نظردهنده: ۲سلام

من بشدت مخالف تكليف منزل هستم
چطور اين رو به معلم بگم كه قبول كنه؟ حتي املا هم با نوشتن خوب نميشه بلكه با روخواني و نگاه كردن در ذهن ثبت ميشه..چرا اينقدر رونويسي ميگن...بچه ساعت 2 تعطيل ميشه و دو و نيم ميرسه خونه و روز اول مدرسه از كل جدول ضرب و درس اول فارسي بايد بنويسه بعلاوه يك ديكته...خودشون اگر يكبار بخوان كل جدول ضرب رو بنويسن دستشون درد ميگيره و نتيجه اي هم كه نداره ...اخرم كه زير ورق با خودكار قرمز نوشته خوش خط بنويس خوانا نيست...بعد از چهار ماه كه چيزي ننوشته چطور توقع داري اون هم يك بچه با تمركز پايين..عوض تشويق و تشكر بخاطر اينهمه زحمت و جدول كشيدن...به نظر شما چطور با معلم امسال صحبت كنم؟ به پارسالي گفتم اصلا نمره و امتياز برام مهم نيست دانشگاه هم نميخوام بره فقط آرامش داشته باشه خوشحال باشه استرس نكشه...آخه تو خونه كه يك جور بچه ها سركوب ميشن تو كوچه كه دعواشون ميكنن كه برين خونه هاتون تو مدرسه هم اينجوري موندم چطور خول نشدن اين طفلي ها...بعد ميگن چرا جامعه همه عصبي هستن چرا پرخاشگرن...دلم ميخواست نميرفت مدرسه ...ميفرستادمش كارگاه نجاري ...مكانيكي...هر جايي كه لااقل انرژي كه صرف ميكرد ازش تشكر ميكردن نه اينكه برخلاف ميل و استعدادش كار بخوان و مدام ازش انتقاد كنن...وقتي روستاي مادري ميريم اندازه ده بار تو دو ساعت مسير سراشيبي رو ميره و آب خنك مياره كلي تو ميوه چيني كمك ميكنه و در مسير برگشت از باغ از همه بيشتر بار برميداره هي ميره تا ماشين و بدو مياد تا بقيه وسايل رو ببره و همه از انرژي و همتش تعجب ميكنن...بعد اين بچه تو مدرسه بايد همش برچسب بخوره...اين بود درد دل من كه با شروع سال تحصيلي آغاز ميشه و ظاهرا تا اخر دبيرستان هم ادامه داره
چهارشنبه ۳ مهر ۱۳۹۸ - ۱:۰۸ صبح
پاسخ: تا آب در دلش تكان نخورد! حتي اگر لازم باشد نمره دروغين هم ميدهد و تعريف و تمجيد نابهجا هم. اين كه نميشود. اين كه در وُسع ما نيست و هرگز امكان ندارد تمام مردم جامعه از اين خدمات ويژه بهرهمند شوند. زيرا عرضه اين خدمات محدود است و اختصاص به ده بيست درصد از افراد جامعه دارد كه طبيعتاً با پول زياد ارائه ميشود. اما راه ديگري هم هست. كودكمان را اختصاصي كنيم. آموزش دهيم و آماده درگيري با چنين معلّمهايي. من اين روش را در پيش گرفتم و كمابيش موفق هم بود. سيداحمد آمده خانه: بابا معلّم پاككن پرت كرد توي سرم! خب عادت معلّمش بود كه پاككن پرت كند توي سر بچهها. تا يكي سرش را بر ميگرداند يا حواسش نبود. ببين پسر گلم، حالا معلّمتو شناختي؟ اين آدم اينطوريه. خوب به رفتارش دقت كن، اگر هم خواستي سرت رو بچرخوني، دقت كن وقتي معلّم نميبينه بچرخون! رفتارشناسي معلّم را اگر نشد اصلاح كنيم، كه نميشود هم، بايد كودكانمان را رفتارشناس بار بياوريم. حالا معلّمت را خوب شناختي. چرا ميخواي كلاست رو عوض كنم كه دوباره با يك معلّم كه نميشناسيش بيافتي. همين رو كه ميشناسي بپيچون. يعني طوري باهاش رفتار كن كه نتونه حالتو بگيره! جامعه مگر مملوّ از همين آدمها نيست. همينهايي كه حالا بعضيهايشان معلم هستند و بعضيهايشان وزير و بعضيهايشان نجار و بعضي هم مثلاً خياط. بالاخره اين فرزند ما در همين جامعه بزرگ خواهد شد و با همين آدمها زندگي خواهد كرد. شايد ازدواج كه كرد از همين دست آدمها گيرش آمد. چه بايد بكند؟ بايد راه آمدن با اين تيپ افراد را ياد بگيرد. سيده مريم آمده خانه كه مثلاً معلّم ترسانده كه امتحان ميگيرم چنين و چنان. صحبت كردم و يادش دادم: ته تهش يك خيلي خوب ميخواهي بگيري كه ميگيري. حالا در امتحان هر چه هم بشود، اين يك امتحان است. چه اثري در آن خيلي خوب آخر سال دارد؟ اثر كمي. بعدش هم، اين معلّمها عادت دارند همه را بترسانند. اگر تو هم بترسي كه او در كارش موفق شده است. آيا ميخواهي اين معلّم بداخلاق موفق بشود؟ پس تو نترس تا حداقل درباره با تو شكست بخورد! من بيشتر سرمايهگذاري و وقت و تلاشم را گذاشتم روي بچههاي خودم. فقط هم معلم نيست. يك بار مادر يكي از بچهها تلفن كرد خانه كه دختر شما بازي ميكرده در حياط مدرسه و دختر من كه دنبالش ميدويده زمين خورده و زانوي شلوارش پاره شده.