به نام خدا

در پارسي‌بلاگمسأله شناخت ۱۸

يكشنبه ۱۶ آذر ۹۹ - ۵:۰ صبح

دنيايي كه خدا خلق كرده است؟
مگر موقتي نيست؟
مگر نيامده‌ايم كه برويم؟
رهگذر
آيا رهگذر اين‌قدر در جزئيات مسير ريز مي‌شود؟
كه چه بشود؟
اگر بداند مي‌گذرد
ماندني نيست
آيا وقت مي‌گذارد؟ 

بله فرمايش شما صحيح است. ولي چند تذكر لازم است. هرچند خودتان آگاهتر هستيد، جهت يادآوري مي گويم:
آموختن علم عبادت است از دو جنبه. ابتدا جنبه ي نخست را مي گويم. اينكه تفكر در طبيعت مستقل از جنبه ي كاربرد آن نيز عبادت است.
191 آل عمران:  "وَ يَتَفَكَّرُونَ في‌ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً"
امام علي(ع): "لا عبادة كالتفكر في صنع الله عزوجل"
آيات و احاديث در اين زمينه زيادند.
در موارد زيادي، ريز شدن در جزئيات ما را به فهم عميق تري از عبارت "رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً" رسانده است. حتي اگر آن نتايج به كاربردي در زندگي منجر نشده باشد.
مثلا دانشمنداني در زندگي مورچه ها به پژوهش و آزمايشات فراواني پرداخته اند و ما را با زندگي اعجاب آور لانه سازي و ارتباطات و تقسيم كارشان آشنا مي كنند.
و يا بررسي دقيق تفاوت برگ ها در گياهان، رابطه اي كه شكل برگ با شكل ريشه دارد،‌ شيوه ي آبرساني تا برگ از طريق آوند و ...
زماني تفكر در ابعاد زير اتمي از ديد منتقدين كاري فلسفي و بيهوده تلقي مي شد. ولي با پيشرفت علم شيمي بر اساس جدول تناوبي و توصيف كوانتومي آن، مي بينيم چقدر دقيق و منظم عناصر به ترتيب با افزايش عدد اتمي و نيز پر شدن الكترون ها در لايه هاي اتمي به دست مي آيند.


در فكر پاسخ به ايميلتان بودم. داشتم آنچه را كه از علوم و نظريات مختلف آموخته بودم در ذهن خود مرور مي كردم.... اين همه نظم و زيبايي بدون هيچ ناسازگاري و خلل،.... احساسي بهم دست داد. احساس حقارت در پيشگاه خداوند كردم. بر خود لازم ديدم و بلند شدم نماز شكر خواندم.
بله تفكر در طبيعت عبادت است، منجر به خشوع مي شود حتي اگر تفكر عميق روي مفاهيم فيزيكي پشت نظرياتي باشد كه هنوز مشاهده ي مستقيم نكرده ايم.  اين را بارها احساس كرده ام.
از زيست و شيمي مثال زدم. در فيزيك نيز همين گونه حتي از جانب فيزيكدانان غربي: 
برخي از فيزيك دانان موحد صريحا اذعان داشته اند:
تامسون: "با هر پيشرفت علم ما به اين نتيجه مي رسيم كه آثار خداوند، عظيم هستند"

ما در زندگي روزمره و مهندسي مكانيك با مكانيك نيوتوني سر و كار داريم. نسبيت خاص و عام اينشتن تاثير بسيار نامحسوسي در اين سطح دارد. براي اندازه گيري آن، ابزارهاي بسيار دقيقي لازم دارد. حتي سال ها بعد از آنكه اينشتن نظريه هايش را مطرح كرد، از لحاظ تجربي نظرياتش تاييد شد. ولي همين ها نسبت به نظام خلقت ما را به شناخت و به تبع آن به شگفت و خشوع مي اندازد:
-مثلا:  نسبيت عام مي گويد كه جسمي را كه پرتاب مي كنيم از بين تمام مسير هاي ممكن بين دو نقطه مسيري در فضا زمان مي رود كه كمترين فاصله داشته باشد. پس چرا جسم در حركت پرتابي در مسير خميده روي زمين مي افتد؟ پاسخ اين است كه در فضا اينگونه ديده مي شود ولي در فضا زمان به خاطر خميدگي فضا زمان، در مسير مستقيم حركت مي كند.
اينجاست كه نوع هندسه ي فضا اقليدسي، هذلولوي و يا بيضيوي بودن بسيار مهم مي شود. ديگر نمي توان گفت كه چون در حد اندازه گيري هاي معمول تفاوتي بين اين هندسه ها در فضاي اطراف زمين نيست ما همان اقليدسي كار كنيم. خير نمي شود اين كار را كرد. اركان يك نظريه با هم هستند. زيرا اگر فضا را اقليدسي بگيريم نمي توان حركت اجسام را به هندسه فضا مربوط كرد. مجبور مي شويم همان نيروي گرانش نيوتوني به صورت عاملي بيروني خارج از هندسه اعمال كنيم. مي شود همان گرانش نيوتوني. گرانش نيوتوني نيز با اصل اوليه ي نسبيت عام كه قوانين فيزيك نسبت به ناظرين مختلف ناوردا است ناسازگار است.


جنبه ي دوم در علم، به كاربرد آن مربوط مي شود. اينكه به قول قرآن : "و استعمركم فيها"

ما علم رامي آموزيم تا به آباداني طبيعت بپردازيم. اين آباداني در جهان بيني اسلامي مسير كاوش علمي نيز مي دهد. ولي در بسياري از موارد ابتدا در حوزه ي نظري و شناخت خلقت به چيزي دست مي يابيم و سال ها بعد كاربرد آن مشخص شده است. البته قبول دارم غرب دنبال كاربرد در جهت رفاه مادي بوده است. نيازهاي اخروي را توجه نكرده است كه بحث مستقلي است.

مثال: سال ها  پيش از آنكه فيزيكداني به نام هرتز، امواج الكترومغناطيس را در آزمايشگاه توليد كند، معادلات اين امواج توسط ماكسول كشف شده بود. آن زمان هم كه هرتز آن را توليد كرد هيچ كاربردي براي آن متصور نبود.

 آيا اين امكان برايتان متصور است كه ما در دوران كنوني در علم به تفكر در زمينه اي بپردازيم و نظرياتي بدهيم. سال ها بعد در نسل بعدي ما،‌اين نظريه مورد سنجش واقع شود و محققين به كاربردي از آن دست يابند كه ما را در آباداني زمين ياري كند. آيا نسل آينده از ما تشكر نمي كند؟ اعمال ما تاخراست ديگه!...


يك مرور كنم:

شما روش علمي را به زبان متغيرها بيان نموده بوديد و تاكيد كرديد كه هميشه علم اينگونه پيش رفته است.

بنده گفتم اين روش علمي به زبان متغيرها در غرب شكست خورده است و مثال بديل هاي نسبيت عام  و يا ديگر نظريات زدم كه در سطح اندازه گيري هاي كنوني يكسان هستند.

شما فرموديد وقتي در دوران كنوني كه اين متغيرها ثابت هستند و قابل اندازه گيري نيستند چه نيازي به پرداختن به آن داريم وقتي عمر نيز محدود است و ماندني نيستيم.

پاسخ دادم كه در جهان بيني اسلام، علم به معناي تفكر در طبيعت و صنع خدا، مستقل از كاربرد آن، عبادت تلقي شده است. و از جنبه ي ديگر نيز ممكن است فعلا نظريه اي مطرح شود و سنجش و كاربرد آن جهت آباداني زمين سال ها بعد مطرح شود. بنده هر چند اين را ممكن مي بينم ولي اين روش علمي را نامناسب مي بينم. كه براي انتخاب بين بديل ها اين قدر صبر كنيم تا مورد آزمون قرار گيرد. قبلا پيشنهادي هم دادم. اينكه با تفكر عميق، از يك سري مشاهداتي كه برايمان قابل اندازه گيري هستند، مشاهداتي كه قابل اندازه گيري نيستند را استنتاج منطقي كنيم.

شما فرموديد كه اين كار شدني نيست. كار عقل سنجش است. چيزي كه مشاهده نكرده ايم عقل در آن مسكوت بايد باشد. فلسفه ي ديفرانسيل و انتگرال را نيز بيان كرديد كه بنده استفاده كردم.   

 مثال نسبيت خاص را مي زنم. اينشتن دو اصل را فرض گرفت و با استفاده از يك سري استنتاج هاي منطقي ضمن چند فرض ساده ي ديگر، انقباض طول و اتساع زمان و رابطه ي جرم و انرژي و .... را اثبات كرد. پيش بيني هاي وي سال ها بعد تاييد شدند. اثبات رابطه ي اتساع زمان بسيار ساده است. يك آزمايش ذهني. احتمالا خوانده ايد. ماشيني نسبت به ناظري در حال حركت است. نوري از ديد ناظر داخل ماشين از پايين به بالاي ماشين مي تابانيم. از ديد ناظر بيروني كه ماشين را در حركت مي بيند. نور مسير مورب مي رود. با در نظر گرفتن ثابت بودن نور نسبت به دو ناظر و رابطه ي ساده ي فيثاغورث، اتساع زمان نتيجه مي شود.

حال مشابه نسبيت خاص،‌ آيا نمي توان از يك سري فرض ها بر مبناي تجربه و مشاهده شروع كنيم و بين بديل هاي نسبيت عام و يا بديل هاي گرانش كوانتومي يكي را استنتاج كنيم؟


آن‌چه درباره ديفرانسيل و انتگرال عرض شد
براي اين بود
كه
بگويم تمام محاسبات فيزيك نظري
مبتني بر مشاهده هستند
اگر نه مستقيم
با واسطه

پس اين‌كه بدون آزمون توليد شده باشند
خير
بدون آزمون محاسبه شده‌اند
ولي
اين محاسبات
مبتني بر داده‌هاي اوليه‌اي است
كه
آن‌ها همگي از آزمون بيرون آمده‌اند
زيرا اصلاً كار ديفرانسيل كلّي‌سازي نتايج آزمون است

پس
اگر انيشتين
يك نظريه جديد داده
كه خود آن نظريه را نيازموده
بعدتر آزمون شده
و صحت آن ثابت
خير
صحّت آن از ابتدا ثابت بوده
زيرا
با استفاده از رياضيات
از مواد اوليه‌اي حاصل شده
كه
آن مواد اوليه آزمون شده
و صحّت آن ثابت بوده

آن‌چه بعدتر ثابت شده
اثبات عملي و عيني اين نتيجه بوده است
در حالي كه
صحّت آن قبل‌تر با رياضيات اثبات شده

اما
آيا مگر رياضيات مي‌تواند چيزي از واقع به ما نشان دهد؟
خير
رياضي ارتباطي با واقع ندارد
ولي
رياضيات نسبت ميان گزاره‌ها را نشان مي‌دهد
مثل منطق
حالا
اگر گزاره‌اي را از مشاهده‌اي به دست آوريم
كه با آزمون علمي ثابت كنيم
حالا
در رياضيات
تمام تحوّلات آن به گزاره‌هاي جديد
گزاره‌هاي جديد را هم ثابت مي‌كند
اين روش رياضي است
كه فقط بر روي گزاره‌هاي آزمون‌شده اوليه استوار است

پس
با محاسبه نظري محض نمي‌شود
بدون آن مواد اوليه مشاهده‌اي
بدون گزاره‌هاي ثابت شده اوليه
كه آن گزاره‌ها
ديگر نظري نباشند
در عمل ثابت شده باشند

اما
اين‌كه
به علومي بپردازيم كه كاربرد امروز آن معلوم نيست
ولي
در آينده كاربرد دارند...
امروز از كجا مي‌توانيم بفهميم؟
اين‌كه
كدام علوم در آينده مفيد خواهند بود
تا به آن‌ها بپردازيم
از
علومي كه در آينده كاربرد نخواهند داشت؟

علم مبتني بر نياز است
انسان اصلاً اين‌طوري‌ست
انسان بدون احساس نياز حركت نمي‌كند
كار انجام نمي‌دهد
حالا
يا اين نياز نقد است
همين الآن هست
يا نسيه
امروز نياز ندارد
ولي
مي‌داند در آينده محتاج آن خواهد شد
پس
امروز به آن مي‌پردازد
امروز كار مي‌كند
تا فردا بخورد

اين مقبول است
اما
به شرط اين‌كه بفهميم كدام علوم را در آينده نياز خواهيم داشت
كدام علومي كه
امروز كاربرد ندارند
به اميد آينده توليد مي‌شوند

درباره با استدلال به آيات قرآن
به نظر مي‌رسد پاسخ در خود آيات هست:
«وَ يَتَفَكَّرُونَ في‌ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً»

نخست اين‌كه
به نظر مي‌رسد
اين تفكر مبتني بر مشاهده است
زيرا قرائني در قرآن وجود دارد
جاهايي كه مي‌فرمايد به طبيعت نگاه كنيد

ديگر اين‌كه
كارآمدي آن بلافاصله بيان شده
تفكري كه به ايمان به خدا منجر شود
خب
وقتي نتيجه حاصل شود
علم به پايان رسيده
ديگر چرا ادامه يابد؟

مثال:
كسي قرار است با تفكر در علم نجوم
به اين برسد كه ستارگان خود به خود درست نشده‌اند
خلق شده‌اند
خالقي دارند
خب
وقتي اين را فهميد
مثلاً پس از دو روز
هدف حاصل شده
روز سوم ديگر چرا بايد در علم نجوم تفكر كند؟!
ديگر دليلي ندارد كه
ايمان قرار بود بياورد كه آورد
حالا بايد برود در علومي مطالعه كند كه به درد دنيا و آخرت او بخورد
دنيايي كه فاني‌ست
و آخرتي كه جاودان

ما درباره علوم بي‌فايده هم دلايل روايي داريم
اين مطلب مثلاً:
https://www.porseman.com/article/%D8%B9%D9%84%D9%85-%D8%AF%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%AA/7126

خوشحالم
كه
با جديّت به اين بحث نگاه مي‌كنيد
و ادامه مي‌دهيد
توفيقات روزافزون جنابعالي را از خداوند منّان خواستارم

در پناه خدا

[ادامه دارد...]


مطلب بعدي: مسأله شناخت ۱۹ مطلب قبلي: مسأله شناخت ۱۷

بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر16نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها35نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر34نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها888طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها70براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها28همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگ1276با استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1267نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN