نظردهنده: سيد

سلام دوست خوبم
ارتكازات جامعه و عرف را به فردي با روحيات و برداشت هاي خاص تحميل كردن، قدرت و چشمه ي جوشان است!؟
جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۳:۰۷ عصر
پاسخ: سلام برادر. فقه شيعه حقيقتاً معتقديم ميتواند در همه زمانها، نيازهاي مردم را پاسخ گويد. وقتي به مسأله مهريه و اجرتالمثل و اين قبيل امور مينگريستم، برايم عجيب بود كه از يكسو مسأله از نظر فقهي حتميّت داشت، از ديگرسو وجدان حكم ميكرد كه اين خلاف آنچيزيست كه در ذهنيت مردم جامعه جاي دارد. مثال: اگر مردي بداند مهريه را بايد هنگام ازدواج پرداخت كند، و نه هنگام طلاق، به داشته بسنده مينمايد و خانواده دختر نيز ميپذيرند كه بيش از دارايياش نميتوان توقع صداق داشت. اما ارتكاز جامعه تغيير ميكند و هر دو خانواده فرض را بر اين ميگذارند كه بنا ندارند مالي را ردّ و بدل نمايند. اين ميشود كه مبلغي گزاف نام مهر ميگيرد. نتيجه معضلي ميشود كه اكنون ميبينيم. آن روز، سر درس، وقتي استاد اصولمان آن مطلب را فرمود و مستندات اصولي براي آن بيان داشت، مستدل، ذوق كردم! اين شد كه بر وبلاگ نهادم. اين نشان پويايي فقه است و نه اجحاف به مردم. اگر فردي روحيات خاص داشته باشد، متفاوت از مردمان، در يك عرف خاص، مثلاً هنديست، آمده به ايران، او هنگام هر عقدي، هم خود، هم طرف مقابلش، بايد توجه به اين تفاوت ديدگاهها داشته باشند. اما بحث حقير در جاييست كه هر دو طرف بر چيزي اقرار دارند، در همانروزي كه عقد بسته ميشود؛ چه ازدواج باشد و چه بيع يا اجاره. موفق باشيد.

موشح عزيز علي الظاهر يك مصداق آخوند درباري خود شماييد! شمايي كه معلوم نيست علي رغم ممنوعيت داشتن ماهواره از كجا شبكه المصريه را رصد مي كني؟
شمايي كه رفتار صدا و سيما كه راهپيمايي 3 ميليوني را تجمع مشتي اغتشاشگر معرفي مي كرد! نمي بيني ولي رفتار مشابه شبكه مصر را كپي برداري از تلويزيون خودمان است را نقد مي كني و اصلا كمي هم انصاف نداري كه ...
آره برادر اكثر آخوندا قبل از انقلاب عضو سپاه تبليغ و صدتا چيز حكومتي ديگه بودند ولي آلان هم آنها همه جا را گرفته اند چون بلدند بازهم چاپلوسي كنند ولي آنهايي كه قبل از انقلاب ازاده بودند هنوز هم ازاده اند و چاپلوسي احدي را نمي كنند و در نتيجه جايي هم ندارند!
سهشنبه ۱۹ بهمن ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۵ عصر
پاسخ: خداوند إنشاءالله همه ما را از شر هواي نفس حفظ كند كه منشأ تمام بيماريهاي روحي و اخلاقي است و يك لحظه ما را به خودمان وامگذارد كه شيطان در كمين ماست و براي همه ما نقشهها دارد، خصوصاً براي روحانيت زنجيرهاي شگفتي ساخته كه به دنيا بندشان كند. از خدا ميخواهم مرا از آنچه شما فرموديد حفظ فرمايد و انصاف و صبر به اين بنده حقيرش عطا نمايد. از شما هم بابت بيان اين مطلب سپاسگذارم، به نكاتي كه فرموديد دقت خواهم كرد و تلاش خواهم كرد انصاف بيشتري در رفتارم داشته باشم. اما نسبت به مطالبي كه فرموديد ديدگاهم با شما متفاوت است. ياعلي

حاج آقاي مهندس شما كه علامه دهري
سايت فردو اين وره قم پشت پادگان 19 دي قرار داره
اسم فردو هم كاملا استراتژيك براي گمراهي مردم و البته عده اي از دشمنان انتخاب شده و اين منطقه هيج ربطي به فردوي معروف كه پاتوق هم صنف هايتان ميباشد نداره
يكشنبه ۹۰ ارديبهشت ۱۸ - ۱۰:۱۱ صبح
پاسخ: تشكر از راهنماييتان. ابتدا نميدانستم، ولي دوستان لطف كردند و اين مطلب را متذكر شدند. از توجه شما نيز سپاسگذارم! :)

سلام سيد جان
كم پيدايي. ما هنوز عمل به احتياط مي كنيم و از كسي تقليد نمي كنيم. منتظريم كه از مقلدان حاج سيد مهدي موسوي موشح باشيم. اولين نسخه الكترونيك رسالتو براي ما بفرست. كلش هم نشد باب نكاحش اينجا مشتري داره. اينقدر هم گير به اين فن آوري اينترنت نده. توش نه دنيا هست نه آخرت.
سلام رفقا را برسان
يا حق
جمعه ۲۸ بهمن ۱۳۹۰ - ۵:۴۶ صبح
پاسخ: سلام سيد بزرگوار. خيلي شادمانم كردي به وبلاگم سر زدي. غرق سرور و شادي شدم. اميدوارم همراه با خانواده هميشه و همهجا تحت عنايات حق تعالي و در ظل توفيقات ربوبي، مؤيد و پيروز باشي. هر از چندگاهي، ذكر خيري از شما در ميان رفقا به ميان ميآيد. اميد كه زودتر درس با موفقيت پايان يابد و شما را در ميان خود داشته باشيم كه اينجا خيلي نياز زياد شده است و فعاليتها افزون گشته. به دانش شما سخت محتاجند. (همين الآن يه جايي هست كه دارن براي يه برنامهنويسي كه زبان انگليسيش فول باشه لهله ميزنن!) خدا به همرات.

پاسخ هاي دوستان در بحث جبر و اختيار همان معضل قديمي ست؛
عده اي از شرقيون ارسطو خواندند و فكر كردند نهايه الحكمه همين است و او نيز نبي الحكمه، و سپس فرانسيس بيكن را لابد ضال و مضل خواندند...
كاش نظرات جبري نگري را نيز كمي با تعمق بخوانيد تا نقد بهتري بفرمائيد عزيزان
:)
جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۴:۱۱ عصر
پاسخ: إنشاءالله فرصتي بشود، بيشتر خواهم خواند. اندكي از جبريّون خواندهام، اما بيترديد كم است و مطالعه بيشتر نياز دارم. متشكر ميشوم اگر منبع مشخصي معرفي بفرماييد، اگر در نظرتان است. قطعاً نوشتههاي بسياري وجود دارد كه نشناختهام تا بخوانم. همين الآن هم صفي طويل از كتاب در كنارم است كه خود را مجبور ميدانم كه همه را بخوانم و هنوز به يكدهم صف هم نرسيدهام! خوشحال ميشوم در زمينه «جبر و اختيار» منبع خوبي كه بتواند به تحليل بهتر كمك نمايد معرفي فرماييد. از تفضّلي كه به وبلاگ حقير داشتيد و در نوشتهها دقت فرموديد، جدّاً سپاسگزارم. خدا يارتان.

سلام اگه براتون مقدوره طريقه سنجش بيوريتم در يك فرد رو با تاريخ تولدش برام بفرستيدممنون از لطفتون
يكشنبه ۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۲:۵۲ صبح
پاسخ: بسيار سادهست، تو سايتهاي مختلف قاعده اصلي كار بيان شده. كافيه تعداد روزهايي كه از عمر فرد گذشته را به دست بياوريد و باقيمانده تقسيم آن بر دورههاي زيستچرخه را حساب كنيد. هر عددي كه به دست آمد بيانگر وضعيت قرارگيري فرد در چرخه مزبور است. البته در تبديل سن فرد به روزهاي عمر بايد سالهاي كبيسه و ماههاي 31 روزه و 30 را مدّ نظر قرار دهيد. فراموش نكنيد كه اساساً بيوريتم چندان مطلب قابل اعتمادي نيست و اثبات علمي ندارد. من هم مدتي تست كردم و جواب نگرفتم.

عجيب است كه او هم اين نكته فلسفي را ذاتاً درك ميكند
كه:
«حقيقت اشياء متفاوت از اسم آنهاست!»
اسم را ما انتخاب ميكنيم
اما «خودشان» مخلوق خدا هستند!
-سلام
خيلي تحميل نظر سطحي اي به كودكتان روا داشتيد!
خود ها مخلوق خدايند، هليكوپتر؟!
جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۳:۰۲ عصر
پاسخ: سلام. وجود همه اشياء را پروردگار خلق كرده است. اگر چه انسان صورت را تغيير داده باشد و به نوعي ديگر بدل نموده. بشر نميتواند چيزي را از «عدم» لباس «وجود» بپوشاند. بر اين حساب، هليكوپتر هم مخلوق خداست؛ مادهاش، و صورت را صانعش به وي داده. جز اين است، از نظر فلسفي؟!

سلام
در ابتدا وقتي ديدم فيزيكي هم تورق كرديد بر كتاب حكيمان
گمانم برفت كه حداقل منطقي منسجم خواهيد داشت
ليك آرزويم برفت بر خاطرات...
جسارت حقير را ببخشيد ليك
تعارض در نظرات
متدولوژي متكلمانه
و شعار زدگي
نيز انگار در تمام حوزه هاي علميه و كليساها قصد مفارقت ندارند :-)
جمعه ۲۴ بهمن ۱۳۹۳ - ۳:۲۹ عصر
پاسخ: سلام. شرمنده كه آرزويتان بر باد دادم. دعا بفرماييد تا توفيق انسجام منطقي بيابم و كلامم از ابتدا تا انتها، ثبات و يكنواختي يابد. اينها همه از ضعف نگارنده است، كه قدر نعمتهاي خدا ندانست و عمر به بطالت گذراند (و ميگذراند متأسفانه) و همّت ضعيف، سستي غالب، دل و زبان در تخالف، راه تناقض ميپيمايد و سلوك واحدي ندارد. خدا بر چون مني رحم آورد و به عقاب خويش نكشد، بلكه از فضلش اين همه ندانمكاريها را ببخشايد. شما نيز دعايي بدرقه راهم كنيد. تشكر از توجهتان به حقير و تذكر به خطاها و ضعفها. اميد كه تأثير نهد و بالاخره بفهمم با خود چندچند هستم.

سلام برادر
چند سالي است كه گاه و بيگاه به وبلاگ شما سر ميزنم.
وبلاگ بسيار خوبي داريد. معلوم است ممزوج با زندگيتان است و برخاسته از اعتقادتان.
من شخصاً خيلي چيزها ياد گرفتم از آن. از ايدههاي تربيتي، روايات گلچين آخر پستها، جسارت در خلاقيتهاي خانگي، سادگي در بيان، نمودارسازيها، اعتقاد عميق به اسلام و...
شما را غايتاً، روشاً و هم محتوائاً ميپسندم؛ كه البته خدا بايد بپسندد و راضي باشد.
مجموعاً وبلاگتان نمونهي بسيار خوبي از يك كار كوچك و مستمر است كه تأثيرگذاري بالايي دارد.
انشاءالله موفق و مستدام باشيد
ياعلي
شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۸ - ۷:۰۶ عصر
پاسخ: سلام اخوي. ذوق زده شدم. واقعاً عرض ميكنم. اينكه ميگويم ذوق كردم، يعني واقعاً ذوق كردم و خوشحال شدم، دقيقاً وقتي كه نظر شما را خواندم. فضاي مجازي اصلاً اينطور است. كامنت و لايك و نظر و اينچيزها حقيقتاً تأثير مستقيم در روحيه و رويه فرد دارد. چرا مجازي؟! در زندگي روزمره هم همين است. وقتي مثلاً يك لطيفه تعريف ميكني، حتي حالات چهره مخاطب هم برايت پيام دارد و در رفتار آينده تو اثر ميگذارد. اينكه بزرگواري چون شما اينطور حقير را بنوازد، البته كه جاي خوشحالي دارد و شكر خداي را به جاي آوردن ميخواهد كه هر چه هست از لطف بيكران ربوبيست و بنده جز اعطاي حق چيزي از خود ندارد. بله، اين جزيي از زندگي شده است، اين وبلاگ. اول نبود، ولي بعد شد. بچه داشتن، با بچهها سر و كله زدن، تربيت كردن، خودش نوعي تربيت شدن است. انسان در روند تربيت كردن تربيت ميشود. چيزهايي ياد ميگيرد. سادهگويي از سادهترين اين نعمتهاست. نعمت تربيت كردن كودكان. آدم ياد ميگيرد چطور با بچهها حرف بزند. چيزي كه آنها بفهمند. ساده و روان. كوتاه و مختصر. البته كه طولاني و مطوّلش را دوست دارم. از ابتدا هم خيلي پرگو بودم و پرنويس البته. ولي مردم زماني كه قطارهايش سيصدكيلومتر در ساعت سرعت دارند و اينترنتش يك ميليون صفر و يك را در يك ثانيه منتقل ميكند، خب تحمّل زياده ندارند. سپاس از منّتي كه گذاشتيد و نظر محترم خود را مرقوم فرموديد. همواره در پناه خدا باشيد، موفّق و پايدار.
سلام
چه جالب؛ ارتباط از طريق درد.
درد احتمالاً از اولينهاست. اما تا آخر هست و ميتواند بهتناسب مرحلهي تكامل، پيچيدهتر هم بشود. اصلاً درد را ظاهراً ساختهاند تا آدم هر چند وقتي يكبار، ساختارش فروبريزد؛ وحدتش به هم بريزد؛ بيچاره بشود؛ تعلقش از «وضعيت» كنده شود و «اضافهاي» را قبول كند از طرف خداوند و دوباره خود را بازسازي كند: تكامل.
لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ
پنجشنبه ۱۹ دي ۱۳۹۸ - ۱:۵۵ عصر
پاسخ: سلام. بسياري از بزرگان از «ألم» در كنار لذّت نام بردهاند كه با كمك هم انگيزه حركت را در انسان پديد ميآورند. اين نمودار را از فرمايش برخي از ايشان تهيه كردهام. ملاحظه بفرماييد:
http://movashah.id.ir/o/plsr.png
سلام برادر
بسيار ساده، روان، دقيق و عالي توضيح دادهايد.
من استفاده كردم؛ بدون تعارف. مثل خيلي از پستهاي ديگر
موفق باشيد
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸ - ۲:۵۴ عصر
پاسخ: سلام. ممنونم از توجه شما. التماس دعا دارم.
يك زماني، كه مثل شما احمدينژاد را در قله «انسان انقلاب» ميديدم با خود ميگفتم يعني بيش از اين هم ميشود؟ شايد براي بعضي عجيب باشد؛ اما به هر حال احمدينژاد افق ما را در تحرك انقلابي خيلي ارتقاء داد.
اما همانطور كه گفتيد، اين شهيد بزرگ، حاج قاسم عزيز، به ما نشان داد كه ظرفيت انسانسازي انقلاب خيلي خيلي بزرگتر از اين حرفهاست. فكر ميكنم حاج قاسم قالبهاي قبلي انسان طراز را شكست و قالبي بسيار بزرگتر به انقلابيون و جوانان ارائه كرد. به معناي حقيقي كلمه از انقلابيهاي قبلي عبور كرديم.
علت ماندن بعضي از دوستان همجبههاي در احمدينژاد شايد نداشتن قلهي جايگزين بود؛ فكر كنم حاج قاسم تا حدود خيلي زيادي اين خلأ را مرتفع كرد.
جمعه ۱۸ بهمن ۱۳۹۸ - ۳:۱۳ عصر
پاسخ: با فرمايش شما موافق هستم. نيكو فرموديد. إنشاءالله هر روز شاهد ارتقا و رشد بيشتر درك و فهم از انقلاب باشيم. در پناه خدا.