آيا ميشود يك كتاب را در بيست دقيقه خواند؟
خواندن يك كتاب معمولاً چقدر طول ميكشد؟
براي يك كتابخوان حرفهاي
مثلاً كتابي كه 176 صفحه داشته باشد؟
واقعاً ميشود؟
بله، ميشود
بدون تندخواني؟
بله، بدون تندخواني
البته به شرط آنكه...
اصلاً در يك كتاب چه نوشته ميشود؟
يك كتاب مملوّ از جملههاست
جملاتي كه نهاد و گزاره دارند
و واژگاني كه به هم پيوند ميخورند
تا تركيباتي جديد بسازند
«حرف» كتاب كجاست؟ آنچه «ميخواهد» بگويد؟
واژگان كه تازه نيستند
آنها پيوسته تكرار ميشوند
از كتابي به كتاب ديگر
چه چيزي در يك كتاب تازگي دارد
كه ما مبادرت به خواندن آن ميكنيم؟
چيزي كه تكراري نيست
و احساس ميكنيم كه به خواندن آن نياز داريم؟
به نظرم
كتاب سه خدمت به ما عرضه ميكند
سه دليل وجود دارد
براي خواندن يك كتاب
نخستين كاري كه كتاب ميكند...
اصلاً چرا كتاب؟
هر نوشتهاي
پيوند و ارتباطي ميان مفاهيم برقرار ميكند
نسبتهايي
كه پيش از اين ميان مفاهيم وجود نداشت
مهمترين هدف همين است
از نوشتن
اينكه همان نهادهاي هميشگي
با گزارههاي جديدي پيوند بخورند
گزارههايي كه آنها هم تكراري هستند
اما
ارتباطها جديدند
ارتباطي كه قبلاً به ذهن ما هم خطور نميكرد
مثلاً «آب در صد درجه به جوش ميآيد»
آب را ميشناختيم
نقطه جوش در صد درجه را هم
اما آنچه اين گزاره به ما ميدهد
يك «اطلاع» تازه است
«نسبت ميان آب و نقطه جوش صد درجه»
ما اگر بخواهيم «متن» را بكاويم
و داده جديد دريافت كنيم
دادهها همين «نسبتها» هستند
نسبتهايي كه ميان «مفاهيم» برقرار ميشوند
جايي هم كه مفهومي را نشناسيم
به لغتنامه رجوع ميكنيم
آنجا هم «نسبتهايي» وجود دارند
كه آن مفهوم را نسبت به ساير مفاهيم نشان ميدهند
با اين نگرش
اگر هدف ما از كتاب خواندن اين باشد
بله
ميشود كتاب را در ده الي بيست دقيقه خواند
زيرا
مگر ارتباطات اصلي و نسبتهاي كليدي كتاب
آن نسبتهايي كه تازگي دارند
چند تا هستند
اصلاً چند تا ميتوانند باشند؟!
اين كتاب* را خواندم
در زماني كوتاه
و تمام نسبتهاي مهم ميان مفاهيمش را
در اين نمودار نشان دادم
حالا خواندن اين نمودار چقدر زمان ميگيرد؟!
بيشتر از بيست دقيقه؟!
نمودار كامل را در اين نشاني ببينيد
تمام كتاب «ميخواست» همين نمودار را نشان دهد
اين روابط را
اين نسبتها را
و نشان دادند
هم كتاب
و هم نمودار فوق
پس خواندن اين نمودار با خواندن كتاب برابري ميكند
پس كتاب چرا بيش از صد صفحه دارد
در حاليكه نمودار بيش از چند صفحه نيست؟
اينجاست كه دليل دوم هويدا ميشود
دليل دومي كه كتاب براي آن نوشته شده است
عبارتهاي كتاب درصدد «اقناع» ما هستند
باورپذيري
ايجاد پذيرش و قبول
اينكه بپذيريم نسبتهاي فوق برقرارند
عبارتپردازيها به اين هدف صورت ميگيرند
اينكه يك نسبت
با نهاد و گزارههاي متعدد توصيف ميشوند
ارجاعات متعدّد صورت ميگيرد
با پاورقيهاي فراوان
براي چه؟!
براي اينكه ما در «جريان» حركتي قرار بگيريم
كه ذهنمان را آماده پذيرش «نسبتها» نمايد
فقط همين
البته كه اين هم دليلي منطقيست
براي مطالعه گزارههاي كتاب
كه نمودار، آن را به ما نميدهد
اما دليل سوم
آنچه تا كنون ذكر شد براي تمام كتابها كه نيست
بعضي كتابها اصلاً نوشته ميشوند براي لذّت بردن
نه از «نسبتها»
كه از اصل تركيب واژگان
و عبارتپردازيها
بعضي كتابها اينطورند
ميخوانيم تا رؤيا ببينيم
تخيّل كنيم
مانند ديدن يك فيلم سينمايي يا شايد يك تصوير نقاشي
اينجا نه نسبتها به تنهايي كفايت ميكنند
و نه حتي «جريان» مفاهيم
اينجا تكتك واژگان در كنار هم
يك تابلوي زيبا ميسازند
و ما
براي تماشاي اين تابلوست كه كتاب را ميخوانيم
اينجا تندخواني اصلاً زيبا نيست
آهسته بايد خواند
در اين موارد هم نمودار نسبتها مفيد نيست
و حرف كتاب را نميگويد
از ميان اين سه دليل
من دليل نخست را برميگزينم
قبلترها شايد...
اما سالهاست
فقط براي شنيدن حرفهاي تازه
به نوشتهها گوش ميدهم
و براي همين
سريع ميخوانم
و به جاي ديدن واژگان
و حتي عبارتها
فقط «نسبتها» را مشاهده ميكنم
نسبتهايي كه در يك نمودار هم ميتوان نشان داد
و تمام محتواي يك كتاب را
در كمتر از سي دقيقه «ديد»
و «فهميد»
من دقيقاً وقتي كه كتاب را «نمودار» ميكنم
ميتوانم بگويم آن را فهميدهام
و الا
وقتي در «جريان ذهني» نويسنده وارد ميشوي
قضاوت دشوار ميشود
معمولاً آن ميشود كه او ميخواهد
و به نتيجهاي كه پيشبيني شده است
اما نمودار
محاسبهها را بر هم ميزند
«جريان» را حذف ميكند
و فقط «نسبتها» را نشان ميدهد
و قضاوت را صادقانهتر مينماياند!
* اين كتاب يك كتاب خوب است
و من آن را با اشتياق و علاقه مطالعه كردم
و اگر در اين متن اشارهاش كردم
تنها به عنوان يك مثال بود
مثال براي مطلبي كه قصد داشتم عرض كنم
و گرنه هر كتاب ديگري نيز ميتوانست به عنوان مثال ذكر شود
و غرض توصيف كتاب خاصّي نبود!
