نظردهنده: نسيم
سلام...
چه جالب....
منم 14 بهمن بدنيا اومدم....
سهشنبه ۴ آبان ۱۳۸۹ - ۶:۵۷ عصر

سلام
مطالب جالبيست.همت فرموديد در گذاشتن آنها...
شايد باعث عبرت شود براي ديگران...
موفق باشيد
چهارشنبه ۴ فروردين ۱۳۹۵ - ۱:۵۸ عصر
پاسخ: سلام. إنشاءالله همينطور شود كه ميفرمايد. اينكه اگر يك اشتباه روي داد، ديگران عبرت گرفته، مرتكب نشوند، تا تكرار نشود. ممنون از نظر لطف شما.

باعرض سلام وخسته نباشيد موضوع واقعاجالبي بودميشه اگه براتون مقدوره طريقه سنجش بيوريتم در يك فرد رو با تاريخ تولدش (به طور مثال)برام بفرستيددانشجوي فارغ التحصيل روانشناسي هستم خيلي برام مهمه ازتون ممنون ميشم
پنجشنبه ۸ فروردين ۱۳۹۲ - ۸:۲۲ صبح
پاسخ: روش محاسبه را براي شما ايميل كردم.

چه زيبا نوشته شده اين مطلب و چه حقايق تلخي را بيان نموده....
به اميد روزي كه تقدس و شرافت مادري و خانه داري بازگردد
آمين.
پنجشنبه ۵ فروردين ۱۳۹۵ - ۶:۲۲ عصر
پاسخ: إنشاءالله كه باز گردد. فرهنگ را خواصّ ميسازند و امروز خواصّ جامعه ما ذهنيّت متفاوتي را رقم ميزنند كه فرهنگ نادرستي را رواج ميدهد. جامعه بر گردن زناني مدال افتخار ميافكند كه وزير و وكيل شوند و استاد دانشگاه و معاون استاندار و... خلاصه بيرون خانه كار بزرگي انجام دهند. وقتي افتخارات نصيب اين افراد شود، عملاً «خانهداري» تحقير شده است. زيرا هيچ مدال افتخاري نصيب زنان خانهدار نميگردد، جز تعارفاتي كه لقلقه زبان شده است! خانهداري را ذليل كردهايم و طبيعيست زنان جامعهمان خانهگريز شوند. چرا وقتي يك مرد مدتي بچهداري و خانهداري ميكند، مدام اطرافيان و هر كه ميبيند ميگويد: «وا... شما چرا؟!» انگار كه كاري «دون شأن» انجام داده! خب، زني كه اين وضعيت را ببيند، نبايد احساس حقارت كند؟! احساس نمايد كه «مرد» نيست، پس بايد «خانهدار» باشد! خلاصه... فرهنگ وارونه شده است و زنان يا بايد تحقير شوند و در خانه بمانند، يا خانه را نيمبند نگهدارند و در جامعه عزيز شوند. اميد كه اين آسيب بر خواصّ روشن گردد روزي.

پس اينكه ازدواج نميكنيد و راضي به موردي نميشيد شايد بر اين تصوريد كه احتمالا اگر طلسمي هست باطل شود و خانم و مادر بچه ها به منزل بازگردد...
ان شاء الله
پنجشنبه ۵ فروردين ۱۳۹۵ - ۶:۱۴ عصر
پاسخ: شايد روزي اين گمان معتبر بود، امروز قطعاً نيست. مرور زمان و مواضعي كه ايشان اتخاذ فرمودند، نشان داده و ثابت كرده كه متخصصان شناخت روان و شخصيت راست ميگويند: «شخصيت قابل تغيير نيست، يا اگر باشد بسيار دشوار». اگر زوج اقدام به ازدواج نميكند، نه به دليل اميد به بازگشت زوجه سابقه، كه چنين بازگشتي ممتنع به نظر ميرسد، بلكه از باب عدم اعتماد به زنان جامعه است. سيل كه بيايد ويران ميكند، همه را ميبرد. به ندرت باقي بماند و نجات يابد. تغيير فرهنگ چنين است. سيل فرهنگي آمده و «عشق به خانهداري» را برده! زوج با هر خانمي سخن گفته ميبيند از ايثار سخن ميگويد؛ «حاضر است ايثار كند و سه بچه را نگهداري نمايد و بر سختي آن صبر نمايد». گويا قرار است دشواري تحميل شود و ميل و رغبتي در بين نيست. از اين رو پاسخ ميدهد: «مگر قرار است تكليف من گردن ديگري افتد و وبال وي شود؟!» اين چه نگرش ظالمانهايست؛ من به اين دنيا دعوت كنم، زحمتش ديگري كشد؟! پدر و مادر از نگهداري فرزند لذّت ميبرند، از باب محبّتي كه خداوند در قلبشان مينهد. زوج نتوانسته با اين مطلب كنار بيايد و بار خود بر دوش ديگران نهد. شايد روزي كه اطفال رشيد شدند و جوان، از پس كار خود كه برآمدند، شايد روزي كه ديگر بار خانهداري آسان گشت، اقدام كند! كه ميداند؟! الله أعلم.

سلام
چه ظريفانه دقت نموديد.
كاش اين روحيه تقويت شود در ابعاد جامعه
دعايمان كنيد
شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۷:۵۱ صبح
پاسخ: سلام. إنشاءالله. محتاجم به دعا. تشكر.

موافقم با شما
من خود نيز آنچه از موزه آموختم بسي بيشتر و ماندگارتر بود تا كتابها
موفق باشيد
شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۷:۵۴ صبح
پاسخ: كتاب فقط نوشته است. گاهي خود ما هم وقتي چيزي را ميخوانيم، يا حتي نقشهاي را ميبينيم، تا شيء واقعي و اصلي را نبينيم، درك درستي از آن پيدا نميكنيم. طراحان نيز از همين رو «مدلهاي اوليه» از طرح خود ميسازند و به نقشه آن روي كاغذ و حتي در رايانه اكتفا نميكنند. حتي در اين زمان كه رايانهها قادر به نمايش تصاوير سهبعدي از اشياء هستند. غير از اين مطلب، ماندگاري اطلاعات به ويژگيهاي حاشيهاي آن است. چه بسا جملهاي را پشت يك ماشين ميخوانيم و مدتها در ذهنمان ميماند، اما روي كتاب، از ياد ميرود. اتفاقاتي كه در يك سفر علمي ميافتد، تحت تأثير جذّابيتهاي آن سفر قرار ميگيرد. هر چقدر با هم بودن و به سفر علمي رفتن شوقبرانگيز است، همين شوقانگيزي به «دادهها» و محتواي آن سفر سرايت كرده، دانش اندوخته شده در آن سفر را ماندگارتر مينمايد. تشكر.