نظردهنده: عليرضا

طراحي وبسايت هاي حرفه اي به همراه فروشگاه آنلاين
تبديل وبلاگ به وبسايت
هاستينگ و دامنه و ايميل و تبليغات
فقط 200 هزار تومان
+ يكسال پشتيباني كامل رايگان به مناسبت شروع به كار ما
دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۲:۳۳ عصر
پاسخ: عجب!

با سلام
من در جلسه دادگاه تمكين شركت كرده و توضيحات خود را ارائه دادم و خانم آمد با دروغ و ادعاي نداشتن تامين جاني . بسيار روان پريش هستند ايشان اما در دادگاه به من نسبت رواني بودن دادند . مداركي ارائه دادند كه قاضي نپذيرفت و بعد هم گفتند كه من قصد زندگي دارم . با توجه به عدم تعادل رواني زوجه خانواده بنده نگران خودزني يا اينكه كاري دست من بدهد هستند .
قضيه اين است : خانم با وجهه مذهبي كلاهبرداري ميكند . ازدواج قبلي ايشان را من نميدانستم و فقط گفتند سه ماه عقد بودند.من شوهر قبلي را پيدا كردم و فهميدم 4 سال در عقد ايشان بوده و از ايشان مهريه ميگيرند.يك روحاني كه فاميل خانم بود آمدند و با ترساندن ما جهيزيه را بدون حكم قاضي بردند . از طرفي از ما برگه اي گرفتند براي طلاق توافقي صرفا جهت ترساندن خانم و بازگشت به زندگي. اما امضا نكردند و كپي آنرا خانم در دادگاه تمكين ارائه داد .خانم در دادگاه گفت ميخواهم زندگي كنم . اما وكيل ايشان از طريق واسطه گفتند كه 40 ميليون نقد ميخواهند براي طلاق توافقي و قصد زندگي ندارند .من حتي يك ميليون هم ندارم . پدرم 40 ميليون منزل رهني اجاره كرده و آنها اين پول را ميخواهند . بنده را محكوم به پرداخت مهريه كردند و قصد تقاضاي تقسيط دارم . در دادگاه خانم عنوان كرده سه سال است نفقه نميگيرد . و فهميدم شكايت نفقه هم خواهند كرد .
من هيچ مالي ندارم . به زور و با قرض لوازم منزل را تهيه كردم براي تمكين خانم . ايشان تعادل رواني ندارند و خانواده شوهر قبلي هم همين مطلب را عنوان كرده اند كه از شوهر قبلي مهريه ميگيرد و عينا همين برنامه را پياده كرده بود .خيلي قانوني ما را فريب دادند . الان من ماندم و شكايت مهريه . خانم در حياط دادگاه مرتبا توهين و حرفهاي ضد و نقيض و فحاشي كرد و اينكه طلاقم را ميگيرم .هزينه پرداخت وكيل را هم ندارم.به عنوان مشاوره به يكي از دوستان وكيل ، تقاضاي نوشتن لايحه و ... دادم . اين خانم براي اينكه ناشزه نشود ميخواهد برگردد . واقعا از اين همه تضاد در عجبم . از طرفي در دادگاه گفتند تامين جاني ندارند و از طرفي گفتند كه ميخواهم زندگي كنم كه ناشزه نشوند . كار خودشان را بلدند و من مانده ام با اين خانواده مذهبي و شياد كه به نام دين از مردم كلاهبرداري ميكنند .
سهشنبه ۲۱ دي ۱۳۹۵ - ۲:۵۴ صبح
پاسخ: متأسفانه از اين دست آدمهاي شيّاد پيدا ميشوند. براي مسألهاي به زندان اوين مراجعه كرده بودم، سالها پيش، چقدر مردهايي ديدم كه به خاطر مهريه در زندان بودند. بعضيشان قصههايي تعريف ميكردند كه نشان از حقّهبازيهايي چون آنچه فرموديد داشت. در اينترنت جستجو بفرماييد «مشاوره حقوقي رايگان»، شركتهايي مانند
http://sedayevakil.com پيدا ميشوند كه تا قسمتهايي از مشاوره اوليه را رايگان انجام ميدهند. ضمن اينكه قطعاً بدون وكيل به زحمت خواهيد افتاد. دادگاه بدون وكيل سراسر دردسر و گرفتاريست. تجربه كردهام كه مي"گويم. همه اتهامات اين خانم قابل دفاع از جانب شماست، به شرطي كه به قوانين حقوقي آشنا باشيد و مانند يك وكيل بتوانيد به راحتي به پرونده دادگاه دسترسي پيدا كنيد. كه البته نميتوانيد. پس وكيل تنها راه مطمئن براي حل مشكل است. توكل به خدا.

سلام اقا مهدي اگه ميشه راه ارتباط شخصي با خودتون رو برام بفرستيد .
سهشنبه ۱۵ خرداد ۱۳۹۷ - ۱۰:۱۵ عصر
پاسخ: سلام. ميتوانيد از طريق ايميل movashah@gmail.com مطلب خود را ارسال بفرماييد. در خدمت هستم. ياعلي

شما كه خودت تو جبري و از روي جبر انتخاب داشتي چي .
اصلا فك ميكني آدمي ميتونه از جبر خارج بشه.
تو همش در جبر داشته هات هستي.
حتي اگه از جبر داشته هاي ديگران كه به خوردت بيرون بياي نميتوني از جبري كه ممكن خودت برا خودت ايجاد ميكني بيرون بياي.
حالا كه تو جبر هستي اونم تو جبر پس اينكه به خودت اجازه دادي اونو نصيحت كني از روي چي بوده.
آره تو تو محيطي بزرگ شدي كه جبر حاكم بر اون اينطوري بوده فقط جبر تو كميتونستي جاي اون باشي .
حالا كدوم جبر درسته اوني كه تو توش بودي يا اون. اطلا مگه درست و غلطي وجود داره.
پنجشنبه ۲۶ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۲:۲۱ عصر
پاسخ: تا آخر مطلب رو مطالعه بفرماييد، تا بخش چهاردهم. شايد نسبت ميان جبر و اختيار روشن شد برايتان. قضيه اين است كه ما در عمل خودمان اختيار داريم، اما عمل ديگران براي ما جبر ميسازد. پس حوزهاي از جبر پيرامون ماست كه ما در دايره آن عمل ميكنيم. اما نكته جالب قصه اين است كه با اختيارهاي متناسب با اراده الهي، تصرّفي در توان و قدرت ما ميشود كه گستره عمل اختيار ما را ارتقاء ميبخشد. اينگونه است كه كمال تعريف ميگردد و رشد معنا ميشود. افزايش قلمرو اختيار انسان ميشود حركت در مسير تكامل. به همين سادگي. :)

با سلام : متاسفانه قادر به دانلود نرم افزار شما نشدم ايا بايد وجهي پرداخت كنم ؟ لطفا راهنمايي كنيد و اي كاش مي توانستم تلفني با شما صحبت كنم . از شما تقاضا ميكنم راه صحبت تلفني را فراهم نماييد و اگر لازم است براي شما شماره تلفن خودم را ارسال كنم و اگز مشاوره با شما هزينه داشته باشد اماده پرداخت وجه مشاوره هستم .
پيشاپيش كمال تشكر را دارم .و اميد است پاسخ من را بدهيد .
پنجشنبه ۲۴ تير ۱۳۹۵ - ۴:۰۸ صبح
پاسخ: نشاني دانلود در متن آمده است (
http://movashah.org/o/FortuneName.rar ). اين نرمافزار رايگان است و هيچ هزينهاي ندارد. اما درباره مشاوره، حقيقت مطلب اين است كه در خصوص موضوع مورد نظر «تخصص» ندارم. بنده همانطور كه در مطلب فوق نوشتهام، يك فرمول براي محاسبه طالع را از ميان دو كتاب استخراج كرده و تبديل به نرمافزار نمودهام. نه ميتوانم صحّت اين فرمولها را تأييد كنم و نه حتي راهي به نظرم ميرسد كه بتوان اين فرمولها را بررسي و آزمون نمود. شخصاً معتقدم هيچ فايده و اثري بر چنين طالعبينيهايي مترتّب نيست. كمي فكر بفرماييد. اگر طالع انسان به «اسم» و «نام» وي معلّق باشد، اين واقعاً چه جور دنياييست كه ما در آن زندگي ميكنيم؟! مثلاً اگر به «اينترنت» بگوييم «اونترنت» حقيقت آن تغيير ميكند؟! يك انسان اگر قرار است فرض بفرماييد روزي كمي داشته باشد، آيا بايد بيشتر كار كند تا روزياش بيشتر شود يا از خدا بخواهد و دعا كند، يا اينكه نام خود را تغيير دهد؟! يعني بپذيريم با تغيير نام، روزي او بيشتر خواهد شد؟! يعني حقيقت و واقعيت خارجي با تغيير «اسم» تغيير ميكند؟! بنده خودم به چنين چيزي نميتوانم معتقد شوم. لذا هدفم از ساختن اين نرمافزار هم صرفاً اين بود كه يافتن نام بر اساس طالع را آنقدر ساده كنم، تا مخاطب به پوچي و تهي بودن آن يقين كند. در متن هم نوشتهام؛ وقتي به همين سادگي ميتواني نامي پيدا كني كه ميگويند «طالع سعد» دارد، آيا به ذهنت نميرسد اصلاً چنين تغيير نامي خيلي سادهلوحانه است؟! در هر صورت، تخصصي ندارم و نميتوانم نظر كارشناسي بدهم. موفق باشيد.

سلام اقا خدا خيرت بده همه جا اين دنيا.واخرت.خيلي كمكم كردي
يكشنبه ۴ تير ۱۳۹۶ - ۷:۲۳ عصر
پاسخ: سلام. ممنون از دعاي خير شما.

با سلام خدمت آقاي موشح
سايت بسيار خوب و وزيني داريد و دلنوشته هايتان بسيار به دل مي نشيند . در ضمن سبك زندگي اقتصاد مقاومتي را هم كه نوشته بوديد بسيار جالب بود .
استش را بخواهيد جواني بودم دور از انقلاب و ايمان . به تازگي به سمت اصل خويش بازگشته ام .
به راستي اگر انقلاي و اسلام را پس زنيم ، به كجا پناه خواهيم گرفت؟
با تكشر از شما دوست عزيز
سهشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۴ - ۱:۴۷ عصر
پاسخ: سلام. بزرگي ميگفت: ما نبوديم و اسلام بود، ما نخواهيم بود و اسلام خواهد بود. اسلام و انقلاب محتاج ما نيست. ما آمدهايم امتحان بدهيم. به تكليف عمل كنيم تا توشه آخرت بسازيم. ما محتاج آنانيم. اينكه با اداي وظيفه، بارمان را ببنديم و با دست پر به ملاقات پروردگار برويم. ما ازلي نبوديم، ولي ابدي و جاودانيم، در آخرت. قصه همين است. اگر ما دين خدا را نصرت كنيم، خداوند ما را ياري خواهد كرد. انقلاب خواهد ماند، اگر ما به تكليف عمل نماييم. تنها پناه هر انساني خداست. خدا هست. همين را اگر به خاطر داشته باشيم، در ظلمات دنيا احساس تنهايي و بيكسي نخواهيم كرد. چه پناهي محكمتر از او. اما اگر او بر ما غضب كند، چه پناهي خواهيم داشت؟! اميدوارم هميشه موفق باشيد و در پناه حضرت حق.

سلام بر سيد عزيز .
سايت خوب و آموزنده اي داري . تشكر
يه سوال؟ اگه فضولي نباشه شما با اين همه هنر و استعداد و علمي كه داريد. پس چرا طلاق ؟
شرمنده
پنجشنبه ۳ اسفند ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۳ صبح
پاسخ: و سلام و درود خداوند بر شما برادر گرامي. بنده نيز از لطف شما سپاسگزارم. سؤالي هم كه پرسيديد اصلاً فضولي نيست. طبيعيست و كاملاً درست. اما چرا طلاق؟! البته كه پرسش مهميست. زيرا زندگي مشترك، خانواده، حداقل سه طرف دارد؛ زن، شوهر و فرزندان. بنده در بخش «حكايت دعوايي عجيب» شرح دادهام كه چگونه آقايي كه مدتي استادم بود پيشنهاد داد تا با دخترش ازدواج نمايم. بنده نيز از باب اعتمادي كه به ايشان داشتم پذيرفتم. بعد از ازدواج دختر ايشان خيلي بدرفتاري نمودند. وقتي به پدرشان، يعني همان استاد شكايت بردم، پاسخشان ساده بود: «شما اشتباه كردي با دختر من ازدواج كردي، اخلاق شما به هم نميخورد!» به همين سادگي و به همين خوشمزگي با پودر كيك رشد! :) چه ميكردم؟! گفتم بسازم. چهار سال ساختم. خداوند از روي لطف و كرمش سه فرزند نمونه و عالي نصيب نمود. اما چه سود؟! خانم بعد از چهار سال اصرار كه ميخواهم فعاليت اجتماعي كنم و ديگر بچهها را نگهداري نميكنم. البته ايشان به پيشنهاد پدرش اين توصيه را داشت: «زن دوم بگير، بچهها را نگه دارد، من بروم با پدرم كار علمي نمايم.» قرار بود در مؤسسهاي كه پدرش تأسيس ميكرد مسئول بخش خواهران شود! خب من نپذيرفتم. ايشان هم گفت طلاق ميگيرم و شب عيد غدير سال 1388 رفت! شش ماه پيوسته به دادگاه كشاندنم. از مهريه و جهيزيه و نفقه و حضانت و... در نهايت پس از ششماه درخواست طلاق دادم. طبيعتاً طلاق لحظهايست كه يك طرف از زندگي خارج شود. من ماندم و فرزندانم و هشت سال است كه با هم زندگي ميكنيم، در خوبي و خوشي، به لطف پروردگار مهربان. اميدوارم براي ديگران پيش نيايد. اگرچه متأسفانه جامعه امروز ما عجيب مستعدّ طلاق و جداييست. در پناه خدا.