به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: azam-m

باسلام اميدوارم حالت خوب باشد .نظرت را درباره وبلاگم بگذار با اينكه مي دانم كارت زياد است ولي به عنوان زنگ تفريح.خواهرتپنج‌شنبه ۱۴ بهمن ۱۳۸۹ - ۸:۱۱ عصر
پاسخ: چشم.
به شب هاي سكوتم سري بزن ممنون راستي مامان وبمو ديده؟
يكشنبه ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ - ۱:۱۸ عصر
پاسخ: ديدن كه نه، ولي خبرشو دادم خوشحال شدند. بقيه اقوام هم اگر تشريف بياورند، كم‌كم مي‌شه يك فضاي خانوادگي ايجاد كرد، اصلاً يه سرويس وبلاگ مي‌نويسم فقط براي خانواده خودمان! سلام به بچه‌ها برسانيد و همچنين آقاسيدمصطفي! :)

باسلام در وبم يه لينكي است تحت عنوان اخر زمان را دريابيم اگه

رسيدي وخوندي نظرت را بگو ممنون

چهارشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۸۹ - ۸:۵۵ عصر
پاسخ: چشم :)
چرا تو رسانه ها چيزي نگفتند
يكشنبه ۸۹ بهمن ۲۴ - ۷:۵۹ عصر
پاسخ: خُب حتماً صلاح نديدند! دليلش هم واضح است؛ اضطراب مردم آن هم در 22 بهمن! ضمن اين‌كه فردا اين دو گرفتار طرفداران خود را دعوت كرده‌اند براي جنجال! بالاخره اداره افكار عمومي در يك كشور كه شوخي نيست! پيچيده است.

باسلام من فكر مي كنم نمي توانند آرامش وموفقيت شمارو

ببينند براي همين هر چند وقت يكبار به گمانشان
فكر شمارو مشغول مي كنند غافل از اينكه شما به اين وزوزها

بي اهميت هستيد موفق باشيد.

شنبه ۲۶ شهريور ۱۳۹۰ - ۴:۱۴ عصر
پاسخ: تشكر :)

باسلام اميدوارم حالت خوب باشه در سفراخير كه با همه خانواده

راهي شمال شديم خيلي خوش گذشت فقط جاي شما خالي

بود ودلتنگي مامان كه همه ي بچه هام هستند جز ته تغاريم

اميدوارم در سفرهاي بعدي همراه ماباشي وخدا كنه سفر آخرت

هم به اين خوبي وخوشي باشه مطلب جالبي نوشتي

موفق ومويد باشي

سه‌شنبه ۵ مهر ۱۳۹۰ - ۶:۲۴ عصر
پاسخ: تشكر از خواهر گرامي. اتفاقاً امروز خدمت مامان و بابا رسيدم و قصه سفر را تعريف كردند. موفق و مؤيد باشيد. به بچه‌ها و همسر گرامي سلام برسانيد :)

باسلام شنيدم مامان اومده برات آستين بالابزنه بين اون سه مورد

كه بابا معرفي كرده كدومو انتخاب مي كني اميدوارم خوشبخت

بشي

يكشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۰ - ۱:۱۳ عصر
پاسخ: :) مامان ميگه تمام همسايه‌ها دوباره زياد تحويلش مي‌گيرن! ظاهراً رسمه كه زني كه پسر مجرّد داره خيلي عزيز ميشه تو در و همسايه! اينجوري ميگن! اينم از رسم و رسوماتيه كه از عصر قاجار برامون باقي مونده! تمام خيّرين محل افتادند به فعاليت و همه دسته‌جمعي آستين بالا زده‌ان انگار! ولي من يه جورايي به دختراي اين عصر اعتماد ندارم؛ فرهنگ فردگرايي ِ غربي، دختراي ايروني رو برده به سمتي كه نتونن آرامش يك زندگي مشترك باشن. فقط دردسر ِ يك مرد رو افزايش مي‌دن و مشكلي بر مشكلاتش مي‌افزان. خيلي تحقيق كردم اين چند وقت، با خيلي از مردها صحبت كردم درباره زندگيشون كه نديدم آرامشي و آسايشي براشون. به اضافه اين‌كه توي اين مدت با خانم‌هاي زيادي هم صحبت كردم، در فرصت‌هايي كه برايم پيش مي‌آمد. يعني مجردي فرصتي شد كه خيلي روي اين مطلب دقت كنم. دخترا با ازدواج قصد ندارن يه خانواده تشكيل بدن، فقط قصد دارن پشتوانه‌اي براي آينده اجتماعي خودشون به دست بيارن. به همين دليل بدون استثناء تمامي ازدواج‌هاي امروز جامعه ما - من معتقدم - كه به شكست مي‌انجامد. اون‌هايي كه صداشون در نمي‌آد، فقد صداشون در نمي‌آد، نه اين‌كه خوشبخت شده باشند و در زندگيشون به آرامش و آسايش رسيده باشن. يعني اصلاً ازدواج ديگه بي‌خاصيت شده كه هيچ، مانع شده براي ايمان و كمال و خوشبختي و سعادت دنيوي و اخروي، امروزه! هم براي مردا و هم براي زنها. البته منم براي مامان يه شرطايي گذاشتم كه نتونه مورد مطلوب رو پيدا كنه، تا ديگه اشتباه قبلي رو تكرار نكرده باشم. حالا ببينيم چي ميشه، شايد دوباره گول خوردم! :)

دختراي خوب كم نيستند اگر در تجربه قبلي از ماهم نظر خواهي

مي كردي در دام نمي افتادي مطمين باش آدم خوب هم در اين

دنيا هست كمي دقت وتوكل حلال مشكلات خواهد بود

كمتر به حرفاي ...در مورد زندگيش توجه كن جديدا براي مظلوم

نمايي از هركي نزد ديگري سخن ميگه

من فقط گوش مي كنم وگرنه چه كسي جز همين زنش مي توانست

با اوسر كند ديد منفي رو كنار بذار با توكل به خدا وتوسل به

امام زمان آينده را بساز

دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۷ صبح
پاسخ: سعي مي‌كنم سعي كنم كه بيشتر خوش‌بين باشم :) تشكر!

گفتم از خراب كردن وسايل دست برداشتي اما هنوزم در راه

اكتشاف به سر مي بري

چهارشنبه ۲ آذر ۱۳۹۰ - ۱:۲۹ عصر
پاسخ: اولين چيزي كه يادم مياد خراب كردم، قطب‌نمايي بود كه هميشه عقربه‌اش رو به يك سمت مي‌ايستاد. بعد هم ساعت دامادي بابا را، چون يك هواپيماي آبي‌رنگ داشت كه بدون اتصال به هيچ عقربه‌اي پرواز مي‌كرد. يادم هست كه طبقه دوم خانه‌مان در كوچه عسگري بود، در آشپزخانه، از كشوي پايين گوشت‌كوب را برداشتم. چند تا ضربه زدم تا بتوانم شيشه ساعت مچي بابا را بشكنم. جالب اين بود كه هواپيماي آبي‌رنگ روي يك قرص شيشه‌اي نقاشي شده و آن صفحه مدوّر به جاي ثانيه‌شمار مي‌چرخيد! اما الآن ديگر ابزارها را مي‌شناسم و از شكستن استفاده نمي‌كنم. سعي مي‌كنم به جاي خُردكردن، از باز كردن استفاده كنم! تشكر كه به يادم آورديد :)
سلام برادرجان از اين خوابا فعلا نبين دوشنبه ۱۸ دي ۱۳۹۱ - ۲:۲۳ عصر
پاسخ: چشم! :)

سلام مي بينم اين دختره كمتر زنگ ميزنه اخبار كمتري در

اختيار من مي زاره پس اثر اين تربيته راستي يه پست

حنانه واست گذاشته رسيدي برو ببين بچه هار و از طرف

من صدتا ماچ كن دلتنگشون هستم

پنج‌شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۲ - ۶:۴۵ عصر
پاسخ: سلام، اثر تربيت شايد نه، بيشتر اثر مشغوليته. اينقده سرش گرم به تفريحات و بازي‌ها و نقاشي‌كشيدن و اين اموره، يادش ميره تماس بگيره! تشكر.

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN