلط و انحرافي نبوده باشد كه بر گمراهي بيافزايد. به خدا پناه مي‌برم از اين‌كه نوشته‌هايم نادرست باشند و تأثير غلط بگذارند. از او مي‌خواهم تا مرا اسباب و وسيله هدايت بندگان خود قرار دهد و اشتباهاتم را جبران كند. از شما و هر خواننده ديگري كه اين مطالب را مي‌خواند نيز تقاضا دارم اگر اشتباهي در كلامم ديد اطلاعم دهد تا اصلاح كنم. در پناه حق باشيد هميشه.
sarv: عذر خواهي ميكنم
اين فقط نظر بنده ي حقير هست و شايد چنين نباشد اما تمام احساسم از مباحثه ي پراكنده اي كه شخص «ت» با شما داشتن، درست اينطور به نظرم اومد كه تمام هدف از اين بحثي كه شروع شد و سر از فقه و فلسفه گرفت و در طول مسير اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي شد، چون آزموني بود كه ميخواست شخص