من: به اين بنده خدا كه ظرفاي رستورانتو ميشوره چند ميدي ساعتي؟
رئيس: ساعتي 300.
به سرآشپزت ساعتي چند ميدي؟
ساعتي يه تومن ميگيره، خيلي حرفهايه.
خودت اگه قرار بود يه ساعت ظرف بشوري، چند ميگرفتي؟
من؟! هرگز. براي چي بايد ظرفارو بشورم؟!
ميدونم، نياز مالي نداري، آبرومند هم هستي، معلومه كه حاضر نميشي ظرفشور رستوران بشي!
البته!
ولي هر كاري يه قيمتي داره. اگه بهت ساعتي يه تومن بدن چي؟ حاضري يه ساعت ظرف بشوري؟!
نه بابا. چه كاريه؟!
دو تومن بدن، فقط يه ساعت؟
نه.
اصلاً بهت بگن يه ساعت ظرف بشور پنج تومن بهت ميديم؟ نميارزه؟!
ده تومن بدن قبول ميكنم!
پس:
خوب توجه كن!
ارزش واقعي كار شستن ظرف در رستوران ساعتي ده ميليون تومان است!
قبول ندارم!
ارزش واقعي توي رابطه عرضه و تقاضا معلوم ميشه
وقتي كسي هست كه با 300 تومن ظرف ميشوره
پس قيمت ميشه 300 تومن ساعتي
بذار مثال رو عوض كنم
به اين مثال دقت كن
يه خونه داري كه ميخواي بفروشي
كارشناس مياري ارزشگذاري كنه
قيمت ميذاره 15 ميليارد
ولي تو پسرت افتاده زندون
به خاطر چك برگشتي و بدهكاري مالي
مجبوري خونه رو بفروشي
مشتري مياد ميگه 10 ميخرم
و تو واقعاً مجبوري
قبول ميكني
سؤال:
آيا بعد از فروش خونه به همه ميگي قيمتش ده تومن بود؟!
يا نه!
هم خودت
هم ديگران
همه ميگن خونه 15 ميارزيد، بنده خدا مجبور شد 10 بفروشه؟!
آهان ديگه!
همينه
جواب نداري بدي برادرم!
نرخ واقعي بايد در شرايط عادلانه تعيين بشه
قبول كه رابطه عرضه و تقاضاست
ولي رابطهاي كه منصفانه باشه
در شرايط عادي
نه وقتي يه عده دارن از گرسنگي ميميرن
تو ميگي بيشتر از 300 نميدم
طرف مجبوره قبول كنه
تا شكم زن و بچه رو پر كنه
اگر در اين وضعيت نبود
در شرايط عادي
اونم مثل تو ده تومن ساعتي ميگرفت!
چون خودتم گفتي
ارزش كار سختي مثل ظرفشويي در رستوران ساعتي ده ميليون تومنه!
اين ظلميه كه اقتصاد ليبرال با مردم داره ميكنه
دستمزدها رو سر و ته حساب ميكنه!



