به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: مهم نيس
سلام.من يه نگاهي به وبلاگ عجيب غريبتون انداختم...فقط يه سؤال عجيب هم دارم:چرا اين همه نوشتين؟اصن اگه بجاي اين همه نوشتن در مورد زندگيتون كه چي شده يا نشده به پژوهش وقت اختصاص ميداديد بهتر نبود؟اصن من دچار يه افسردگي عجيب شدم با خوندن مطالب...يه حسي ميگه نبايد يه طرفه قضاوت كرد.و اين هم برام عجيب بود كه احساس كردم هدف زندگيتون و انگيزه ي واسه زندگي و ادامشش هم يه مسأله عجيبه...متأسفم همين.لطفا رفع شبهه كنيد اما خواهشا عجيب نباشه
پنج‌شنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ - ۶:۴۴ عصر
پاسخ: من يك طلبه هستم. يكي از هشتاد هزار طلبه‌اي كه در ايران اسلامي تحصيل مي‌كنند و خدمت. وظيفه ما فقط پژوهش نيست. طلبه‌ها را شايد بتوان در سه گروه اصلي دسته‌بندي كرد؛ محقق، مدرّس، مبلّغ. اما موضوع كار همه آن‌ها يك چيز است: خدمت به جامعه اسلامي براي نزديك‌تر شدن به تحقق اهداف آرماني اسلام. آمارها را احتمالاً نديده‌ايد. وضع اسفناكي كه در سال‌هاي اخير ايجاد شده و طلاق را از ازدواج بيشتر كرده! اكنو وظيفه يك طلبه چيست؟ اگر محقق باشد، در چه موضوعي پژوهش بايد نمايد؟ اگر مدرّس باشد چه چيز را بايد به شاگردان آموزش دهد؟ اگر مبلّغ است به مردم چه بايد بگويد؟ بخشي از طلبه‌ها بايد و بايد به مسأله طلاق توجه نمايند. كه البته اين اتفاق هم به خوبي در حال افتادن است، طلبه‌هايي كه در اين زمينه مطالعه مي‌:كنند و تبليغ مي‌نمايند. اما قالب‌ها چه بايد باشد؟ هميشه نبايد كه در منبر صحبت كرد يا در تلويزيون. يكي از رسانه‌ها هم وبلاگ است. هميشه نبايد صريح پيام را رساند. در جامعه امروز پيام‌هاي غيرصريح كارآتر هستند. اين همه مطلب كه بنده نوشته‌ام، در تحليل زندگي يك مرد كه زنش رفته و آن خانواده از هم پاشيده، شايد قالب را اندكي به رمّان نزديك كرده‌ام و قصه‌گونه بيان نمودم، اما هدف همان است كه در نظر داشتم؛ ايجاد فضاي عبرت‌اندوزي براي جوانان. شايد مخاطبين اين وبلاگ روزي صد نفر بيشتر نباشند، ولي ضرب كنيد در ايام سال، بالاخره گروهي اين مطالب را مي‌خوانند و... بنده تلاش كرده‌ام... شايد تلاشم با موفقيت همراه نبوده باشد، اين را بايد ديگران قضاوت نمايند، ولي تلاش كرده‌ام قالب و فرمي جديد را بيازمايم در تحليل معضلات اجتماعي. إن‌شاءالله خداوند توفيق دهد كه در اين امر موفق بوده باشم. تشكر از دغدغه شما و پيام خوبتان.
در ضمن مخاطبم هم شماييد هم زوج ولي از اولش كه خوندم نفهميدم اين زندگي خودتون بود يا كس ديگه و شما فقط نويسندش بوديد...گفتم كه عجييييييييييييب بود بسي!!!!!!!!!

پنج‌شنبه ۲ آذر ۱۳۹۱ - ۶:۵۳ عصر
پاسخ: اصلاً قرار نيست معلوم شود كه اين قصه زندگي كيست. چندين بار هم اشاره شده است كه تعمّد در كار بوده كه «اشخاص» را حذف كنم، مصاديق را بردارم، تا «اصل مطلب» معلوم شود، بيشتر مورد توجه قرار گيرد و توجهات را جلب نمايد. سعي كرده‌ام از ادبيات رمزگونه، جذاب و جديدي بهره برم، تا شايد مطلب را أوقع في‌النفس نمايد، اگر بنا مي‌گذاشتم بر تكلّم به همان لساني كه ما طلاب معمولاً در روابط اجتماعي خود به كار مي‌بنديم، بعضي تجربيات نشان داده اين طرز بيان ديگر پسند جامعه نيست و اگر زبان جوانان تغيير كرده است، نبايد زبان گويندگان تغيير نمايد. پيامبر رحمت ص كه در جواب آن اعرابي به لهجه خود او پاسخ مي‌دهند: ليس من امبر امصيام في امسفر، ما نبايد لهجه مخاطبين را در كلام خود لحاظ كنيم؟! شما ببخشيد از عجيييييييييييب بودن شيوه نگارش حقير. تشكر از توجه شما.
حاج آقا ممنون كه ج داديد...امامن احساس درس گرفتن بهم دست نداد كه هيچ حتي احساس كردم اين قصه فقط بيان درد دل هست.درد و دلي كه همراه با عذاب وجدانه...اما اين عذاب وجدان نميخواد قبول واقع بشه توسظ شوهر...يعني واقعا فقط مشكل از زوجه بوده؟؟؟اگه اينطور بوده و شوهر راضي به طلاق نبوده خب ميتونسته حل بشه...
اينكه خاطرات و نقشه هاي پدرزن نوشته شده درس عبرته يا متهم كردن به حق ياناحق؟؟؟و تبرئه كردن خود به حق يا ناحق...من نميدونم الله اعلم...اما من مورداي مشابهي ديدم كه باعث شده نتونم با خوندن يه مطلب تحت تاثير قرار بگيرم و حتي عبرت بگيرم.اين وسط نميدونم خدمت به اسلام كي خودشو نشون ميده؟؟؟فقط خدا نكنه كه پاي بچه اي هم وسط باشه كه تا قيام قيامت زن و شوهر مسئولند در برابر خدا...گاهي يه جاي كار ميلنگه و مقصريم اما قبح مسئله ميريزه و نميخوايم قبول كنيم يه جاي كار ميلنگه.ايراد من دقيقا چيزي بود كه خودتون گفتيد:عبرت...برداشتي كه از مطالب خواهد شد حس نفرت و ناراحتي و عجولانه قضاوت كردنه بيشتر تاعبرت...سه‌شنبه ۷ آذر ۱۳۹۱ - ۳:۱۱ عصر
پاسخ: تشكر كه احساس خودتون رو صادقانه بيان كرديد. اما هميشه احساس در تعامل دو چيز شكل مي‌گيرد؛ اثر بيروني و حالات دروني. پس هر حسي كه حاصل شود؛ عشق، نفرت، لذت، رنج، همه و همه از اين تركيب پديد مي‌آيند. برخورد ما با هر نوشته‌اي نيز از همين قاعده پيروي مي‌نمايد. از همين روست كه گاهي از يك مطلب چندين حس متفاوت در افراد گونه‌گون مشاهده مي‌گردد. نقيض همين فرمايش شما را در كامنت‌هاي ديگر داشته‌ام. همين ضدعبرت بودن نوشته‌هايم را ديگراني بوده‌اند كه عبرت‌انگيز خوانده‌اند. پس همين است كه در نوشتن نمي‌شود همه را راضي نگهداشت. بايد سوابق و تجربيات و حالات گذشته و حال مخاطب را نيز لحاظ نمود. چون انسان‌ها تجربيات يكسان ندارند، تأثّر مشابهي هم نخواهند داشت. اگر به نوشتن ادامه دادم و كار بدينجا رسيد كه ديديد، تشويق‌هاي فراواني بود كه در نظرات ديدم و چه بسيار ايميل‌ها دريافت نمودم. مثال‌ها فراوان است و اين فضا كوچك براي اطاله كلام. شما را به خدا مي‌سپارم و از اين‌كه نظر خود را افزوديد و وبلاگ را پربارتر نموديد تشكر مي‌نمايم. و البته استدعا دارم اگر نقطه‌نظرات دقيق‌تر و أوضحي نسبت به مواردي داريد كه مي‌تواند بنده و مخاطبانم را ياري نمايد، دريغ نفرماييد. ياعلي
فرصت شد دوباره يه سري از مطالبو بخونم...
يعني زوجه دوست داشته وآيا هنوز هم دوست دارد زندگيش را ادامه دهد ولي زوج حاضر نيست؟؟؟جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱ - ۳:۲۹ عصر
پاسخ: زوجه مي‌فرمودند شش‌ماهه نخست واقعاً قصد طلاق داشته‌اند، لكن در شش‌ماهه دوم قصد بازگشت. زوج اما شروطي قرار داده و زوجه نپذيرفته، كما اين‌كه زوجه نيز پس از خروج از منزل شروطي براي بازگشت نهاده بود. شروط زوج اما بسي ساده‌تر؛ آن شانزده نفر از اقوام زوجه كه مدعي شدند زوج او را از خانه بيرون كرده و سياهه‌اي به باطل تنظيم كردند و در پرونده مضبوط است، مطابق واقع شهادت دهند و اين نيز درج در پرونده شود. ديگر اين‌كه زوجه باقي مهريه‌اي را كه بخشيده بود، پس از دريافت 24 سكه از آن، و سند دست‌نويس خود را در دادگاه انكار كرد، محضري كند آن بخشش را. سومين شرط نيز چنين بود كه سي و اندي دروغ كه در دادگاه گفته را تكذيب نمايد و در حضور قاضي دادگاه ويژه اعلام نمايد حقايق را، تا آن اكاذيب از پرونده زوج در آن دادگاه محو گردد. مثلاً زوجه گفته بود كه زوج مانع رفتن زوجه به مراسم احياء مي‌شده و هيچ شب قدر اجازه نداشته از خانه خارج شود. حال اين‌كه واقعيت به اين قرار است: در چهار سال زندگي مشترك كه مشتمل بر سه شب قدر و در كل 12 مورد بوده، همگي را زوج و زوجه به همراه فرزندان در مراسم احياء شركت مي‌جسته و پس از سحر باز مي‌گشته‌اند كه بسياري از هم‌محله‌اي شاهد حضورشان بوده‌اند. وقتي از زوجه مي‌پرسد كه چرا در حضور قاضي اين چنين دروغ‌هايي گفتي، زوج پاسخ شنيد كه: در دادگاه همه دروغ مي‌گويند! زوج هرگز نپذيرفت كه زوجه بدون اين سه شرط باز گردد!
عجب...
جالبه...جمعه ۱۰ آذر ۱۳۹۱ - ۵:۱۰ عصر
پاسخ: و دردناك البته!

سلام.خيلي برام جالب بود

پنج‌شنبه ۲۱ دي ۱۳۹۱ - ۷:۱۱ عصر
پاسخ: از اين دست مطالب جالب، چيزهايي در شرع اسلام هست كه تهافت با عرف امروز ايران دارد و اطلاع از آن‌ها واقعاً شگفتي مي‌آفريند.
چه خوب...چه عالي...چه زيبا...پنج‌شنبه ۲۱ دي ۱۳۹۱ - ۷:۱۳ عصر
پاسخ: :)
واسه منم يه بسته اومده بود دقيقا همين اتفاق برام افتاد...جالب تر اينكه ميگيد تو سايت ميشه امضا رو نگاه كرد...حالا ميرم نگاه ميكنم:)پنج‌شنبه ۲۱ دي ۱۳۹۱ - ۷:۱۷ عصر
پاسخ: بايد به http://tntsearch.post.ir برويد، جايي‌كه در نامش ادعا شده، يك جستجوي TNT طراحي شده كه مثل بمب عمل مي‌كند! :)

مثال دقيقي بود...

پنج‌شنبه ۲۱ دي ۱۳۹۱ - ۷:۱۸ عصر
پاسخ: تشكر.
خيلي عجيبه كه حاضريد همه ي مشقت خانه داري رو بكشيد اما بر عهده ي يك زن نذاريد...حتي بچه داري!!!كه حتما بايد دست نوازش يك مادر يا شبه مادر بر سرشان باشد...هزاري هم كه براشون مادر باشيد باز هم نميشود ك نميشود...خيلي عجيب است كه حاضر نيستيد مادر براشون بياريد!!!!!!!!!!!!
جمعه ۱۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۰:۵۷ عصر
پاسخ: واقعاً عجيب است. راست مي‌"گوييد اين‌كه عجيب است. ببينيد چه بلا بر سر اين بنده خدا آمده، كه حاضر به كشيدن اين همه مشقّت شده، اما ديگر چشمش به آن زن نخورد! نه آن زن، كه هيچ زن. يعني از شدّت آسيبي كه بر او وارد شده، چنان بر او رفته، كه هيچ زن را توان تحمّل ندارد و چون مارگزيده‌اي از هر ريسمان سياه و سفيدي مي‌ترسد! خدا خيرتان بدهد، به نكته بسيار دقيقي اشاره فرموديد. گاهي انسان حاضر مي‌شود تمام زندگي خود را نابود كند، ولي ديگر عقربي او را نگزد و ماري به او نپيچد و دروغ‌ها و تهمت‌ها او را خفه نكند. پناه بر خدا. (امروز ماكاروني درست كردم، ديروز كوكوسبزي، ديشب الويه، راضي‌ام به اين زندگي، به شرط آن‌كه گرگي در لباس ميش در آن نباشد تا مرا بدرد! اين سخن را فراموش نكنيد!)
جناب!سخن شما سرشار از توجيه است.يعني همه زن ها بدند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟يعني يك زن خوب و فداكار پيدا نميشود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اگر بخواهيد ميشود...ميشود...ميشود...!عاقبت بدي دارد فرزند مهر مادري نچشد...حتي شده مهر نا مادري به او بشود اما بي مادر نماند.عقده هايي ميماند در دل او كه شما از آن بي خبريد...مرتب از تربيتشان ميگوييد و اينكه موفقيد درست!خدا ناصرتان باشد اما جاي مادر با هيچ كدام از اينها پر نميشود!شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۹۲ - ۲:۱۶ عصر
پاسخ: قطعاً پيدا مي‌شود. قطعاً زناني بسيار پاك و با ايمان در اين دنيا وجود دارند. اما كسي را كه مار گزيده، اگر چه بارها ريسمان ديده، باز مي‌ترسد كه نزديك شود. هر بار به حسب ترس خود مي‌"گويد: شايد اين يكي هم مار باشد! البته كه وقتي ديگري برداشت و در دست گرفت، با خود مي‌"گويد: اشتباه كردم اين واقعاً ريسمان بود. اما بار ديگر باز با ديدن آن‌چه مشكوك است همان را با خود مي‌"گويد: اين يكي شايد مار باشد! خلاصه قضيه اين است: چطور مي‌شود دانست اين يك ريسمان است يا مار؟! از منظر كسي بگوييد كه رنج بسياري از مار ِ ريسمان‌نما كشيده است. تشكر از اين‌كه محبت مي‌فرماييد و نظر خود را خالصانه و صريح بيان مي‌كنيد.
پس توكل چه ميشود؟؟؟!!!قطعا اين ترس باطل است و باطل در حكم كفي نابود شدني!
ظاهرا خيلي علاقه داريد پيام ها عمومي شوند...خود تغيير ميدهيد و ميبريد و ميدوزيد...عجب!
يكشنبه ۱۷ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۲:۰۴ صبح
پاسخ: إن‌شاءالله ايمان‌مان كه زياد شود، خيلي از اين ترس‌ها نابود مي‌شود. همه اين‌ها از ضعف ايمان ماست. دعا كنيد اين برادر كوچك‌تان هم توكلش به خدا زياد شود. تشكر

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN