به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: نسرين


سلام.تا حدودي با شوهر اون خانم و تا حدودي با اون خانوم و خانواده شان آشنا هستم!!!

كاش قبل از اين كه يك طرفه به قضاوت مي رفتيد بيان مي كرديد كه چه شد كه اين خانوم اراده ي طلاق گرفتن كرد!وچه شد كه به خانه ي پدرش قهر رفت.اونچه كه من شنيدم را شايد اگر ديگران بدانند قضاوتشان و نظراتشان 180 درجه تغيير خواهد كرد.

دراينكه خانواده ي اين خانوم در تفكراتشان تاثير بسزايي دارند شكي نيست اما عمل شوهر ايشان جاي بحث زيادي دارد.

اينكه چه شد كه اين رفتارها صورت گرفت؟؟و....

خداوند تمام كساني را كه زندگي خانواده ها را به هم ميريزند به راه راستش هدايت كند!و اگر قابل هدايت نيستند نابودشان كند!

اگه دوست داشتيد خودتون روي سايت قرار بديد.منتظر جوابتان هستم.

دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۸۹ - ۵:۱۴ عصر
پاسخ: اگر توجهي به ساير كامنت‌ها و پاسخ‌ها بفرماييد، شايد به اين نتيجه برسيد كه از هر نظري استقبال مي‌كنم و اساساً به دنبال يك تحليل و قضاوت بي‌طرفانه هستم. از شما كه با اين زوجه آشنايي داريد به شدت تقاضا مي‌كنم حتماً نقطه‌نظرات خود را بيان فرماييد. قطعاً براي بنده و ساير خوانندگان وبلاگ آموزنده خواهد بود. بارها هم عرض بنده اين بوده كه مايلم نظرات مخالفين زوج را هم ببينم. خب طبيعتاً به جهت رفاقت بنده با زوج، ديدگاه‌هاي ايشان بيشتر مورد توجه قرار مي‌گيرد و اين اصلاً مطلوب نيست. شما به عنوان كسي كه با زوجه ارتباط داريد اگر طرف اين بحث قرار بگيريد إن‌شاءالله اميد است اين وبلاگ تبديل به محيطي شود كه واقعاً براي جوانان مفيد باشد، نه فقط به نصيحت و وعظ مانند ديگر وبلاگ‌ها بپردازد، يك شرايط عيني را تحليل كردن خيلي مفيدتر است. با تشكر بي‌نهايت از شما كه به اين جمع پيوستيد. به شدت منتظر هستم!

باز هم سلام.

زوج!را يك يا دو بار ديده ام.ولي با اون خانوم و خانواده شان آشنا هستم.

از رفتارهاي آقا شنيدم كه مورد قبول هيچ زني نيست.همان طور كه مورد قبول مادرزن اون آقا نبود و به رغم ادعاهاي فراوانشان بلايي به سر همسر دوم همسرشان (هوويشان) كه فرار را بر قرار ترجيح داد و آزادي روح و فكر و جسمش را از اسارت و به نظرم شكنجه.

خانوم را در زمان بارداري اول ديدم و بسيار شگفت زده شدم از آنچه كه پيش رويم بود.اين خانوم همان دختر سرزنده ي قبل نبود!دزني كه فقط چند ماه از ازدواجش مي گذشت و چنين غمي در چشمهايش لانه كرده بود؟جويا شدم علت را گفتند.....

{بيان اين رفتارها و علتشان مسلما در قضاوت ها تاثير بسزايي دارد}

و اكنون در تعجبم از اين جملات:

به او گفتم: «مگر تو چه كرده‌اي با اين خانواده كه با اين سنگدلي رفتار مي‌كنند؟»
گفت: «مي‌داني كه هيچ، جز محبت چه كرده‌ام؟ تو كه مي‌داني!»

به پسر مي‌گويد:
«زن دوم بگير و از او بچه بياور، تا مشكل حل شود»
نادان نمي‌دانست كه مشكل روحي از زوجه است، نه زوج
آخر با فرزنددار شدن پسر از زن دوم،
آيا مشكل روحي زن اول از بي‌فرزندي حل مي‌شود؟!
همان زمان هم گفتم كه خطا كرده است
ولي عجيب اين بود كه مي‌گفت:
«اين راه حل ِ اسلام است!»
و اين براي من دردناك است.

(رطب خورده كي منع رطب مي كند؟)

در ضمن مطمئن باشيد روزي كه نه چندان دور است اين زن و شوهر(پدرزن و مادرزن) در همين دنياي فاني پاسخگوي اين به اصطلاح شيعه پروري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! مي شوند كه ظلم گناهي است كه سريع العقاب!

سه‌شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹ - ۵:۵۰ عصر
پاسخ: يك بار رطب خورد... بله درست مي‌گوييد، ولي علت را هم مي‌دانيد، پدر زن محدوديتي وضع كرد و بعد گفت باقي‌اش را بايد رطب بخوري... دخترش گفت: بيا ص. فرزند عمه تهراني‌ام، مادرم توصيه كرده است، قبول كه نكرد گفت: بيا اين هم‌كلاس من است ف. حتي دعوت به خانه و پيتزا... و پسر گفت: نمي‌خواهم آرزوهاي كسي را تباه كنم. سپرد به دوستان خود و كسي را يافت كه دو بار تجربه شكست‌خورده داشت. براي ده روز تست كردند و حتي دست‌نوشته از زن خواست كه اجازت دهد و داد و موجود دارد. همه به سفارش و اصرار پدرزن كه رطب خوردن خيلي خوب است. وقتي فهميد اين رطب انسان را بلغمي مزاج مي‌كند و خوي انساني مي‌زدايد ترك كرد و نهي كرد و هميشه مي‌كند و امروز نه تنها رطب نمي‌خورد و سه سال است نخورده است كه ديگران را نيز نهي نموده، بلاشك! اما غمي كه در چهره‌اش ديديد، ماجرا اين بود كه با «پيمان‌نامي» وعده ازدواج گذاشته بود و به منزلش رفت و آمد و خلاصه كارت‌هاي تلفن فراوان در كيف، همه خالي...! پدرش كه اصرار به ازدواج با اين مرد و قبول... خب بعد آشفته‌ي از دست دادن پيمان! همين! باورتان نمي‌شود از ف. بپرسيد. حتماً بپرسيد. اگر خلاف اين را مدعي شد، بگوييد تا رمز سايت خانوادگي را به شما بدهم و خودتان برويد و دست‌نوشته‌هايش را بخوانيد و باور كنيد! خواهر من خوشحالم كه خيلي حرف‌ها دارد رو مي‌شود. خواهش مي‌كنم ادامه دهيد، دلسرد نشويد. واضح‌‌تر هم بنويسيد تا زماني كه اسمي نبرده‌ايد مانعي ندارد. بنويسيد نظر خود را و بگذاريد پنهان‌ها آشكار شود. ياعلي مدد!

خداوند انسان را آفريد و انسان توجيه را!

البته قبول دارم وسوسه كه در كار باش،به خصوص آن زمان كه پدر زن تاييد كند(به خاطر شهوت راني خود دخترش فدا شد هم شد!) صبر كاريست كه از هر كسي بر نمي آيد.

اما آن زمان ف راضي بود؟؟كدام زن راضي مي شود همسرش جلوي چشمانش با زني ديگر رابطه داشته باشد؟؟؟آنهم زن ايراني!درك ميكنم ف را.

عشق قبل از ازدواج را تاييد ني كنم.اما گاه پيش مي آيد.مهم آنست كه بعد از ازدواج اين عشق از دل پاك شود.واگر چنين بود نبايد خرده گرفت.چرا كه هستند جواناني كه به آن گرفتار شوند.(البته اكثرا علاقه ايست زودگذر و تحت تاثير دوران جواني و ...)قبول نداريد؟از دوستان روانشناستان بپرسيد.

واضح تر از اين؟مي خواهيد نام ببرم؟در ضمن به ياري خدا دلسرد نمي شوم و تا زماني كه همسرم اجازه دهند ادامه خواهم داد.

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۴۹ عصر
پاسخ: بسيار مشتاق شدم رمز سايت خانوادگي را در اختيار شما بگذارم. اگر نگراني مسائل حقوقي آن نباشد اين كار را خواهم كرد. خصوصاً اين‌كه تمام آن‌چه شما مي‌خواهيد در آن‌جا يافت مي‌شود...! در آن‌جا مستنداً متوجه خواهيد شد كه توطئه رطب خوردن چه بود و چرا پدر زن داماد خود را مجبور كرد به آن كار و در آن ده روز چه شد و بعد از آن چه اتفاقي افتاد. البته خودتان اشاره كرديد قصد پدر زن از آلوده كردن ديگران به اين ويروس، اين بود كه كار خود را عرفي بنماياند و شريك جرم جور كند! و چه نيك هم فرموديد اين مطلب را. بنده نيز عرض كردم از كساني بودم كه وثاقت داشت كلام نادرست‌شان. بگذريم... تشكر از اين اظهار محبت شما كه با بيان نظر در وبلاگ بنده متجلي شده است. اميدوارم تندتر و تيزتر بنويسيد و فرصتي فراهم آوريد تا همگان بدانند چه خباثت‌هايي در جامعه ما وجود دارد كه اگر مراقبت‌شان نكنيم همه‌مان به لجن كشيده مي‌شويم و ابليس در كمين همه ماست، هر يك به كلكي!

نبيند مدعي جز خويشتن را كه دارد پرده ي پندار در پيش

گرت چشم خدابيني ببخشند نبيني هيچ كس عاجزتر از خويش

«امروز دانستم كه مرجعيت از حجيت افتاده است
و فقط رهبري حجيت دارد!»

چه كلامي!در شگفتم از اين مرد خود بزرگ بين كه كلامش بر بعضي از جوانان ما(كه اميدوارم هر چه زودتر پرده ها را از جلوي چشمانشان كنار بزنند و كمي تدبر كنند.)وثاقت دارد!كه باشي كه چنين حكم كني؟؟!!!

و آن زمان كه بانگ ميزد من تنها مجتهد روي كره ي زمين هستم!!!!!!! چه كلام عظيمي براي اين موجود حقير كه جز سالهايي اندك درس نخوانده و با اين علم اندك چه سخنها خلاف حق مي راند!!و چه زندگي ها كه خراب مي كند!!

به خودت بيا.به كجا مي روي؟در كدامين منجلاب اسيري؟

{يعدهم و يمنيهم و ما يعدهم الشيطان الا غرورا}

غرور گناه مورد علاقه ي شيطان!

جمع كنيد بساطتان را اي باطل فروشان!

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۳۷ عصر
پاسخ: خواهرم...! اي كاش سال‌ها پيش اين وبلاگ بود و من آن را مي‌خواندم و اين سال‌ها را چون آنان كه ننگ‌شان گفتي نمي‌بودم. خداي را سپاس كه مستبصرم امروز و كرور كرور شرمنده آنان كه اين پير به جهت حمايت ما غرّه گشت و بدان‌ها اجحاف كرد!

فقط پيشاني به مهر ساييدن بندگي است؟حكم باطل دادن چه؟!نسخه ها را كه مي پيچي و بين زن و شوهر ها جدايي مي اندازي چه؟اين كه در خانه تان بيشتر از هر چيز بحث زن و .....است چه؟ميداني كه چه مي گويم؟البته تعجبي ندارد!!كسي كه مشغوليت نداشته باشد و تن پروري كند بيشتر از هر كس ديگري به اين موضوع فكر مي كند.حال كه فكر مي كند به ديگران نيز توصيه مي كند!

شنيده اي كه افرادي كه مي خواهند از عذاب وجدان خود بكاهند مي گويند فلاني هم اين كار را كرده!!

توصيه مي كند تا ديگران را هم شريك كند و زماني كه قبح عمل برايشان ريخت هستند كساني كه از او حمايت كنند در برابر اين كار شنيع!

چه استفاده ي بهينه اي از اين لباس و اين علم!!!!!محبت وجود ندارد !!!چه سخن حكيمانه اي گفته اي پيرمرد!اگر تو نمي تواني محبت كني يا نمي داني محبت چيست انكارش نكن!چطور علمت اينجا ته كشيد.(براي ....حديث زياد است؟)اين همه حديث راجع به محبت بين زن و شوهر وجود دارد.همسرم وقتي اين جمله ي را از اين مرد نقل كرد گفتم اين همه سخنان خردمندانه از مغزي كوچك بعيد نيست!

من با عشق و با همان محبت كه انكارش كردي همسرم را از اين دارالفساد نجات دادم.

جمع كن بساط باطلت را پيرمرد!

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۳۸ عصر
پاسخ: چه مي‌توانم گفت... شما بسي از بنده آگاه‌تريد گويا، به حالات و رفتار اين پير... باكي نيست... فقط يك قصار عرض مي‌كنم: دست‌مريزاد!

خودشيفتگي!

پدرش و مادرش نيز به آن گرفتارند و برادرهايشان بعد از ايشان.

با عرض تاسف شما نيز به آن گرفتاريد.

كم كم دارم شك مي كنم كه آيا هر كس به اين جمع در آيد چنين مي شود؟؟

2 چيز را هرگز از ياد مبر:1.نيكي ديگران در حقت 2.بدي خودت در حق ديگران

2 چيز را هميشه فراموش كن:1.نيكي خودت در حق ديگران 2.بدي ديگران در حقت

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۵:۴۵ عصر
پاسخ: بله... همين است كه مي‌گوييد... چرا شك؟! يقين داشته باشيد كه اين‌طور است. زيرا پدر اين خودشيفتگي را تئوريزه كرده است و به همه تعليم مي‌دهد. كسي كه داخل شود به زودي فرامي‌گيرد، كافيست كه باورش كني!

در شگفتم از اين همه تقوا و استفاده ي بهينه از قرآن و احاديث،آيات و تفاسير!!!!!!! بالاخره شما به كدام راهيد؟؟

به شرع؟!

پس چرا آن زمان كه طلب مهريه مي شود از شما و بچه ها را به عهده ي شما مي گذارند و جهيزيه را مي برند آن قدر شاكي هستيد؟؟!!!! در آن زمان نمي توانيد از احاديث استفاده كنيد يا نمي خواهيد؟چرا كه به ضرر شماست.

به عرف؟؟!!!

پس چگونه زن دوم و صيغه و متعه را پسنديده مي بينيد كه در عرف ما بسيار منفور است؟!در اين جا شرع به كارتان مي آيد؟!

در شگفتم از تمام آنها كه لباس مقدس اسلام را به تن مي كنند و در آيات و احاديث جستجو و آنجا كه به نفعشان باشد از آيات نتيجه مي گيرند و آنجا كه به ضررشان باشد به دل خود عمل مي كنند و به عرف روي مي آورند!و شگفت زده مي شوند كه چرا همسرانشان از دستورات دين كه حقوقي برايشان قائل شده بهره مي برند.فقط مردان حق استفاده از آن را دارند؟

در قانون جمهوري اسلامي بعد از طلاق نگهداري بچه ها به عهده ي پدر است.گران آمد بر شما؟!!! چرا؟

در قانون جمهوري اسلامي (كه آيات مربوط به آن نيز هست)مهريه حق زن و عندالمطالبه است و براي آن حدود(سالهاي زندگي)مشخص نيست.يعني دقيقا پس از جاري شدن خطبه ميتوان آن را طلب كرد.پس شما هم اعتراف كرديد نميتواند مهريه را از راه اصليش بگيرد!آنچه حقش است را؟!

مردان متشرع روزگار ما!چرا آنجا كه جهيزيه را برد و بچه را گذارد فقط شگفت زده شديد!جهيزيه كه از آن خود اوست و مرد در آن دخالتي ندارد.و نديدم آيه اي يا حديثي كه به آن استناد كنيد ولي آنجا كه به قهر به خانه ي پدر رفت حديث آورديد،از پيامبر اسلام(ص) همو كه لباسش را بر تن كرديد و آنجا كه به نفعتان است از سخنانش بهره مي بريد.

خداوند همه مان را به راه راستش هدايت كند.

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۰۲ عصر
پاسخ: از شجاعت بياني شما خرسندم! :) تنها يك زن در اين خانواده با اين شجاعت مي‌شناسم كه البته نامش آن‌چه نوشته شده نيست! اگر توجه به مطلب نوشته شده بفرماييد، نه به استرداد جهزيه اعتراض شده است و نه به طلب مهريه. در باب جهزيه شگفتي از بابت «نبود حس مادري» است، آن‌جا كه غريبه‌ها توجه به فرزند دارند و التفاط مي‌كنند، اما مادري كه شايستگي اين واژه متعالي را از دست داده، جهيز را مي‌برد حال اين‌كه فرزند در تاب حركت مي‌كند، نه تنها توجه ندارد كه حتي يك نگاه به كودك نمي‌نمايد. مي‌دانيد چقدر تلاش شد كه ايشان با فرزندان ملاقات كند، حتي پيغام از طريق آشنايان داده شد، ديديد كه آقاروح‌الله چه گفت!؟ در باب مهريه نيز ايشان مازاد بر 24 سكه‌اي كه دريافت كرد را بخشيد و حتي مكتوب داد و سياهه نوشت. اعتراض به اين خلف در هبه است كه شكايت كرد نه فقط به 86 سكه كه ادعاي 110 تا را داشت در دادخواست! مي‌خواهيد آن نيز روي وبلاگ قرار گيرد؟! هر سندي را كه لازم بدانيد ارائه مي‌كنم تا از پشت‌صحنه اين نمايش مطلع شويد. مي‌دانم كه بعضي داده‌ها نادرست در اختيار شما قرار گرفته است. مسأله‌اي نيست، همه را بپرسيد و داده‌هاي صحيح را تحويل بگيريد، نه چون من مي‌گويم پس صحيح است، نه... خودتان خط دختر و پدرش را مي‌شناسيد، خودتان بخوانيد و قضاوت كنيد.

مهر مادري.وا‍ةي زيباييست چه در كلام و چه در مفهوم.

مهر مادري همان ذره اي از مهر خداوند به بندگانش نيست؟

مهر مادري در وجود هر زني هست اما بايد شكوفا شود.نقش تعليم و تربيت(محيط)در اين شكوفايي تاثير بسزايي دارد.چگونه انتظار داريد از اين زن زماني كه مادرش چنين نبوده و نيز پدرش!

نديده و نمي داند.وقتي پدرش مي گويد محبت وجود ندارد!!!!!!!توقع مهر مادري داشتن از دختر چنين پدري عجيب نيست.

شما كه از دنباله روها ي اين پير حقير بوديد چگونه ندانستيد؟

يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۱ صبح
پاسخ: بله. تربيت بسيار مهم است. نقش پدر و مادر هم در تربيت دخترشان مشهود است. شما احاطه اطلاعاتي خوبي به جزئيات دروني اين خانواده داريد. تشكر.

سخني با دوستتان:

چرا خودتان را با امامان مقايسه مي كنيد و همسرتان را با همسران خبيث پيامبر (ص)و امامان؟؟!!!!!!!! رواست؟كدام وجه تشابه بين شماست؟جز توهمي بيهوده كه هم شما به آن گرفتاريد هم خانواده ي همسرتان.

صبر علي(ع)را با صبر اندك خود مقايسه ميكنيد؟چه جاي قياس؟!!!!

وبلاگ را با چاه؟چه كه اگر در آن حرف بزني فقط خودت مي شنوي؟!شكايت كني كسي خبردار نمي شود؟چه شباهتي ست بين چاه و وبلاگ؟!كه در وبلاگ آنچه را مي گويي همه مي بينند و فرض كه بگويي كسي نمي داند كه را مي گويي!ناشناس است!اما من و آنها كه مي شناسيم خبر داريم.

با وبلاگتان و افشاي اين مطالب كاملا موافقم.چه بسا كاش معذوريتي در پيش نبود و معرفيشان مي كرديم تا ....درست اين است پرده ها آنجا كه احتمال مي رود ديگراني به خطا گرفتار شوند،كنار رود.

اما مي گويم چرا مقايسه ي خود با امامان؟اين خودشيفتگي نيست؟!فقط همسر شما بيمار است؟شما يك فرد سالم و عالم و پاك و صبور و .....هستيد؟؟يك خوب مطلق؟؟!!!11اين غرور نيست؟اين خودبرتر بيني نيست؟همان بيماري هاي شخصيتي كه ما مسلمانان آن را بيماري روحي مي دانيم؟شما كه هيچ بيان نكرديد چه گفتيد؟ چه كرديد؟اين قضاوت يك طرفه نيست؟(بهتر جلوه دادن خود)شما نيز مانند خانواده ي همسرتان خود را از اولياءالله مي بينيد و با آنها خود را مقايسه مي كنيد و ديگران(به خصوص آنان كه خلاف ميلتان رفتار كنند)را با كافران؟؟؟؟؟!!!!حق است؟؟!!

غلط گفت كه شما مناسب آنها نيستيد.قطعا كسي از شما برايشان مناسب تر نيست كه چون خودشان به صفاتي نيك مزين هستيد!

اصلاح كنيد خودتان را!


شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۳۳ عصر
پاسخ: به ما توصيه كرده‌اند كه در سختي‌ها به ياد مصائب اهل بيت ع باشيد تا بر شما آسان شود. اين تشبيه خود به امامان معصوم ع كه نيست. وقتي فرزندم از دنيا رفت، خودم براي كفن و دفنش اقدام كردم، در بهشت معصومه ع كه گام برمي‌داشتم، از غسالخانه تا لب گور، روضه علي اصغر شش‌ماهه امام حسين ع را خواندم و گريستم به مصيبت‌هاي حضرت ع. آيا اين نيز تشبيه خود به معصوم ع است. اين را نفرماييد. اما در باب چاه و وبلاگ. خواهش مي‌كنم يك‌بار ديگر به ذيل متن نوشته مراجعه كرده و با دقت بخوانيد. وبلاگي كه الآن در آن هستيد را به چاه تشبيه نكردم، چاه را وبلاگ‌هايي گرفته‌ام كه شما هم نمي‌دانيد كجاست تا برويد و بخوانيد! وبلاگي را چاه گرفتم كه كسي نمي‌شناسد و نشاني‌اش نمي‌داند. هيچ كس هم اگر ببيند خبر نمي‌شود كه از آن كيست. تصور كنيد يك نام مستعار در يكي از دهات‌هاي اينترنت، آن ته‌مه‌ها... اين ديگر واقعاً چه كم از چاه دارد؟! نه كسي سر مي‌زند و نه كسي مي‌بيند. من بازديدكنندگان وبلاگ را چك مي‌كنم، نه اين وبلاگ،‌ آن وبلاگ‌هاي چاهي را مي‌گويم، سال تا سال يك بازديدكننده هم ندارد، غير از خودم كه مي‌نويسم و مي‌خوانم تا اندوه را جايي گذارده باشم و از محبت و رأفتم به فرزندان نكاسته باشم.

در جواب برادر حسن:

آنجا كه پيرمردي جلو مي افتد و ديگراني بنابر ظواهرش به او اعتماد كرده و دنباله رو او مي شوند افشاي اين حقايق از درسترين كارهاست.

اين مرد جلودار عده ايست كه نمي شناسندش و از او حمايت مي كنند.اينگونه زندگي ها را بر باد مي دهد.

http://comment.parsiblog.com/Comments.aspx?NoteID=-1684316

شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۴۵ عصر
پاسخ: تشكر...! بنده نيز چنين نظري دارم. حالا اين‌كه اين پيرمرد كيست مهم نيست. آشنايي با حيله‌ها و مكرهاي علمي و توجيه‌هاي با ادعاي جامعه‌شناسي خيلي لازم است، براي همه ما. همين دوست ما هم اگر قبل از ازدواج اين تكنيك‌هاي فريب را در يك وبلاگ خوانده بود، با چهار كلمه به ظاهر علمي فريفته نمي‌شد! مهم است بدانيم هر كلامي كه ظاهر استدلالي دارد لزوماً صحيح نيست! البته برادر حسن ما هم يقيناً قصد صلاح و اصلاح دارد و نظرشان محترم است و مي‌دانم غرضشان كاهش آلام و كينه‌ها و اختلاف‌هاست. از ايشان نيز سپاسگذارم. اما نمي‌شود از لعن دست برداشت!!!

در جواب برادرمان:

من هم قبول دارم كه آبروي مومن را بردن گناهي است نابخشودني.و نيز ما به باطن هيچ كس واقف نيستيم.

اما آن جا كه كسي ادعا مي كند و كساني دنباله رو او هستند نياز است چشم خيلي ها باز شود.

من خودم (به خاطر همسرم) گرفتار همين ظاهر بيني شدم و اين استدلالها:

كه فلان حرام است و فلان شرعا اشكال ندارد!!!!!!!!!!!

من از نيت اين آقا كه اين دلنوشته ها را نوشته اند با خبر نيستم اما مي گويم اگر كسي از جلوداران خطا كرد جماعتي به خطا مي روند پس نياز است كه شفاف سازي صورت بگيرد.

يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۴۳ صبح
پاسخ: تأييد...!

اگر قرار است مشكلات جامعه ي مان را چنين افرادي( م )حل كنند كه واي به حال جامعه مان.10 نفر ازاينها براي نا اميد گشتن جامعه ي ايران ازروحانيت،انسانيت،بهشت و آنچه نيك است كفايت ميكنند.

انسان ها بايد از درون خود شروع كنند.وقتي درونت سالم نيست چگونه ميتواني در سلامت بيرون بكوشي!!!!!!!!!!!

در ضمن ميوه اي كه فاسد باشد اگر در كنار ديگر ميوه ها قرار گيرد آنها را هم فاسد ميكند.به اين خانواده تذكر زياد داده شده اما به همان دليلي كه عرض كردم قبول نمي كنند!پس بايد شفاف سازي صورت گيرد.

در جواب ب حسن:

همان يك ميوه كافيست تا....زماني كه او را فرزندانش قبول دارند(حتي مي توانم گفت گاه مي پرستند)پس آنچه را كه او انجام مي دهد قبول دارند و اين فرزندان با دورستان ديگر در ارتباط اند و پس اين فرهنگ خوب و اين تعاليم نيك اشاعه مي يابد.

در ضمن من نيز چند ماهي است كه به احوال اين پير حقير واقف گشتم و تا آن زمان در جهل بودم و چون همين دوست اين آقا......


سه‌شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۰۹ عصر
پاسخ: إن‌شاءالله خداوند همه را از بليّات فكري نجات دهد كه از بليّات جسم و جان خيلي دردناك‌تر و خزنده‌تر و گريبان‌گيرتر است.

چه توانم گفت جز اين:

آن كه چون پسته ديدمش همه مغز

پوست بر پوست بود همچو پياز

پارسايان روي در مخلوق

پشت بر قبله مي كنند نماز

عجب فقط بر ديگران عيب است؟؟؟؟؟؟؟؟؟و استفاده از لباس مقدس؟

سخنم اين است:

اي پير حقير!تو را به تمام آنچه كه مي پرستي!!!!به آن سخنان نابت!!به فهم و درايتت!!!!!!!!!!!!!!!!!!به احكامي كه از خود صادر مي كني!از اين لباس به در آي و هر چه مي خواهي كن.چگونه ميتواني چنين حقير بيانديشي؟؟؟

چرا اين همه در راه اسلام!!!!!!!!!!!!!مي كوشي؟؟جهاد اكبر مي كني؟؟؟!!!!!!!!!خوب است به خصوص براي افزودن تقوايت!!!!!!!!!

اين را نيز به شاگردان و ....آموزش مي دهي.تو چقدر فداكاري!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۹ عصر
پاسخ: فعلاً كه تشريف برده‌اند عتبات عاليات... شايد اصلاح شوند و برگردند! :)

ترك دنيا به مردم آموزند

خويشتن سيم و غله اندوزند....

عالم كه كامراني و تن پروري كند

او خويشتن گم است كه را رهبري كند؟

تا به كي شوت راني؟؟؟؟؟؟بس نيست؟اين همه نابود كردي بس نيست؟

باورهاي مردم،زندگي هاي جوانان،اخلاق جوانان،تقواي جوانان و .......خودت به جهنم...

بس است.اين لباس را كنار بگذار و اين اسم كه در شأنش نيستي(مي داني كه كدام را مي گويم؟)

آن زمان هرچه مي خواهي بكن.در واقع هرچه در شأنت است انجام ده.كه جز اين از تو بر نمي آيد.

شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۳ عصر
پاسخ: حكم ما چيست؟! چه بايد كنيم كه اين صراط دوباره مستقيم شود؟! و او به راه خدايي باز گردد؟!

حكم شما را ندانم.

سخن گفتن با آنكه عناد دارد و عجب.....!!!كاش مي شد كاري كرد.

هر بار كه چشمم به اين پست شما مي افتد مي انديشم ذره اي شرم در وجود اين حقير يافت مي شود؟

نمي دانستم به عتبات عاليات رفته.

من نيز چون شما عاجزانه از پروردگارم هدايتش را طلب دارم.

خداوند آنان را كه هدايت پذير نيستند نابود گرداند.

يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۹ عصر
پاسخ: برادر عزيزم... غسل كن... وضو بساز... رو به قبله بايست... اين پست را بخوان... به مصيبت‌هايي كه بزرگان شريعت كشيده‌اند بيانديش... دلت بشكند و گريه‌ات بگيرد... سپس دو ركعت نماز گزار... هدايت من و او را يك‌جا از خدا بخواه... به دعاي شما شايد عاقبت به خيري نصيب بنده هم بشود! تشكر از حسن ظن شما.

گمان نمي برم بازگشتشان امكان پذير باشد.هرچند در اين جهان ممكنات خيلي چيز ها امكان پذير است!

اما اين چنين كه شما پرده دري كرديد و آبرويش ريختيد مطمئن باشيد اگر نيز بازگردد زندگي به كام نخواهد بود.البته باز هم مي گويم خيلي چيزها ...

پس چه بيهوده بحثي است اين بحث!

سه‌شنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۰۳ صبح
پاسخ: عجب... عجب... عجب... كلام حقي فرموديد برادر!

به شبنم:

من هم اين آقا را تاييد نمي كنم.چه بسا تا آنجا كه من مي دانم ايشان هم كم اشتباه نداشتند.

اما پدر زنشان (+مادرزن و فرزندان)اعجوبه اي هستند بي نظير.

گفتيد دختر عزيز كرده!!!!!!!!!در اين خانواده اصلا عزيز مفهومي ندارد.در ضمن از من بپرس كه مي دانم اينها آنقدر كه به پسر هاشان اهميت مي دهند دخترشان را نمي بينند.مطمئن باش عزيزكرده نيست اما شايد بي محبتي ها كارساز بوده...........كه در اين خانواده فراگير است.

شخصيت اين پير حقير لجن مال هست ايشون تنها پرده ها را كنار زدند كه به نظرم اين روشنگريها لازم هست.

يكشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱:۳۳ عصر
پاسخ: تشكر... بنده هم معتقدم براي اين‌كه پستو را پاك كنيم و سالم، بايد پرده را كنار بزنيم تا آفتاب به درون بتابد و پرتو روشنگر آن لجن‌ها را بخشكاند. شايد فرصتي شد كه آدم‌ها هم به فكر اصلاح خود افتادند، برادر جان!

به يك آشنا:

تربيت انسان فقط از انسان بر مي آيد.وگرنه بچه آوردن و به اصطلاح ازدياد نسل شيعه از هركس و ناكسي بر مي آيد.همانطور كه ازدياد نسل صهيون و .....

در اين دنياي وانفسا كه سر بگرداني در دهان گرگها اسيري،در اين روزگار بيرحم كه حتي براي برنامه كودك فرزندانمان هم برنامه ريزي كرده اند ازدياد نسل كاري بس دشوار است و از هر كس بر مي آيد اما تربيت درست اين نسل نه.

پس از اين پير حقير چنين فرزنداني بعيد نمي نمايد.

اين آهنگ ها و خيلي از كارهاي شبهه ناك فقط براي ديگران حرام و شبهه ناك است وگرنه براي ايشان حلال و گواراست.

جالب است استدلال هاشان

يكشنبه ۳۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱:۴۱ عصر
پاسخ: البته آن پير كه خودش از اين نوارها گوش نمي‌كند، ولي دو فروند از پسرهايش يد طولا و گذشته درخشاني در اين باب دارند. به نقل از پسر همسايه‌شان [...] بله ديگر! اين پسر همسايه در يك ديداري كه با همين موضوع برگزار شد مفصل پته‌ها را بر آب ريخت و از «شنئان»شان گفت. البته نه به قصد غيبت كه قصد مشاوره داشت كه «چه بد كردي با اين‌ها وصلت كردي». آن پسر همسايه را كه مي‌شناسي برادر! :) همسايه دست چپي! چپكي گفتما...! ؛)

قاضي عبارت جالبي به كار برد:
«من بهترين و سابقه‌دارترين قاضي اين مجتمع هستم
مشكلات زيادي بين زوجين ديده‌ام
ولي شما هيچ مشكلي نداريد، بي‌دليل به اين‌جا كشيده‌ايد!»
فراگير است اين بيماري در اين جامعه!!!!!!!!!!!!

خواهان به همراه فاميلش خودشيفته،خوانده خودشيفته،قاضي هم خودشيفته.چه شود؟؟!!!!!!!!!!!!

خدا به داد ما برسد!
در جواب +ت:

من گمان مي برم قاضي با خوانده آشنا باشد!شايد هم......

ما خلاف حق از اينان زياد شنيديم.

سه‌شنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹ - ۲:۳۰ عصر
پاسخ: خب اجازه بدهيد فرمايش شما را بررسي كنيم. خواهان يعني زوجه، نظر شما اين است كه زوجه و فاميلش همه خودشيفته هستند، خب اين منطقي است و پذيرفتني هم هست. زيرا سوابق فراواني كه در اين وبلاگ عرضه شده است دلالت بر همين معنا دارد. اما شما مي‌فرماييد كه زوج هم يعني خوانده اين پرونده خودشيفته است، خب اين هم چندان بي‌ربط نيست. شايد همين‌طور باشد. خيلي با نظر شما مخالفت نمي‌كنم، زيرا اثبات عدم آن براي بنده دشوار است. البته خودشيفتگي دو ملاك مهم دارد كه در خوانده خلاف آن ديده شده است. شايد بعداً در ادامه مباحث روانشناسي فرصت شد و آن دو ملاك و شاخص را عرض كردم و خود شما هم توانستيد با آن شاخص بسنجيد و خودشيفتگان را بيابيد. اين را هم فعلاً مي‌گذريم و بنا را بر فرض شما مي‌گذاريم. خوب جمع‌بندي‌اي هم هست. اين‌كه خانواده زوجه را درك كرديد خودشيفتگي دارند، نشان از اطلاع عميق شما نسبت به اين خاندان دارد و از اين بابت سبب سرور است. اما... نسبت به قاضي... واقعاً چگونه به اين حكم رسيديد؟ با اين‌كه اين قاضي بعضي احكامش به نظر حتي بنده هم صحيح نيامد، ولي در صداقت ايشان واقعاً نمي‌توانم ترديد كنم، اخلاق ايشان و رفتارشان حرف ندارد. شما چگونه قاضي را محك زديد؟ شما ايشان را مي‌شناسيد؟ اين را بر شما نمي‌بخشد خداوند كه درباره يك فرد ثالثي كه از او اطلاع نداريد چنين قضاوت ناصوابي بنماييد. شما بايد نسبت به اين مطلب تجديدنظر بفرماييد و حرف‌تان را نسبت به قاضي پس بگيريد. إن‌شاءالله خداوند اين توفيق را نصيب شما بفرمايد.

چه جالب با كلمات كار مي كنيد.ابتدا قبول خودشيفتگي زوج و بعد به طريقي ارائه ي خلاف آن!!!!!

در مورد صداقت قاضي سخن نگفتم.مقصود از اينان زوج و زوجه و ....بود و نه قاضي كه من هيچ از ايشان نشنيدم مگر آنچه شما بيان داشتي.
جناب +ت:

خيلي حرص نخوريد خداي ناكرده فشارتان بالا مي رود.

در ضمن آدمي كه خودشيفتگي دارد كه نمي تواند خودش را بشكند.نمونه اش را در اين وب ديده ايد اگر همه را بشناسيد!!!!!!!!!!

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۸۹ - ۵:۰۹ عصر
پاسخ: بنده با لپ‌تاپ hp چندان موافق نيستم... دوره ويندوز xp‌ هم ديگر گذشته است! پيشنهاد بنده هميشه Toshiba و فعلاً استفاده از Windows 7 است! اين اينترنت دانشگاه هم كه واقعاً كند است، نه؟!

به رخ كشيدن دانشتان در امر كامپيوتر و هك و....چه سود؟

من از ابتداي آشناييمان به علم شما آگاهي داشتم.پس نه تعجب مي كنم و نه پاي پس مي كشم.

وقتي در پاسخ دادن مانديد كار كودكانه ايست كه بيان كني فلاني من ميدانم تو از كدام ويندوز استفاده مي كني و....نه؟

اين مورد را در شما زياد ديدم.اثبات توانايي هايتان در زمانهايي كه نيازي به آن نيست.خداي ناكرده مشكلي كه نداريد؟از همان نظر كه مي دانيد!

پس لا تجسسو چه مي شود؟!!!!

مردان پر ادعاي زمان ما!!


يكشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶ صبح
پاسخ: قصد بنده راهنمايي در خصوص سخت‌افزار، نرم‌افزار و خدمات اينترنت در شهر قم بود. براي اين موارد اصلاً تجسّس نياز نيست. همين‌كه آمدم پيام شما را بخوانم، ديدم اين مشخصات نمايش داده شد، به حسب عادت كه غالباً محل مراجعه دوستان براي مشاوره اين امور هستم، نظرم را بيان كردم. قصد بي‌ادبي و بي‌احترامي كه نبود. خب شما از همان امكانات استفاده بفرماييد، براي بنده نفع يا ضرري كه ندارد. ولي انصافاً اين خدمات اينترنتي شما اگرچه رايگان است، ولي واقعاً و واقعاً خيلي كند است، همين! اگر قصد بي‌احترامي داشتم كه نام شما را مي‌نوشتم...! :)

لا تجسسو!

اين را نخواستم به صورت عمومي بگذارم.ولي هك كردن ايميل ها گمان نمي بريد دزدي باشد.البته من كه مي دانستم اما....

اگر چون آن پير حقير و خانواده اش سفسطه نمي كنيد.كه آن حرام است و اين نيست.

يكشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۰ صبح
پاسخ: بنده هيچ عملياتي براي هك يا تجسس انجام ندادم. اين اطلاعات اوليه‌اي است كه هر كس وارد اينترنت مي‌شود از خود برجا مي‌گذارد. نگران نباشيد، بنده اهل آن امورات نيستم، از «ر» بپرسيد، ايشان خوب بنده را مي‌شناسد و مي‌داند به اين اعمال رغبتي ندارم. شما هم بدون اضطراب از همان لپ‌تاپ خود استفاده كنيد. خود را به زحمت نياندازيد، لازم نيست اين‌طور به دستگاه PC‌ پناه ببريد! حداقل مرورگر IE لپ‌تاپ‌تان جديدتر بود و امكان Tab‌ داشت. ولي اين يكي مرورگر خيلي ضعيف است، مشكل امنيتي بيشتري هم دارد. :)

تاسف چه سود آن زمان كه هيچ كس حاضر به بخشش نيست؟

من حرص زياد خوردم.ه فقط بر سر زندگي اين خانوم كه بر سر زندگي تمام افراد اين خانواده.اما اينان چشمها و گوش ها را بسته اند و آنچه را پر حقير مي گويد چون نعوذ بالله آيات وحي مي پذيرند.شما كسي را مي تونيد عوض كنيد كه خودش بخواهد.وگرنه سعي بيهوده است.

البته از دعا غافل نشويد.


دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۳:۰۳ عصر
پاسخ: واقعاً چرا؟! چرا بايد اين‌طور يك عده انسان مفتون يك انسان ديگر باشند؟! خيلي روي اين موضوع فكر كردم در اين يك‌سال. خصوص كه تجربه داشتم و حس مي‌كردم چگونه است مطلب. اما باز هم برايم ابهام داشت خيلي چيزها. تا اين‌كه افشاگري‌هاي فراري‌هاي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) را خواندم... واقعاً پرده‌ها از جلوي چشمم كنار رفت... سرنخ انسان‌پرستي را يافتم... عجيب است. تشكر از توجه شما. راستي بنده اگر نپذيرفتم و آن شرط را قرار دادم، براي اين بود كه زندي با آيات انساني را حقيقتاً ناممكن مي‌دانم. بايد به خدا بازگردند كه بشود دو كلمه با ايشان صحبت كرد، همين. و گرنه صلب نيستم. سه سال قبل هم همين ماجرا را درآوردند و كاملاً فلكسيبل عمل نمودم. شما كه مي‌دانيد. باز هم تشكر از اين‌كه با تشريف‌فرمايي هر روزه‌تان قوت قلب هستيد، جدّي عرض مي‌كنم.

ممنون از راهنماييتان.ما را همين بس.

وقتي اعتماد از بين رود انسان به سختي ها تن مي دهد.

دوشنبه ۲۲ آذر ۱۳۸۹ - ۳:۰۷ عصر
پاسخ: غرض مطايبه بود... ما براي تمامي بزرگان احترام قائل هستيم. ولي نسبت به بعضي داوري‌ها معترضيم، فقط همين!

«پدرم گفته: صلاح شما اين است كه بنده به زندگي شما بازگردم
بنده هم هيچ اشتباهي نكرده‌ام
هر چه هم در دادگاه گفتم حقيقت بوده است
و حالا هم مي‌خواهم به زندگي برگردم
فقط به خاطر اين‌كه پدرم گفته است صلاح شما در اين است»

همين اعتماد به نفسش همه را بيچاره كرده.آخه بگو تو مگه قدرت تشخيص داري كه اظهار نظر مي كني؟

از من بشنو كه مي دانم:حضور بچه ها ديوانه اش كرده اند طاقتش طاق شده.راستي مي دانيد كه بچه هاي پسر دوم هم آنجا هستند.گندي زده و در آن مانده.چاره را در اين ديده كه از اين شلوغي خلاص شود.اين اصطلاح (صلاح شما در اين است)را هم به كار برده تا حرفش نمود علمي پيدا كند.وگرنه او را چه به اظهار نظر؟؟!!!!

دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹ - ۲:۲۱ عصر
پاسخ: خبر داشتم از ماجراي «ح». مادرشوهر رفته بود ديدن بچه‌ها و «ر» و «غ» آنجا بودند. البته دور هم بودن بچه‌ها براي خود بچه‌ها خيلي خوب است. شلوغي تحمل سختي‌ها را برايشان ساده‌تر خواهد كرد. ولي براي «ع» و «م» قطعاً قابل تحمّل نيست. وقت خوابشان به هم مي‌خورد! راستي مگر شما خبر نداريد كه زوجه اثاث‌كشي كرده و رفته خانه مادر زن «ر»؟! اين‌طور كه به نظر مي‌رسد آخر هم تحمّل نكرده و دختر خود را از خانه بيرون انداخته است. زوج يك‌سال پيش وقتي كه زوجه بچه‌ها را مخفيانه آورد در منزل زوج گذاشت و رفت در يكي از پيامك‌هاي خود به زوجه نوشته بود: «... ببين خودتو به چه روزي انداختي! به ياد بيار چقدر بهت ابراز علاقه كردم ولي قدر ندانستي. متأسفم برات كه امروز پدرت هم ارزشي برات قائل نيست كه حتي به بچه هات پناه بده! حيف كه پلهاي پشت سرتو خراب كردي و گرنه اينقدر سنگدل نيستم كه آوارگي هيچ زني رو ببينم. اگر اينقدر بدي نكرده بودي پناه خوبي برات بودم. حيف شدي! ... به بدكسي اعتماد كردي و با طناب ناداني به چاه رفتي كه حتي نتونست بين دو زنش عدالت برقرار كند! خدا لعنت كند پدرت را. واي بر من كه ... سال با او همكاري كردم!» خدا از من بگذرد. دعا كنيد!

پس شعارهاشان چه مي شود؟

خود اين م كه جز خوردن و خوابيدن و .... كه همه بهتر مي دانند چه مي كند.

در اتاق فكرش فكر مي كند چگونه از دين براي ارضاي شهوات خودش و پسرانش استفاده كند.

لعن كم است براي اين پير حقير.

دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۸۹ - ۲:۱۱ عصر
پاسخ: از ديدن نظر شما در وبلاگ خوشحال شدم. اميدوارم باز هم بنويسيد، حتي اگر به ضرر زوج بنويسيد. به نظرم طريق انصاف را مراعات مي‌كنيد و اين مايه خرسندي است. گاهي وقت‌ها خواندن همين نظرات تحمّل پاره‌اي دشواري‌ها را آسان مي‌نمايد. مؤيّد باشيد!

اويسي


سلام يكي از دوستان طلبه در شرف طلاق دومش است چرا اينقدر طلاق زياد شده؟ زنان نميتونن با ما طلبه ها بسازن. شيخ جعفر مجتهدي تا نزديك اواخر عمر تنها بود كاش من هم از دست اين زنها راحت ميشدم تا درسم را بخوانم و زندگي ساده طلبه ايم را ادامه دهم؟
سلام.دوست عزيز،طلبه ي گرامي
همانطور كه در درسها مطالعه فرموده ايد هر معلولي را علتي است.زنان با شما طلبه ها نمي سازند چون....
بيابيد شما علمان رباني!!!!!و بندگان نيكو صفت خدا! چه به روز اين زنان مي آوريد كه از همه چيز دست كشيده و ننگ مطلقه بودن را مي پذيرند اما حاضر نمي شوند با شما زندگي كنند.
مسلما در يك زندگي زناشويي دو طرف در به وجود آوردن رضايت زناشويي مسوولند.گاه مردان مقصرترند و گاهي زنان.
خواهشم از تمام سربازان مظلوم امام زمان!! اين است كه اگر عرضه نگهداري و صيانت خانواده (اين كانون مقدس) به نحو احسن را ندارند از بدبخت كردن دختران بپرهيزند و به همان عبادت و طلب علم مشغول باشند كه خلقي دعاگويشان ميشوند.
حيف است وقت مفيد ايشان!!!!!!
پنج‌شنبه ۲ تير ۱۳۹۰ - ۱۱:۰۵ صبح
پاسخ: عجب!

آقا تقلب الله!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به همين بهونه ها چه خودي نشان دادي؟!

من كه ميگم از فكر تسويه به درآي و فكر عجب باش.بد درديه.

اكثر علما!!!!!!!(البته به اصطلاح علما.همون جوجه روحانيا)گرفتارشن.

خدا به شما عافيت عطا كند.

دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۰ - ۳:۱۳ عصر
پاسخ: تشكر، با دعاي خير شما إن‌شاءالله!

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN