به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: نوري
سلام آقا سيد
ما هميشه وبلاگتونو دنبال مي كنيم
ديگه نميشه بازش كرد خواهشا يه فكري بكنيد
كم كم فيلترتون مي كننجمعه ۲۶ بهمن ۱۳۹۷ - ۸:۲۲ صبح
پاسخ: سلام. نمي‌شه بازش كرد؟! چرا؟! مشكل از كجاست؟! من كه الآن تست كردم برام باز شد. براي شما باز نمي‌شه شايد! نكنه خط شما رو فيلتر كردند! :) در هر صورت ممنونم. جداً سپاسگزارم از اين همّت عالي شما كه با اين موج عظيمي كه وبلاگ را رها كرده و در شبكه‌هاي اجتماعي محدود شده‌اند شما هنوز هم به جايي فراتر از شبكه‌هاي اجتماعي نظر مي‌افكنيد. در پناه خدا باشيد.
آقا سيد
بنده به تمام دلايل شما براي استفاده نكردن از پيام رسان ها و اينستا احترام ميذارم و البته قبول هم دارم. اما اگر اجازه بديد خود ما يك پيجي ميزنيم به عنوان فن پيج البته و مطالب شما رو در اينستا منتشر مي كنيم. بسه ملت هرچي چرت و پرت خوندن چهارشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۲:۳۳ عصر
پاسخ: سلام. حقير قائل به كپي‌رايت يا همان حقوق معنوي نيستم. يعني براي آن‌چه مي‌نويسم هيچ محدوديتي در نشرش قرار نمي‌دهم. هر فردي در هر كجاي عالم به هر اسمي كه دوست داشته باشد مي‌تواند آن‌ها را منتشر نمايد، به شرطي كه خودش به اين جمع‌بندي برسد كه مفيد هستند و قابل استفاده. اما «فن‌پيج»، اين فقره آخر مربوط به ستاره‌هاي رسانه‌اي‌ست؛ بازيگر و بازيكن و خواننده و ترانه‌سرا و اين قبيل افراد. سلبريتي‌ها اصطلاحاً. نام حقير در اين مقولات نمي‌گنجد. شما پيج بزنيد، كانال بزنيد، گروه تشكيل بدهيد، اما نيازي نيست كه اسم بنده را روي آن بگذاريد. به اسم خودتان، به اسم يك شهيد، يك عالم ديني فقيد، هر چه كه صلاح مي‌دانيد، مطالب خوب را منتشر كنيد، نوشته‌هاي حقير را نيز، اگر مفيد دانستيد. مثلاً صفحه بزنيد به نام «شيخ مفيد». اين مقبول‌تر است. در پناه خدا.
من ديگه حرفي برا گفتن ندارم
يعني شما فوق العاده ايدشنبه ۲۲ تير ۱۳۹۸ - ۷:۰۲ عصر
پاسخ: بزرگواريد. ما سعي مي‌كنيم مستقل باشيم، وابسته نباشيم، مقاومتي زندگي كنيم، به حول و قوّه خدا. ممنون.
سلام آقاي موشح
سوالم بي ارتباط با مطلب بالاست ولي...
شما تحصيلات دانشگاهي هم داشتيد؟ اگر بله چه رشته اي؟
و اينكه در كل تحصيل همزمان حوزه و دانشگاه رو چطور مي بينيد؟شنبه ۱۹ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۲ صبح
پاسخ: سلام. من يك باور دارم كه پاسخ همه اين سؤالات در آن نهفته است: «علم براي علم نه!» كه البته براي مدرك هم نه. پس هر فرد بايد به برنامه زندگي خود بنگرد. مي‌خواهد چه كند؟ براي اين كاري كه مي‌خواهد انجام دهد چه اطلاعاتي نياز دارد؟ آن اطلاعات در كجاست كه برود و ياد بگيرد؟ اگر لازم است هم حوزه و هم دانشگاه را بكاود، پس بايد هر دو را طي كند. يادم هست روزهايي كه مي‌خواستم به حوزه بيايم، تمام اعضاي خانواده مخالف بودند، سخت! بعد كه در كار انجام شده قرارشان دادم، اصرار داشتند كه همين شهر تهران بمان و درس بخوان، چرا قم؟ عرض كردم: اگر مي‌خواستم متخصص فيزيك شوم، مي‌رفتم آمريكا تا از بهترين‌هاي فيزيك درس بگيرم. زيرا، نمي‌خواهم وقت تلف كنم كه، مي‌خواهم تا تهش پيش بروم. مسأله اين است: ما از علم چه مي‌خواهيم؟ اگر فقط مدرك، اين اتلاف عمر است. و اگر خود علم را، بايد براي آن هجرت كنيم، زحمت بكشيم، ته آن را پيدا كنيم. تعجب مي‌كنم كه مي‌بينم بعضي مثلاً ليسانس رياضي مي‌گيرند، بعد فوق ليساني مثلاً علوم قرآني! آيا واقعاً به صرف عمر براي اين دو رشته نياز داشتند؟ يا در يكي وقت تلف كرده‌اند؟ مسأله اين است: ما چند بار زندگي مي‌كنيم؟ چقدر براي تحصيل وقت داريم؟ علوم امروزه عمق زيادي دارند، اگر من بخواهم وقتم را در دو علم صرف كنم، آن هم تخصصي، آيا همان‌قدر عمق علمي پيدا مي‌كنم كه يك نفر ديگر در يكي از آن‌ها؟ پس من هميشه در هر دوي آن‌ها عقب خواهم بود، از كساني كه تمام وقت خود را صرف يكي از آن‌ها كرده‌اند. البته مي‌دانم كه امروزه آن‌چه در كشور ما اهميت دارد «علم» نيست. كارآمدي آن هم نيست. معمولاً كارآمدي «مدرك»‌ آن است. البته كه اگر دو مدرك يا سه مدرك داشته باشد، موفق‌تر است. پذيرفته‌تر در جامعه. اين امر قابل انكاري نيست! من تحصيلات دانشگاهي نداشتم. به اصرار خانواده البته و چون خودشان دفترچه خريده بودند، سال 1376، با پايان دبيرستان، در كنكور شركت كردم. رشته الكترونيك دانشگاه فارابي پذيرفته. ولي من دنبال درد ِ انقلاب بودم و اعتقاد داشتم مشكل انقلاب اسلامي در حوزه است. به همين جهت آمدم قم. مي‌خواستم راه امام خميني (ره) را ادامه دهم. با اين هدف. دانشگاه نرفتم هرگز. نه اين‌كه دانشگاه را خوب ندانم، بلكه در مسير خود نديدم. موفق باشيد. (امروز هم معتقدم حوزه علميه است كه انقلاب اسلامي را زمين‌گير كرده است!)
با تشكر فراوان حرف هايتان تازگي داشت هيچ كس تابحال نگفته بود مسلما آدم اگر زمان صرف يك موضوع كند در آن عميق تر مي شود تا اينكه همزمان دو موضوع.
البته اگر اين دو مرتبط باشند چي؟ مثلا فلسفه و كلام اسلامي در دانشگاه! ميدانيد آخر براي اينكه پاي آدم به كرسي هاي تدريس دانشگاه باز شود مدرك دانشگاهي نياز دارد اساتيد روحاني خود ما در دانشگاه همه مدرك دانشگاهي دارند و به حق بعضي شان واقعا موثر كار مي كنند در مقام يك استاد دانشگاه كه روحاني هم هست.

و يك سوال حوزه چه كارهايي را نكرد كه انقلاب زمين گير شد؟ الان اگر يكي بخواهد به حوزه برود و دقيقا همين مشكل را حس كرده باشد رسالتش چيست؟ دقيقا بايد چه تحولي ايجاد كرد؟يكشنبه ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ - ۹:۱۱ صبح
پاسخ: فرموديد: «براي اينكه پاي آدم به كرسي هاي تدريس دانشگاه باز شود مدرك دانشگاهي نياز دارد». احسنت! درست است. يعني دانشگاه رفتن براي مدرك آن است. و گرنه اطلاعاتي را كه در طول چهار سال در اختيار شما قرار مي‌دهند مي‌توانيد با مطالعه همان كتاب‌ها در زماني بسيار كوتاه‌تر به دست بياوريد. البته كه همين است. شما وقتي بخواهيد حج تشريف ببريد، پاسپورت نياز داريد. اگر بگويند چهار سال كلاس شركت كن تا پاسپورت بدهيم، خب البته كه بايد شركت كنيد. ياد جمله‌اي از مت‌دايمون افتادم كه در فيلم ويل‌هانتينگ‌نابغه گفت: «you dropped a hundred and fifty grand on a fuckin’ education you coulda\ got for a dollar fifty in late charges at the Public Library». «صد و پنجاه دلار براي آموزشي پول مي‌دي كه با يك دلار و پنجاه سنت حق عضويت كتابخانه عمومي مي‌توني به دست بياري!» روزي كه حضرت امام (ره) قيام خود را آغاز كرد، بخشي از حوزه مقاومت كرد. هم در نجف و هم در قم. كساني كه معتقد بودند «نمي‌شود». بعد وقتي كه شد، بعضي از قم هجرت كردند و به مشهد رفتند و آن‌جا را كردند سنگر مقابله با نظام اسلامي، زيرا معتقد بودند «نخواهد شد». كمك نكردند. به چه چيز؟ به اين‌كه حكومت «اسلامي» بشود. حكومت اسلامي به احكام اسلامي نياز دارد. احكام براي «فرد» نيست. احكام براي «جامعه» است. پروردگار از روز اولي كه انبياء را ارسال كرد، براي تشكيل جامعه بود. وعده‌اي كه به حضرت ابراهيم (ع) مي‌دهد «امت» است. خب هزار سال اين امكان براي پيروان اهل بيت (ع) فراهم نشد. حالا كه شده، حوزه بايد فقه حكومت را ارائه مي‌كرد. اما حوزه، بزرگان، كنار كشيدند و فقط به انتقاد اكتفا كردند. زيرا گمان مي‌كنند: «شدني نيست!». اكنون هم تلاش مي‌كنند دامن خود را از نظام دور كنند، تا اگر خداي نكرده اين نظام از دست رفت، نگويند اين حوزه مرتبط با نظام بوده و بايد از بين برود. متأسفانه اين جريان در حوزه علميه ما خيلي قدرتمند است. براي اطلاعات بيشتر پيشنهاد مي‌كنم اين سخنراني را با دقت گوش بفرماييد كه خيلي حقايق در آن بيان شده: http://yon.ir/FUcVS در پناه خدا.
سلام آقا سيد
بچه ها خوب هستن الحمدلله؟
3 تا سوال داشتم ازتون:
اول اينكه اگه يه روز يكي از بچه هاتون خيلي جدي تصميم بگيره و بگه ديگه نميخوام برم مدرسه واكنش شما چيه؟
بعد اين كه آيا فرزندانتون مدارس خاصي درس ميخونن؟منظورم مدارس مذهبي طور و اين هاست مثلا ما اينجا مدارس اعلم الهدي داريم مدارس محمدامين داريم و... و اگر دولتي و عادي درس ميخونن چرا انتخابتون اين بوده؟
و آخر هم اينكه ببخشيد هاااا شايد فضولي تلقي بشه ولي سواله شما هيچوقت بچه ها رو پياده روي اربعين برديد؟ خودتون تا حالا رفتيد؟ ممنونشنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۲ عصر
پاسخ: سلام. خيلي ممنون! سه سؤال كه هر كدام پاسخي بس مفصل دارند. سعي مي‌كنم خلاصه عرض كنم، از آخر. من خودم قبل از تولد بچه‌ها توفيق زيارت كربلا رو داشتم. اما با داشتن آن‌ها، تنها كه نمي‌توانستم بروم، بايد مي‌بردم. پس نرفتم. چرا؟ در مسأله تربيت نظريه آقاي حائري (عين صاد) را پسنديده‌ام. ايشان معتقد به دو شيوه تربيتي است كه مدعي‌ست يكي را حضرت رسول اكرم (ص) در مكه اتخاذ فرمودند و ديگري را در مدينه. در اين مطلب http://rastan.parsiblog.com/posts/342 به اين مسأله اشاره كرده‌ام. من از كودكي با فرزندانم اين‌طور رفتار مي‌كردم و تلاش مي‌كردم حجم اطلاعات مذهبي و حضورشان در مجامع ديني را در حداقل نگهدارم، تا اشباع نشوند و به قول بعضي دچار «تهوع فرهنگي» نشوند. بسيار جدّي دقت كردم تا مورد بمباران مذهبي قرار نگيرند. يعني هرگز احساس نكنند هر چه درباره دين و مذهب است مي‌دانند و همه جور مناسكي را تجربه كرده‌اند. چرا؟ تا وقتي به سن شناخت رسيدند و خود را به عنوان يك انسان درك كردند، خودآگاهي كه برايشان پيدا شد، احساس كنند جايي براي مذهب هنوز در وجودشان خالي‌ست. تا بروند و پيدا كنند. تلاش كنند تا دين را بفهمند. مانند ادواردو آنيلي كه در وسط ايتاليا، اسلام را پيدا مي‌كند. من براي بچه‌ها قصه‌هاي ديني مي‌گفتم، با عنوان «قصه واقعيت»، اما بيشتر رنگ تاريخي به آن مي‌زدم تا ديني و مذهبي. بعد وقتي در مدرسه از معلم‌شان چيزي از مفاهيم معنوي مي‌شنيدند، با خوشحالي مي‌آمدند و تعريف مي‌كردند. وقتي هم به سن رشد فكري برسند، احساس مي‌كنند چقدر از دين كم مي‌دانند. پس نسبت به تجربه ديني حساس مي‌شوند و اين مناسك برايشان جذابيت پيدا مي‌كند. آن‌چه مهم است اين‌كه اخلاق خوب را فرا بگيرند، يعني «دين در عمل». بعد كه با نحله‌ها آشنا مي‌شوند، خودشان خواهند فهميد كه كدام «دين نظري» با اين «دين عملي» سازگارتر است. آيا مسيحيت؟ آيا بودا؟ آيا اسلام اهل سنت؟ يا شيعه؟ پس هرگز حتي تصميم هم نگرفتم آن‌ها را به پياده‌روي اربعين ببرم. اگر فرزند نداشتم، يا زني داشتم كه فرزندانم را نگه مي‌داشت شايد خودم تنها...
ممنون كه اين همه وقت گذاشتيد براي پاسخ هرچند اصلا طولاني نبود. سال ها پيش يه كتاب از استاد حائري خوندم اكر اشتباه نكنم اسمش مسئوليت و سازندگي بود و يادمه خيلي زاويه ديد جديدي به من داد اما متاسفانه جايي يادداشت نكردم و كتاب هم امانت بود و سراغ بقيه ي كتابهايشان هم نرفتم. الان دوباره اين باب باز شد كه بروم سراغ مطالعه شون لطفا اگر غير از كليپ هاشون كتابي ازشون مطالعه كرديد معرفي كنيد.
تربيت واقعا گيج كننده است...الان براي چندمين بار در چندماهي كه والد شدم معادلات ذهنيم بهم ريخت. چندتا سوال دارم؟ چطور تا بچه نديده والدين كاري رو انجام ميدن بايد مطمئن بود دنبال اونكار ميرن؟ بچه تا نبينه والدين نماز ميخونن كه نماز نميخونه تا نبينه اونا دروغ نميگن كه صادق نميشه...پس وقتي باهاشون هيئت نره چطوري دو روز ديگه كه به سن شناخت رسيد خواهدرفت؟ اصلا پياده روي اربعين، زيارت ائمه،هيئت و روضه و.... رو جز "دين عملي" كه گفتيد ميدونيد؟ من نميدونم ميتونم منظورم رو برسونم يا نه!البته منظور شما رو كاملا متوجهم فكر ميكنم اين دقيقا همون چيزيه كه حاج اقاي پناهيان تو بحث تربيت ميگه و اگر همونه پس توجيحم. من با اينكه والدينم هردوتا خادم هيئت بودن و ما هرهفته هيئت بوديم يا گلزار شهدا من وقتي به سن شناخت رسيدم هيچوقت فكر نكردم من ديگه همه چيو از دين ميدونم و دقيقا احساس ميكردم هنوز هيچي نميدونم و اشباع هم نشده بودم و شديدا هم احساس خلا داشتم. بچه ها اگر نبينن والدين به پياده روي اربعين ميرن پس از چه كسي الگو بگيرن؟ من عمدا روي پياده روي اربعين تاكيد كردم توي سوال چون هدفم خود پياده روي بود نه صرفا زيارت كربلا،اينكه اين پياده روي داره به سمتي پيش ميره كه يه وجهي از جامعه ي اسلامي بعد از ظهور معرفي كنه اينكه اين كار در راستاي ظهوره! اصلا كي موقع گفت و گو در مورد اين مسائل با بچه هاست؟دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۹ عصر
پاسخ: سلام. مرحبا به ناصرنا. دقيقاً عرض بنده نيز همين بود. همين را مي‌خواستم عرض كنم كه شما فرموديد. در مدرسه خصوصي و ويژه مذهبيون، البته كه شايد كودك با حرف‌هاي زشت برخورد نكند و هيچ‌كس به او پيشنهاد بي‌شرمانه‌اي ندهد! بله، اين فرمايش شما درست است و من به همين دليل عرض كردم كه فرزندانم را در اين مدارس نمي‌گذارم. مدرسه يك نمونه كوچك از جامعه آينده است. زيرا همين هم‌كلاسي‌ها هستند كه چون همسن فرزندان من‌اند، ده سال بعد همكارهاي او خواهند شد. امروز شايد با حرف‌هاي جنسي او را آزار ندهند، ولي ده سال بعد، سر كار، پيشنهادهاي زشتي به او خواهند داد و چه بسا در معرض تجاوز قرار بگيرد. حالا چه بايد كرد؟ آيا صحيح است كه او را امروز در قرنتينه نگه داريم تا در جواني با بيماري جامعه مواجه شود؟ نظر حقير اين نيست. بنده گمان مي‌كنم كه مدرسه حكم «واكسن» را دارد. حرف‌هاي زشتي كه امروز در مدرسه مي‌شنود نسخه تخفيف‌يافته همان پيشنهادهاي بي‌شرمانه در بزرگسالي‌ست، مانند واكسن كه يك ويروس يا باكتري ضعيف‌شده است. البته كه همين ويروس ضعيف مي‌تواند كودك ما را بكشد، اگر ما از قبل او را آماده نكرده باشيم. درباره بلوغ زودرس صحيح فرموديد. بچه‌ها حرف‌هاي 15 سالگي را در ده سالگي مي‌زنند، در مدرسه. اما اين آيا اشتباه والدين نيست؟ اگر من مي‌دانم كه كودكم در ده سالگي درباره مسائل جنسي اطلاعاتي ناقص به دست خواهد آورد، نبايد در نه سالگي او را آموزش دهم؟ حقير به شدت به آموزش جنسي اعتقاد راسخ دارم. اما نه در مدرسه و عمومي. بلكه در خانه و توسط والد مورد اعتماد. من همان سال‌هاي اولي كه كودكانم مدرسه رفتند آن‌ها را آموزش دادم. خيلي صريح كاغذي آوردم و تصاويري كشيدم و توضيح دادم. آن‌قدر علمي و ساده گفتم كه بفهمند و البته چون بيش از هشت نه سال نداشتند، هيچ حس هيجاني نسبت به موضوع پيدا نكردند. فقط اطلاعات كافي دادم كه وقتي در مدرسه از كسي شنيدند، بگويند: ما همه اين‌چيزها را مي‌دانيم، تازگي ندارد كه! بعد از همه اطلاعاتي كه دادم، گفتم خداوند به ما دستور داده تا از فروج محافظت كنيم. اين مهم‌ترين وظيفه هر انساني‌ست. يعني هيچ كسي حق ندارد درباره فروج با ما سخن بگويد و نه دسترسي به آن پيدا كند، زيرا ابليس از همين راه ما انسان‌ها را ...
چرا بچه هارو نميذاريد پيش كسي و بريد پياده روي اربعين؟ببخشيد ولي خيلي سوال شده برام!بخصوص تو زماني كه همه ي مذهبي ها لااقل يه پست درباره پياده روي اربعين ميذارن شما هيچ واكنشي نشون نداديد!:)) الان روش تربيتي شما روش تربيتي در مكه است؟:)
بحث مدرسه را قبول دارم ولي چطور اونارو با خطراتش بايد آشنا كرد! ميدونيد خود من تا چه حد از مدرسه متنفرم چون چيزايي اون تو ديدم كه شرمنده تهدع آور بود از مدير تا دانش آموز و معلم و وقتي من دست و پا ميزدم كه ديگه نرم مدرسه درست وقتي به 14 سالگي رسيده بودم والدينم گفتن اگه از درسا خسته شدي چيزاي ديگه رو بهانه نكن و من نميتونستم واضح بگم كه تو اون مركز فساد چي ميگذره!!! و تو همه ي كتاباي تربيت فرزند خوندم كه والد بايد تو تيم مدرسه باشه يعني حتي اگر بچه انتقاد يا شكايتي كرد والد طرف بچه رو نگيره در صورتي كه من نميتونم بعدا اينطوري رفتار كنم و به هيچ عنوان نميتونم بذارم بچه ام فكر كنه دارم از مدرسه حمايت ميكنم در حالي كه همه و شما هم در مقابل فرزندان عضو تيم مدرسه ايد.ما حتي فكر ميكنيم بچه رو نفرستيم مدرسه واقعا مدرسه به چه درد ميخوره!؟؟؟ عين 12 سال زندگي ادم اون تو تلف ميشه آموزش هايي كه ميشه تو 6 سال به يه آدم معمولي داد رو چرا 12 ساااااال كش ميدن؟ ولي خب بله بحث پذيرفته شدن از طرف جامعه با تحصيل ارتباط خيلي مستقيمي داره متاسفانه!
ولي توي بحث ارتباط احتماعي...والد كه نميتونه با بچه بره مدرسه تا همه ي رفتاراي بده اون تو رو تحليل كنه برا بچه! مگر اينكه بچه هر اتفاقي ميفته برا والدين تعريف كنه! كه نميشه! مثلا من مي رفتم چي ميگفتم به والدينم درحالي كه رابطه خيلي خوبي با مادرم دارم و داشتم ولي اصلا با كدوم رو و با چه كلماتي اتفاقات مدرسه رو براش ميگفتم؟! واقعا هرچقدر هم كه بچه ي خوبي تربيت شده باشه آخرش ممكنه يه چاهي جلو پاش تحت تاپير اون فضاي مزخرف پيدا بشه! مثلا اگر يه روز متوجه بشيد پسرتون از ويديو كلوپ يواشكي فيلم اورجينال ميخره مي بينه واكنش شما چيه؟ يا مثلا مريم سادات تحت تاثير دوستاش رمان اينترنتي ميخونه؟ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۷ عصر
پاسخ: ...منحرف مي‌كند. شيوه‌اي كه براي تربيت جنسي كودكانم به كار بردم را در يك متن خلاصه‌اي قبلاً نوشته‌ام، در اين نشاني: http://movashah.ir/fa/index.php?w=work&x=906 . خير. من طرف مدرسه را نمي‌گيرم و نگرفته‌ام. هميشه به بچه‌ها گفته‌ام كه من طرف حق هستم. اگر حق با مدرسه باشد با آن، و اگر نباشد با شما. خودم بارها به آن‌ها گفته‌ام كه عمر شما در مدرسه تلف مي‌شود. پس در كنار مدرسه كتاب بخوانيد و كلاس‌هايي برويد كه چيز به دردبخوري ياد بگيريد. ولي آن‌ها را واقع‌گرا بار آورده‌ام. خودم وقتي دبيرستان بودم نقشه‌ام براي فرزندانم اين بود كه مثل پدر ابن‌سينا در خانه آموزش دهم. معلم خصوصي بگيرم. اما بعد متوجه شدم كه نمي‌شود. به بچه‌هايم گفتم دوست داشتم در خانه درس بخوانيد تا زود بزرگ شويد. ولي اگر اين كار را بكنم، جامعه با همه ما برخورد مي‌كند. اين‌طور كه هيچ مدرك معتبري به شما نمي‌دهد و تا آخر عمر بي‌سواد محسوب مي‌شويد. تنها شغلي كه شايد به دست آوريد كارگري‌ست كه البته آن را هم به ديپلمه‌ها مي‌دهند و شايد به شما ندهند. ضمن اين‌كه اگر نهادهاي قضايي متوجه شوند، مرا متهم مي‌كنند به اين‌كه صلاحيت حضانت شما را ندارم، زيرا مانع تحصيل شما شده‌ام و با شستشوي مغزي آينده شما را تباه ساخته‌ام. بهشان ياد دادم كه مانند رودخانه باشيد. وقتي مستقيم نمي‌توانيد به آرمان‌هايتان برسيد، با سنگ‌هايي كه زورتان به آن‌ها نمي‌رسد نجنگيد، بلكه آن‌ها را دور بزنيد، حتي اگر مسير كمي طولاني‌تر شود! همين الآن كه حدود 12 سالگي هستند، مدام دارم براي اعتيادشان در سن 18 سالگي صحبت مي‌كنم. بارها و بارها در شرايط مختلف برايشان صحبت مي‌كنم. اين‌طور مثلاً: ببين سيداحمد، آماده‌اي اگه يه روز رفيقت گفت بيا يك پُك از اين مواد بزن، بگي نه؟! خيلي سخته‌ها. آدمش هستي؟ اين‌قدر مرد شدي؟ قوي شدي؟ بهترين رفيقت مياد مي‌گه با يك پُك كه معتاد نمي‌شي بيا حالشو ببر. مثلاً ناراحت و غصه‌دار هستي، مي‌گه اين فراموشي مياره. آره فراموشي مياره، اونقدر كه دين و ايمانتو فراموش مي‌كني و ممكنه به هر نامحرمي تجاوز كني! دزدي كني! آدم بكشي! اين‌جور موقع‌ها لاتي حرف مي‌زنم، دقيقاً همان لحني كه يك روز از بيگانگان خواهند شنيد، تا آشنا شوند؛ داداش بيا ديگه، مرد باش، ...

نميتونيم انكار كنيم اينو كه بچه ها بخاطر فضاي مدرسه خيلي زودتر از سنشون از مسائلي خبردار ميشن كه نبايد حتي اگر خيلي هم بچه ي خوبي باشه آخرش انسان و كنجكاو. نيست؟لااقل توي مدارسي كه فضاي مذهبي حاكمه يك سري مسائل كمتر و مسئولين مدرسه هم حساس تر عمل ميكنن و بيشتر مراقبن و بچه چرا نتونه ارتباط اجتماعي رو فرا بگيره به هرحال خود اون ها هم مختلف تربيت شده ان و بعدا كه بچه وارد دانشگاه شد خب اونوقت ديگه وقتشه كه يه مسائلي رو بدونه و حالا بره سراغش خيلي آسيبش كمتره تا 13 سالگي البته خوشبينانه اش هاااا. والا ما كه مثلا دو دهه از بچه هامون عقب تريم و اين دسترسي به اطلاعات و نت و... نداشتيم از پنجم دبستان از همكلاسيا يه جيزايي ميشنيديم چه برسه بچه هاي اين دهه و شما ميدونيد چقدر آسيب فكري و درگيري ذهني مياره چقدر آزار دهنده است.... اصلا ناقص بودن تربيتي كه گفتيد رو متوجه نميشم؟ تو مدارسي كه مذهبي هست فضا اينطور نيست كه بچه ها ارتباط اجتماعي رو ياد نگيرن مسئله اينجاست كه اينطوري با يك موضوعاتي بوقتش روبرو ميشن و اين مهم تر از ارتباط اجتماعي نيست؟؟؟دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۳ عصر
پاسخ: ...بيا يه كمي مواد بزن! شايد باور نكنيد، ولي نام تمام مواد سنّتي و صنعتي را بهشان ياد داده‌ام. يك به يك توضيح داده‌ام كه هر كدام چه ويژگي‌هايي دارند و چطور حتي تهيه مي‌شوند. تاريخچه قليان و تنباكو و سيگار و قبايل سرخ‌پوست آمريكايي را برايشان گفته‌ام. بچه‌ها از شنيدن اين حرف‌ها خوش‌شان مي‌آيد، اما در ضمن آن‌، تمام آن‌چه را كه بعداً در مدرسه يا خارج از آن خواهند شنيد فرا مي‌گيرند. من در ارائه اطلاعات غربي و فاسد هيچ كوتاهي نمي‌كنم. آن‌قدر اشباعشان كرده‌ام كه خلأي براي شنيدن اين‌ها نداشته باشند. فرزندانم به راحتي از واژه «تجاوز» استفاده مي‌كنند، زيرا من بارها از آن استفاده كرده‌ام. مثلاً هر كدام مي‌خواهد تنها برود بيرون خريد كند، اين‌طور مي‌گويم: مراقب باش ندزدنت، گولت نزنن، بهت تجاوز نكنن! به همين راحتي! من مي‌دانم كه فرزندانم يك روز فيلم‌هاي وحشتناك و پرفساد غربي را خواهند ديد. دست من و شما كه نيست. ولي آن‌قدر ذهن‌شان را پر مي‌كنم كه اگر يك روز ببينند، با هوس و حسرت نگاه نكنند. البته اين هم مهم است كه موفق شوم زود ازدواجشان دهم. پرده‌هاي حيا را خودم كنار زدم، از كودكي‌شان، تا اگر روزي در مدرسه حرفي جنسي شنيدند، خودشان بيايند و به من بگويند. جالب هم اين است كه وقتي كودكان اين مسائل را خيلي زود به صورت علمي آشنا شوند، آن‌ها را درگير هيجانات جنسي نمي‌كند. برخلاف آن‌چه ما تصور مي‌كنيم. زيرا من اصلاً احساسي يا مخفي يا با هيس‌هيس صحبت نكرده‌ام. طوري بيان كرده‌ام كه مثل غذا خوردن در ذهن‌شان بماند. اما توضيح داده‌ام كه جامعه تاب اين گفتگوها را ندارد و غير از خانه، در بيرون اصلاً و ابداً نبايد در اين باره با هيچ‌كسي صحبت كنيد. مثلاً در خيابان داريم حركت مي‌كنيم، دختري با ساپورت مي‌بينم، فوري مي‌پرسم: بچه‌ها به نظرتان چرا اين دختره پل و پاشو انداخته بيرون تا ديگران ببينن؟ البته امروز پاسخ مي‌دهند. ولي اوايل كه نمي‌دانستند خودم مي‌گفتم: اين بنده خدا آدم بدي شايد نباشه، ولي از سن ازدواجش گذشته، مثل آدمي كه گرسنه‌ست، قصد ازدواج داره، ولي توقعاتش شايد بالاست، شايد خانواده‌ش سخت گرفتن، با خودش فكر مي‌كنه كه دخترهاي بي‌حجاب شانس بالاتري براي جذب پسرها دارن، گفته اگر پاهامو ببينن، فكر مي‌كنن خيلي خوشگلم ميان خواستگاريم. ولي اينو ...
ببخشيد اگر طولاني شد! ممنون از وقتي كه ميذاريد.
ياعليدوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۸ - ۱۱:۵۵ عصر
پاسخ: ...نمي‌دونه كه اون پسرهايي كه به خاطر پاهاش مي‌رن سمتش، اونو براي ازدواج نمي‌خوان، فقط براي تفريح مي‌خوان. اينو كسي بهش نگفته. به خاطر همين داره اين اشتباهو مي‌كنه! هر فرصتي كه پيدا شود هي تكرار مي‌كنم تا ملكه ذهنشون بشود. تربيت كامل يعني تربيتي كه انسان را در مقابل بي‌تربيتي‌هاي اجتماعي حفظ كند. من كه نمي‌توانم وقتي فرزندم سر كار رفته مراقب او باشم و تربيتش كنم. امروز در مدرسه بايد با فجايع مواجه شود كه در دسترس من است. بچه‌هاي من هر روز كه از مدرسه مي‌آيند يك ريز حرف مي‌زنند. هر چيز تازه‌اي را مي‌گويند. يك روز سيدمرتضي گفت: بغل‌دستيم گفته كه تا پنج بار سيگار بكشي معتاد نمي‌شي. بهش گفتم: عجب! چه آدم خطرناكيه! اصلاً فرض كن تا صدبار هم بكشي معتاد نشي. ولي چرا اين آدم بايد اين حرف را به تو مي‌زد؟ چه قصد و غرضي داشت؟ به اين فكر كن! بعد هم رفتم به معلمش خيلي مؤدبانه گفتم كه حواستان به فلاني باشد، چنين حرف‌هايي زده است در كلاس! اين‌كه آموزش جنسي وقتش كي است، مختلف‌فيه است. در گذشته وقتي پايشان را در حجله مي‌گذاشتند ساقدوشي بود كه تازه آموزش را آغاز مي‌كرد. امروز چه؟ وقتي مي‌فرماييد «به وقتش»، سؤال من اين است كه وقتش كي است؟ من معتقدم اگر اينترنت آمده و رمان جنسي آمده و فيلم‌هاي هاليوودي از بعد تايتانيك رسماً عريان مي‌شوند و تعامل جنسي را نشان مي‌دهند، پس «وقتش» خيلي جلو آمده. همان روزهايي كه بچه به مدرسه مي‌رود وقتش است كه آموزش داده شود. اما در محيط امن خانه، نه در مدرسه و توسط آموزگاران. دختر من امسال كه كلاس هفتم است تازه مي‌گويد دو جلسه مربي آورده‌اند در نمازخانه مدرسه مسائل بلوغ دختران را توضيح داده‌اند. خيلي مسخره هم تعريف مي‌كرد. چون چيزهايي را مي‌شنيد كه از سه سال پيش به طور كامل و دقيق مي‌دانست، تازه در مدرسه خيلي هم ناقص‌. بعيد است چنين دختري با چند كلمه حرف جنسي فريب بخورد. وقتي دوم دبستان بود به او مي‌گفتم دبيرستان كه بروي پسرها جلوي مدرسه صف مي‌كشند. دنبال دخترهايي مي‌گردند كه سروگوششان بجنبد. اگر خواستي گولشان را بخوري، به خودت ربط دارد. برو و منحرف شو. اما اگر خواستي پاكدامن بماني و سالم، تند راه برو و اگر كسي متلك ...
باسلام و خداقوت
بنده از شما بابت طرح اين بحث خوشحال ترم چون در اول راه تربيت فرزند هستيم و پر از سوال و ندانستن درباره ي آن. اول كه واقعا اين ضرورت رو ديدم كه هرچه سريعتر به يه كارگاه تربيت جنسي تو يه مركز معتبر بريم البته از قبل شركت توي اين كارگاه ها توي برناممون بود ولي نه الان اما ديدم الان هم ديره چون احتمالا 7 سال زمان ميخوام تا تمام برنامه و جملات و نمايش هاي علمي رو براي مسئله طراحي كنم، راستش آقا سيد واقعا هيچ وقت از اين زاويه به تربيت جنسي نگاه نكرده بودم، روش شما باور كردنيه اما اجرا كردنش خيلي سخته براي من و البته سوالاتي هم برام پيش اومده، اول از همه بگم درباره ي موضوع اربعين قانع شدم، تقريبا البته و يادگرفتم خيلي چيزهايي كه طور ديگه اي بهشون نگاه مي كردم و فقط دوتا سوال دارم، اگه قراره بعدا بچه ها وقتي به سن شناخت رسيدن خودشون اين چيزهارو طلب كنن چرا با بقيه ي موضوعات اينطور برخورد نكرديد؟مثلا مسئله ي حجاب؟ چرا نذاشتيد دخترتون به سن شناخت برسه و خودش نوع حجابشو انتخاب كنه؟!متوجهيد منطورم رو؟ يعني فرق بين اينها يك مقدار برام مبهمه! و سوال بعد اين كه اگر سال ديگه خود بچه ها درخواست كنن كه پياده روي اربعين برن اون هارو مي بريد؟ يا اصلا پيش بيني مي كنيد اينكار رو انجام نميدن؟ (تو يه مطلبي نوشته بوديد الگوي رفتاري بچه ها مشخص و رفتارهاشون قابل پيش بينيه).
درباره ي تربيت جنسي خيلي موضوع زبان گفت و گو ذهن منو مشغول كرده؟ يعني شما دقيقا عين جملاتي كه توي اون جزوه ي تربيت نوشتيد براي بچه ها استفاده كرديد يا دقيقا عين جملاتي كه توي مثال هاي پاسخ به بنده مياريد با بچه ها صحبت مي كنيد؟ مثلا جمله ي" جامعه تاب اين گفت و گوهارو نداره " يا "خدا گفته از فروج خودتون محافظت كنيد" خب اين خيلي جمله ي سنگينيه برا يه بچه ي 9 ساله!نيست؟ خيلي از جملاتتون اينطور بود بنظرم!
قبل از رسيدن به اين بخش نوشتتون اين سوال تو ذهنم بود كه خب حالا اينارو بهش گفتيم چطور بگيم اينارو تو جمع نگو؟تو مدرسه نگو؟ بعد اگه اون پرسيد براچي نگم چي جوابشو بايد داد؟"چون جامعه اين حرفارو زشت ميدونه؟!" نميدونم والا...اين جمله خودش حساسيت برانگيز نيست؟...پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ - ۱:۱۶ صبح
پاسخ: سلام. من در دانشگاه تحصيل نكرده‌ام. در حوزه نيز نه آن مقدار كه اجازه ارائه نظر فقي و اجتهادي داشته باشم. آن‌چه عرض كرده و مي‌كنم، مبتني بر مطالعات شخصي بوده و تجربياتي كه كسب كرده‌ام. پس؛ براي انتخاب بهترين مسير و راه درست، حتماً بايد به نظرات كارشناسان خبره و متخصص مراجعه بفرماييد و آن‌چه بنده عرض مي‌كنم را يك احتمال فقط در نظر بگيريد. ممكن است در روشم اشتباهاتي باشد كه خودم نيز از آن‌ها مطلع نباشم. به همين جهت است كه نه كتابي تا كنون در اين خصوص نوشته‌ام و نه نسخه و توصيه و پيشنهادي براي ديگران كرده‌ام تا با اين روش پيش بروند. فرموديد «اجرا كردنش خيلي سخته» من نيز چنين گمان مي‌كردم در ابتدا. مدت‌ها درگير اين مطلب بودم. ولي وقتي شروع كردم به طرح بحث با بچه‌ها، همراهي آن‌ها را كه ديدم و جدي بودنشان در دريافت مطالب، خيلي آسان شد. فهميدم كه نگراني‌ام بي‌مورد بوده است. «مسئله ي حجاب» براي حجاب هم همين مسير را رفتم، براي نماز و روزه هم حتي. من هرگز به او نگفتم كه بايد چادر سر كني. ولي وقتي گفت برايم چادر بدوز، فوري اقدام كردم. در صحبت كردنم بي‌چادري‌هاي خيابان را تخطئه كردم. يعني توضيح دادم كه اين برهنگي به چه هدفي صورت مي‌پذيرد. خودش خواست چادر داشته باشد. حتي گاهي براي محك زدن گفتم كه اگر چادر سختته، با مانتو مي‌توني بري مدرسه. يكي دو روزي هم اوايل ابتدايي رفت، بعد گفت چادر دوست دارد. حتي برايش چادر آستين‌دار سفارش دادم خياط، چادر ملّي، يك سال هم با آن رفت مدرسه، ولي بعد دوباره بازگشت به همان چادر سنّتي. هيچ فرقي بين اين موارد قائل نيستم. ما بايد اصول دين را به فرزند آموزش بدهيم. سر فروع نبايد اصرار داشته باشيم. او رفتارش را از رفتار ما تقليد مي‌كند. اگر به ما اعتماد داشته باشد. پله‌پله وقتي ايمانش رشد كرد، عمل به فروعات و احكام بيشتر مي‌شود. بارها شد نمازش را فراموش كرد، ابداً حتي يادش هم نيانداختم. گفت صبح براي نماز بيدارم كن، يك ساعت كوچك زنگ‌دار برايش خريدم، گفتم اگر برايت مهم بود خودت براي آن بيدار مي‌شوي! نماز تو به خودت ربط دارد، چون ارتباط و پيوند تو با خداست. اگر اين ارتباط برايت ارزش داشت، خودت آن را سفت مي‌كني. هدف از اين طرز بيان اين است كه فرد خودش فكر كند و پيدا كند. تا حس نكند ...
...آخه ديديد به بچه ميگي فلان حرفو نزنيااا اونوقت ميگن چه بچه ي بي ادبي و بچه ميره دقيقا اون حرف رو ميزنه! يا مثلا ميگي نكن فلان كار رو قشنگ نيست يا بده يا زشته و بچه از سر نميدونم چي دقيقا اونكار رو انجام ميده! يعني انگار تازه حساسيت زاست براش!
داشتم زبان گفت و گو رو مي گفتم، البته بذاريد قبلش اين مسئله رو بگم كه من هميشه برعكس چيزي كه شما گفتيد فكر ميكردم،شما فرموديد من همه ي پرده هاي حيا بين خودم و بچه هارو برداشتم؟! در صورتي كه من اتفاقا فكر ميكنم بايد پرده ي حيا بين بچه و والد باشه! اين رابطه در عين دوستانه بودن بايد خيلي محترمانه باشه!نبايد باشه؟ چه معني ميده بچه انقدر با والد راحت باشه! حالا اگه پدر با پسر و مادر با دختر باشه قابل هضمه ولي اخه دختر با پدر يا پسر با مادر؟؟؟! راستش از اون همون اوايل خيلي اين سوال تو ذهنم بود شما چطوري ميخوايد مسائل مخصوص دخترارو به مريم سادات بگيد و حالا مي بينم خيلي راحت تر از اين حرفا اين هارو براش توضيح داديد ولي آخه اين خوبه؟ ميدونيد گير ذهني من كجاست؟ اونجايي كه آيا اين روش حياي رفتار رو هم ميگيره از بچه يا نه! مثلا دخترتون پيش شما هر لباسي ميپوشه يا در آينده كه دختر بالغ تري شد خواهد پوشيد(البته در نبود برادراش) با اين تفكر كه اوووو بابامه ما كه با هم اين حرف هارو نداريم و خيلي چيزهاي ديگه...يا مثلا فرزندتون بعدا بشينه و با شما يه فيلم هاليوودي ببينه و فكر كنه ما با بابا نداريم!؟
دخترها بعضا خجالت ميكشن پدرشون بفهمه روزه نميگيرن برا همين همه ي سحرهاي ماه رمضان پا سفره سحري مي شينن ولي دختر شما هيچوقت يك همچين پرده ي حيايي رو بين خودش و شما احساس نميكنه درسته؟يا شايد هم احساس ميكنه؟و اگر نه اصلا اين صحيحه انقدر بي پرده بودن با پدر يا صحيح نيست؟...پنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ - ۱:۲۴ صبح
پاسخ: ...در فشار قرار گرفته. تا پس نزند. ولي وقتي رفتار والدين خود را مشاهده كند كه چقدر حساس هستند به احكام، اگر به آن‌ها اعتماد داشته باشد و هرگز از آن‌ها ظلم نديده باشد و دروغ نشنيده باشد، همان الگو را تكرار مي‌كند. «اگر سال ديگه خود بچه ها درخواست كنن كه پياده روي اربعين برن» ديروز مريم گفت برويم پارچه‌فروشي، گفتم هر وقت همه موافق باشيد مي‌رويم. خودش رفت دو تاي ديگر را متقاعد كرد و رفتيم. موقع برگشت گفت برويم نمايشگاه لوازم منزل، گفتم اگر بچه‌ها موافقت كنند، سيداحمد قبول نكرد، برگشتيم خانه! اگر همه با هم بگويند برويم پياده‌روي، البته كه قبول مي‌كنم. ولي خب به شرايط هم نگاه مي‌كنم كه ببينم چقدر امكان دارد، هم از نظر مدرسه و تحصيل و هم مسائل مالي. «پيش بيني مي كنيد اينكار رو انجام نميدن؟» بله. خيلي بعيد است چنين چيزي را بخواهند. البته چه بسا من بگويم، نه نياورند. ولي خودشان فكر نكنم چنين پيشنهادي بكنند. زيرا در تلويزيون ديده‌اند و با سختي‌هاي آن آشنا شده. ضمن اين‌كه براي غيبت نداشتن از مدرسه خيلي حساس هستند. در تمام سال‌هايي كه تحصيل كرده‌اند، هر كدام شايد بيش از يك يا دو روز غيبت نداشته‌اند. مثلاً فكر كنيد مريم شش سال مدرسه رفته حداكثر دو روز در تمام اين سال‌ها غيبت داشته است. آن‌هم به دليل بيماري بوده. «دقيقا عين جملاتي كه توي اون جزوه ي تربيت نوشتيد» بله چنين است. من سعي كرده و مي‌كنم از كودكي‌شان كه كلمات قلمبه و سلمبه استفاده كنم. البته خودشان هم فهميده‌اند كه وقتي كلمات جديد به كار مي‌‌برم خيلي شمرده مي‌گويم و بعدش با چند تا جمله هم‌معني تفسير مي‌كنم. يادم هست سه چهار سالشان كه بود، رفته بوديم تاسوعا يك حسينيه‌اي، يكي از دوستان از سيداحمد پرسيد كه سواد داري؟ سيداحمد گفت: دارم تلاش مي‌كنم كه باسواد شوم! بنده خدا تركيد از خنده وگفت: مابعد از اين همه سال تازه كلمه «تلاش» را ياد گرفته‌ايم! سعي بسيار كرده‌ام كه دايره واژگاني‌شان را توسعه دهم. به خاطر همين از همان كودكي با آن‌ها بزرگانه حرف مي‌زدم. بهشان هم مي‌گفتم كه خيلي از والدين با بچه‌ها كودكانه حرف مي‌زنند و خيال مي‌كنند دارند به آن‌ها كمك مي‌كنند، ولي اين خيانت است، زيرا وقتي بچه مثلاً مي‌گويد ديب‌دميني، چشمش به دهان والدين است. وقتي ...
...بعد پيرو همون زبان گفت و گو ميشه بگيد اين موضوعات رو چطور براي مريم سادات گفتيد؟ حالا پسرتون درباره ي جنس مخالف قانع شد كه قراره بچه بدنيا بياره پس با تو متفاوته، به دخترتون چي گفتيد آخه؟ من 20 سال هم كه بشينم فكر كنم فكر نميكنم بتونم يه زبان مناسب اين گفت و گو با كلمات واضح و ساده پيدا كنم! ميشه خواهش كنم از اين بعد مثال هاي دخترونه بشتر بزنيد آخه بچه ي ما دختره و آدم با مثال خيلي راحت تر مسئله رو متوجه ميشه و البته الگو برداري هم ميكنه(با ذكر منبع البته:) )
در آخر همه ي حرافي هاي بالا يعني من درباره ي مدرسه دولتي قانع شدم و تربيت جنسي در دوران دبستان. خيلي سوال توي ذهنم بود نميدونم همه اش رو مطرح كردم يا نه و كاستي ها و كوته بيني هامو ببخشيد، جوونيمو اول راه و شما مثل يه والد آگاه از تجربيات پخته شدتون ميگيد(اگر چند سالي زودتر بچه دار ميشديد احتمالا الان ميتونستم بگم من جاي بچتونم)و ممنون بابت اين همه وقتي كه ميذاريد.
ان شائلله جز بندگيتان نوشته شود.
ياعلي درپناه حقپنج‌شنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ - ۱:۲۶ صبح
پاسخ: ...آن‌ها هم با لبخند همان واژه را تكرار مي‌كنند، بچه يقين مي‌كند كه درست گفته است. مريم به «ماكاروني» مي‌گفت «پكاروني» و به «قند» مي‌گفت «گند». هر بار كه مي‌گفت اصلا مي‌كردم: قند درسته نه گند. و برايشان گفتم كه وظيفه من است هر واژه غلطي را براي شما اصلاح كنم. آن‌چه در آن جزوه نوشتم، دقيقاً به بچه‌ها گفته‌ام و حتي بيشتر از آن. بچه‌ها خيلي داناتر و فهيم‌تر از آني هستند كه ما گمان مي‌كنيم. آن‌ها خوب مي‌فهمند، ولي نبايد براي فهميدن به آن‌ها فشار آورد. واژه‌ها سنگين و سبك ندارند، واژه «فروج» براي بچه با هر واژه ديگري تفاوت نمي‌كند. هر كدام را كه بگويي همان را فرا مي‌گيرد! «چطور بگيم اينارو تو جمع نگو» بچه چرا خبرچين مي‌شود؟ زيرا با خبرچيني و زياد حرف زدن جايزه مي‌گيرد. من نه تنها جايزه ندادم كه برخورد سرد كردم. اين يكي مي‌آمد و مي‌گفت آن يكي فلان كار را كرده، من مي‌گفتم: من كه خبر نداشتم، با اين خبري كه آوردي مرا ناراحت كردي! و ترتيب اثر نمي‌دادم. مي‌گفتم فقط زماني حق داري خبر بياوري كه شكايت داشته باشي، يعني تو را اذيت كرده باشد. وقتي بچه طوري تربيت شده باشد كه خبر نبرد، خب چرا اين حرف‌ها را در مدرسه بزند؟ مطلب بعد اين‌كه بفهمد «خواستن ما براي نگفتن» از روي هواي نفس خود ما نيست. مثلاً فكر كند اين را بگويد پدرم نابود مي‌شود. اين يك انگيزه است. اما اگر فكر كند: اين را بگويم خودم نابود مي‌شوم. اين انگيزه قوي‌تر است. مثل اين‌كه بگوييم به بخاري دست نزن دستت مي‌سوزد. من گفتم: اگر اين حرف‌ها را بزني در مدرسه، مدير و ناظم و همه اولياء با تو برخورد مي‌كنند. زيرا جامعه ما دوست ندارد به صورت علني در اين رابطه صحبت بشود. زيرا اين را سبب افزايش فساد مي‌داند. اين‌جا خطر براي خودش است، پس بيشتر حساس است. نكته بعد اعتماد به والدين است. اگر از آن‌ها دورغ شنيده باشد، شك مي‌كند كه اين آسيب واقعي است يا دروغي. مثلاً مادر جلوي پدر حرفي زده و پشت سرش با تلفن حرفي ديگر. بچه‌ها حتي وقتي مشغول بازي و نقاشي يا مشق هستند هم به حرف‌ها و اتفاقات اطراف خيلي توجه دارند. مي‌فهمد كه مثلاً مامان دروغ مي‌گويد. حالا اعتماد نمي‌كند. اما اگر اعتماد كند، قطعاً نمي‌رود به همكلاسي‌ها و ديگران بگويد، چون آبروي خودش را دوست دارد. بچه‌هاي من كه نگفتند! :) «چه ميره ...

?? نظر ابن سينا(ره) در مورد #هواي_آلوده در زمستان:
? اگر در زمستان هوا فاسد و آلوده باشد، بايد بدن را خشكاند و خانه را به اعتدال، سرد و مرطوب كرد.
و از مواد #معطر، خصوصا مواردي كه به صورت خاص با بيماري مقابله مي‌كند مانند دود اسفند، بخور نعنا، اويشن و ... استفاده كرد.
خيلي اتفاقي مطلب بالا رو توي كانال دكترخيرانديش خوندم. در تاييد كار شما!
منتظر پست جديد هستيم.جمعه ۱ آذر ۱۳۹۸ - ۱۲:۴۷ صبح
پاسخ: ممنونم؛ هم از شما و هم از ابن سيناي عزيز. در پناه خدا باشيد. :)
با سلام خدمت شما
اول:من يك مقدار دچار تضاد بين مصاديق شدم شما فرموده بوديد بچه هارو توي يه خلا نسبي نسبت به مذهب و مناسك اون نگه داشتيد پس چرا تولد پيامبر و ائمه رو انقدر براشون bold كرديد؟ اين كه دوباره شد تاكيد روي پيام رسان بجاي اصل پيام. اميدوارم متوجه منظورم بشيد من نمي تونم مصاديق رو تفكيك كنم جشن ولادت بله ، پياده روي اربعين نه ، هيئت هفتگي نه حتي عزاداري كل ماه محرم نه فقط دهه ي اول؟؟؟ واقعا گيج ميشم ممنونم اگر راهنمايي بفرماييد!
دوم: بعد قطعي اينترنت ديگه عكسي براي من باز نمي كنه توي وبلاگتون كلا قالب وبلاگ درهم بالا مياد البته خدا رو شكر جز اون دسته وبلاگ هاي داخلي هست كه با نت داغون اين روزا باز بشه. هرچند اون يكي سايتتون باز نميشه!!!سه‌شنبه ۵ آذر ۱۳۹۸ - ۷:۱۱ صبح
پاسخ: سلام. عرض كردم «خلأ»، منظورم خلأ مطلق نبود! قبلاً اشاره كردم هر سال تاسوعا و عاشورا بيرون مي‌رويم، چند ساعتي در برنامه‌هاي مختلف. تمام راهپيمايي‌هاي انقلابي را شركت مي‌كنيم. شعائر اسلامي را پاس مي‌داريم. اين‌ها اتفاقات جذّابي است كه حداقل‌هاي لازم براي مسلمان بودن است! اما درباره با تولّد، چند سال پيش كه يكي گفت فلان روز تولد من است، توضيح دادم تولد تو هشت سال پيش بوده. امروز تولد نيست، سالگرد تولد است. اما آيا تولد من و تو آن‌قدر مهم است كه هر سال يادآوري كنيم؟! برايشان توضيح دادم كه سالگرد را بايد براي آدم‌هايي گرفت كه يادآوري آن‌ها سرنوشت بشريت را تغيير مي‌دهد. سرنوشت ما را هم. از همان روز سعي مي‌كنيم تولد بعضي از معصومين را جشن بگيريم، به جاي تولد خودمان. نوعي جايگزيني. آن‌چه درباره با «بمباران اطلاعاتي» گفتم اين‌كه حجم زيادي از اطلاعات مذهبي را در ذهن كودكان فرو نكنيم و درگير حجم زيادي از مراسمات، مثلاً ده شب پشت سر هم تا ديروقت كه احساس «سيري كاذب» نكنند. و گرنه از كودكي در قالب «قصه واقعيت» تاريخ خلقت بشر و انبياء را تعريف مي‌كردم، هر روز ظهر بعد از ناهار. وقتي هنوز مدرسه نمي‌رفتند: http://rastan.parsiblog.com/posts/597 . دقيقاً چون اون يكي سايت باز نمي‌شه، عكس‌هاي وبلاگ بالا نمياد. زيرا تصاوير را در سايت شخصي آپلود مي‌كنم و بخشي از قالب وبلاگ هم. پارسي‌بلاگ داخلي‌ست، ولي چون سايت شخصي هاست ارزان دارد (سالي 60 هزار تومان) در خارج از كشور گرفته‌ام. در داخل گران بود. اين‌كه كدام مناسك را انتخاب كرده و كدام را نه، لطفاً گيج نشويد، بستگي به تشخيص هر والدي دارد نسبت به فرزندانش. من حس كردم فلان فعاليت را دوست دارند و مي‌فهمند. آن‌ها را ادامه دادم. ولي مثلاً يك‌بار رفتيم تا ديروقت سينه‌زني، شام را هم در مسجد، خيلي به بچه‌ها سخت گذشت. از حرف‌هايشان فهميدم كه عزاداري شبانه در مسجد برايشان مناسب نيست. سر توزيع شام اتفاقاتي افتاد كه خيلي ناراحت‌شان كرد. خود سينه‌زني هم طولاني و خسته‌كننده. اين را خيلي از بزرگان فرموده‌اند كه مستحبات نبايد فشار بياورد، وگرنه از واجبات هم بري مي‌كند. ممنونم از توجه شما به موضوع.
با سلام
ته تهش به پاي يك دختر ظريف بين و ظريف كار نمي رسيد توي كارهاي هنري:)

لطفا طرحي بنظرتون مياد براي صندلي غذاي كودك؟؟؟ صندلي هاي بازار واقعا گرانند بي كيفيت ترينش از 300 تومن شروع ميشود :|
اگر به كسي بگويم توي وبلاگ يك طلبه ايده ي ساخت صندلي غذاخوري خواسته ام حتما از خنده روده بر ميشود!
ببخشيد
باسپاس فراوان جمعه ۸ آذر ۱۳۹۸ - ۶:۲۵ عصر
پاسخ: سلام. بستگي به مورد مصرف دارد. آيا قرار است كودك سر ميز غذاخوري والدين بنشيند؟ آيا غذايش روي ميز والدين خواهد بود يا ميز متصل به صندلي خواهد داشت؟ ارتفاع ميزهاي غذاخوري معمولاً بين 70 تا 80 سانتي‌متر است. علت گران بودن صندلي‌ها نيز استفاده از چوب است. كار با چوب گران تمام مي‌شود. خراطي و منبّت‌كاري دارد و در نهايت بتونه و رنگ و روكش روغني. اما MDF ارزان‌تر، البته براي صندلي كمي پيچيده‌تر. قطعات طوري بايد در نظر گرفته شوند كه استحكام صندلي را تأمين كنند. اين مورد بدون ميز مستقل است http://tshop.r10s.jp/integrowth/cabinet/01250594/imgrc0077141618.jpg?fitin=330:330 و اين مورد همراه با ميز http://sc01.alicdn.com/kf/HTB1N.brMVXXXXcxXXXXq6xXFXXXq/Wood-restaurant-folding-chairs-for-kid-furniture.jpg اين نيز يك ايده جالب براي استفاده از تشكچه تا صندلي معمولي قابل استفاده كودك شود http://ae01.alicdn.com/kf/HTB1kSkXA.R1BeNjy0Fmq6z0wVXal/1Pc-Chair-Seat-Cushion-Kids-Increased-Chair-Pad-Dining-Chair-Cushion-Removable-Kid-Children-Highchair-Seat.jpg_q50.jpg و يا صندلي كوچكي كه روي صندلي معمولي نصب گردد http://cf.shopee.com.my/file/ad126e6b26f71e63b58feb041a8898e3 . همه اين ايده‌ها را مي‌شود با كمك MDF طراحي كرد. مهم اين است كه انتخاب شما كدام باشد. با توجه به ميزان MDF مصرفي قيمت تعيين مي‌شود. هر مترمربع MDF تقريباً 70 هزار تومان هزينه در بر دارد. با توجه به طراحي صندلي، ميزان مصرف MDF آن مشخص مي‌شود. موفق باشيد.
عالي بود...
سلام عليكم
يك پستي قبلا خوندم الان نميدونم اسمش چي بود ولي مضمونش اين بود كه سيده مريم از شما ميخواد كانال تلويزيون رو عوض كنيد چون پايين برنامه نوشته +14 و تحليلتان در ادامه ي پست بود. ميدانم ممكن است وقت گير باشد برايتان اما اگر امكان دارد يك ليست از اصول ها ارزش ها و سرفصل كارهايي كه انجام داديد تا بچه هايتان به اين نقطه در تربيت رسيده اند رو لطفا بنويسيد. اگر ممكن باشد...با سپاس فراوانسه‌شنبه ۱۹ آذر ۱۳۹۸ - ۸:۲۲ عصر
پاسخ: سلام. بله، اين مطلب را مي‌فرماييد: http://rastan.parsiblog.com/posts/599 درست است. به روي چشم. نكاتي در نظرم هست كه در يك فرصت مناسب إن‌شاءالله عرض مي‌كنم. شايد به كار بيايد. بزرگواري فرموديد. در پناه خدا.
واقعا سپاس گزارم...
اجركم عندللهجمعه ۲۲ آذر ۱۳۹۸ - ۹:۲۴ صبح
پاسخ: تشكر. ياعلي
ممنون از فرصتي كه براي بارگذاري و نوشتن اين موضوع ميذاريد.
همه ي احساس سنگيني تربيت فرزند و واهمه اي كه از اون دارم توي همين موضوعه "الگو" ست. واقعا نميدونم چيكار كنم. مدام به خودم ميگم اين ديگه بار آخره كه جلوي بچه سر موضوعي با هم بحث مي كنيم.(آخه ما دوتا مثل بلندگو قورت داده هاييم خدا هم نكنه كه حرف همديگرو سر موضوعي قبول نداشته باشيم ديگه بايد خدا بياد بحث رو جمع كنه) ما دعوا نمي كنيم ولي زيااااااد درباره ي موضوعات مختلف صحبت مي كنيم فقط بلد نيستيم آروم باشيم و بچه كه متوجه نمبشه ما دعوا نمي كنيم بنابراين بد الگو ميگيره و 2 روز ديگه اونم سعي ميكنه با داد و هوار حرفش رو بزنه????. واقعا نميدونم بايد چيكار كنم. هي ميگم بيا بعد كه بچه خوابيد ميريم تو اتاق درباره اش حرف ميزنيم ولي آخرش آدم نميشيم كه نميشيم... واقعا يه وقتايي نميدونم اين عادات رو تقصير والدينمون بدونم يا خودمون مقصريم كه تغيير نكرديم خيلي فشار رواني زيادي بهم مياد وقتي به اشتباهات والدينمون تو تربيتمون فكر مي كنم و اصلا هم نميدونم چطور براي همسرم توضيحش بدم...آخه چرا انقدر زندگي سختهسه‌شنبه ۱۰ دي ۱۳۹۸ - ۱۲:۱۹ صبح
پاسخ: زندگي سخت نيست، تغيير كردن سخت است. آدم وقتي يك شكلي شده، حالا در بزرگسالي بخواهد يك شكل ديگر رفتار كند، اين دشوار است. زحمت مي‌خواهد. بزرگان به نشانه اعتقاد دارند. علامت. چون علّت تكرار اشتباه «غفلت» است. مثلاً بعضي يك انگشتري در دست مي‌كنند به اين عنوان كه ديگر فلان رفتار را تكرار نكنند. تا ببينند يادشان مي‌آيد و ترك مي‌كنند. يا مي‌شود يك رفتار خاص را قرار داد تا شرطي شود. مثلاً به انگشت اشاره دست راستش نگاه كند. اين را براي خود مي‌توان يك نشانه قرار داد. حالا تا بحث كش پيدا مي‌كند، به انگشتش مي‌نگرد و يادش مي‌افتد كه يك قرار مهم با خودش گذاشته، فوري با تغيير حالت، وضعيت، مثلاً خروج از اتاق، يا ايستادن، يا نشستن، حواس خودش را پرت مي‌كند تا بتواند سكوت كند. مي‌شود، ولي سخت مي‌شود. تغيير رفتاري كه تبديل به اخلاق شده سخت است. اما غيرممكن نيست. مطمئن باشيد، بدون شك، اگر در منزل بلند صحبت كنيد، كودك از همان دو سه سالگي بلند صحبت خواهد كرد. در خانه، در مدرسه، در كوچه، در مهماني. چون ياد مي‌گيرد سخن گفتن اين‌گونه است. زبان مادري را كودك از درون خانه ياد مي‌گيرد. از همان دوران جنيني، وقتي روح به او اعطا مي‌گردد، مي‌گويند معمولاً چهارماهگي. بعد از تولد هم كه بيشتر. چشم كودك به رفتار ماست، به سخن گفتن ما. عين همان را تقليد مي‌كند. يعني وقتي به اطرافيان مي‌نگرم، به دوستان و آشنايان، شيوه سخن گفتن و حتي لهجه هر كودكي درست عين پدر و مادرش است. اميدوارم در مسير آن‌چه صلاح است موفق و پايدار باشيد. ياعلي
باسلام
شگفت زده شدم و كلي خنديدم البته...ليست جهاز رو باباها ننوشته بودن كه شما نوشتيد! احسنت واقعا
فقط ببخشيد همه كاره ي دستي چيه؟ و بنظرتون چرخ گوشتي رو جا ننداختيد؟يكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۴:۱۳ عصر
پاسخ: سلام. همه‌كاره دستي رو من خودم هم اول زندگي خريدم. يك نمونه پلاستيكي از همان دستگاه‌هاي غذاساز معروف كه با برق كار مي‌كنند. اين نمونه دستي با يك دسته مي‌چرخد و سبزي يا پياز يا گوجه و اين‌طور چيزها را داخل خود خُرد مي‌كند. به جاي دستگاه غذاساز يا همه‌كاره مثلاً. چرخ گوشت را من خودم هم نداشتم و هرگز هم به خانه‌ام راه ندادم. يعني هر وقت هم صحبتش مي‌شد در گذشته، مي‌گفتم: جاي دو چيز در خانه نيست؛ زودپز و چرخ گوشت. چون هر دو را ديدم كه چه آسيب‌هايي رسانده‌اند به بعضي از مردم. شخصي را مي‌شناسم كه چند انگشت ندارد و علت همان چرخ گوشت در كودكي اوست. شخصي را هم كه صورتش سوخته، چون زودپز تركيده. به جاي زودپز كافيست كه غذا را مدت بيشتري روي شعله كم بگذاري، مثلاً سه چهار ساعت. چرخ گوشت هم سال‌هاست كه از بيرون گوشت چرخ‌كرده مي‌خرم. مردم مي‌گويند گوشتي كه در خانه چرخ كنيم مي‌دانيم چيست. خب من به قصابي محل‌مان كه ديگر هم را مي‌شناسيم كه مي‌روم، اول گوشت را مي‌خرم، بعد مي‌گويم برايم چرخ كند كه ببينم چيست. بعضي هم با چرخ گوشت پياز يا سيب‌زميني چرخ مي‌كنند كه اين كارها را همان همه‌كاره دستي انجام مي‌دهد. ممنون از توجهي كه داشتيد. :))
جا حبوباتي هم لازمه ها...البته هرطور صلاح ميدونيديكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۴:۱۵ عصر
پاسخ: احسنت. البته كه لازم است. ولي چون در انتهاي ليست خود ِ حبوبات را نوشته بودم، تصورم اين بود كه آش با جاش! يعني مثلاً نخود با ظرف نخود ديگر. يعني در حقيقت جاحبوباتي كه خالي داده نخواهد شد، همان روزهاي آخر بايد پر تحويل دهيم. به مريم گفتم كه اين بخش خوراكي را ته كار مي‌خريم چون ماندگار نيست. آن اول ليست را هم آخر كار مي‌خريم كه آخرين فناوري روز باشد. اگر باز هم به نظرتان رسيد چيزي كم و كسر است بفرماييد. همين جمعه رفته بوديم جمعه‌بازار كنار جمكران، استكان و قندان و ميوه‌خوري بلور خريديم. نعلبكي نداشت كه ماند براي بعد. هر چه كه بخريم يك تيك كنارش مي‌زنم كه البته بعد از انتقال به وبلاگ يك خط فاصله در ابتدايش ديده مي‌شود. آن خط‌دارها را خريده‌ايم تا حالا! دو سه هفته يك‌بار خريد مي‌كنيم تا خاطرش بماند در ذهن. تشكر از اين‌كه وبلاگ ما را مي‌خوانيد. ياعلي
يه مقدار درباره چرخ گوشتي و زودپز قانع نشدم.الان شرايط توضيح دادن ندارم البته معتقدم هركس ايده و سبك زندگي خودشو داره مثلا بنده به شخصه بسيار به زودپز و فر نيازمندم و اگر ضررهاي ماكروويو نبود حتما يكيشو ميخريدم اخه سيب زميني كمتر از 100 پخته ميشه درونش(و اينگونه زندگي لذت بخش ميشود). ببخشيد حرافي كردم فقط ميخواستم طبق تجربه بگم آبكش و سبد استيل خيلي بهتر از پلاستيكيه.خوشبختي جوونا صلواتجمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸ - ۲:۰۲ صبح
پاسخ: مايكروفر خريدم. هفت هشت سال پيش. مارك معروفي هم. خوشحال كه بهتر مي‌توانم بپزم. خيلي غذاها را امتحان كردم و در نيامد. مثلاً عدسي گذاشتم، يك ساعت هم در مايكروفر ماند نپخت. به يكي از طلبه‌هاي خارجي كه مي‌شناختم گفتم. گفت: ما در كشور خودمان اصلاً از مايكروفر براي پختن استفاده نمي‌كنيم، فقط براي گرم كردن و يخ باز كردن. تعجب كرد اين‌كه مي‌خواستم مثلاً با آن قرمه‌سبزي بپزم! فروختم به يكي از آشناها كه زن و شوهر شاغل بودند. هنوز استفاده مي‌كنند و خيلي راضي هم هستند. غذا را يك روز هفته در قابلمه و روي گاز مي‌پزد، تمام روزهاي هفته هر كدامشان فقط قدر يك وعده در بشقاب ريخته و چند ثانيه در مايكروفر مي‌گذارد، تا گرم شود! من واقعاً ديدم كه به «سرعت» در آشپزي نياز ندارم. سرعت نياز كساني‌ست كه شاغل هستند. زن از سر كار كه مي‌آيد بايد سريع نهار را بپزد. وقت ندارد. ولي من با اين‌كه ده سال است تقريباً هر روز غذا پخته‌ام، هيچگاه وقت كم نياورده‌ام. صبح كه بيدار مي‌شوم لپه و گوشت را مي‌گذارم سر گاز. يعني هنگام صبحانه. معمولاً يك‌ساعت و نيم بعد پخته مي‌شود. گاهي لپه‌اش جنسش طوري است كه دو يا سه ساعت زمان نياز دارد. در اين مدت به كارهاي ديگرم مي‌رسم. بيرون كه نمي‌روم. در همين خانه هستم و مثلاً پروژه‌اي اگر داشته باشم، پژوهشي، مطالعه‌اي، كاري انجام مي‌دهم. بعد سر فرصت مي‌روم و باقي كارهاي نهار را انجام مي‌دهم. پس هرگز نه به زودپز نيازم افتاده است و نه به مايكروفر. مرغ را هم كه خيلي‌ها با زودپز مي‌پزند، سه چهار ساعت شعله كم مي‌گذارم، تا بچه‌ها از مدرسه بيايند آن‌قدر نرم و له مي‌شود كه با چنگال مي‌شود از استخوان جدا كرد! :) من چون كارم را «در خانه» تعريف كرده‌ام، يعني تمام پروژه‌ها را به شرط اين‌كه در خانه انجام دهم، نه در اداره، پس نيازي به سرعت ندارم!
الان دقيقا منظورم تو نظر پاييني اين بود كه سيب زميني كمتر از 10 دقيقه ميپزه...چرا اونطوري شد!جمعه ۲ اسفند ۱۳۹۸ - ۲:۰۳ صبح
پاسخ: سيب‌زميني را فقط براي بعضي انواع كتلت و براي الويه مي‌پزم معمولاً كه آن‌هم در يك ساعت و نيم انجام مي‌شود. هر هفته هم پخت سيب‌زميني چهارشنبه‌ها داريم. چون در برنامه غذايي شب‌مان هست. http://rastan.parsiblog.com/posts/582 هر هفته راحت پخته مي‌شود و نيم ساعت مي‌گذارم خنك شود، بعد پوست مي‌كنم. هيچ عجله‌اي در كارم نيست. واقعاً هم غذاها خوشمزه مي‌شوند. چون فرصت دارم به تمام ريزه‌كاري‌هايشان توجه كنم و طبق دستور عمل نمايم. بچه‌ها راضي، من هم راضي، خدا هم به نظرم اين‌طور راضي‌تر است، اين‌كه مادر در خانه باشد و با دستان خودش و سر فرصت غذاي روزانه را تأمين كند. آن‌طور كه روايت شده حضرت زهرا (س) گندم را با دست خود آرد مي‌كرد، با دست خود خمير مي‌كرد و با دست خود نان مي‌پخت. من بارها نان پختن را هم تست كرده‌ام. آرد را معمولاً از نانوايي مي‌خريم. هم ارزان‌تر و هم سبوس‌دار است. يك ظرف بزرگ كنار گذاشته‌ام و بچه‌ها مي‌روند آرد مي‌گيرند از نانوايي سر خيابان خودمان. انواع نان‌ها را امتحان كرده و باز هم مي‌كنيم. لذت مي‌بريم از زندگي. چقدر زندگي زيبا مي‌شود وقتي بيشتر كارها را در خانه انجام مي‌دهيم. واقعاً به نظرم لذّت نمي‌برند از زندگي آن خانم‌هايي كه سر كار مي‌روند و بعد مي‌خواهند «به سرعت» كارهاي خانه را انجام دهند. مادر خود من اين‌طور بود، از قبل تولد من معلم بود تا وقتي كه بازنشسته شد. هميشه هم براي كارهاي خانه در تكاپو و سرعت بود. من اما در تمام اين دو سه سالي كه بچه‌ها تنها مدرسه مي‌روند (قبل‌تر خودم مي‌بردم و مياوردم) هر وقت مي‌آيند خودم هستم، سفره پهن است، نهار آماده است، بوي غذا در خانه و حتي كوچه پيچيده است، خانه مرتّب و تميز است، چراغ‌ها روشن است، همين‌ها خانه را برايشان خواستني كرده است. خوشحال مي‌شوند و خوشحال مي‌شوم. زندگي خيلي «آرام» است، نه «سريع». جدي عرض مي‌كنم؛ در «آرامش» لذتي‌ست كه در «سرعت» نيست! وقتي موضوع آن خانه‌داري باشد. اين تجربه شخصي‌ام است. موفق باشيد. تشكر از نظرتان.
نه به سيستم آموزشي...
ببخشيد مجلس منتخب رو چطور ارزيابي مي كنيد؟چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۸ - ۸:۳۱ صبح
پاسخ: آدم‌هاي خوبي هستند. واقعاً خوب. اما... مشكل ما اصلاً آدم‌هاي خوب يا بد نيستند. احمدي‌نژاد هم آدم خوبي بود، ولي در زمان ايشان بيشترين فساد در بانك مركزي اتفاق افتاد. چه فسادي؟ خلق پول فراوان! چيزي كه تورم 300 درصدي ايجاد كرد. يعني هر كالايي به سه برابر قيمت رسيد. ببخشيد، در حقيقت، ارزش پول به يك سوم تقليل يافت. مشكل ما اصلاً آدم‌ها نيستند، اين اشتباهي‌ست كه بيشترمان گرفتارش هستيم. مشكل اصلي ما «ساختارهاي بد» هستند. وقتي بانك ما پول را «ربوي» تعريف مي‌كند، وقتي دولت ما حقوق بيشتري به كارمندان تهران مي‌دهد، وقتي پايه حقوق طوري طراحي شده كه فاصله طبقاتي ايجاد مي‌كند، مدير ده‌ها برابر كارمند حقوق مي‌گيرد، وقتي مهريه زنان را وقتي ريالي باشد، با نرخ تورّم سالانه، يعني در حقيقت سود ربوي آن محاسبه مي‌كنند، وقتي قيمت كالا را بر اساس تعادل عرضه و تقاضا تعيين مي‌كنند، وقتي در بازار بورس، قيمت سهام فارغ از ارزش واقعي سرمايه بالا و پايين مي‌رود، وقتي توليدكننده در اخراج كارگر اختياري ندارد، وقتي دولت موظف است در زمستان كه توليد گوجه‌فرنگي معنا و مفهومي ندارد آن را با قيمت مناسب در اختيار جامعه قرار دهد، وقتي مجلس حق دارد بودجه و حقوق خود و نمايندگان را رأساً تصويب كند، وقتي پول بدون پشتوانه (فيات) رسماً در كشور به گردش مي‌افتد، وقتي در انتخابات نمي‌تواني رأي بياوري مگر تبليغ چاپ كني و نمي‌تواني چاپ كني مگر پول بدهي و نمي‌تواني پول بدهي مگر سرمايه‌گذاري پيدا شود كه بدهد، ديگر خوبي و بدي آدم‌ها اهميتي ندارد. ساختارهاي خراب اثر قهري خود را مي‌گذارند و بهترين آدم‌ها تقريباً همان‌كاري را مي‌كنند كه بدترين‌ها. :(
خب مگه ما نبايد آدم هاي ساختار شكني انتخاب كنيم تا برن مجلس و اين ساختار هارو درست كنن؟ ديگه خوب بودنشون به چه دردي ميخوره!پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۰ صبح
پاسخ: اين فرمايش درست است، اما آدم‌هاي خوبي كه ما داريم معمولاً متوجه نادرستي ساختار نيستند و اكثراً گمان مي‌كنند «آن‌ها» بد بودند كه كشور را بد اداره كرده‌اند و اگر «ما» سر كار باشيم كشور را خوب اداره مي‌كنيم. اين تصوّر ِ فردمحور در عمق ذهن نخبگان ما نفوذ كرده است. با بيشتر افرادي كه صحبت كرده‌ام و صحبت‌ها و سخنراني بيشتر آدم‌هاي خوب را كه شنيده‌ام، همين ديدگاه را داشته‌اند. مشكل اين است. بايد ابتدا خود آن‌ها متوجه شوند كه ساختار اداره نظام اسلامي بايد متحول شود تا كاركردهاي آن عوض شود. بسياري از قوانين ما هنوز همان قوانين پيش از انقلاب است و اين مشكل درست مي‌كند. شايد در گذشته‌هاي دور خوب بودن آدم‌ها كافي بود، چون كار به دست «افراد» بود. اما امروزه با بزرگ شدن ساختارهاي اداره، ديگر كار دست «ساختار» است. اين مطلب را امام موسي صدر خوب بيان فرمودند، پنجاه سال پيش كه در حوزه علميه قم سخنراني كردند. اين‌جا بخشي از فرمايش ايشان را ذكر كرده‌ام: http://rastan.parsiblog.com/posts/286
ما هم يك معلم خيلي خوب داشتيم حيف كه بازنشسته شدن خانم شاهپوري معلم كلاس پنجم،خدا حفظشون كنه...هرروز چند آيه قران برامون پخش مي كردن و يك حديث اول كلاس روي تخته مي نوشتن و هركس حفظ ميكرد امتياز داشت... اينطوري تو اون سال خيلي از ما جز 30 و 29 رو حفظ شديم و هممون حداقل چهل حديث حفظ بوديم.يادشون بخيرپنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۳۳ صبح
پاسخ: بله، معلم خوب نعمت بزرگي‌ست. ولي... ولي وقتي داشتن ماشين شاسي‌بلند ارزش مي‌شود، خانه بزرگ ارزش مي‌شود، مبلمان گران‌قيمت ارزش مي‌شود، وقتي خواستگار خانه طرف مي‌آيد نگاهش به اموال صاحبخانه است، وقتي «بزرگان دين» هم تجملات و تشريفات را به رسميت مي‌شناسند، درآمد مي‌شود معيار و ملاك برتري آدم‌ها. در چنين جامعه‌اي معلم تحقير مي‌شود، زيرا درآمد كمي دارد. آن‌وقت همه‌مان مي‌فهميم كه فلاني اگر معلم خوبي بود كه در مدرسه دولتي نمي‌ماند، مي‌رود خصوصي،‌ اگر معلم خوبي بود، تدريس خصوصي مي‌كرد، در مدرسه نمي‌ماند، اگر خيلي سواد داشت، در مؤسسات پژوهشي استخدام مي‌شد معلم كه نمي‌ماند، اگر واقعاً استاد بود، دانشگاه تدريس مي‌كرد، نه دبيرستان، اگر علمش را داشت دبيرستان، نه دبستان. در چنين فضايي همه خوب‌ها ميل دارند در جايي مشغول شوند كه درآمدش بيانگر و نشانه ميزان علم‌شان باشد. پس آن‌هايي در مدرسه باقي مي‌مانند كه جاي ديگري براي رفتن ندارند، زيرا توان و تخصص و دانش كافي ندارند. پس هر جا كه پول بيشتري باشد، علم بيشتر و قدرت بيشتري تمركز پيدا مي‌كند. اين فلسفه نظام سرمايه‌محور (كاپيتاليزم) است. الآن كشور ما اين‌طور اداره مي‌شود. زيرا ساختارهاي اداره نظام با ايجاد فاصله طبقاتي اين مفاهيم فرهنگي را حاكم كرده. پس معلم خوب كمياب است. ممنون از نظراتي كه بيان مي‌فرماييد.
كاش همه ي دخترا مصرف گرا نبودن رو اينطوري خونه والدين ياد بگيرن تا بعد زندگي رو به دور از مصرف گرايي مديريت كنن...اي كاشششپنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۸ - ۱۲:۲۷ صبح
پاسخ: صحيح مي‌فرماييد. ما بايد مادران را آموزش دهيم، تا آنان نيز دختران و پسران جامعه را به درستي تربيت كنند، تا جامعه اصلاح شود. تشكر.
سلام اقاي موشح
عيدتون مبارك
ممنون كه تربيت فرزند رو ادامه ميديد استفاده مي كنيم واقعا.
سوالاي زيادي تو نوشته ها داشتم ولي فرصت نميكنم مطرحشون كنم. سوالي كه الان دارم اينه: رهبري توي صحبت هاي آغاز سال گفتن يكي از ابزار قدرت فضاي مجازيه. اگر لطف كنيد حليلتون رو نسبت به اين جمله بفرماييد و بگيد لز نظرشما وظيفه ي ما در اين حيطه چيه ممنون ميشم. پنج‌شنبه ۲۱ فروردين ۱۳۹۹ - ۸:۰۴ صبح
پاسخ: سلام. تافلر در كتاب‌هاي «موج سوم» و «جابه‌جايي در قدرت» مدعي‌ست عصري كه در آن «كشاورزي» قدرت بود و عصري كه در آن «صنعت»، گذشته است و ما در عصري زندگي مي‌كنيم كه «اطلاعات» قدرت است. «اطلاع‌رساني» و «ارتباطات» نيز از اركان آن بوده و ايجاد قدرت مي‌كنند. اينترنت در اين دو حوزه تحوّل ايجاد كرده؛ اطلاع‌رساني و ارتباطات. به همين دليل بود كه سال 1378 نامه‌اي نوشتم و خطرات اينترنت را گوشزد كردم. از سال 1376 مقالات علمي مورد نيازم را در اينترنت مي‌يافتم و بنابراين با آن آشنا شده بودم. متن نامه اين‌جاست: http://movashah.ir/fa/index.php?w=work&x=417 سال 1388 حوادثي اتفاق افتاد كه توجهات به اينترنت را دوچندان كرد. تا پيش از آن هر چه اين طرف و آن طرف گفته مي‌شد، اثري نداشت. آن روز توجه به «اطلاع‌رساني» بود و بنابراين صدها سايت خبري و خبرگزاري راه افتاد. حوادث سال‌هاي اخير هم توجه به «ارتباطات» را تقويت كرد و به سمتي رفتيم كه شبكه‌هاي اجتماعي توسعه يافتند. اما اشتباه رايج در اين است كه به «سخت‌افزار» و «نرم‌افزار» اينترنت توجه مي‌شود و نه نيروي انساني آن، نه مكانيزم عمل آن. سعي كردم با نوشتن اين مطلب http://movashah.ir/fa/index.php?w=work&x=287 به دوستان نشان دهم سخت‌افزار و نرم‌افزار در درجه دوم اهميت قرار دارند و «انسان» موضوع «اطلاع‌رساني» و «ارتباطات» است. راه حل را حقير در اين مي‌بيند و نه آن‌چه معمولاً در مسيرش حركت مي‌كنيم. يك‌بار هم براي نهادي در صداوسيما «راهي كه بايد رفت» را ترسيم كردم، اين‌جا: http://movashah.ir/fa/index.php?w=work&x=149 در اين راه نيز به مديريت انساني اينترنت توجه شده است. ولي به موفقيت نرسيد. إن‌شاءالله اين توجه حاصل گردد. ممنون.
http://www.cheftayebeh.ir/2016/11/blog-post.html?m=1
پنير پيتزاي خونگي رو امتحان كنيد.دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۱۶ صبح
پاسخ: دستوري كه لينك داديد را مطالعه كردم. خيلي مفصـّــــــــل بود. چقدر جزئيات داشت. شايد يك روز فرصت كردم و انجامش دادم. ولي حقيقتاً دشوار به نظر مي‌رسيد. از لطف شما سپاسگزارم.
خير دشوار نيست سبك توضيح آشپز وبلاگ اينطوريه خيلي با جزييات كه كوچكترين سوالي بعدا برا خواننده ايجاد نشه. مثلا همون نان همبري كه درست كرديد دستورش رو اگر توي همين وبلاگ ببينيد همين برداشتي رو خواهيد داشت كه از دستور پنيرپيتزا داشتيد. ولي حقيقتا مو لاي درز دستور هاشون نميره. بخصوص كيك و كوكي هاشون. اگر مايل بوديد بديد مريم خانم امتحان كنن چندتا دستورهارو. در پناه حقپنج‌شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۶:۲۸ صبح
پاسخ: چشم. إن‌شاءالله از دستورات آن استفاده خواهيم كرد. خيلي ممنونم از معرفي اين سايت خوب. صحيح مي‌فرماييد خيلي دستوراتش دقيق و كامل است. در پناه خدا.
با سلام و آرزوي قبولي طاعات
آشنايي داريم كه فرزند نوجوان 15 ساله اي دارن و اين موضوع تو خانواده ي ايشون اينطوري نيست، ميگه كلا بچه اش طلبكاره و مثلا سر سفره ابدا همچين كاري نمي كنه و ميگه ميخواستي منو بدنيا نياري! حالا مثلا توئه مادر گوشت خودتو دادي به من وظيفته هنر نكردي، يا بنده خدا ميگه اگر نتونيم چيزي رو فراهم كنيم مدام همينو ميگه كه ميخواستيد منو بدنيا نياريد. بنظرتون اين از كجا سرچشمه ميگيره؟ بنظرم خيلي دردناكه...اگه يه روز فرزندم اينطوري بگه واقعا احساس شكست بزرگي تو تربيتش مي كنم.
و يك سوال ديگه فرزند چقدر بايد در جريان وضعيت مالي خونواده باشه؟ من خودم هميشه فكر مي كردم خيلي خوب نيست مدام به بچه ميگي چون پول ندارين فلان چيزارو هم نميتونيم داشته باشيم هزارتا دليل ديگه ميشه جور كرد براي نداشتن يا نخريدن.دوشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۶:۳۶ صبح
پاسخ: سلام. اولين چيزي كه فرزندان بايد ياد بگيرند تبديل «من و تو» به «ما» است. من وقتي مثلاً مي‌خواستم چيزي بخرم مي‌گفتم: «پسرم اينو بخريم يا اينو بخريم؟» يا وقتي مي‌گفت: «اينو برام بخر» پاسخ مي‌دادم: «اونوقت بايد همه پولمونو بديم واسه اين، ديگه نمي‌تونيم شير بخريم كه». وقتي بحث‌هاي مالي مي‌شد - و مي‌شود البته - اين لحن را ادامه مي‌دادم: «هر چي پول در مي‌آريم بايد با دقت خرج كنيم» يعني درآمد شخصي خودم را به «خانواده» نسبت مي‌دادم. حتي برايشان قصه‌هايي مي‌گفتم گاهي يا خاطراتي كه تلاش مي‌كردم برايشان توضيح دهم كه تمام درآمد من شخصي نيست و تمام هزينه‌ها هم، بلكه همه‌اش به كل خانواده باز مي‌گردد. وقتي پول توي جيب من بشود پول توي جيب خودشان، ديگر تمام فرزندان نگران خرج شدن آن مي‌شوند. ديگر اين‌كه از كودكي با واحدي كه مي‌شناختند قيمت‌ها را برايشان توضيح مي‌دادم. مثلاً سيدمرتضي مي‌گفت: «اين كيف مرد عنكبوتي رو برام مي‌خري؟» مي‌گفتم: «پسر گلم، قيمت اين كيف 50 هزار تومانه، مي‌دوني يعني چي؟ يعني اندازه صد تا بستني. به نظر تو صد تا بستني بخريم هر روز يكي بخوريم، يعني سه ماه هر روز يك بستني بخوريم بهتره يا همشو بديم براي اين كيف؟» حالا مي‌تونست بفهمه و فوري مي‌گفت: «نه، اصلاً اين‌قدر نمي‌ارزه». من سال‌ها از واحد بستني استفاده مي‌كردم كه قيمت واقعي آن 500 تومان بود و واقعاً هم جواب مي‌داد. گاهي هم كه خيلي اصرار مي‌كردند به چيزي، اين توضيح را مي‌دادم: «بچه‌ها ما اگر پول‌دارترين آدم دنيا هم باشيم، باز هم پول‌مان محدود است، بي‌نهايت كه نيست، پس اگر درست خرج نكنيم تموم ميشه. هر چيزي توي اين دنيا محدوده. پس ما به علم اقتصاد نياز داريم. من كتاب اقتصاد خوندم و بلدم چطور خرج كنم كه درآمد و ...
ممنون حاج آقا
واقعا روشن كننده بود. و يك سوال ديگه بنظرتون اگر يكي از والدين خيلي به مديريت اقتصادي اهميت نده مثلا چيزهايي كه اولويت ندارن ميخره يا خرج هاي اولويت دار مثل قسط وام و... عقب ميندازه والد ديگه بايد چطور رفتار كنه؟ اصلا خارج از فضاي والدگري بين زوجين چطور ميشه اين فضارو مديريت كرد؟( در فرض مسئله طرفي كه اهم و مهم نمي كند شوهر باشد) اصلا به نظرتون زن چقدر لازمه در امور اقتصادي منزل ورود كنه و در جريان دخل و خرج باشه؟ ممنون از وقتي كه ميذاريدپنج‌شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۶:۱۸ صبح
خداي من...عين كارگاه خياطي شده دقيقا...خوش به حال مريم...منم خيلي خياطي دوست دارم ولي متاسفانه مكان مناسب نداريم و چقدر هم قيمت چرخ بالا رفته...
خداييش مريم خانم يه كسب و كار خونگي راه بندازن با اين دم و دستگاه ديگه!يكشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۹۹ - ۹:۴۴ صبح
پاسخ: ممنون. بله، كسب و كار خانگي را بنده نيز موافق هستم.
لذت بخشه...خوندن كدبانو گري هاي مريم خانم
حيف كه پسر ندارم...???? خدا حفظشون كننپنج‌شنبه ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۶:۲۱ صبح
پاسخ: هاهاها... ممنونم! إن‌شاءالله خداوند پسران و دختران زياد و خوب و صالح به شما عنايت بفرمايد. :)
سلام
از چندسالگي اين رو متوجه شدن؟سه‌شنبه ۳ تير ۱۳۹۹ - ۱۲:۰۴ صبح
پاسخ: سلام. ابتدا عرض كنم آن‌چه بنده مي‌نويسم صرفاً تجربيات شخصي و برداشت‌هايم از تربيت فرزند است. نسخه نمي‌خواهم بدهم كه اصلاً اهليت و تخصص آن را ندارم. نياز است روانشناسان دين‌شناس نظر قطعي و علمي در اين باره بدهند. من از وقتي فرزندانم شش ماهه بودند و روي پايم مي‌خواباندم اقدام به تربيت‌شان كردم. از وقتي راه افتادند، نه ماهگي، پشت دست‌شان مي‌زدم به عنوان تنبيه. همان‌طور كه در متن نوشتم. وقتي اسباب‌بازي‌اش را مثلاً پرت مي‌كرد با اداهايي كه بتواند بفهمد، خيلي شمرده مي‌گفتم: «پرت كردن خطرناك است و من مجبورم تو را به خاطر اين‌كه پرت كردي تنبيه كنم، دستت را بياور جلو بزنم پشت دستت.» بعد كه دستش را جلو مي‌آورد و مي‌زدم پشت دستش بغض مي‌كرد بچه، مي‌خواست گريه كند، اشاره مي‌كردم به سكوت، مي‌گفتم «هيس، اگر جيغ بزني و گريه كني مجبور مي‌شوم يك‌بار ديگر بزنم پشت دستت». شايد يكي دو بار شيون مي‌كرد و دوباره مي‌زدم پشت دستش. نه به قدري محكم كه قرمز شود يا آسيب ببيند. تنبيه كودك همان‌قدر كه درك كند و بفهمد تنبيه شده كافيست. بنابراين كودكان من تقريباً از يك سالگي فهميدند كه تنبيه يك قانون است و شيون و جيغ و گريه بعد از تنبيه هم يك جرم ديگر است كه دوباره تنبيه دارد. شايد در ابتدا خيلي ناراحت‌كننده و ضدكودك به حساب بيايد، ولي معتقدم تا قبل از اين‌كه كودك بتواند درك عقلاني كافي براي محاسبه خير و شر داشته باشد، تنبيه مهم‌ترين راه براي ارتباط برقرار كردن با او و آموزش رفتاري‌ست. هيچ‌وقت هم با عصبانيت و با خشونت و بدون توضيح تنبيه نكردم. يادم نمي‌آيد كه توضيح نداده باشم و تنبيه كرده باشم. اول دليل را طوري كه بفهمد مي‌گفتم و بعد مي‌زدم پشت دستش. نظر شما چيست در اين خصوص؟
يعني مياد يه همچين روزي...تاسيس يه همچين مدرسه اي!!!انقدر همه چيزو خراب كردن آدم حس ميكنه آرزوي محالهيكشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۹ - ۱۲:۲۰ عصر
پاسخ: متأسفانه همين‌طور است كه مي‌فرماييد. ولي به صورت خصوصي و فارغ از امكانات و بودجه دولتي، شايد مراكزي تشويق شوند كه با برگزاري دوره‌هاي آموزشي «همه فنون كاربردي» شناسايي استعدادهاي مهارتي را براي پدرها و مادرها راحت كنند. در غير اين‌صورت ناگزير هستيم مدام فرزندمان را از اين كلاس هنري به آن كلاس بفرستيم تا ببينيم كدام را مي‌پسندد! من خودم حاضر هستم هزينه هم بكنم، ولي يك‌جايي باشد در يك ماه يا دو ماه هر روز يك فن و حرفه را در اختيار فرزندانم قرار دهد تا تست كنند و بيازمايند. شايد خيلي‌هاي ديگر هم باشند كه حاضر به هزينه باشند. پس تأسيس مؤسسات آموزش خصوصي مهارت‌ها مقرون به صرفه به نظر مي‌رسد. تشكر.
چقدر پيشينه سوشي جذاب بود...
زير يكي از مطالبتون شخصي از نظر آقاي طاهرزاده نوشته بود يادم نمياد كدوم مطلب بود، گويا اون بنده ي خدا حرف ايشون رو متوجه نشده بودن چون فهم مباحث ايشون نياز به مطالعه پيش زمينه داره. اگر فرصت داشتيد مباحثشون رو مطالعه بفرماييد...منو كه به تفكر وادار مي كنه نوع معرفت شناسي و جهان بينيشون. سايتي دارن به اسم لب الميزان پي دي اف تمام كتبشون هم روي سايت هست.ايشون خودشون اصفهان هستن و جلساتشون اينجا برگزار ميشه. در كنار خانواده سلامت و پيروز باشيددوشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۹ - ۱۰:۵۲ صبح
پاسخ: چشم. به سايت ايشان سر خواهم زد و إن‌شاءالله با مباحث‌شان آشنا خواهم شد. لطف فرموديد. تشكر.
خيلي به مادر سابقشون فكر ميكنم...واقعا جاي حسرت خوردن داره كه كاش الان اين همه رشد و خلاقيتو از نزديك ميديد و لذت دنيارو ميبرد.
حاج آقا ببخشيد شما نظريه ي "پولطلا"يي كه چندوقته داره تو رسانه ها درباره اش صحبت ميشه مطالعه كرديد؟ (يكبار درباره نظام بانكي و پولي مطالبي گذاشته بوديد، اين نظريه چقدر به دغدغه ي شما برا درست كردن يك نظام پولي جديد كه تابع طلا باشه نزديكه؟يكشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۹ - ۳:۵۳ عصر
پاسخ: ديده‌ام، خيلي قبل‌تر. فيلم‌هايي از حجةالاسلام امامي. ايشان در اصفهان مؤسسه‌اي تأسيس كرده و نظريه پولطلا را طرح كرده، پيوسته نشر مي‌دهند. خيلي از نظريه ايشان خرسند شدم. راهي نيست جز اين‌كه از پول فيات (بدون پشتوانه) خلاص شويم كه در حقيقت پشتوانه آن «ربا» است. ولي براي تحقق و اجراي اين نظريه مشكلاتي وجود دارد و آسيب‌هايي در عمل اتفاق مي‌افتد كه بايد به آن توجه كرد و راه‌حل‌هايي يافت. همان مشكلاتي كه انگيزه تأسيس بانك و ايجاد اسكناس و پول كاغذي را سبب شد. اين مشكلات اگر حل نشود نظريه پولطلا قابل اجرا نخواهد بود. مادر سابق خيلي چيزها را از دست داد، خيلي چيزها را. چيزي هم به دست نياورد. كسي مي‌گفت الآن شده است تايپيست، براي برادرانش كه به خيال خودشان با تايپ كردن سخنراني‌هاي پدرشان كه از دنيا رفته است، دارند به اسلام خدمت مي‌كنند. اشتباه مي‌كند و اشتباه مي‌كنند. زندگي‌اش تباه شده و براي اندك دستمزدي كه مي‌گيرد صبح تا شب مشغول تايپ و تصحيح و ويرايش است. حقيقتاً لذت مادري را از دست داد. لذتي كه انسان از بزرگ شدن و قوي شدن و باسواد شدن و مستقل شدن فرزندانش پيش روي خودش مي‌برد. نه فقط لذت در دنيا، كه قطعاً ثواب اخري در پي دارد. زحماتي كه انسان حسب تكليف شرعي براي رشد فرزندان مي‌كشد همه به حساب مي‌آيد و در نزد خداوند مطابق آن‌چه رسول خدا (ص) فرموده است «جهاد» در نظر گرفته مي‌شود. خسران دنيا و آخرت است مسيري كه انتخاب كرده است. ممنون از توجه شما.
ممنون از شما، ان شاءلله فرزاندانتون عاقبت بخير بشن
اگر براتون مقدور بود لطفا درباره ي مشكلاتي كه براي اجراي پولطلا وجود داره مطلب مي نويسيد؟ با تشكر دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۹ - ۱۰:۰۵ صبح
پاسخ: چشم. إن‌شاءالله فرصتي به دست آمد. تشكر از دعاي خير شما.
سلام عليكم
طاعاتتون قبول
خيلي جذاب توضيح داديد دقيق، منطقي، قابل فهم
هربار اينگونه مكالماتتون رو ميذاريد من قبل از خوندن پاسخ شما به سوالات بچه هاتون با خودم فكر ميكنم اگر من بودم چه جوابي ميدادم و متاسفانه هميشه جوابم خيلي سطحش از جواب شما پايينتره! يك جور احساس ناتواني از تربيت تو سنين بالاتر فرزند بهم دست ميده.
لطفا بيشتر از اين گفت و گوهاتون براي ما اشتراك بذاريد اگر امكانش هست. ممنونشنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۰ - ۴:۴۹ عصر
پاسخ: سلام. واقعاً گاهي خودم هم متحيّر مي‌مونم. چون خيلي سخته بتوني چيزي رو كه در سطح فهم بچه نيست براش توضيح بدي. خصوصاً قضيه ازدواج كه براي ما تابو است و درباره‌ش نمي‌تونيم راحت صحبت كنيم. ولي كودكان وقتي بزرگ مي‌شوند چيزهاي تازه‌اي درك مي‌كنند و طبيعتاً نياز به اطلاعاتي در همان مورد دارند كه اگر از ما نگيرند، مي‌روند و بيرون از خانه از دوستان و همكلاسي‌ها مطالبه مي‌كنند كه اصلاً خوب نيست. سعي مي‌كنم اين‌طور بحث‌ها را با مثال ساده‌سازي كنم. خيلي گفتگوهاي ديگر هم در اين سال‌ها بوده كه نمي‌توانم روي وبلاگ بگذارم. ممنون از توجه شما.
چرا احمدي نژاد حاج آقا؟ مگه احمدي نژاد، احمدي نژاده سال 84؟ ديگه حتي اسم انقلابي هم نميشه روش گذاشت...كسي كه ديگه به دشمن بودن آمريكا هم اعتقادي نداره! خودتون نوشتيد تفاوت احمدي نژاد با حاج قاسم رو
بنظر انقدر هم قحط الرجال نيست. دوشنبه ۲۴ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۱:۵۲ صبح
پاسخ: انسان‌ها خالي از هواي نفس نيستند و جاه‌طلبي و خودخواهي آخرين رذيله‌اي كه از قلب خارج مي‌گردد. در اين ميانه دو مسير در ارتباط با افراد وجود دارد؛ يك. تبديل دوست به بي‌تفاوت و بي‌تفاوت به دشمن. دو. تبديل دشمن به بي‌تفاوت و تبديل بي‌تفاوت به دوست و حامي. تأليف قلوب همين معنا را در شريعت دارد كه براي آن سهمي از زكات در نظر گرفته شده است و رسول خدا ص اين پول را به ابوسفيان پرداخت مي‌كرد! قطعاً ابوسفيان دشمني ديرينه و كينه‌اي عميق با اسلام داشت. افرادي هستند كه وقتي سمتي نداشته باشند دشمن مي‌شوند و اگر متناسب با توان‌شان به كاري گمارده شوند، از دوست هم بيشتر نزديك مي‌شوند. البته در اين نموداري كه رسم كردم به «غيرممكن»ها توجه كردم، نوعي بيان آرزو. و گرنه مي‌دانيم كه آدم‌هايي كه مي‌شناسيم معمولاً نمي‌پذيرند در جايگاهي پايين‌تر از آن‌چه خود را شايسته آن مي‌دانند بنشينند! البته اين خيلي بد است. ممنون از توجه شما.
تازه توي قم
خيلي زشته واقعا
خودم به عنوان خانواده طلاب خجالت كشيدمشنبه ۲۸ خرداد ۱۴۰۱ - ۹:۵۲ عصر
پاسخ: و بنده ديده‌ام. البته اين لازم است كه شاطر و نانوا حواسش را جمع كند كه نان را خوب بپزد. اين هم خوب است كه مردم تذكر دهند تا اگر كوتاهي كرده اصلاح كند. اما حالا اگر نان بد در آمد، من نخرم، او نخرد، آن يكي هم نخرد، اين مي‌شود اسراف. بالاخره قابل مصرف است. نبايد اجازه داد دور ريخته شود. تشكر.
حالا معدل نوزده هم خيلي خارج از عرف نيست.بالاخره يكي بايد شاگرد اول باشه!
به نطرتون اگر هميشه تو منطقه امن باشيم ميشه كارهاي بزرگ انجام داد؟ ميشه حاج قاسم بود؟ بالاخره بايد يه عده اي تو منطقه امن نباشن...البته شايد سطح نرم جامعه خيلي پايينه كه معدل نوزده خارج از اون حساب ميشه وگرنه اگر غالب جامعه معدل بالا داشتن ديگه مشكلي نبود.
نظر خوده بچه ها چي بود درباره موضوعي كه مطرح كرديد؟دوشنبه ۲۴ مرداد ۱۴۰۱ - ۱۰:۱۴ صبح
پاسخ: خارج از عُرف بود، در مدرسه فرزندان من، در كلاس‌شان. نه فقط معدل، انضباط و رفتارشان. طوري كه مدير و معاون مي‌شناختند و به احترام هم. اما غرض بنده، هدفم، اين نبود كه از آن‌ها بخواهم در «منطقه امن» بمانند. توجه دادم كه اگر بخواهيد «بدرخشيد» آماده مشكلات آن باشيد. اگر «خوب» به نظر بياييد، بايد «عالي» باشيد. وقتي از حسادت بعضي همكلاسي‌ها ناله كردند، نشانشان دادم كه اين «عوارض» درخشان بودن است، ديده شدن. يا «عادي» باشيد، يا اگر «رفعتي» پيدا كرديد، همچون «عليّين» رفتار كنيد. حسادت‌ها را تحمّل كنيد و ببخشيد و كوتاه بيايد. غُر نزنيد و صبور باشيد. اشاره‌ام به اين بود كه وقتي از رفتار بد معلّمي كه نظم شما آزارش داده شكايت مي‌كنيد، هنوز آن‌قدر بزرگ نيستيد كه «نشان» مي‌دهيد. اما در كل، انسان‌هايي كه در جامعه «ديده» مي‌شوند و مي‌درخشند، بايد «تقوا» و پرهيزكاري لازم براي اين مقام را داشته باشند. اگر نباشد بد مي‌شود. امثال سردار سليماني چنين بودند. ولي ديديم افرادي را كه نبودند و «ديده» شدند و آبروي خود و نظام اسلامي را بردند. حتي در حدّ رئيس جمهور. بچه‌ها معمولاً وقتي اين‌طور جدّي حرف مي‌زنم چيزي نمي‌گويند و فقط گوش مي‌كنند. شايد خيلي متوجه عرايض بنده نشوند، ولي ته ِ ذهنشان مي‌ماند و در آينده متبلور مي‌شود، إن‌شاءالله. تشكر.
باسلام، بنده براي پروژه تحقيق دانشگاه قصد داشتم روي معرفي الگوهاي حوزوي داراي انديشه هاي تمدني و نقش آن ها در تمدن سازي نوين اسلامي كار كنم. خواستم از جنابعالي درباره اينكه بين آيت الله مصباح، شهيد صدر و آقاي ميرباقري كدوم انديشمند رو انتخاب كنم نظرخواهي كنم. با تشكرچهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ - ۸:۲۶ عصر
پاسخ: سلام. هر كدام از اين بزرگواران در زمينه‌هايي پيشتاز بوده‌اند و آثار بديع و درخشاني بر جاي گذاشته‌اند. خوب است از همه بهره برده و نوآوري‌هاي آن‌ها را ادغام كنيم. حضرت آقاي مصباح در تعالي و رشد فلسفه علامه طباطبايي نقش به سزايي دارند. تعليقاتي كه بر كتاب نهايةالحكمة دارند بعضي نواقص را برطرف كرده است، جداي از اين‌كه با تأسيس يك بيت‌الحكمة جديد، مؤسسه امام خميني ره، در اهتمام به ضرورت توجه به فلسفه‌هاي مضاف و علوم انساني جديد پيشتاز بوده‌اند. شهيد صدر هم نوآوري‌هايي در علم اصول فقه كه پايه تمامي احكام اسلامي‌ست داشته‌اند و در تأسيس منطقي كه بتواند نيازهاي اجتماعي امروز اسلام را تأمين كند، منطق إستقرا تلاش وافري كردند. همچنين بحث اقتصاد و بانكداري اسلامي ايشان نيز پيشتاز بوده است. جناب آقاي ميرباقري هم به عنوان مروّج فلسفه‌اي كه آقا سيدمنيرالدين تأسيس كردند تلاش‌هاي قابل تحسيني داشته‌اند؛ فلسفه نظام ولايت كه همواره مي‌شود گفت در همه سخنراني‌هاي خود به تقابل ولايت الهيه با ولايت كفر كه كليد تأسيس نظام معرفتي انقلاب اسلامي است پرداخته‌اند.
يا حتي حضرت امام خميني يا رهبر معظم انقلابچهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ - ۸:۳۰ عصر
پاسخ: حضرت امام راحل ره و مقام معظم رهبري توانسته‌اند بدون وجود بستر فلسفي نظام اسلامي، دانشي كه براي اداره يك حكومت بر پايه باورهاي شيعي لازم است، كشتي طوفان‌زده انقلاب را تا اين‌جا حفظ كنند و پيش ببرند. آن هم در اقيانوس پرتلاطم و بحران‌زده جهان معاصر. اين نيز يك اعجاز باورنكردني‌ست كه شايسته تحليل و بررسي‌ست.
و يا علامه سيد منيرالدين هاشمي... تعدادي از مطالبتون با برچسب اسم ايشون رو مطالعه كردم. شگفت انگيز بودچهارشنبه ۲ آذر ۱۴۰۱ - ۱۰:۴۱ عصر
پاسخ: استاد حسيني ره اما به ريشه‌ها پرداخته‌اند. ايشان بحث را از اقتصاد اسلامي شروع كردند، اين‌كه در ابتداي انقلاب همه متوجه بودند شعار نه شرقي و نه غربي ايجاب مي‌كند يك نظريه و مكتب اقتصادي جديدي تأسيس شود متفاوت با آن دو. حتي آقايان مظاهري، موسوي اردبيلي، منتظري و خيلي ديگر از بزرگان نيز در سال‌هاي نخست انقلاب بحث رسمي اقتصاد را آغاز كردند، ولي در بزنگاه‌هاي آن متوقف شدند. اين استاد گرامي متوجه شدند بنيان‌هاي اقتصاد بر فلسفه‌اي متكي‌ست كه تا تغيير نكند قابل اصلاح نيست. اين شد كه زيربناي فلسفه را لرزاندند و فلسفه جديدي مبتني بر باورهاي اعتقادي شيعه تأسيس كردند. سپس آثار اين فلسفه را تا فقه نشان دادند و اصول فقه احكام حكومتي را طرح كردند. همين بحث را به طراحي معادله و مدل براي اداره حكومت كشاندند و در كل يك نظام معرفتي جديدي را بنيان نهادند كه شديداً قابل تمجيد و در خور ستايش است. همه اين تلاش‌ها را كه نه فقط افرادي كه نام برديد، بلكه بسياري ديگر همچون شهيد مطهري، مفتح، بهشتي، طباطبايي، حتي سيداحمد فرديد در آن سهم دارند را مي‌شود در كنار هم قرار داد، ربط آن‌ها با هم را در نظر گرفت و به يك سير تاريخي دست يافت كه البته هنوز ناتمام است و گام‌هاي بسياري تا تحقق عيني و عملي آن باقي مانده است كه وظيفه عالمان اين عصر و اعصار آينده است تا بپردازند. همه اين بزرگواران در مسير تحقق يك تمدن نوين سهم داشته‌اند و تكليف خود را انجام داده‌اند. مي‌شود بارقه‌هاي اين نگاه تمدني را در آرا و نظريات آن‌ها يافت و نشان داد. موفق باشيد.
خيلي اين تجربه رو دوست داشتم، ممنون كه با ما به اشتراك گذاشتيد.چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۴۰۱ - ۶:۳۰ عصر
پاسخ: سپاسگزار. التماس دعا.
خيلي جالب بود، براي خواننده هم خيلي عجيب بود
اينكه كنار متن مستندات ارائه مي كنيد خواننده رو مشتاق ميكنه.
زيارتتون قبول حق
ان شاءالله زيارتي هم با فرزندانتون نصيبتون بشه.
پاسختون به كاربر "مقاله با دو نويسنده؟" هم واقعا جاي تامل داشت
در پناه حقدوشنبه ۱۲ تير ۱۴۰۲ - ۱:۰۰ صبح
پاسخ: إن‌شاءالله نصيب شما و همه علاقه‌مندان حضرت سيدالشهداء. ممنونم از دعاي خيرتان. سپاسگزارم.
فيلم ارائه تون رو ديدم، واقعا خيلي جالب بود، توضيحات شما درمورد تعزيه و نحوه ترسيم نويسنده انگليسي، آدم مشتاق ميشه اون كتاب رو بخونهدوشنبه ۱۲ تير ۱۴۰۲ - ۱:۰۹ صبح
پاسخ: كتاب جالبي‌ست. حيف كه نه به فارسي و نه به عربي تا كنون ترجمه نشده است. متن كتاب خيلي دشوار است. من مقدمه كتاب و مقدمه‌هاي فصول را ترجمه كردم. ولي همان هم خيلي برايم سخت بود. به دليل اين‌كه واژگان و عبارات متن به انگليسي قديم نوشته شده، انگار يك زبان ديگر است اصلاً. آن‌قدر متفاوت است در كلمات. حتي از You استفاده نشده است و واژه مفرد مخاطب يعني Tou به جاي آن آمده كه در ابتدا براي بنده هم عجيب بود. موفق باشيد و در پناه خدا.
چقدر رويايي به نظر ميرسه:
شكايت آسان از حاكميت
مديران تحت تعقيب
نبود رانت
و...
هرچند به واسطه شبكه هاي اجتماعي مطالبه گري ها زيادتر از قبل شده ولي متاسفانه كو مسئول پاسخگو؟؟؟!!!
خيلي مطلب تلخيه، تو فاميل ما هم اونهايي كه دارا هستن ارج و قرب ببشتري دارن، مورد احترام بيشتري هستن و اقوام با اونها رفت و آمد بيشتري ميكنن تا اونهايي كه سطح مالي ضعيفتري دارن و هميشه مايه تاسف منهجمعه ۲۷ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۲:۰۵ عصر
پاسخ: صحيح مي‌فرماييد. متأسفانه همين‌طور شده است.
فرهيختگان مدرسه دولتي يا نمونه؟جمعه ۲۷ مرداد ۱۴۰۲ - ۱۲:۰۷ عصر
پاسخ: دولتي‌ست. تا كنون كه فرزندانم را جز مدرسه دولتي نفرستاده‌ام. امسال مدير مدرسه مصرّ بود كه سيداحمد بايد دهم رياضي را به مدرسه نمونه دولتي، شاهد و از اين قبيل برود. عرض كردم نظرم اين است كه فرزندانم تا انتها در مدرسه دولتي باشند، تا فضاي عمومي و واقعي جامعه را درك كنند. براي ايشان شايد غيرقابل قبول، ولي به نظرم خيلي واقعي‌تر است تا محيط مدرسه‌هاي خاص. حتي معاون مدرسه تلفن كرده و از سيداحمد پرسيده بود كدام مدرسه نمونه دولتي قبول شده‌اي؟ كه پاسخ داد اصلاً در امتحان آن‌ها شركت نكرده است و او نيز متعجب شده. گفتم پسرم مدرسه دولتي نمونه انسان‌هايي‌‌ست كه در آينده با آن‌ها زندگي خواهي كرد. بايد در همين سن و سال كه هستي با فرهنگ عمومي سازگار شوي و بشناسي. تصوّر مي‌كنم محيط مدرسه‌هاي متفاوت فضايي خاص و متفاوت ايجاد مي‌كند و خروجي‌هاي آن شايد نتوانند با بستر عمومي جامعه به راحتي سازگار شوند. تشكر.
با سلام، يك سوالي برام پيش اومده، فكر ميكنم هم قبلا درباره پياده روي اربعين و حضورتون پرسيده بودم و اگر اشتباه نكنم گفته بوديد هر زماني كه بچه ها درخواست كنن ميريد. الآن امسال شما نميريد پياده روي؟ و اگر نه اشكال نداره بپرسم چرا؟ چطور هر طرف رو نگاه ميكنيم همه قصد عزيمت به كربلا دارن، بعضي با بچه ي كوچيك و به هرسختي كه شده، گاهي فكر ميكنم بعضيا از سر يه شور كاذبي ميرن و دقيقا نميدونن براچي ميرن و يا اين سوال برام پيش مياد هواي به اين گرمي و حضور بچه هاي خردسالي كه تحت تصميم والدين هستن چقدر درسته و چطور بايد نگاهش كرد،نميدونم، راستش بيشتر ميخوام اون نگاهي كه به اين مسئله داريد رو بدونم.شنبه ۴ شهريور ۱۴۰۲ - ۸:۰۴ عصر
پاسخ: سلام. اتفاقاً فرزندانم همين را پرسيدند. هميشه در طول اين سال‌ها وقتي چيزي مي‌خواستند كه به همه ربط داشت، پاسخم اين بود: اگر هر سه تايي موافق باشيد. سيدمرتضي يك هفته پيش گفت: چرا ما نمي‌ريم پياده‌روي اربعين؟ گفتم: اولاً بايد بقيه هم موافق باشند، ثانياً پياده‌روي زياد دارد و من اهل اين همه راه رفتن نيستم. رفت با مريم صحبت كرد. دخترم چند روز پيش همين را گفت. گفتم: اولاً ببين سيداحمد هم موافق هست، ثانياً سيدمرتضي بي‌خود داره مي‌گه، تو كه مي‌شناسيش، دو قدم راه بره خسته مي‌شه. چند بار خواستيم بريم سفر، يك ساعت نشده توي ماشين خسته شد و گفت برگرديم خانه! اول مطمئن شو كه واقعاً اين همه را رو پياده مياد يا نه! البته اين وسط سيداحمد گفت: من دارم دوره فعال بسيج رو مي‌گذرونم و بايد هفته بعد برم ميدون تير و نمي‌تونم بيام. من هم گفتم: ما چهار نفر هستيم، يا همه با هم مي‌ريم و يا هيچكدام. مگر اين‌كه رفقايي داشته باشيد كه كاروان دارند و بخواهيد با آن‌ها برويد. مخالفت نمي‌كنم و كارهاي گذرنامه‌تان را انجام مي‌دهم. ولي هيچكدام چنين رفقايي كه با كاروان قصد رفتن داشته باشند را نداشتند. فرمايش شما صحيح است. اين‌كه «بهره انسان از عملش به اندازه بينشي است كه دارد». اين جمله عيناً از آقاي علي صفائي (عين صاد) است. به مريم كه خيلي ناراحت شده بود گفتم:‌ ناراحت نشو، من خودم بيست و خورده‌اي سالم بود رفتم اولين بار كربلا. تو فقط 16 سال داري و وقت بسيار. صبر كن، سر فرصت، بزرگ‌تر كه شدي شايد با هم و شايد هم تنها رفتي. فارغ از تمام اين حرف‌ها، خودم هم شخصاً تصوّر نمي‌كنم تاب و توان پياده‌روي طولاني را داشته باشم! به دوستاني كه مي‌روند سپرده‌ام براي من هم دعا كنند. د:

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN