نظردهنده: همبحث

بسم الله
سلام برادر عزيز و دوست گراميم آقا سيد مهدي!
در اين چند خطي كه دارم برات مينويسم كلي در موردش فكر كردم كه بگم يا نگم كه پريشب كه شب 19 ماه مبارك بود و شب قدر، بعد از دعا و أعمال آن تصميم گرفتم آنها را بيان كنم. و البته از شما هم جواب ميخواهم.
ابتدا اينكه زياد تند نرفتي (مثلاَ) در مورد همين پست آخري كه در وبلاگت گذاشتي؟! نميدونم حالا اين عمل از روي بغض بوده و يا چيز ديگر{خدا آگاه تر است} بهرحال هر جور هم كه انسان فكر كند اينطور در مورد يك شخص نظر نميدهند. مگر نه اينست كه از معصومين(ع) داريم كه عمل مؤمن را تا هفتاد مرتبه توجيه كنيد!آيا ايشان بدتر از كافر شده است؟! ما همه انسانها(بزرگ وكوچك) خطاكاريم و فقط ذوات مقدسه معصومين(ع) هستند كه گناه نمي كنند، پس نمي توان به صرف يك خطا و گناهي (كه البته افراد شايد براي آنها هم توجيهي داشته باشند)، افراد را متهم كنيم و قطعاَ آبروي فردي را ريختن، گناهي بزرگ و نابخشودني است...من تابحال در اين قضايا دخالت نكرده بودم چون تصوري ديگر داشتم، ولي الآن قضيه را به صورتي ديگر ميبينم. اينكه در دلايل بگويي فلان حرف را ايشان زده بنده به مدل هاي مختلف مثل اين گفته را از ايشان شنيده بودم ولي اين دليل نميشود كه با اينها كسي را متهم كرد وانگ نامسلماني(مثل مجاهدين خلق و ديگر انحرافيون!) زد.
بنده هدفم از اين نوشته قصد دفاع از شخص ايشان را بدان صورت ندارم (ابته با اينكه ايشان حق استادي بر گردنم دارند) ولي ميخواهم حقيقت از لابلاي اين غبار مشخص گردد. دوست دارم قدري با طمأنينه و حوصله و البته با توجه به اينكه خداوند حاضر و ناظر بر اعمال ماست بر اين قضايا نگاه كرده و تصميم گيري كني!
مطلبي ديگر اينكه اگر واقعاً ميگويي كه من با علم و بصيرت تصميم بدين كاري گرفته ام دليلي قانع كننده براي بنده ارائه دهيد. چون اگر واقعا اين خطري كه شما احساس كرديد بنده و يا ديگر دوستان بدان برسند يقيناً از اين گروه جدا خواهند شد.
از اينكه صريح در بعض موارد صحبت كردم به حساب رفاقت و دوستيمان بگذار.
ملتمس دعا
سهشنبه ۹ شهريور ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۲ عصر
پاسخ: برادر عزيزم، نخست از اينكه بالاخره داخل در مباحث علمي شدي بسيار خشنودم، تمام اين سالها از بابت دوري چندتن از رفقا از بحثهاي علمي نگران بودم. به مطالبي كه كوتاه عرض ميكنم خوب دقت كن. مرحوم استاد ره عرفان و فلسفه را كنار گذاشت و فقه را تنها راه دستيابي به احكام و تكاليف دانست و ريشه اين مطلب در «حجيت» است. اينكه عبد بتواند نسبت به معبود پاسخي فراهم داشته باشد بعدالموت تا از عقاب رهايي يابد. اصول، فقه و حديث در تعامل با هم ميتوانند ما را به حكم شرعي برسانند، حكمي كه حجيت داشته باشد و استاذنا ره آنها را به نامهاي «اَسناد، استناد و اِسناد» نامگذاري كرد. كاري كه استاد ره در تمام اين سنوات پس از انقلاب به دنبال انجامش بود «ارتقاء حجيت» بود. اين ارتقاء نميتواند ذوقي انجام شود زيرا همان راه سليقهاي عرفا خواهد شد و نيز نميتواند عقلي محض باشد كه شيوه فلاسفه شود و هيچ يك حجيت را تأمين نخواهد كرد. راه ارتقاء حجيت حتما بايد از حجيت بگذرد. استاذنا ره ابتدا تعريف حجيت را توسعه داد و به سه مرحله «تعبد، تقنين، تفاهم اجتماعي» مشروط كرد. حال سؤال اين است كه خود ِ اين تعريف از كجا حجيت ميابد؟ راهكار آن را «حجيت يقين برتر» ميداند كه در محاجّه معتقد است بيترديد يقين برتر پيروز ميشود. تا همينجاي بحث علمي كفايت ميكند، باقي بماند براي فرصتهاي مبسوط. اما نكته اينجاست كه مرحوم استاد ره بارها تأكيد ميكند و ما هم ميدانيم، تا حجيت ارتقاء نيافته همان فقه موجود انحصار در حجيت دارد و گريزي از آن نيست. آن كسي كه شما در نظرتان است اين حجيت را بارها نفي كرده است و اين نفي كردن با نفي دين برابري ميكند، نفي فقه برابر با نفي ضروري دين است. ايشان تفقه را نفي كرده است آنهم اعتقاداً نه اينكه از سر دعوا، ايدئولوژي اين آدم نفي فقه موجود است، اولاً. ثانياً كه در همان بحث ارتقاء حجيت نيز نه تنها از راه استاذنا ره خروج كرده كه اساساً گرفتار مكتب عرفاني شده و رويه صوفيگرانه اخذ كرده است. به اين معنا كه برداشت ذوقي از كلام استاد ره ميكند و همان را قطعاً حق ميداند و برداشت ذوقي از آيات و روايات ميكند و باز هم اين برداشت خود را محرز ميداند كه خود استاد ره اينگونه عمل نكرد و فهم خود را حجت اصلاً نميدانست و تفاهم گروه را در نتيجه لازم ميديد. در مباحث علمي هم هرجا نتواند استدلال بر حجيت بياورد فرياد ميزند تا اسكات همبحث كند! اگر هم طرف مقابل بالاتر باشد، صدايش را نازك ميكند و خلط در گلو هنگام صحبت نگهميدارد تا دورگه شود و احساس ضعف در كلامش ايجاد نمايد تا مخاطب از نهايت خضوع و خشوع تصور كند كلامش را و اينها همان طريق دروايش بوده هميشه، كه به جاي پيروزي با «محتوا» با «لحن» تلاش ميكنند مخاطب را مجاب نمايند. و بسياري موارد ديگر كه در نامه 26صفحهاي به تكتك اين موارد پرداختهام. ثالثاً اگر شما اين مطالب را گفته بودي و اين راه را رفته، نگران نميشدم، اما اينكه ريش و مو و عمامهاش همه سفيد است، خطرش خيلي بيشتر است وقتي انحراف در اعتقاد پيدا كند. نگراني از اين بابت است. سپاس
سلام! طاعات و عبادات شما مقبول درگاه حق.
قبل نوشت: البته اين پيام مربوط به مطالب قبلي است با اينكه مطالب جديد وبلاگت رو هم خوندم ولي نظري ندارم تا بعد. و اما بحث قبلي؛
جوابي رو كه به پيام ارسالي من داده بودين را خوندم، نميخوام بگم كه قانع نشدم ولي اين چيزي است كه شايد نياز به كمي بحث و بررسي داشته باشه و اينكه بايد در صورت اثبات صددرصد آسيب شناسي در موردش صورت بگيره. البته اين نكته رو بگم كه شايد با اين دلايل ظاهري نشه ايشون رو محكوم كرد ولي كساني كه با ايشون بوده و طريقه اش را ديده اند بعد از اثبات چنين چيزي يقيناً تأييد خواهند كرد... راستي علاوه بر اين، به آن بزرگي(م) كه نامه نوشته بودي جوابي از او دريافت نكردي و نظرش را برايت ارسال نكرده است؟
چون بعضي شنيده ها حاكي از آن است كه آن فرد محترم به ديدار آن شخص جهت تأليف قلوب رفته و رفتار سازماني خودش را در حق ايشون به اصطلاح اصلاح كرده است، و شايد اين رفتار را اين جور تعبير كرد كه مهر تأييدي بر ادامه رفتار ايشان است.
التماس دعا برادر. ياعلي مدد
يكشنبه ۱۴ شهريور ۱۳۸۹ - ۷:۱۶ عصر
پاسخ: دو تا انتقاد دارم به شما؛ 1. نياز به كمي بحث و بررسي دارد يعني چه؟ آيا اين مطلب حياتي نيست؟ به آخرت من و شما بند نيست؟ به جهنم و بهشت ربط ندارد؟ اصلاً به اصل دليل خلقت ما بازنميگردد؟ پس اصل بحث اين است و اگر نياز به بحث دارد وارد بحث شو. اگر احساس ترديد كردي، نسبت به رسيدن به يقين مسئوليت داري و تكليف خواهي داشت كه به جواب برسي! 2. دلايل ظاهري؟ واقعاً آنچه شما در پاسخ بنده ديديد دلايل ظاهري بود؟ رفتار من و شما ظاهر است، ولي استدلال عميق است و ظاهر نيست. اگر استدلال بنده نادرست بوده بايد مشخص كرد كجا. اما ورود به بحث استدلالي علمي هرگز ظاهر نيست. ظاهر آن قيافه و لحني است كه مسعود موقع صحبت به خود ميگيرد و مخاطب را دچار رعب مينمايد. استدلال باطن قضيه است. اما نسبت به شخصي كه فرموديد مخاطب نامه بنده بوده است، بنده هيچ تماسي با ايشان نداشتم و خبري ندارم و پاسخي هم از سوي ايشان دريافت نكردهام. عادت هم ندارم به شنيدهها اعتماد كنم كه در اسلام نهي شده است اعتماد سريع به شنيده. البته اگر حتي خود آقاي م بيايد و دست مسعود را هم ببوسد تفاوتي نميكند، مهم اين است كه استدلالاً پاسخ دهد و مسعود را از انحراف روشي و علمي تبرئه كند. قبل از آشنايي با مسعود هم ياد گرفته بودم كه بدون استدلال چيزي را نپذيرم و استدلال مسعود را پذيرفتم كه هفت سال همكاري كردم و استدلال قويتر يافتم كه از ايشان دست كشيدم و حضرت امير ع فرمودند: دينتان را به هيچ شخصي گره نزنيد. معيار كلام حق است و مسعود با انحراف از حجيت فعلي از ايدئولوژي شيعه و آسيدمنير منحرف شده است. ياعلي