نظردهنده: Zahra

سلام از ديشب تابحال با سرعت نور وبلاگتان را گشتم بسيار باهوشيد?? و طبيعتاً بيشتر از ديگران مي فهميد و حرف ميزنيد?? تلاشتان براي تربيت فرزندان ستودني ست ??خدا شما را براي هم حفظ كند??من جز در مقطعي از عمرم كه لازم بود رساله نخواندم الان خودم در امورات عادي زندگي مرجع خودم هستم مثلا همه ي عالم هم جمع بشن بگن سود بانك حلاله،من نميخوام يا اگر ده سال هم گوشت حلال گيرم نياد گوشت نميخورم.ولي مباحثي كه مي نويسيد گاهي طولانيه و من اخرش نميفهمم بالاخره چي شد??دعاگويتان هستم.
دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷ - ۳:۲۶ عصر
پاسخ: سلام. هذا من فضل ربّي. هر چه هست نعمت خداوند است و شرمنده هستم كه نتوانستهام شكرگزار نعمات حضرتش باشم. از لطف و محبّتي كه به وبلاگ حقير داشتيد سپاسگزارم. اتفاقاً من هم متعجّب شده بودم؛ اينكه چه كسي دارد با گوشي اپل وبلاگ را با اين سرعت درو ميكند! :) ممنونم كه مرا از نگراني درآورديد! :) خداوند بر توفيقات شما بيافزايد. محتاج دعاي خيرتان هستم، سپاس.

سلام كاملا موافقم دل با نوشتن ارام مي گيرد من هم گاه گاهي مي نويسم راستي در بلدالامين پرشين بلاگ باز نميشد امروز كمي فارغ البال شدم و اومدم وبگردي جاي دوستانم بسيار خالي بود دعاگويتان شدم
سهشنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۷ - ۱:۴۷ عصر
پاسخ: سلام. تشكر. خداوند پشت و پناهتان.

سلام چه عالي مي بينم كه دخترم يه پا قناد شده براي خودش ماشاالله كيك شطرنجي هم كه ميپزه يادش بدين دركنار رسپي هاي استاد مطالعه هم بكنه سايت هاي اشپزاي معروف دنيا joy of baking جاي خوبيه يادش بدين حداقل اصطلاحات اشپزي و قنادي رو به چند زبون مسلط بشه عربي انگليسي الماني فرانسه ايتاليايي كاش به من نزديك بودين??
جمعه ۷ تير ۱۳۹۸ - ۱۱:۱۷ صبح
پاسخ: سلام. از لطف شما ممنونم. فقط يه چيزي رو نميفهمم: اينكه چرا زنها عادت دارند مدام دستور بدهند! خدا را شكر كه زن ندارم و طلاق دادم. واقعاً از اين اخلاق زنانه بدم ميآيد! ببخشيد اگر اينقدر رك و صريح عرض ميكنم. احساس ميكنم تمام زنها اينطورند. مدام ميخواهند رياست كنند. لحن شما چنين حالتي را در ذهنم تداعي كرد، وقتي خواندم. نه فقط اين كامنت. كامنتهاي قبلي شما هم پيوسته با همين لحن است. باز هم سپاسگزارم. اميدوارم زنان جامعه ما اين اخلاق زشت را ترك كنند! باز هم از اينكه به وبلاگم سر ميزنيم ممنونم. :) (احتمالاً به دليل همين بيزاري از رفتار زنانه است كه ديگر ميل به ازدواج ندارم)

شما به خودتون اجازه مي دين كه با خواندن چند كامنت ديگران را قضاوت كنين و دقيقا به دليل نشناختن طبع خانم هاست كه با مادر فرزندانتان سازگاري نكردين جناب.اينهايي كه من نوشتم همه پيشنهاد بود نه دستور و اگر اين را با همه ي هوشي كه در شما سراغ دارم متوجه نشدين پس باز هم اين فرضيه قوت مي گيره كه داشتن هوش رياضي لزوما دال بر باهوشي فرد نيست و براي اينكه فردي را باهوش بدانيم يك پكيج از انواع هوشها لازم است.بگذريم.يعني واقعا شما متوجه لحن مادرانه ي من نشدين؟من خودم صاحب دو فرزندم و بسيار مشتاق اموزش گرفتن و اموزش دادن هستم.اگر باز هم حرف مرا به شكل دستوري برداشت نمي كنيد بايد بگم كمي درباره ي تفاوتهاي زن و مرد مطالعه بفرماييد برايتان لازم است نه از اين باب كه ممكن است زوجه اختيار كنيد از اين باب كه شما به ظاهر روحانيون داعي رهبري و طلايه دار مردم هستيد اگر خانم بودي يواشكي ازت ميپرسيدم چيه؟چته؟پريودي؟
جمعه ۷ تير ۱۳۹۸ - ۶:۱۹ عصر
پاسخ: ممنون از اينكه نظر خود را بيان فرموديد. من هم فقط حس و حالي را كه از خواندن مطلب شما حس كردم عرض كردم، كاملاً صادقانه و بيتعارف. حقيقتاً از اين لحني كه شما آن را «مادرانه» ميناميد ناراحت ميشوم. خصوصاً اگر از ناحيه فردي باشد كه مادرم نيست. :)) در پناه خدا.

لحن من براي كودكانتان مادرانه است نه براي شما اقاي چهل ساله ي 185سانتي صد كيلويي كه با عبا و عمامه ميشه به عبارت 110كيلو
والا
چه اعتماد بنفسي دارين ماشاالله
اينو ديگه علني نكنين لطفا
مزاح بود
از نوع خواهرانه
شاد بمانيد
از نوع دستوري
جمعه ۷ تير ۱۳۹۸ - ۷:۰۳ عصر
پاسخ: ممنونم از لطف شما. من با خواندن مطلب شما گمان كردم كه مخاطب فرمايشتان خودم هستم. يعني لحني كه آن را «مادرانه» ميدانيد و من آن را «آمرانه» توصيف ميكنم را حس كردم در خطاب به من فرموديد. در هر صورت خواستم كمكي كرده باشم. يعني به جامعه زنان ايران. به فرهنگي كه بسيار از آنچه بايد باشد دور شده. تصوّر حقير اين است كه همين لحن آمرانه سبب بيتربيتي و گمراهي بخش عمدهاي از نسل جوان ماست؛ دختر و پسر. اينكه آنها را از خانه دور ميكند از بودن در كنار مادر نگران و ناراحت. متأسفانه متوجه شدهام در اين سالها كه مادران جامعه ما به صرف اينكه فرزند از بدن آنها خارج شده، تا آخر عمر او را قسمتي از بدن خود تلقّي كرده، همانطور كه به دست خود با پيام عصبي دستور ميدهند به صورت جبري حركت كند، فرزند را هم مخاطب دستورات خود ميبينند. اين بد است. اين به زعم حقير ضد تربيت است. انزجار ميآورد و نفرت ميآفريند. اين ميشود كه امروز ميبينيم كه معمول فرزندان به حرف مادران خود نيستند و به خواستههاي آنها احترام نمينهند. ولي من از كودكي، فرزندانم را «انسانهايي مستقل» تلقي كردم و آنطور با آنها سخن گفتم كه با انساني بزرگسال سخن ميگويند، با احترام و بدون دستور. با پيشوندهاي: بيزحمت، لطفاً، اگر امكان داره، خواهش ميكنم و .... آثار آن را هم امروز مشاهده ميكنم كه به طرز عجيب و شگفتآوري فرزندانم مطيعم هستند. البته من هنوز هم انتظار اطاعت از آنها ندارم و گاهي به آنها تذكر دادهام كه هيچكسي حق ندارد به شما زور بگويد حتي من! اگر يك روز ديديد من هم حرف زور زدم، قبول نكنيد! باز هم از توجه شما سپاسگزارم. پ.ن. امروز با بچهها رفته بوديم بوستان غدير. نهار را آنجا خورديم. يك مادر جواني دخترش را بدجور تهديد ميكرد و داد ميزد. ظاهراً دختر سه چهار ساله ليوان از دستش افتاده بوده، شايد هم عمداً انداخته، ولي نشكسته بود. مادر داد كه ميزد، ترس از چشمان دختر بيرون زده بود. حس آن دختربچه را درك ميكردم، او كه مادر را اولين و آخرين پناه در تمام ترسها ميداند، حالا به كه پناه ببرد؟! اين بيپناهي وحشتناك است. خيلي ناراحت شدم و حالم بد شد. هنوز هم حتي. :(