به نام خدا

در پارسي‌بلاگچه كنيم ۹

پنج‌شنبه ۴ شهريور ۹۵ - ۴:۰ عصر

شما مسير توليد علم را فرموديد:
‌‌‌‌1.جرقه اوليه به دليل حضور در نمايندگي جريان حق
‌‌‌‌2.توليد 3. تقنين  4. تفاهم
‌‌‌‌‌‌‌‌اگر شما هم مانند ديگر فرهنگستاني ها فلسفه صدرايي را يوناني و.... بدانيد.
‌‌‌‌اين به اصطلاح علم
‌‌‌‌همه ي اين مسير را طي كرده است. حتي توانسته براي خود عقبه اجتماعي تهيه كند.
‌‌‌‌‌‌‌‌آيا حال ميتوان آن را پذيرفت؟
‌‌‌‌‌‌‌‌قطعا ميدانيد كه مثلا در اسفار مرحوم ملا صدرا به آيات و روايات استشهاد ‌‌‌‌ميشود. و در خيلي كتب فلسفي و عرفاني ديگر.
‌‌‌‌حتي اين بزرگواران علاوه بر تفسير قرآن شروحي بر كتب معتبر حديثي مثل كافي ‌‌‌‌دارند.
‌‌‌‌‌‌‌‌ميدانيد سخن حقير اين است كه خدايي نكرده؛ نرويم راهي را كه عده اي رفتند و ‌‌‌‌صدها سال عده اي را به دنبال خود كشاندند. و بعد آشكار شد كه اي كاش نميرفتيم، ‌‌‌‌اي كاش بر قرآن وقت ميگذاشتيم و اي كاش هاي ديگر.
‌‌‌‌‌‌‌‌سخني هم پيرامون تعبد فرموديد:
‌‌‌‌قرار گرفتن در مسير اراده مافوق- نيت طاعت و...
‌‌‌‌قطعا منكر تاثير آن ها نيستم
‌‌‌‌اما هذا اول الكلام كه اين ها حجيت آور هستند؟ كلمات بالا كه ضميمه ايات و ‌‌‌‌روايت- اسلام مالي كردن- هم حجيت آور نيست.
روزي به ضرورت وجود بعض علوم فكر مي­كردم، مثل فلسفه، اصول فقه، منطق و... .
‌‌‌‌‌‌‌‌گمانه هاي متفاوتي به ذهنم رسيد. كمي تحقيق كردم. از تعريف علوم تا غايت و ‌‌‌‌‌‌‌‌فائده و خلاصه رئوس ثمانيه هر علم. بعضي گمانه ها تقويت شد. به عنوان مثال در ‌‌‌‌‌‌‌‌علم اصول، قرار است كه اين علم ما را در مسير استنباط ياري كند. ياري كند كه ‌‌‌‌‌‌‌‌فهمي نزديكتر از وحي داشته باشيم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اما به نظرم بخشي از اين علوم كمك ميكند كه قاعده مند اقوال و افعال معصومين ‌‌‌‌‌‌‌‌را تحريف  و يا تحميل كنيم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌«به عنوان مثال وقتي عالمي مبنايي براي خود انتخاب ميكند، در واقع دارد ‌‌‌‌‌‌‌‌عينكي با شيشه اي رنگي- آن رنگي كه ميخواهد- براي ديدن برميگزيند. يا در ‌‌‌‌‌‌‌‌فلسفه، براي شناخت وجود و هستي، قواعدي را با عقل- به اصطلاح خودشان-تنظيم ‌‌‌‌‌‌‌‌ميكنيم كه مراد خودمان را محقق كند. ريشه فلسفه موجود-صدرايي- فتوحات مكيه است ‌‌‌‌‌‌‌‌كه جنس آن عقلي نيست، بلكه شهود است. يا در منطق تصميم به تعريف اشياء ‌‌‌‌‌‌‌‌ميگيريم، در حالي كه به چه حجتي لازم است ما بتوانيم اشياء را به وسيله جنس و ‌‌‌‌‌‌‌‌فصل تعريف كنيم. كه بعد سلسله اجناس بسازيم.»
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌برگردم به موضوع؛ چرا توليد؟ توليد چه؟ و چگونه؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيا توليد يعني از خودمان حرف در بياوريم؟ مثلا يك روز بگوييم: اصالت ‌‌‌‌‌‌‌‌ماهيت؟يك روز اصالت الوجود؟ يك روز اصالت الملكوت؟ و.... تا برسيم به فلسفه ‌‌‌‌‌‌‌‌نظام ولايت.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بنده در موضع نقد يا نقض نيستم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌عرضم اين است كه به چه حجت ما در موضع حرف زدن از خود هستيم؟ شما –به نقل از
‌‌‌‌‌‌‌‌استاد- سخن از اعطاء علم فرموديد: سخن خودتان در بروشور مغالطات: معتقد بود ‌‌‌‌‌‌‌‌هركه در حال درگيري با جبهه كفر است و يا ولايت فرهنگي بر عهده هر كس هست. آيا ‌‌‌‌‌‌‌‌اينها ملاك حجيت است؟ حتي تفاهم؟ و تقنين؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اين سخنان مرا ياد فرقه هاي عرفاني مي اندازد.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ميخواهم سخني شايد بي ادبانه و .... بگويم:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌آيا اين گونه اقدامات ما را از در خانه اهل البيت (ع) دور نكرده است؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شما و برخي ديگر چنان از توليد علم سخن فرموديد كه گويي اين اقدام بديهي ‌‌‌‌‌‌‌‌است.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شايد منظورمان از علم متفاوت است.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بهتر بگويم: وحي كجاي توليد جاي دارد؟ بنده در بعضي مباحث استناد به آيات و ‌‌‌‌‌‌‌‌روايات را ديده ام. اما ظاهرا از روش معمول در استناد استفاده نميشود. پس بايد ‌‌‌‌‌‌‌‌ابتدائا آن روش استناد اثبات شود، كه به نظر ميرسد، حتي جمع بندي هم نشده است؛ ‌‌‌‌‌‌‌‌چه برسد به اثبات.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بگذريم از اينكه اساسا روش فهم را بايد ساخت يا از روايات آنگونه كه خودشان ‌‌‌‌‌‌‌‌فرموده اند استفاده كرد؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پس سئوال اول چرايي توليد علم است؟
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تبصره: از مناقشات لفظي و يا فلسفي كه بعد از توليد علم- كه مقام رهبري ‌‌‌‌‌‌‌‌سفارش فرمودند- مطلع هستم.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌اما روايت صحيح السند از مولي:
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌العلم نقطه كثره الجاهلون.
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌نظرتان چيست؟ آيا ما چنين نميكينم؟

بسيار عالي
شما به شبهه بسيار مهمي اشاره فرموديد
كه زندگي بشر امروز را مشحون نموده
بسياري از فلاسفه غربي به آن اشاره كرده‌‌‌‌اند
و بعضي از انديشمندان مسلمان نيز به آن ترديدها كشيده شده
سؤال بسيار مهمي هم هست
براي روزگار ما
تمام فرمايشات شما را
شايد بتوانم در همان عبارت شما خلاصه كنم:
چگونه از شرّ عينك‌‌‌‌مان خلاص شويم؟!

اين‌‌‌‌كه از آيات و روايات
از استناد به كلام معصوم
از حاكم شدن پيش‌‌‌‌فرض‌‌‌‌ها و پيش‌‌‌‌داوري‌‌‌‌ها
از همه اين مطالب كه سخن گفتيد
ته كلام شما يك چيز بيشتر نيست:
«از كجا بفهميم «ما» درست مي‌‌‌‌گوييم؟!»
يعني در حقيقت «ملاك» حق و باطل چيست
ملاك صحيح و خطا
درست و غلط
اصلاً آيا ما راهي براي شناخت واقعيت داريم؟
آيا دستيابي داريم به اصل حقيقت هستي
چطور بدانيم «ما» يافتيم و ديگران نيافتند
شايد «ما» پرت شديم و ديگران رسيده باشند؟!
چه كسي بايد  قضاوت كند؟
اصلاً با جه ابزاري؟
گفتيم اصول فقه مي‌‌‌‌سازيم كه در فهم وحي خطا نكنيم
امروز عده‌‌‌‌اي مي‌‌‌‌گويند همان اصول فقه خطا بوده!
گفتيم منطق بسازيم كه در تفكر اشتباه نكنيم
حالا مي‌‌‌‌گويند همين منطق به غلط ساخته شده
فلسفه را كه ايجاد كرديم
بنا بود موجود را از غيرموجود براي‌‌‌‌مان باز بشناساند
حالا آمده‌‌‌‌اند و گفته‌‌‌‌اند اصلاً تمام اين فلسفه تخيّلات بشر بوده
آن هم بشر يوناني!
از كجا كه همين حرف‌‌‌‌هاي جديد هم
دو سال ديگر نه
دويست سال ديگر
به ما بخندند و بگويند: اين‌‌‌‌ها هم خطا بوده!
چه كنيم؟!

نمي‌‌‌‌خواستم اين‌‌‌‌قدر شبهه را تقويت كنم
ولي حالا كه بحثش پيش افتاده
اجازه بدهيد ته كلام را عرض نمايم
ته ته ته چيزي را كه بشر امروز توانسته تشكيك نمايد
در قالب دو مثال عرض مي‌‌‌‌كنم
يك مثال را شايد در فيلم‌‌‌‌هايي مانند: ماتريكس، اينسپشن، سورس‌‌‌‌كد ديده باشيد
و يك مثال از راسل است

«مغز در خمره»
كافيست عبارت Brain in vat را جستجو بفرماييد
غوغا كرده است
عرصه  انديشه را به چالش كشيده
البته كمتر در ايران
بيشتر در غرب
طرح  شبهه چنين است:
چطور مي‌‌‌‌توانيم اثبات نماييم كه ما در حقيقت يك مغز درون يك ظرف شيشه‌‌‌‌اي آزمايشگاهي نيستيم كه با سيم‌‌‌‌هايي كه متصل نموده‌‌‌‌اند تمام اين تصورات را براي‌‌‌‌مان ايجاد مي‌‌‌‌كنند و ما تنها و تنها خيال مي‌‌‌‌كنيم كه در مثلاً فلان باغ هستيم و مشغول خوردن ميوه!

«بوقلمون راسل»
راسل از فلاسفه انگليسي معاصر است
همان‌‌‌‌كه علامه جعفري نيز مكاتباتي با وي داشته
او رابطه عليّت را قابل اثبات نمي‌‌‌‌داند
و در قالب يك مثال چنين عليّت را استقرايي و استقرا را بر باد هوا مي‌‌‌‌نماياند:
هر شب ساعت 9 به يك بوقلمون غذا داده مي‌‌‌‌شود. او پس از چند روز و چند ماه كاملاً به يقين مي‌‌‌‌رسد و با خود مي‌‌‌‌گويد:  من هر روز ساعت 9 غذا براي خوردن دارم. ولي ناگهان شب سال نو ساعت 9 او را سر مي‌‌‌‌برند، كباب مي‌‌‌‌كنند و مي‌‌‌‌خورند! هيچ دليلي وجود ندارد  تا تمام آن‌‌‌‌چه كه تا امروز اتفاق مي‌‌‌‌افتاده فردا هم اتفاق بيافتد!

خب اين‌‌‌‌ها چه ارتباطي با سؤال شما داشت؟
اين‌‌‌‌ها حداكثر ترديد در علم است
اگر باب ترديد در علم باز شود
در نقطه‌‌‌‌اي كه شما اشاره كرديد متوقف نمي‌‌‌‌شود
اصلاً اگر به آيه و روايات هم مراجعه كنيم
از كجا معلوم كه آن‌‌‌‌ها را بفهميم
همان‌‌‌‌طور كه معصوم مي‌‌‌‌خواسته بيان كند؟
چه كسي مي‌‌‌‌تواند مدعي شود قرآن را فهميده
وقتي من خوطب به آن حاضر نيست
و مفسران آن نيز همه شهيد شده
آخرين هم در پرده غيبت
آيا به كساني كه مدعي‌‌‌‌ند با وي در ارتباطند اعتماد كنيم؟
چه كسي مي‌‌‌‌تواند اثبات كند كه آن‌‌‌‌ها دروغ نمي‌‌‌‌گويند
يا اصلاً خودشان در اين ارتباط دچار توهّم نشده؟

من شبهه شما را بسيار بزرگ‌‌‌‌تر مي‌‌‌‌دانم
شبهه هم مربوط به عصر ماست
امروز همه درگير اين بحث هستند
و شما نخستين فردي نيستيد كه بنده سر اين موضوع با او بحث مي‌‌‌‌كنم
پس نگران نباشيد
اين شبهه پاسخ دارد
پاسخي از سنخ خودش
نه پاسخي از مبنايي كه پذيرش خود آن مبنا در ترديد باشد
نمي‌‌‌‌شود به كسي كه مي‌‌‌‌گويد من خدا را قبول ندارم
بگويي خدا گفته است كه بايد او را قبول داشته باشي! :)

ولي اجازه بدهيد فعلاً پاسخ اين شبهه را ندهم
فرصتي بدهم شما بيشتر بكاويد
اينترنت را
و دنياي اطلاعات و علم را
و اساتيدي كه مي‌‌‌‌شناسيد
در حوزه علميه خودتان
اين‌‌‌‌كه چطور مي‌‌‌‌شود حجيّت خود علم اصول فقه را اثبات كرد
تا در مرحله بعد
علم اصول حجيّت فهم ما از كلام شارع را اثبات كند؟!

هر انساني مي‌‌‌‌گويد من درست مي‌‌‌‌گويم
هر انديشمندي يعني
صاحب نظريه‌‌‌‌اي
چطور مي‌‌‌‌شود
و با چه ملاكي
گفت كدام درست است و كدام غلط؟
اصلاً آيا درست و غلطي وجود دارد؟
به چه معنا؟
مطابقت با واقع؟
كدام واقع؟
ما هر چه تصور مي‌‌‌‌كنيم يك صورت ذهني‌‌‌‌ست در نفس ما منقّش
چه دليلي داريم كه مطابق با واقع باشد
ملاك چيست؟
ملاك واقعي بودن كجاست؟
امروز حادثه بزرگ تحوّل در علوم غربي
همين «ملاك» است
دعوا اصلاً سر ملاك واقعي بودن است
بين فلاسفه و عرفا و فقها و محدثين و همه و همه
شرقي و غربي

إن‌‌‌‌شاءالله الرحمن
پاسخ  اين شبهه را آن‌‌‌‌گونه كه يافته‌‌‌‌ام خدمت شما ارائه خواهم كرد
بعد از اين‌‌‌‌كه البته
شما گزارشي ارائه نماييد
كه:
1. وسعت اين شبهه و مانند آن در جامعه چقدر است؟
2. چند نفر از نزديك‌‌‌‌ترين افراد به شما درگير همين شبهه هستند ولي پنهان داشته و بروز نمي‌‌‌‌دهند؟
3. آيا استادي در مدرسه علميه خود مي‌‌‌‌يابيد، يا پيرامون خود، تا پاسخي قانع‌‌‌‌كننده به آن بدهد؟

موفق باشيد


مطلب بعدي: چه كنيم ۱۰ مطلب قبلي: چه كنيم ۸

نظرات

خانواده ي ... ؟: عليكم السلام خب بله درست مي فرماييد . منتها به شرط اينكه دامن خودتونم نگيره ! وگرنه بقول باب دانش عليه السلام : بازي با الفاظ اگه خوبه برا شما هم خوبه ، و اگه بده خب برا منم بده ديگه ! اما نكته ي عزلت و گوشه گيري و ... ، اگه مقصود كناره گيري از جامعه ي مدني غربيه ! منجمله جمهوري اسلامي ، خب بله ! ولي اگه جامعه يعني اياك (نَ) عبد گويي باشه ، بنده هم مثل شما نماز خونم ، بعلاوه فكر نمي كنم از خانواده هم محروم باشم بقول شما ! بله از حتي جماعت ، جمعه و حج جامعه ي مدني غربي و منجمله جمهوري اسلامي ايران كناره گيرم ! نه جامعه ديني يا اسلاميش كه قسمت بشه خدا رو شكر مي كنم ، ولي فكر نمي كنم مقصود شما اين باشه ! پس درست مي فرماييد !پنج‌شنبه ۱۱ شهريور ۹۵ - ۱۲:۵۲ صبح
خانواده ي ... ؟:
البته لازم نيست كه مخاطب قد خدا بفهمه ! و اونوقت دوتا خدا باشه ! بلكه بقدر خودش بفهمه ! حالا هرچه قدم بفهمه ، كافيه دوتا نشه ! اونم قد فهم در نفهمي ! و بازم خدا دوتا بشه ! يكي خداي فهم و يكيم خداي نفهمي !
بسم الله الرحمن الرحيم ، قل ( گويش‌ ، سخن و ... ) هو الله احد (يكي) ، الله ( اون يكي ) الصمد ، لم يلد ( از يكي) و لم يولد ( يكي از اون ) ، ولم يكن له ( اون يكي) كفوا ( در كنارش ، بهر عنوان و مثلا همون خداي نفهمي) احد (يكي ديگه ) .
سوره اي كه بدون اون نماز نداريم ! نماز واجب يوميه . چهارشنبه ۱۰ شهريور ۹۵ - ۱۲:۳۰ صبح
پاسخ: كودكان با اسبابي بازي مي‌كنند كه به آن‌ها مي‌گوييم اسباب‌بازي. ثروتمندان بعضي با پول بازي مي‌كنند، بعضي با سهام و بورس بازي مي‌كنند، بعضي‌شان هم با اموال‌شان؛ خانه و ماشين و كلكسيون‌هايشان. متأسفانه بعضي اهل علم هم با الفاظ و واژگان بازي مي‌كنند. اين‌ها همه‌اش انواع بازي‌ست. ولي زندگي بازي نيست و براي سرگرمي آفريده نشده‌ايم. از نوشته‌هاي شما گمان مي‌برم كه اهل علم هستيد، ولي از آن عده‌اي كه به جهت ناملايماتي كه ديده‌اند يا شنيده‌اند، سرخورده و غمگين شده‌اند، در لاك تنهايي و انزوا فرو رفته‌اند و در كنج عزلت و خلوت، مشغول بازي با الفاظ و معاني‌اند، چيزهايي كه روزي به آن‌ها تعلّق خاطر داشته‌اند، ولي چون به ارزشي كه توقّع داشتند به عبارات‌شان داده شود نرسيدند، اين سخت‌نويسي را پيشه كرده، دردهاي درون را تسكين مي‌دهند. صادقانه گفتم تا تذكار باشم. اميد كه خداوند راه هدايت و صواب را نشان همه‌مان دهد و تمام آگاهان، علم خود را آن‌گونه كه بايد و شايد بروز دهند و به كژنويسي پناه مبرند! الله يارتان.
خانواده ي ... ؟: عليكم السلام
بله درست مي فرماييد ، البته اگه بنا رو بر فهم و عدم فهم يا نفهمي بشه گذاشت .
مثل چي ؟ مثلا همين كه فرموده ايد : اي كاش سخن حق
و اي كاش سخن عدم حق يا ناحقي هم داشته باشه .
يعني همون چيزي كه در اظهار نظرم گفته بودم ، يعني دو رقمي بودن مبناي كار ، منجمله حرف زدن يا سخن گفتن ، كه يه سخن مثلا حق بشه گفت و يه سخن ناحقم بشه گفت ، بعبارت ديگه سخن يا حقه و يا ناحق .
البته اگه بشه ! برا اينكه بنا رو بر دو نميشه گذاشت ، حالا مي خواد اين دو حق و ناحق باشه ، يا مثلا همين كه در پاسخ اظهار نظرم فرموده ايد : فهم و عدم فهم يا نفهمي .
ناگفته نمونه كه سخن يا گفته اي نمي توان به زبون آورد برا فهميدن و نفهميدن ! و برا نفهميدنم كه نه تنها من ، بلكه شما هم چيزي نمي نويسيد و درست فرموده ايد :
اگر چنين باشد، اصلاً چرا بايد نوشت؟! يعني بنويسيم كه كسي نفهمد؟!
بنا براين منم مثل شما مخاطبم (فهم) شماس ! و نه عدم فهم و يا فهم و عدم فهم يا نفهمي ... .

چهارشنبه ۱۰ شهريور ۹۵ - ۱۲:۲۸ صبح
پاسخ: متأسفانه زبان فارسي يا پارسي را پاس نمي‌داريد يا نمي‌خواهيد كه بداريد، يا نمي‌توانيد يا اصلاً مگر مي‌شود بتوانيد و نخواهيد كه بداريد! خلاصه، بازي مي‌كنيد با الفاظ و به اين بازي دلخوشيد. خب، هر انساني يك دلخوشي نياز دارد. شما هم سرگرم هستيد الحمدلله به اين بازي با الفاظ. خوش باشيد!
خانواده ي ... ؟: عليكم السلام
اينكه ايشون (آقاي راسل) انگليسيه يا جاي ديگه زياد مهم نيست ! قابل ذكرتر اينه كه ايشون كتابي داره تحت عنوان : " چرا "ملّت ابراهيم) نيستم ؟" ، البته اگه :"مسيحي" ابراهيمي" باشه !
اينم زياد مهم نيست ! ايشون شبهه اي داره كه به پارادُكس راسل مشهوره ، اونم اينكه : " اگر و فقط اگر يه هابيل و يه قابيل ، يا يه قابيل و يه هابيل باشه ، و اين دو زير مجموعه ي آدم باشن " اونوقت مجموعه ي جامع آدم جمع نقيضينه و اين محاله ، پس : "پدر نداريم "!
اصلا : " مجموعه ي جامعه نداريم " ! حالا مي خواد اسمش خدا باشه ، پدر باشه و يا ... !
و همينطور به قول شما : جامع مثلا " درست و غلط" و شايدم بقول منظق جديد :"غلط و درست " !
و خلاصه هر دويي كه مبناي اين شبهاتي باشه كه مطرح شده !
چراكه شبهه يعني چي ؟ جز اينكه يكي شبيه يكي ديگه هست ؟
بعبارت ديگه هر شبهه اي پس از اين مطرح ميشه كه يه دويي مطرح شده باشه !
ناگفته نمونه كه هيچ دويي قابل بقول شما :"ذكر" ! نيست ، مگر اينكه (يك) ذكر شده باشه !
البته (دو) هايي مثل همين :"مثبت و منفي" هايي مانند همون :"درست و غلط" و يا طبق همون منطق جديدش بر وزن ! :" صفريك" گفته ميشه ! و هيشكيم مثل شما پيدا نميشه كه (رهگير) يك يك ايند دو رقمي ها باشه ! بجاي طرح اين شبهات و پاسخگويي به آنها ! كه گفتم كافيه يكي بتونه شبهه اي مطرح كنه بدون دوتا يك ! تا يكي شبيه اون يكي باشه ! و شبهه اي بقول شما قابل :"ذكر" باشه !سه‌شنبه ۹ شهريور ۹۵ - ۱۲:۵۴ صبح
پاسخ: با سلام. نخست اين‌كه در تاريخ يعقوبي خواندم سه تا بودند؛ هابيل، قابيل و شيث. از هابيل نسلي نماند و دو نسل در تاريخ؛ فرزندان شيث و فرزندان قابيل. تا اين‌جا را فقط توانستم بفهمم. ولي متأسفانه جملات شما به زبان فارسي سره نيستند و بنده قادر نيستم مقصود شما را از كلماتي كه در كنار هم قرار داديد متوجه شوم. ظاهراً تمايل داريد مانند آخوند واژگان را مبهم كنار هم قرار دهيد و احتمالاً در نهايت بنويسيد: «فتأمّل» و همه غرض و اراده جدّي‌تان را در همان يك كلمه بگنجانيد، تا صدها استاد صدها سال خود را پاره نمايند تا غرض شما از آن فتأمّل را كشف نمايند و هزاران شاگرد را به زحمت اندازند! اگر مي‌نويسيد تا بفهمانيد، بايستي كلمات‌تان با هم «ربط» داشته باشند و فعل و فاعل، مبتدا و خبر در جاي درستي قرار بگيرند تا چيزي فهمانده باشيد. ولي اين‌طور كه شما واژگان را به كار مي‌گيريد، حتي كسي كه مطوّل هم خوانده باشد چيزي نمي‌فهمد، چه برسد به امثال حقير كه به مختصر قناعت نموديم! وبلاگ شما را هم ديدم، آن همه پست در وبلاگ‌تان بود، ولي دريغ از يك تفاهم كوچك! يعني آن‌جا نيز قادر نشدم چيزي بفهمم. چيز كه هيچ، حتي چيزكي! نمي‌دانم هدف شما از دشوارنويسي چيست! شايد بسان عرفا، مي‌نويسيد تا كسي نفهمد، چون رازي كه در عبارات خود نهان مي‌داريد. اگر چنين باشد، اصلاً چرا بايد نوشت؟! يعني بنويسيم كه كسي نفهمد؟! و شايد هم مخاطب تنها كساني‌اند كه غيب بدانند و طوري نوشته مي‌شود كه جز خواصّ اهل كشف و شهود، هيچ غيري، علمي نياندوزد. در هر صورت متشكرم كه نظر خود را بيان فرموديد، ولي كاش مي‌توانستم اين نظر شما را «بفهمم»! ياعلي
خانواده ي ... ؟: سلام عليكم
فرصتي دست داد تا مطلبو يه نگاهي بيندازم و همچنين گويا نظرات رو !
اول بگم اين‌ آقاي راسلي كه نامبرده شده انگليسي هست نه آمريكايي ، البته آمريكايي ها (بوميشون نه ) انگليسي هستن و اروپايي ووو !
پرسشهايي كه ايشون انداخته وسط ! يه پاسخ داره ! اونم اينه كه كي پرسيد ؟ چراكه تا بگه : من ! ديگه تو اين نمي تونه اون حرفا رو بندازه وسط !
شما هم همينطور ! چراكه اين مطلبو كي گفت ؟ يا كي نوشت ؟
ناگفته نمونه كه پرسش شما هم جاي حرف داره !
برا اينكه چه كنيم ؟ كه نه ، اگه بفرماييد : چه كنم ؟ نيز باز يه كاري كردين !
خب اونو چي ؟! يعني با همين پرسشي كه دارين اون كارو كردين ؟!
بنده فكر مي كنم بهتره عنوان مطلبو ميذاشتين : چه مي كنم !؟ و به نمايندگي از (ما) هم : چه مي كنيم !؟ شنبه ۶ شهريور ۹۵ - ۱۱:۴۱ عصر
پاسخ: انگليسي بودن وي در متن اصلاح شد. تشكر از اين‌كه اشتباه مليّت راسل را تذكر داديد.
مجله پارسي نامه:
كاربر گرامي، سلام
در تاريخ شنبه 95 شهريور 6 نوشته شما با عنوان چه كنيم 9 برگزيده شده و در جايگاه پيوندها در مجله پارسي نامه قرار گرفته است. دبير تحريريه ي اين انتخاب و دبير سرويس آن هما . ص بوده است. اميدواريم هميشه موفق باشيد.
شنبه ۶ شهريور ۹۵ - ۱:۰۷ صبح
پاسخ: از التفات شما به وبلاگ حقير سپاسگزارم.
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر13نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر32نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها721طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها65براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها22همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگ945با استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها1چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها7تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ862نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN