نظردهنده: رضا دانش
سلام
من وبلاگ شما را به فرزندانم و دوستانم معرفي مي كنم تا مطالب آن را پيگيري كنند.
بچه هايم قسمت آشپزي و كاردستي را با ذوق و شوق نگاه مي كنند
خودم هم همه موضوعات را نگاه مي كنم
در مورد مهريه به نظرم آمد كه پيامبر ما از خواستگار دخترش پرسيد از مال دنيا چه داري و تعيين كرد كه از موجودي نقد و نه نسيه، ايشان چقدر توان پرداخت نقدي دارند نه اينكه نقد يا نسيه چقدر ميدي تا به تو دختر بدهم آن هم امانتي به اين معني كه اول دختر ماست بعد همسر شما.
احساس مي كنم در عرف و هنجار جامعه ما بايد با مبلغي سنگين دختر را به اسم عقد دائم اجاره كرد و مدت اجاره تا وقت رضايت دختر يا خانواده اش مي باشد كه اين مي شود عقد دائم كه در آن مدت معلوم نيست و مهريه بنا به اشتهاء دختر يا خانواده اش است نه بنا به دارايي پسر يا خانواده اش...
جالب اينكه همان خانواده وقتي مي خواهند عروس بگيرند بايد تعهد سنگين تر از مجاز در شرع بدهند و وقتي داماد مي گيرند اينبار تعهد بيش از حد مجاز شرع مي گيرند.
آيا در اين نوع ازدواج ها بالاترين لذت بيش از همبستري خواهد بود؟
آيا لذت محبت و ايثار و گذشت را خواهند چشيد؟
آيا در اين نوع ازدواج ها انساني تربيت خواهد شد كه جانش را در راه خدا و در دفاع از مسلمانان فدا كند؟
آيا ترويج زنا و روابط آزاد و نامشروع كه در آن مهريه نيست، تعهد نيست، فريب عادي است، قانون مزاح است و غيره از مصاديق اين نوع ازدواج هاي غيرشرعي ولي مورد تائيد قوانين نيست؟
من نگران آينده جامعه اي هستم كه فرزندانم در آن بزرگ خواهند شد و گرفتار هنجارهاي غيرشرعي آن خواهند شد. هنجارها و عرف هايي كه دشمني با خدا و دين خداست.
دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۳ صبح
پاسخ: سلام. صحيح ميفرماييد. دقيق و درست توصيف فرموديد. اين دغدغهايست كه حقير هم دارد. واقعاً مسأله بديست. در اين سالها فرصتهاي زيادي پديد آمده تا ازدواج مجدّد كنم، با زنان زيادي صحبت شده، معرفي كه شدهاند، حرف زدهايم، تا به بحث مالي و عقد دائم و مشكلات آن ميرسيم، مهريه ميشود «پشتوانه» و كار خراب ميشود و نميتوانم زير بار بروم. آخرش را همان اول ميگويم، به همه مواردي كه براي ازدواج پيش آمده: «قوانين ازدواج در جامعه ما اسلامي نيست و من نميتوانم به اين قواعد ساخته بشر كه با فطرت انسان ناسازگار است پايبند باشم، پس عقدنامهاي امضا نميكنم كه كوهي از قانونهاي استثماري بر سرم خراب شود». به اينجا كه ميرسم رابطه به هم ميخورد و تمام ميشود! اصلاً در چنين ازدواجي مواسات نيست، دوست داشتن هم صوريست، تظاهر است. فرمايش درستي فرموديد. از لطفي كه به نوشتههاي حقير هم داريد سپاسگزارم. منّت بر سرم ميگذاريد كه ميخوانيد. اميد كه اتلاف وقت نباشد و عمر خوانندگان هدر نشود. التماس دعا دارم و در پناه خدا باشيد پيوسته. ياعلي

لطفا يك مطلب در مورد شيوه تعيين مهريه بگذاريد.
دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱۲:۵۴ صبح
پاسخ: إنشاءالله، اگر بيان آن در توانم باشم. سپاس.
سلام
ادبيات شما را دوست دارم
آرزو مي كنم بتوانم مثل شما بنويسم
چقدر در يك جمله كوتاه از امام تعظيم كرديد
خدا رحمت كند، آقا، سيد، مرحوم، رحمت الله عليه، خدمت به اسلام
گويي هميشه در قبل شماست
دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱:۱۳ صبح
پاسخ: سلام. امام (ره) نفس وجودش يك معجزه الهي بود، شك ندارم. اصلاً مگر ميشود؟ مگر داريم؟ يك انسان اينقدر متعالي. باورش هنوز هم برايم دشوار است. كاش ميتوانستم ذرهاي از آن اخلاق حميده و صفات كماليه را در خود پديد آورم. حاشا و كلا كه نظيرش شدن از چو مني ساخته نيست! اما آرزو كه بر جوانان عيب نيست! :)
سلام
يك سوال داشتم
آيا امثال من كه ما را نه به سيدي مي شناسند و نه به خاطر پيامبر تعظيم مي كنند آن به اين دليل كه مادرمان سيد است، مي توانيم از عنوان سيد استفاده كنيم و خود را سيد معرفي كنيم؟
حداقل نسل پيامبر را بيشتر نمايانده خواهد شد
بالاخره سيد هستيم يا نه
خودم احساس مي كنم از نسل حضرت زهرا نيستم و كساني كه سيد خطاب مي شوند البته بلا نسبت شما كمي مغرور تشريف دارند
دوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ - ۱:۱۹ صبح
پاسخ: سيد بودن يا نبودن دو مقوله دارد؛ بخشي كه احكام عرفي بر آن بار ميشود و بخشي كه احكام شرعي. خب وقتي «سيادت» موضوع احكام شرعي قرار ميگيرد، تعريف آن نيز بر عهده شارع است. آنجا خداوند است كه تصميم گرفته بر چه كسي احكام شرعي سيادت بار شود و بر چه كسي نشود. دست ما كه نيست. خب مرجع ما نيز فقها هستند كه خرّيط فن درك قرآن و حديثاند. بايد به قول آنها رجوع شود. اما به عرف كه ميرسيم، مردم سنّتها و باورهايي دارند و عنوان «سيد» را به اشخاص خاصي اطلاق ميكنند، معمولاً جايي كه نسب از پدر باشد. نسبت مادري را «ميرزا» اطلاق ميكنند، به معناي «سيدزاده». حقير بارها در زندگي از اين كه «سيد» خطاب شدهام بر خود لرزيدهام. شمشيري دو لبه؛ هر جا كه عنايت مردم زياد شود، گناه و خطا ثقيلتر ميگردد. درست مانند همين «مشاهير» يا به قول غربيها «سلبريتي»ها. هر گاه قول و فعل تو مورد توجه مردم قرار بگيرد، نفس همين يعني «خطر». مخاطرهآميز ميشود، چون يك خطاي تو هزاران خطا ميزايد. اگر چه خوبيهايت نيز ميتواند بر خوبي جامه بيافزايد. سيادت هم نردبانيست كه ديگران را بالا ميبرد و بالقوّه قدرت دارد تا خودت را بر زمين بزند. غرور هر جا كه باشد «پا در كفش خدا كردن» است. تكبّر صفت انحصاري پروردگار است و هر انساني كه كبر بر او حادث شود «أن رأه استغني» شده، آناً سقوط ميكند. پناه ميبريم به خداوند از اينكه...
سلام
وظيفه و هزينه توليد
وظيفه و هزينه گول زدن
وظيفه گول نخوردن
چه شود
پولي كه براي گول زدن صرف ميشود و با گول نخوردن دود ميشود
شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۹:۰۱ عصر
پاسخ: سلام. بله صحيح ميفرماييد.
فروشنده بر چه اساسي حق دارد قيمت تعيين كند؟
پيامبر اسلام در تجارت خود قبل از اسلام چه معياري را در تعيين قيمت در نظر مي گرفت؟
آيا مي توان گفت سودي كه ايشان در تجارت خود بدست آوردند حاصل فروختن اجناس خود با توجه به كميابي آن كالا بوده يا اينكه حاصل بازار فروش و خريدار فراوان آن بوده است؟
آيا مي توان ملاكي را براي زمان حاضر در نظر گرفت مانند موارد زير:
قيمت توليد شامل:
مواد اوليه - كار - مهارت
قيمت توزيع شامل:
حمل - نگهداري - بسته بندي - بازاريابي -
قيمت موارد مشترك شامل:
تورم - امنيت - ضمانت - ماليات
يعني مجموع اين عوامل قيمت نهايي را تعيين كنند
مثلا اگر مواد اوليه كمياب باشد كه ناشي از مراحل هزينه بر دستيابي خواهد بود، باعث بالا رفتن قيمت نهايي خواهد شد
آيا ضمانت يك كالا مي تواند قيمت محصول را بالا ببرد؟
بيمه و ماليات چطور؟
ممنون ميشم نظر شما را بدانم.
شنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۹ - ۹:۱۳ عصر
پاسخ: قيمت تابع يكي از اين دوست: كار انجام شده، نسبت عرضه و تقاضا. با توجه به برخي از روايات به نظر ميرسد كه استفاده از فشار تقاضا براي افزايش قيمت نكوهش شده است. مانند موردي كه نماينده امام ع با دو كيسه سكه از تجارت باز ميگردد و در پاسخ ميگويد كه وقتي ما رسيديم كالا كمياب شده بود و به دو برابر قيمت فروختيم. كميابي يعني تغيير نسبت عرضه و تقاضا به نفع فروشنده. كار انجام شده نيز به سطح نياز فروشنده باز ميگردد. مثال: فرض كنيم روزي هفت ساعت كار ميكنم، مصرف خانوادهام طوريست كه روزي 70 هزار تومان درآمد نياز دارم. پس من اگر ساعتي 10 هزار تومان درآمد كسب كنم كافيست تا به صورتي عادي زندگي كنم. حالا براي توليد اين كالا به اندازه 50 ساعت كار كردهام، پس قيمت آن 500 هزار تومان خواهد بود. البته اين شامل تهيه مواد اوليه و خريد خدمت ساير عوامل توليد نيز ميشود. حالا اگر بازار تقاضاي كافي براي اين كالا نداشت، ناچارم شغل خود را تغيير دهم يا از اين مكاني كه در آن هستم مهاجرت نمايم و يا مصرف خانوادهام را كاهش دهم. ضمانت نوعي خدمت است كه قرار است در آينده وقتي از من اشغال كند، يعني يك تعهد است. بايد محاسبه كرد كه تعهد به مثلاً صدنفر تقريباً چند نفرساعت كار بالفعل ايجاد ميكند تا بشود قيمت آن را حدس زد. بيمه و ماليات نيز به همين روش قابل محاسبه است، اگر به روش «كار» پيش برويم. يعني «بازار آزاد» مبناي تعيين قيمت نباشد و قرار نباشد كه «دست نامرئي» قيمت را بين عرضه و تقاضا متعادل نگه دارد.