به نام خدا

در پارسي‌بلاگعجب اصلي!

يكشنبه ۱۲ دي ۸۹ - ۹:۴۴ عصر

- تو كه باز هم اينجايي! دادگاه چه مي‌كني برادر؟!
حكم طلاق را گرفته بود
ديگر نبايد پايش به دادگاه باز مي‌شد
تعجبم از همين بود
«اعتراض زده‌اند به حكم طلاق
براي دادگاه تجديدنظر آمده‌ام»
- اعتراض براي حكم طلاق؟!
«دردشان پول است!»

حكم طلاق را ديده بودم
در پست قبلي وبلاگ هم گذاشتم
قاضي از زوجه پرسيده بود
در باب اجرت‌المثل
و زوجه گفت «قصد مزد» نداشته براي كار در منزل
خب البته اگر هم ادعا مي‌كرد
بايد اثبات مي‌نمود
كه از ابتداي زندگي مشترك
قصد دريافت دستمزد داشته است
براي هر كاري كه در منزل انجام داده
قاضي هم در حكم
اجرت‌المثل را صفر كرد
و به جاي آن
براي خالي نبودن عريضه (!)
يك ميليون تومان نحله در نظر گرفت
حالا زوجه مدعي اجرت شده

- ادعايش چيست؟ يعني چطور اثبات مي‌كند؟
«تو كه پدرش را مي‌شناسي»
- دوباره فتوا داده يا تئوري ساخته؟!
«نه... بدتر از آن... يك اصل فقهي تأسيس كرده!»
نشانم داد:

خنده‌ام گرفت
گفتم: اندك فقه‌خوانده‌اي هم بيابي
اين را مي‌داند كه مبناي اصل در اين امور عرف است
كه او هم به عرف خواسته استناد نمايد
ولي عرف كه اين را نمي‌گويد...
يعني پدرزنت نمي‌داند «كلّ شيءٍ بحسبه»
اگر اين خانم از مادر خودش هم مي‌پرسيد
به سادگي مي‌يافت:
«كار زنان در منزل در عرف جامعه ايران به قصد تبرّع است»
دهانش را كج كرد و در حالي كه رويش را برمي‌گرداند، با صدايي آرام گفت:
«چرا مادرش... خودش هم مي‌داند
ولي دعوا سر پول است»
گفتم: برادر اين هيچ... آن جوك آخر خيلي جالب است
«كدام جمله؟»
- اين‌كه قصد اجرت يا قصد تبرّع قابل كشف نيست
مگر به سوگند خوردن زوجه! :)

گفتم: ولي تو كه به او كاري حواله نكردي
مگر نگفته بودي حتي آب نخواستم بياورد!
بارها گفته بود
از باب ارادتي كه به امام(ره) داشت
و شنيده بود ايشان از همسرش
كار خانه نخواست، حتي يك ليوان آب
گوشت و مرغ را خودش پاك مي‌كرده
پرده سالن را خودش خريده و دوخته
و پرده اوپن آشپزخانه را
غذا هم مي‌پخته گاهي...
مي‌گفت در همين مسير گام برداشت به نيّت امام(ره)
كار خانه از او نخواست هيچوقت
همين بود كه ظرف‌ها تا دو سه روز در ظرفشويي
جاروبرقي ماهي يك‌بار
و ...
البته ماهي يك‌بار هم كارگر مي‌آمد خانه كار مي‌كرد
همان پيرزني كه دخترش را براي پدرش در نظر داشت زوجه!
گفتم: تو كه دستوري ندادي؟
«دستور را به توقع تبديل كرده
و اصرار دارد كه بنده در دلم توقع داشته‌ام
اگر چه به زبان نياورده باشم»
اين هم در بخشي از لايحه زوجه بود:

گفتم: برادر! انگار فكر همه‌ جاي كار را كرده‌اند
«خُب، هم وكيل خوبي دارند،
هم تئوري‌سازِ توهّم‌ساز شگفتي!»

- چه بگويم...؟! اين‌جا جمله‌اي لازم است كه «كره زمين» را شامل مي‌شود
جايش هم نوشتن در وبلاگ نيست!
گفتم: يك ميليون نحله ديگر تنها نيست، چند ميليون اجرت هم در كنار خود دارد...
حرفم را قطع كرد:
«اين دو نيز تنها نيستند...
اعلام كرده نفقه يك سال را هم مي‌خواهد
مدعي است اصلاً ناشزه نبوده كه!»
اين تكه آخر را با خنده گفت
من هم خنده‌ام گرفت
خنده در حدّ تركيدن... تو بگو «تيم ملّي»
چند دقيقه فقط مي‌خنديديم... واقعاً هم خنده داشت! :)

خدا رحمت كند مادران و مادربزرگان ما را... چقدر «زن» بودند!
آدم امروز است كه ارزش و قدر و منزلت آنان را درك مي‌كند
وقتي اين خبرها را مي‌شنود، خدا همه‌شان را رحمت كناد...!

پ.ن. به قانون مدني مراجعه كردم
شگفتا كه ماده مذكور اين‌چنين بود:
«ماده 337 - شخص كور ميتواند خريد و فروش نمايد مشروط براينكه شخصا بطريقي غيرازمعاينه يابوسيله كس ديگرولوطرف معامله جهل خودرامرتفع نمايد.»
ولي خُب يك ماده عقب‌تر اين را ديدم:
«ماده 336 - هرگاه برحسب امرديگري اقدام بعملي نمايدكه عرفابراي آن عمل اجرتي بوده وياآن شخص عادتامهياي آن عمل باشدعامل مستحق اجرت خود خواهدبودمگراينكه معلوم شودكه قصد تبرع داشته است.»
:)


مطلب بعدي: پدرپرست! مطلب قبلي: يك ميليون نحله

نظرات

طهورا: ببخشيد من سياحت غرب را نخوانده ام در ان جا سياه باز به چه معنا ست؟در اينترنت سرچ كردم چيزي پيدا نكردم.
پنج‌شنبه ۱۶ دي ۸۹ - ۴:۱۳ عصر
پاسخ: ترسيمي از نفس اماره است و «هادي» هم نگاره‌اي از نفس لوّامه. پيشنهاد مي‌كنم حتماً بخوانيد. كتابش در هر كتاب‌فروشي اسلامي پيدا مي‌شود. البته در خصوص شما توصيه مي‌كنم حتي «سياحت شرق» را هم بخوانيد. مفيد است.
سيمرغ:


منم دارم به درد شما مبتلا مي شم منظورم بي مودميه اخه گيگم داره تموم مي شه 4گيگ گرفته بوديم اما ان هم تمام شد ما شا الله اين روزها مادر بزرگ بنده هم اينترنت مي رود

ولي وبلاگ نويسي خيلي خوبه اما بدي كه داره اينه كه ادم رو معتاد مي كنه.ولي خوبيش اينه كه ادم راحت مي شه

چهارشنبه ۱۵ دي ۸۹ - ۲:۵۶ عصر
پاسخ: موقتيه... اعتيادش... بعد از چند وقت هابي آن كاهش يافته و به امور ديگر هم خواهيد رسيد. فعلاً چند وقت جذابيت دارد. ولي دائمي نيست!
طهورا:
حالا بالاخره بايد اجرت را بدهيد يا نه؟سه‌شنبه ۱۴ دي ۸۹ - ۵:۵۱ عصر
پاسخ: وقتي پرونده به دادگاه تجديدنظر مي‌رود، بايد صبر كنند تا در دستور كار قاضي مربوطه قرار گيرد، ببيند، لايحه خواهان و خوانده را بخواند و رأي صادر كند. رأي هم تا برسد دست طرفين زمان مي‌برد! نتيجه بعد معلوم خواهد شد. تشكر!
صبر:

سلام برادر

هر دم از اين باغ بري ميرسد

تازه تر از تازه تري مي رسد

...

دوشنبه ۱۳ دي ۸۹ - ۴:۵۵ عصر
پاسخ: عليك سلام برادر عزيز! همين‌طور است... هر لحظه‌اش يك دنيا حرف است. البته لذتي كه سال‌ها بعد، از خاطرات اين روزها خواهد داشت، كسي كه تكليفش را عمل كند و به خوبي از عهده امتحان برآيد، قابل وصف نيست! :)
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر13نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر32نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها721طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها65براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها22همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگ945با استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها1چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها7تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ862نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN