نظردهنده: ...

سلام. كل مطلب رو خوندم و خيلي برام عجيب بود، البته يك مواردي رو قبل از بعضي افراد و جلسات شنيده بودم ولي... راستي نامه اي كه به آقاي ميرباقري رو كه نوشته بودي ميتوني برام {البته خصوصي} بفرستي(كامل يا بطور خلاصه). ممنون. ياعلي
شنبه ۶ شهريور ۱۳۸۹ - ۵:۵۵ عصر
پاسخ: متأسفم... احمد هم ميخواست، حتي انجم، ولي ذيل نامه عهد كردم كه انتشار ندهم براي حفظ آبروي آن مؤسسه، مگر آنكه رئيسش بخواهد، خودش نشر دهد. فعلاً بايد صبر كرد.

هيچ!!
به طور اتفاقي
آخه يه قسمت جديد به وبلاگتون اضافه شدهlive traffic feed
تو اين قسمت اين پست توجهم رو برانگيخت!!
شكر خدا اين دوران دارد براي من هم با خوشي و هم گاهي با تلخي ميگدرد
اما شناختم زياد شده
و خودم حس ميكنم دارم روز به روز پخته تر و كاملتر با مسائل كنار ميام و حلشون ميكنم
شكر خدا همسرم گوش هاي خوبي براي شنيدن داره و از اين بابت از خداوند شاكرم.
راستي بعد فوت ان شيخ خبري از دخترش نشد؟!
البته به طور اتفاقي برايم سوال شد
اگر جسارت بنده باري از فضولي به همراه داشت بي پاسه بگداريد اين قسمت از كامنتم رو:)
پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۴ صبح
پاسخ: خير. نه تنها خبري نشد، كه جالبتر هم شد. زيرا تا زمان حياتش، دو سه ماه يكبار پيامكي داشتم. كه بعد شما فرموديد كل ماجرا را بردار تا دست بردارد. من هم كه كل ماجرا را برداشتم، ايشان پيامك زد كه چرا برداشتهاي؟! بعد مدعي شد كه برداشتهاي تا دوباره از من حرف بكشي و يك پرونده جديد در وبلاگ باز كني!؟ خلاصه، تا شب تصادف، آن شب هم پيامك ارسال كرده بودند كه البته من پاسخ ندادم. بعد از آن ديگر هيچ خبري نشد كه نشد! يعني مرگ پدرش آرامش را به ما هديه داد! از وقتي مرد ديگر هيچ مزاحمتي نداريم. :) البته به وبلاگ ميآيد. دو سه ماه نيامد، ولي يكماه اخير تقريباً چند روز يكبار يا هفتهاي يكبار يك سري به وبلاگ ميزند و آخرين پستها را ميخواند. ولي ديگر پيامك ارسال نمينمايد. خدا را شكر كه حال و احوال زندگيتان خوب است. اميد كه هميشه مثل گذشته بهترين حل كننده مسائل و مشكلات باقي بمانيد.
" اميدي به دختران و زنان اين روزگار نيست"
شايد سخن حق
من هم گمان مي كنم " اميدي به پسران اين روزگار نيست" اما هميشه مي ترسيدم اين جمله رو بگم
به پدرم، به مادرم حتي در خلوتم به خودم
شما اين جرات رو به من داديد
ممنونم
.
.
.
نميدونم شما از اين جراتي كه به من داديد خوشحاليد يا نه!
متوجه اثر فرهنگي بعضي جملات نااميدانه هستيد؟
اين جا چاه نيست، صداي شما را خيلي ها مي شنوند.
چهارشنبه ۲۳ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۹:۱۱ عصر
پاسخ: براي كسي كه براي فتح بلندترين قله جهان بند كفشش را محكم نبسته است، خيانت است اگر از سختي راه نگويي و به واهيترين تعارفات اميدوارش سازي. اينكه اميدي به پسران و دختران نيست، از باب تحوّلات فرهنگي سالهاي اخير، بنده نيز با شما موافقم. اما در خصوص اينكه همه اين دشواريهاي پيشرو را بايد پنهان كرد و در چاه مخفي، كه ندانند و نشنوند و چشمبسته قدم در مسير فتح قله زندگي گذارند، اين را نميپسندم. اينكه به انسانهاي اين زمانه جرأت دهيم، تا حرف دل خود را بگويند، به گمان من، اين بزرگترين لطف دوران ماست. دوراني كه پسران و دختران جامعهمان از پردهپوشي و تعارفات ايراني باقيمانده از اعصار پيشين در رنجند. رك بودن و صراحت، ويژگي نسل ماست. نسلي كه در توفان صداقت ايماني پس از انقلاب گداخته شده و آبديده گشته است. من خوشحالم. خوشحالم كه اكنون اگر كسي به خاطر خدا بخواهد «ازدواج» كند، از روز نخست ميداند براي چه دشواريهايي بايد آماده و مهيّا باشد و تلاشم بر اينكه سه خردسال خود را نيز چنين بپرورم. در جامعهاي كه اكثر آدمهاي آن مثلاً خلق الف را دارند، سادهلوحيست كه با «اميد» به نداشتن آن با كسي مرتبط شد. بايد كه قطعاً براي نبودن آن خلق، در آن فرد خاص تحقيق كرد. جايي از بزرگي شنيدم روايتي ميخواند كه حُسن ظن مربوط به جاييست كه اكثر بر طريق عدالتند و اگر اكثر بر طريق ديگري گام برداشتند، در روابط بايد جانب احتياط را داشت. نهايت عرضم اين است؛ اگر بيپردگي حقير خطاست، آيا اينكه جوانانمان بياطلاع از كمينگاههاي زندگي، تن به ازدواج ميدهند، دليل بالا رفتن آمار ناكاميها نيست؟...

سلام
نمي دونم جرا از خوندن نوشته هاي شما خسته نمي شم !
در حالي كه بقيه سايت ها اينطور نيستن
چرا ؟!
يكشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۱ - ۶:۱۷ صبح
پاسخ: ذائقه آدمها با هم متفاوت است، وگرنه يك نفر را ميشناختم؛ نه حوصله خواندن نوشتههاي مرا داشت و نه حتي حرف زدن مرا تحمل ميتوانست. ميگفت: «يك ربع كه حرف ميزني خوابم ميگيرد، اما پدرم هر چقدر هم حرف بزند باز هم دوست دارم بشنوم!». آري، زن سابق را ميگويم. البته آخرش هم برگشت و رفت پيش پدرش كه تا آخر عمر حرفهايش را بشود! شايد اشكال از من نباشد، از شما باشد كه مذاقتان با پارهنوشتههاي من سازگار است! نكند شما هم مثل من عاشق قرمهسبزي هستيد يا از ارتفاع ميترسيد؟! :)

اسم اين آيكون هاي كوچكي كه وقتي سايت پدر مادر داري را باز ميكنيم گوشهء اسمش در تب مرور گر مياد چيه؟
مثلا همين علامت e پارسي بلاگ كه الان اون بالا سمت چپ "شايد سخن حق" هست.
پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ - ۶:۴۱ عصر
پاسخ: اسمش مهم نيست اگر چه به faveorite icon يا bookmark icon و گاهي Shortcut icon معروفند و معمولاً به نام favicon.ico ذخيره ميشوند. مهم اين است كه در يك يا دو عنصر در اول متن html معرفي شده و آدرسدهي ميشوند. مانند اين: «link rel=icon href=favicon.ico». مرورگر خودش ميداند كه از اين فايل چگونه استفاده نمايد!

بسي خوشمان آمد. دست شما درد نكنه.
كاش امكان مرتب كردن اسامي بر اساس الفبا و يا محدود كردن حروف ابتدايي اسم ها را داشت.
راستي برخي اسامي پسرانه را در اسامي پيشنهادي فرزند دختر آورد. مثل افشين و يونس و اينها
خوب است كه ورژن هاي بعدي اين نرم افزار را هم خودتان بنويسيد -ما كه وارد نيستيم ولي وقتي اصل كدش رو داريد راحت نميشه اصلاحش كرد يا چيزايي رو بهش اضافه كرد؟
پنجشنبه ۷ آذر ۱۳۹۲ - ۶:۳۵ عصر
پاسخ: امكان مرتبسازي اسامي را نگذاشتيم، زيرا ترفندي در اين نرمافزار به كار گرفتهايم كه نميخواستيم بگوييم! اما حالا ميگوييم. ديديم عدهاي در اينترنت داعيهدار اسمهاي - به خيال خود - فارسي شدهاند. رفتيم و اسمهاي رايج مملكتي را كه بيشتر هم اسامي مذهبي هستند امتياز بيشتر داديم. اين نرمافزار در هر طالع حدود 200 اسم معرفي ميكند كه معمولاً 10 تاي اول مورد تأييد ماست! نخواستيم اجازه دهيم هر كس هر طور كه خواست مرتب نمايد. اصلاً يك بخش خاص و يك الگوريتم براي مرتبسازي ويژه آن گذاشتهايم! دختر و پسر بودن را هم ما تعيين نكرديم، سرجمع منابع استخراجي را ثبت نموديم. حكماً خطا از آنان بوده است. البته بعضي نيز مشترك هستند، مانند: اشرف كه حقيقتاً از اسامي مشترك است. حدود 100 تايي اسامي مشترك حداقل داشتيم در بانك نهايي. شما به بزرگواري خودتان ببخشيد! :)

ممنون از پاسختون/مي بخشيد كه باز سوال ميپرسم!
اين ماجراي كوكب چيه؟ اگر بخوايم از گزينه هاي ديگري غير از همه استفاده كنيم ملاك انتخاب چي بايد باشه؟ مشتري و زهره دو تا داره! من نتونستم كشف كنم!
جمعه ۸ آذر ۱۳۹۲ - ۳:۳۹ عصر
پاسخ: اگر از اينترنت ميپرسيديد (مثلاً گوگل) به شما پاسخ ميداد. علي أي حال اجمالاً عرض ميكنم. پيش از آنكه گاليله پايش را به زمين بكوبد و بگويد: تو حركت ميكني، حتي اگر همگان بگويند ثابتي، نظريه بطلميوس مشهور بود، همانكه ميگفت: زمين مركز عالم است! آن روزها وقتي به آسمان مينگريستند آن را چون كُرهاي ميديدند تو خالي كه زمين در وسط آن قرار گرفته. اين كره پيوسته ميگرديد و در هر شبانهروز يكبار زمين را دور ميزد. ستارهشناسان نشستند و ساعتها به آسمان نگاه كرده و زيج تهيه كردند. يعني جاي تكتك ستارههايي كه ميديدند تعيين نمودند. آنگاه متوجه شدند پارهاي از اين ستارهها از جاي خود حركت ميكنند و با سايرين نميروند، حركتي رفت و برگشتي. هفت مورد يافتند و نام آنها را سيّاره نهادند، زيرا سير داشتند، سيري غير از سير رسمي و اصلي تمامي ستارگان آسمان. از آنجا شد كه در فلسفه نيز قائل به افلاك 9گانهاي شدند كه مانند لايههاي پوست پياز در 9 لايه دور زمين را فراگرفتهاند. هر سياره چون خالي بر يكي از اين افلاك استوار شده. آنگاه از خود پرسيدند: چرا بايد چنين چيزهاي متحركي در آسمان نقاشي شده باشند؟! پاسخهاي شگفتي به اين پرسش در تاريخ داده شده است كه بخش اعظم آن مربوط به همين بحث طالع و فالبيني و پيشگويي ميشود. طالعبيني مورد بحث مبتني بر برجهاي 12گانه است. برجهايي كه بر اساس صورتهاي فلكي نامگذاري شدهاند. صورتهايي كه هر كدام دستهاي از ستارگان هستند كه بشر براي آنها يك ماهيت واحد و شخصيت معيّن تصور نموده. طالع هر فرد يكي از اين بروج 12گانه است كه منطبق ميشوند بر 7 سياره. هر سياره نيز ويژگيهاي خود را به فرد منتقل مينمايد. اين 7 سياره: خورشيد(شمس)، ماه(قمر)، عطارد، زهره، مريخ، زحل و مشتري هستند. چهارتاي آنها طالع سعد دارند كه در اين نرمافزار موضوع قرار گرفتهاند. دو برج ثور و ميزان (ارديبهشت و مهر) از آن ِ زهره هستند و دو برج قوس و حوت (آذر و اسفند) تابع مشتري. بيشتر را در كتب مفصل مييابيد. قدما خيلي به اين مطالب اعتقاد داشتند، عقايدي راسخ! :(

ممنونم كه دوباره وبلاگ را به روز كرديد.
ممنونم از مريم و انشاي قشنگش كه پدرش را به وجد آورد تا وبلاگ را از انتظار دربياورد:)
سپاس
چهارشنبه ۳ آبان ۱۳۹۶ - ۱:۵۴ عصر
پاسخ: :) تشكر از لطف شما. ديگه مجبور بودم. نميتونستم ننويسم اينو! :)

چقدر ريسپانسيو خوبه :)
كاش مطالب وبلاگ را همانجا مي نوشتيد. خسته شديم از بس زوم كرديم.
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۶:۴۹ عصر
پاسخ: هاهاهاها... بله، خيلي خوب است. قبلاً نبود. قبلاً تبلت و موبايل نبود. همه ما عرض صفحه را 800 ميگرفتيم، تا در قديميترين مانيتورها هم خوب ديده شود، وبسايت. اصلاً روش همين بود. همين هم كافي بود. ولي با آمدن تبلت و گوشي، ديگر رسپانسيو و واكنشگرا نباشد مصيبت است. ممنون! :) البته يك نسخه از وبلاگ را آنجا هم گذاشتهام. در همان سايت شخصي كه تشريف ببريد يك گزينه «بايگاني وبلاگ» وجود دارد. هر از گاهي مطالب وبلاگ را آنجا پشتيبان ميگيرم. اگر برويد، 862 مورد از پستهاي وبلاگ فعلاً آنجا هست. باقي را هم در فرصت بعدي كپي ميگيرم. در اين نشاني دقيقاً:
http://movashah.ir/fa/index.php?w=blog

سلام
خواننده را بر نويسنده حقي است.
به عنوان يكي از خوانندگان شما تقاضا دارم كه نسخه موبايل را براي وبلاگ برپا كنيد.
وبلاگ را به هركس كه معرفي مي كنم موبايل دارد.
با سپاس
جمعه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۸ - ۴:۳۰ عصر
پاسخ: سلام. آخه دلم نمياد. بايد اونوقت تركيب قالب رو بهم بزنم. قالبي كه 15 سال پيش خودم طراحي كردم، براي پيشفرض تمامي وبلاگهاي پارسيبلاگ. آنروزها خاطرهها دارد و هميشه ميترسم اين قالب را تغيير دهم. حالا براي موبايل بايد اندازههايش را به هم بزنم. ميدانم تعصب بر گذشته است و عدم پذيرش تغيير، ولي اين رسم محافظهكاري مرسوم در پيران روزگار است! باشه، در برنامه كاريام قرار ميدهم، إنشاءالله فرصتي فراهم شود فكري ميكنم. :)) سپاس. پ.ن. خيلي ممنونم از كتابي كه معرفي كرديد. عالي بود. دقايقي هست كه مشغول مطالعه آن هستم و خيلي حظّ بردم. چقدر واژگان زيبايي ساخته و چقدر مصدر و فعل جديد. ممنوم واقعاً. اين شاعر را نميشناختم و از بابت اين آشنايي خوشحال شدم.

سلام
تباني عليه آقا مرتضا كاملا مشخص است!
محبت و ايمانش را صفر داده اند!
نمره ايمانش نشان مي دهد كه اهل ريا نيست و چون حافظ شيرازي به جرگه ملامتيه قرار دارد.
سيده خانم به عقل شما از 10 پنج داده؟؟
البته بيشتر كنجكاوم بدانم سيد احمد بخاطر چه موردي يك نمره از عقل شما كم كرده؟
نمره دهي مخفي بود؟
شنبه ۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۶:۲۹ عصر
پاسخ: سلام. بار قبل مخفي، اينبار گفتم آشكار. جلوي روي هم رأي دادند. هر كدام ماژيك را برداشت و نوشت. خودم هم پرسيدم، از مريم، كه چرا عقل مرا كم دادي، پاسخش اين بود: «اگر عقل داشتي قبل از ازدواج تحقيق ميكردي!» هاهاها... منظورش ازدواج با زن سابق است! سيداحمد هم، براي اينكه حق تحفّظ داشته باشد. حرف سابق مريم را، در نظرسنجي قبلي يادش بود: براي اينكه ده براي پيامبر و اهل بيت بماند. اما تباني، بله، دو تا بزرگتر از دست سيدمرتضي كفري بودند. حالش را در رأيگيري گرفتند. سيدمرتضي گنجساز است. يعني گنجينه دارد. هر پاككن زيبايي، هر تراشي، هر مداد و خودكاري، هر جايزهاي، خلاصه هر چيز زيبا و جالبي كه در اين سالها گرفته است، يكجايي در كمدش ساخته، انبار ميكند. هر چند وقت يكبار هم ميرود و به آن سر ميزند. از ديدن اين گنجينه لذّت ميبرد. آنوقت آن دوتاي ديگر، كه همينها را داشتهاند، اما مصرف كرده و نگه نداشته، از اين كار او نارحت ميشوند، اينكه نميگذارد به گنجينه او دست بزنند، حتي نگاه كنند! به همين خاطر او را «خسيس» صدا ميكنند. بچهاند ديگر! تصوّرشان از رفتار او اين است. همين شده كه محبّت و ايمان او را صفر كردهاند. تا حالش را بگيرند. اين چيزي بود كه خودشان پس از ارزيابي گفتند! :) به نظرم خيلي خوب است. خيلي مفيد. چون فرصت داد تا سيدمرتضي نظر آنها را بفهمد. تا اگر ميخواهد تغيير دهد، رفتار خود را تغيير دهد. ممنون از لطف شما.

سلام
ما چيستيم؟
ما منظورم انسان است
نقل روايي يا عقل فلسفي در اين باره چه مي گويد؟
مايي كه خدا او را توبيخ مي كند، طرف صحبت قرار مي دهد، مختال فخور مي خواند، عنيد لجوج مي خواند و ...
عقل ما ما هستيم؟ روح خدايي طرف خطابش است كه دميده بود؟ ما همان نفسيم؟ آن چيزي كه از رگ گردن به او نزديك تر است چيست؟ خلاصه اون چيزي كه همه دعوا سر هدايتش هست كدومه؟ اون كه امانت الهي بهش داده شده؟
مثل هميشه پيشاپيش ممنون از بذل هدايتتان
چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۲:۰۱ عصر
پاسخ: سلام. فرض بفرماييد كه من به اين سؤال شما پاسخ دهم. آيا در جواب من شك نميكنيد؟ و اگر شك كنيد، آيا ابزاري براي كنترل و سنجش صحّت كلام من داريد؟! اين مشكل را ما هم با فلاسفه داريم و هم با عرفا، وقتي كه درباره با «چيستي» و هويت انسان سخن ميگويند. مثالي عرض ميكنم: من از شما ميپرسم: «دورترين كهكشان از كهكشان راه شيري كدام است؟» و شما بلافاصله پاسخ ميدهيد: «قانتاي 1584 آلفا». خب... من بلافاصله از خودم ميپرسم: او از كجا پاسخ اين سؤال را پيدا كرد؟ يا بايد «مشاهده» كرده باشد و يا كسي كه مشاهده كرده است به او «خبر» داده باشد. غير اين دو راه كه نيست؟ هست؟ ما انسانها درون خود هستيم. در خود اسيريم يعني. آنچه از بيرون درك ميكنيم، به واسطه حواس است و تنها راه شناخت ما همين. براي اينكه بتوانيم هويت خود را درك كنيم، بايد خود را از بيرون ببينيم، تمام روابط خودمان با محيط پيرامون. تعريف شيء به چيست؟ ما نميتوانيم خودمان را تعريف كنيم مگر اينكه بر خودمان «احاطه» داشته باشيم. كه نداريم. پس تعريف خودمان با عقل خودمان ممكن نيست. اين از «عقل فلسفي» كه فرموديد. ميماند «نقل روايي». در قرآن خداوند پس از خلقت انسان او را اينطور معرفي ميكند: «اني جاعل في الارض خليفه» (بقره/ 30). اين تعابير را در قرآن مييابيم: «داراي روح است و اصالت با روح، اشرف مخلوقات خداوند است، مختار است، ميتواند خير و شر را درك كند، جهان مسخّر انسان قرار داده شده.» در روايات داريم كه: «خداوند از روح خود در انسان دميده است، داري ذهن و اراده. معادن و ذخايري مانند طلا و نقره. وجودي شريف و متمايز از ساير مخلوقات. داراي كرامت.» ما اينها را بر مبناي «اعتماد» ميپذيريم. و اين اعتماد به واسطه آيات و نشانههاييست كه در افرادي ديدهايم كه هميشه راست ميگفتند و اين امانتداري و راستگويي را به ما ثابت كردند. حالا اگر يك فرد اين اعتماد را پيدا نكرده، عقل حكم ميكند تا تحقيق كند و راستگويي اين افراد خاص را بيازمايد. زيرا عقل حكم ميكند كسي كه ما را خلق كرده است، رها نميكند و تلاش ميكند به نحوي با ما ارتباط برقرار كند. در پناه خدا.

سپاس از توضيح...
هدف البته اعتماد و عدم اعتماد نبود..
دنبال جواب و فهم اين مساله بودم كه به چه چيزي روح داده شده و چه چيزي بوده كه مختارش كرده اند....
شما هم به اين گمان رسيده ايد كه خداوند تعمد در غير صريح و مبهم نمودن و گفتن دارد؟
مانند آن كاري كه سليمان با بلقيس در ماجراي مبهم نمودن تختش كرد...
گاه فكر مي كنم كه خدا داستان خضر و موسي را گفته تا بگويد كه من مثل خضرم و شما مثل موسي...
شايد ابهام عامل رشد عقل باشد...
چهارشنبه ۲ مرداد ۱۳۹۸ - ۶:۳۷ عصر
پاسخ: چند بار در قرآن يا روايات ديدهايد كه «دنيا دار امتحان است؟» بارها، البته كه بارها. خب معلوم است ديگر. وقتي قرار بر امتحان واقعي باشد كه اوپنبوك نميگيرند، كتابها را ميبندند و هر روزنهاي را براي تقلّب. همين است كه شهاب ثاقب را گفتهاند جنيان را تعقيب ميكند تا اسرار آسمانها را نيابند و استراق سمع نكنند. ما انسانها نيز امروز در حال امتحان هستيم. مسلّماً نبايد بدانيم. اصلاً ذهنمان را پاك كردهاند و بعد از عالم قبلي به اين دنيا انتقال داده، تا چيزي ندانيم و حقايق معلوممان نباشد. تا اعتماد كنيم و بر اساس اعتماد عبادت كنيم. تا «مطيع» بودنمان چك شود. و گرنه اگر فرعون هم ميدانست كيست و چطور خلق شده و از كجا آمده و به كجا قرار است برود، اگر با چشم ديده بود و خبر داشت، مرض داشت خود را به سقر جهنم گرفتار كند؟! فضاي امتحان فضاي ابهام است. رسول خدا (ص) هم فرموده است تا امتحان تمام شود و جلسه را ترك كنيم، تمام علوم را يكهو به ما ميدهند: «الناس نيام اذا ماتوا انتبهوا». در جلسه امتحان هستيم كه نميگذارند ببينيم. از جلسه خارج شويم تعجب ميكنيم، از اينهمه چيز كه ميدانستيم و در جلسه از ذهنمان پاك كرده بودند. چرا؟! زيرا اگر آن علم همراه ما بود، معلوم نميشد چه كسي از روي «اطاعت» عمل ميكند و چه كسي از روي «علم». قرار است خداوند ما را به «اطاعت»مان از اوامرش امتحان كند. حضرت آدم هم نميدانست آن ميوه چيست و راز آن را، فقط خداوند گفته بود: «نخور». قرار بود عبوديت و اطاعت آدم امتحان شود. يعني خداوند علم آن ميوه را از آدم پنهان كرد تا او را بيازمايد. و الا اگر ميدانست بخورد چه ميشود، چرا بخورد؟! ياعلي

سلام
عكسها مال تابستونه؟
لباس سيدمرتضي بنظر كامواست؟!
جمعه ۱۱ مرداد ۱۳۹۸ - ۷:۲۰ صبح
پاسخ: سلام. روزهاي آخر اسفند است و اول فروردين كه رفته بوديم تهران. ما سالي يكبار تهران ميرويم و آن هم نوروز است. اين تصاوير و ماجراها مربوط به نوروز امسال ميشود. ممنون از توجهتان. فقط چرا ديگر با همان نام «سميرا» يا «حيران» نمينويسيد؟ مگر قبلاً با اين نامها نمينوشتيد؟ :)

چقدر خوش ميگذرونيد
خوشا به حال و روزتان
يكشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۹:۳۳ صبح
پاسخ: هاهاها... صحيح ميفرماييد. ببخشيد اين حرف را ميزنم، ولي گاهي به زندگي دوستان و آشنايان كه نگاه ميكنم، يا به زندگي ده سال پيش خودم كه زن داشتم، احساس ميكنم مهمترين عامل از بين رفتن خوشي زندگيها و خانوادهها تعامل نادرست زن و شوهر يا همان پدر و مادر است. يعني در جامعه ما معمولاً چون زن و شوهرها با هم نميسازند، جنگ دارند، دعوا دارند، سر قدرت، سر پول، سر اينكه كدام رئيس باشد، كدام بيشتر اختيار داشته باشد، حرف كدام پيش برود، كدام شاه باشد و كدام نوكر، به گمانم اين درگيريهاست كه زندگي را ناگوار ميكند. اين را تبليغ و ترويج عدم ازدواج حساب نفرماييد. بيشتر منظورم اين است كه اگر ما خوش هستيم و راحتيم چون يك نفر صاحبمنصب بيشتر در خانهمان نداريم و دو مركز قدرت وجود ندارد كه با هم بجنگند! شايد كه نه، بلكه حتماً اگر من هم زن داشتم، اينقدر حال و روز خوبي نداشتيم. مثلاً من اجازه ميدادم مريم شيرينيپزي كند، زن عصباني ميشد كه نه بايد اول مشقش را تمام كند! ديروز مريم شيريني مربايي درست كرد، دو روز پيش هم پيراشكي كرمدار. خلاصه هر كدام مشغول كاري در خانه هستيم و به خوبي و خوشي قرنتينهايم! :)) اميدوارم موفق باشيد و در پناه خدا.
پاسخ: سپاس.

؛-(
)-؛
????
پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۴۰۱ - ۱:۴۳ صبح
«اعوذ بالله من الشيطان الرجيم» ((بسم الله الرحمن الرحيم)) سلام و عرض تبريك فراوان محضر شريف شما جناب استاد
زيارت قبول
إن شاءالله روزي هميشگي شما باشد .
خوش به سعادت شما
حقا كه لايق اين پاداش و خير كثير هستيد . گواراي وجود
اميدوارم همواره در تمام مراحل زندگي ، مادي و معنوي ، مثل موفقيت در اين همايش و بيش از اين ، موفق و سربلند و بهره مند از عنايات خاص حضرت باري تعالي باشيد .
بهترين آرزوها تقديم شما بهترين استاد
![]()
![]()
دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۴۰۲ - ۱۲:۰۸ صبح
پاسخ: سلام و عرض ادب. از لطف شما سپاسگزارم. إنشاءالله توفيق زيارت كربلا نصيب شما و خانواده گرامي بشود. در پناه حق.

بسيار عالي
إن شاء الله
چهارشنبه ۱۴ تير ۱۴۰۲ - ۵:۲۸ عصر
پاسخ: سپاس.