به نام خدا

در پارسي‌بلاگكربي؛ عليه نظام سرمايه داري

شنبه ۲۴ آبان ۹۳ - ۸:۵۶ عصر

اين انيميشن را چند روزي‌ست كه در شبكه پويا مي‌بينم
اگر چه هشت سالي مي‌شود انگار
كه به زبان فارسي درآمده
حدود يك‌سوم از صد قسمت آن
اما به تازگي با آن آشنا شدم
و به شگفت آمدم

يوگي را توصيف‌گر مفاهيم اخلاقي يافتم
باب اسفنجي را مربّي روابط اجتماعي
گربه‌سگ نيز كه به طرز عجيبي
روابط زوجين را در داخل و خارج خانه تحليل مي‌نمود
ويژگي‌هاي متفاوت زن و مرد
و همراهي آنان در يك زندگي مشترك

هر سه اين انيميشن‌ها اگر چه مفيد بودند
اما نسبت به ارزش‌هاي نظام سرمايه‌داري خنثي و بي‌تفاوت
هيچ انتقادي نداشتند
يوگي اخلاق فردي را ترويج مي‌كرد
حسد و طمع و بخل و خسّت و زباله‌سازي و آلودگي هوا را ذمّ مي‌نمود
باب اسفنجي هم به آزار ديگران، هيجان‌هاي كاذب، حساسيت‌هاي بي‌جا و مواردي از اين قبيل مي‌پرداخت
اما رفتارهاي آقاي خرچنگ را
به عنوان نمادي از سرمايه‌داري مي‌پذيرفت
و حداكثر يك طنز ملايمي از آن نشان مي‌داد و مي‌گذشت
گربه‌سگ هم كه اصلاً بر مبناي سبك زندگي غربي بود
ولي با نگاه به معضلات ناشي از تفاوت‌هاي جنسيتي

كربي اما اساساً متفاوت است
از ابتدا داستان يك سرمايه‌دار است
آقاي دي‌دي‌دي سمبل يك فرد مشهور و قدرتمند
كه قدرت او از «پول» ناشي مي‌شود
و با يك شركت مرتبط است
شركت از او پول مي‌گيرد و براي وي كالا توليد مي‌كند
او را مسلّح مي‌كند
عليه مردم ضعيف
شكاف طبقاتي
كاخ و كوخ
ثروت و فقر
و در هر قسمت به يكي از معضلاتي كه چنين نظامي ايجاد مي‌نمايد مي‌پردازد

يك‌بار تلويزيون مي‌آيد
سرمايه‌دار مذكور يك شبكه مي‌سازد
با اخبار دروغي كه منتشر مي‌كند
مردم را مي‌فريبد
قسمت ديگر رستوران مي‌زند
با ايجاد «مد» و تغيير «ذائقه» مردم
همه را به رستوران خود مي‌كشد و بر سرمايه خود مي‌افزايد
بار ديگر اشياء باستاني و عتيقه قلابي
دانشمند باستان‌شناس را مي‌خرد
با پول
تا به مردم بقبولاند آن اشياء اصل هستند
كه چه شود؟
كه مردم باور كنند او «حق» دارد بر ديگران حكومت كند!
امروز نشان داد
يك آشپز معروف، يعني داراي برندي معتبر
كه تبليغات رسانه‌اي هم مي‌كرد
كه در تمام غذاهايش از مواد اوليه تازه و طبيعي استفاده مي‌كند
از يك ماده شيميايي در غذاها مي‌ريخت
كه طعم غذا را بهتر مي‌نمود
ولي سبب بيماري نيز مي‌شد!

از يك منظر
كربي با سبك زندگي مبتني بر شكاف طبقاتي
و پيدايش سرمايه‌داران بزرگ مي‌جنگد
و شايد از يك منظر ديگر
توجه به سلطنت‌هاي كوچك باقي‌مانده در دنياي مدرن داشته باشد
كشورهاي عقب‌مانده‌اي در اقصي نقاط جهان
كه البته
باز هم با حمايت شركت‌هاي غربي
شركت‌هايي كه در مقابل پول
هر چه آن‌ها براي استعمار و استثمار نياز دارند تحويل‌شان مي‌دهند
بر جاي مانده‌اند و سلطه خود را تداوم مي‌بخشند

در هر دو صورت
يك اتفاق جالب در اين انيميشن سريالي مي‌افتد
هر روز يك مصداق و يك نوع خاصّ از استعمار را نشان مي‌دهد
يك روش جالب در آشناسازي كودكان با فريب مدرنيته
چقدر هم بچه‌هاي مرا به سمت خود كشانده!


مطلب بعدي: نمودار مبادي اصول فقه مطلب قبلي: نقش سازي

نظرات

خ: جالب است كه اسلام به ما سفارش زيرك بودن را ميكند و ما در غفلتيم...
اما دشمن بسيار زيرك و باهوش
چند ساليست ديگر اين جعبه جادويي را تقريباً كتار گذاشته ام.ديدنش بيشتر غصه خوردن دارد.
غصه ي اينكه چرا مسئولين ما به خود اجازه ميدهند هر فيلم و سريالي را پخش كنند. و بعد عده اي نقد كنند كه چه ترفندها درپشت ماجراست...
كاش كمي دقت..
به اميد روزي كه والدينمان چون شما با دقت بيشتري به اين سريالها بنگرند و حداقل نقدي.نصيحتي...
موفق باشيديكشنبه ۲۲ فروردين ۹۵ - ۳:۳۴ عصر
پاسخ: پيش از آن‌كه ازدواج كنم، به شدّت معتقد بودم تلويزيون را بايد از زندگي حذف كرد. بنابراين، پس از ازدواج، تلويزيون در خانه نداشتيم. خواهرم تصوّر كرد از «نداري»ست كه نداريم. رفت و به عنوان هديه، چند ماه پس از زندگي مشترك، تلويزيوني برايمان خريد. مي‌گفتم نبايد روشن باشد. مي‌گفتم شريك زندگي مي‌شود. مي‌گفتم تلويزيون اگر بيايد، زن و شوهر را از هم جدا مي‌كند و به خود اختصاص مي‌دهد. تلويزيون اما آمد. من ديگر قدرت نداشتم تا آن را حذف كنم. بنابراين با آن كنار آمدم. تلويزيون شريك زندگي‌مان شد و كودكانم از كودكي با آن بزرگ شدند و ديگر هرگز نتوانستم اين مهمان ناخوانده را از خانه بيرون كنم. امروز هم هنوز همان تلويزيون كوچكي را داريم كه خواهرم ده سال پيش برايمان هديه آورد. تنها كاري كه توانستم انجام دهم اين بود كه آن را ارتقاء ندهم و با اين‌كه دو بار توسط مريم و سيداحمد، وقتي كوچك بودند، به زمين افتاد، از روي ميز تلويزيوني‌اي كه برادرم هديه‌مان كرده بود، و كنار قاب آن شكست، ولي هنوز تعمير نكرده، تعويض ننموده، همچنان استفاده مي‌كنيم. مصاحبه‌اي كرده بود يك مجري معروف با يك بازيگري، بازيگر گفته بود در ابتدا طلبه حوزه در مشهد بوده، آرماني مي‌انديشيده، وقتي طلبگي را ول كرده و بازيگر شده، واقعيت‌ها را كه ديده، ديگر فهميده كه «بايد روي زمين زندگي كند!» اين شده كه ديگر در دنياي واقعي‌اش دنبال آرمان‌ها نمي‌گردد! خودش اين‌ها را گفت و من فيلم مصاحبه‌اش را ديدم. خدا ما را حفظ كند تا در دام «روزمرگي» از «آرمان‌ها»يمان فارغ نشويم. تشكر از توجه شما.
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر13نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر32نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها721طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها65براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها22همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگ922با استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها1چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها7تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ862نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN