نظردهنده: ضحي

سلام
حرفاتون خيلي جالب بود
تو يه وبلاگ ديگه هم ديدم اقاي خونه يه طرح غذاي افتخاري داده بودكه در هفته يك شب غذايي بخورن كه يكي از اعضاي خونواده دوست نداره.هفته هاي اول و دوم هم نوبت پدر و مادر بوده.بعد كم كم با همين روش شاد،همشون عادت كردن به هر طعم و مزه اي
از نكات تربيتيتون استفاده ميكنم.موفق باشيد
شنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۴ - ۱:۱۳ عصر
پاسخ: سلام. تشكر از مطلب جالبي كه اشاره فرموديد.

سلام عليكم
خب اين كه همون باشگاه تيراندازيه و موجوده!
فقط هزينه اش شايد يه كم بالا باشه.
شايد هم من متوجه منظورتون نشدم
دوشنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۶ - ۹:۱۶ عصر
پاسخ: سلام. باشگاهها فقط تفنگ بادي دارند! غرض حقير برونينگ و برتا و يوزي و كلاش و ژ3 و امپي5 و ... منظور اينهاست. سپاس.

سلام
خدا قوت از اينهمه مشغله اي كه داريد،
من شخصا وبلاگتون رو صرفا بابت پستهاي خانوادگي تون دنبال ميكنم و از نكته هاي تربيتي تون استفاده ميكنم. ممنون از اينكه ما رو شريك آموخته هاتون ميكنيد.
ولي يه نكته اي هست كه مدتيه ذهنم رو درگير كرده. راستش احساس ميكنم مطالب اخير شما يه جور خودنمايي پنهان درش نهفته است كه:
بله، شما تونستيد! بدون كمك مادر و همسر، از پس تربيت بچه ها، اونم در سطح عالي براومدين!
نميدونم شايد هم برداشت من اشتباهه.
موفق باشيد
دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶ - ۷:۵۷ عصر
پاسخ: سلام. بله صحيح ميفرماييد. دقيقاً همينطور است. اينكه ادعا كنم توانستم. تمام تلاش من اين است كه مصرّاً بگويم توانستم و ميتوانم. اما اينكه در آن نوعي خودخواهي باشد، نميتوانم انكار كنم، ولي گاهي خودخواهي «فردي» نيست كه «نوعي»ست. يعني ميخواهم نشان دهم در جامعهاي كه زنان آن شتابان خانهها را به نفع اشتغال در جامعه رها مينمايند، مردها ميتوانند از پس وظايف مادرانه بر آيند. قصد دارم نشان دهم كه مادري آنقدر مهم است كه ارزش دارد انسان تمام عمر خود را صرف آن دارد. ميخواهم ثابت كنم، چطور وقتي يك روباتي ميسازند دو قدم راه ميرود، عالم و آدم را كر ميكنند از بس هورا مي:كشند، چطور است وقتي قدرت به مادر دادهاند كه «انسان» خلق كند، احساس حقارت ميكند كه «خانهدار» است. بله، خواستم فخر بفروشم كه «خانهدار» هستم، اگر چه زن نيستم. مقام و منزلت خانهداري را نشان ميدهم با اين تعريف و تمجيد. ميخواهم زنان جامعهام كه شيفته بيگاري براي شركتها و ادارات شدهاند، دريابند كه تربيت كودكان خود شغليست بسي دشوارتر از كار در هر شركت و ادارهاي. خودش يك پروژه بزرگ است، طولاني و پيچيده. چيزي مانند خلباني! داري آدمهايي را هدايت ميكني كه آينده جامعه را ميسازند. دختري كه به عشق مهندس شدن از خانه ميگريزد و به دانشگاه پناه ميبرد، بايد بخواند و دريابد بزرگترين معماري عالم در خانه صورت ميپذيرد، وقتي كه شخصيت يك يا چند انسان را «طراحي» مي:كني؛ عمارتهايي كه قرنها را در هم ميپيچد. تصوّر كنيد چنگيزخان مغول را كدام مادر زاييد و تربيت كرد؟! چند قرن از زندگي بشريت به جهت خلقت و تربيت او تغيير كرد؟! عقب افتاد و ضايع شد؟! مادري كه چنگيز و يزيد و هيتلر ميآفريند، ميتواند امام خميني (ره) خلق كند و دنيا را در جهتي ديگر بچرخاند. من خودخواهانه از «خانهداري» مينويسم تا براي مادرنماهاي جامعهام رجز بخوانم! همين!