نظردهنده: Sarv

خدايااااااااا
چطور من تا بحال اينها رو نديدم
چه ماهرانه عكسبرداري كرديد:)
چقدر فرزندانتون نمك دارن
خوشبحالتون
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۴ صبح
پاسخ: خب شما فقط اين موارد جديد و آخري را بيشتر مطالعه ميفرموديد. اين پستها مربوط به حدود ده سال پيش است! :) تشكر. إنشاءالله خدا بانمكترهاش رو نصيب خودتان بفرمايد!

خديااااااااااا
سيد مرتضي انگار از نوزاديش نمك داشته:)
درست مثل اين عروسك هاي خواب است:)
خيليييييييي نازه
فسقلي
تو دل برو
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۰ صبح
پاسخ: :) :) :) ممنونم! هذا من فضل ربّي!

جالب كه شما هم اهل نگارستان هستيد!!!
البته با روحيه اي كه از شما شناختم چندان دور از فكر نيست:)
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ - ۹:۵۳ صبح
پاسخ: هر بار كه تنها يا با بچهها از جلوي نگارستان رد شوم، اگر باز باشد و نمايشگاهي داير، حتماً ميروم (يا ميرويم) داخل و تماشا ميكنيم. هنر زبان زير خاكستر يك جامعه است. هميشه آينده را نشان ميدهد. :)

امروز به اتفاق اين عنون «حكايت دعوايي عجيب 1» من رو برآن داشت كه بخام مطالعه كنم، چون اگر خاطرتون باشه تصميم گرفته بودم اين مطالب رو مطالعه نكنم چون خيلي فكرم رو مشغول خودش ميكرد!!!!
هر چه ميكنم اين زن در هيچ كجاي مخيله من جاي نميگيره!!!!
كه تا چه حد ميتوان پستي كرد؟؟!!!
اون هم با همسر و همدم زندگي خود
عجيب است!!!
عجيب...
فقط ميتونم بگم خدا رو شاكرم اين توان رو به شما عطا كرد تا از پس اين جريانات از پيش برنامه ريزي شده بربياد و فرزندانتون رو از اين فشارهاي بي رحمانه حفظ كنيد.
خداوند شما رو براي فرزندانتون حفظ كند انشاالله
شنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۸ عصر
پاسخ: دو مطلب؛ تشكر و عذر، از اينكه وبلاگ حقير را پسنديديد و نوشتههايم را مطالعه كرديد جداً سپاسگزارم، از اين لطفي كه فرموديد. اما اگر اسباب ناراحتي شد، مطالعه اين حادثهها، از اينكه ذهنتان را مكدّر نمود، پوزش ميطلبم. يادم هست كودك كه بودم، مثلاً دوم يا سوم دبستان، برادر بزرگترم برايم كتاب داستاني خريده بود؛ سوهو و اسب سفيد. يك روز عصر، بعد از بازگشت از مدرسه، زير كرسي دراز كشيدم و تمام كتاب را تا انتها خواندم، قصهاي مصوّر بود، هر صفحه يك تصوير و چند خط داستان، اشكم را درآورد، اينكه اسب سوهو در آخر قصه مرد! برادرم كه از گريهام با خبر شد، خنديد و گفت: «نه بابا، اين اسبه كه نمرده، كتابفروش بهم گفته بود، من يادم رفت بهت بگم. اين چاپ قديمي كتابه، گفت چاپ جديدش تموم شده، قديمي رو داد. حالا بده به من، ميبرم و از روي چاپ جديدش اصلاح ميكنم». فردايش كتاب را به من داد. با مداد اتودش جاهايي را در صفحات آخر خط زده بود و به جاي مثلاً: «اسب سفيد مرد»، نوشته بود: «و آنگاه اسب دوباره روي پاهاي خود ايستاد و سوهو سوار بر اسب از سربازان خان فرار كرد». من خوشحال شدم، وقتي خواندم و ديدم اسب سفيد نمرده است. خنديدم و باور كردم. حالا اگر قصهاي كه من در اين وبلاگ نوشتهام، همين «حكايت عجيب»، اگر آزارتان ميدهد، كاري ندارد، ميتوانم آخرش را عوض كنم. قصه است ديگر، آنطور نوشتم، اينبار طور ديگر مينويسم. نويسنده منم و قلم در دست من است. شما چه جور انتهايي را براي چنين قصهاي پيشنهاد ميفرماييد؟ ميبينيد، داستان زندگي ما به همين سادگيست. وقتي تمام ميشود، ديگر تفاوتي نميكند چطور بوده است، تفاوت در اين است كه ما «چطور رفتار كردهايم». همه امتحانهاي خدا همين است. «خود حادثه» تمام ميشود. «عمل» ما باقي ميماند، آنقدر باقي ميماند تا در قيامت به خود ما باز گردد و جايگاهمان را در بهشت يا دوزخ مشخص سازد. غصه نخوريد. از اين بدترها را با از ما بهترها كردند، انبياء و امامان(ع) را عرض ميكنم، تمام شد و رفت. اصلاً دنيا تمامشدنيست. فقط خدا كند رفتار ما در دنيا خراب نباشد. غصه نخوريد لطفاً، زندگي همانقدر كه ارزش شادي كردن ندارد، ارزش غصه خوردن هم ندارد. «لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ» :)

سلام
نميدونم چرا و يا چي شد؟؟!!
اما وقتي داشتم اين پست رو ميخوندم حسابي بغض داشت گلوم رو ميفشرد.
بنظرم با گذاشتن اين پست كمي مسئوليتتون رو سنگين تر كرديد
بسيار عالي و حرفه اي پيشنهاد و راهنمايي كرديد و اين باعث شد كه من خودم كلي براتون نوشتم اما بازم نميدونم چرا ولي از ارسالش پشيمون شدم و همه رو پاك كردم:(
سهشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۲ صبح
پاسخ: سلام. نميدانستم اسباب غم و غصه و ناراحتي ميشود. اگر اشتباه و نادرستي در كلامم ديديد، بفرماييد، اگر آسيبي احساس ميكنيد به بدنه جامعه ميزند و يأس ميدمد، خبر دهيد، قصد بدي نداشتم از گذاشتن آن بر وبلاگ، ميپنداشتم شايد كمكي باشد و خيري در آن، اگر نيست، بگوييد تا بدانم. يقيناً اگر متوجه خطايم شوم، يا اصلاح ميكنم، يا اساساً اين پست را از وبلاگ حذف خواهم كرد. جوانان ما به اميد نياز دارند، نه نااميدي. چه بسا نادانسته اندوه آفريده باشم. لطفاً نقد و نظر خود را سانسور نكنيد. آنچه را نوشتيد و پاك كرديد، دوباره بنويسيد. خواهم خواند و تأثير خواهم پذيرفت. تلاشم بر اين بوده نظرات را خوب گوش كنم و از ديدگاه ديگران پند گيرم. تشكر.

كاش اين كلمات و جملات قدرتمند هر روز برايم مرور مي شد تا وقتي كه اين برزخ رو سپري كنم!!
ازتون ممنونم كه وقت گذاشتيد و راهنماييم كرديد
شنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۷:۵۵ عصر
پاسخ: شيفته نوشتنم، منتظر بهانه، مديون آنان كه بهانه ميآفرينند! تشكر از شما. موفق باشيد. :)

سپاس گزارم.
آقاي موشح يه جور وسواس فكري برام ايجاد شد كه برم تمام كامنت هايي رو كه قبلا گذاشتم مرور كنم، شايد نكته ي جديدي رو اضافه كرده باشيد!!!:)
هرچند كه هر چند وقت يكبار اين كارو ميكنم...
دعا بفرماييد
جمعه ۸ مرداد ۱۳۹۵ - ۲:۲۶ عصر
پاسخ: محتاج دعا هستم.

سلام. وقتتون بخير
مجموعه هاي خوبي رو ارائه داديد يكي?هدف ازدواج?و ديگري هم همين مجموعه ي اخير و بنظرم تحليل هاي به جايي صورت گرفته بود، كاربردي بود.
بنظرم سوال هاي خوبي رو اين دوستان مطرح كردن و شايد كمتر به اين سوالات پرداخته ميشه در جامعه و اگر هم پرداخته بشه بسيار سطحي از اون رد ميشن.
خوب بود.خوشمان آمد:)
پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵ - ۸:۰۲ عصر
پاسخ: سلام و تشكر. از نظر مثبت و مشوّق شما سپاسگزارم. إنشاءالله براي همه ما مفيد باشند. در پناه حق باشيد.

سلام
ببخشيد قصد اظهار نظر ندارم، اما بنظرم خيلي بهتر بود ايشون رو به امر تفكر از اول تا به آخر قصه شان دعوت ميكرديد!!!
اگر كمب بيشتر فكر كنن بايد متوجه خيلي از موارد بشوند
راستش از طرح سوال هاي اين شخص بسيار متعجب شدم!!!!!
چرا كه بنظرم جواب آن از همان ابتداي شروع قصه شان با همسرشون خيلي از موارد مشخص بوده و جاي سوال امروز رو باقي نميگذاشت حداقل!!!
براي اين شخص آرزوي بهترين ها دارم.
يكشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۵ - ۳:۴۶ عصر
پاسخ: سلام. ظاهراً توجه نفرموديد كه شخص سؤالكننده از شماره 8 تغيير كرده است. هفت قسمت نخست سؤال يك فرد ديگر بوده كه «مرد» ميباشد و از قسمت 8 شما با سؤال فردي مواجه ميباشيد كه مشابه همان مشكل را دارد، ولي اين بار «زن» است. كنار هم قرار گرفتن اين دو سري پرسش و پاسخ ميتواند مسأله را از هر دو زاويه نشان دهد؛ هم از زاويه مردي كه دو همسر دارد و هم از زاويه زني كه همسر دوم يك مرد شده است! تشكر از توجهي كه بذل فرموديد. سپاسگزارم.

ممنونم از توجهتان.
اما دقيق پي برده بودم كه، اينبار شخص سوال كننده تغيير كرده!
اما حالا سوالم از شما اين هست كه مطالبي كه خدمت شما عرض كردم، چطور به جنسيت مربوط ميشن؟؟!!
هر چند كه از ابتدا مدنظرم، خانم بودن.
موفق باشيد
يكشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۵ - ۵:۰۳ عصر
پاسخ: بله فرمايش شما صحيح است؛ اين:كه چرا اصلاً از ابتدا خود را داخل چنين مطلبي نمودند. اما نبايد فراموش كنيم كه انسانها گاهي دچار غفلت ميشوند و گاهي هواي نفس امر را برايشان مشتبه مينمايد و التفات ندارند كه در حال آسيب زدن به ديگري هستند و بعد كه به خود ميآيند يهو ميفهمند كه در چه مصيبتي اسير گشتهاند. نميتوان عيب گرفت كه چرا از ابتدا نفهميدي! بايد به راهكار «زينپس» انديشيد، نه به توبيخ و قضاوت آنچه گذشته است! تشكر از دقتي كه در مطالب داريد. اميدوارم بنده را هرگز از اظهار نظرهاي خود بينصيب نگذاريد.

سلام
چقدر برام جالب بود اين پست??
به قدري پاسخ مخاطب تغيير كرد كه من گمان كردم كه احتمالا وارد قصه ي جديدي شديد!!!:)
خوشحالم كه نكاتي كه مطرح فرموديد براي ايشون موجب اين شد كه به اين سوال مهم برسند.
خوشحالم:)
شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۳۶ عصر
پاسخ: سلام. إنشاءالله كه همينطور بوده باشد. تشكر.

سلام
اگر اين طرح آموزشي توانست روزي با همين ساختار ارائه گردد در جامعه ما واقعا جاي بسي شگفت دارد!!!!
اما متاسفانه يك مشكل اساسي در بين ما جوان هاي اين جامعه اكثرا ديده ميشود و اون هم اينكه با اينكه علاقه زيادي داريم به آموزش(در هر زمينه اي) اما متاسفانه عملياتي نميكنيم، يعني اهل به كار گيري نيستم:(
و اين يعني ضرر
در مرحله اول به خودمان
در مرحله دوم به نظام آموزشي كه بعد از سالها قرار است به فكر آموزش زوج هاي جوان باشد!!!
هر دو در اين مسير ناكام خواهيم ماند
مگر اينكه فرهنگ عملياتي كردن را به جوان ها آموزش بدهيد
زوجي كه در كارگاه قرار ميگيرد به استاد و جزوه ي رو به رويش فقط به مثابه يك آزموني مينگردند كه قرار است از آن نمره پاسي اختيار كند و خلاص...
بايد اول به فكر اين تغيير بود.
فرهنگ
فرهنگ
فرهنگ
سهشنبه ۲ آذر ۱۳۹۵ - ۵:۵۱ عصر
پاسخ: سلام. بله صحيح ميفرماييد. متأسفانه معمولاً همينطور است. تشكر.

بنظرم فقط نبايد به فكر ارائه اينطور كارگاهها بود!!!
بايد ياد بگيرم
روش هاي خوب رو بايد ياد گرفت
همش كه نبايد به دنبال بدي هاي غرب باشيم
همين غرب نظام هايي رو طراحي كرده كه ما براي پيشرفت جامعه مون خوبه كه كمي اونها رو آناليز كنيم.
مثلا جامعه درماني آنها رو دقت بفرماييد
بيماري كه از بيمارستان آنها خارج ميشود، پزشكش و يا يك سري كارشناس مرتبط،پيگير وضع بيمار هستن تا چندين ماه كه مطمئن باشن كه بيمارشان هنوز وضعيت استيبل خود را دارد و اگر نياز به درمان دارد او را مجدد راهنمايي ميكنن.
حالا براي همين طرح، اگر توانستن پيگير زوج هايي باشن كه در اين كارگاه حضور داشتن واقعا بي نظير است!!!
اگر فقط بتوانند حداقل 30 زوج رو به نتيجه برسانند، مهم ترين كار صورت گرفته و همين 30 زوج خودشان الگويي مي شوند براي اپيدمي شدن. انشالله
سهشنبه ۲ آذر ۱۳۹۵ - ۶:۱۰ عصر
پاسخ: يكي از بازيگران قديمي و معروف را آورده بودند شبكه 3، ظاهراً بيمارياي داشت كه مدتي بستري بود. خاطرهاي تعريف كرد. گفت: بيماري را آوردند در تخت كناري من گذاشتند، پرستار گفت: شما نگران نباشيد. شما هم مثل ايشان خوب خواهيد شد. ايشان هم مشكل شما را داشتند همين الآن عمل كردند و از اتاق عمل آمدند و مشكلشان حل شده. ميگفت: بعد از اين كه پرستار رفت، بيمار رويش را به سمت من بازگرداند و من شروع كردم با او درد دل كردن و او فقط نگاه مي:كرد. بعد از بيست دقيقه پرستار آمد و معلوم شد در تمام اين بيست دقيقه با يك ميّت صحبت ميكردم! اين خاطره را در شبكه 3 تعريف كرد و من متحيّر ماندم كه يعني به محض توقف قلب، نبايد يك آژيري، علامتي، چيزي اعلام ميشد تا پرستار بفهمد؟! يعني از اتاق عمل بيرون ميآورند و به مراقبت ويژه بيمار توجه نميكنند!!! :( حالا شما ميفرماييد كه.... بله، متأسفانه اين طور است.

انقدر براي شروع اين واكنش به محصول و پيش ماده نياز است تا اينكه به محصول واقعي برسيم كه بنظرم تمركز بر روي سرفصل هاي اين طرح خيليييي زود است!!!! چون موضوع اصلي واقعا تهيه سرفصل نيست، اين سرفصل ها يك كاتاليزر هستن، تا ماده هاي اصلي نباشن اين كاتاليزر نقش خود را نشان نميدهد!!:(
اميد كه به فكر ماده هاي اوليه بوده باشن....
سهشنبه ۲ آذر ۱۳۹۵ - ۷:۲۴ عصر
پاسخ: بله، درست است. خيلي زود است. ولي بضاعت بنده نيز در همين حدّ است. تهيه موادّ اصلي در قدرت و توانم نيست. به نظر شما چه چيزهاي به عنوان موادّ اوليه بايد تهيه شود؟

مواد اوليه در رابطه با زوج هاي جوان بسيار است، كه دستيابي به آنها كار ما نيست!!! وظيفه كارشناسان مربوط است كه آشنا هستن با مشكلات عمده.
اما به عنوان مثال در اولين قدم نياز هست كه زوج هايي كه قرار است براي اين آزمون انتخاب شوند(يقينا بايد براي عملياتي كردن اين طرح، از قبل آزمون و خطا داشته باشن!!!) مورد آموزش قرار بگيرن. حالا در چه زمينه اي؟؟!!در مسائل خورد و كوچك. هدف چيست؟؟!! يادگيري مسئوليت پذيري و به كارگيري. حالا كه چي بشه؟! كه زماني كه قرار است در مورد سرفصل هاي بسيار مهم تر با زوجين بحث شود،حداقل بيشتر ميتوانيم منتظر نتيجه مثبت باشيم(البته اگر باشيم). ماده بعدي كه مورد نياز است و بسيار كليدي، پشتيبان است!! يعني هر زوج 1 يا 2 نفر به عنوان پشتيبان داشته باشن تا در زمان آزمايش اين زوجين مورد بررسي باشن، تا اشتباهات گوشزد بشه، تا .....
شايد سوال پيش بياد كه يعني تا آخر زندگيشون پشتيبان داشته باشن؟! اينطور كه نميشود!!
خير. واقعا هم اينطور نميشود، اگر بخواهد اينطور باشد كه ما آموزشي نداديم، راه پيدا كردن را ياد نداديم، مسئوليت پذيري را ياد نداديم. اين پشتيبان درست مانند يك مادر يا پدر كه فرزندشان در مراحل اول آموزش راه رفتن هستن به آنها كمك ميكنن. راه رفتن را كه ياد گرفتن، كم كم رها ميكنن. يعني اين پشتيبان ها رهايشان ميكنند، ولي وارد مرحله بعد آموزش ميشوند(يعني همان سرفصل هايي كه ارائه فرموديد و يادگيري اينها و بكارگيرشون مهم است) حالا در زماني كه زوجين پشتيبان دارن، قرار است به آنها فرهنگ درست تزريق شود، مسائل مهم آموزش داده شود.... مثلا براي اينكه بتوانيم فرهنگ درست را عملي كنيم، نياز است كه از قبل ياد گرفته باشند، مقابله با يكسري رسوم غلط. چرا كه اين فرهنگ صخيح ممكن است براي اين رسوم غلط، مانند يك ويروس عمل كند و بخواهد در برابرش بجنگد. پس زوج ما بايد آموزش ديده باشد براي مقابله و مستبد بودن در برابر آن. و ماده اوليه اي كه نياز است قبل از شروع دوره اصلي به زوج تزريق شود،مديريت روابطشون با خانواده هاشون هست!!! اين ماده بسيار مهم است براي پيروزي، چراكه يكي از مشكلات اصلي زوج هاي امروز همين دخالت هاي بيجاست و جالب اينكه عملي كردنشون توسط زوجين است:)
....
چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۱ صبح
پاسخ: معمولاً دورههاي آموزشياي كه در توان نهادهاست تا پياده نمايند، به صورت گروههاي بزرگ است. مثلاً دويست سيصد نفر را يك جا جمع نمايند، چند استاد را دعوت كنند، تا در قالب سخنراني، اطلاعات لازم را در اختيارشان قرار دهند. اما اين فرمايشي كه شما داريد، ظاهراً بايد هر زوج به صورت مستقل تحت آموزش قرار گرفته و سپس به صورت تحقيقاتي، ثمرات و نتايج بررسي و تحليل گردد. اين ميتواند در قالب يك پروژه پژوهشي تعريف گردد كه مثلاً دو يه سه زوج را در نظر گرفته، براي يك مدت مشخص تحت مطالعات قرار دهند تا به فرمولهاي عملكرد خانوادهها پي ببرند و سپس دستورالعلمي توليد نمايند براي آموزش تمامي زوجها. تشكر از نكاتي كه فرموديد.
مواد اوليه زياد است كه بايد بعنوان پيش نياز آنها را زوجين ياد بگيرن و بعد وارد مرحله ي بعدي بشوند......
شايد اين مراحل نياز به زمان طولاني داشته و زمان ببرد، اما بايد دقت كنيم كه اگر واقعا منتظر محصول واقعي هستيم بايد اين زمان را بگدرانيم تا به مرور اين زوجين در سطح جامعه اپيدمي بشوند و شاهد بهترين اتفاقات باشيم:)
متاسفانه از مسئولين در اين زمينه هيچ انتظاري نبايد داشت، سابقه نشان داده كه خود مردم بايد دست بكار شوند.....:(
چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۳ صبح
پاسخ: اين خيلي ايده خوبي است كه مانند مدارس غيرانتفاعي كه به صورت خودجوش راهاندازي ميشود، گروههايي از مردم جمع شوند و نهادهاي آموزشي خانواده راه بياندازند. پول هم بگيرند و بعد از انجام هر دوره آموزشي، به افراد يك گواهي هم بدهند. اگر كارشان را خوب انجام دهند و رضايت مردم را تأمين نمايند، به نحوي كه همه بفهمند جواني كه در اين دورهها شركت كرده، احتمال آسيب ديدن در زندگي مشترك وي به مراتب كمتر از ساير جوانان است، چه بسا پس از مدتي، وقتي يك پسري خواستگاري رفت، خانواده دختر شرط نمايند كه در صورت داشتن گواهي آموزش خانواده شما را ميپذيريم! يا خانواده پسر پيش از رفتن به خواستگاري تحقيق نمايند اگر دختر گواهي مربوطه را دارد، به سراغ وي بروند! موفق باشيد.