نظردهنده: فقه اقتصادي سياسي

اين چه سواليه؟ ما چكار داريم كي گفته؟ بايد بدانيم چي گفته و آيا درست گفته يا نه؟ اينجا كه باطل گفته زيرا به جاي اينكه از مدل جاري در كشورها مثال بزند از بدن انسان مثال زده استدلالش هم باطل است زيرا
سياست غرب كه عبارت از دمكراسي غربي باشد در بسياري از كشورها مقبول و جاري است مثل كشور مالزي يا اندونزي يا تركيه ولي اين كشورها فرهنگ غرب كه عبارت باشد از آزادي جنسي را قبول نكرده اند يا اقتصاد غرب كه عبارت از اقتصاد آزاد باشد در بسياري كشورها مقبول است مثل چين يا عربستان يا روسيه سفيد ولي اين كشورها سياست غرب كه دمكراسي باشد را قبول نكرده اند يا فرهنگ غرب كه عبارت باشد از آزادي جنسي در بسياري كشورها مقبول و جاري است مثل كوبا يا تايلند ولي اين كشورها سياست غرب كه دمكراسي باشد را قبول نكرده اند خلاصه اينكه سياست و فرهنگ و اقتصاد بايد كنار هم باشند نيازمند دليل است زيرا در مورد سياست غربي فرهنگ غربي اقتصاد غربي، هر كشوري بخشي را گرفته و ساير جنبه هايش ار قبول نكرده و مشكلي هم پيش نيامده و بنيان آن كشور از هم نپاشيده و به قول اين آقا دوام هم آورده اند در خود كشورهاي غربي مثل آلمان يا فرانسه يا انگلستان همگي اقتصاد بازار آزاد دارند ولي سياست آنها برخي سلطنتي برخي ليبرال است يا كشورهاي غربي مثل آمريكا يا ژاپن يا آلمان همگي اقتصاد بازار آزاد و سياست دمكراسي دارند و فرهنگ آنها برخي بوديسم برخي مسيحيت واتيكان و برخي مسيحيت ارتدكس است يعني نظامهاي فرهنگي متفاوت دارند و اين حرف كه نظامهاي فرهنگي اقتصادي سياسي همه به هم مربوطند دليلي ندارد
جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۳ - ۱:۵۸ صبح
پاسخ: از نقدي كه نسبت به متن فرموديد سپاسگزارم. پس نظر شما اين است كه ميتوان به توسعه اقتصادي دست يافت و در عين حال از توسعه فرهنگي و سياسي با آن معناي غربي آنها سرباز زد. دو استدلال نيز در بيان شما به نظرم آمد؛ نخست اينكه كشورهايي را مثال زديد كه به توسعه اقتصادي يا فرهنگي يا سياسي رسيدهاند بيآنكه ناگزير باشند ساير حوزهها؛ فرهنگ يا سياست يا اقتصاد غربي را تقليد نمايند. ديگر اينكه اتصال اين سه حوزه؛ اقتصاد، سياست و فرهنگ، نيازمند دليل است و تا اثبات نشود قابل پذيرش نيست. ممنونم از دقت نظري كه داشتيد. إنشاءالله اگر عمري باقي بود، سهشنبه هفته بعد نام گوينده اين متن را به پست مزبور اضافه خواهم كرد.