گروهي از اقتصاددانان هستند. به قم ميآيند و در جلساتي شركت ميكنند. گروهبندي شده و بحث. سال 1360 است و انقلاب فرهنگي به تعطيلي موقتي دانشگاهها منجر شده. حضرت استاد (ره) در جلسات مشترك شركت كرده و بحث خود را ارائه مينمايند. اگر چه از اقتصاد آغاز شده، به مباني هستيشناسي و معرفتشناسي منتهي ميگردد و در تحليل انفصال و ارتباط و اتصال اشياء در واقعيت و نسبت آن با ذهن دچار حيرت ميگردد. اساتيد اقتصاد تاب اين مقدار عمق بحث را ندارند. دبير جلسه آقاي ساجديست و مديريت را خيلي سفت و سخت بر عهده دارد. هر گروه گزارش ميدهد و حضور و غياب. اثر از كجا ميآيد و اوصاف اشياء چطور پديد؟ اينجاست كه ربط اصل ميشود و بحث مفصّلي درباره نسبيّت. اينكه نسبيّت فقط در مرحله درك از واقع نيست و عمق هستيشناسانه دارد، در اصل تغيير واقعيت. از آن بحثهاييست كه در حين گفتگو توليد ميشود، رشد ميكند، متحوّل ميشود، حركت ميكند و تغيير دارد. اينكه اول اشياء پديد ميآيند و بعد قانون و روابط ميان آنها، يا اينكه خداوند از ابتدا قوانين و اصول ارتباطات مواد را خلق كرده، چه اشياء خلق شوند و چه نشوند. اين بحث در يكجايي متوقف ميگردد. سال 1362 ش دانشگاهها باز شده و اساتيد علوم انساني به تصميم شوراي انقلاب فرهنگي قرار ميشود دورهاي را بگذرانند و دوباره به تدريس باز گردند. اين بحث تمام ميشود، ولي شبهاتي در آن وجود دارد و ايراداتي كه بايد رفع شود. يكجاهايي پاسخ ندارد. سؤال اين است: اگر تمام تغايرها و تغييرها، يعني ربطهاي عرضي و طولي، مبتني بر قانون هستند، قانون كه از اول بوده، پس تمام تغييرها بايد انجام ميشده و به كمال رسيده و در نقطه پايان متوقف ميگشته. چرا حركت هنوز ادامه دارد؟!