به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: سلام
اين حرفها همش سوسول بازيه اين خانم مشكلش كتك بوده...بدون شوخي مي گم...اينهمه سال از خدا عمر گرفتم و به نتايج جالبي رسيدم...بعضي از خانم ها فقط زبان كتك رو ميفهمن و درك مي كنن حالا چرا اينجوري ميشن علتش ميتونه خيلي چيزها باشه...يه قصه قديمي هست از خاله سوسكه كه ميره بازار شوهر پيدا كنه و در اولين برخورد بازاريان چشم چران سريع ازش خاستگاري مي كنن و خاله سوسكه كه به درجه بالايي از خودشناسي رسيده بوده و ميدونسته جزء دسته كتك لازم هاست سريعا نوع كتك و ابزار تنبيهش رو مي پرسه و با جوابهاي صادقانه و مازوخيستي بازاريها روبرو ميشه كه يكي ميگه با همين ساتور ميزنم يكي با وردنه يكي با سنگ ترازو...خلاصه نفر اخر اقا موشه ميگه با دم نرم و نازكم ميزنمت كه چون خشونتش كمتر بوده وصلت سر مي گيره...خلاصه خيلي خوبه آدم جنس خودشو بشناسه كه اگر كتك لازم بود مثل بچه آدم بره زن يه قصابي چيزي بشه كه بعدا هم عذاب وجدان نگيره...من يك بار سه تا بچه شر رو از كرج تا همدان با همين قصه تو ماشين نگه داشتمسه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ - ۴:۰۵ صبح
پاسخ: هاهاهاها... ممنون از راهنمايي‌اي كه فرموديد. :))
آقاي ت كه نگران پر پر شدن بودي بيا ببين بزرگ شدن و جوانه زدن و شكوفا شدن هارو...آدم انرژي ميگيره لذت ميبره...هركس نگران خودش باشه اينها با تلاش و همت راه خودشونودارن ميرن خدارو شكرسه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ - ۵:۵۷ صبح
پاسخ: خدا را شكر. به حول و قوه خداوند مشكلات حل شده و مي‌شود. از توجه شما سپاسگزارم.
دقيقا به همين دليل از كلاسهاي اخلاق مي ترسم...اگر استاد اخلاق عالم مهذب نباشه و من واله و شيدا بشم اونموقع مثل يك كور واقعي هرجا اون دستم رو بگيره و ببره ميرم...حتي ته چاه و شايد تا اخر عمرم هم متوجه نباشم تو چه وضعي هستم...يه خانوه سالهاست ميرن كلاس اخلاق يه بابايي ..در نتيجه كلاس اخلاق ، اين خانواده اصلا نرمال نيستن مثلا فكر ميكنن چون سيدن همه بايد به پاشون بلند بشن و يك احترام خاصي براي خودشون قائلن كه حال همه رو بهم ميزنه ...ولي از اعتماد بنفسشون خوشم مياد! عروس و دامادهاشون هم كه نميدونم چطور دارن تحملشون ميكنن هميشه ته نگاهشون يه عجب غلطي كردم خاصي ديده ميشه...سه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۸ - ۳:۰۲ صبح
پاسخ: صحيح مي‌فرماييد. خداوند انسان را عاقل خلق كرده تا بيانديشد. همه انبياء هم ارسال شده‌اند تا دفينه‌هاي عقل بشري را استخراج كنند. اما بعضي رفتارشان طوري‌ست كه به جاي مريدان‌شان مي‌انديشند و همه تصميمات آن‌ها را خود مي‌گيرند. اين‌ها خطرناك هستند. زيرا مانع رشد عقلاني انسان‌ها مي‌شوند. مشورت نبايد تصميم‌گيري باشد، بايد راهنمايي فرد باشد تا خود بفهمد و راه خود را بيابد. ممنون.
سلام عليكم
آدم را شرمنده مي‌كند اين‌گونه اعمال
به حدّي كه
اصلاً نمي‌داند چه بايد بگويد
و چگونه برخورد كند
مرحوم آية اللّه مرعشي نجفي مي گويد: زماني كه در نجف بوديم، روزي هنگام ظهر، مادرم به من گفت: برو پدرت را صدا بزن تا براي صرف نهار بيايد، من به طبقه بالا رفتم و ديدم پدر در حال مطالعه خوابش برده است. نمي دانستم چه كنم؟ از طرفي بايد امر مادر را اطاعت مي كردم و از طرفي مي ترسيدم با بيدار كردن پدر، باعث رنجش خاطر او گردم. خم شدم و لبهايم را كف پاي پدر گذاشتم و چندين بوسه بر آن زدم، تا اين كه بر اثر قلقلك پا، پدرم از خواب بيدار شد و ديد من هستم، وقتي اين ادب و احترام را از من ديد، گفت: شهاب الدين تو هستي؟ عرض كردم: بلي آقا، دو دستش را به سوي آسمان بلند كرد و گفت: «پسرم خداوند عزّتت را بالا ببرد و تو را از خادمين اهل بيت(عليه السلام) قرار دهد» و من هرچه دارم از بركت همان دعاي پدرم است كه در حق من نمود و به مرحله اجابت رسيد.
جمعه ۶ آذر ۱۳۹۴ - ۳:۲۲ صبح
پاسخ: سلام. إن‌شاءالله خداوند همه فرزندان شيعه را عزيز و از خادمين اهل بيت (عليه‌السلام) قرار دهد. فرزندان مرا نيز. تشكر از نكته خوب‌تان.
اين خانم سرو كه ظاهرا دختر خانم هستن يه جوري نوشته اين مادر نه ماه زجر كشيده كه من با تجربه دو بار زايمان پشتم لرزيد! سرو عزيز درسته اين روند مشكلاتي داره ولي اصلا و ابدا زجر آور نيست هرچند براي عده اي كه ويار غيرطبيعي دارن كه حتي آب خالي نميشه خورد مشكل تره (خودم تا حدود پنج ماه فقط با هوا زنده بودم براي هر دو فرزندم) ولي اصلا نميتونم بگم زجرآور بود نخير يك روند طبيعي هست كه طي ميشه و خدا خيلي هم كمك ميكنه، اينجوري كه شما بيان ميكني بود مطمئن باش يك نفر از اين دختراي نازنازي اين دوران مادر نميشدندوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ - ۲:۴۵ صبح
پاسخ: ممنونم. من تمام 9 ماه را براي هر كدام از فرزندان در كنار آن زن بودم. واقعاً آن‌قدر كه بعضي تصوّر مي‌كنند سخت نبود. سختي‌ها را وقتي زن و شوهر تقسيم مي‌كنند، چيز زيادي براي زن باقي نمي‌ماند. خصوصاً وقتي سزارين كند و در بيهوشي بدون درد بزايد! ديده‌ام كه عرض مي‌كنم. :)
نيمه شبها معمولا مطالعه مي كنم الان چند وقته مطالب روند جدايي رو مرتب و پيوسته ميخونم...امشب تمام شد ولي دوباره برگشتم تا پيامك هاي اون بنده خدارو دوباره مرور كنم چون هضمش برام ممكن نيست نميتونم درك كنم چي ميگه...چه محيطي همچين طيفي رو پرورش ميده...آخه انگار انسان رو از جنسيتش تهي ميكنه ديگه خودشم نميدونه مرد شده يا زنه...يا چيه...به هر حال اين مدت كه شبها و گاهي در روز اين مبحث رو مطالعه كردم واقعا آموختم كه بايد قدر همين بي سوادي خودم رو بدونم...و اينكه در زندگي مشترك هرچند طرف مقابل به دلايلي كه آرزو مي كنم برطرف بشه عصباني و تند مزاج هست ولي دورش مي گردم و براش بسيار بيشتر از هميشه احترام قائلم كه هميشه اين كرنش بوده ولي الان عميق تر و با آرامش بيشتري وجودش رو تحسين و تمكين ميكنم چون از بسياري مفاسد و دورويي ها بدور هست و هرچيزي كه هست لااقل پنهان نميكنه بنده خدا و صداقت داره...از خدا ميخوام كمك كنه به وظايفم درست عمل كنم و همسرخان هم به زودي همسرجان بشن زندگي همه مسلمونا آرام باشه بدون تنش و رنج الكي و پر از رنج واقعي و انسان سازدوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۸ - ۳:۳۴ صبح
پاسخ: إن‌شاءالله همين‌طور بشود كه مي‌فرماييد و از خداوند پايداري بيشتر ازدواج در سرزمين‌مان را خواستارم. البته كه انسان وقتي مشكلات بدتر ديگران را مي‌بيند، دشواري‌هاي اندك زندگي خودش آسان مي‌شود. خدا را شكر كه وبلاگ حقير اين حداقل ثمره را دارد. خدا نگهدار شما باشد.
سلام
خداوند توفيق رسم نمودار مربوط به نظريه هاي فقها را هم به اين صورت به شما بدهد
كار بسيار پرزحمتي است
مأجور باشيد
يا علي
يكشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷ - ۶:۴۵ عصر
پاسخ: سلام. آمين. ممنونم از دعاي خيرتان. در پناه خدا.
سلام و تشكر بابت مطالب جالب سايتتون
يك سوال داشتم اگه ممكنه لطف كنيد و راهنمايي كنيد .
لطفا دو تا لينك رو ببينيد (دوازده آيه از كتب آسماني) و بفرماييد كه كدوم رو تاييد ميكنيد ؟ و اوني كه متن عربي هم داره آيا منبعش معتبر هست ؟ ممنون از شما
http://www.askquran.ir/thread25461.html
http://naji-59-2.blogfa.com/cat-1.aspx

جمعه ۱۵ فروردين ۱۳۹۳ - ۸:۳۲ عصر
پاسخ: سلام. همان‌گونه كه خود شما نيز در اينترنت جستجو كرده‌ايد، جز يك منبع هيچ نشاني ديگري براي آن ذكر نشده است (المواعظ العددية، الباب الثاني عشر، الفصل الثاني، ص 255). بنده در نرم‌افزارهايي كه در اختيار داشتم جستجو كردم و آن‌جا نيز چنين چيزي نيافتم. وقتي چنين روايتي حتي در بحارالانوار كه تقريباً معجم احاديث است نباشد، بعيد به نظر مي‌رسد بتوان آن را قابل اعتماد دانست. بزرگان شيعه كتب اربعه حديثي را قابل اعتماد مي‌دانند، آن نيز با استثناءاتي، گمان نمي‌كنم بپذيرند روايتي كه در كتب معروفه موجود نيست سنديّت قابل اتكا داشته باشد. نسخه ديجيتالي اصلاح‌شده كتاب مذكور را در اين نشاني يافتم ( http://www.noorlib.ir/View/fa/Book/BookView/Image/3739 ) و در صفحه 573 اين روايت با شماره 3932 ذكر شده است كه هيچ سندي هم براي آن نيامده. نكته‌اي قابل ذكر است و آن توجه به اين‌كه دأب و رويّه علماي شيعه بر اين بوده است در ادوار تاريخي كه در روايات اخلاقي و دلايل مستحبات بر سبيل مسامحه و تساهل عمل نمايند و آن را به قاعده «تسامح در ادله سنن» ناميده‌اند ( http://www.wikifeqh.ir/%D8%AA%D8%B3%D8%A7%D9%85%D8%AD_%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%B3%D9%86%D9%86 ). لذا در چنين رواياتي بحث سندي ننموده و روايات ضعيف و بدون سند را نيز نقل مي‌نمايند و اين نقل دليل بر حجيّت يا صحّت روايت نيست. برخلاف روايات تكليفي كه اگر توسط يك فقيه نقل شود، معمولاً به معناي پذيرش مستند بودن آن نزد وي است. موفق باشيد.
سلام
من يك ايميل براي شما فرستادم اولش ميخواستم همينجا بنويسم ولي خيلي طولاني شد و اگر ممكنه جواب رو اينجا بهم بگيد با تشكر
سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۳۰ عصر
پاسخ: سلام. كافران اگر قرآن نخوانند چطور اسلام را بشناسند و احتمال ايمان آوردن براي‌شان فراهم شود؟! وضعيت كودك از كافر هم بدتر است؟ كه بعضي از فقها كافر به خدا را نجس مي‌دانند؟! كودك اساساً مكلّف نيست، تا به سن بلوغ برسد. پس دست زدن او به قرآن حرام نيست. نهي از منكر هم براي جلوگيري از حرام واقع مي‌شود. اگر دست زدن كودك به قرآن حرام نباشد، حتي دست زدن به آيات آن، چطور براي ديگران واجب شود كه او را از دست زدن به آيات منع نمايند، يا نهي از منكر كنند؟! پس تكليفي بر سايرين هم نيست. جز آن‌كه، همان‌طور كه فرموديد، آداب دست گرفتن قرآن و پرهيز از بي‌احترامي را به وي بياموزند. «جاهل متنسّك» يكي از همان گروه‌هايي هستند كه حضرت امير (ع) از ايشان مي‌نالد. متأسفانه اين‌گونه افراد سبب دور شدن خيلي جوانان از دين شده‌اند. شما به فرمايشات آقاي قرائتي در برنامه‌هاي تلويزيوني ايشان هم دقت بفرماييد، بارها درباره بدرفتاري با كودكان و نوجوانان در مساجد تذكر داده‌اند. اين مطلب را هم ملاحظه بفرماييد: http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=78685&consultationid=979748 فتواي حضرت آقا اين است: «مس كتابت قرآن بر او حرام نيست و بر مكلّف واجب نيست او را از دست زدن به نوشته قرآن باز دارد» ( http://www.ahkamekhamenei.blogfa.com/post/19/%D8%A7%D8%AD%DA%A9%D8%A7%D9%85-%D9%88%D8%B6%D9%88 ) موفق باشيد.
سلام
مثل هميشه بهترين و كاملترين جوابي كه ميتونست من رو متقاعد و آروم بكنه از شما دريافت كردم بابت اين احساس مسئوليت بهتون تبريك ميگم و از ته دل ارزو ميكنم كاش درصد بيستري از طلبه هاي كشورم ديدگاه شما رو داشتن ،جوابگوي سوالات به ظاهر سطحي مردم مي شدن از آچار دست گرفتن و بچه داري فراري نبودن و تحليل هاشون مي تونست خيلي از جوانان سرگشته و هيجان زده رو آروم كنه...كاش كي امثال شما بيشتر بودن...
پنج‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۲:۳۳ صبح
پاسخ: سلام. تشكر از لطف شما. خداوند عاقبت ما را به خير كند. ياعلي
سلام
شما كتاب جان شيفته اثر رومن رولان رو خونديد؟من تمامش نكردم و خيلي از خوندنش حظ ميبرم و به استقلال فكري شخصيت اصلي رمان كه دختري به نام آنته حسوديم ميشه نميدونم ته داستانش چي ميشه ولي خوشم مياد كه انت حتي براي اشتباهاتش هم ميتونه با استقلال و ازادي كافي دليل بياره و درموردشون فكر كنه و حرف بزنه...من اين جسارت و اين سطح بالاي شعور و اشراف به ذهن رو تو يك درصد خانم هاي درو برم هم نميتونم ببينم...شما ميدونيد چرا رهبر خوندن اين كتاب رو توصيه كرده؟
جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ - ۳:۴۵ صبح
پاسخ: اين كتاب را نخوانده‌ام، شايد چون اساساً علاقه شخصي به خواندن رمان نداشته‌ام. اما بارها در فرمايشات مقام معظم رهبري ديده‌ام كه ايشان نسبت به نبود آثار مكتوبي كه «فضاي اجتماعي انقلاب» را توصيف نمايد نقد داشته‌اند. هم «بينوايان» و هم «جان شيفته» از آثار مهمي هستند كه وضعيت اجتماعي دوران انقلاب فرانسه را ظاهراً تشريح مي‌كنند، آن آثاري كه از تغييرات سياسي و فرهنگي جامعه نشأت گرفته است. اين را بايد بپذيريم كه روزي خواهد رسيد، نه چندان دور، شايد صد يا دويست سال بعد، كه اصحاب انقلاب نخواهند بود و نسل جوان آن روز براي شناخت «انقلاب اسلامي» با معضل روبه‌رو خواهد شد. اين قبيل نوشته‌جات مي‌تواند آينده انقلاب را بسازد، توسط نسلي كه اگر چه انقلاب را درك نكرده‌اند، اما در خلال خواندن اين آثار مكتوب، مي‌توانند توصيف زيبا و دقيقي از وضعيت و حس و حال انقلاب به دست آورند. در اين قبيل داستان‌هاي بلند، شخصيت‌ها اگر چه محور جذب مخاطبند، ولي آن‌چه بيان مي‌شود، در حقيقت اوضاع اجتماعي و باورها و اعتقادات مردم آن عصر است، عصر انقلاب. به نظر شما اين‌طور نيست؟ شما كه بخشي از رمان را خوانده‌ايد، آيا اشرافي به نظام اجتماعي آن دوره فرانسه پيدا كرده‌ايد؟
سلام
تا اينجايي كه من پيش رفتم بيشتر درباره مناسبات و بگيرو ببند هاي مردم طبقه مرفه نوشته چون شخصيت اصلي يك دختر بورژواي اصيل كه دچار دگرگوني در فكر و رفتارش ميشه و اتفاقات حول اين دختر شكل ميگيره من قبلا كتاب دزيره رو خوندم و اون واقعا يك شماي عالي و با دقت در جزئيات درباره مردم انقلاب كرده فرانسه ترسيم ميكنه و خوندنش مثل اينه كه تاريخ انقلاب فرانسه رو تا پايان دوران ناپلئون مرور كرده باشي..حرف شما درسته جز در قالب رمان انسان نميتونه روح خودش رو به زواياي واقعي و قابل لمس از تاريخ گذشته ملت ها ببره و جزئيات رو درك كنه
جمعه ۲۹ اسفند ۱۳۹۳ - ۱۰:۱۰ عصر
پاسخ: سلام. تشكر از توضيح خوب‌تان. در ادامه مطالعه، اگر باز هم اين‌گونه مطالب جالب دريافتيد، بنده را هم مطلع نماييد. تشكر.
سلام
در برابر اشراف علمي و ذهن پوياي شما بعيد ميدونم كه بتونم مطلبي براتون بيان كنم كه خودتون ندونينش..
توي مدينه اقايي از طرف بعثه برامون تاريخ مدينه رو گفتن و بين حرفاشون اشاره كردن كه مادران ائمه بهترين زنان عصر خودشون بودن اين جمله ساده اي ولي تا به من نگفته بودنش نميدونستم...خيلي چيزاي ساده و مفاهيم مهمي وجود داره كه انسان اون رو ميدونه ولي تا بهش نگن انگار نميتونه به اون موضوع مهم پي ببره اين دقيقا مثل جوابايي هستش كه شما به من منتقل مي كنيد برام خيلي ساده ميشه وقتي ميگيد ولي قبلش هرچقدرم درموردش فكر ميكنم نميتونم به چيزي كه مد نظرمه و اون نتيجه طلايي ساده برسم ..مثلا جوابي كه ذيل نظر اول من توي اين پست دادين اين شكلي بود برام
شنبه ۱ فروردين ۱۳۹۴ - ۶:۱۴ عصر
پاسخ: بنده نيز از فرمايشات و نكات مورد اشاره شما استفاده كرده و مي‌كنم. استادي داشتيم كه مي‌فرمود: وقتي فردي روبه‌روي تو ايستاده است، چيزي را مي‌بيند كه تو از آن غافلي؛ پشت سرت! ما انسان‌ها، اگر باور كنيم كه پشت سر خود را نمي‌بينيم، تازه مي‌فهميم كه چقدر به نظرات انسان‌هاي روبه‌روي‌مان محتاجيم. آنان‌‌كه چيزي بيشتر از ما مي‌بينند. و البته اين، دو طرفه است؛ اگر فرد الف پشت سر فرد ب را مي‌بيند، چيزي كه او از آن غافل است،‌ فرد ب نيز پشت سر فرد الف را مي‌بيند. اين است كه «رشد انسان» را امري «اجتماعي» مي‌نمايد. چيزي كه در تنهايي و عزلت ميسّر نمي‌شود! موفق باشيد.
سلام
اولي معلومه كه ماله مريم جان هست...وسطي براي پسر بزرگتر و آخري هم آقازاده كوچك
شنبه ۱۳ دي ۱۳۹۳ - ۸:۳۰ عصر
پاسخ: سلام، احسنت بر شما. البته جاي يك نكته خالي نماند. مريم عزيزم ازم خواست كه طرح را برايش با مداد بكشم. يك كم تقلّب شد اين‌جا. سيداحمد خودش كشيد و رنگ كرد. سيدمرتضي هم خودش كوبيسم (!) كار كرد. ولي گل روي كوزه مريم را من با مداد كشيدم و او رنگ نمود. اين را گفتم كه يهو تفاوت زياد بين نقاشي مريم و سيداحمد سبب تعجب نگردد. به سيداحمد هم پيشنهاد كردم كه اگر دوست دارد حاضرم يك طرح مدادي بكشم و رنگ كند، ولي او استوار و مقاوم و با قدرت گفت: «نه، خودم مي‌كشم!». اما مريم استقبال كرد و خودش هم اصرار نمود به اين طرح اوليه مدادي! ممنون از توجه شما. ديروز هم كوزه را برد مدرسه، كلاس هنر. معلم به همه شاگردان نشان داد و گفت كه نقاشي با «گواش» اين‌گونه است. بعد هم گرفت و برد! به عنوان اثر يكي از دانش‌آموزانش نگه مي‌دارد. از مريم پرسيدم: وقتي معلم كوزه رنگ شده تو را به همه دانش‌آموزان نشان مي‌داد چه حسي داشتي؟ گفت: «خنديدم!» :)
سلام
خوش بحال بچه ها كه پدري خلاق و با حوصله دارن...اين پست ها به من انگيزه زندگي ميده وقتي كسي رو در محاصره كوهي از مشكلات ميبينم و بعد اينهمه انرژي وو ايده ..واقعا دوست دارم رنگ كردن كوزه و اين بازي ويچي رو براي فرزندم مهيا كنم اگر همت كردم نتيجش رو خواهم گفت
پنج‌شنبه ۱۸ دي ۱۳۹۳ - ۱:۲۰ عصر
پاسخ: سلام. دنيا خيلي كوچيكه. كوچيك‌تر از اون كه بتونه با مشكلاتش ما رو محاصره كنه. امروز صبح، به رسم پنجشنبه‌ها از خانه زديم بيرون. من و بچه‌ها. پارك... و كلي گشت و گذار. وقتي به خانه برگشتم خيلي خسته بودم، و تنها بودم، من و بچه‌ها. از خودم پرسيدم: اگر من نباشم، اگر الآن حالم بد شود و از دنيا بروم... اين بچه‌ها چه مي‌شوند؟! يك لحظه يك تصوير توي ذهنم آمد، نمي‌دانم چرا، ولي يك آن در نظرم آمد كه سرم را با شمشير از تنم جدا كردند و بچه‌ها نگاه مي‌كنند. اشك در چشمانم جمع شد و ياد بچه‌هاي امام حسين(ع) افتادم. اين‌كه تمام مشكلات من و هزاران مثل من، به يك لحظه مشكلات حضرت و فرزندان ايشان نمي‌رسد. زمان زيادي نگذشت كه دوباره خنده بر لبانم بازگشت و خستگي را از ياد بردم. تمام زندگي ما قدر يك لحظه حيات طيبه هر كدام از اعضاي آن شجره طيبه ارزش ندارد. مشكلات ما هم ناچيز است. خوشحالم كه حتي يك‌نفر بتواند از اين وبلاگ روحيه بگيرد. اگر چنين است، بازي‌هاي ديگري هم كه با بچه‌ها ساخته‌ايم را كم‌كم در وبلاگ معرفي مي‌كنم. با پيام‌تان خوشحالم كرديد، خداوند در دو عالم خوشحال‌تان نمايد. :)
سلام
خيلي نكته مهمي رو اشاره كرديد اغلب من هم به همين نكات دقت مي كنم البته تا بحال به خوبي شما عمل نكردم سعي مي كنم ياد بگيرم ازشما ..مثلا دو ساله كه عيد غدير براي پسرم كادو ميگيرم هرچند هنوزم به عيد غدير ميگه عيد قديم ولي همين كه يادش مونده برام ارزشمنده و اين پست شما باعث شد حواسم رو بيشتر جمع كنم ...متشكرم
شنبه ۲۰ دي ۱۳۹۳ - ۵:۴۹ صبح
پاسخ: سلام. يك استادي داشتيم اوايل طلبگي، ايشان مي‌فرمود جمعه‌ها، موقع نهار يك بشقاب اضافه سر سفره مي‌گذاريم، تا بچه‌هامان بدانند منتظر امام زمان (عج) هستيم كه اگر تشريف آوردند، نهار را منزل ما مهمان باشند! بنده اين را از زبان خود آن استاد شنيدم و برايم خيلي عجيب به نظر رسيد. اما گمان مي‌كنم انسان خيلي بايد باور قوي داشته باشد كه چنين كند! موفق باشيد.
سلام
هنوز فرصت نشده ايده رنگ اميزي روي سفال رو براي پسرم انجام بدم تازه از عمره برگشتيم و تا چند وقت درگير مراسمات و حاجي بازي خواهم بود اين را گفتم كه فكر نكنيد فراموش كردم
شنبه ۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۱:۵۷ عصر
پاسخ: حج‌تان مقبول و سعي‌تان مشكور. إن‌شاءالله خداوند نصيب‌تان حج تمتّع نمايد و نصيب ما نيز. در پناه حق باشيد.
سلام
وقت بخير

الان گيم برد «WHO IS IT?» ساخت چين كه در باميلو فروخته مي شود
http://l1l.ir/6pn
تا حدي شبيه به همين بازي «خانواده» است كه در اينجا معرفي شده است در سايت گيم برد گيگ هم خود اين بازي «WHO IS IT?» دو طراحي شبيه به هم ظاهراً دارد.
https://boardgamegeek.com/boardgame/6515/who-it
https://boardgamegeek.com/boardgame/4143/guess-who
در هر صورت عليرغم اينكه روي كارتن بازي «WHO IS IT?» در حال فروش در باميلو برخي عبارات هشدار دهنده فارسي چاپ شده است تمام كارتها و راهنماي داخل كارتن انگليسي هستند اگر امكان داره يك راهنماي فارسي براي اين بازي قرار دهيد.

پي نوشت اول:
بازي اونو هم كه در باميلو به قيمت ده هزار تومان فروخته مي شود نيز تمام كارت ها و راهنماي داخل كارتن به همان زبان انگليسي است خوبه اين هم برايش راهنماي فارسي تهيه بشه
http://l1l.ir/6po
http://l1l.ir/6pr
http://l1l.ir/6ps
پي نوشت دوم:
قصد داشتم تعدادي از اين محصولات را از اين سايت سفارش دهم به نظرتون سايت قابل اعتمادي است؟ چون به نظر خيلي قديمي مي رسه؟
http://l1l.ir/6pq

با تشكر
موفق باشيد
دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۱:۰۴ عصر
پاسخ: اين بازي «خانواده» با تمام آن بازي‌هايي كه معرفي فرموديد تفاوت دارد. نام اين بازي در حقيقت «مجازات دروغگو» بوده است كه من آن را تغيير دادم. روش بازي هم اين است كه افراد كارت‌ها را به پشت روي صفحه قرار مي‌دهند و لزوماً بايد هر كارت سر جاي خودش قرار بگيرد. اما وقتي شما يك كارت را نداشته باشيد، مثلاً كارت برادر، به ناچار «دروغ» گفته و كارت مثلاً خواهر جاي آن مي‌"گذاريد. ديگران با توجه به اين‌كه از هر كارت بيش از 3 تا نيست، بايد حدس بزنند آيا شما كارت برادر داشتيد يا نداشتيد و دروغ گفتيد. دروغگو تمام كارت‌هاي روي صفحه را جمع مي‌كند. روش بازي را به فارسي ترجمه كرده و پشت جعبه نوشته‌ام. كافيست فايل آن‌را دانلود كنيد و بخوانيد. روش بازي اونو را هم به فارسي ترجمه كردم و در فايل‌هاي آن گذاشته‌ام. لينك دانلود در انتهاي پست وبلاگ قرار دارد. اما آن بازي‌هايي كه شما معرفي كرديد «حافظه‌اي» بود و مربوط به خاطر نگهداشتن جاي هر كارت. موفق باشيد.
سلام
ثبت نام در كتابخانه هم خيلي جواب ميدهد من و پسرم دوساله با هم كتابخانه ميرويم و كلي كيف ميكنم...ممنون بابت نكات كليدي اين پست ارزشمند..در ضمن روز مادر رو بهتون تبريك ميگم تبريك به توان هزار...
جمعه ۲۱ فروردين ۱۳۹۴ - ۲:۰۳ صبح
پاسخ: سلام. تشكر! خيلي خوشحال شدم. تا به حال كسي روز مادر را بهم تبريك نگفته بود! خيلي ممنونم! :) كتابخانه رو تا به حال تجربه نكردم، شايد چون در محل ما نيست. بايد راه دور برويم! تشكر.
سلام
اگر اين دختر خانم گل دم دستم بود اول حسابي ماچش ميكردم بعد كلي قربون صدقش ميرفتم بعد بهش ميگفتم با چادر چقدر خوشگلي هاش زياد شده ..
شنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۴ - ۶:۲۴ عصر
پاسخ: و سلام بر شما. تشكر.
سلام
زمان چقدر سريع مي گذرد و شما هنوز همان پدر مجرد هستيد
پنج‌شنبه ۲۹ مرداد ۱۳۹۴ - ۱:۱۵ صبح
پاسخ: سلام. (: آري برادرم، زمان مي‌گذرد، انسان‌ها مي‌آيند، مي‌زيند، مي‌روند، اما دنيا همان دنياست، آرزوها همان آرزوها، اشتباهات همان اشتباهات، تاريخ تكرار مي‌شود و ما هم همچنان همان، من و سه فرزندم! زندگي تنها يك آزمون، اميد به آينده‌ست، روزي كه برويم، البته سرافراز، نه درمانده و گرفتار. دنيا را اگر گذرگاه بدانيم، بيشتر از همين چند امتحان ارزش ندارد، فقط ابتلا براي سنجش، تا جاي‌مان معلوم شود، در بهشت، روزي كه نه مال براي‌مان مي‌ماند و نه بنون! تشكر از اين پيام پرنكته‌تان. :)
سلام
مدتهاست اين وبلاگ رو مي خونم:http://nabat.blogfa.com/
در اكثر پست ها به اسلام و انقلاب مستقيما توهين ميكنه و واقعا صحبت هاش شرم آوره لطفا به عنوان يك مسلمان پيگيري كنيد
شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ - ۶:۰۰ صبح
پاسخ: قديم‌ترها به ما مي‌گفتند: كتب ضاله را نخوانيد و حكم حرمت بر آن بار مي‌كردند. ( http://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa15170 ) امروز كه اينترنت آمده، تمام دنيا يك‌آن پيش روي ماست. همه‌جور آدمي در آن مطلب مي‌نويسد، از كافر و زنديق، تا مرتد و منحرف. وسعت و شيوه تعاملي آن هم مانع مي‌شود تا بتوان كنترل روي آن داشت و چنين افرادي را از نگارش خلع كرد، يا مطالب‌شان را حذف نمود. بنابراين درست مانند گذشته، اين بر عهده فرد مسلمان مكلّف است كه خود را حفظ نمايد و از افتادن در مسيرهاي نادرست بازدارد. از اين دست وبلاگ‌ها و سايت‌ها كم نيستند. مطالبي كه شما به آن اشاره فرموديد، در اينترنت فراوان است. اينترنت را مي‌توان به كتابخانه‌اي تشبيه كرد كه مملو از ميلياردها كتاب از ميليون‌ها نويسنده است. آيا شما به كتابخانه كه مي‌رويد، روي هر نوع كتابي دست مي‌گذاريد و هر مطلبي را مطالعه و پي‌گيري مي‌فرماييد؟ قطعاً‌ چنين نيست. راه مبارزه با كلمه باطل، ترويج كلمه حق است. خداوند انسان‌ها را نيز مختار آفريده است، حق و باطل را بشنوند و راه احسن را برگزينند. در اين ميانه اگر فردي تسليم دنياطلبي خود شد و حيات قليل و كوتاه دنيا را انتخاب كرد، عملش وبال خودش خواهد بود و ديگران راهي جز آگاهاندن وي ندارند. من نويسنده اين وبلاگ را نمي‌شناسم و مسئوليت و قدرتي نيز براي برخورد حقوقي با وي ندارم. اگر هم قرار بر پي‌گيري به عنوان يك مسلمان باشد، اين‌قدر اين نويسندگان نادرست بسيارند كه از دست درمي‌روند. اما توصيه مي‌كنم نسبت به مطالعات اينترنتي‌مان همان‌قدر محتاط باشيم كه نسب به غذايي كه مي‌خوريم حساسيم. موفق باشيد.
سلام
صبح كه بعد از مدتها دوباره اين وبلاگ رو باز كردم از خوندن اخرين پست اونقدر خونم به جوش امد كه فقط مي خواستم با تمام قدرت داد بزنم كه اين خانم داره دروغ ميگه خيلي خيلي حرفه اي هم دروغ مي گه اونقدر كه حتي گاهي منم تحت تاثير قرار مي گيرم و اين رو نمي شه با مطالب يك فرد معمولي با قلم ضعيف يكي دونست بعد رفتم تو سايت رجا نيوز قسمتي كه وبلاگ هاي مذهبي رو معرفي مي كنه و بر اي اونها هم همين مطلب رو كپي و پيست كردم فكر مي كردم اينجوري همه ميرن و بهش تذكر مي دن ...البته بعيده كسي اين حوصله رو داشته باشه ..حالا من حرف شما رو كه بنظرم منطقي و درسته قبول مي كنم و الان كه تكليفم مشخص شد ديگه ناراحت نيستم و حالت اضطرابم از بين رفت ..كاش زودتر از شما سوال مي كردم...خيلي ممنون
شنبه ۱۴ شهريور ۱۳۹۴ - ۲:۲۳ عصر
پاسخ: بنده نيز از مشاهده چنين مطالبي رنج مي‌برم و از ناداني و يا گاهي در بعضي موارد، غرض‌ورزي نويسندگان آن‌ها غصه مي‌خورم. اما چه مي‌توان كرد؟! عصر اطلاعات است. موج سومي كه تافلر توصيف كرده بود، در تحول جامعه بشري. امروز بيش از آن‌كه نگران انتشار اطلاعات نادرست باشيم، بايد در نشر اطلاعات صحيح تلاش ورزيم؛ پابه‌پاي چرندياتي كه كفار پخش مي‌كنند. موفق باشيد.
سلام
ديروز پسرم از كوچه امد رفته بود براي بازي وقتي از اسانسور بيرون امد من منتظرش بودم ديدم بغض كرده تا پرسيدم چي شده بشدت گريه كرد و گفت يكي از بچه ها دستامو گرفت و با دست ديگش لپمو چند باز نيشگون گرفت گلوشم فشار داده بود هم صورتش سرخ بود هم گلوش ... اگر كسي يك بار پسر من رو ديده باشه متوجه ميشه تا چه اندازه مهربان و ساده است خيلي زياد مراعات بقيه رو ميكنه با اينكه پنج سالشه ولي خيلي با شعوره و من ديروز بي نهايت دلم براش سوخت مي خواستم سريع برم ببينم چه كسي اينكارو كرده ولي پدرش نگذاشت گفت اينكار درستي نيست خودش بايد مشكلش رو حل كنه و از اين حرفها ...كل ديشب پسرم نخوابيد و تو خواب حرف ميزد و منم تا صبح نگذاشت بخوابم اونقدر تو خواب حرف ميزد و آه ميكشيد فكر كردم تب داره يا سرماخورده ...يعني از ديروز كه اين اتفاق افتاده دارم ديوانه ميشم فقط كافي بود اجازه بده برم ببينم كي بوده اينكارو كرده و چرا.. بخاطر اينكه مانع رفتنم شد از ديروز ناراحت و افسرده ام و برام خيلي گرون تمام شده البته ممكنه شما يا هر كس ديگه اين حرفها رو بشنوه بگه من خولم يا من و پسرم مشكل داريم و زياد حساسيم..نميدونم شايدم هستم ..الان نمي فهمم كه واقعا اين رفتار درسته؟يعني با بچه در اين شرايط بايد چه رفتاري داشت
دوشنبه ۹ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۰:۳۳ عصر
پاسخ: سلام. مشخص است كه چرا پدرش اين رفتار را داشته است. مي‌خواسته پسر قوي‌اي داشته باشد، احساس كرده پسر ضعيف و غيراجتماعي بار آمده. مردها فطرتاً علاقه دارند فرزندان خود را قوي بار آورند، مدير و مدبّر و براي اين‌كه فرزند مديريت لحظه‌ها را ياد بگيرد، يعني در هر شرايطي، بهترين رفتار را داشته باشد، تلاش مي‌كنند او را به تجربه وادارند. اين صحيح است. اما البته با توجه به يك نكته: ابتدا بايد دانش پايه اين‌كار را در اختيار او قرار داد. ما ابتدا بايد به او بگوييم كه در چه شرايطي چه رفتاري داشته باشد. وقتي مدام مانع او شديم تا ديگران را بزند، به قصد اين‌كه فرزند خوبي داشته باشيم، او قانون «ديگران را نزن» را تعميم مي‌دهد. حالا وقتي ديگران او را بزنند دفاع نمي‌كند زيرا آن را كلّي فرا گرفته و مطلق. پس بايد به او از ابتدا، وقتي با ديگران درگير مي‌شود بگوييم: تا تو را نزده‌اند نبايد بزني، زدن فقط هنگام دفاع مجاز است. اين‌گونه در درگيري نياز نيست خيلي نزديك شويم، يكي مي‌خورد و يكي هم مي‌زند. البته، جان بچه نبايد فداي آموزش شود. نبايد به بهانه اين‌كه قوي شود، دست يا پاي او تا آخر عمر آسيب‌ديده باشد كه! پس، من اگر خودم باشم و فرزندم، قبل از درگيري به او شفاهي آموزش مي‌دهم كه اگر زدند بايد دفاع كني؛ يكي خوردي يكي بزن. اما بعد از درگيري، دو كار لازم است؛ نخست شفاهي بگوييم: تو بايد دفاع مي‌كردي. ديگر اين‌كه حضوري با او برويم، آن فرد را نشانمان دهد، ببينيم اصلاً هم‌قد بوده‌اند؟ بچه كه نمي‌تواند مقابل بزرگ‌تر از خود دفاع كند. اگر تعادل نبود، خودمان آن بچه را بترسانيم تا ديگر ظلم نكند. اما اگر هم‌سن بودند، دور بمانيم و فرزند برود حق خود را مطالبه نمايد، فرد مقابل را وادار به عذرخواهي كند. همين‌كه دور بنشينيم قوت قلب او هستيم و او در پناه ما، دفاع را ياد گرفته، كم‌كم قوي خواهد شد. اما درباره استرس، پيشنهاد بنده صحبت كردن است. اين‌كه با او درباره وضعيتي كه در آن قرار گرفته صحبت بفرماييد و مدام حرف‌هايش را تكرار كنيد: خب، بعد؟ تو رو زد؟! محكم؟! بدون شماتت و تحقير، فقط اجازه دهيم تخليه شود؛ خيلي زور داشت؟ ترسيده بودي؟ اگه منم بودم مي‌ترسيدم، خب تو كوچيكي هنوز، بزرگ‌شي ديگه نمي‌ترسي. بچه‌ها وقتي درباره استرس خود صحبت كنند معمولاً زود آرام مي‌شوند. موفق باشيد.
سلام
بخدا منم دقيقا مي خواستم همينكار رو بكنم كه برم ببينم اصلا چه كسي بوده...اما متاسفانه اگر بخوام يكبار ديگه درباره اين موضوع با پدرش صحبت كنم عصباني مي شه و ميگه كه يكبار حرفش رو زديم و ديگه تكرار نكن...
سه‌شنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۱:۵۵ عصر
سلام
تشكر از اينكه وقت گذاشتيد و جواب داديد خيلي ممنون
سه‌شنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۴:۴۵ عصر
پاسخ: سلام. در هر صورت بايد اولويت‌ها را هميشه در نظر داشت. اگر پدر تشخيص داده كه با فرزند آن‌طور بايستي رفتار شود، اولويت با تحمّل نظر اوست. البته براي آينده فرزند، مي‌توان با مراعات ادب، نظر خود را بيان نمود. اگر استدلال به اندازه كافي قوي باشد، در رفتار آتي وي تأثير مي‌نهد. اگر هم ننهاد و رفتار همان بود، اين‌بار بايد كودك را توجيه كرد؛ پدرت دوست دارد تو قوي باشي، به خاطر خودت اجازه نمي‌دهد من پي‌گير مشكلات تو باشم. اما تو نگران نباش، تلاش كن تا بر مشكلاتت پيروز شوي. حتي كودك پنج‌ساله نيز اين‌طور صحبت كردن و دلداري را درك مي‌كند. بنده حتي كودك دوساله را نيز اين‌طور توجيه كردم و بسيار قدرتمند جواب داد. خانم سابق وقتي بچه‌ها را به زور دادگاه از بنده جدا كرد، من براي تحويل فرزندان آن‌ها را توجيه كردم. چند وقت بعد پرسيد: «شما به سيداحمد گفتي مادرت حضانت شما رو گرفته بايد بريد؟!» گفتم: «بله»، گفت: «هر وقت دلش براي شما تنگ ميشه دستشو اين‌طوري مي‌كنه [كف دست راست عمود روي كف دست چپ] و مي‌گه: مامان حضانت منو از بابا گرفته بايد پيش مامان باشم!». بله، من براي اين‌كه بچه‌ها دچار آسيب نشوند، ساعت‌ها با آن‌ها صحبت كردم، در حالي كه سه سال و دو سال و يك سال بيشتر نداشتند هر كدام. يادم افتاد هنگامي‌:كه مي‌خواستم شيرفهم‌شان كنم، دستم را روي دستم گذاشته بودم و درباره حضانت با ادا و اطوار برايشان صحبت مي‌:كردم. اين حركت دست من تصور بفرماييد كه تا مدت‌ها در خاطرشان مانده بود و با آن خود را دلداري مي‌دادند. لذا هرگز نگران نباشيد. كودك هميشه راه گريز از مصيبت را دارد، به شرط اين‌كه با او صادقانه صحبت شود. به او بگوييد كه براي احترام به پدرش بود كه به كوچه نرفتيد و اين حُسن نيّت پدر را برايش توضيح دهيد و اين‌كه از او توقع داريد تا قوي باشد.
سلام
واقعا ممنونم كه اينطور با جزئيات براي من توضيح داديد اعصابم خيلي ارامتر شد ...متاسفانه اينكه من به حرف پدرش گوش ميدم واقعا از روي اجبار هست نه احترام كاش بخاطر احترام بود ولي گاهي اونقدر بي منطقي ميكند كه هيچ مدل نميشه خودم رو توجيه كنم و به بي خيالي بزنم همين امروز كه پسرم رفت كوچه البته با اصرار پدرش ميره چون ميگه تو خونه مرد نميشه ووو ..من هم باهاش صحبت كردم كه برم ببينم كيا هستن بسپرمش به بچه هايي كه ميشناسم و خلاصه يكجورايي اجازه دادند منم سريع رفتم و با پرسوجو از بچه ها چند نكته مهم رو متوجه شدم كه واقعا مهم بود مثلا چند بار پسرم رو دنبال كردن تا بزننش و اون فرار كرده اومده خونه و به منم نگفته طفلكي ...البته اون دو تا برادر شرور كه اينكارو كردن مسافرت بودن وگرنه حالشون رو جا مي اوردم ..الان ديگه با حرفهاي شما كاملا متوجه شدم جريان رو انگار خودمم ميدونستم اما الان بيشتر ملتفت شدم ..بايد با ارامش پيش برم و شما درست مي گين بچه ها با يك همراه هم مي تونن خوشبخت بشن ...ان شالله خير ببنين كه راهنمايي مي كنين ادم رو ..خيلي مشورت خوبه هر بار كه از شما پرسيدم جواب خوبي دادين كه واقعا به دردم خورده
سه‌شنبه ۱۰ شهريور ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۴ عصر
پاسخ: در پناه حق.
سلام چرا مايل نيستند در وبلاگ تان از عكس معمم استفاده كنيد؟ (مثل تقريباً تمام طلاب وبلاگ نويس ديگه)
پنج‌شنبه ۳۰ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱:۱۰ عصر
پاسخ: چون اين‌جا خانه من است. من در خانه‌ام لباس راحتي مي‌پوشم. يك سايت ديگر دارم كه در آن‌جا رسمي هستم و تصوير با لباس دارم. در خانه‌ام با همه خودماني صحبت مي‌كنم و ديدگاه رسمي اعلام نمي‌نمايم. اين تفاوت در ساحت‌هاي زندگي يك انسان است. شما چه مشكلي با تصوير اين وبلاگ داريد كه اين سؤال را طرح كرديد؟ چه آسيبي به نظرتان رسيد؟ يا چه اشتباهي؟ خلاصه چه شد كه اين پرسش پيش آمد؟ راهنمايي بفرماييد، شايد دليل‌تان نويسنده وبلاگ را قانع ساخت. تشكر.
سلام
در كل عالي مي نويسي
اما راجع به ازدواج موقت...
به نظر اين حقير موافقين و مخالفين اين امر هر دو از يك سو به آن نگريسته اند چه آنكه از نظرات همديگر اطلاع دارند ولي باز سر حرف خود ايستاده اند در حاليكه ازدواج موقت كاركردهاي بسيار ويژه اي دارد كه هيچگاه ازدواج دائم نخواهد داشت و موضوع فقط دفع شهوت نيست بلكه كارويژه هاي آن است كه متأسفانه به خوبي نه به آن اشاره شده و نه به آن پرداخته شده است.
ازدواج موقت را نبايد در عمل با تعدد زوجات اشتباه گرفت در حالي كه كسي كه حرف از اين نوع پيوند مي زند گويا در مورد همسر جديد سخن مي گويد.
ازدواج موقت را نبايد فقط ابزاري شرعي براي دفع شهوت به صورت شرعي فرض كرد در حالي كه از نظر فقهي راه را براي آزادي عمل در زندگي زن يا مرد فراهم مي كند تا بتوانند از نظر مالي، شغلي، فرزندآوري و غيره استقلال و فراغ بال داشته باشند.
آيا از نظر فقهي نمي توان ازدواج موقت بلند مدت داشت در حالي كه خواستگاري رفت، جشن گرفت، وليمه داد و ساير مراسمات را اجراء كرد؟
آيا ازدواج دائم كوتاه مدت بهتر از ازدواج موقت بلند مدت است؟
اين را ننوشتم كه موقت بهتر از دائم است بلكه دائم و موقت بودن ازدواج بستگي به شرائط زن و مرد دارد كه كدام را انتخاب كنند.
براي درك آن بايد شرائطي را كه ازدواج موقت گزينه بهتري است بايد مشخص كرد مثل موارد زير:
1- زن و مرد مسن كه همسرانشان را از دست داده و نمي خواهند با ازدواج دائم دچار مشكلات ذيل شوند:
وارث جديد، الزام به فرزندآوري، اجازه براي خروج از منزل ديدار فرزندان خود و ...
2- زن يا مردي كه نياز به ازدواج دارد ولي بنا به شغلي كه دارد نيمي تواند حضور حداقلي در خانه داشته باشد مثل رانندگان ترانزيت يا فيلمبرداران زن مجالس عروسي و ... كه اينها نيمي خواهند دچار مشكلات ذيل شوند:
الزام به فرزندآوري، حضور حداقلي، اجازه اشتغال در خارج از منزل، فرزندآوري و تربيت فرزند، دادن نفقه و ...
3- دختر يا پسري كه قبل از ازدواج دائم شناخت كافي از يكديگر نداشته و مي خواهند دوست يا نامزد باشند و نمي خواهند دچار مشكلات ذيل شوند:
الزام به فرزندآوري، دادن نفقه، مجبور نشدن دختر به امر شوهر در مقابل نظر پدر براي مسافرت يا حضور در جايي، عدم درج نام همسر در شناسنامه در اين مدت و ...

يكشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷ - ۴:۴۰ عصر
پاسخ: سلام. از نكات خوبي كه تذكر داديد سپاسگزارم. ممنون لطف‌تان هستم. ياعلي
سلام
خيلي دوست دارم قران بخونم ولي اصلاميلي بهش ندارم...قرائت العفاسي واقعا زيباست جزء يك رو دانلود كردم كه بخونم ولي متوجه شدم ايشان از جنگ يمن حمايت كرده و از شنيدن صداش منصرف و منزجر شدم....چقدر قران خوندن خوبه ولي نميدونم چه گناهي كردم كه لذتش رو نمي تونم حس كنم ...اگر مطلبي به نظر شما ميرسه كه براي اين مشكل مفيد باشه بفرماييد
سه‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۱:۱۰ عصر
پاسخ: سلام. انسان قدرت تصرّف و تغيير در بسياري از اشياء پيرامون خود را دارد، مي‌تواند يك سنگ را ذوب و نرم نموده، شيشه بسازد. مي‌تواند خاك را گل كرده، انواع كوزه و ظروف متعدد خلق نمايد. اما انسان، بر اساس استدلالي فلسفي، نمي‌تواند «در خود» تصرّف كند و «حالات و روحيات» خود را تغيير دهد. ما انسان‌ها قادر نيستيم «نفس» خود را تغيير شكل دهيم. بلكه اين كار تنها از آن‌هايي بر مي‌آيد كه بر نفس ما تسلّط داشته باشند، خدا مي‌تواند ما را تغيير دهد. يادتان هست موقع سال تحويل چه مي‌خوانديد: حوّل حالنا الي احسن الحال. خداوند است كه حال عبادت مي‌دهد، يا مي‌گيرد. اما بر چه اساس؟! سنت‌هاي خداوند تغيير نمي‌كنند. در قرآن فرموده است كه: لاتجد لسنة الله تبديلا. اين سنت الهي است كه پاره‌اي امور بر حال عبادت مي‌افزايد و پاره‌اي رفتارها بالعكس. خدا رحمت كند استاد خوشوقت را، ايشان نيز مانند بسياري ديگر از بزرگان اخلاق و معرفت، مي‌فرمودند آن‌چه انسان را مي‌سازد و رشد مي‌دهد، انجام واجبات و ترك محرمات است. خواندن قرآن از مستحبات است. اگر انسان به مستحبات ميل و رغبت ندارد، حتماً حتماً و بدون شك جايي در واجب و حرام كم گذاشته است و هنوز كميتش لنگ است. خوب است يك بار رساله احكام را باز كنيم و تمامي واجبات و محرّمات آن را بررسي نماييم، ببينيم نكند اشتباهي در يك يا چند تا از آ‌ن‌ها كوتاهي كرده‌ايم. برويم كتاب‌هاي اخلاقي بخوانيم، مثلاً چهل حديث امام خميني‌ ره را كه فوق‌العاده است. مهم‌ترين رذائل اخلاقي را كه گريبان‌گير ماست معمولاً بيان فرموده‌اند. ببنيم آيا گرفتار دروغ هستيم، عجب هستيم، كينه يا حسد، غيبت يا... هر چه كه هست، آن را بيابيم. اگر تكليف واجب و حرام مشخص شد، انساني كه پله واجبات را طي كرد، مستحبات برايش لذّت‌بخش مي‌گردد. خداوند يعني در نفس او تغييري پديد مي‌آورد، بر حسب سنت خود، تا آن انسان حالات متفاوتي پيدا كند نسبت به خواندن قرآن مثلاً. موفق باشيد.
سلام ،آيا پيمودن اين مسير بدون استاد امكان پذير است؟من بي نهايت محتاج كلاس اخلاق هستم ولي متاسفانه همسرم از اين جو ها مي ترسد كه مريد و مرادي پيش بيايد و بحث هاي غير منطقي وووو...همين شب هاي ماه رمضان كه تا صبح الكي بيداريم كلي جلسات دعا و مناجات هست كه من محرومم حقيقتا گاهي كه پيش مياد و در اين جلسات شركت ميكنم تاثيرش رو در خودم ملموس حس ميكنم ولي خوب نميشود بدون اذن همسرم شركت كنم و اصلا خودش بايد ببرد كه امكانش نيست...البته حتما براي انسان با اراده همه چيز امكان دارد...من ديشب اتفاقي يك ترتيل جزء به جزء پيدا كردم كه هر جزء را در نيم ساعت ميخواند،خيلي خوشحال شدم و يك جزء را موفق شدم اينطوري بخونم البته وقت هيچ تدبري در اينطوري قران خواندن نيست ولي بي فايده هم حتما نيست همين قدرش هم از سر من زياده
چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۱۵ صبح
پاسخ: سلام. ايشان صحيح مي‌فرمايند. آفت‌هايي در اين مسير هست كه خطر كردن را بر نمي‌تابد و عقل سليم، اگر يك‌بار حتي تجربه كرده باشد، ديگر خود را در معرض قرار نمي‌دهد. بنده نه يك‌بار، چند بار تجربه كردم و موفق نبودم. در نهايت اين نظريه را پسنديدم: صراط مستقيم از راه عمل به «احكام شرعي» مي‌گذرد. هر راه ديگري انسان را در معرض خطرات غيرقابل پيش‌بيني قرار مي‌دهد. اما متأسفانه آفتي كه امروز ما را گرفتار كرده و جامعه را مبتلا نموده، كتاب‌هايي‌ست كه پيوسته منتشر مي‌شوند و فضاي دين را فضايي «مريد و مرادي» جلوه مي‌دهند. هر جواني با مطالعه اين كتاب‌ها يا شنيدن قصه‌هاي‌شان مي‌پندارد حتماً بايد استادي پيدا نمايد و خود را مخاطب اين كلام حس مي‌كند: «طي اين مرحله بي‌همرهي خضر مكن». در صورتي كه مسأله اين‌طور نيست. استاد اخلاق را كسي نياز دارد كه پله واجبات و محرمات را طي كرده، حالا براي رسيدن به درجات كمال، بايد هم «تربيت» شود و هم «مربّي». اين‌جاست كه به مربّي نياز دارد و در آن مرحله، با توجه به قاعده لطف، پروردگار از باب اين‌كه خود، ولايت مؤمنين را بر عهده گرفته است، (الله وليّ الذين آمنوا) استادي اگر نياز باشد تأمين مي‌كند. ما هنوز در واجبات و محرّمات اسيريم، باور بفرماييد كه بسياري از ما اسيريم. به جاي تمام كتاب‌هاي ديگر، يك‌بار رساله عمليه را بايد از ابتدا تا انتها با دقّت بخوانيم و گناهان را از رفتار خود بالكل بزداييم. و گرنه گشتن دنبال استاد جز خسران در پي نخواهد داشت. زيرا انسان را مبتلا به افراد مدعي نموده، به انحراف مي‌كشد. فراموش نفرماييد كه هر كس به مرحله‌اي برسد كه «موسي» رسيد، خداوند خودش «خضر» را در مسيرش قرار مي‌دهد. ياعلي
سلام
سپاسگذارم
چهارشنبه ۱۹ خرداد ۱۳۹۵ - ۱:۱۲ عصر
پاسخ: من قرائت سوره الرحمن آقاي قحطاني را خيلي دوست دارم. قرائت تأثيرگذاري دارند. به جاي قاري قبلي مي‌توانيد استفاده بفرماييد. در پناه حق. (سپاسگزارم صحيح است)

سلام

نظر خانم ناهيد خيلي عجيب بود يعني والدين چطور بايد حكمت اين آيه رو براي يه بچه توضيح بدن و بعد يعني هر كس حرف ناجور زد بچه بهش بگه سلام!!!

يك نكته ،يكي از دوستان پسرم از روي عادت موقع دعوا بهش ميگفت خنگ،همسرم ناراحت بود از اين موضوع و مي گفت بعضي از كلمات بار معنايي خيلي منفي دارن و اينكه اين به بچه هي ميگه خنگ مي تونه تاثير بدي داشته باشه و بعد از مدتي بچه واقعا احساس كنه خنگه!اتفاقا منم مثل شما نادون رو خيلي ميگم ولي هر بار پسرم ميگه مامان امام زمان!يعني ايشون حرف زشت تو رو مي شنوه منم سريع ميگم با تو نبودم با اوباما بودم!


چهارشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۵ - ۸:۲۶ عصر
پاسخ: سلام. تشكر از توضيح خوبي كه فرموديد. موفق باشيد.

سلام

پستي كه درباره توصيف مادر بود خيلي دردناك بود خيلي زياد ناراحت شدم دلم براي دخترتان كباب شد...ولي خدارو شكر شما هستيد بعضي از بچه ها كه با وجود مادر داشتن بيشتر ضربه رو هم از مادر خودشون مي بينن مثلا همسايه روبرويي ما كه از صبح تا شب صداي فرياد و فحش هاي خانم بر سر بچه هاي كوچيكش ما رو شكنجه ميده تمام كوچه به اين خانم اعتراض كردن ولي فايده نداره....ببخشيد من پرحرفي كردم دوستم سوالي درباره اذكار داشتن گفتم از شما بپرسم ،سوال اينه كه در كتاب گنج هاي معنوي يك سري اذكار رو براي رفع مشكلات مفيد دونسته ولي تعدادش رو نگفته حالا دوست من مي ترسه كه اون ذكر رو بجا و درست نگه و نتيجه عكس بگيره نظر شما در اين مورد چيه

چهارشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۵ - ۶:۳۴ عصر
پاسخ: سلام. درباره اذكار تخصصي ندارم. ولي توصيه اكيد مي‌كنم، پيش از رفتن به اين سمت، حتماً نوارهاي صوتي موجود در نشاني http://rasekhoon.net/media/3043 را گوش كنيد. يك برنامه تلويزيوني بوده كه چند وقت پيش پخش شده و بسيار مفيد و راهگشاست. تشكر.
ميم مثل مريميكشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ - ۳:۰۴ صبح
پاسخ: :)

سلام

در جواب پرسشي كه مدتي قبل درباره اذكار از شما داشتم لينكي مفيد برايم گذاشتيد كه الان پيدايش نكردم اگر امكان دارد دوباره معرفي بفرماييد

شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵ - ۹:۲۷ صبح
پاسخ: http://rastan.parsiblog.com/Posts/438
اگر جاي معلم بودم از وجد و شوق اين روزنامه ديواري ذوق مرگ مي شدم.....آخه من قربون تو برم آقا مرتضي اينقدر بانمكي تويكشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ - ۲:۳۷ صبح
پاسخ: :))
من به پسرم تاكيد ميكنم مسائل و مشكلات و دعوا ها بايد پيش خودمان بماند و هرگز هيچ جا حتي پيش پدر بزرگ ها و مادر بزرگ ها چيزي بروز ندهد...خيلي از اين روش باز و آزاد شما كه بدون هراس و ترس و خجالت مسائل رو صاف و ساده بيان مي كنيد خوشم مي آيد ولي بعيد ميدانم هيچوقت جرات و جسارت ...شايد هم شخصيت مورد نياز براي اين رها بودن رو كسب كنم...البته احساس مي كنم وقتي انساني به درستي خودش و بي گناهيش كاملا معتقده مي تونه تا اين اندازه صداقت و صراحت داشته باشه...اين آقاي سيد احمد خيلي نفسه...كلا نوشته هاي فرزندان شما انسان رو بي اندازه به وجد مياره...نميدونم معلمش چه واكنشي نشون داده من بودم كلي ماچش مي كردم...سيد احمد عزيز...خداحافظش باشه
...ان شاالله هميشه روزگارش مثل الان در آرامش و اطمينان بگذره3


يكشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ - ۲:۴۷ صبح
پاسخ: ما دو جور نياز داريم. نيازهايي كنوني و مربوط به حال، نيازهاي انتظاري و مربوط به آينده. مثلاً آدمي كه الآن گرسنه است، الآن نياز به غذا دارد. ولي وقتي سير شد، نگران فردا مي‌شود: آيا فردا هم سير خواهم شد؟! پس همين الآن نياز به اطمينان براي فردا دارد، يعني نيازش به اطمينان، «حال» است. اين نياز در كودكي فراگرفته مي‌شود و بعد در بزرگسالي گاهي آن‌قدر شديد مي‌شود كه بر نياز نوع اول هم تأثير مي‌گذارد. آدم‌هايي پديد مي‌آيند كه اگر چه غذا دارند، ولي از ترس اين‌كه فردا غذا نداشته باشند، امروز گرسنه مي‌مانند و نمي‌خورند و ذخيره مي‌كنند. نام اين نياز دوم «امنيت» است. اين‌كه ما چيزهايي را پنهان مي‌كنيم، به دليل اين نياز است. حالا گاهي اين‌چيزها پول است، گاهي مال و اموال است، گاهي هم اتفاقات است. پديده‌هايي روي داده كه خبر آن را نمي‌گوييم، زيرا به امنيت اجتماعي نياز داريم و گمان مي‌كنيم با لو رفتن آن پديده و رسيدن خبرش به ديگران، آن امنيت به خطر مي‌افتد. كلاً دليل ترس همين است. اما اگر به فرمايش حضرت امير (ع) توجه كنيم كه: ما بين دو «عدم» زندگي مي‌كنيم، گذشته كه از بين رفته و آينده نيز هنوز خلق نشده، الآن لحظه‌اي است كه «وجود» دارد. ديگر نگران آينده نمي‌شويم. نگران آينده كه نباشيم دانستن يا ندانستن مردم مهم نخواهد بود. مگر جايي كه گفتن مطلبي سبب گمراهي مردم مي‌گردد. البته كه آن‌جا بايد سكوت كرد. در بيان گذشته زندگي‌ام، تجربه‌هايي هست براي ديگران. اين‌جا اصلاً گفتنش مي‌تواند مفيد هم باشد. ديگران خطاها را تكرار نكنند و مسير نادرست را نروند. وقتي انسان در حال پنهان كردن چيزي نباشد، كمتر دچار آسيب‌هاي روحي هم مي‌گردد. سعي كردم با آزاد گذاشتن فرزندان در گفتن و پرسيدن، آرامش روحي برايشان پديد آورم كه بحمدالله اين اتفاق افتاده است. ممنونم.
چقدر راست گفتن خوب است....من وقتي حرفهاي راحت شما درباره سخت ترين مسائل و اتفاقات زندگي رو ميخونم احساس ميكنم چقدر عقب مونده بودم يا هستم كه سر مشكلات دنيا اينقدر حرص و جوش ميزنمشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۳:۵۶ عصر
پاسخ: النجاة في‌ الصدق. نجات و رهايي در راست گفتن است. اگر امتحان كنيم، مدتي، همه‌مان به اين عبارت حقيقتاً اعتقاد و باور قلبي پيدا مي‌كنيم. من تجربه كرده‌ام. واقعاً اين‌طور است كه راستگويي همه مشكلات را آسان مي‌كند. فقط كافيست نترسيم. اوايلش ترسناك است، مثل يادگرفتن شنا و پريدن در آب. در پناه خدا.
سلام
بسيار عالي
در ضمن تهمت و افتراء چه ربطي دارد به قضاوت شخصي آن هم در يك وبلاگ؟ تهمت و افترائش كجا بود؟

يكشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷ - ۶:۱۷ عصر
پاسخ: سلام. ايشان يك صفحه ديگر از يك وبلاگ ديگر را مي‌گويند. به اين دليل كه گمان مي‌كردند بنده با مدير سرويس پارسي‌بلاگ ارتباط دارم، خواستند كه آن صفحه از آن وبلاگ را حذف نمايم. ولي خب بنده دسترسي لازم براي اين كار را نداشتم. تشكر و سپاس فراوان از لطف حضرتعالي به وبلاگ حقير. در پناه خدا.
آفرين به مريم بانو...واقعا دختر هستي با احساسات و علايق يك دختر واقعي ،خيلي از دخترها خيلي شبيه جنس خودشان نيستند و خيلي سعي مي كنن اداي پسرها رو دربيارن حتي در لباس پوشيدن و طرز حرف زدن و تيكه كلام..ديروز در كتاب فروشي دختر خانم سال يازده كتاب كنكوري ميخواست و چنان لات منش حرف ميزد كه بي اختيار خنده ام گرفت... ولي اينكه دختري مثل مريم جان تحصيلات عاليه نداشته باشن برام نگران كننده است...وقتي كه انسانهايي مثل مريم عزيز خانه دار باشند بعد دكتر مختصص زنان يك خانم بي حجاب و بي اعتقاد بخواهد فرزند مرا بدنيا بياورد...يا متخصص بيهوشي و سونوگرافي خانم پيدا نشود و اكثرا مرد باشن...من احساس ميكنم امثال مريم جان بايد خيلي بيشتر تلاش كنند و زحمت بكشن كه هم در خانه خوب عمل كنند و هم يك نقشي در جامعه داشته باشن تا همه چيز به دست جماعت غرب پرست نيوفتد...مريم عزيز مثل پرنسس ها ست ...مودب و متين...آفرين به دختر گليكشنبه ۷ مهر ۱۳۹۸ - ۳:۰۱ صبح
پاسخ: با اين استدلال موافق نيستم: «وقتي كه انسانهايي مثل مريم عزيز خانه دار باشند بعد دكتر مختصص زنان يك خانم بي حجاب و بي اعتقاد بخواهد فرزند مرا بدنيا بياورد». اين كه يك نفر ديگر اعتقادات ديني سالمي ندارد و به تكالفيش عمل نمي‌كند بايد دليل شود كه من تكليف اصلي خود را رها كنم و بروم دنبال تكليف او؟! «او» بايد ايمان مي‌داشت و در كنار تخصصش، به رشد و تعالي روحي هم مي‌رسيد. حالا «او» كوتاهي كرده، آيا «من» هم بايد خانه‌داري را رها كنم و فرزندانم را به «مهد» بسپارم، مثل او، تا بشوم متخصصي كه باتقواست؟! اصلاً اين آيا معناي تقواست؟ يا من خود را بي‌تقوا كنم تا خيال كنم، فقط خيال كنم يك آدم باتقوا شده است متخصص؟! مسأله اين است: وظيفه اصلي و محوري من چيست؟ اگر من وظيفه دارم فردي را كه در حال غرق شدن است نجات دهم، به جاي آن بروم و نماز بخوانم، اين را خدا از من مي‌پذيرد؟! اگر خدا نپذيرد، به درك كه تمام مردم دنيا بگويند آفرين يا نگويند! بله، مردم به زن محجبه‌اي كه در جامعه كار مي‌كند «آفرين» مي‌گويند. اما آيا مي‌دانند كه فرزندان او بي‌مادر بزرگ مي‌شوند و به دست پرستاري كه در مهد كودك كار مي‌كند؟! فردي كه هرگز نمي‌تواند مانند پدر يا مادر به فرزند نزديك شود و او را تربيت كند! فرزنداني ايجاد كرده است كه ديگر به «مادر» اعتماد ندارند، اصلاً او را نمي‌شناسند. ولي مادر خوشحال است كه بهترين متخصص در تمام كشور است و دارد به مردم خدمت مي‌كند! اجازه داده طرف غرق شود و بميرد، اما به نمازخواني خود فخر مي‌فروشد! وضعيت اين است الآن. بله، يكي اصلاً كنار دريا نمي‌رود، در خانه نمازش را مي‌خواند. البته كه او اصلاً موظف به نجات غريق هم نيست. يعني چه؟! يعني ازدواج نكند. يا اگر مي‌كند صاحب فرزند نشود. بله، ايني كه فرزند ندارد، برود متخصص شود و به جامعه خدمت كند. اما زني كه فرزند دارد،‌ اين خيانت به جامعه است كه مهم‌ترين وظيفه خود را رها كرده و به ديگران واگذارد! در پناه خدا.
امسال با تمام وجود قصد داشتم پسرم رو ثبت نام نكنم و مدرسه نفرستم ....معلم ها اصلا شخصيت و سواد كافي ندارن و بچه ها ....دلم خيلي براي بچه ها مي سوزه...هميشه فكر ميكردم اون چيزي كه خودم در مدرسه تجربه كردم بچه ام نبايد بكشه ولي وضع چندان فرقي نكرده سال تحصيلي گذشته خيلي بهم سخت گذشت وقتي تموم شد بال درآوردم ...سخته مدام كارهاي غلط مدير و معلم ها رو به بچه توضيح بدي...يكروز داستان برزخ يك مرد رو براي بچه ها تعريف كرده بودن و تا مدتها از مرگ مي ترسيد چقدر تلاش كردم تا ذهنش رو آروم كنم ..معلمي كه بچه ها بخاطر آرامش داشتن از فريادهاش مدام سركلاس تقاضاي دسشويي كنن تا چند لحظه نبيننش...حالا اين وضع غير دولتي هست تازهشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۳:۱۲ صبح
پاسخ: نظام آموزشي ما ابداً كارآمد نيست. فقط وقت‌پركن است. من نيز از زمان دبيرستان خودم، مي‌انديشيدم كه اگر روزي صاحب فرزند بودم، به جاي مدرسه، در خانه تعليم‌شان دهم، مثل پدر ابن‌سينا، معلم خصوصي بگيرم. بعد كه صاحب فرزند شدم، ديدم نمي‌شود. از يك سو قوانين اجازه نمي‌دهد و دست و بال انسان را مي‌بندد. از سوي ديگر اطرافيان برخورد مي‌كنند كه چرا بچه‌ات را مدرسه نمي‌فرستي. از طرف بعد، پول زياد هم مي‌خواهد! بچه‌اي هم كه مدرسه نرود آن‌قدر بي‌كار مي‌شود كه نمي‌داند با وقت خود چه كند. مدرسه يك خوبي مسخره دارد و آن اين‌كه عمر بچه‌ها را مي‌كُشد تا دچار بي‌كاري نشوند!!! إن‌شاءالله اين مشكل مدارس حل گردد. ياعلي
سلام
عالي
يا علي
يكشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷ - ۶:۴۷ عصر
پاسخ: سلام. سپاسگزارم. ياعلي
تا فرصت داريد براي قد مريم خانم اقدام كنيد.‌.وقتي فرزند يكي از دوستان پدرم رو بعد از چند سال مثلا دو يا سه سال ديدم بقدري رشد قد و هيكلش به نظرم عجيب بود كه ناخواسته در حضور مادرش گفتم واااي چقدر قدش بلند شده...واقعا برام شگفت انگيز بود كه توضيح دادن بخاطر تمرين مدام بسكتبال اونجور عجيب قد كشيدن...خيلي وقت نداريد تايم طلايي رو دريابيد براي قد و وزن بچه ها لااقل روي قدشون تمركز كنيد كه اگر خدايي نكرده اضافه وزن هم پيدا كردن براي بدن قابل تحمل باشه...ببخشيد بابت اينهمه تعيين تكليفدوشنبه ۹ دي ۱۳۹۸ - ۳:۵۰ صبح
پاسخ: ممنونم از لطف و توجه شما. نگراني شما قابل درك است. إن‌شاءالله توجه خواهيم كرد. در پناه خدا.
سلام
پارسال همين روزها بود كه كلي به همسرم اصرار كردم بيا دو تكه طلام رو بفروشيم ماشين رو عوض كنيم چون خيلي فرسوده شده طلاها 5 ميليون مي ارزيد و اگر 5 تومن رو ميگذاشتيم رو پول ماشين دو تومن ميخواست تا ماشين صفر بخريم قبول نكرد چون مدام استخاره ميگرفت و بد مي آمد مدتي گذشت باز گفت شايد چون ماه صفر شده بد اومده اين ماه بگذره باز استخاره مي گيرم كه همچنان بد امد و ماشين برباد رفت و طلاهام رو هم آقا يا خانم دزده دزديد و بجاش يه دستگاه روغن گيري خريدن كه استخارش وحشتناك خوب اومده بود و نشان به اون نشان كه دستگاه خراب رو به ايشون انداختن و قيمت كنجد و مغز تخمه بقدري بالا رفت كه هيچكس به جز وارد كننده هاي مغز ها توان خريد و روغن گيري ندارن و ماه هاست اين دستگاه بدون استفاده مونده...اعتقا. منم به استخاره صفر شدشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۳۳ صبح
پاسخ: سلام. صحيح مي‌فرماييد. متأسفانه اين تصوّر غلط خيلي هم رواج دارد. كافيست كتاب مفاتيح الجنان را كه يكي از كتاب‌هايي‌ست كه خيلي روي آن زحمت كشيده شده تا حرف‌هاي غلط در آن نباشد، باز بفرماييد و بخشي كه درباره استخاره هست را مطالعه بفرماييد. خيلي صريح و روشن گفته شده كه استخاره به چه معناست. ولي ما عادت به مطالعه نداريم و به حرف‌هايي كه شنيده‌ايم اكتفا مي‌كنيم. :(
سلام
شايد براي آنها تا حدي مثل كعبه براي ما باشد
يكشنبه ۴ آذر ۱۳۹۷ - ۶:۵۱ عصر
پاسخ: سلام. ما هرگز كعبه را عالم و قادر نمي‌دانيم و اتفاقات جهان هستي را به آن نسبت نمي‌دهيم. فقط براي همگرايي جمعي و اين‌كه جماعت مسلمان در يك نقطه به هم برسند، وحدت پيدا بشود و تاريخ نبوّت و ديانت فراموش نگردد، حج به جا مي‌آوريم. اين را همه‌مان مي‌دانيم و نديدم تا به حال مسلماني را و نشنيده‌ام كه گمان كند كعبه قادر به انجام امور است. اما درباره بت‌پرستان، در كتب تاريخي خوانده‌ام كه اگر چه شايد در ابتدا به حساب نشانه براي يك موجود بسيط غيرمادّي، شمايل مادّي مي‌ساخته‌اند، ولي به مرور زمان خود ِ آن پيكره مادّي را قادر مي‌انگاشتند. حالا شايد مطالعات بنده اندك بوده يا اطلاعاتم كافي نيست. سپاس.
با عرض سلام واحترام .ماري كوري دانشمند بزرگ كه بدون كشفيات وي جهان موهبت بزرگي را از دست مي داد مادر و شاغل والهام بخش فرزندان خود بود. البته با همراهي همسرش.جمعه ۱۴ دي ۱۳۹۷ - ۸:۳۷ صبح
پاسخ: :)
آفرينجمعه ۱۴ دي ۱۳۹۷ - ۷:۴۶ صبح
پاسخ: سپاس! :)
ماشاالله لا حول ولا ...خدايا خودت نگهدار اين دختر باش از چشم بد از نظر تنگ حسودان....من گريه كردم با اين انشايكشنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۸ - ۴:۱۸ عصر
پاسخ: ممنون از لطف شما. خداوند فرزندان خوب شما را هم براي شما و اسلام و مسلمين حفظ فرمايد إن‌شاءالله. در پناه خدا.
من ديروز يك دروغ گفتم كه بخاطرش خيلي اعصابم خورده...واقعا مي تونستم نگم اما جايي در شخصيت من اون اراده و قوت لازم براي گفتن حرف حق شكل نگرفته...هميشه اين مشكل رو دارم كه از ترس ناراحتي ديگران چيزهايي رو انكار ميكنم...در همون لحظه هم احساس بدش عذابم ميده
كاش بچه هام مثل خودم نشن
سعي كردم پسر بزرگتر رو هرگز تحت فشار نزارم تا مجبور نباشه دروغ بگه اما چون برخورد من با پدرش معمولا هماهنگ نيست نتيجه خيلي خوب درنيومده و به دليل خشونت غير طبيعي پدرش در مسائل حزئي گاهي مجبور ميشه دروغ بگه ...دلم براش ميسوزه...ديروز چون دستش رو شسته بود و خشك نكرده بود و آب دستش رو پاشيده بود كتك خورد..خيلي بي انصافيه جرم با تنبيه برابر نبود خيلي بده كه كاري از دستم برنمياد فقط ازش تشكر ميكنم كه احترام پدرش رو نگه ميداره و خودشو كنترل ميكنه و از اين حرفها بهش ميگم تا تسكينش بدم
يعني چند سال حرفهام روش اثر داره؟ميترسم يك روز تو روي پدرش بايسته....معمولا بهش ميگم قربونت برم حالا يه كتكي هم خوردي از پدرت خوردي اشكال نداره كتك پدر بچه رو چاق مي كنه ...ولي تو دلم اونقدر براش مي سوزم...دوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۴۲ صبح
پاسخ: اين‌جا فضا كم، در يك پست مستقل نظر خود را نوشتم در اين باره.
من بخاطر آقاي بهار چقدر با خانوادم بحث هاي بيهوده كردم...الان ديگه بزرگتر شدم و عقلم ميرسه بخاطر اين چيزها با خانواده نبايد بحث كرد هيچوقت بخاطر شخص با نزديكانم جدل نميكنم حتي اونروز كه پدرم گفت اين گراني ها به خاطر تحريم امريكاست خيلي جدي و با افسوس سرم رو به نشانه تاييد تكون دادم و در تاييد حرفشون گفتم خدا لعنتشون كنه كه منظورم بيشتر از امريكا دارو دسته غرب پرست حاكم بودشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۴۴ صبح
پاسخ: نفاق، چهره پنهاني دارد. انسان‌هايي هم كه خطا مي‌كنند يا اشتباه، شبيه به همين. به سادگي روشن نمي‌شود. فتنه همين معنا را دارد؛ حق و باطل مخلوط مي‌شود. مثلاً آدمي كه ده تا كار خوب دارد، ده تا ويژگي خوب، اما يك بد. آدم‌ها معمولاً توجه به آن بدي پيدا نمي‌كنند، آن را يا نمي‌بينند و يا اگر ببينند، خيال مي‌كنند آن هم خوب است. يا اگر بد است، حتماً مصلحتي بوده كه آن كار بد را انجام داده. بعضي آدم‌ها هم تغيير مي‌كنند. يك مدتي خوب هستند و بعد اشتباهات‌شان زياد مي‌شود و بدرفتار مي‌گردند. خلاصه شناخت آدم‌ها سخت است. به همين جهت است كه حضرت امير (ع) كلامي فرموده‌اند با مضموني شبيه به اين: حق را به آدم‌ها نشناس، آدم‌ها را با حق و باطل بشناس. يعني اگر هر شخصي كار نادرستي كرد، نگو پس آن كار خوب است، كار بد هميشه بد است، از هر كسي كه سر بزند! اگر شخصيت‌زده نشويم، كمتر دچار اين اشتباهات مي‌گرديم. سپاس.
وقتي بچه ها رو پارك مي برم كه معمولا دو هفته يكبار است ديدن پدرهايي كه بچه ها رو بيرون اوردن برام خيلي جالبه نگاه ميكنم و دلم ميخواهد به همسرهاشون بگم بايد خيلي قدر دان باشن اين موضوع در خانواده ما كاملا منتفي و امري محال است كه همسرم بچه ها رو بيرون ببره براي تفريح...
دليل دوهفته يكبار بودن هم اينه كه ما فقط زماني كه منزل پدرشون ميريم ميتونيم به پارك محل اونها بريم چون محيطش خيلي خوبه و در محله خودمون اون امنيت و جو مذهبي اونجا وجود ندارهدوشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۵۳ صبح
پاسخ: إن‌شاءالله خداوند جزاي خير به شما بدهد و قطعاً صبر شايسته پاداش است. موفق باشيد.
يه آقايي رو ميشناسم از نزديكان همسر كه خلبان هستن ولي از سوسك مي ترسن...يعني به خانمشون ميگن بدو بكش و خودشون مي پرن رو مبلا...عجيب ولي واقعيشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۳۸ صبح
پاسخ: هاهاها... عجب... البته خيلي‌ها هستند كه از سوسك مي‌ترسند. مي‌دانيد چرا؟ زيرا ما بيشتر ترس‌ها را از كودكي فرا مي‌گيريم، به صورت اكتسابي و بسياري از ما، از مادران‌مان فرا گرفتيم، از همان كودكي كه از سوسك بترسيم!
آفرين به دخترگل
لذت بردم از ديدن عكس ها
چندين بار سعي كردم در ماه هاي قبل وارد وبلاگ و يك سايت ديگه كه به اسم شماست بشم ولي نميشد و يادم نمياد ميخواستم نظر بگذارم يا چي بود كه همش خطا مي داد تازگي ها متوجه شدم بايد از كروم استفاده كنم و با گوگل كه باز ميكنم اونطوري ميشه...البته الان هم كه با كروم باز كردم ازم ميخواست يه چيزي رو دانلود كنم تا اجازه بده وارد صفحه بشمسه‌شنبه ۸ مرداد ۱۳۹۸ - ۶:۰۳ صبح
پاسخ: همينو به اطلاع مدير پارسي‌بلاگ رساندم. خيلي وقت پيش. متوجه شدم كه وقتي، فقط وقتي، با گوشي موبايل بيايي سراغ وبلاگ، نه فقط وبلاگ من، كه تمام وبلاگ‌هاي پارسي‌بلاگ، نرم‌افزارهايي را پيشنهاد مي‌كند براي دانلود. به ايشان گفتم شايد سرور را هك كرده‌اند. ايشان پاسخ دادند كه خير، اين تبليغات است. گفتم خب خوب نيست كه نرم‌افزار دانلود شود براي تبليغات. فرمودند: خود به خود كه دانلود نمي‌شود كه، بلكه مرورگر از كاربر سؤال مي‌كند تا دانلود كند! فهميدم كه شركتي آمده و پولي پرداخت كرده و اين كدها را در پارسي‌بلاگ گذاشته‌اند تا نرم‌افزارهايي را تبليغ كنند! متأسفم از اين بابت. ممنون از توجه شما.
سلام
چطور به معلم پسرم بگم در كلاس بچه ها رو مقايسه نكنه...همش بچه هايي كه املا بهتر و خط بهتر دارن رو تو سر بقيه نزنه اجازه بده هركس با توان و استعداد خودش مسيرش رو پيدا كنه چطور صحبت كنم تا درك كنه و روش اثر بگذاره...پارسال كه كلي روضه خوندم و خواهش كردم ولي خانم معلم هيچ ترتيب اثري نداد و تا آخر سال پسرم حسرت ديكته فلاني و بهماني رو ميخورد كه بي غلط مي تونن بنويسن خودشم بيچاره نهايتا 4 تا غلط داشت هيچوقت بيشتر نشد ولي چون معلم مدام تعريف از كساني ميكرد كه املانويسي بهتر داشتن اين هميشه احساس عقب موندگي داشت...دلم براش ميسوزه خيلي مهربون و دلسوزه و خيلي كمك ميكنه فقط بخاطر بدخطي كه عاملش عدم تمركز هست و پر حرفي كه عاملش جلب توجه هست ازش ايراد ميگيرن...امروز كه معلم دفترشو به بقيه نشون داده كه ببينيد اسمش رو درشت رو دفتر نوشته آنچنان پيروزمندانه به عنوان مهمترين دستاورد برام تعريف ميكرد...همينطور ناراحتي كوچك معلم بي اندازه روي روح و روانش اثر داره..چرا معلم ها درك نميكنن چه جايگاه تربيتي دارن ...چرا اينقدر روي نوشتن و مشق تاكيد دارنچهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ - ۱۲:۵۲ صبح
پاسخ: سلام. من نيز از اين مشكلات كم نداشته‌ام، در تمام اين شش‌سالي كه فرزندانم مدرسه مي‌رفته‌اند. اول اين‌كه بايد ببينيم معلم كيست؟ او يك انساني‌ست مثل خود ما، در ميان خود ما زندگي مي‌كند. مشكلاتي مشابه خود ما دارد. چقدر آموزش ديده است؟ چقدر حقوق مي‌گيرد؟ چقدر مشكلات خانوادگي دارد؟ چقدر در اين جامعه تربيت شده است؟ نظم و انصاف و عدالت و همه خصلت‌هاي خوب و بد را، بيشتر از مسئولين كه ندارد! شما وضع مسئولين كشور را مشاهده كه بكنيد، از راستگويي و انصاف، باقي مطلب هم مشخص مي‌شود. پس انتظارات ما از معلّم چه مي‌تواند باشد؟ براي اين‌كه دو انسان را به هم برساني، تا بتوانند همديگر را تحمّل كنند و بسازند، سه راه وجود دارد؛ اولي به سمت دومي برود، دومي به سمت اولي بيايد و يا هر دو چند قدمي را براي رسيدن به هم طيّ كنند. اما كدام در دسترس‌تر است؟! من بارها با معلّم‌هاي مختلف صحبت كردم. تا آن‌ها رفتارشان را اصلاح كنند، تا فرزند من كمتر آسيب ببيند در تحت نظرشان. معلّمي داشتيم بسيار بي‌انصاف. معلّمي داشتيم خيلي داد مي‌زد، بچه مي‌ترسيد و مي‌آمد خانه زهره ترك بود! معلّم داشتيم به خط بچه‌ها توجه نمي‌كرد و همه بد خط مي‌شدند. معلّمي كه مشق زياد مي‌داد. همه جور بود. ولي چقدر از اين‌ها به حرف ما اولياء‌ توجه مي‌كرد؟ من با بعضي از معلّم‌ها صحبت كردم، ولي ديدم تأثير آن زياد نيست. موردي‌ست. اين شخصيت و منش معلّم است كه در كلاس كار مي‌كند. و شخصيت او در كودكي شكل گرفته. آدمي كه ظالم تربيت شده، محال است بتواند به عدالت رفتار كند، مگر اين‌كه يك تحوّل بزرگ در شخصيت خود پديد آورد. آدمي كه عصبي بوده و از همان كودكي داد مي‌زده، نمي‌شود جلوي داد زدن او را گرفت. همين است كه به ما توصيه مي‌شده كه در انتخاب معلّم دقت كنيم. حالا كه ديگر انتخاب معلّم چندان دست ما نيست. گزينه‌هاي خوب هم زياد نيست. مگر اين‌كه چند ميليون هزينه كنيم و به شيوه سرمايه‌داران و ثروت‌اندوزان و قشر متوسط رو به بالا، فرزندمان را در مدرسه‌هاي خصوصي خاصي ثبت نام كنيم كه بهترين معلّم‌هاي كشور را با پول گزاف جمع كرده‌اند. اصلاً در آن‌جا معلّم نوكر صاحب بچه است و به خاطر پول وي، هر كاري براي كودك مي‌كند تا
از چند سال پيش كه در مسائل مختلف از شما مشورت خواستم هيچ وقت از در اين خونه دست خالي برنگشتم...دعاگوي شما پدر مادرتون و فرزندان عزيز هستم هميشه...بله كاملا صحيح مي فرمايين اين دنيا هيچوقت خوشي هاش كامل نميشه بهتره لااقل اون دنيارو آباد كنيم و دلمون به اونجا آروم بگيره...حالا مي دونم به پسرم چي بگم بدون عذاب وجدان كه حرفم نادرست باشه بهش توضيح مي دمچهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ - ۵:۱۳ عصر
پاسخ: همه ما محتاج رفتن به در خانه اهل بيت (ع) هستيم. منبع علم و حكمت و هدايت آن‌ها هستند. از توجه و لطف شما به اين حقير سپاسگزارم. در پناه خدا.
تا بحال جايي نشنيده بودم‌پياز رنده شده خورشت رو غليظ مي كنه...ژالب بود واقعا...
خانم معلمي كه اينجا پيام گذاشتيد اجازه هست منم راهنمايي كنم؟
اضافه بر فرمايشات نويسنده كه كاملا كاربردي هست يه مطلبي از يه خانم ايراني كه در استراليا زندگي ميكنه خوندم كه دقيقا راست كار شماست...در تلگرام به كانال قلمدار بريد @ghalamadar و بعد در خود كانال عبارت زير رو سرچ كنيد
روز نگار 1
كه موضوعش درباره روش مدرسه دختر خانم در ساكت كردن بچه هاست...اگر عملي كرديد و جواب داد ما رو هم در جريان بگذاريد چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸ - ۲:۰۰ صبح
پاسخ: من نيز نشنيده بودم. تجربه كردم. يعني هميشه پياز را با چاقو ريز مي‌كردم و سرخ كرده و به غذا اضافه. بعد ديدم بچه‌ها گاهي از پيازهايي كه در غذا مي‌بينند شكايت مي‌كنند. دوست ندارند يعني. امتحان كردم كه رنده كنم. خيلي بهتر شد. يعني پياز در غذا بود، مثلاً در قيمه، ولي ديده هم نمي‌شد. پس بچه‌ها با آن مشكلي نداشتند. ناگهان متوجه شدم هر چقدر پياز بيشتري رنده مي‌كنم، پس از كمي تفت دادن و اضافه كردن به خورش، آب خورش غليظ‌تر مي‌شود. همان كاري را انجام مي‌دهد كه آرد. ممنون از توجه شما. در پناه خدا.
در ضمن خانم معلم ديگه تصميم نگيريد اينجا پيام نگذاريد امتحان شده و جواب نميده...به قول شهيد آويني من از راه رفته با شما صحبت مي كنمچهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸ - ۲:۰۲ صبح
پاسخ: نظر لطف شماست. شرمنده فرموديد. خدا يارتان.
خيلي خوب بود....بايد چند بار با دقت بخونم...من اين مشكل رو نداشتم چون پسرم خيلي كوچيك بود هربار به حرم ميرفتيم بايد از كنار يك عالمه اسباب بازي رد ميشديم و هميشه بچه هايي كه گريه ميكنن هم ميديديم...اولين بار كه چيزي خواست بهش گفتم ولي پولم كمه آبرومون پيش فروشنده ميره اي كاش پول بيشتري همراهم بود بعد هم يك بچه جيغو نشونش دادم و گفتم حتما مامان اينم پولش كمه نميتونه بخره ببين چقدر داره آبروشون ميره چقدرم قيافش بدشكل شده...منم خيلي جواب گرفتم ولي چيزي كه هميشه مشكله هنوزم هست جيغ و گريه و ناله عصرهاي پسر بزرگه كه تقريبا هفته اي يكبار اينكارو ميكنه فقطم تو فصل مدرسه ...نميدونم چرا ...شروع ميكنه يك روضه طولاني ميخونه از ظلم هايي كه بهش شده و هاي هاي گريه ميكنه اولش خيلي خنده داره ولي وقتي يك ساعت طول ميكشه خيلي تحملش زجر آور ميشه...معمولا بعد از آروم شدن خودش پشيمون ميشه مياد دستامو ميبوسه معذرت خواهي ميكنه...ولي هفته پيش كه ميتينگ اجرا مي كرد شروع به پرتاب اشيا كرد من خيلي ترسيدم يك ليوانم پرت كرد سمت مبل...نميدونم نوجوون بشه از چه هنرهايي ميخواد پرده برداري كنه برام...دوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸ - ۴:۰۳ صبح
پاسخ: بله، همين‌كه وقت گذاشته و با كودك صحبت فرموديد، خيلي مهم است. من از رفتار مادرها و پدرهايي ناراحت مي‌شوم كه با كودكشان صحبت نمي‌كنند، فقط دستش را مي‌كشند يا داد مي‌زنند يا حتي كتك. در حالي كه همان‌طور كه شما هم فرموديد با صحبت كردن مسأله مي‌تواند حل شود. إن‌شاءالله ريشه و علت ميتينگ‌هاي اخير هم مشخص شده و با گفتگو حل مي‌فرماييد. سپاس.
من كه اصلا موافق متد زمان قديم نيستم چون ظلم توش زياد بود،الان تعداد مادرشوهرهاي باشعور و فهميده خيلي بيشتر از قبل هست چون بالاخره خانم ها باسواد شدن و كتاب مي خونن..طبق شنيده هايي كه از خانم هاي سالمند اطرافم دارم متوجه شدم اينا چقدر بدبختي كشيدن چقدر تحقير شدن و زندگي پر از دغدغه اي داشتن نتيجه اون همه قرن عذاب شده وضع الان ...مثلا مادر شوهر خودم كه جزو مادرشوهراي خوب و فهميده قرار ميگيره خيلي تجربيات بدي داشته از قوم شوهر واقعا ظالم بودن البته ايشون يكروزم با خانواده شوهر زندگي نكرده ولي آسيب زياد ديده تجربياتي كه اغلب خانماي نسل هاي قبلي داشتن همشم بخاطر فقر فكري و فرهنگي بوده...مثلا يكبار يكي از قوم شوهرشون تو خيابون بهش ميگه بستني ميخوري اينم چون 15 سالش بوده و هنوز معني اين حرفو نميفهميده قبول ميكنه بعد بخاطر بستني خوردن تو خيابون حسابي براش حرف در ميارن...حتي تو زندگي نامه شهدا كه به روايت همسراشون هست ميشه خيلي از اين تجربيات تلخ رو ديد مثلا كتاب دختر شينا ...مادر شوهرم ميگه خانم همسايشون چوب جعبه ميوه رو ميشكونده و عروسش رو ميزده چونكه در غياب اون عروسش نون خورده بوده...تازه اين برنامه ها مال تهرانه كه پايتخته ديگه شهرستانها و روستاها بماند...من عاشق شنيدن صحبتاي پيرزن پيرمردام خيلي به حرفشون ميارم...ببخشيد باز پر گويي كردمدوشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۸ - ۴:۲۲ صبح
پاسخ: خيلي ممنون. خيلي هم استفاده كردم و خوب بود. ممنون مي‌شوم وقتي مطلبي در نظرتان هست مي‌نويسيد. مي‌خوانم و ياد مي‌گيرم. البته كه بنده هم از اين ظلم‌ها بسيار شنيده‌ام. صحيح مي‌فرماييد. تشكر.
سلام..من دقيقا كلام شما رو درك ميكنم چون در خانواده مذهبي بودم و هميشه احساس ميكردم خيلي ميدونم وقتي حديث يا داستان تاريخي ميشنيدم هيچ هيجاني نداشتم در عوض دربرابر سيل اتفاقات و مسائل وارداتي از اديان و فرقه ها و تفكرات غربي بسيار هيجان زده و تشنه بودم...وقتي با دو نفر آشنا شدم كه تازه چادري شده بودن و البته پوشيه ميزدن و ميديدم با هر جلسه اي كه ميرفتن چقدر ذوق ميكنن و براشون هيجان انگيزه متوجه تفاوتم با اونها شدم...انگار اونها خيلي لذت ميبردن و حالي داشتن كه من درك نميكردم...البته از شانس من اون دختراي بيچاره وارد يه فرقه خطرناك شده بودن آخرشم نفهميدم چي شدن طفلكا...شايدم در منزل پدري چون به سهولت همه جور كتاب دم دست بود و شايد من زيادي ميخوندم حالت اشباع داشتم از اولم..مثلا يادمه كلاس سوم يا چهارم چند جلد كتاب درباره منافقين توكتابخانه آقام ديدم و همه رو خوندم اسمش كارنامه سياه بود..خيلي خيلي بد بود...يادمه كتاب هاي آقاي ابطحي باعث شد مدتي كابوس ببينم...ولي تمام اون روضه هاي خانگي و هيئت رفتن ها و سخنراني و كتابها درون آدم يك چيزي رو ته نشين ميكنه كه به فكر انسان جهت ميده اين خيلي تو زندگي من اثرداشته كه خيلي وقتها از خطرات دورم كرده اما لذت يافتن و رسيدن و چشيدن چيزي كه خودت بهش برسي يك دنياي ديگه است ...نميدونم بكر نگه داشتن بچه ها يا تزريق كردن مفاهيم يا سرنوشت و تقدير كدومشون اثر بيشتري داره...درحال حاضر چيزي كه در پسرم ميبينم اينه كه اون از اولش با يه چيزايي بدنيا اومد كه هنوزم اون خصلتا درش غالبه و من خيلي نتونستم عوضش كنم...نمي تونم بفهمم در آينده در جريان كدوم خط قرار ميگيره واقعا برام قابل پيش بيني نيست‌..پياده روي اربعين خيلي خوبه ولي بخدا نه اون اندازه كه بچه كوچيك رو ببري و مريض و داغون برش گردوني امسال ما دو تا تلفات در نزديكان داشتيم كه يكيش 5 روز بستري شد..در بحث اربعين انگار احساسات داره غلبه پيدا مي كنهسه‌شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ - ۳:۰۵ صبح
پاسخ: سلام. ممنونم از فرمايشي كه فرموديد. بنده نيز بسياري از كتاب‌هاي آقاي ابطحي را خوانده‌ام. از كارنامه سياه آن بخش شكنجه‌هايش خيلي مرا رنجاند. خصوصاً كه تصاويري نقاشي شده نيز از آن صحنه‌هاي بد در خاطرم مانده. كتاب شب‌هاي مكه آقاي ابطحي را كه مثل يك رمان بود خيلي دوست داشتم. ولي بعدها فهميدم كه خيلي از بخش‌هاي قصه نمي‌توانسته درست باشد. وقتي تحليل كردم. كلاس چهارم دبستان بودم كه خواندن كتاب‌هاي ايشان را آغاز كردم. آن روزها خيلي مطرح بود. خاطراتم با بخش زيادي از فرمايشات شما شباهت دارد. در پناه خدا باشيد و موفق.
بله راه زياد وجود داره ....ولي گاهي هيچ فايده اي نداره وقتي اختيار دست آدم نيست يا هركاري بكني طرف ديگه با رفتارش بي اثر ميكنه..الان شما چون تنهايي با بچه ها بر خورد مي كنيد خيلي اثر داره حرفتون يكيه امان از دو صدايي ..يكي كه من باشم بايد مدام در حال توجيه و توضيح دادن خرابكاري يك فرد ديگه براي بچه كوچيك...گاهي هم خسته ميشم هم بينهايت منزجر ميشم از شدت لاپوشاني اما چاره اي نيست بايد ساخت ..امشب كه بقدري فشار روحي زياد بود كه زانوهام واقعا سست شدن عجيب بود تابحال اينطوري نشده بودم اما در اوج فكرو خيال و غصه با خودم گفتم نهايتا بچه ميخواد معتاد بشه كارتن خواب بشه از اين كه بدتر نيست بزار بشه و واقعا اون حالت رو در ذهنم مجسم كردم و سعي كردم از الان بپذيرم سرنوشت پسرم هرچي بشه بايد آماده اش باشم و خلاصه اينجوري خودم رو تسلي دادم ..با پايين آوردن سطح توقعم بايد خودم رو ريلكس كنم اين راه حل جديد براي ادامه زندگانيشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۸ - ۵:۲۴ صبح
پاسخ: خيلي سخته، خيلي دردناك هم، اين‌كه ببيني فرزندت را طوري تربيت مي‌كنند كه صحيح نمي‌داني. راست مي‌گوييد. همين است. من نيز زماني گرفتار همين مسأله بودم. فرزند اول خب دختر بود. مشكلي نبود. انگار مردم اين زمانه هم مثل دوران جاهليت هنوز روي پسر حساس هستند فقط. تا سيداحمد به دنيا آمد، حساس شد، روي تربيت او. ديدم دارد دعوا مي‌شود، گفتم: اصلاً تربيت سيداحمد به عهده شما، من هيچ كاري با او ندارم. واقعاً هم رها كردم. دوصدايي كه نمي‌شود به قول شما. پسر اول بود و مي‌گفت نبايد حتي به او يك «نه» گفته شود! مريم را من تربيت مي‌كردم و سيداحمد را مثلاً او. نتوانست. چند ماه نگذشته خانه پر شده بود از داد و هوار. مدام سر سيداحمد فرياد مي‌كشيد. چيزي كه دقيقاً با آن مخالف بودم. هميشه مي‌گفتم كه بچه نبايد صداي «فرياد» بشنود، ثبات رواني خود را از دست مي‌دهد، به جهت استرس زيادي كه در صداي بلند هست. نتوانسته بود رفتار سيداحمد را بي‌صدا كنترل كند، با داد كنترل مي‌كرد. سيداحمد هم لجباز شده بود و مدام اذيت مي‌كرد، مي‌رفت در آشپزخانه و در همه كابينت‌ها را باز مي‌كرد و همه چيز را به هم مي‌ريخت. در حالي كه مريم دست از پا خطا نمي‌كرد. به آن‌جا رسيد كه گفت: ازين به بعد سيداحمد رو هم خودت تربيت كن. گفتم: زدي خرابش كردي، درست كردن لجبازي خودش يك پروژه مفصل است! تا رفت راحت شدم، راحت شديم، خدا را شكر كه رفتار بچه‌ها بهتر شد. قبول دارم كه تربيت بايد دست يك نفر باشد، خودرو را هم نمي‌شود دونفره راند، حتي اگر بنز باشد! پدر و مادر بايد توافق كنند و تربيت را به يكي بسپارند. در پناه خدا.
https://www.ninisite.com/discussion/topic/1519111/دختران-ا?سيب-ديده-از-مادر-تاپيك-جامع
وقتي اين تايپيك رو خوندم به اين فكر ميكردم دختر شما هم ميتونست خاطرات وحشتناكي مثل اعضاي اين پست داشته باشه تفاوت مريم با اونها در يك پدر با استعداد كه خدا لطف كرد و رحم كرد و نجاتشون دادجمعه ۶ دي ۱۳۹۸ - ۳:۴۴ صبح
پاسخ: چقدر مفصل و زياد و طولاني بود... چقدر درددل و ناراحتي و رنج! خداوند إن‌شاءالله مشكلات همه را حل كند و از شرّ انسان‌هاي بد خلاص. ممنونم از لطف و توجه شما. إن‌شاءالله همان‌طوري باشم كه فرموديد. در پناه خدا.
در اين لحظات كه پايگاه هاي امريكا در عراق زير موشك هاي دوربرد شخم زده ميشه به شخصه دعا ميكنم اگر قرار بر ريخته شدن خونهايي در اين مسير هست خودم و فرزندانم جزء اين راه باشيم فقط از خدا ميخوام تمام خون مارو بگيره و قبول كنه...چهارشنبه ۱۸ دي ۱۳۹۸ - ۴:۰۶ صبح
پاسخ: إن‌شاءالله عاقبت ما همه خير و با مقام شهادت باشد. ممنون از شما.
چرا از نونوايي سنگگ خمير نميخريد؟من هميشه با خمير سنگگ درست ميكنم عالي ميشه..البته تا دوسال پيش خميرش هم خونگي بود ولي سنگگ رو كشف كردم كارم اسونتره تازه فر هم نداريم تو قابلمه و ماهيتابه درست ميكنم ...كالباس و سوسيس هيچوقت نميريزم يا گوشت چرخ شده يا مرغ ريش ريش بسيار هم عالي ميشه و البته سالميكشنبه ۲۹ دي ۱۳۹۸ - ۳:۴۴ صبح
پاسخ: البته. صحيح مي‌فرماييد. در ابتداي كار از نانوايي خمير مي‌گرفتيم. ولي مدت‌هاست از همان نانوايي آرد مي‌خريم. لذّت درست كردن خمير در خانه بيشتر است. يعني اصلاً مسير ما اين است كه تا مي‌توانيم از توليد‌كنندگان بي‌نياز شويم. حداكثر توليد در خانه و كمترين خريد. شيريني و كيك را كلاً در خانه مي‌پزيم. لباس‌هاي خانگي را مدت‌هاست در خانه مي‌دوزيم؛ پيراهن‌هاي خانگي پسرها و شلوار پيژامه. حتي چند بار نان هم در خانه پختيم و آرزوي اين را داريم كه نان هم ديگر از بيرون نخريم. چند بار سوسيس در خانه پختيم. چند بار هم پيتزا با گوشت چرخ‌كرده در خانه. خلاصه تمام تلاش ما به اين سمت است. تا كودكان بياموزند تا مي‌توانند مستقل شوند. تعميرات ما مثلاً تقريباً كاملاً در خانه است. از تعمير شيرآلات و تعويض واشرها و سرويس كولر و برقكاري و تعمير ماشين‌لباسشويي هم داشتيم. چرخ‌دنده‌هاي همزن خُرد شده بود كه خريديم و خودمان عوض كرديم. اخيراً هم تعمير مخلوط‌كن كه پدرمان را در آورد تا درست شد! :) به دليل اصرار زياد بچه‌ها به خوشمزگي ژامبون، قبول كردم فقط براي پيتزا، گاهي ژامبون بخريم و آن هم فقط به شرط اين‌كه 90 درصد مرغ باشد. ژامبون گوشت مصرف نمي‌كنيم و زير 90 درصد هم! يعني راستش ما دنبال «آساني» نيستيم. همه‌اش سعي مي‌كنم تا كودكانم را به «سخت»ترين روش‌هاي زندگي آشنا كنم. مثلاً به جاي خريد سبزي آماده، از وانتي سبزي بخريم و پاك كنيم دور هم. روي بخاري خشك كنيم. هر كاري كه سخت‌تر باشد را امتحان مي‌كنيم تا از لذت «موفقيت» و «توانستن» سرشار گرديم. بچه‌ها هم اين حسّ را خيلي دوست دارند، حس اين‌كه «ما مي‌توانيم». بارها به من گفتن تو خيلي باباي خوبي هستي كه مي‌ذاري اين كارها رو انجام بديم. دوچرخه را بارها خودمان تعمير كرده‌ايم سخت! ممنون از لطف شما.
پس چقدر من تنبل هستم...واقعا زندگي نرمالي داريد شما ...ماشاالله ولاحول ولا....يكشنبه ۲۹ دي ۱۳۹۸ - ۳:۳۲ عصر
پاسخ: خواهش مي‌كنم. نفرماييد. بحث تربيت بحث مفصلي‌ست. من وقتي زن و بچه نداشتم، هر روز در يكي از فلافلي‌هاي شهر نهار مي‌خوردم و اهميتي به غذا نمي‌دادم. در خانه اما بحث فقط خوردن نيست. بحث ِ تربيت است. به همين جهت است كه خداوند يك انسان را فقط براي تربيت فرزند «خانه‌دار» قرار داده است. وقتي تمام شهر پر از غذاخوري‌ست، پر از مدرسه، پر از درمانگاه، پر از فروشگاه، پس يك انسان براي نگهداري فرزند لازم نيست. حتي به روش پيشنهادي افلاطون مي‌شد عمل كرد؛ اين‌كه تمام فرزندان را به يك كمپ بزرگ بسپاريم و از لحظه تولد تا ورود به جامعه نگهداري كنند. تربيتي كه خدا مي‌خواهد اما اين نيست. يك انسان تمام‌وقت لازم دارد. 24 ساعت در 7 روز هفته. همين كه در پيش روي فرزندان غذا را توليد مي‌كند، با مراسم و تشريفات خاصي به مصرف مي‌رسانند، با هم و دور هم، اين‌‌ها همه مهم است. نقش در اعتمادسازي دارد. اخلاق و رفتار و باورهاي كودك را مي‌سازد. اين‌كه كودك هر لحظه اراده كند به مادر دسترسي داشته باشد، اين مهم است، نقش در احساس امنيت كودك دارد. كودكي كه امنيت‌هاي «خانگي» خود را در مراحل رشد به دست آورد، در بزرگسالي كمتر احساس ناامني «اجتماعي» مي‌كند و زندگي سالم‌تري خواهد داشت. وقتي كودك ديده است مي‌شود با كمترين نياز به ديگران زندگي كرد، وقتي بزرگ شد، ترس از رها شدن و تنها ماندن ندارد. مي‌تواند مقاومت كند و جلوي ظلم بايستد. چون مي‌داند اگر همه رهايش كنند، زندگي در غار هم ممكن است، به روش دكتر ارنست در جزيره‌اي دورافتاده. كودك با ديدن توانمندي‌هاي مادر است كه به او متكي مي‌شود و او را الگوي رفتاري خود قرار مي‌دهد. اگر اين‌ها نبود، انصافاً با اين همه فناوري‌هاي نوين، نيازي به هيچ مادري نبود! مهدكودك و پرستار كه بود! در پناه خدا.
خيلي عذر خواهي مي كنم ولي بنظرتون از مد نميره؟قديمي ميشه ها...مثلا مادرم برا خواهر بزرگتر به رسم زمان خودشون همين برنامه شمارو پياده كردن و سالها خورد خورد خريدن و با احتياط نگه داشتن ولي وقتي دختر خانم 17 سالش شد و شوهر كرد واقعا 80 درصد وسايل بدرد نميخورد چون خيلي قديمي بود سرويس چيني و ظروف دم دستي همه رو نگه داشتن و قابلمه ها خيلي خنده دار بود نميشد برا جهاز مصرف كرد،اگر بجاي اينكار هربار دو گرم سه گرم طلاي شكسته بدون اجرت بخريد و در قلك بيندازيد يا به مريم جان هديه بدين كه به نيت خريد جهاز نگهش داره وقتش كه برسه با دوبار شوش رفتن همه چيز رو با بهترين كيفيت و سليقه روز و سن خودش مي خريد...اون هم مزه و شيريني خودش رو داره...يه جوري نباشه كه بعدها با خودش بگه اگر الان بود فلان طور انتخاب ميكردم....در ضمن با اين پست اشكمون درومد ،ني ني ها چقدر زود بزرگ ميشن ،مريم جان و جهيزيه ??پنج‌شنبه ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ - ۴:۲۸ صبح
پاسخ: وسايل زندگي دو جورند. بعضي با پيشرفت فناوري تغيير ماهيت مي‌دهند، مثل گاز و يحچال. واقعاً يخچال‌هاي امروز خيلي با ده سال پيش فرق كرده‌اند. اين درست. ولي مثلاً بشقاب، قاشق، چنگال، تشت و آبكش. اين‌ها در طول ده سال فقط ظاهرشان عوض مي‌شود. قبلاً گل قرمز مد بود، امروز گل بنفش مد مي‌شود. قبلاً گرد، حالا مربعي. اين ديگر هواي نفس است. خودمان هم مي‌دانيم. همه‌مان مي‌دانيم و مي‌فهميم كه چشم و هم چشمي‌ست و فقط براي خودنمايي. اين اسلامي نيست اصلاً. اين چيزي نيست كه خدا و پيامبر(ص) از آن راضي باشند. امروز وقتي چيزي از جهيزيه مي‌خريم،‌ اولاً از گروه دوم مي‌خريم. يعني چند قلم بزرگ جهيزيه را كه تابع فناوري هستند، با مريم صحبت كرده‌ام كه آخر كار خواهيم خريد. قرارمان بر خريد چيزهايي‌ست كه در گروه دوم قرار دارند كه اتفاقاٌ بيشتر هم هستند. ولي همين گروه دوم را با سليقه مريم مي‌خريم. يعني مثلاً رفته بوديم سه‌شنبه‌بازار، قوري و كتري بود. گفتم كدام را دوست داري؟ يك قوري چيني كوچك انتخاب كرد و يك كتري استيل. همان را خريديم. 1. چون به سليقه و انتخاب خودش است، لذّت مي‌برد كه زندگي خودش را دارد مي‌سازد. 2. چون وسيله‌اي‌ست كه صدها سال است مهمان زندگي مردم است، صدها سال بعد هم كاربرد دارد، چه برسد به ده سال بعد. 3. نمي‌تواند بعداً بگويد اين از مد افتاده است، چون مي‌داند مد چيز مزخرفي است. اين را ياد گرفته. مي‌داند اگر اين جمله را بگويد، يك جوري نگاهش مي‌كنم كه مثل سنگ آب شود، چون مي‌داند چقدر اين جمله در خانواده ما ننگ‌آور و زشت و بي‌ادبي‌ست! آن‌قدر براي بچه‌ها از اين چيزها حرف زده‌ام كه خودشان ديگر به حرف مي‌آيند، وقتي يكي را در خيابان مي‌بينند كه روي مد عمل كرده: «اين بيچاره چقدر پول الكي داده تا اينو بخره تا مردم بهش توجه كنند!» قاشق‌هايي كه امروز ما استفاده مي‌كنيم مال چهل پنجاه سال پيش است. ولي هنوز محكم و قابل استفاده هستند. ولي طلا، واقعاً حسي را كه خود تشت و آبكش به يك دختر دم‌بخت مي‌دهند، ندارند. يعني دختر حس نمي‌كند كه با اين‌ها خانه شوهر مي‌رود. ولي هر بار كه ظروف آشپزخانه‌اش را مي‌بيند، ناخودآگاه در ذهنش كار با آن‌ها را تصور مي‌كند و اين خيلي خوب است. زيرا آمادگي رواني براي برعهده گرفتن نقش‌هاي خانوادگي ايجاد مي‌كند. ممنون از توجه شما.
خدارو سپاس بابت اين همه استعدادي كه به فرزند شما عطا كرده...نقاشي هاي پسر من از پنج سالگي تا الان كه نه سالشه هيچ پيشرفتي نداشته ،ماشاالله به آقا مرتضي ،ان شاالله مثل شهيد مرتضي آبيني !هنرشو در خدمت اسلام به كار بگيرهيكشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۸ - ۱:۱۹ عصر
پاسخ: ممنونم از نظر پرمهر شما. فرزندان ديگر من نيز چندان در نقاشي پيشرفت نداشتند. به همين دليل بود كه برايم «باورنكردني» به نظر مي‌رسيد. تابستان پيشنهاد كردم كلاس نقاشي برود. 50 هزار تومان هم پرداخت كرديم و قرار شد برود كانون پرورش فكري محل خودمان. يك جلسه يك‌ساعته رفت. بعد از جلسه كلي غر زد و ديگر هم نرفت! چرا؟ مي‌گفت: «اين خانمه يه برگ جلومون گذاشته ميگه از روش بكشيد!» خوشش نيامده بود كه برگ نقاشي كند! ظاهراً عشق به قهرمان‌هاي غربي او را به اين فشار در نقاشي كشانده. ولي اميدوارم در ادامه مسير نقاشي‌اش هدف اوليه‌اش را فراموش كند! :) اميدوارم فرزندان شما نيز پيوسته موفق و در مسير پيشرفت باشند. تشكر.
خدا من و ببخشه منم خيلي كنجكاو بودم ولي روم نميشد سوال كنم.....خونه ما اگر خدايي نكرده بچه ها كوچكترين مشكلي داشته باشن بايد تا امدن پدرشون صدتا نذر و نياز كنم كه رفع بشه وگرنه اول خودم توبيخ ميشم،برام مايه خوشحاليه كه همچين مادر بي خيالي ديگه دستش به بچه ها نميرسه.....اومدم يك خاطره شخصي بنويسم منصرف شدم...شايد دليل خستگي اون بنده خدا راه آمدن و خوبيه زياد شما بوده..بعضي ها ظرفيت ندارنجمعه ۹ اسفند ۱۳۹۸ - ۹:۱۳ عصر
پاسخ: «النجاة في الصدق»؛ رهايي در راستگويي‌ست. در زندگي مشترك اين عقيده را داشتم و امروز نيز. همين مايه آسايش انسان مي‌شود. اين‌كه هر چه هست «رو» باشد و چيزي در پشت پرده پنهان نباشد. از روزي كه ازدواج كردم همه افكار و عقايد و باورها و تصميمات و برنامه‌هايم آشكار بوده است. بنابراين راه گريزي براي طرف مقابل نبود تا بتواند مرا تحت فشار قرار دهد. وقتي «آتو» نداشته باشند از تو، ترسي هم نداري و نيازي به پنهان‌كاري هم نيست. فرزندان نيز از روزي كه مادرشان رفت، هر چه پرسيدند، راستش را در جواب شنيدند. پس برايشان عقده نشد، زحمت روحي نشد، نگراني و استرس نشد. نترسيدند از اين‌كه بپرسند، زيرا ديدند بدون ترس و واهمه پاسخ مي‌دهم و همه چيز را تعريف مي‌كنم. بچه‌هايم همه چيز را درباره مادرشان مي‌دانند، دليل رفتنش را، تمام حرف‌ها و سخن‌هايش را، حتي ماجراهاي دادگاه را هم هر از چندگاهي برايشان تعريف كردم، تا خوب بدانند. پس مي‌فهمند با چه انساني طرف هستند و چه بر سر او آمده است. همين شد كه خودشان توانستند با اين مسأله كنار بيايند. مثلاً قبل از اين‌كه مدرسه بروند برايشان گفتم نگاه مردم جامعه ما به فرزند طلاق چطور است و توضيح دادم كه دليل اين نگاه مردم هم چيست. گفتم اگر «خوب» باشيد مردم خودشان خواهند فهميد تقصير شما نبوده است و شما اشتباهي نكرده‌ايد كه در اين موقعيت قرار گرفته‌ايد. همين شد كه از بيان آن نترسيدند و از همان روزهاي نخست مدرسه هر جا از آن‌ها پرسيده شد با خيال راحت گفتند كه مادرشان طلاق گرفته و رفته است و از حرف و سخن معلم و دانش‌آموزان نهراسيدند. وقتي راست بگويي، ترسي هم نداري. اين را فرزندانم ياد گرفتند و از اين بابت خدا را شاكرم. آن زن هم از همين بابت است كه راه بازگشت ندارد، مي‌بيند كه هر چه بدي كرده فقط خودش را دور كرده و ابزاري در اختيار ندارد تا ...
صداقت و رو بودن شما خيلي خوبه ،يعني نميتونم بيان كنم چقدر به ادم ارامش ميده...همسرخان من هم همينطوره اون هرگز و هيچوقت دروغ نميگه چون مادر بسيار فهميده اي داشته و شخصيتش رو درست رشد داده اما من هيچوقت اين قدرت روحي رو نداشتم كه چيزي رو بگم كه ناراحتم ميكنه،واقعا چرا ؟موضوعي كه خودم تا حدي ريشه ها و عواملش رو ميدونم...پنهان كاري من كه واقعا عذابم ميده مربوط به وقتهايي ميشه كه از بعضي كارها بسيار دلخور و عصباني ميشم اما اصلا به روم نميارم....هركاري ميكنم نميتونم بيان كنم...از ترس دعوا و دلخوري نميگم ولي خانم همسايه كه زن بينهايت عاقل و فهميده اي هست به شوهر نيمچه موجي خودش ميگه و از دعوا و سروصدا هم به اندازه من نميترسه...پارسال كه گوشيش رو تو اتوبوس اردو جا گذاشته بود تا رسيده بود خونشون و متوجه شد كه موبايل رو جا گذاشته سريع به همسرش گفته بود و اون هم شماره راننده رو از مسئول اردو گرفت و با راننده صحبت كرد هرچند بعدش شايد خيلي دعوا و تنش بود اما اون سريع گفت اما اگر من بودم شايد خودم به راننده زنگ ميزدم از ترس ناراحتي همسرخان......اينها نشون ميده من ضعف روحي شديد دارم و اشكالات زيادي در خودم هست و احتمالا همسرخان هم بسيار از من رنج ميكشه.........يك نمونه از كارهايي كه اين مدت دلخورم كرده ولي هيچ صحبتي نميكنم و تازه مثل ماليخوليايي ها تشويق هم ميكنم خريد ابزارهاي حرفه اي و گرون هست ....بدون دليل فقط خريد....من هم ميبينم اين كار خوشحالش ميكنه ابدا به روي خودم نميارم ولي توي ذهنم ناراحتم كه آخه چرا.....چند تا تيكه ديگه هم چندساله تو انباريه و استفاده نشدهشنبه ۱۰ اسفند ۱۳۹۸ - ۱:۲۱ صبح
پاسخ: ما به اين دنيا آمده‌ايم براي همين، براي اين‌كه ضعف‌هايمان را جبران كنيم، اشتباهاتمان را رفع، شخصيت‌مان را اصلاح. همه ما با ضعف‌هايي به دنيا مي‌آييم، با ضعف‌هايي تربيت مي‌شويم، با ضعف‌هايي روبه‌رو مي‌گرديم. جامعه ما را آن‌طور كه مي‌خواسته ساخته. اما تكليف ما چيز ديگري‌ست. تكليف ما دقيقاً تغيير است. ما قرار است به همين تغيير امتحان شويم. خودمان را كه عوض كنيم، درجه و ارزش‌مان عوض مي‌شود، در دنيا شايد نه، در آخرت حتماً. به اندازه‌اي كه خوب شده باشيم بالا مي‌رويم، جا پيدا مي‌كنيم، تشويق مي‌شويم. دنيا فقط يك فرصت است تا ضعف‌هاي خودمان را درست كنيم. غير از اين هيچ نيست. نه غذايش ماندني، نه لباسش، نه خانه‌اش، نه ماشينش، نه ابزارهايش، نه حتي دوستان و رفقا و خانواده‌اش! اميدوارم همه بتوانيم بهتر شويم. موفق باشيد و در پناه خدا.
احسنت به تو دختر هنرمند...دست راستتو بكش بر سرمايكشنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۹ - ۵:۲۰ صبح
پاسخ: :) ممنون از توجه شما.
خدا ميدونه اين پستهايي كه هنرمندي مريم خانم هست تا چه اندازه اميدبخش و انرژي مثبته ... خانم كوچولو كه هم دختره هم مادرهيكشنبه ۲۴ فروردين ۱۳۹۹ - ۱۱:۴۴ عصر
پاسخ: اشتباه نفرماييد. تمام كارهاي مادري با خودم است. آشپزي و نظافت منزل و نگهداري بچه‌ها و رفع دعواهاي‌شان و هر چه كه فكرش را بكنيد. همه چيز با خودم است. همه كارهاي بچه‌ها. حتي جوراب خودش هم سوراخ مي‌شود به من مي‌دهد و مي‌دوزم! ولي چون به دخترم ياد داده‌ام بايد آماده اداره زندگي آينده خودش باشد، يعني خانه‌داري، كلاس كيك‌پزي فرستادم و خياطي و تشويقش كردم اين‌ها را براي آينده خودش بياموزد. اين خانم كوچولو به تعبير شما، دختر هست، ولي مادر نيست، زيرا اجازه نداده‌ام چنين نقشي را در خانه ايفا كند. اوايل خواست براي پسرهايم بزرگي كند، ولي فوري جلويش در آمدم: «مريم خيال نكن چون از اين‌ها بزرگ‌تري مي‌توني اعمال قدرت كني!» نگذاشتم خيال كند براي آن‌ها مادر شده. او يك بچه است، مثل ساير فرزندانم. خيلي وقت‌ها با هم بازي مي‌كنند، در خانه مي‌دوند، دنبال هم مي‌كنند. مادري را بر عهده خودم نگهداشتم. ولي گفتم هر وقت دوست داشتي شيريني و كيك بپز. آشپزي هم گاهي كنارم مي‌ايستد تا ياد بگيرد. ممنون از شما.
سلام برشما.جسارتا اختراع بنظرمن ساده طلبي نيست و اتفاقا فرآيند سختي دارد و صبر مي طلبد. مي توان گفت با شخصيت راحت طلب جور در نمي آيد. مثلا خود جنابعالي بعنوان مثال برنامه نويسي كه مي كنيد دست به ساختن چيزي جديد مي زنيد. نفس اختراع.شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۱:۵۲ صبح
پاسخ: سلام. بله اين‌طور كه مي‌فرماييد هم مي‌توان ملاحظه كرد. اما نتيجه كار مخترع، آسان نمودن كار است، اگر چه خود بايستي تلاش فراوان به كار بندد. يعني اگر «به هدف آسان‌سازي» نبود، شايد انگيزه‌اي براي اختراع نمي‌بود. بنده از اين زاويه عرض كردم. تشكر.
سلام
يك سوالي دارم اگر لطف كنيد پاسخ بگيد ممنون خواهم بود، فرزند سوم تا چند وقت ديگه بدنيا مياد و طبق نتايج سونوگرافي گفتن دختر هست ، من از ابتدا به دلم افتاده بود كه دختر دارم و اسمش رو زينب جان نيت كردم و برام فوق العاده شيرين بود دختري داشته باشم كه اسمش زينب باشه و در ذهنم يك سري نجواها با حضرت زينب س ميكردم، بعد كه جواب سونو قطعي شد به شوهرم پيامك زدم كه من همچين چيزي از ذهنم گذشته حالا نظر شما چي باشه ، كه بعدها متوجه شدم ايشون هم دقيقا نيت من رو در حرم حضرت زينب داشته در سال 97 و اين هم باز يك عامل خوشحالي من و اشتياقم به اين نام شد كه هر دو حس مشترك داربم....حالا در كمال تعجب يك مشكلي پيش امده اون هم از ناحيه مادرشوهرم كه يك خانم مسن ولي بسيار مومن و باشخصيت كه كمتر پيش اومده حرف غيرمنطقي بشنوم از اين بنده خدا صحبتا و نظرياتش بسيار پخته عاقلانه دلسوزانه براي ما هم خيلي زحمت كشيده، ايشون سنش خيلي بالاست تمام موهاي سرش سفيد شده من واقعا خجالت ميكشم رو حرفشون چيزي بگم ولي هربار منو ميبينه اصرار ميكنه اسم دخترم رو زينب نگذاريد فاطمه باشه، به شوهرمم نميگه به من اصرار ميكنه با بغض كه شما با ...آقا صحبت كن كه زينب نباشه هربارم اين حرف رو با بغض ميگه چشماش اشكي ميشه ميگه من ياد رنج هاي خانم زينب س ميوفتم طاقت ندارم هربار بخوام صداش كنم ياد اون روضه ها ميوفتم....منم هربار ميگم باشه مادر شما درست ميگي من بهش ميگم..ولي واقعا نميدونم‌چه كنم...اون نجواها و ارتباط هاي قلبي و الان ميبينم حاج خانم خيلي جدي هست از موي سفيدش خجالت ميكشم حرفشو زمين بزارم از طرفي از حضرت زينب هم خجالت ميكشم اصلا گير كردم چه كنمشنبه ۲۷ دي ۱۳۹۹ - ۶:۵۴ صبح
پاسخ: سلام. در گذشته راه حل ساده‌اي براي اين موضوع وجود داشت؛ استفاده از لقب. مثلاً خود من نامم در شناسنامه «مهدي» ثبت شد، ولي خانواده پدري هنوز هم «حامد» صدا مي‌كنند و تا مدتي خانواده مادري «محسن» صدا مي‌كردند كه البته بعد از تولد نوه‌اي ديگر با اين نام، از روي بنده حذف شد. غرض اين‌كه مي‌توانيد با احترام و ادب، نام را در شناسنامه «زينب» ثبت بفرماييد، كه هميشگي‌ست و در مدرسه و آينده وي وجود خواهد داشت. از طرف ديگر از همان كودكي او را «فاطمه» صدا بزنيد. همه هم به تبعيت مادر و پدر همان «فاطمه» صدا خواهند كرد و مادربزرگ ديگر طاقتش طاق نخواهد شد. نيازي به پنهان كردن هم نيست. زيرا غرض ايشان همان «صدا كردن» بوده است كه به اين ترتيب حاصل مي‌شود. اما اگر فردي باشد متعصب بر آن‌چه گفته، چه اشكالي دارد از ايشان پنهان شود، نه فقط از ايشان، كه از همه، شناسنامه آن‌چيزي باشد كه مطلوب پدر و مادر است، اما چيزي صدا شود كه محل دعوا نباشد. چند سال كه گذشت، وقتي مدرسه بخواهد برود، با نام اصلي خود آشنا شده و به آن عادت خواهد كرد. ما در خانواده خودمان از اين نمونه داريم و مشكلي هم پيش نيامده است. اين‌كه با لقب صدا كنيم. اميدوارم مشكل حل شود. (اگر چه اين قبيل مشكل‌ها آن‌قدرها هم كه ما معمولاً فكر مي‌كنيم مشكل نيستند. مشكلات مستضعفين دنيا را در خاطر نداريم كه با اين اتفاقات ناراحت مي‌شويم.) در پناه خدا باشيد و هميشه پيروز.
سلام اسكلت مرغ را مي خريد؟ از كجا؟ و با آن چه مي پزيد؟ جاي فلافل و غذاهاي عربي خالي استچهارشنبه ۱۶ تير ۱۴۰۰ - ۹:۳۱ عصر
پاسخ: سلام. مرغ را پس از خريد وقتي پاك مي‌كنم سينه و ران را كه جدا، بال و كتف را هم جدا مي‌كنم، اسكلت باقي مي‌ماند، مشتمل بر گردن و مقداري گوشت كه از سينه باقي مي‌ماند روي اسكلت. بال و كتف وقتي جمع مي‌شود، به تعداد كافي كه رسيد، كباب مي‌كنيم سوا، سينه را هم سه‌شنبه‌ها در برنامه غذايي داريم كه لاي برنج مي‌پزم و ران را پنجشنبه‌ها به صورت چلومرغ يا گاهي خوراك مرغ كه با نان خورده مي‌شود. معمولاً فقط دو روز در هفته برنج مي‌خوريم، يكشنبه و سه‌شنبه. باقي هفته نهار را با نان مصرف مي‌كنيم بيشتر، گاهي استثنائاً برنج. اسكلت را مي‌پزم و آب آن را صاف مي‌كنم براي شام شنبه‌ها سوپ درست مي‌كنم، هر هفته. گاهي هم آبي كه با آن سينه را پخته‌ام زياد مي‌آيد كه شنبه شب سوپ مي‌شود. تا به حال اسكلت را سوا نخريده‌ام. فلافل را چند هفته يكبار روز سه‌شنبه درست مي‌كنيم و نيازي به فريزر ندارد. نخود را روز قبل مي‌پزم و خرد كرده فلافل مي‌كنم. از نخود خام براي فلافل استفاده نمي‌كنم. چون برنامه غذايي دقيقي داريم، جاي هر غذايي مشخص است كه در چه روزي پخته مي‌شود. غذاهاي عربي هم در برنامه جز همين فلافل نداريم، يعني كلا به غذاهاي عربي توجه نداشته‌ام تا به حال. ممنون از توجه شما.
ممنون از توضيحاتتون البته نان هم براي خودش داستاني داره اگر فقط دو بار در هفته برنج مي خوريد ، فكر كنم فقط نان سنگگ مصرف داشته باشيد و خريد نان خودش داستاني داره چون معمولا نانوايي ها شلوغ هستند و صف معطلي داره علاوه بر اينكه خمير در ساعت اول شروع پخت معمولا كيفيت خوبي نداره و نان كيفيت نداره بعضي نان لواش و تافتون ماشيني مي خرند و فريزر مي گذارند در عكس هاي شما ديده ام ناني كه اسمش را گذاشته اند سنگك ماشيني خريد ايد ، كه فكر مي كنم فقط اسمش سنگك است و شباهتي به نان سنگك معمولي نداره ، شما مصرف چند روز را در فريزر مي گذاريد و چه ساعتي براي خريد نان اقدام مي كنيد كه صف شلوغ نباشد بعضي البته سفارش مي دهند
بعد لازم هست كه طول هفته غذا متنوع باشد؟مثلا برخي كل طول سال فقط آبگوشت و دو سه تا غذاي ديگر مي خورند بدون هيچ تغييري
منظورتون از آماده جات خريد غذا از بيرون هست؟شنبه ۱۹ تير ۱۴۰۰ - ۵:۲۵ عصر
پاسخ: ما نان را تازه و به روز خريداري مي‌كنيم. سر كوچه ما سه نانوايي هست؛ سنگك، بربري و لواش. البته هر سه ماشيني هستند. دور و بر ما اصلاً نان سنگك واقعي نيست، هر چه هست ماشيني. ما زمان خلوت بودن نانوايي‌ها را مي‌دانيم و معمولاً به صف نمي‌خوريم. مثلاً همين امروز، نيم‌ساعت پيش سه عدد نان سنگك خريدم كه نصف آن را همين الآن بچه‌ها براي شام خوردند! (همين كه در حال نوشتن هستم آن‌ها در حال خوردن نان‌ها :) فقط براي روز مبادا مقداري نان لواش هميشه در فريزر داريم، براي اين‌كه اگر يك روز نتوانستيم نان تهيه كنيم. يكي دو بار پيش آمده كه به صف خورده‌ايم و براي ناهار مثلاً نان جور نشده، از فريزر استفاده كرده‌ايم. غذاهاي ما هم متنوّع است، برنامه آن را اين‌جا نوشته‌ام: http://rastan.parsiblog.com/posts/582 سعي كرده‌ام اين تنوّع رعايت شود، چطور؟ شنبه و دوشنبه و جمعه گوشت قرمز مصرف مي‌كنيم. سه‌شنبه و پنجشنبه گوشت سفيد. روز چهارشنبه هم تلاش مي‌كنم ماهي داشته باشيم. يكشنبه هم حبوبات، يعني پروتئين گياهي. البته تكراري نيست و گاهي همان سه‌شنبه تبديل به كوكو يا فلافل خانگي مي‌شود و چهارشنبه هم. آماده‌جات منظورم اين بسته‌بندي‌هاي كارخانه‌اي‌ست. مثلاً همبرگر يا كباب كه به صورت بسته‌بندي است. اين‌ها را معمولاً نه مي‌خريم و نه مصرف مي‌كنيم. ولي گاهي بچه‌ها ابراز علاقه مي‌كنند و تهيه مي‌كنيم و در فريزر هست. يك وقت خواستند سرخ مي‌كنيم و مي‌خوريم كه البته بايد روز پنجشنبه باشد. جمعه‌ها هم روز غذاهاي فانتزي و كودكانه است؛ اين هفته ماكاروني مثلاً داشتيم، هفته قبل لازانيا، گاهي همبرگر و پيتزا كه البته در خانه درست مي‌كنيم. تنوّع غذا براي اين است كه از تمام مواد آلي و معدني استفاده كنيم و سلامتي تأمين گردد. سبب نشاط و شادي و حفظ روحيه خانواده هم مي‌شود. ممنون.
سري جديد كارتهاي بازي و ... براي تعداد محدود سه يا چهار عدد هم تحويل دو روز بعد است؟ ممكن است به زودي چاپ چاپخانه اي شود كه ارزانتر شود؟ كارتهاي تلفن همراه مربوط به تلفن هاي قديمي هست ؟شنبه ۱۹ تير ۱۴۰۰ - ۵:۵۹ عصر
پاسخ: سري اول را كه چاپ كرديم، مقواي گلاسه ارزان‌تر بود. الآن خيلي گران‌تر شده است، بيشتر هزينه مربوط به كاغذ و مقواست. وگرنه هزينه زينگ و چاپ و برش قابل تحمّل است. يك مسأله ديگر هم اين‌كه هنوز 700 عدد از كارت‌هاي سري اول فروش نرفته است، يعني از هزار نسخه‌اي كه چاپ كرديم. اين يعني اين‌كه تقاضاي كافي در بازار براي اين نوع كارت بازي وجود ندارد. پس چاپ كردن چهار سري بعدي توجيه اقتصادي ندارد. ولي وقتي ديدم مدام پيام دريافت مي‌كنم از طرف كساني كه يك بسته از سري‌هاي بعدي مي‌خواهند، بيشتر افرادي كه كلكسيونر هستند و مجموعه‌دار، تصميم گرفتم به صورت ديجيتالي منتشر كنم. يعني هر بار كه سفارش ثبت مي‌شود مي‌رويم به يك دفتر فني در صفائيه، يك نسخه چاپ مي‌كند و سلفون مي‌زند و برش مي‌زند، بعد بسته‌بندي كرده و پست مي‌كنيم. به اين دليل قيمت آن تابع هزينه چاپ و سلفون است. براي هر صفحه A3 آخرين بار كه مراجعه كردم ده هزار تومان در آمد كه البته هر بسته كارت در سه برگ A3‌ چاپ مي‌شود. كارت‌هاي تلفن همراه خيلي هم قديمي نيست. ولي خب با توجه به اين‌كه سامسونگ هر چند ماه نسخه‌هاي جديد گوشي S و A بيرون مي‌دهد و تا 32 هم رسيده، بله اين گوشي‌ها قديمي محسوب مي‌شوند. در اين تصوير http://movashah.id.ir/o/mobcrd.jpg و در اين صفحه http://rastan.parsiblog.com/posts/388 نام تمام گوشي‌هاي موجود در اين كارت بازي را مشاهده مي‌فرماييد. البته كارت موبايل را دو سري برش خورده آماده ارسال موجودي داريم. در پناه خدا.

سلام عليكم احوال شما؟ ممنون از مطالب خوبتون، كاش جايي بود كه در مورد روش پروژه گرفتن توضيحي داده بود من وقتي اين لينك زيرا را ديدم مايل بودم بدانم چه شرايطي دارند؟ وقتي اكثر دانشجويان در نوشتن پايان نامه خودشان مشكل دارند آيا اين پروژه ها يه سختي پايان نامه است يا سرهم بندي مي كنند؟
« پروژه‌هاي علوم انساني دست كم در قم دو نوعند: اول، پروژه‌هاي عادي كه معمولاً به دانشجويان دكتري يا طلاب سطوح عالي مي‌سپارند، دور و بر 20 تا 40 ميليون براي يك سال كار قيمت دارند.»


https://twitter.com/M_Sultanmoradi/status/1429472666877054977دوشنبه ۱ شهريور ۱۴۰۰ - ۸:۰۸ صبح
پاسخ: سلام. اطلاعي ندارم. تا به حال پايان‌نامه هم ننوشته‌ام. د:

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN