به نام خدا

در پارسي‌بلاگيعني چه نظم ما در بي نظمي ماست؟

سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۹۰ - ۱۱:۶ صبح

چند روز پيش خدمت قائم مقام مركز مديريت حوزه‌هاي علميه بودم. آقاي فرّخ‌فال خاطره‌اي از مرحوم آيةالله گلپايگاني(ره) بيان فرمودند كه بعينه نقل مي‌كنم:
«دوران بمباران صدام خيلي كار براي ما در مركز مديريت حوزه دشوار بود. پرونده‌هاي طلاب علوم ديني را پيوسته از يك زيرزمين به زيرزميني ديگر منتقل مي‌كرديم كه مبادا از بين برود و آسيب ببيند. با آمدن رايانه تصميم گرفتيم اطلاعات را در يك نرم‌افزار ثبت نماييم. با آقاي طالب‌پور صحبت كرديم و طبق پيشنهاد ايشان يك رايانه گران‌قيمت تهيه كرده و اطلاعات بيست هزار طلبه آن روز را به نرم‌افزار پاراداكس تحت داس منتقل ساختيم. تمام اطلاعات در فضايي كم تقريباً برابر با سه فلاپي‌ديسك ذخيره شده. خدمت آيةالله گلپايگاني رسيدم كه گزارش اين مطلب را عرض كنم. امام(ره) فرموده بودند امور حوزه را با ايشان مشورت كنيد. ايشان بيمار بودند و در بستر. بخشي از گزارش اين انتقال اطلاعات را كه به عرض رساندم اصرار كردند كه بنشينند و به كمك دوستان با حالت بيماري به سختي نشستند و باقي گزارش را با دقت و توجه شنيدند. در انتها حمد خدا را كردند و ابراز خوشحالي و البته تذكر مهمي را فرمودند. مضمون  تذكر ايشان اين بود كه هزار و اندي سال است علماي اسلام براي حفظ دين تلاش كرده‌اند و دشمنان اسلام نتوانسته‌اند بر حوزه‌هاي علميه مسلّط شوند. اگر بزرگاني از علما فرموده‌اند نظم ما در بي‌نظمي ماست، منظورشان اين بوده كه نظم حوزه براي دشمنان قابل درك نيست، يعني يك نوع نظمي است كه پير استعمار يعني انگليس نتوانسته از آن سر در آورد. و گرنه چطور مي‌شود ما كه شيعه اميرالمؤمنين(ع) هستيم، توصيه ايشان به نظم را رها كنيم (اوصيكم بتقوي الله و نظم امركم، نهج البلاغه: نامه47). يك وقت نشود اين نظمي كه شما به اطلاعات حوزه مي‌دهيد، دست دشمن را به حوزه باز كند».
آقاي فرخ فال در ادامه فرمودند: «اگر دشمنان نظم ما را دريابند، قدرت پيش‌بيني نسبت به افعال ما پيدا خواهند كرد و اين مي‌تواند خطرناك باشد».

به نظرم آمد چند نكته‌اي درباره نظم عرض كنم، چون جمله «نظم ما در بي‌نظمي ماست» خيلي‌ها را به موضع‌گيري منفي يا مثبت كشانده در طول تمام اين سال‌ها. از علامه جعفري(ره) نقل شده است:
«در زمان مرحوم آيت الله آقا سيدابوالحسن اصفهاني در نجف، مرحوم آيت الله آقا سيدعلي، مد نظرش اين بود كه در حوزه، از نظر تحصيل علم و دريافت حقوق تجديدنظري بشود، ولي از اين پيشنهاد استقبالي نشد و اكثريت معتقد بودند كه اگر حوزه ها نظم و نظام پيدا كند، بارور نخواهد بود و آن حالت خلوص و انقطاع الي الله كم مي شود و مرجع وقت معتقد بود كه نظم ما در بي نظمي ماست. به گمان من نگراني آن ها از اين جهت بود، چون وقتي كه نظم در حوزه پيش مي آمد، هدف‌هاي مجازي طرح مي شود و علم و اخلاص و تقوا و اخلاق تحت‌الشعاع رسيدن به آن هدف قرار مي‌گيرد؛ از طرف ديگر دخالت‌هاي ضرربار در مجموعه‌هاي منظم آسان‌تر است.» (حوزه و توجه به آرمان‌ها، مجله حوزه، ش140)
ايشان تلاش كرده با بيان دو دليل، تز مذكور را توجيه كند.
امام(ره) هم كه نظر معروفي در اين باب دارند:
«شايد تز نظم در بي‌نظمي است، از القائات شوم همين نقشه‌ريزان و توطئه‌گران باشد» (وصيتنامه، ص21)

مطلب اين است كه ما دو جور نظم داريم؛ نظم Clock time و نظم Raise event. هر دو نظم هستند، ولي تفاوت‌هاي فاحشي با يكديگر دارند. اگر چه همه ما در مقام عمل هر دو نوع نظم را به كار مي‌گيريم، ولي نسبت اين به كارگيري متفاوت است و آدم‌ها نيز از همين رو در رفتار متفاوت مي‌شوند. طبيعتاً «بي‌نظمي» كه نقيض آن‌هاست نيز بالتَبَع دو معناي متفاوت پيدا مي‌كند، بي‌نظمي به معناي نفي نظم Clock time و بي‌نظمي به معناي نفي نظم Raise event.

نظم Clock time را همه مي‌شناسيم، نظمي است رايج كه شايد ساده‌ترين و بي‌ارزش‌ترين نظمي باشد كه با آن در زندگي روزمره مواجه هستيم. تصور كنيد يك آقاي دكتر هر روز 8 صبح به مطب مي‌رود، براي 16 بيمار نسخه مي‌نويسد و ساعت 12 ظهر به منزل باز مي‌گردد. سه ساعت استراحت مي‌كند و... . چنين نظمي كه مبتني بر يك رفتار روزمره است، نه رشدي در آن لحاظ شده و نه هدف و غايت قابل توجهي مترتب بر آن است. چنين نظمي را غالباً نظم ماشيني مي‌ناميم، چيزي كه در زندگي مدرن بشر پديد آمده و مغز انسان را تحت تأثير قرار داده و قدرت تفكر را ضعيف مي‌كند. آيا ديده‌ايد كساني كه به فِرَق صوفيه تمايل مي‌يابند، ساعت‌ها «هوهو» مي‌كنند و از اين كار لذت مي‌برند؟ اساساً مغز انسان در برخورد با روندهاي تكراري به حالت خلسه مي‌رود، يك‌جور Stand by كه قدرت تفكر را از بشر مي‌گيرد و نوعي مستي پديد مي‌آورد. همان‌كاري كه «دوپس‌دوپس» موسيقي‌هاي غربي و بعضاً مداحي‌هاي مدرن امروزي مي‌كند. اين‌كه در اسلام گفته شده موسيقي اراده را ضعيف مي‌نمايد، شايد ناظر به همين تضعيف قدرت استدلال و تفكر و تصميم‌گيري است. زندگي ماشيني را چاپلين خوب در كمدي خود نشان داد، انساني كه به صورت منظم بايد يك رفتار را تكرار نمايد (سفت كردن دو عدد مهره با دو آچار)، درست مانند يك روبوت. اين انسان ديگر نمي‌تواند فكر كند و قدرت قضاوت درباره افعال خود را از دست مي‌دهد. تمامي فرقه‌هاي باطل از همين طريق پيروان خود را مسخ مي‌نمايند و شستشوي مغزي مي‌دهند، با درگير كردن آن‌ها در كارهاي تكراري. همين كار را مسعود رجوي نيز در سازمان خود انجام مي‌داد، تمامي افرادش را مشغول كارهاي سنگين ولي تكراري هر روزه مي‌كرد، تا به قول خودش فرصت فكر كردن به بازگشت را نداشته باشند.

اما نظم Raise event بسيار هوشمندانه است. همين است كه تمامي پلت‌فرم‌هاي برنامه‌نويسي نيز به سمت و سوي اين نوع نگرش سوئيچ كرده‌اند. مديريت رويداد امروزه جاي رفتارهاي تكراري و بيمارگونه را گرفته است. تصور كنيد همان آقاي دكتر را، در مطب نشسته و مشغول مطالعه است، هنگامي كه بيماري نياز به جراحي دارد، او را فرامي‌خوانند، مي‌رود جراحي را انجام داده و باز مي‌گردد. دوباره حالت Listening پيدا مي‌كند و منتظر Event بعدي است كه Raise شود. اگر چه اين‌جا هم سطحي از نظم Clock time مشاهده مي‌شود، ولي بسيار اندك و به طور كلي در امور بسيار Low level. مثلاً در سطوح نزديك به سخت‌افزار نيز تمامي امور به صورت Clock time است. پردازنده يك رايانه، يا حتي يك موبايل هم با نظم Clock time كار مي‌كند. اما نرم‌افزارهاي قدرتمند امروزي رويكردي كاملاً مبتني بر مديريت رويداد دارند.

بي‌نظمي حوزه از كدام نوع است و نظم آن از كدام نوع؟ در طرف نقيض كه بنگريم، شايد حوزه از نظر Clock time بي‌نظم به نظر برسد، ولي از نظر Raise event فوق‌العاده منظم است. حوزه نسبت به پاره‌اي رويدادها حساس است، علما اين‌گونه بوده و هستند. تاريخ اين واقعيت را نشان داده و اثبات كرده است.

اگر حوزه درگير نظم Clock time شود چه اتفاقي خواهد افتاد؟! اين مطلب را از ديدگاه سيدنا الاستاذ عرض مي‌كنم. استاد حسيني الهاشمي(ره) مهم‌ترين ويژگي آموزش را «نظم» مي‌داند و مهم‌ترين ويژگي پژوهش را «دقت» و البته مهم‌ترين ويژگي تبليغ را هم «سرعت» ذكر مي‌‌كند. در آموزش گاهي لازم است دقت و سرعت فداي نظم شود، ولي بايد به خاطر داشته باشيم كه در پژوهش، سرعت و نظم را فداي دقت كنيم. اگر اين‌طور به حوزه نگاه كنيم، شأن علماي حوزه به دليل اشتغال به فراساختارهاي علمي و حركت در مرزهاي دانش، كاملاً مبتني بر «دقت» است و Planning براي سازمان‌هاي پژوهش‌محور نمي‌تواند مبني بر نظم Clock time باشد، چنين نظمي كاملاً مخل و ضررزننده است. اين سامانه‌ها بايد Raise event برنامه‌ريزي شوند.

يك مثال ساده‌تر و يك نتيجه‌گيري كلّي؛ اگر عضو يك سازمان تروريستي مانند CIA يا موساد هستيد و قصد ترور فردي را داريد كه هر روز سر ساعت مشخصي از خانه خارج مي‌شود و سر ساعت مشخصي باز مي‌گردد، كار شما بسيار ساده است. اصلاً هم نياز نيست بدانيد كجا مي‌رود و چه مي‌كند، همين كه Clock time عمل مي‌كند كافيست. با همين يك داده مي‌توانيد عمل خود را برنامه‌ريزي كنيد. اما نسبت به فردي كه Raise event رفتار مي‌كند، شما نياز به دو دسته از داده‌ها داريد، اگر مي‌خواهيد شخصي را برباييد كه نسبت به رويدادهاي خاصي، كارويژه‌هايي دارد، بايد هم رويدادها را بشناسيد و هم كارويژه متناسب با هر رويداد را. متغيرها بسيار بيشتر مي‌شوند، زيرا رويدادها نيز شرايطي دارند كه در تحقق كارويژه تأثير مي‌گذارد و هر فرد هم نسبت به رويدادها مي‌تواند متفاوت عمل نمايد. مثلاً رويداد را اين قرار مي‌دهيد: تلفن كنيد و بگوييد برادرت تصادف كرده و در فلان بيمارستان است. كارويژه فرد الف ممكن است اين باشد: به سرعت از خانه خارج شود، تاكسي بگيرد و به سمت بيمارستان برود. اما نسبت به فرد ب، ممكن است با تلفن همراه برادرش تماس بگيرد، سپس به دوستش زنگ بزند كه بيايد دنبالش، با هم به بيمارستان بروند.

مي‌گويند وقتي ميرزاي شيرازي(ره) در قضيه انحصاري شدن امتياز تنباكو براي انگليسي‌ها فتواي حرمت تنباكو براي نفي سبيل كفار بر مسلمين را داد، متأثر شد، پرسيدند و اظهار كرد: امروز دشمن به  قدرت مرجعيت شيعه پي برد. اين يعني چه؟ يعني دشمن براي به دست آوردن قدرت پيش‌بيني و برنامه‌ريزي عليه شما اگر نظم‌تان از نوع Raise event باشد، ناگزير به استقراء است و استقراء به دليل ابتناء بر نظريه احتمال، محتاج آزمون‌هاي پيوسته و مداوم مي‌باشد. هر آزمون يك گام شما را به نتيجه‌گيري نزديك مي‌سازد. پس هر بار كه رويداد مورد نظر Raise شود يك فرصت براي نزديك‌تر شدن به Planning است. مثل اين است كه با هر بار انداختن سكه‌اي ناهمگون و غيريكنواخت، علم شما به اين‌كه طرف رو بيشتر احتمال رويداد دارد يا طرف پشت، بيشتر مي‌شود.

مي‌خواهم فرمايش مرحوم آيةالله گلپايگاني(ره) را اين‌گونه تحليل كنم كه دشمن اسلام اگر چه توانسته نوع نظم حوزه‌ها را تشخيص دهد كه از نوع Raise event است، ولي همچنان در آزمون و خطاي رويدادها و كارويژه‌هاي متناسب با آن اسير و گرفتار است. ما تا زماني كه دشمن داريم، بايد نسبت به نوع نظم خود حساس باشيم و البته هر نظمي را در جاي خود به كار گيريم. قطعاً براي آموزش در سطوح پايين حوزه نياز به زمان‌بندي Clock time داريم، ولي گمان نكنيم اگر مراجع ما و بزرگان ما Clock time عمل نمي‌كنند، پس چيزي در حوزه كم است، بلكه اين يك تكنيك فراهوشمندانه بوده و سازوكاري است كه قدرت انعطاف بسيار فراواني به سازمان روحانيت در حوادث پيچيده و خطرناك سياسي و اجتماعي داده است و سبب جلوگيري از درافتادن به انحرافاتي شده كه بسياري از سازمان‌هاي روحانيت غير اسلامي و غير شيعي به ورطه آن غلطيده‌اند. اصلاً قوه تفكر انسان يعني: «دو روز انسان مثل هم نباشد»!

مثالي از يك درد تاريخي؛ اگر دومي جرأت كرد طناب به گردن حضرت(ع) بياندازد و او را به مسجد بكشاند، چون كارويژه متناسب با اين رويداد را مي‌دانست، اين‌كه ايشان به جهت مصالح اسلام و حفظ كيان توحيدي اقدامي نخواهد كرد، و الا چه جرأتي؟ مگر نديده بود دروازه قلعه خيبر را چگونه از جا بركند؟! ملاحظه همين تناسب كارويژه و رويداد بود كه دليل شد تا آن يهودي اسلام آوَرَد.

پس بدانيم اين حقيقتِ عظمت قوّه درّاكه علماي شيعه در اعصار و قرون متمادي بوده كه نظم (Raise event) آن‌ها در بي‌نظمي (Not Clock time) طراحي شده است! بسيار هم هوشمندانه و با درس گرفتن از كتاب و سنّت!


مطلب بعدي: متن كامل مقاله مان مطلب قبلي: در حجره مي زيَم

نظرات

مكتب شيعه: با سلام
با تمام احترامي كه نسبت به ساحت مقدس بزرگان علم دارم ولي اين نكته را نبايد از آن غافل شده كه: گاهي اوقات بزرگان هم ممكن است مطالبي بگويند كه اشتباه باشد (البته با ديدگاه خودشان آنرا صحيح بپندارند و عند الله هم مقبولند) ولي يك شيعه نبايد به صرف عظمت شخص گوينده، از مسير عقل و شريعت فاصله بگيرد و بخواهد به هر ترتيب آن را توجيه كند و پيوسته بايد با اجتهاد از منابع اصلي آن يعني عقل و شرع مسائل را مورد ارزيابي قرار دهد آنهم بدون هيچ پيش فرضي.
پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۹۲ - ۶:۵۱ عصر
پاسخ: عليكم السلام. البته كه همينطور است. اگر قصد كسي اين باشد: به صرف اين‌كه فلاني فلان مطلب را گفته، پس صحيح است، اين برهاني مدخوله و نارواست، مگر به مقام عصمت متصل باشد و از لسان معصوم(ع) صادر شده كه به مقدمات ديگري مستدل مي‌شود و يقين‌آور. از برتري‌هاي فقهاي شيعه نسبت به ساير مذاهب شايد همين بس كه پيوسته گفتارهاي خود را به دليل مي‌آراستند و مقلّدين را از تقليد كوركورانه نهي مي‌فرمودند. نگارنده در متن فوق از «شخصيت» آغاز نكرده كه به «توجيه» برسد، بلكه از «تحليل شرايط اجتماعي» و «دشمن‌شناسي» بحث را گشوده و به -گمان خويش- به «دليل» رسيده است. اين نكته نيز خالي از اهميت نيست بيانش كه كلام بزرگان را به سادگي نتوان حمل بر خطا و بي‌دقتي كرد، بايد هزار محك زد و به هزار معنا بازگرداند و اگر نشد، حكم به نادرستي آن نمود، متفاوت از كلام سايرين. امام(ره) همين را در باب عرفا فرمود كه: اهل معنا را تكذيب نكنيد، اگر نتوانستيد آن‌چه مي‌بينند درك نماييد. رسم بدي است كه مدّتي رواج يافته؛ بي‌تأمل بر متفكرين تاختن و بي‌مطالعه و دقت، گفته‌هاي آنان برنتافتن؛ كار نيكان را قياس از خود مگير، گرچه باشد در نوشتن شير شير.
حوزه علميه تبيان: باسمه تعالي
سلام عليكم
تحليل جالبي بود و براي اينكه عده بيشتري بتوانند ان شاء الله از آن استفاده كنند در بخش حوزه علميه تبيان قرار داده شد. البته مطلب به دو بخش تقسيم شده و اندكي ويرايش شده است. اگر نظري داريد ذيل همان مطلب بفرماييد و اگر اصلاحي نياز است تذكر دهيد.
آدرس بخش اول: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=268963 التماس دعاپنج‌شنبه ۳ بهمن ۹۲ - ۷:۵۲ صبح
پاسخ: تشكر.
ريحانه موسوي: با سلام
بسيار جالب توضيح داده ايد.
من سال اولي است كه به تدريس در دانشگاه پرداخته ام. با تجربه كم!
سخنان شما مفهوم اين عبارتي كه مي بايست در كلاس توضيح مي دادم را مشخص نمود. حال اين جلسه با ارامش سر كلاس ميروم.
لطفا بقيه اصطلاحات امام خميني را نيز تحليل كنيد تا كساني چون من استفاده كرده و دعايتان كنند.
شنبه ۲۳ آذر ۹۲ - ۱۱:۱۳ صبح
پاسخ: خدا را شكر مي‌كنم، اگر توانستم سهمي در زحمات شما داشته و اندكي از ثواب تلاش‌هاي شما در تربيت دانشجويان برگيرم. خدا به همه اساتيد جزاي خير دهاد كه ارتقاء نسل‌هاي بشري جز از رهاورد پي‌گيري‌هاي اقشار فرهيخته، اساتيد شاگردپرور، حاصل نمي‌شد و اين بركات امروز نصيب ما و جامعه اسلامي نمي‌گشت. خدايتان رهنما.
دانلود: سلام. من هم به روز هستم با مطالب جديد از دنياي نرم افزار. تبادل لينك با وبلاگ خوب شما كه توليد محتواي سالم داريد موجب افتخار بنده ست. منتظرتون هستم. يا حقچهارشنبه ۲۵ آبان ۹۰ - ۱۲:۴۰ عصر
پاسخ: تشكر.
حنانه:

سلااام

تو يه وبلاگي بخش لينكها، لينكي ديدم به اسم:سيد مهدي موسوي

فكر كردم وب شماست رفتم ديدم اينه:

http://bahal21.persianblog.ir/

لطفا از نام خانوادگي موسوي استفاده نكنيد كه اين سوءتفاهمات

پيش نياد

دوشنبه ۶ تير ۹۰ - ۹:۴۰ عصر
پاسخ: عجب! :)
يه آشنا:

اين جواب براي پست قبلي شماست زياد شدن طلاقها تقصير شما

آقايان نيست بلكه تقصير ما مادر هاهم هست كه در تربيت دخترهامون

كوتاهي مي كنيم به آشپزي وداشتن هنرهاي دستي اونها اهميت

ميديم ولي درس شوهر داري وبرخود صحيح با مشكلات رابه آنها ياد

نميديم هرچند كه همسر محترمه اون آقاي طلبه از هنر خانه داري هم

بي بهره بود.

دختراي حالا به جاي حل مشكلات سريع صورت مساله را پاك ميكنند

اما در گذشته با وجود مشكلات فراوان زنها همراه وپشتيبان شوهر

خود بوده واز زندگي خود راضي هم بودند .

يكشنبه ۵ تير ۹۰ - ۲:۴۳ عصر
پاسخ: :)
كيومرث پناهي: سلام عليكم و رحمه الله . خدا خيرت بده . همه اين صفحه رو از بدو تا ختم خوندم . اين پست نظم ما در بي نظمي است عاليه . هيچ اشكال و ايرادي بهش وارد نيست . دقيقا حرف همينه. اما بياين بشينيم ببينيم الان نظم حوزه از كدوم نوعه . واقعا بررسي كنيم كه اين بساطي كه به اسم نظم الان در حوزه به پا شده ، مدرك گرايي و حضور و غياب محوري و دور شدن از روح اخلاص و تقوا رو به وجود آورده يا بالعكس ! 
شنبه ۴ تير ۹۰ - ۱۰:۴۶ صبح
پاسخ: يك مطلبي را يواشكي به شما عرض كنم به رسم المجالس بالأمانه، بنده به دليل اعتراض به همين مسائلي كه شما مي‌فرماييد از مدرسه مباركه معصوميه(س) اخراج شدم! سال 1378. رفتم پيش مدير مدرسه و 45 دقيقه درباره مضرّات مدرك‌گرايي، حضور و غياب و رفتار دانشگاهي و ترمي شدن و همچنين فشارهايي كه به طلبه‌ها مي‌آيد كه فقط درس بخوانند، صحبت كردم. در اين مطلب كاملاً با شما موافق هستم. فقط نسبت به تبليغ كه مهم‌ترين كاركرد حوزه‌هاي علميه است (البته شايد)، نسبت به فرمايش شما اندكي معترض بودم. البته تبليغ به روش‌هاي مدرن را هم مي‌پسندم، چه اين‌كه اصلاً درباره آن پيشنهاداتي هم دارم كه مي‌توانيد اينجا (http://rastan.parsiblog.com/1202077.htm) ملاحظه فرماييد. از آشنايي با شما بسيار خوشوقت شدم و بهترين‌ها را براي‌تان آرزو مي‌كنم. حوزه علميه به انسان‌هاي آگاه و «ماشيني‌نشده» سخت محتاج است. علي‌يارت اخوي! :)
حامد:
باسمه تعالي شانه العزيز
جناب آقاي موشح!
يكي از ويژگي هاي شاگردان آقاي حسيني هاشمي همين واژه پردازي هاي بيهوده و علمي نشان دادن چند كلمه است كه به راحتي مي تواند ادا شود طبق سنت حوزوي و نيازي هم به ادا درآوردن به تقليد از غربيان با يك مشت واژه فرنگي نيست.
منظور ما از نظم همان است كه اميرالمومين عليه السلام آن را در كنار تقوا توصيه فرموده اند و عبارت مضحك بي نظمي در نظم هم از همان توجيهات تنبل گرايانه آخوندي است كه عرضه مديريت بيت و منزل خود را ندارند اما ادعاي مديريت جهاني دارند و حالا كه به بركت انقلاب اسلامي به حيات طيبه اي رسيده اند و بار مسئوليت را سنگين تر از ديروز يافته اند به بافته هاي اين چنيني دست مي يازند. مانند آن استادي كه از وضعيت توزيع شهريه ناراحت بود اما بعد توجيه شده بود كه اگر شهريه يك جا پرداخت شود و تجار نفهمند كه اين خمسي كه مي دهند به نام مرجعشان جدا گانه داده نمي شود ديگر خمس نمي دهند!
اين اگر شرك نيست پس چيست؟
لازم نيست براي نظم دادن حوزه به مدل هاي پيچيده غربي مراجعه كنيم اما اين كوچه هاي سردرگم و كلاف هاي بي سرو ته به نام حوزه همان است كه دشمن مي خواهد و موفق هم شده است.
يك مشت آخوند تن پرور هميشه در حوزه بوده اند كه نمي خواهند كاري از پيش برود و حماقت هاي اين چنيني ادامه خواهد داشت تا حوزه را بميرانند .
باشد كه از حوزه اي مرده نهال هايي سرزنده بيرون بزند و آينده اي درخشان بدون اين آسيب ها و آفت ها را شاهد باشيم
http://www.rasanews.ir/Nsite/FullStory/?Id=107188
پنج‌شنبه ۲ تير ۹۰ - ۸:۱۷ عصر
پاسخ: با تشكر از نظر ارزشمند شما. مطلبي كه لينك داديد را مطالعه كردم. چيزي بيشتر از آن را مي‌توان در كتابي كه مرحوم علي دواني درباره آيةالله بروجردي(ره) نوشته‌اند ديد. ماجراي پرتاب استكان چاي به ديوار اتاق ايشان. اين كتاب كه بنده توفيق داشتم سال 1378 چاپ نهم آن را بخوانم، بسياري از اين مطالب تاريخي را بيان مي‌دارد. فقط دو نكته، نه، سه نكته عرض مي‌كنم؛ اول. رفتار مراجع را سخيف ارزيابي كردن كار آساني است، اما وقتي با آن‌ها مي‌نشيني عمق رفتارشان را تا خود ِ زمان حضور معصوم(ع) مي‌بيني و تازه مي‌فهمي كه چقدر ساده‌انگارانه نگاه مي‌كردي و متوجه مي‌شوي كه راز حفظ اسلام راستين چه بوده است. دوم. آن‌چه در متن ملاحظه شد، اصلاً مبتني بر مدل‌هاي غربي نبوده است، اتفاقاً چنين تعريفي از نظم را هم حقير جايي نديده است، تعريف من‌درآوردي است، از واژه‌هاي انگليسي هم استفاده نشده كه خداي نكرده خودنمايي تلقي شود، حقيقت اين است كه چون به برنامه‌‌نويسي اشتغال دارم اين چند روز تابستان كه درس آقاي مؤمن تمام شده، با واژه‌هاي برنامه‌نويسي نوشتم كه توجه بعضي از دوستان كه تخصص برنامه‌نويسي دارند بيشتر جلب شود. سوم. استاد حسيني الهاشمي(ره) واژه و اصطلاح زياد ساخته است، ولي در وراي آن عمق نگاهي نهفته است كه حقيقتاً راه‌هاي فراواني پيش روي انديشه راستين مي‌گشايد. بنده نه قصد دارم با دو كلمه انديشه ايشان را ترسيم نمايم و نه از ايشان دفاع نمايم. ولي خرسندم كه عرض كنم ايشان چيزي بيش از چند اصطلاح بي‌ارزش ايجاد كرده‌اند. بنده تفكر ساخت‌يافته فلسفي خود را - البته اگر چنين چيزي محقق شده باشد - به ايشان مديونم. البته انسان خطا مي‌كند. اين چيزي است كه امروز مي‌گويم و نسبت به آينده اميدوارم اگر گمراهم خداوند به دعاي خير دوستان مرا هدايت كند و بيامرزد. از حضور شما بسيار سپاسگزار و متشكرم.
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر14نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر33نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها776طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها68براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها23همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها9تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ991نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN