نظردهنده: فاطمه السادات
سلام دايي جان
عيدتان مبارك!
تعجب نكنيد اسمم فاطمه السادات هست من سالي يه بار عيداي غدير ميشم فاطمه السادات![]()
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۸۹ - ۸:۱۴ صبح
پاسخ: سلام بر خواهرزاده گرامي... نام شما هميشه «فاطمةالسادات» بوده و هميشه خواهد بود. براي سهولت است كه شما را «حنانه» خطاب ميكنيم. اين رسم و سنتي ديرين است كه براي احترام به جاي نام از لقب استفاده ميشده است. ميداني اين دايي كوچك شما به تنهايي دو لقب داشت وقتي كوچك بود؟! آن اوايل مرا «محسن» صدا ميكردند، با اينكه نامم «مهدي» بود. لقبم ميان اقوام پدري «حامد» بود. حتي همين الآن هم وقتي سفري به شمال ميكنم، هنوز خيليها مرا «حامد» صدا ميكنند. باورت ميشود؟! خبر نداشتي، نه؟! از مادرت بپرس، ماجرا را ميداند. در سمت و سوي ما لقب خيلي بيشتر اهميت دارد از اسم! :)
سلام.
محسن و حامد؟؟؟؟ چه جالب!
راستي يه سوال به ذهنم رسيد! داشتم عربي ميخوندم يه نكته اي ديدم اونم اين بود كه كلمه مهدي اسم مفعول هست.بر وزن(مفعي)!
بعد برام سوال پيش اومد mehdi يعني كلمه نيست؟ اينكه خيليا به كار ميبرنش اشتباهه؟
يكشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ - ۸:۴۸ صبح
پاسخ: سلام. يك قاعده عجيب در زبان فارسي وجود دارد، تبديل فتحه به كسره. همانطور كه عربها «پپسي» را ميگويند «بيبسي»، يعني پ را به ب تبديل ميكنند تا بتوانند تلفظ كنند،چون دهانشان مخرج پ ندارد، فارسيزبانها نيز تا آنجا كه بتوانند فتحه را تبديل به كسره و اگر نشد ضمّه مينمايند، زيرا تلفظ فتحه نياز به دهان بازتري دارد و ايرانيان علاقه مفرطي به كوچك نگهداشتن آن دارند! خصوصاً در واژههايي كه از زبان عربي به فارسي داخل ميشود. كلمههايي مانند: مسألَه را مسألِه گويند و سَجده را سُجده و بسياري ديگر از اين مثالها اگر بگردي پيدا ميكني. مَهدي را هم ايرانيان مِهدي كردند كه در لغة عرب نادرست است. زبان مقوله پيچيدهاي است. نوشتن تابع زبان است و زبان تابع كلمات و كلمه تابع حروف است و حروف از مخارج بيان ميشوند كه مستقيماً به عادات صوتي افراد بازگشت ميكند. اين عادات در حدّ زيادي به ساختار فيزيولوژيك و مكانيك اندامهاي صوتي وابسته است و همچنين به حالات روحي و رواني انسانها. اندامهاي صوتي از ريهها شروع ميشود و حنجره و در دهان نيز چندين ابزار مختلف وجود دارد تا يك صدا توليد شود. زبان و دندان و لب كه البته بيني نيز در اين ميان فعاليتهاي مهمي را انجام ميدهد. فيزيولوژي بدن انسان به شدت وابسته به نژاد و شرايط زيستبومي است. نژاد هم البته از اين شرايط زيستي در گذر زمان پديد آمده است. حالا تصور كن، قومي كه سينههاي فراخ دارد و ريههاي پرباد، ميتواند كلمات را پر تلفظ كند و دهان را تا حد زيادي باز نمايد، در مقابل قومي ريزبافت باشد و ريهها كوچك و ساختار آناتوميك دهان اجازه باز شدن زياد را ندهد. تفاوت لهجهها نيز چنين پشتوانه زيستي دارند. حالات روحي و رواني نيز تأثير شگرفي دارند، آب و هواي مثلاً استان فارس، مردم را بيحال مينمايد، برخلاف استان اصفهان. نگاه كني نيز بيشترين شعرا از فارس بودند و هستند. هوايي دارد كه همّت را از انسان ميگيرد و كار و تلاش را دشوار ميكند. رخوت ميآورد و همان حالتي كه اول بهار همه ما گرفتار آن ميشويم. حال درس و مدرسه را نداريم و ترجيح ميدهيم تا ديروقت بخوابيم. اين حال و هوا روحيهاي ايجاد كرده است كه در گذر زمان لهجه شيرازي را پديد آورده است، لهجهاي كه كاملاً تنبلي و حس بيحالي در آن نمايان است. گويا حال ندارند كه مخارج سنگين را در تلفظ به كار گيرند. اما اگر به شمال كشور سفر كني. هواي آنجا به نحوي است كه خوابت نميبرد. صبح زود بدون اينكه بخواهي بيدار ميشوي و احساس انرژي بيشتري ميكني. مردم آنجا بسيار سريع صحبت ميكنند. سرعت زياد در سخن گفتن سبب شده كه حروف ساكن به صورت متحرك تلفظ شوند. اگر دقت كني در لهجهشان كمتر ساكن به كار ميرود. خيلي سريع حرف ميزنند و يك جمله را گاهي در يك كلمه خلاصه ميكنند. زبان به شدت تابع مكانيك بدن و حالات روحي انسان است.
سلام از شما ممنونم و از خانوم يا اقاي ((ت))
خيلي عالي بود براي اولين بار يه پاسخ خيلي طولاني روخوندم چون معمولا زود حوصلم سر ميره تا اخر نميخونم! فلسفه mehdi رو هم گرفتم! مرسي
يكشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ - ۷:۰۱ عصر
پاسخ: :)