به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: طلبه
چرا شما طلبه هاي آقا انقدر زود ازدواج ميكنيد ك بعد برخي هاتون پشيمان؟!
اصلا برام قابل درك نيست!

دوشنبه ۱ تير ۱۳۹۴ - ۶:۴۶ صبح
پاسخ: به نظر شما ازدواج در 26 سالگي زود است؟! البته بنده قصدم ازدواج در 30 سالگي بود و براي آن هم برنامه‌ريزي كرده بودم. ولي اتفاق جالبي برنامه‌ام را تغيير داد. در يك سفري كه به شيراز داشتم، داخل اتوبوس يك شيخي آمد و كنارم نشست،‌ فردي كه نمي‌شناختم. در مسير با هم صحبت كرديم و پيشنهاد يك همكاري علمي را داد. پس از بازگشت به قم چند سال با هم كار مي‌:كرديم، پژوهش‌هايي پيرامون فلسفه. ايشان طوري سلوك و رفتار داشتند كه حقير به خطا افتادم كه امدادها و عطاياي الهي در نزد ايشان فرود مي‌آيد و بقاي نظام اسلامي منحصر به استفاده از انديشه‌هاي ايشان است. حالتي پيدا شد كه هر چه مي‌گفتند اطاعت مي‌نمودم. چند سال بعد پيشنهاد ازدواج با تك‌دخترشان را دادند. بنده نيز به حسب حالت شاگرد و استادي كه حس مي‌كردم پذيرفتم. چند ماه نكشيد كه ديدم ايشان تمام زندگي داخلي مرا قبضه كرده و دختر ايشان نيز به حسب منزلتي كه پدرشان در نظر من داشت، هر چه ميل داشت عمل مي‌:كرد. چهار سال صبر كردم تا اتفاقاتي افتاد كه فهميدم آن رفتارها از روي ريا بوده و آن سلوك و عرفان راه باطلي را مي‌رود. اين را وقتي فهميدم كه ايشان با يك بزرگ ديگر از اساتيد و فضلا درگير شد. در آن درگيري و در كلمات ردّ و بدل شده، متوجه اشتباه خود شدم. ارتباط كاري و علمي خود را با پدرزن قطع كردم و مشكلات در منزل بيشتر شد. در نهايت هم دختر ايشان عزم جزم كرد و رفت و گفت: مشكل ما سياسي‌ست! خلاصه مرا ضد انقلاب تشخيص دادند و كار به پايان رسيد. بنده پيش‌قدم در اختلاف نشدم و از اين بابت خداي را سپاس مي‌گويم. نخستين تهديد ايشان اين بود كه بچه‌ها را نمي‌گيرم و بايد خودت نگهداري كني، مگر اين‌:كه شرايط مرا بپذيري تا بازگردم. http://rastan.parsiblog.com/Posts/37 بنده آن شرايط را نپذيرفتم اين شد كه سال‌هاست خردسالانم را خود نگهداري مي‌كنم. اميدوارم به قابل درك بودن مطلب كمكي كرده باشد، اين مختصري كه عرض شد.
من واقعا گيج شدم!
اين شرايطي ك آدرسش رو گذاشتيد مال غير بود يا همسر سابقتون؟!
ازدواج براي طلبه اي كه قصد داره حداقل در درس اصولي پيش بره در سن 26 سالگي خب بله ب نظر من زوده!
امام راحل در چند دهه پيش 27 سالگي ازدواج كردند. .
البته عرض كردم نظر شخصيمه. . البته من در شرايط ديگران نيستم پس بهتره اصلا قضاوتي نكنم؛ هر بار در زندگي قضاوتي كردم محل ابتلا قرار گرفتم! دوست ندارم آيندم با يك قضاوت نابجا، ب راحتي خراب بشه خداي ناكرده. .
در كل زندگي پرفراز و نشيبي داشتيد و داريد؛
فكر نميكردم كسي كه سرهم پنج سال ازم بزرگتره اين همه مصايب اطرافش سايه انداخته باشن. .
اصبر صبراً جميلاً. .
البته هنوز تمام زندگي مكتوبتان رو ورق نزدم نميدونم حق با كيه. .

اين اتفاق ك انتهاش تلخ بود چرا تعبير جالب رو آورديد!!!

دوشنبه ۱ تير ۱۳۹۴ - ۴:۰۱ عصر
پاسخ: جالب از اين بابت كه تمام حوادث زندگي چراغ راه آينده است. امتحان ما در اين دنيا «همين زندگي»ست. قرار نيست اتفاق بزرگي را رقم بزنيم، تنها بناست در آن چه بدان مبتلي مي‌شويم، پاسدار اوامر الهي باشيم. هر چه دشواري‌ها بيشتر، محك عمل انسان قوي‌تر. از اين زاويه كه بنگريم، از منظر قدرت و عظمت الهي كه در فسخ عزائم مشهود است، همه اين حوادث زيباست. تشكر
خيلي برام جالبه! دقت كرديد ك تاريخ وقايع و حوادث زندگيتون رو بر اساس فرزندانتون و تولدشون و... ميديد؟! در پيام قبلي نوشته بوديد" آخرين باري ك آمدم انزلي فرزند اولم شش ماهه بود"
معلومه بسيار بسيار اهميت دارند براتون. . نميدونم شايد براي همچو مني ك از نعمت پدر آنطور ك بايد محروم بودم يك مقدار نامانوس بياد
ولي در كل حس خوبيه ك حس پدرانه يك پدر رو ميخونم
قلمتون آرام بخشه
ب مطالب منم سر بزنيد؛ قلم و مركبي هر چند كم رنگ داريم. .
پنج‌شنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۶:۱۲ صبح
پاسخ: صحيح مي‌فرماييد. البته ناخواسته است. يعني آدم در به يادآوري وقايع، ناخودآگاه تلاش مي‌كند تاريخ حوادث را از روي آن‌چه به خاطر دارد تعيين نمايد. آن لحظه كه مي‌نوشتم، تنها تاريخ دقيقي كه خاطرم بود شش‌ماهگي دخترم بود. سال و ماه و اين‌ها را بايد محاسبه مي‌كردم تا پيدا كنم. همان‌طور كه فرموديد اين به «حساسيت‌ها»ي انسان باز مي‌"گردد. هر چيزي كه براي بشر «مهم» باشد، شاخص محاسبات تاريخي‌اش قرار مي‌گيرد. خودم به اين نكته در كلامم توجه نكرده بودم، نخستين چيزهايي كه به خاطرم آمده بود را نوشتم. از التفاتي كه ايجاد فرموديد سپاسگزارم. إن‌شاءالله هميشه موفق و در پناه حق باشيد. به مطالب شما سر زدم. مباحثات مفصلي كه در كامنت‌ها روي داده بود را ديدم. وفّقكم الله. ياعلي
لحن نقد طلاب برايم جالبه!
در عين ادب نقد مي كنند؛
البته برخي هاشان!
شما هم در قالب ان شاءالله چنين باشد ب مستدل بودن مطالب اشاره فرموديد. .
بله ان شاءالله خداوند ياري كند
جمعه ۲۹ خرداد ۱۳۹۴ - ۶:۴۸ صبح
پاسخ: علماي ما اين لحن را از لسان روايات برگرفته‌اند؛ جايي كه «فعل مضارع» دلالت بر «امر» دارد. مثلاً از حضرت (ع) پرسيده‌اند: كسي كه فلان نحو در نماز شك كرده چه كند؟ حضرت (ع) مي‌فرمايند: نمازش را اعاده مي‌كند! اين دلالت «مضارع» بر «طلب» و ايجاب تكليف، به گمانم، اين سلوك را در اساتيد ما پديد آورده و به ما آموزش داده شده است. حقيقت امر اين‌كه «جدال» اگر احسن نباشد، مفيد نيست، «مراء» مي‌شود و مخلّ هدايت و آن‌كه مقدسات من و شما برايش مقدس نيستند، تنها با دليل و استدلال هدايت مي‌شود. گروهي هم از منكران هستند كه اهل هدايت نيستند اساساً، يعني حتي پس از دريافت ادله هم سعي در انكار دارند، اين افراد «دانسته» انكار مي‌نمايند. هر گروه متقابلاً رفتار متناسب را مي‌طلبند. اميد كه دنباله‌رو حضرات (ع) باشيم و لسان‌مان ليّن باشد. تشكر از نظر لطف شما.
خيلي ب ياد چمران بزرگ مي افتم وقتي نوشته هاتون رو ميخونم. .
خدايش بيامرزد. .

دوشنبه ۱ تير ۱۳۹۴ - ۶:۳۴ صبح
پاسخ: ياد آن شمع در حال سوختن؟! آن نقاشي در سالنامه؟! شهيد چمران (ره) شاهكار اخلاق و معنويات بود، بزرگ‌مردي كه دنيا او را نفريفت. آرزوي انسان كوچكي چون من است كه بلكه شايد اندكي به فضايل آن مرد بزرگ نزديك شوم. تشكر از يادآوري اين كوه استواري و مقاومت.
بله. .
دوشنبه ۱ تير ۱۳۹۴ - ۳:۳۹ عصر
سلام خدا بر شما
گمان كردم اصول فقه خودمان هست
اما اصول فقه حكومتي هست; برام كاربرد نداره متاسفانه
ب دنبال دسته بندي هاي جامع هستم ان شاءالله ترم آتي آماده تدريس بشم
كاش حلقات شهيد صدر رو هم نموداري ميداشتيد
هر چند شما كفايه ميخوانيد
با عرض ارادت ب محضر مرحوم آخوند برداشت حقير اين هست ك حلقات خيلي جذابتر از كفايه بايد باشه. . از جواب و اشكالهايي ك شهيد از مرحوم آخوند در حلقات آوردند ب اين نتيجه رسيدم
البته كتابي پيرامون تغيير و تحولات كتب درسي حوزه ميخوندم جالب بود ك از مرحوم آيت الله محمود شاهرودي ك سه سال آخر درس صاحب كفايه رحمة الله شركت ميكردند فرموده بودند ك ايشان برخيمطالب كفايه رو طوري نقد و رد ميكردند ك اگر كسي نميدانست فكر ميكرد كسي غير خود آخوند كفايه رو نوشته و ايشون دارن نظر صاحب كتاب رو بشدت رد ميكنند
ايشون در 30 سالگي ك كفايه رو نوشتند ديگه اصلاخش نكردن.
برام جاي سواله ك حوزه آقايان چرا انقدر رپ كفايه تعصب دارند پ از حلقات استفاده نميكنند?! انگار اصول از حالت وسيله ب هدف و غايت درآمده!يكشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۴ - ۳:۴۹ عصر
پاسخ: درباره حلقه اول كار كوچكي انجام داده‌ام كه در نشاني http://works.movashah.ir/query/goto-works-id-197.htm موجود است. البته بعيد مي‌دانم به كار شما بيايد. اما نسبت به مرحوم آخوند خراساني (أعلي‌الله‌تعالي‌مقامه‌الشريف) بايد عرض كنم با فرمايش شما از اين جهت موافقم كه پس از ايشان، شاگردان ثلاث (نائيني، آقاضياء و مرحوم كمپاني) كولاك كردند در اصول و مرحوم خويي ظاهراً در هشت دور تدريس اصول فقه خود، تحولات زيادي بر جاي گذاشتند. شهيد سيدمحمدباقر صدر (ره) نيز به عنوان شاگرد مرحوم خويي، نوآوري‌هاي فراوان داشتند. اما كاري كه آخوند كرد، نخستين در تاريخ بود. ايشان براي اولين بار، علم اصول فقه را به منطق صوري تطبيق كردند و از رهاورد اين چينش جديد، علم اصول نظم و نسق جديد و شگفت‌آوري يافت. مرحوم آخوند به واسطه ايامي كه در سفر از خراسان به نجف در سبزوار اقامت كردند، گويا شاگردي ملاهادي سبزواري را كه نمودند، چيزي از فلسفه و منطق فرا گرفتند،‌ چيزي بر سبيل حكمت متعاليه صدرايي، كه توانست مثلاً تمام معاني «امر» را در «طلب» جمع كند. چيزي كه تا پيش از ايشان سابقه نداشت. شما اگر به منابع پيش از كفايه مراجعه بفرماييد، تشتّت و پراكندگي زيادي را مشاهده خواهيد فرمود و از يكپارچگي كفايه خبري نخواهيد يافت. همه اصوليون بعد آخوند، وامدار حضرت ايشان‌اند. البته كه نبايد در آخوند ماند، چه كه بعد از ايشان تحول كم نبوده، ولي حوزه به پاس اين نقطه عطف شايد باشد كه هنوز به كفايه وفادار مانده است. اصول هدف نيست‌، ولي ابزار كار است و چون اجتهاد نوعي «مهارت» مي‌طلبد، طلبه بايد آنقدر با ابزارش اخت شود و انس بگيرد كه مثل عضوي از بدن خودش شود. مثل راننده‌اي كه ديگر فرمان خودرو را حس نمي‌كند، گويي خودش خودرو شده است. مجتهد بايد اصول فقه را در مشت داشته باشد. البته موافقم كه به جاي كفايه، حلقه ثالثه خوانده شود. موفق باشيد.
با سلام
شما بايد دوست آقاي سبحاني باشيد درسته?!دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۴ - ۱:۱۴ صبح
پاسخ: سلام. خير. ايشان را نمي‌شناسم.
با سلام. . ب صورت تصادفي ديشب نگاهكي ب مطالبتون انداختم، متوجه شدم كه اهل بندرانزلي هستيد. . برام جالب بود نوع نگاهتون؛ خصوصا اينكه بين همشهريانمون كم پيدا ميشه اين نوع نگاه
حجت الاسلام حميد سبحاني صدر منظور حقير بود. .
مويد باشيد. .
چهارشنبه ۲۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۳ صبح
پاسخ: سلام. تشكر از حسن نظر جنابعالي. متأسفانه آن‌جنابي كه فرموديد را به خاطر نمي‌آورم. در پناه حق.
برنامه غذاييتون رو تا جايي ك واضح ميشد رويت كردم
بله, فرمايشتون كاملا درسته. . نظم ك باشه آدمي فرصت هاي هدر رفته كمتر داره!
اگر اجازه بديد كمي در يرنامه غذاييتون دخل و تصرف كنم; جاي طب سنتي كمتر ديده ميشه در وعدههاي غذاييتون
همبرگر, پنير در صبح, ناشتا. . چاي شيرين! اينا زياد براي جوجه هاتون مفيد نيستند
طب سنتي براي شام هم وعده هاي سبك و مفيدي داره ك سازگار با طبع سرد شب هست
گوجه خيار و امثالهم رو نميشه در هر فصلي خورد و الخ..
پي نوشت: فرزندانتون خيلي خوشبختن ك پدري مثل شما دارند. . شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۴:۲۵ صبح
پاسخ: تشكر از لطف‌تان. روزهاي اول طلبگي، سال 76 و 77، مدتي با استادي آشنا بودم، در مسجدش به ما طب سنتي درس مي‌داد. بعد هم نوارها و CDهاي زيادي به دستم رسيد، همين شلوغ‌كن‌هاي طب سنتي. امروز معتقدم، همان‌قدر كه طب مدرن با داروهاي شيميايي هوچي‌گري مي‌كند، آن‌چه به نام طب سنتي بر سر زبان‌ها افتاده است، سِره پيش نمي‌رود و مصيب نيست. جهان پست‌مدرن اساساً جهان چسبنده به «طبيعت» است. نيچريسم همان‌قدر كه آمريكايي‌ها را به ساخت كارخانه‌هاي داروسازي‌اي مانند «نيچرميد» وادار كرده، ايراني‌ها را نيز به «عرقيجات و دم‌نوش‌ها» كشانده. اين نيز يك فرصت سوءاستفاده از اميال بشر است. نسخه ايراني پسامدرن. انكار نمي‌كنم كه مواد غذايي خواصي دارند، اما به قول دوستي قديمي: «حافظه‌اي كه با چند دانه مويز بيايد، با يك قاشق ماست مي‌رود!» پيچيدگي بدن انسان و ارتباط تنگاتنگش با روح (عامل مغفول در طب و پزشكي) سبب مشكلات فراوان شده. شما اگر به زندگي ابن‌سينا به عنوان پدر طب سنتي نيز بنگريد، همان‌قدر مدرن بود و تجربه‌گرا، كه پزشكي امروز. سنّت ما هم همان‌قدر «غيراسلامي‌»ست كه تجدّدمان. حضرت امير (ع) نان و نمك مي‌خورد و هرگز يك وعده غذاي گرم نخورد، دروازه قلعه خيبر را كند. خدا رحمت كند شيخ بهلول را، وقتي پرسيدند: راز عمر دراز شما چيست؟ گفت: همه عمر نان و ماست خوردم! حالا آن برادر مي‌گويد ماست اسيد لاكتيك دارد، اسيد لاكتيك در موتور هواپيما به كار مي‌رود، پس... مقاصد و اغراض را بايد ديد و فهم و بصيرت را. نبايد مقهور صداها شد. امروز صداها زياد شده‌اند، تأثير را بايد منوط كنيم به تشخيص صحيح از سقيم. نپذيريم كه طب سنتي چون سنتي‌ست، طب اسلامي‌ست و يا برتر از طب مدرن! اگر عميق بنگريم، اصلاً ابن‌سينا از پايه‌ريزان عصر مدرن است، آثار او به غرب رفت و آن تحوّلات عظيم را در نظام آموزشي غرب پديد آورد و به گمان ضعيف و نارس حقير، پزشكي امروز مولود طب ابن‌سيناست! يعني پزشكي همان مسير تجربه‌گرايي را ادامه داد كه او در پيش گرفت. تشكر از لطف‌ شما.
حقيقتش زياد از جئابتان خوشمان نيامد. . طب سنتي خودش دو شاخه داره: ايراني و اسلامي
منظور حقير طب اسلامي بود
بله، قبول دارم ك سوداگراني در اين بين هستند اما افراد متخصص متعهد هم كم نيستند
يكي از دوستانم ميگفت فلان دكتر چون خودش توليد عسل داره انقدر ميگه عسل استفاده كنيد! در صورتي كه اصلا حقيقتش نداشت؛ درثاني اگر هم مطابق با واقع بود چ ايرادي داره در اين عصري كه از در و ديوار تبليغ چيپس و پفك سوداگران ميريزه يكي پيدا بشه تبليغ عسلي كه قرآن فرموده فيه شفاءٌ رو بكنه؟!
حقير خودم ب شخصه تمام موارد رو نميتوانم رعايت كنم ( امكان داره اما وقوعش خب شايد ب آساني صورت نگيره) چون با شرايط كنوني زندگي امروز واقعا نميشه
اما خيلي از موارد دم دستي و ب اصطلاح سهل رو ك ميشه وارد روزمره گي ها كرد و ازش لذت برد
ب عنوان مثال شما در طول 35 سال عمرتون يك محاسبه سرانگشتي بفرماييد چند ليتر چاي نوشيديد؟ چايي كه اصل خلقتش برپايه نوشيدن نيست و جنبه دارويي و. . داره!
در عوض ميشه جايگزينش از بادرنجبويه – چاي مورد علاقه حضرت امير روحي له الفداء- خشك شده ميوه به، نعنا، بهارنارنج و. . كه كودكان هم دوست خواهند داشت استفاده كرد. خواهرزاده3 ساله خودم اينها رو با ليوان سر ميكشه!
و يا ب جاي خامه كاكايو از ارده و شيره انگوري كه با كاكايو مخلوط كرديد استفاده كنيد كه كاملا شبيه شكلات صبحانه ميشه و ساير موارد. .
اما در مورد سنت غذاي حضرت اميرجانم، دقت بفرماييد ناني كه مصرف ميكردن نان جو بود؛ نمكشون نمك طبيعي بود نه نمك تصفيه شده اسيدي كه ب خورد ما ميدند! از طرفي در كتاب مفتاح النبوه، در بخش معجزات پيامبر صلوات الله عليه و آله و كتب ديگر خوندم كه ايشان مرغ و پوسفند مسموم و. . را بعد از سالم سازي اعجاز گونه با حضرت امير و اصحاب تناول ميكردند؛ بنابراين "هرگز يك وعده غذاي گرم نخورد" نميتونه درست باشه؛ از جهت ديگر بايد نگاه كرد ك مادر بزرگوارشونم هم در دوران شكل گرفتن جنين نان و نمك ميخوردند؟! مسلمه ك خير
فكر كردم شايد مفيد باشه چند نكته دم دستي عرض كنم و الا عرض نميكردم

شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۱۴ صبح
پاسخ: تشكر از توضيحاتي كه فرموديد. قطعاً مفيد است و إن‌شاءالله مورد توجه قرار خواهد گرفت. سپاسگزارم.
تحليل, عالي. .
در انتخاب رنگ لباس مريم سادات كمي ملايمتر باشيد با روحيه دخترانه اش سازگارتره. .
مويد باشيديكشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۴ - ۱۲:۵۳ صبح
پاسخ: تشكر. إن‌شاءالله.
چرا تهديد?! چرا زيان?! وقتي پدر يك انسان منطقي, مزين ب اخلاق اسلامي, و در كل در پي انسان هاي كامل دويدن دغدغه اش باشد ديگر چ باك?! البت ك منظور اين نبود ك گفته شود هنه طلاب اين خصيصه ها را دارند اما ب هر حال ظاهر قضيه يك پدر روحاني متفاوت از سايرين هست. . هرچند ك در كودكي مثل كودك طلا و مس ك اشاره شد هنوز مقام و شان و منزلت لباس رشالت تبيين نشده است هرچند ك در مدينه قم, شما ازين حكم مستثني هستيد و مدينه, مدينه طلاب استيكشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۴ - ۱:۲۵ صبح
پاسخ: استاد صفايي (ره) يك مطلبي دارند در تفسير دو نوع پرورش؛ تربيت در مدينه و تربيت در مكه. ايشان قائل به تفاوت‌هايي‌ست در روش تربيت انسان‌ها كه رسول خدا (ص) اتخاذ فرمودند در اين دو شهر، يا دو مرحله از رسالت. در اين‌جا http://rastan.parsiblog.com/Posts/342 اشاره‌اي كردم به فرمايشات ايشان. معتقدند وقتي محيط پرورشي كاملاً امن و اسلامي‌ست، حجم زياد اطلاعاتي كه به كودكان و نوجوانان داده مي‌شود، درباره اسلام، كمك به رشد ايماني‌شان است، اما اگر محيط پُررهزن است و انديشه‌هاي باطل فراوان، حجم اطلاعات زياد مساوي مي‌شود با انحراف از مسير اسلام. بايد كودك را در خلأ اطلاعاتي قرار داد، تا پس از بلوغ كشش داشته باشد. بحث مفصلي دارند در اين زمينه و معتقدند شرايط امروز ما بيشتر مكّي‌ست تا مدني. لذا من خودم وقتي يك نگاه اجمالي به فرزندان روحانيون مي‌اندازم، كثيراًمّا مشاهده مي‌كنم دلزدگي از تعاليم ديني را. اصلاً يعني به فرد جوانش يك كلمه از آيات و روايات بخواهي بگويي، انگار زورش مي‌گيرد، سختش مي‌آيد و برنمي‌تابد. وجودشان اشباع شده از دين و توهّم سيراب بودن زده‌تشان. نگراني حقير از چنين مطلبي‌ست. اميد كه اين‌گونه نشود و مطلب همان‌طور باشد كه شما با حُسن ظنّ خويش نگريستيد. تشكر.

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN