به نام خدا

در پارسي‌بلاگچسبِ قدرت

دوشنبه ۵ اسفند ۹۲ - ۸:۳۳ صبح

خير
نمي‌خواهم براي چسب تبليغ كنم
وبلاگم هم تبليغي نيست
مي‌خواهم از «چسبندگيِ قدرت» بگويم

سؤال: چرا گاهي «قدرت» به «آدم» مي‌چسبد؟!
- قدرت به آدم؟!
بله خب!
معمولاً آدم‌ها به قدرت مي‌چسبند
ولي منظور آن‌جاهايي است كه قدرت مي‌چسبد به آدم!
البته كه مي‌شود
خيلي هم دير جدا مي‌شود انگار
البته بستگي به نوع چسبش هم دارد!

يكم. چسب نفس
اين را كه همه مي‌شناسند
آدم را بيچاره مي‌كند
بنده خدا هي مي‌خواهد رها كند
ولي قدرت رها نمي‌كند
عين چسب مي‌چسبد
از بس چسبندگي دارد قدرت به هواي نفس انسان

دوم. چسب تكليف
امان از اين يكي
اين سال‌ها و اين دوران‌هاي اخير، خيلي مي‌گيرد ما را
آدم‌هاي تكليف‌محور را يعني
احساس تكليف مي‌كنيم
فقط احساس
كه مكلّف هستيم به اين قدرت
و اگر چه هر روز غر مي‌ زنيم كه: خسته شديم، نياز به استراحت داريم
حتي مدام استعفا هم مي‌دهيم
ولي چسبندگي  اين قدرت يك‌طوري است
كه رها نمي‌كند!
كدام تكليف؟!
تكليفي كه شرايط دارد
و اگر شرايطش را ملاحظه كنند
چه بسا بفهمند از دايره وجوب آن خارج شده‌اند
اساساً ديگر قادر به اتيان آن نيستند
و خودشان غيرملتفت

سوم. چسب انحصار
مي‌خواهد كنار بكشد
ولي نمي‌تواند
هيچكس نيست يعني در اين بلاد اسلامي
كه جاي او را بگيرد و كار او را انجام بتواند؟
قحط الرجال است مگر؟!
آري، قحط الرجال است
آخر او تمام اين سال‌ها انحصارگري كرده است
در تمام اين مدتي كه قدرت داشته
تجربياتش را پنهان نگهداشته
همه كارها را خود به انجام رسانده
اصلاً نگذاشته ديگران سر از كارش در‌آورند
فكر زمستونش نبود
حالا گرفتار يك تشكيلات وسيع شده و فشار كار
ديگر حريف نيست خب
كارگروهي‌كن نبوده از ابتدا هم
حالا قدرت عين چسب رازي، نه دوقلو، نه نه نه، چسب قطره‌اي فوري اسپري‌دار
همچون چسبيده به اين بنده خدا
كه حتي اگر در بيمارستان هم بستري شود
مجبورند بيايند سراغش و نظر او را بگيرند براي كار!
فرصت نداده تا ديگران در كنارش رشد كنند و كار را بلد شوند

چهارم. چسب پيري
بله، پيري هم بد دردي است
براي كساني كه پيش‌بيني‌اش نكرده
و مهياي آن نشده باشند
محافظه‌كار مي‌شود انسان در پيري انگار
يعني معمول انسان‌ها منظور است
با هر تغييري مخالفند
گويا اصلاً از تغيير مي‌ترسند
خيلي‌ها در پيري تنسّك پيدا مي‌كنند به داشته‌ها
ريسك پيشرفت، ترقّي، حركت، نه نه نه،‌ اصلاً با اين مقوله‌ها نمي‌سازند
راست گفتند كه با پير حتي براي خريد الاغ هم نرو
اولي را كه سوار شود، مي‌گويد همين خوب است
حال ندارد پياده شود ديگر
اگر چه اسلام نظرش رو به تغيير است
كه دو روز انسان نبايد برابر باشد
چه برسد به سال‌ها... سال‌ها ثبات و عدم تغيير!
البته پيري به قلب است نه به جسم
به ظاهر جوان‌هايي كه قلباً پيرند
اين‌ها نيز به شدت قدرت بهشان مي‌چسبد
جرأت ندارند كار را به جوانان واگذارند
آنقدر بايد بمانند تا ملائكه مقرّب الهي به ياري‌شان برخيزند
و اين بندگان خدا را از چسبندگي قدرت برهانند

آدم‌هاي زيادي را تا كنون ديده‌ام
در همين مؤسسات پيرامون
همين فرهنگي‌ها و مذهبي‌ها
يك نفر آدم كه چندين مسئوليت دارد
در چندين مؤسسه
همه  هم مسئوليت‌هاي اجرايي
همه‌شان  هم معمولاً مي‌نالند
از اين‌كه خودشان تمايل ندارند به اين گستردگي كار
اما چاره ندارند
قدرت به آن‌ها چسبيده و رهاشان نمي‌كند
رزومه‌شان را بخوانيد
كافيست فقط يك نظر بيافكنيد
چند آدم از اين دست در اطراف خود مي‌يابيد؟!
كه:
«قدرت آن‌ها را فريب داده و به آن‌ها چسبيده است؛ انگل‌وار»


مطلب بعدي: حقوق شهروندِ انقلابي مطلب قبلي: حقوق شهروندي

نظرات

مهاجرالي ربي:

اين مطلب را بايد درتمام بيلبوردها ي شهر نصب كرد

به خصوص كه الان نزديك ايام احساس تكليف خيلي از مسئولين شده!!!

دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴ - ۵:۵۸ عصر
پاسخ: حضرت امام راحل (ره) در كتاب چهل حديث خود، ترفندها و نقشه‌هاي ابليس را رسوا كرده‌اند، نقشه‌هايي كه وي براي اهل تكليف مي‌كشد معمولاً.
كانون وبلاگ نويسان قم: سلام دوست عزيز مطلب شما در كانون وبلاگ نويسان قم منتشر شد.
يا علي مدد
چهارشنبه ۷ اسفند ۹۲ - ۵:۲۰ عصر
پاسخ: تشكر!
بي نام اصلي: شما هنوز دست از سر مسعود بدبخت بر نداشتي
الان چند سال مي گذره تا كي مي خواهيد در اتش كينه عمرتان را هدر بدهيد
بي خيال
سه‌شنبه ۶ اسفند ۹۲ - ۱:۳۷ عصر
پاسخ: اين‌دفعه را كمي تند رفتي بي‌نام‌جان! مسعود قدرتش كجا بود كه بخواهد در «چسب قدرت» جا بگيرد! من اين را درباره چند تا از مسئولين مؤسسات هم‌جوار نوشتم كه مرا براي يك جلسه كاري دعوت كردند، هفته بعد! داشتم فكر مي‌كردم كه آيا به اين جلسه بروم يا نروم، كه از خودم پرسيدم: چرا اين بنده خدا در سه مؤسسه مهم به صورت هم‌زمان مسئول است؟! با اين‌كه مي‌دانم آدم باتقوايي هم هست و قصد خدمت دارد. اين شد كه شروع كردم به فكر كردن روي انواع روش‌هاي «چسبيدن قدرت به انسان». شما مسعود را اصلاً داخل آدم حساب مي‌فرماييد كه بنده بخواهم او را مضافٌ‌‌اليه قدرت قرار بدهم؟! نه برادرم. ايشان خيلي كوچك‌تر از اين سخن‌هاست. او درون حصار كبر خود آن‌چنان عميق دفن شده كه ديگر پيدا نيست. بلكه هم جان‌داده و مرده‌متحركي بيش نباشد. در اعماق انحراف انديشه خزيده و جهل مركب راه تنفس حفره‌اش را بسته برادرم. «كينه» جاي خود، اما آتشي كه مرا آزار مي‌دهد بيچارگي‌هايي است كه از آن دست بر نمي‌دارد و هر چند ايامي نگذشته ترشحاتش دامن ما را مي‌گيرد! اين خاندان دست از سر ما بردار نيستند به گمانم!
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر14نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر33نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها776طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها68براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها23همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها9تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ991نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN