نظردهنده: غريبه
آخي چه بامزه هستن بچه هاتون ........خيلي با سليقه هستيد جناب دست گلتون درد نكنه واقعا.......خوشمان آمد
الان بچه ها پيش شما هستند؟
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۶:۴۲ صبح
پاسخ: نه :(

خيلي سخته خيلي زياد خدا بهتون صبر بده همينو ميتونم بگم ولي خداييش بچه بسه ديگه گناه دارن اينا نبودشون بهتر از بودن به اين شكل هستش خدايا حكمتت رو شكرررررررررر
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۳:۵۵ عصر
خيلي جالبه طلبه محترم !!!!!!!!!!!!!!!
نميدونم چرا كامنتي رو كه خصوصي ارسال كردم گذاشتي اينجا ؟!
اين يكي رو ميذارم همين جا كه زحمتش گردن شما نيفته!!!!!!!!
سهشنبه ۲۸ تير ۱۳۹۰ - ۱:۳۵ عصر
پاسخ: وقتي تعداد علامت تعجبها را شمردم، به نظرم آمد اسباب ناراحتي شما فراهم شده است. بنده به رسم وبلاگستان عمل كردم. وقتي خوانندهاي كامنت خصوصي ميگذارد يكي از اين دو معنا را دارد؛ 1. نميخواهد كسي آن را ببيند. 2. احساس ميكند نويسنده نخواهد كسي آن را ببيند. در مورد اول عادت اين است كه كامنتگذار ذيل كامنت مينويسد كه «لطفاً خصوصي بماند». وقتي نويسنده وبلاگ كامنت را ميخواند، اگر كامنتگذار چنين چيزي ننوشته باشد، مطلب را ورانداز ميكند، اگر ظاهر آن مشكلدار نباشد و آبرويي را در معرض خطر قرار ندهد، اگر طالب شفافيت باشد آن را عمومي ميكند. با اين حال، اگر شما نسبت به هر كامنتي كه نظر داريد حذف شود، بفرماييد بنده اعمال نمايم. ياعلي
فقط رسم وبلاگستان!!!!!!!!!!
رسم ادب و احترام چه ميشود؟
مثلا داشتم يه چيزايي از اينجا ياد ميگرفتم به داشته هاي خودم بيشتر مي بالم تا اين دل نوشته ها ...هركسي به خاطر كاري كه ميكنه دليلي داره دليل من هم ديده نشدن بعضي از نظراتم بود كه شما متاسفانه خودتون بريديد و دوختيد و برتن كرديد ......واقعا بهم ريختم اين دوروزه اشتباه كردم كه كامنت گذاشتم ما از شما روحانيون بيشتر از اينها توقع داريم خوش نداريد بانامحرم هم كلام شويد رو قبول كنم يا به رسم وبلاگستان رو؟ چرا حرفتون دوتا شد؟ فكر كنم شما از اينكه خواننده وبتون هستم ناراحتين من اينطور احساس مي كنم يا حداقلش اينكه كامنت نزارم راحت ترين پس لطف كنيد تمام كامنت هاي منو حذف كنيد نه خاني اومده نه خاني رفته ........همه اينا رو با هزاران علامت تعجب بخونيد .......يه توصيه: قبل از هر پاسخي ببينيد به مذاقتان خوش مي آيد يا نه؟(اگر ادب و احترام رو در نظر مي گيريد فقط خصوصي باشه اگر وبلاگستاني عمل مي كنيد عمومي كنيد)
چهارشنبه ۲۹ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۴۴ صبح
پاسخ: واقعاً در شگفتم! وقتي شما از اصطلاح «غريبه» براي نظرات خود استفاده ميفرماييد، خب اين يعني پنهان بودن. يعني هيچكس شما را نميشناسد، حتي بنده. ديگر چه اجبار است در خصوصي بودن كامنت؟! نكته خاصي هم در مطالب قبلي شما مشاهده نكردم كه دليلي براي خصوصي بودن داشته باشد! خيلي عجيب است اين برخورد شما. نميدانم. :(
خيلي دلم گرفت آخه به چه قيمتي ؟يكي نيست بگه شماها كه باهم مشكل دارين از پس خودتون بر نمي آيين بچه ميخوايين چيكار ظلم بالاتر از اين !!!!!!!! چه گناهي كردن اين طفلك ها كه بايد قرباني منيت شما بشن .....سر صبحي اعصابم خورد شد
جسارتا ببخشيد جناب موشح وبلاگتون يه كم بو داره يه حس غريبي اينو بهم ميگه واقعا اينا سرگذشت دوستتونه ؟....ببخشيدخيلي كنجكاو شدم ميتونيد جواب ندين ولي به عنوان يه خواننده وبلاگ شايد حق داشته باشم بدونم
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۴:۵۳ صبح
پاسخ: منظورتون از اينكه «بو» داره چيه؟ يعني به نظرتون مياد كه همهاش قصه باشه و از خودم درآورده باشم؟!
سلام شك داشتم تا اينجاي داستان كه شكم برطرف شد ولي چرا اينطوري نوشتين آخه !!!؟؟؟؟يه كم بهم برخورد حقيقتش آدم وقتي ميخونه اول هنگ ميكنه بعد وسوسه ميشه كه بقيشو بخونه نهايتا احمق فرض ميشه مثل من ....به هر حال خدا حفظ كنه فرزندانتون رو انشاءالله همون طور كه دلتون ميخواد تربيتشون كنيد و از صلحا باشند ولي فاصله سنيشون خيلي خيلي كمه واي ما توي يه دونه مونديم خيلي شما خجسته دل هستين به خدا
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۵:۴۵ صبح
پاسخ: :)
ببخشيد حتما بابا بايد واسه بچه اسم انتخاب كنه مادر هيچ حقي نداره ديگه؟خواهش مي كنم اگر پاسخ ميدين به كامنت من پاي دين و شريعت رو وسط نكشيد ميخوام فقط اينو بدونم آيا اين حق مادر نيست كه نه ماه سختي رو تحمل ميكنه حداقل سهمش انتخاب نام نيكو براي فرزندش باشه ؟!
زن عشق مي كارد و كينه درو ميكند, او مي زايد و تو برايش نام انتخاب مي كني, او درد مي كشد و تو نگران از اين كه بچه دختر باشد (اين قسمت شامل حال شما نميشه)او بي خوابي مي كشد و تو خواب حوريان بهشتي مي بيني, او مادر مي شود و همه جا مي پرسند نام پدر؟(دكتر علي شريعتي)
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۶:۰۲ صبح
پاسخ: خوبه كه با مشورت هم اسم انتخاب كنند. هميشه اخلاق و مهرباني از گرفتن همه حقوق عرفي و شرعي بهتر است! :)
سلام
ولي شما لاي قرآن رو باز كردين سوره مريم اومده يعني اين حق رو از خانم گرفتين ....كاري كه همسر بنده با من كرد...هيچ وقت ازش نميگذرم هيچ وقت من يه دختر ناز 2 ساله دارم همه وقتم رو وقفش كردم بي هيچ منتي... مي تونسم ادامه تحصيل بدم مي تونسم سركار برم تا دوسالگي اين بچه من مي تونسم ارشدم رو بگيرم كاري كه خيلي از مادرهاي مثلا فداكار مي كنن و بچه رو ميذارن مهد يا پيش ديگران ولي من مي خواستم از وجود خودم بهره ببره گرمي وجودش رو حس كنم وقتي صداش مي كنم يه حالي ميشم باور كنيد جناب موشح دست خودم نيست نميتونم دل خودمو راضي كنم الان هم همسرم براي بچه دوم خيلي راغبه ولي من ديگه نيستم نميخوام وقتي فرزندمو صدا مي كنم چشمام پر از اشك بشه نميخوام ديگه ....بچه رو به خاطر اسمش نميخوام ميخوام شوهرم يه مقدار با من همراه بشه قرآن رو فقط براي استخاره زدن و اسم انتخاب كردن ميخواد البته يه مواقعي هم ميخونه !!!! مي ترسم ايميلمو وارد كنم دوست داشتم در مورد اين قضيه راهنماييم مي كردين اگر به طور غير مستقيم يه كامنت تو بخش عمومي بزارين ممنون ميشم البته از شما بعيد نيست شايد ايملمو هم پيدا كردين من خيلي رك هستم ببخشيد
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۳:۳۹ عصر

چرا پاي شريعت رو وسط كشيديد پس ؟ جواب درست درمون مي خواستم من به نوبه خودم احقاق حق مي كنم اون يه بحث جداس خواهش مي كنم همه رو باهم قاطي نكنيد ديگه
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۳:۴۴ عصر
پاسخ: يك مطلب كلي: شريعت يك حداقل دارد و يك حداكثر، حداقل آن همان تكاليف است، واجباتي كه بايد انجام شود و محرماتي كه بايد ترك گردد، حقوقي كه تأديه آن لازم است. اما حداكثر آن «اخلاق» است. پروردگار وقتي حق قصاص را براي خانواده مقتول بيان ميفرمايد، بلافاصله تذكر ميدهد كه بخشش بسيار نيكوتر است. اين يعني طيفي از افعال وجود دارد، حداقل افعال ما تكاليف و اداي حقوق شرعيه است و حداكثر همان اخلاق است كه در حقيقت حداكثري ندارد، هر چه بيشتر گذشت و كرامت در زندگي باشد، انسان مقام بالاتري از معنويت كسب ميكند. جايگاه آدمها در بهشت هم از همين اخلاق تعيين ميشود. پس اگر بحث از شريعت طرح شده، توجه دادن به حقوق و تكاليف حداقلي بوده است. يعني خداوند پدر را ملزم كرده و از او عهد گرفته و او را مكلف نموده كه نام نيكو براي فرزند انتخاب كند و اگر فرزند بزرگ شد و از نام خود ناراضي بود، اين ننگ بر پدر است و عقوبت نيز براي پدر خواهد بود. حال اينكه چرا خداوند اين تكليف را بر عهده پدر نهاده است جاي بحث دارد و مطلبي است عليحدّه. اما آن قرآن باز كردن مربوط به قبل از ازدواج بوده، هدف هم انتخاب نام نبوده كه استخاره براي ازدواج بوده است. خيلي از مباحث نوشته شده در آن پست وبلاگي نيز جنبه ادبياتي داشته و عبارتپردازي است و نه اينكه انسان بتواند همه تكاليف خود را از دوش بردارد و به استخاره واگذارد. ديديد كه به شوخي نوشته شده: خوب شد كه سوره جن نيامد! ايميل نيازي نيست و همين فضا براي صحبت كفايت ميكند. اما نسبت به اينكه بنده ميتوانم ايميل ديگران را استخراج كنم، نميدانم اين مطلب را از كجا به دست آوردهايد. اگر چنين چيزي گفته شده شوخي بوده و واقعاً آيا فكر ميكنيد در توان بنده باشد؟! مشورت را هم فراموش كنيد، زيرا آنكه خودش تهِ چاه است چگونه ميتواند ديگري را از چاه بيرون كشد! :)

نميدونستم مساله ايميل رو جدي مي گيرين من فقط شوخي كردم هر چند كه مار گزيده هستم ولي ميدونم اينقدر بيكار نيستين و وقت ارزشمندتونو از سرراه نياوردين كه ..........به هر حال ببخشيد و مرسي كه پاسخ ميدين
دوشنبه ۲۷ تير ۱۳۹۰ - ۳:۴۷ صبح
پاسخ: كلاً نسبت به مارگزيدگي نظري ندارم.

بسيار عالي و راهگشا بود. باتشكر
جمعه ۲۱ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۲۷ عصر
پاسخ: موفق باشيد.
سلام وب تون رو يه مقداري شو خوندم خيلي پدرزن با حالي داري خدا زيادش كنه ان شاءالله تعالي........ولي به نظرم اگر يه وبلاگ آشپزي مي زدين همشو مي خوندم
پنجشنبه ۲۳ تير ۱۳۹۰ - ۵:۲۹ عصر
پاسخ: چشم، وبلاگ آشپزيمو راه مياندازم. اولين فرصت! ولي شما كه غريبه نيستي، از خودموني! :)
اوكي حالا متوجه شدم پس متهم اين پرونده اي كه باز كردين دوستتون هستش درسته ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!دارم مي خونم همچنان ولي به پاي سواد ما نميرسه خيلي نوشته هاتون ثقل و سنگينه بعضي هاش البته بي سواد هم نيستماااااااااا زير دكترا بروووووو
شنبه ۲۵ تير ۱۳۹۰ - ۹:۵۵ عصر
پاسخ: شايد هم سواد نويسنده كم بوده، غلط غولوط نوشته، ناخوانا شده! :)

ببخشيد سلامم يادم رفت در ضمن ميلاد با سعادت منجي عالم بشريت امام عصر(ع) را به شما و خوانندگان وبلاگتون تبريك ميگم عيدتون مباركككككككككك
شنبه ۲۵ تير ۱۳۹۰ - ۱۰:۰۱ عصر
پاسخ: عيد شما هم مبارك :)
در كل وبلاگ خوبي دارين ولي اين كه خواننده هاتون گيج و منگ هستن اصلا خوب نيست يه عده ميدونن شما داستان خودتون رو گفتين يه عده هم فكر مي كنن داستان مربوط به دوست خياليتون ميشه خوشبختانه من همون اول كه ديدم اولش متوجه شدم كه مربوط به خودتون هست ولي بعد با توجه به كامنت هاي ديگران شك كردم فكر مي كنين خيلي كار خوبي كردين اين وبلاگ رو راه انداختين شما خواننده ي خاموش زياد دارين اينو مطمئن باشين دوستاي من از خوانندگان وبلاگ شما هستن بعضي هاشون خيلي بد و بيراه ميگن شايد هم حق دارن ولي خانمتون خيلي نامردي كرده در حق شما شما هم در كمال مردانگي نامردي رو به جا آورديد(منظور زدن وبلاگ و افشاگري ست ) اي كاش همه اينها توي سينه خودتون مي موند و سعه صدر بيشتري به خرج ميدادين ....ما كه فقط گفته هاي شما رو خونديم لابد اونا هم دفاعي دارن واسه خودشون جناب من وب شما رو معرفي كردم به دوستام ايشالله كه حلال مي كنيد
يكشنبه ۲۶ تير ۱۳۹۰ - ۴:۳۰ عصر
پاسخ: اين وبلاگ را زماني درست كردم كه با مهندس فخري در حال طراحي همين سامانه پارسيبلاگ بوديم. همان روزهاي اول اين وبلاگ را درست كردم و براي تست كردن سيستم از آن استفاده ميكردم. هيچوقت وبلاگنويس نبودم و علاقهاي به اين كار نشان نميدادم و وقتم را هم براي اين كار نميگذاشتم. فقط يكبار كه به سفري 18 روزه رفتم، سفرنامه خود را در وبلاگ نوشتم و تمام. ديگر با آن كار نميكردم. وقتي گرفتار اين قضيه شدم، وبلاگم خواننده نداشت، نوشتن را كه آغاز كردم، هدفم اين نبود كه افشاگري كنم. يعني آن نامردي كه شما فرموديد غرضم نبود. درد دلي داشتم و قصد داشتم حرفها را بزنم. اصلاً هم نميخواستم آبروي كسي را ببرم. دقيقاً به همين دليل هم بود كه همه چيز را همان يك سال و نيم پيش از زبان يك دوست فرضي نوشتم. دليل شخص سومي بودن تمام اين نوشتهها هم همين بوده اشت. لكن ناگهان متوجه شدم خوانندگان وبلاگ زياد شده است. دو دليل براي آن به نظرم ميآيد؛ نخست اينكه اقوام زوجه سابقه مراجعه ميكردند كه بفهمند قضيه چه بوده است و ديگر كساني كه با جستجو وارد وبلاگ شده و از اينكه مشكلات بيان شده در وبلاگ گريبانگير خيليها در جامعه امروز ما شده، از خواندن آن تجربه مياندوختند. اين شد كه انگيزهام براي نوشتن افزايش پيدا كرد. بسياري از كساني كه در وبلاگ كامنت گذاشتهاند از اقوام آن خانم بودهاند. خيليها را دقيقاً به اسم ميشناسم و اگرچه سعي داشتهاند با نام مستعار نظر بدهند، ولي به دليل نحوه بيان مطالبشان آشنا هستند. اين خانم دروغهاي فراواني گفته بود و تمام اقوام خود را فريفته، به اطلاعات غلط. انگيزه پيدا كردم كه حقايق را اينجا ادامه دهم كه فضا روشن شود. براي گروه دوم هم كه اصلاً نه مرا ميشناسند و نه ايشان را، تفصيل مطلب را بيشتر كردم كه تجربه قويتري باشد. بعد كمكم مطلب به قدري مفصل شد كه نميتوانستم انكار كنم كه قصه زندگي خودم است. انكار هم نكردم. اگر ميخواستم نامردي كنم و آبروي كسي را ببرم، رمز سايت
http://chamankhah.ir را علني ميكردم و افتضاحي قطعاً پيش ميآمد.
سلام عرض شد
بله با وجود همه ي اين حرف و حديث ها وبتون خيلي خيلي آموزنده هستش همين ديروز يكي از دوستان تماس گرفت مي گفت خيلي چيزها ياد گرفتم ولي چون اون هم گيج شده بود يه مقدار شاكي بود والا قصد فضولي نداريم به اندازه كافي گرفتار هستيم(من هم داشتم جدا ميشدم ولي بايد اعتراف كنم كه شما كمكم كردين ) بايد به ما هم حق بدين با اين شيوه نوشتن واقعا نميدونستم چي به چيه كي به كيه ؟! درضمن تشكر مي كنم كه حق مطلب رو ادا مي كنيد و شفاف توضيح ميدين از گمراهي در اومدم و تشكر فراوان مي كنم كه باز هم نميدونم چرا كامنت خصوصي منو توي بخش عمومي ميذارين كاش ميدونسم هدفتون چيه اين يه مورد ديگه فضولي و تجسس نيست حق منه خواننده هستش من اگر متوجه شده باشيد ابتدا از وبلاگتون اصلا خوشم نيومد(چند صباحي خواننده خاموش بودم ) و بهتون هم غير مستقيم گفتم ولي بعدش نظرم عوض شد الان هم مي خوام به يه جمع بندي كلي برسم زماني كه بچم خواب هستش سر ميزنم ...اينقدر ميخونم كه برگ ديگري در زندگيتان ورق بخورد(اگر فضولي نباشه) سبز و سرشار باشيد.5793
سهشنبه ۲۸ تير ۱۳۹۰ - ۲:۲۶ عصر
پاسخ: خيلي خوشحال شدم كه خداوند منّت بر بنده حقيري چون من گذاشت كه واسطه امر خيري باشم كه فرموديد. قطعاً سجده شكري امشب به جاي خواهم آورد. هيچ قصدي در پس علني كردن كامنتهاي خصوصي نيست.

ادامه پاسخ به: http://rastan.parsiblog.com/Comments/101/2577191
شنبه ۱۷ فروردين ۱۳۹۲ - ۹:۰۹ عصر
پاسخ: ... اگر ميخواستم نامردي كنم و آبروي كسي را ببرم، رمز سايت
http://chamankhah.ir را علني ميكردم و افتضاحي قطعاً پيش ميآمد. در اين سايت بيش از مواردي كه در وبلاگ بيان شده، اطلاعات مستند و دقيق وجود دارد. حدود 300 تكه صوت در اين سايت هست و در قالب 60 صفحه دسته بندي شده است. رمز آن را لو ندادم براي اينكه قصد نامردي نداشتم. قصدم از راهاندازي آن سايت هم تنها ارائه اطلاعات به كساني بود كه نقش ميانجي را در اين دعوا داشتند كه رسماً مجاز به دريافت اطلاعات ميبودند! در هر صورت غرض اين بود كه عرض كردم. اما اينكه خواننده خاموش زياد دارم، اميدوارم اين طور باشد و بيش از آن اميدوارم اين تجربه براي آنان درس عبرت باشد و همه را نفع برساند. مهم نيست كه خوانندگان گيج بشوند كه قصه مربوط به كيست، اصلاً مگر مهم است؟! اگر انسان فضول نباشد و نخواهد راز كسي را در بياورد، اصل نوشتهها را بايد بخواند و از واقعيتهاي زندگي امروز باخبر شود. اينكه يك عده بد و بيراه به ديگري بگويند، سبب ميشود خود را از عبرتاندوزي محروم كرده باشند. اگر نوشتههاي اين وبلاگ به درد بخور نبود، خود ِ شما، آيا حاضر ميشديد آن را به ديگران معرفي كنيد؟! همين دهان به دهان گشتن نام اين وبلاگ، حكايت از مفيد بودن آن دارد. انساني كه درون چاه ميافتد دو راه دارد؛ نخست اينكه براي حفظ آبروي خودش سكوت كند، دوم اينكه از ته چاه فرياد بزند: اينجا چاه است، نيافتيد! كسي كه راه اول را برود، خيانت كرده است به ديگران. هر روز هم يك آدم تازه درون همان چاه ميافتد. خوانندگان وبلاگ بنده بيش از روزي 20 نفر نيستند. اين چيزي است كه وبگذر اعلام ميكند. دوست داشتم 20 ميليون نفر اين قصه را ميخواند و از چاههايي كه پيشروي ما قرار دارد آگاه ميشد. از توجه شما بسيار سپاسگذارم و دقتتان را ميستايم. أيدكمالله.