به نام خدا

در پارسي‌بلاگشرايط عجيب

دوشنبه ۱۰ اسفند ۸۸ - ۷:۱۳ عصر

بنده خدايي خانمش اراده گرفتن طلاق داشته
اما از بابت اين‌كه مهريه از دست نداده و آبرو هدر
به خانه پدر قهر رفته و شرايطي براي بازگشت گذاشته
وقتي خبرش را شنيدم به شوهر گفتم: قصد طلاق دارد خانم شما، اين شرايط عين‌الطلاق است
مي‌خواهم بدانم نظر شما چيست، شرايط را بخوانيد و بگوييد چه كيفيتي دارد!

شرايط برگشت به زندگي

1. از آن جا كه ايشان صلاحيت اخلاقي براي ادامه زندگي را ندارند براي حفظ فرهنگ مذهبي و ايراني خود و فرزندانم و همچنين حفظ نشاط روحي و جسمي ام بدون اذن ايشان از منزل خارج مي شوم.
2. حق طلاق به من واگذار شود و در صورت تخلف ايشان از موازين احكام و ارزش هاي ديني از اهرم فوق استفاده خواهم كرد و مظالم را به اطلاع دادگاه خواهم رساند.
3. پرداخت مهريه به صورت نقد، طبقه پايين خانه پدري ايشان.
4. حق آوردن هيچ زني را در صورت حضور يا غياب بنده ندارند و بنده راضي به هيچگونه ارتباط ايشان با هيچ زني نيستم و اين مسأله را در محاكم قضايي پيگيري مي كنم.
5. مطالبه نفقه در حد شأن خانوادگي ام بايد تأمين شود.
6. براي همكاري در منزل تقاضاي اجرت المثل دارم و هر روز بايد نقداً پرداخت كنند و در غير اين صورت سند كتبي امضاء كنند.
7. هيچگونه دخالتي در امور تربيت فرزندان از طرف ايشان نمي پذيرم، بايد در اين زمينه مرا همكاري كنند.
8. هيچگونه توهين رفتاري به رهبري، مرجعيت، خانواده ها، چه خود و خودم نمي پذيرم.
9. قبول داشتن مرجع دوم در زندگي، دفتر رهبري، قانون، مركز مشاوره.
10. طالب محيط پرورشي طلبگي هستم. محيط پرورشي ايشان: تهمت، دروغ، غيبت، استهزاء، زن خدمتكار است. محيط طلبگي: مراسم مذهبي، صداقت، دفتر رهبري، تقليد.
11. عذرخواهي رسمي از پدر و مادرم و خانواده ام.

كارشناسي از دوستان دادم قرائت كرد و گفت: «هم خلاف شرع در آن است، هم خلاف قانون و هم خلاف عرف»، عجب دنيايي شده است، آخرالزمان را گويم، همان كه مردمانش روز مؤمن هستند و شب كافر، يا شب مؤمن و روز كافر! مردان لباس زنان پوشيده و زنان لباس مردان، اين‌طور نيست؟


مطلب بعدي: علاقه به فرزند مطلب قبلي: عجب اصفهاني...!

نظرات

نگار: سلام از وبلاگت ديدن كردم پستاي جالبي زدي.اميدوارم هر روز بهتر از ديروزش بشه.
اگه ميشه تو هم از فروشگاه من ديدن كن.خيلي بدي اگه ديدن نكني!! اينم آدرسش:
http://negarshop.eshopfa.biz
خيلي واسش زحمت كشيدم.
ممنون ميشم يه خريد كوچولو مچلو هم انجام بدي يه خريد كوچولوهااااااا!!!!!
ممنونم ازت هميشه شاد باشي.بازم بهت سر ميزنم

چهارشنبه ۱۸ مرداد ۹۱ - ۱:۲۰ عصر
پاسخ: تبليغ؟!
نسرين:

خداوند انسان را آفريد و انسان توجيه را!

البته قبول دارم وسوسه كه در كار باش،به خصوص آن زمان كه پدر زن تاييد كند(به خاطر شهوت راني خود دخترش فدا شد هم شد!) صبر كاريست كه از هر كسي بر نمي آيد.

اما آن زمان ف راضي بود؟؟كدام زن راضي مي شود همسرش جلوي چشمانش با زني ديگر رابطه داشته باشد؟؟؟آنهم زن ايراني!درك ميكنم ف را.

عشق قبل از ازدواج را تاييد ني كنم.اما گاه پيش مي آيد.مهم آنست كه بعد از ازدواج اين عشق از دل پاك شود.واگر چنين بود نبايد خرده گرفت.چرا كه هستند جواناني كه به آن گرفتار شوند.(البته اكثرا علاقه ايست زودگذر و تحت تاثير دوران جواني و ...)قبول نداريد؟از دوستان روانشناستان بپرسيد.

واضح تر از اين؟مي خواهيد نام ببرم؟در ضمن به ياري خدا دلسرد نمي شوم و تا زماني كه همسرم اجازه دهند ادامه خواهم داد.

شنبه ۲۴ مهر ۸۹ - ۴:۴۹ عصر
پاسخ: بسيار مشتاق شدم رمز سايت خانوادگي را در اختيار شما بگذارم. اگر نگراني مسائل حقوقي آن نباشد اين كار را خواهم كرد. خصوصاً اين‌كه تمام آن‌چه شما مي‌خواهيد در آن‌جا يافت مي‌شود...! در آن‌جا مستنداً متوجه خواهيد شد كه توطئه رطب خوردن چه بود و چرا پدر زن داماد خود را مجبور كرد به آن كار و در آن ده روز چه شد و بعد از آن چه اتفاقي افتاد. البته خودتان اشاره كرديد قصد پدر زن از آلوده كردن ديگران به اين ويروس، اين بود كه كار خود را عرفي بنماياند و شريك جرم جور كند! و چه نيك هم فرموديد اين مطلب را. بنده نيز عرض كردم از كساني بودم كه وثاقت داشت كلام نادرست‌شان. بگذريم... تشكر از اين اظهار محبت شما كه با بيان نظر در وبلاگ بنده متجلي شده است. اميدوارم تندتر و تيزتر بنويسيد و فرصتي فراهم آوريد تا همگان بدانند چه خباثت‌هايي در جامعه ما وجود دارد كه اگر مراقبت‌شان نكنيم همه‌مان به لجن كشيده مي‌شويم و ابليس در كمين همه ماست، هر يك به كلكي!
نسرين:

باز هم سلام.

زوج!را يك يا دو بار ديده ام.ولي با اون خانوم و خانواده شان آشنا هستم.

از رفتارهاي آقا شنيدم كه مورد قبول هيچ زني نيست.همان طور كه مورد قبول مادرزن اون آقا نبود و به رغم ادعاهاي فراوانشان بلايي به سر همسر دوم همسرشان (هوويشان) كه فرار را بر قرار ترجيح داد و آزادي روح و فكر و جسمش را از اسارت و به نظرم شكنجه.

خانوم را در زمان بارداري اول ديدم و بسيار شگفت زده شدم از آنچه كه پيش رويم بود.اين خانوم همان دختر سرزنده ي قبل نبود!دزني كه فقط چند ماه از ازدواجش مي گذشت و چنين غمي در چشمهايش لانه كرده بود؟جويا شدم علت را گفتند.....

{بيان اين رفتارها و علتشان مسلما در قضاوت ها تاثير بسزايي دارد}

و اكنون در تعجبم از اين جملات:

به او گفتم: «مگر تو چه كرده‌اي با اين خانواده كه با اين سنگدلي رفتار مي‌كنند؟»
گفت: «مي‌داني كه هيچ، جز محبت چه كرده‌ام؟ تو كه مي‌داني!»

به پسر مي‌گويد:
«زن دوم بگير و از او بچه بياور، تا مشكل حل شود»
نادان نمي‌دانست كه مشكل روحي از زوجه است، نه زوج
آخر با فرزنددار شدن پسر از زن دوم،
آيا مشكل روحي زن اول از بي‌فرزندي حل مي‌شود؟!
همان زمان هم گفتم كه خطا كرده است
ولي عجيب اين بود كه مي‌گفت:
«اين راه حل ِ اسلام است!»
و اين براي من دردناك است.

(رطب خورده كي منع رطب مي كند؟)

در ضمن مطمئن باشيد روزي كه نه چندان دور است اين زن و شوهر(پدرزن و مادرزن) در همين دنياي فاني پاسخگوي اين به اصطلاح شيعه پروري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مي شوند كه ظلم گناهي است كه سريع العقاب!

سه‌شنبه ۲۰ مهر ۸۹ - ۵:۵۰ عصر
پاسخ: يك بار رطب خورد... بله درست مي‌گوييد، ولي علت را هم مي‌دانيد، پدر زن محدوديتي وضع كرد و بعد گفت باقي‌اش را بايد رطب بخوري... دخترش گفت: بيا ص. فرزند عمه تهراني‌ام، مادرم توصيه كرده است، قبول كه نكرد گفت: بيا اين هم‌كلاس من است ف. حتي دعوت به خانه و پيتزا... و پسر گفت: نمي‌خواهم آرزوهاي كسي را تباه كنم. سپرد به دوستان خود و كسي را يافت كه دو بار تجربه شكست‌خورده داشت. براي ده روز تست كردند و حتي دست‌نوشته از زن خواست كه اجازت دهد و داد و موجود دارد. همه به سفارش و اصرار پدرزن كه رطب خوردن خيلي خوب است. وقتي فهميد اين رطب انسان را بلغمي مزاج مي‌كند و خوي انساني مي‌زدايد ترك كرد و نهي كرد و هميشه مي‌كند و امروز نه تنها رطب نمي‌خورد و سه سال است نخورده است كه ديگران را نيز نهي نموده، بلاشك! اما غمي كه در چهره‌اش ديديد، ماجرا اين بود كه با «پيمان‌نامي» وعده ازدواج گذاشته بود و به منزلش رفت و آمد و خلاصه كارت‌هاي تلفن فراوان در كيف، همه خالي...! پدرش كه اصرار به ازدواج با اين مرد و قبول... خب بعد آشفته‌ي از دست دادن پيمان! همين! باورتان نمي‌شود از ف. بپرسيد. حتماً بپرسيد. اگر خلاف اين را مدعي شد، بگوييد تا رمز سايت خانوادگي را به شما بدهم و خودتان برويد و دست‌نوشته‌هايش را بخوانيد و باور كنيد! خواهر من خوشحالم كه خيلي حرف‌ها دارد رو مي‌شود. خواهش مي‌كنم ادامه دهيد، دلسرد نشويد. واضح‌‌تر هم بنويسيد تا زماني كه اسمي نبرده‌ايد مانعي ندارد. بنويسيد نظر خود را و بگذاريد پنهان‌ها آشكار شود. ياعلي مدد!
نسرين:


سلام.تا حدودي با شوهر اون خانم و تا حدودي با اون خانوم و خانواده شان آشنا هستم!!!

كاش قبل از اين كه يك طرفه به قضاوت مي رفتيد بيان مي كرديد كه چه شد كه اين خانوم اراده ي طلاق گرفتن كرد!وچه شد كه به خانه ي پدرش قهر رفت.اونچه كه من شنيدم را شايد اگر ديگران بدانند قضاوتشان و نظراتشان 180 درجه تغيير خواهد كرد.

دراينكه خانواده ي اين خانوم در تفكراتشان تاثير بسزايي دارند شكي نيست اما عمل شوهر ايشان جاي بحث زيادي دارد.

اينكه چه شد كه اين رفتارها صورت گرفت؟؟و....

خداوند تمام كساني را كه زندگي خانواده ها را به هم ميريزند به راه راستش هدايت كند!و اگر قابل هدايت نيستند نابودشان كند!

اگه دوست داشتيد خودتون روي سايت قرار بديد.منتظر جوابتان هستم.

دوشنبه ۱۹ مهر ۸۹ - ۵:۱۴ عصر
پاسخ: اگر توجهي به ساير كامنت‌ها و پاسخ‌ها بفرماييد، شايد به اين نتيجه برسيد كه از هر نظري استقبال مي‌كنم و اساساً به دنبال يك تحليل و قضاوت بي‌طرفانه هستم. از شما كه با اين زوجه آشنايي داريد به شدت تقاضا مي‌كنم حتماً نقطه‌نظرات خود را بيان فرماييد. قطعاً براي بنده و ساير خوانندگان وبلاگ آموزنده خواهد بود. بارها هم عرض بنده اين بوده كه مايلم نظرات مخالفين زوج را هم ببينم. خب طبيعتاً به جهت رفاقت بنده با زوج، ديدگاه‌هاي ايشان بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و اين اصلاً مطلوب نيست. شما به عنوان كسي كه با زوجه ارتباط داريد اگر طرف اين بحث قرار بگيريد إن‌شاءالله اميد است اين وبلاگ تبديل به محيطي شود كه واقعاً براي جوانان مفيد باشد، نه فقط به نصيحت و وعظ مانند ديگر وبلاگ‌ها بپردازد، يك شرايط عيني را تحليل كردن خيلي مفيدتر است. با تشكر بي‌نهايت از شما كه به اين جمع پيوستيد. به شدت منتظر هستم!
محمد: سلام
من اونقدر عقلم ميرسه كه دندون لق رو بايد كند و انداخت دور
دوباره شروع كردن زياد هم سخت نيست
شايد بهتر باشه دو طرف از دست هم راحت بشن
شايد ديگران براي بعضي ها مهمتر از همسر باشه
من نظرم اينه كه قصه طلاق يا بايد ختم به خير شه يا ختم به ازدواج مجدد
البته اين خانم پيش بيني كردند و رد كردند اما وقتي خودشون بدون اجازه شوهر رفتن خونه پدرشون
پس تمكين و بچه و . . . چي مي شه
با همون حكمي كه اين خانم از خونه رفته بيرون آقا مي تونه ازدواج مجدد كنه

چهارشنبه ۹ تير ۸۹ - ۵:۳۵ عصر
پاسخ: هميشه رفتار انسان در يك تلورانس و طيفي امكان تغيير دارد و قدرت انتخاب براي او فراهم است، پهنه‌اي كه از يك سو به قانون مي‌رسد و از سوي ديگر به اخلاق. هر انسان حق دارد تمام حقوق قانوني خود را اخذ نمايد و در همان حال حق دارد از حقوق قانوني خود گذشت نمايد و مكرمت‌هاي اخلاقي را مبناي رفتار خود قرار دهد. پيغمبر خدا اگر از جاده قانون مي‌رفت بي‌شك عذاب الهي همه ما و گذشتگان ما را سوزانده بود، چون عاد و ثمود. اما او مكارم اخلاق را تا به نهايت كامل كرد و مي‌گفت براي اتمام اخلاق مبعوث شده است. تمام مردها و زن‌هاي جوان، جواني مي‌كنند و تكبر و غرور و منيّت همه از خصائص جوانان است. قديم‌ها وقتي همسالانم موهايشان را فشن مي‌زدند و تي‌شرت‌هاي پلي‌بوي مي‌پوشيدند ناراحت مي‌شدم، ولي وقتي ديدم همه‌شان تا پا به 30 مي‌گذارند و صاحب اولاد مي‌شوند پيراهن مردانه مي‌پوشند و موهايشان را به سبك آدميزاد مي‌زنند، فهميدم خيلي اشتباه مي‌كردم كه به ايمانشان شك داشتم. از هر كه شنيدم مي‌گويند زنان و مردان پس از طلاق، سالي كه بگذرد پشيمان و نادم مي‌شوند، يكي از دوستان كه قاضي دادگاه است نيز همين را مي‌گفت. به نظرم شايسته است كه مردان و زنان پس از طلاق سالي را بدون ازدواج مجدد بگذرانند، تا راه بازگشتشان بسته نباشد! شايد!
ريحانه النبي:

با سلام از نظر من اسلام اين حق را به زن داده كه اگر صلاح زندگي خودش مي بيند حتي تمام اين حقهايي كه شما آنرا مغاير اسلام مي دانيد را داشته باشد. اين حق براي مرد هم هست كه تصميم بگيرد و اين شرايط را قبول كند و يا قبول نكند.

اينها چيزهايي نيست كه نسخه همه زندگيها باشد ولي اسلام پيش بيني كرده كه اگر شرايطي عجيب در زندگي ايجاد شد دو طرف مجبور به تحمل بي مورد نباشند.

شنبه ۱۱ ارديبهشت ۸۹ - ۱:۱۳ عصر
پاسخ: اگر نظر من و شما و دوستان من و شما درباره حقوق زن و مرد در اسلام ملاك عمل مي‌شد، يقين چون مسيحيت پوسته‌اي بيش نمي‌ماند و ما همگان سكولار مي‌شديم، بي‌شك! اما بحمدلله تغاير يا عدم تغاير احكام اسلام با نظر ما بر عهده رواة احاديث كه همان فقهاي عظيم‌الشأن هستند گذاشته شده، به نصّ صريح حضرت (عج) و خداي را شكر كه فقها و مراجع نيز از روي هوي و هوس سخني نگفته و جز به طريق حجيّت سلوك نكنند. اين‌كه اسلام چه پيش‌بيني كرده را از زبان ايشان بايد شنيد و تسليم شد. صراحت لهجه‌ام به جهت صراحت مطلب است. تشكر
ريحانه النبي:

با سلام

آقاي محترم هميشه نظر دادن در مورد مشكلات خوانوادگي يكي از سخترين اموري بوده كه حتي قضات و مشاوران هم به اين موضوع تكيه دارند.

هر بندي كه اين خانم جز شرايط بازگشتشان عنوان كرده اند آن هم بعد از تجربه چند سال زندگي با شوهرشان، اين مطلب را به ذهن من مبادر مي كند كه حتما در پشت تك تك اين كلمات استدلالهايي نهفته است. مسلما ايشان چنين شرط و شروطي در شروع زندگي نداشتند كه اگر داشتند حتما الان ذكر مي كردند پس نهايتا زندگي مشترك ايشان را به اين نقطه رسانده.

اي كاش نظر خودتان و يا شوهرشان نسبت به پس زمينه تك تك اين شروط را بيشتر مي دانستيم.

مطلب ديگر اينكه كارشناسي كه شما با ايشان مشورت كرده بوديد بيان كردند اين شروط با عقل و شرع جور نيست.

من ادعايي درباره دين داري يا دين دارم ندارم ولي راحت مي توانم بگويم كسي بودم كه نسبت به حقوق زن و مرد در خانواده و در اسلام خيلي جستجو كردم و از بزرگان عالم ديني مان هم پرس و جو كردم ، و بين خود و خدا هميشه عهد دارم كه سخنم آزادانه از هواي نفسم پيروي نكند.

مطالبي كه اين خانم عنوان كرده بودند به عنوان شرط با اسلام و عقل مغايرت ندارد شايد با عرف ما كمي مغاير باشد ولي عرف حتي متدينين، اسلام و عقل نيست.

البته دو سه موردش جاي حرف دارد. و به خاطر همين هم هست كه وارد شدن در مسائل خانوادگي هميشه سخت بود.

شنبه ۲۸ فروردين ۸۹ - ۱۲:۱۴ عصر
پاسخ: بله، فرمايش شما كاملاً متين. خصوص در مسائل خانوادگي بدون اطلاع هيچ نتوان گفت. اما «داشتن حق طلاق»، «نفي اذن شوهر در خروج از منزل»، «عدم دخالت در تربيت فرزندان»، به نظر شما اين‌ها مطالبي است كه بتوان با متون شرعي كه شما نسبت به آن‌ها مطلع هستيد سازگار نمود؟
سليم:

سلام آقا سيد

به نظر ميرسد اين خانم انسان متشرعي باشند. فكر نميكنم وضع به همين منوال باقي بماند. هرچند شايد براي بعضي از شروط دليل منطقي داشته باشند، احتمالا برخي از اين شروط را از روي عصبانيت گذاشته اند. قدري زمان بگذرد از سرشان ميپرد. ضمن اين كه اگر با ايشان صحبت شود و خواسته هاي خلاف شرعشان برايشان مستدل گوشزد شود خواهند پذيرفت. مگر ايشان دفتر رهبري را قبول ندارند؟ خب با شوهر محترمشان تشريف ببرند دفتر رهبري تا مسئولان دفتر رهبري با ايشان صحبت كنند بلكه در شرايطي كه گذاشته اند تجديد نظر كند. اگر باز هم نميپذيرد معلوم است كه ايشان مشكل اساسي دارد.

يا علي

دوشنبه ۱۰ اسفند ۸۸ - ۸:۱۴ عصر
پاسخ: همان‌گونه كه بين بُكي و تباكي تفاوت است، بين دين‌داري و دين‌دارم نيز تفاوت از زمين تا آسمان است. متأسفانه ما بيشتر گرفتار «دين‌دارم» هستيم، مانند بنده خدايي كه در نماز مي‌گفت: «تازه روزه هم هستم»! البته همچنان كه تباكي مأجور است، نمي‌گويم تظاهر به دين‌داري غيرمأجور و ناپسند باشد، چه كه آن نيز سياهي لشكر اسلام است و پسنديده، اما ده كجا و هزار هزار هزار...!
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر14نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر33نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها776طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها68براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها23همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها9تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1052نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN