به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: محمد
سلام
من اونقدر عقلم ميرسه كه دندون لق رو بايد كند و انداخت دور
دوباره شروع كردن زياد هم سخت نيست
شايد بهتر باشه دو طرف از دست هم راحت بشن
شايد ديگران براي بعضي ها مهمتر از همسر باشه
من نظرم اينه كه قصه طلاق يا بايد ختم به خير شه يا ختم به ازدواج مجدد
البته اين خانم پيش بيني كردند و رد كردند اما وقتي خودشون بدون اجازه شوهر رفتن خونه پدرشون
پس تمكين و بچه و . . . چي مي شه
با همون حكمي كه اين خانم از خونه رفته بيرون آقا مي تونه ازدواج مجدد كنه

چهارشنبه ۹ تير ۱۳۸۹ - ۵:۳۵ عصر
پاسخ: هميشه رفتار انسان در يك تلورانس و طيفي امكان تغيير دارد و قدرت انتخاب براي او فراهم است، پهنه‌اي كه از يك سو به قانون مي‌رسد و از سوي ديگر به اخلاق. هر انسان حق دارد تمام حقوق قانوني خود را اخذ نمايد و در همان حال حق دارد از حقوق قانوني خود گذشت نمايد و مكرمت‌هاي اخلاقي را مبناي رفتار خود قرار دهد. پيغمبر خدا اگر از جاده قانون مي‌رفت بي‌شك عذاب الهي همه ما و گذشتگان ما را سوزانده بود، چون عاد و ثمود. اما او مكارم اخلاق را تا به نهايت كامل كرد و مي‌گفت براي اتمام اخلاق مبعوث شده است. تمام مردها و زن‌هاي جوان، جواني مي‌كنند و تكبر و غرور و منيّت همه از خصائص جوانان است. قديم‌ها وقتي همسالانم موهايشان را فشن مي‌زدند و تي‌شرت‌هاي پلي‌بوي مي‌پوشيدند ناراحت مي‌شدم، ولي وقتي ديدم همه‌شان تا پا به 30 مي‌گذارند و صاحب اولاد مي‌شوند پيراهن مردانه مي‌پوشند و موهايشان را به سبك آدميزاد مي‌زنند، فهميدم خيلي اشتباه مي‌كردم كه به ايمانشان شك داشتم. از هر كه شنيدم مي‌گويند زنان و مردان پس از طلاق، سالي كه بگذرد پشيمان و نادم مي‌شوند، يكي از دوستان كه قاضي دادگاه است نيز همين را مي‌گفت. به نظرم شايسته است كه مردان و زنان پس از طلاق سالي را بدون ازدواج مجدد بگذرانند، تا راه بازگشتشان بسته نباشد! شايد!
خيلي جالب بود موفق باشيد به وب لاگ من هم سر بزن
پنج‌شنبه ۱۱ شهريور ۱۳۸۹ - ۴:۴۸ عصر
پاسخ: تشكر!
الان كسي هست جواب بده؟
سه‌شنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۳:۵۱ عصر
پاسخ: اين‌جا دفتر كار نيست. يك وبلاگ شخصي‌ست. بنده تجربيات خودم رو به نگارش در آوردم. شما اگر دنبال وكيل مي‌گرديد، بايد به سايت‌هاي وكالت مراجعه بفرماييد. بنده هم بيش از آن‌چه كه نوشته‌ام نمي‌دانم. موفق باشيد.
با سلام خانم بنده ادعا كرده مرا شوهرم زده و قاضي هم كه من شاهد داشتم آنها را قبول نكرده و به خانم گفت براساس لوث ميباشد و خانم بنده قسم به دروغ خورد و ميخواستم ببينم ميتواند الزام به تمكين را با اين پرونده كيفري باطل كند
دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ - ۹:۲۰ عصر
پاسخ: ادعاي ضرب و شتم تنها با گزارش پزشكي قانوني ظاهراً قابل قبول است. تا جايي كه بنده مي‌دانم بدون اين گزارش، الزام به تمكين سر جاي خود هست. براي اطلاعات بيشتر حضوري به وكيل مراجعه بفرماييد.
با سلام
بهترين آزمون و تست آي كيو(ريون)
http://www.khavaranshop.com/gam.52.html
شايدهيچ وقت به دقت اين بازي و آزمون،آي كيو و بهره هوشي تان رامورد سنجش قرارنداده باشيد.
تست هاي هوش و بازيهاي هيجاني و مهيج
مفيد بود جهت استفاده دوستان لينك كن
براي خريد 1200 بازي فلش كليك كن
با تشكر
پنج‌شنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۱ - ۹:۳۰ عصر
پاسخ: تبليغ؟! :(
با عرض معذرت خيلي براي يك روحاني كسر شانه كه منتظر عذر خواهي باشه
و ظاهرا امر بالعكسه كه كسي كه ميخواهد عذرخواهي بشنود دچار خود بزرگ بينيست
طرف شما اگر گناه كار هم باشد قطعا شما هم بي نقص نيستيد كه البته با اين متني كه نوشته ايد پيداست كه نقص هاي فراواني داريد
اميدوارم خودتان را پيدا كنيد و از مظلومي بترسيد كه پناهي را جز خدا ندارد

چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۳۸ صبح
پاسخ: عذرخواهي دو جنبه دارد. سلاطين و شاهان و اساساً تمامي متكبّران عالم، عذرخواهي را براي تحقير مي‌خواهند، تحقير ديگران در برابر خود. لذّت مي‌برند از اين‌كه يك انسان را خوار نمايند، تا خود را بزرگ نشان دهند. اما ما عذرخواهي در دين هم داريم. اين‌كه از ما خواسته‌اند پيوسته استغفار نماييم. جنبه دوم عذرخواهي، همان‌چه كه در دين هم توصيه شده و مورد اصرار بزرگان ماست، جنبه «علامت» بودن آن است. نشان از تغيير رفتار. انساني كه عذرخواهي مي‌كند با كسي كه عذرخواهي نمي‌كند اين تفاوت را دارد كه به ما مي‌فهماند قصد تغيير رفتار خود را دارد. اما فرد دوم، فردي كه عذرخواهي نمي‌كند، هيچ علامت و نشانه‌اي وجود ندارد مبني بر اين‌كه قصد اصلاح رفتار در وي وجود دارد. در اين نگرش دوم به عذرخواهي، انتظار عذرخواهي مذموم به نظر نمي‌رسد. زيرا ما از روي تكبّر نيست كه توقع عذرخواهي داريم. بلكه به دنبال يك نشانه‌ايم، به دنبال اميد، به دنبال جرقه‌اي كه ما را اميدوار نمايد، به اين‌:كه «اراده بر تغيير» وجود دارد. به اين‌:كه فرد خاطي، متوجه اشتباهش شده است. علم دارد يعني به خطايش. از جهل مركّب درآمده. به چنين انساني مي‌توان اميد بست، به آينده همكاري با او. در هر صورت‌، البته كه صحيح مي‌فرماييد، انساني كه عذرخواهي را از بُعد اول بنگرد، فرعون است، اگر در ظاهر هم فرعون نيست، درونش فرعونيّت زبانه مي‌كشد. اين فرد خودبه‌خود از طاغوت شده است. اما اگر شما بخواهيد يك پروژه مشترك، مثلاً براي ساخت يك بنا، با ديگري شريك شويد، قطعاً به شواهد و ادله‌اي نياز داريد تا اعتماد بسازد و شراكت را معتبر و معقول نمايد. «عذرخواهي» از خطا يكي از ادله و شواهد اعتمادهاي آتي‌ست.
البته من نفهميدم كه ايشان اين پيامك ها را زده يا خير ولي اگر زده باشد كه اوضاع شما طبق احاديث اهل بيت در مورد رد عذر خواهي خيلي بدتر از نوشته قبليست
من هم زماني با همسرم مشكل داشتم البته به مراتب بدتر از مشكلات شما
تا اينكه به فهر انجاميد و بعد از مدتي يك بزرگي گفت تو حداقل براي مشكلاتي كه خودت داشتي (با اينكه منم فكر ميكردم مشكلي ندارم) يك پيامك به او بزن و حلاليت بطلب ، ديدم حرف حساب است و موافق سربازي امام زمان لذا انجام دادم و الآن خيالم راحت است از هواي نفس فريبكار كه همه را مقصر ميكند و خودش را پسر امام ميداند و بدبختي اي كه براي يك زن ضعيف درست ميكند را با يك جمله كه تقصير خودش بود و عالم ، عالم كنش و واكنش است و از اين مزخرفات شيطاني ، نميبيند و خودش را مبرا ميكند و فكر ميكند با اين ظلم ها سرباز امام زمان ارواحنا فداه هم هست و ميتواند وظيفه اش را انجام بدهد
با اينكه اگر به زندگي معصومين و كلام نورانيشان مراجعه ميكرد ميفهميد كه مشكل اصلي خود اوست كه تسليم كسي نيست كه فرمود خداوند آنقدر در مورد زنان به من سفارش كرد كه فكر كردم كه زن را در غير مورد فاحشه مبين نميشود طلاق داد يا اينكه زندگي با زني كه قاتل امام بود
نه برادر من راه اين نيست
پناه بر خدا از نفس فريبكار
چهارشنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۰ عصر
پاسخ: ترتيب حوادثي كه «عذرخواهي» در آن نقش دارد معمولاً اين‌گونه است: 1.خطا، 2.عذرخواهي، 3.عفو، 4.اصلاح رفتار. در اين مسير، گاهي 4 بعد از 3 قرار مي‌"گيرد و واقع مي‌شود، گاهي هم نمي‌شود. ما مسئول آينده نيستيم، جايي كه اختيار نداريم. فردي خطايي كرده، اتفاق 1 يعني، ما شك داريم آيا اين رفتار خطا تكرار مي‌شود يا خير، بعد 2 انجام شده، عذرخواهي كرده، حالا گمان ما مي‌رود به سمت 4. يعني توقع اين را داريم كه چون متوجه خطايش شده، رفتارش اصلاح خواهد شد. اين‌جا قطعاً نمي‌توانيم به يقين برسيم. زيرا او يك انسان است و انسان‌ها اختيار دارند و از قواعد جبري علي و معلولي تبعيّت نمي‌نمايند. حالا چه كنيم؟! آيا 3 را محقق سازيم؟! عفو كنيم به دليل اميد به اطمينان خود؟ يا همان درصد كم احتمال عدم تحقق 4 ما را از 3 مأيوس سازد؟!بله، اين‌جاست كه چون تحقق 4 خارج از اختيار ماست و ظنّ ما به 4 موجود است، همين كافيست براي اعتماد و عمل به 3. اما اين مربوط به زماني‌ست كه واقعاً عذرخواهي دو كفه 4 و عدم 4 را تغيير وضعيت دهد، اميد ايجاد كند يعني. اما مواردي كه فردي ده‌ها بار خطا كرده و عذرخواهي، شما عفو كرديد و تكرار كرده خطايش را. اين‌جا ديگر عذرخواهي بدل به نوعي بازي شده. قهر مي‌كند و مي‌رود، دو روز بعد بر مي‌گردد و آشتي. اين‌جا اصلاً‌ ضايع كردن حقوق شوهر مي‌شود يك رويّه جاري. همكاري را تصوّر بفرماييد كه هر روز جيب شما را مي‌زند و بستني مي‌خورد، بعد هم عذرخواهي مي‌كند و شما هم هر بار مي‌بخشيد. پس از چند بار، شما متهم به سفاهت، بي‌عقلي و حماقت خواهيد شد. عقلا اين عمل شما را تقبيح مي‌كنند، زيرا از نظر آنان كاري مذموم است كه بدون «اميد به اصلاح» پيوسته عفو مي‌فرماييد...
سلام، يه ابزار خوب براي وبلاگ شما،

ختم گروهي قرآن كريم
شما هم با قراردادن اسكريپت در وبلاگتان در اين ثواب شريك بشيد.
لينك اسكريپت: http://tathira.com/khatmquran.aspx
يا عليچهارشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۲ - ۷:۴۸ عصر
آقا مرسي
بسي استفاده كرديم //
دوشنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۹ صبح
پاسخ: موفق باشيد.
سلام، يه ابزار خوب براي وبلاگ شما،

ختم گروهي قرآن كريم
شما هم در اين ثواب شريك بشيد.
لينك اسكريپت: http://tathira.com/khatmquran.aspx
يا عليسه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۲ - ۲:۴۵ عصر
پاسخ: تشكر...
آقا دستت درد نكنه خياي دنبال يه ديتابيس از اسامي گشتم
خيلي ممنون
پنج‌شنبه ۱۶ مهر ۱۳۹۴ - ۶:۲۹ عصر
پاسخ: اميد كه به كارتان آيد. موفق باشيد.
متشكرم دوست خوش قلبم.چهارشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۶:۲۴ عصر
پاسخ: ممنون از نظر لطف شما. :)
واقعا بسيار بسيار تا بسيار دوست گراميسه‌شنبه ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۰:۰۸ عصر
پاسخ: موفق باشيد.
تشكر و سپاس
سه‌شنبه ۱۲ بهمن ۱۳۹۵ - ۹:۱۱ عصر
پاسخ: در پناه حق.
جالب بود تمام نظرات رو تا جايي كه ميشد خوندم همه حرف هاي شما درست سيد جان ولي يه جواب به من بده :كفر نيست ولي جواب قانع كننده ايي بده لطفا اون چيزي كه من در موردش گفتم خوب ميدوني :چرا وقتي يه كسي كه هيچ ديني نداره مثلا (سوبي ) براي يه كسي دعاي سياه بختي (جدايي از همسر بيكاري و .....)درست ميكنه و كاملا موفق ميشه تو كارش بعد اون شخص با دين خدا پرست قران خون نماز خون هر چي رو به قبله ميشينه كه اي خداااااااا از اين بيچارگي نجاتم بده - جالبيش اينه به هر دري ميزنه هر چه تلاش ميكنه بازم بسته ميشه .... ولي چيزي تغيير نميكنه - قابل توجه شما سيد ميدوني كه دعا هر چقدر كه قديمي تر شه خراب كردنش سخت تر و مشكل تر ميشه و همينطور اون طرف هر روزش بدتر از روز بعدش ميشه - من زماني كه بارون ميزنه به اسمون خيره ميشم ياد عضمت الهي و يكي از فرشته خدا به اسم ( حول ) مي افتم كه تمام قطرات بارون رو مي شماره بعد به خودم ميگم شكي نيست كه كارت حساب كتاب داره يه نگاهي به منم كن ولي بازم با اين حرفا چيزي تغيير نميكنه چرااااااا؟چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۹۲ - ۴:۴۱ صبح
پاسخ: شايد برداشتم از سخن شما صحيح نباشد، ولي اين‌طور به نظرم آمد كه شما فرمايش‌تان اين است: چرا طلسم اثر دارد، حتي براي يك بي‌دين، ولي دعا بي‌اثر است، حتي از سوي يك متديّن؟! بنده سه پاسخ به نظرم رسيد كه عرض مي‌كنم. يك. ظاهراً رواياتي داريم مبني بر اين‌كه خداوند اجر زحمات و پاداش تلاش‌هاي كفار و غيرمتديّنين را در دنيا مي‌دهد، تا براي آخرت طلبكار نباشند و آسوده به جهنم بروند. از سوي ديگر، مؤمنين اگر خطايي بكنند، در همين دنيا كفّاره‌اش را مي‌دهند، تا براي آخرت نماند. اگر هم در دنيا تمام نشد، در برزخ تلافي مي‌شود، تا به جهنم نكشد و پس از صور سوم اسرافيل به بهشت بروند. مثلاً اديسون، با اين همه خدمت كه به بشريت كرده، پاداشش را در همين دنيا گرفت، با ثروت هنگفتي كه نصيبش شد و شركت بزرگي كه تأسيس كرد و در نهايت شهرتي كه به دست آورد. حالش را كرد و بعد رفت! دو. دنيا محل امتحان است، اصلاً خود ِ جلسه امتحان. در جلسه امتحان هميشه يك جبر وجود دارد، جبر تصميماتي كه مديران مدرسه و معلمان مي‌گيرند! ما نسبت به اصل ِ امتحان اختياري نداريم. لاجرم تصميم را آنان مي‌گيرند و ما مجبوريم در اين مطلب. اما در نوشتن پاسخ‌ها اختيار داريم. تمام رنج‌هاي دنيا پرسش امتحاني است، رفتار مناسب ما جوابي است كه مي‌دهيم و ما را به فوز مي‌رساند. علي(ع) به فوز رسيد كه گفت: فزتُ و رب‌الكعبه!


چند بار خواندم جوابي كه واقعا ميدانم فكرتان رو مشغول كرد زحمت كشيدي سيد ولي دنبال يه راه حل بايد بگردم

پنج‌شنبه ۸ اسفند ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۵ صبح
پاسخ: موفق باشي برادر.
لذتسه‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۴۰۰ - ۱۰:۴۲ صبح
پاسخ: تشكر.
عاااااااااالي بود ممنونچهارشنبه ۹ خرداد ۱۳۹۷ - ۸:۴۵ صبح
پاسخ: تشكر. إن‌شاءالله موفق باشيد.
واقعا دمت گرم يه دنيا ممنون
دوشنبه ۱۶ آذر ۱۳۹۴ - ۴:۲۵ عصر
پاسخ: خدا را شكر كه به كار ديگران آمد. التماس دعا.
سلام يكي از سيم هاي سوزن انژكتور به بذنه موتور چسبيده خوب نگاه كن مي بينيشنبه ۳ تير ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۴ صبح
درود بر اطلاع رساني شما. ممنون استفاده نموديم
پنج‌شنبه ۹ شهريور ۱۳۹۶ - ۴:۴۴ عصر
پاسخ: در پناه حق.
داداش فقط اين شماره فيوزها رو داري يا اطلاعات ديگه ايي هم داري ?دوشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۰:۳۹ صبح
پاسخ: بخش زيادي از دفترچه راهنما را در اين نشاني قرار داده‌ام كه مي‌توانيد برداريد: http://movashah.id.ir/o/RD-82-Manual.pdf
خيلي ام عاليچهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۵:۴۶ عصر
سلام عليكم
خيلي خوشحالم كه امشب به اين صفحه متصل شدم
اكر امكان داره شمارتونو ...ميخواستم ارتباطي داشته باشم
محمد هستم التماس دعايكشنبه ۲۳ اسفند ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۲ صبح
پاسخ: سلام. لطفاً بفرماييد در چه موضوعي مي‌توانم در خدمت باشم و چه كاري از حقير ساخته است. ايميل بنده: movashah@yahoo.com. تشكر.
سلام
خيلي عجيب و جالب بود. چقدر قواعد اين دنيا مشترك است.
فردي با فاصله چند كيلومتري شرايطي مشابه شخص ديگر. به اين توصيه كه انسان از تجارب ديگران و يا تاريخ ديگران بايد بهره ببرد.
خلاصه واقعا شگفت زده شدم.
جمعه ۲۶ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۱:۴۶ عصر
پاسخ: سلام. پس بالاخره شما هم موافق شديد كه اين بحث «چه كنيم» مي‌تواند مفيد باشد و بي‌ارزش نيست. :) هم سؤالات ايشان ارزش وقت گذاشتن و پاسخ دادن داشت و هم به نظر مي‌رسد به درد ديگران هم مي‌خورد تا عمومي منتشرش كنيم. بله برادرم. مشابهت‌ها زياد است و رفتارهاي مانند هم هم. فريب‌ها هم بسياري شبيه يكديگرند. اصلاً مگر شيطان چند ترفند در اختيار دارد؟! بالاخره از همان كتگوري‌ها استفاده مي‌كند و هر كدام از ما را، حسب ضعف‌هاي شخصي‌مان، در يكي از همان دام‌هاي خود مي‌افكند. وقتي بي‌پروا و ترس از ريختن آبرو، اشتباهاتمان را رو كنيم، به هم كمك كرده‌ايم، زيرا تله‌هاي فريب را نشان هم داده‌ايم، تا اگر ما افتاديم، ديگران نيافتند. ممنون از اين‌:كه شگفتي خود را اظهار نموديد و بنده را از اين‌كه بالاخره اين مطالب مفيد مي‌تواند باشد خوشحال كرديد. در پناه حق باشيد و لطفاً هر نظر موافق و مخالف هم داشتيد بدون ترديد برايم بنويسيد تا استفاده كنم. تشكر از شما كه وقت گذاشتيد و به وبلاگ حقير مراجعه فرموديد.
آقاي انجم شعاع
سلام عليكم
وبلاگ شما رو هم ديدم
جمعه ۲ مهر ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۵ صبح
پاسخ: :-]
سلام آقا سيد عزيز
من تا حالا نظر نذاشته بودم
ولي به شخصه از مطالب شما خيلي استفاده كردم
مخصوصا مطالب تربيتي كه خيلي كاربردي هستند.
و از اين طرز تفكر شما لذت مي برم كه هر چيزي رو كه اراده مي كنيد با تموم مشكلاتش توليد مي كنين (كه حتي منم وادار به اينكار كرد)
فكر مي كنم شما در وبلاگتون "كونو دعاه الناس بغير السنتكم" هستيد
يا علي
چهارشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۵ - ۲:۳۴ عصر
پاسخ: سلام بر شما. تشكر از لطف و مرحمتي كه نسبت به وبلاگ حقير داريد. ممنونم كه نظر گذاشتيد. نمي‌دانم اين چه خاصيت در وبلاگ است، يا كلا اينترنت، كه نظر و كامنت در آن بسيار تأثيرگذار است. خداوند پشت و پناه شما. علي يارتان.
سلام
واقعا همين طوره
گاهي اوقات ميام اينجا نفسي مي كشم (:
اگر زحمتي نيست توضيحي هم از طرز ساخت فوم بر بدين
يكشنبه ۵ آذر ۱۳۹۶ - ۲:۳۳ عصر
پاسخ: سلام. سپاسگزارم از لطف شما. الگوي اصلي كار چيزي نيست جز يك چارچوب كه تكه سيمي المنتي را نگهدارد. من يك المنت بخاري خريدم 1500 تومان از ابزارفروشي محله‌مان. چارچوب را هم از سر هم كردن تكه‌پاره‌هاي چوبي كه از قبل مانده بود ساختم. مقداري سيم‌كشي و خلاص. به آداپتور با برق 6 ولت متصل كردم. مقدار ولتاژ البته به جنس و ضخامت المنت بستگي دارد. من مي‌خواستم با باتري راه بيافتد، ولي المنت ضخيمي بود و با باتري داغ نمي‌شد. از اين فيلم هم كمك گرفتم در اتصال المنت و سيم‌ها: http://www.aparat.com/v/iGn5k موفق باشيد.
سلام
استفاده كردم
در مورد طرح «طرح مكتبخانه پست‌مدرن» كه توضيح دادين ياد «مدرسه طبيعت» افتادم (در مشهد، اصفهان و چند جاي ديگه) كه البته اگر خودتون جستجو بكنين متوجه مي شين كه خيلي خلاقانه و جالب هست ولي اساس اسلامي و ديني نداره (گر چه از مدارس امروز ما خيلي ديني تر هست)
فكر كنم براي ايده گرفتن و تكميل طرح خودتون به دردتون بخوره
در ضمن طرح «حكمت سرا» هم داره تو اصفهان اجرا مي شه كه به نظرم خيلي ديني تر و جا افتاده تره و براي جايگزين شدن سيستم سكولار آموزشي داره جلو ميره.
سرتونو درد آوردم
موفق باشيد
يا علي
يكشنبه ۱۰ دي ۱۳۹۶ - ۳:۰۵ عصر
پاسخ: سلام. تشكر. خيلي استفاده كردم. حتماً جستجو كرده و بررسي مي‌كنم. سپاس. ياعلي
مشكل ما اينه كه همه چي تخصصي شده و مثلا يه دكتر جامع نگر نيست
مثلا جالبه بدونيد «حكبم» هاي قديم در ادويه هايي كه ما به غذاهاي خودمون اضافه مي كنيم نقش داشتند و يكي از دلايل لذيذ بودن غذاهاي ايراني همينه كه تعادل دارند و با به اصطلاح با مصلح خودشون مصرف مي شن.
اين تخصصي شدن علوم ظاهرا بيش تر مشكل زا شده
فكر مي كنم علماي قديم كه علوم مختلف رو ياد مي گرفتن به مراتب حكيمانه تر تصميم مي گرفتن
نمونه اش شيخ بهايي (ره) كه مثلا آثار مهندسي اش هنوز هم جاي تعجب داره

طولاني شد ببخشيد
شنبه ۱۶ دي ۱۳۹۶ - ۶:۰۴ عصر
پاسخ: بله. چنين است. علوم ميان‌رشته‌اي بيشتر بوده در گذشته. جالب اين‌كه داشتم چند وقت پيش درباره نظام آموزش و پرورش كشورهاي ديگر مطالعه مي‌كردم، به مطلب جالبي در نظام آموزشي فنلاند برخوردم. تمامي درس‌هاي مرسوم را حذف كرده‌اند و به جاي آن‌ها، دروس ميان‌رشته‌اي را تدريس مي‌كنند. «در يك اقدام عجيب، نظام آموزشي فنلاند تدريس مواد درسي معمول را كنار گذاشته و ديگر دروسي تحت عنوان شيمي، رياضي، جغرافيا و تاريخ تدريس نمي شوند. به عبارت ديگر مدارس فنلاند تدريس زمينه هاي درسي گذشته و سنتي را متوقف كرده و آن را با تدريس موضوعات جايگزين كرده است. براي مثال دانش آموزان دروس كاربردي مي خوانند كه در آن ها مجموعه اي از دانش و مهارت هاي متنوع از محاسبات رياضي پيشرفته تا تاريخ و بازاريابي وجود دارد مثلا درسي تحت عنوان "مديريت كافه تريا" كه در اين درس هم از رياضيات، هم اصول مديريت و حسابداري، هم زبان خارجه براي ارتباط با جهانگردان و غيره استفاده شده است». در پناه خدا.
سلام نبوديد داشتم نگران مي شدم
سال نو با بركت
همين طور صفحه جديد!
ياعلي
يكشنبه ۱۹ فروردين ۱۳۹۷ - ۴:۱۱ عصر
پاسخ: سلام. سپاسگزارم. موفق باشيد إن‌شاءالله. در پناه حق.
سلام
ما كه نخورديم
ولي
اون عكس چنگ زدن و قالب زدن با اون دستهاي كوچولو خيلي شيرينه
خدا حفظش كنه
ياعلي
يكشنبه ۳ تير ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۷ صبح
پاسخ: سلام. تشكر از لطف شما. اميد كه خداوند از صلحا قرارشان دهد؛ همه فرزندان انقلاب را. در پناه خدا.
راستش من هم دوست دارم پرنده بخرم بذارم تو خونه
ظاهرا روايت هم داريم
سرگرمي بچه ها هم هست
و خيلي بهتر از موبايل و كامپيوتر براي بازي!
ولي ما مسافرت زياد ميريم
اين فنچ ها رو ميشه چند روز تنها گذاشت؟؟
سه‌شنبه ۵ تير ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۰ صبح
پاسخ: ظاهراً مي‌شود تنها بمانند. ما الآن يك هفته است داريم، كار زيادي نداشتند. آب‌شان اگر پر باشد، سه چهار روز مي‌ماند. دانه هم اين‌قدر كم مي‌خورند كه به نظرم تا دو هفته نياز به پر كردن ندارد. فقط تميز كردن كف قفس است، كه هر روز كثيف مي‌كنند. ما دو روز يك بار روزنامه را عوض مي‌كنيم. ولي بيشتر به خاطر خودمان. و گرنه خودشان بعيد است ناراحت بشوند اگر هفته‌اي يك بار هم تميز شوند! باز هم خوب است با فروشنده مشورت بفرماييد. آن‌ها اطلاعات بيشتري دارند. ما هم اولين تجربه‌مان است. جالب اين كه صبح از بس سر و صدا مي‌كنند كه همه بيدار مي‌شوند! صداي عجيبي دارند. نزديك قفس كه بشوي ساكت مي‌شوند، ولي تا دور مي‌شوي آواز عجيبي مي‌خوانند، شبيه زنگ بعضي گوشي‌هاي موبايل! يا مثلاً شبيه اره دستي كه هنگام بريدن چوب قژقژ مي‌نمايد! موفق باشيد.
دوست عزيز فنچ قهوه اي هنوز بالغ نشده نگران نباش زود تخم ميزارن

سه‌شنبه ۵ بهمن ۱۴۰۰ - ۳:۱۳ عصر
پاسخ: تشكر.
سلام
اين پسر شما منو به شدت ياد بچگي هام ميندازه
شايد بقيه فكر مي كردند من خيلي به هنر علاقه دارم
ولي
بيشترين لذتي كه براي من داشت نتيجه كار رو ديدن بود !
يعني لذت خلق كردن و توليد يك شيء جديد
از همون جنس لذتي هست كه شما با نوشتن اولين برنامه كامپيوتري داشتيد
و خدا اين لذت رو فكر كنم در همه ماها قرار داده
فقط بايد هدايت بشه
و انسان خلاق و توليد كننده
و نه راكد و مصرف گرا بار بياد
ياعلي
سه‌شنبه ۱۹ تير ۱۳۹۷ - ۳:۴۲ عصر
پاسخ: سلام. ممنون از نكته خوبي كه بيان فرموديد. إن‌شاءالله به لطف خدا هدايت خواهد شد. سپاس. در پناه خدا.
سلام
فكر مي كنم علت اين كلام امام علي (ع) با اين مضمون كه كار بهترين تفريحه (البته حديث دقيق رو بلد نيستم) به همين دليل باشه :
لذت ساختن
البته با اين تعريف از كار خيلي از كارهاي امروزي كار حساب نميشه
موفق باشيد
شنبه ۲۱ مهر ۱۳۹۷ - ۴:۰۹ عصر
پاسخ: سلام. ممنونم از نكته‌اي كه فرموديد. در پناه حق.
سلام
يه مطلبي كه كمي به اين بحث مرتبط هست اينه كه در صدر اسلام و حتي زمان انقلاب خودمان (تا حدودي) مسجد محل و فضاي ارتباطي بسياري از مردم بوده و به عبارتي اونجا جمع مي شدند و راحت حرف مي زدند و بعضا مشكلاتشون رو مطرح مي كردند ؛ راه حل هم از همان مسجد شروع مي شد. اما متاسفانه امروز مسجد ها فقط براي نمازها و مراسم ختم و ... باز هست و محيط اونا طوريه كه بيشتر به درد پيرمردها ميخوره ...
سرتونو درد نيارم اين قصه سر دراز دارهسه‌شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۷ - ۲:۵۵ عصر
پاسخ: سلام. احسنت. دقيقاً اين فرمايش شما را قبول دارم و بسيار عالي‌ست. اما چند مسأله: نخست همان كه فرموديد، مساجد را بسته‌اند و فقط هنگام نماز مي‌گشايند. دوم اين‌كه اجازه نمي‌دهند معمولاً مسئولين آن تا گروهي دور هم جمع شوند و صحبت كنند، انگار باور كرده‌اند كه مسجد فقط محل نماز است و نبايد لجنه راه انداخت. سوم خيلي از بحث‌ها با افرادي‌ست كه به مسجد نمي‌آيند. در نهايت گفتگوهاست كه شايد پايشان به مسجد باز شود. ولي براي يك چاي خوردن سري به قهوه‌خانه مي‌زنند. چهارم اين‌كه مسجد جز در بعضي موارد پس از نماز مغرب و عشاء اگر منبري به كار باشد چاي نمي‌دهد. خوردن چاي انگيزه مهمي‌ست كه آدم‌ها را جذب مي‌كند. در مجموع، داشتم فكر مي‌كردم اگر كارهاي مهم‌تري نداشتم، كبابي حاج‌اسدالله را كه چند سال پيش مرحوم شد و مدت‌ها خالي بود، نزديك بنگاه املاك جعفري، سر صفائيه، نزديك چهارراه بيمارستان، مي‌خريدم، ملك يا سرقفلي، البته كه وام نياز است. يه سماور مي‌ذاشتم و دو تا كتري؛ يكي چايي و يكي قهوه، نه فرانسه،‌ نه ترك، نه اسپرسو، قهوه ايراني كه مثل چايي دم مي شود، استكان ريز، نعلبكي و يك سيني كوچك كه دو تا قند كنارش بگذارم، دو تا هم شاگرد، تمام نيمكت، نه تخت كه جا كم بيايد، نه ميز و صندلي كه مدام كشيده شود و صداي بد، نيمكت رنگ نخورده تمام چوب از ته بازار كهنه مي‌خريدم و هيچ در و دروازه‌اي هم نداشته باشد، تمام نما باز، كركره كه باز باشد مانعي براي ورود و خروج نباشد، يعني بدون در اصلاً، صاف همكف زمين، كف سراميك و سر نباشد، ديوارها ساده و آجري، چاي و قهوه هر كدام 250 تومان كه باشد تمام مخارج در مي‌آيد، بعد نماز صبح تا نيمه‌شب شرعي، روزي هزار نفر مشتري كافي‌ست تا سر پا بماند كه به دليل ارزاني هست، بيشتر هم. نه قليان، نه هيچ سرويس ديگر، نه حتي شكر! سمت راست دكان هم يك نيمكت مستقل، تابلو: نسوان. تا مرد و زن جدا باشند. تابلوي كوچك چوبي سر در مغازه: قهوه‌خانه صفائيه! ولي خب، وقتي براي اين كار ندارم. :) در پناه خدا.
سلام
مطالبتون در باره بورس را ميخوانم خيلي جالب و مستدل هست
ممنون كه به اشتراك ميذاريد
فقط بايد قسمت ها رو پشت سر هم بخونم تا پيوستگي مطلب از بين نره
اگر ممكنه يه جوري اول هر قسمت خلاصه اي از مطلب قبل بذاريد
يا يه چيزي كه ارتباط با مطلب يا مطالب قبلي حفظ بشه
باز هم تشكر ميكنم
يا عليشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۰ صبح
پاسخ: سلام. خوشحال شدم از اينكه به نظر مفيد رسيده اند. راستش همه را يكجا نوشته ام، بعد تكه تكه گذاشتم روي وبلاگ. بنابراين تا انتها نوشته شده. إن‌شاءاللّه به زودي يك نسخه كامل و پشت سر هم روي سايت شخصي در بخش نوشته ها قرار خواهم داد. http://movashah.id.ir
سلام
راستش چون مطالبتون درباره بورس رو خيلي مفيد ميدونم فعلا با اجازه تو يه فايل ورد جمع آوري كردم تا موقعي كه خودتون تو سايت بگذاريد
راستي نقل مطالب با ذكر منبع اشكالي نداره؟
خداقوت
ياعليسه‌شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۹۸ - ۱۲:۱۱ عصر
پاسخ: سلام. لطف كرديد. اصلاً همين‌كه وبلاگ حقير را مي‌پسنديد و مطالعه مي‌كنيد منّت گذاشته‌ايد. نقل مطلب حتي بدون ذكر منبع هم اشكالي ندارد و بزرگواري شما را مي‌رساند. موفق و مؤيد باشيد. در پناه خدا.
سلام
در مورد اون سرمايه گذاري هايي كه گفتين در بازارهاي كوچك (مثال بقالي) تا حالا تجربه كردين؟؟نظرتون چيه
و مطلب ديگه اينكه آيا نقدينگي هم پول بدون پشتوانه است ؟؟
يعني همين بلايي كه در مملكت گرفتاريم . پول بدون پشتوانه كه وارد هر بازاري كه ميشه باعث تورم و گراني ميشه . . . مثل بازار خودرو
ممنون يا عليدوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۱۱:۴۱ صبح
پاسخ: سلام. من هرگز به اندازه‌اي سرمايه نداشتم تا در يك بنگاه كوچك سرمايه‌گذاري كنم! «نقدينگي» شكاف هزينه و پس‌انداز خانوارهاست. مردم درآمد دارند. بخشي از آن را هزينه مي‌كنند. مقداري را نگه مي‌دارند؛ براي روز مبادا. اين مقدار مبادا مي‌شود پس‌انداز. آن مقداري كه هزينه مي‌كنند مي‌شود «تقاضا». تقاضا به بازار فشار مي‌آورد و سبب افزايش قيمت‌ها مي‌شود، چطور؟! با افزايش «توانايي تبديل كالا و خدمات به پول نقد». نقدينگي وقتي بالا مي‌رود كه مردم توان بالايي براي هزينه داشته باشند. پس تا شما اعلام مي‌كنيد كه قصد فروش خانه خود را داريد، فوري ده نفر آماده هستند كه پول نقد كافي براي خريد دارند. يعني تقاضاي مؤثر. اما اگر بيشتر پس‌انداز يا سرمايه‌گذاري كنند، هزينه‌هايشان را كاهش مي‌دهند و تقاضا هم پايين مي‌آيد و قيمت سقوط مي‌كند. اما يك نكته: تقاضاي مؤثر وقتي مي‌تواند قيمت‌ها را بالا ببرد و تورّم درست كند كه عرضه متناسب با آن بالا نرود. حالا سؤال: چطور مي‌شود تقاضا بالا برود ولي عرضه بالا نرود؟! تقاضا و عرضه كلان منظور است. يعني تقاضاي كل و عرضه كل. در يك اقتصاد سالم محال است تقاضاي كل از عرضه كل بيشتر شود. يعني امكان ندارد اصلاً. چرا؟! زيرا مردم براي خريد كالا به پول نياز دارند. پول را هم از درآمد كسب مي‌كنند. درآمد از توليد كالا يا خدمات حاصل مي‌شود. پس: هر انساني به اندازه‌اي توان خرج كردن و هزينه دارد كه توليد كرده باشد! پس تقاضاي كل هرگز از عرضه كل بيشتر نمي‌شود. اگر هزار ميليارد تومان كالا توليد شده، پس هزار ميليارد پول دست مردم براي خريد هست. در مقابل هزار ميليارد هم كالا براي عرضه! نقش پول بدون پشتوانه اين‌جاست. پول بدون پشتوانه مي‌تواند بدون توليد به دست آيد. يعني بانك مركزي دستگاه را روشن مي‌كند و اسكناس منتشر مي‌گردد. يا يك عدد را در رايانه تغيير مي‌دهد و ميلياردها تومان به حساب‌هاي بانك اضافه مي‌شود. اين پولي‌ست كه درآمد نبوده، پس كالايي در مقابل آن توليد نشده و موجود نيست تا عرضه شود. ولي چون پول است، توان هزينه شدن را دارد، يعني تقاضا مي‌سازد. تنها در اين حالت است كه تقاضاي كل مي‌تواند از عرضه كل بالاتر برود. ياعلي
ايده خيلي جالبي بود
داشتم فكر ميكردم اگر اين ايده مثلا برسه دست اينايي كه با بمباران تبليغاتي تو تلويزيون كاسبي مي كنن چطوري تبليغ مي كنن؟
با پكيج ويژه آبرنگ همه نقاش شويد. ديگر نگران ريختن آب آبرنگ نباشيد. ديگه از فردا راحت بخوابيد و .....
امان از اين تبليغات تلويزيوني
در هر صورت ممنون از شماشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۲:۱۱ عصر
پاسخ: تبليغات خودش يك داستان جداست. خوب دارد و بد؛ فريب دارد و صداقت. معمولاً شركتي كه تبليغات مي‌كند، گرانفروش است. نباشد كه نمي‌شود. زيرا هزينه تبليغات مرسوم زياد است. پس بايد يا قيمت كالا را ببرد بالا، يا كيفيت آن را بياورد پايين، اگر بخواهد قيمت را عادي نگه دارد. بازار اين است ديگر. اگر نه كه در رقابت خياباني شكست مي‌خورد، در فروشگاه. بنابراين معمولاً آن‌هايي كه تبليغات مي‌كنند دنبال فريب‌اند. يعني خودشان هم مي‌دانند كه مشتري با خريد كالاي آن‌ها متضرّر مي‌شود. اين خيانت است، تبليغ به معناي رساندن و آگاهي‌بخشي نيست. ممنون از پيام‌هاي دلگرم‌كننده شما.
سلام
اون چسب آكواريوم گوشه عكس اول نقشش چيه؟؟؟يكشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۲:۵۱ عصر
پاسخ: هاهاها... سلام. خب بايد مي‌ريختم تو شيريني تا بيشتر بچسبه به آدم! د: شوخي كردم. اونو خريده بودم دور شيشه بزنم كه اينقدر نلرزه و صدا نده با هر بادي. گذاشته بودم رو ميز آشپزخانه تا سر فرصت استفاده كنم. ممنون از توجه شما. :)
سلام
چه مي شود كرد؟
بارها به اين داستاني كه شما گفتين فكر كردم و مي كنم
مني كه سبك زندگيم شهري شده
تا حدود زيادي مصرف گرا شده ام
به خاطر اينكه در شهر به دنيا اومدم
همه اقوامم در شهر زندگي مي كنند
كارم اينجا خلاصه شده (كار غير مولد)
به امكانات شهر وابسته شدم
آيا مي تونم برم روستايي يا جايي خارج از شهر زندگي كنم؟؟
تونستن يك بحثه
يك بحث ديگه اينكه آيا با اين كار صورت مسئله رو پاك نكرده ام؟
البته جوابي نمي خوام ميخواستم درد دل كرده باشميكشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۴:۲۹ عصر
پاسخ: سلام. درست است. كاري از دست ما كه بر نمي‌آيد. ما آدم‌ها، مثل چرخ‌دنده‌هاي يك ماشين بزرگ، اختيار زيادي در نظم‌دهي جامعه نداريم. جامعه را نخبگان طراحي مي‌كنند، مديران مي‌سازند. ما نماينده انتخاب مي‌كنيم، رئيس دولت را هم، ولي فقط يك حق رأي داريم. اما، اگر بتوانيم كم‌كم درباره با كاستي‌ها با هم صحبت كنيم، آگاهي جمعي‌مان بيشتر شود، جامعه به سمتي مي‌رود كه طلب كند. مطالبه كه باشد، آراي زيادي اگر به سمت تغيير برود، نخبگان ناگزير به تدبّر خواهند شد. فكر كنند. راه حل پيدا كنند. مسئولين هم تحت فشار قرار مي‌گيرند، تا به فكر زندگي مردم باشند، نه ماديات فقط كه روح و ذهن و روان و معنويات هم. من مأيوسم. واقعاً‌ هستم. دوستانم مدام طعنه مي‌زنند به يأسم. ولي، يأس از خودم دارم. وقتي نمي‌توانم، اقرار بايد بكنم. هر كدام از ما نمي‌تواند، شدني نيست اصلاً. جامعه مثل ماشيني است كه طبق نقشه طراحي خود عمل مي‌كند. ما سوار ماشين بيگانگان هستيم. از زمان قاجار ما را منتقل كردند. پياده شديم از سنّت و سوار مدرنيته. پياده كه نمي‌توانيم بشويم، له مي‌شويم. در اين‌كه سواريم مجبوريم. ولي، فشار بايد بيايد تا آن‌هايي كه مي‌توانند فكري كنند تا ماشين جديدي بسازند. خوش‌ به حال فرزندان ما كه مي‌توانند از مدرنيته غربي پياده شده و سوار مدرنيته اسلامي شوند. البته اگر اين عبارت صحيح باشد. شايد بگوييم «جامعه اسلامي پيشرفته!». در پناه خدا.
سلام
بي صبرانه منتظر ادامه هستم
ولي بدون تعارف مي گم با اينكه مبحث بورس خيلي عالي بود ولي پايانش يه جورايي باز بودپنج‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۱۴ عصر
پاسخ: سلام. ممنونم از لطف شما. در بحث بورس، نظر خود را لابه‌لاي مطلب گفتم، ولي نمي‌خواستم جمع‌بندي نهايي كنم، تا مخاطب با اطلاعاتي كه به دست مي‌آورد، با آگاهي‌هاي خودش، به نتيجه برسد. خودش قضاوت كند يعني. و گرنه در بورس كه خيلي مشخص اشاره شد با تفكيك «ارزش سهام» از «ارزش سرمايه» در حقيقت يك ابزار براي قمار و فريب درست كرده‌اند. درست مثل تفكيكي كه ايجاد كرده‌اند بين «ارزش اسمي اسكناس» با «قدرت خريد اسكناس»؛ مي‌گويند اين همان هزار تومان سه سال پيش است، در حالي كه دروغ مي‌گويند، زيرا اگر همان هزار تومان بود، بايد مي‌توانست همان مقدار قدرت خريد داشته باشد! در بورس هم مي‌گويند اين همان سهام سه سال پيش است، خب سه سال پيش كه اين سهام معادل ده ميليارد سرمايه شركت بود، سرمايه شركت هم كه تغييري نكرده است، پس چرا امروز سهام آن مثلاً سه برابر شده است؟! در پناه خدا.
سلام. وقتتون بخير. من و خانمم مشكلي پيدا كرديم و 8 ماه خونه و زندگيش رو ترك كرده راه ارتباطي بجز ايميل نيست كه بنده با شما در ارتباط باشمپنج‌شنبه ۳۰ مرداد ۱۳۰۴ - ۱۱:۴۵ عصر
پاسخ: سلام. حقير وكيل نيستم، مشاور هم نيستم. نمي‌توانم كمكي كنم. هر چه تجربه شخصي هم داشتم در همين وبلاگ نوشته‌ام و بيشتر از آن دانشي ندارم. از مشاوره خانواده يا در صورت لزوم مشاوره حقوقي كمك بگيريد. إن‌شاءالله خداوند راه حلي را پيش روي شما قرار دهد.

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN