به نام خدا

در پارسي‌بلاگكوبيده

شنبه ۲۰ آبان ۹۶ - ۳:۰ عصر

در برنامه غذايي
برنامه‌اي كه سال‌هاست مبناي تغذيه ماست
كه به ديوار آشپزخانه نصب است
همين برنامه‌اي كه يك‌بار هم درباره‌اش صحبت كردم
اين‌جا يعني
در اين برنامه
يكي از غذاهاي پنجشنبه كباب است
پيش‌ترها بيشتر بال مرغ مي‌گرفتم
گاهي در حياط و روي منقل
و بيشتر در آشپزخانه و با اجاق گاز
دو سه هفته يك‌بار نوبتش مي‌شد

اين‌بار اما مريم كوبيده طلب كرد
گفت نمي‌شود كباب كوبيده بگيريم اين‌بار؟
گفتم: چرا بگيريم، خودم درست مي‌كنم!
- بلدي مگه؟!
بله دختر گلم!
و قصه‌اي برايش تعريف كردم
اين‌كه يك روزي مجبورم كرده بودند مدام كباب بخرم
آن روزهايي كه تحت استثمار بودم
امپرياليسمي كه بر زندگي‌مان حاكم بود
قدرت استكباري حاكمانِ زن
فرهنگي كه در جامعه‌مان رواج دارد
اين‌كه حرف آخر را مرد بايد بزند كه بگويد: «چشم»
در آن روزهاي سياه و تلخ
مي‌گفتند: «بايد»!
و چون خرجش به دخل‌مان نمي‌خورد
چنين شد كه اين منقل گازي را خريدم
سيخ پهن نيز
و خودم كباب كوبيده درست كردن را تمرين كردم و ياد گرفتم...
- چشم دخترم، فردا كوبيده براتون درست مي‌كنم!



مدت‌ها بود درست نكرده بودم
پس از سال‌ها
خوب در آمد
بهتر از گذشته
و راضي بودند همه‌شان! :)



خاطره صدها بار بيشتر از هر نصيحتي
توصيه و وعظي
اثر مي‌گذارد بر كودكان
نياز نيست دستور بدهي
امر كني
نهي كني
كافي‌ست بدي‌هاي گذشتگان را بگويي
خودشان مي‌فهمند كه ترك بايد
و خوبي‌ها را نشان دهي
تا بفهمند كجا عمل لازم
با خاطرات و حكايات
خصوصاً اگر براي خودت اتفاق افتاده باشد...
بچه‌ها با خاطرات ما توازن اجتماعي دنيا را مي‌يابند و درك مي‌كنند
ياد مي‌گيرند كه چطور رفتار كنند تا ضرر نكنند!


مطلب بعدي: نان خانگي مطلب قبلي: تِدِ دانش آموزي

نظرات

علي: سلام كاش طرز تهيه اين كوبيده رو هم قيد ميكردينسه‌شنبه ۲۸ آذر ۹۶ - ۴:۳۴ عصر
پاسخ: سلام. دشوار نيست خيلي. سال‌ها پيش، خيلي سال پيش يعني، يك كبابي در كوچه بيگدلي تازه راه افتاده بود، مرد جواني، روبه‌روي دفتر آيةالله نوري همداني، تنها نشسته بودم و گفتگويمان شد، اندكي شكايت داشت از وضع روزگار. در ميان مكالمه، وقت را غنيمت شمردم و پرسيدم راز چسبيدن كوبيده به سيخ چيست؟ ايشان جوش شيرين را مؤثر واقعي مي‌دانست و ديگر سرد بودن گوشت. گوشت چرخ‌كرده را پياز رنده شده آب گرفته مي‌زنيم، جوش شيرين هم، در يخچال مي‌گذاريم تا چربي‌اش خوب سفت شود. بعد كه به سيخ وصل مي‌كنيم خود را نگه مي‌دارد. همان ابتداي كار نيز بايد فوري دو سه بار پشت و رو كرد تا روي آن زود پخته شود و با ذوب شدن چربي‌هاي مياني گوشت، ديگر كباب نريزد. زيرا روي آن سرخ شده و خودش را گرفته. اگر زود برنگردانيم زير مي‌پزد و رو خام مانده، چربي آب شده، ول مي‌كند و مي‌افتد. همين كار را كرده‌ام و تا كنون مشكلي نبوده. :) موفق باشيد.
بازگشتنسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ شايد سخن حق سال نشر14نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس سال برچسب‌ها33نوشته‌هاي وبلاگ بر اساس برچسب بيشترين نظر33نوشته‌هاي وبلاگ با بيشترين تعداد نظر
صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها776طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها68براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها23همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها9تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي60تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ991نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
تماس پيامك ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN