به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: رسول
با سلام
بنده مشتري بحث‌هاي تربيتي شما هستم.
هرچند مانند مباحث روز خيلي منظم نيست ولي مفيد است.
الغرض:
چگونه مي‌شود به روح فرزندان و يا حتي خود بيشتر توجه كرد؟
علاوه بر نمونه و راهكار
استاد حسيني چه مي‌فرمايند؟
غير از ايجاد تنوع چه؟
پنج‌شنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۳ - ۳:۵۴ عصر
پاسخ: سلام. تشكر از اظهار لطف شما. حقير كوچك‌تر از آن است كه مباحث تربيتي بيان نمايد. اگر درباره كودكان مي‌نويسد، بيان تجربيات ناقص خود در زندگي با بچه‌هاي خويش است، اين است كه منظم نبوده و به حوادث بند شده. از منظر استاد حسيني(ره) اما اگر بخواهم مطلبي عرض نمايم، از باب اندك مطالعه‌اي در آثار ايشان، به حسب مبناي فلسفي خود، انسان را در ضمن جامعه تعريف مي‌نمايند. لذا آن «روح، ذهن، جسم» كه براي انسان تعريف مي‌شود، ابعاد دروني انسان را توصيف مي‌فرمايد كه نسبت به هويت و جايگاه اجتماعي وي، تبديل به «تكيّف، تبدّل، تمثّل» مي‌گردد كه مكانيزم تغيير وضعيت و ارتقاء منزلت افراد است. استاد حسيني(ره) در توصيف هر موضوعي، نسبت‌هاي بيروني و دروني آن و ارتباط آن دو با هم را بيان مي‌نمايد و از آن به «بيرون، درون، ربط» تعبير مي‌كند. اين نگاه است كه سبب مي‌شود معتقد شويم، ارتقاء وضعيت روحي انسان، و البته كودك، به منزلت اجتماعي او گره مي‌خورد. جامعه براي كودك در ابتدا خانه و سپس محيط مدرسه است. كودك نيز مانند ساير انسان‌ها براي رسيدن به منزلت، مسير «تكيّف، تبدّل، تمثّل» را مي‌پيمايد؛ ظرفيتي فراتر را طلب مي‌كند، موقتاً به او اعطا مي‌شود و قدرت تصرّف مي‌يابد، اگر در «جهت» استفاده كرد، پايدار و نهادينه در وي مي‌گردد؛ آن منزلت و آن قدرت تصرّف. اگر در اين مسير توفيق يابد و هويتي در خانه و سپس مدرسه پيدا كند، روح او به لذت آرامش و امنيت دست مي‌يابد و فضايي مي‌گشايد تا ذهن بتواند انسجام و تمركز يافته، بُعد فكري او را ارتقاء بخشد و كيفيت جسم نيز بهبود مي‌يابد. هميشه بُعد اصلي، در اين‌جا روح، مهم‌ترين حضور ابعاد بيروني در درون فرد است. اين كليّت مطلب از نگاه استاد(ره)، حالا در مصداق چه مي‌شود، بماند. دوستاني از دفتر اگر مطلب را ملاحظه فرموده، اشكالي در تقرير بحث استاد(ره) يافتند، تذكر دهند. تشكر از حوصله جنابعالي.
مجدد سلام
صحبت شما با اين دوست بي‌نام
انسان را يا بهتر بگويم من را به مسئله‌اي متوجه كرد:
پس جايگاه تربيت كجاست؟ يعني تربيت در سعادت و يا بهتر زيستن فرزندانمان تاثير ندارد؟

دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۳:۵۷ عصر
پاسخ: سلام. به واژه «تربيت» دقت بفرماييد و به اين سؤال فكر كنيد: ما چرا به خدا مي‌گوييم: «ربّ»؟! ما معمولاً تربيت را با تعليم اشتباه مي‌گيريم. تعليم در معناي رايج آن، آموزش پاره‌اي داده‌ها و اطلاعات است. بيشتر اوقات به جاي تربيت كردن، از آموزش بهره مي‌بريم و گمان مي‌كنيم كه مسير تربيتي را طي مي‌نماييم. اين‌كه به منبر برويم و دسته‌اي از اطلاعات را در اختيار مخاطب بگذاريم، يا استاد در سر كلاس، مطالبي را براي دانش‌آموز بيان كند، عين همين را پدر و مادر تلاش مي‌كنند عمل نمايند؛ اين‌كه مقداري ديتا را به خورد كودك خود بدهند و گمان مي‌كنند تربيت واقع شده است. مگر خدا با ما چنين كرده است كه خود را «ربّ» ما خوانده است؟! آن فرد بي‌نام، چون بنده مي‌دانستم منظورشان از مطلب چيست، خواستم ايشان را متوجه اين كنم كه: «آن‌چه ما انجام مي‌دهيم،‌ همه مطلب نيست و اراده‌هاي ديگري نيز در آينده فرزند تأثير دارد، از جمله اراده خود وي». هدف اين بود كه «جبر» موجود در كلام ايشان را تضعيف نمايم. و گرنه قطعاً تربيت ما تأثير مهمي در آينده كودكان‌مان دارد. اما تربيت، نه تعليم... استاد صفايي(ره) تلاش مي‌كند همين مطلب را در روش پيشنهادي خود براي تربيت بيان نمايد. ايشان اشتباه رايج ما بزرگترها را اين‌طور توصيف مي‌نمايد: حجم زيادي اطلاعات درباره امام حسين(ع) به كودك مي‌دهيم كه مثلاً حسيني شود، ولي چون كودك قادر به درك آن مفاهيم نيست، آن‌ها را ساده مي‌كنيم. وقتي بزرگ شد،‌ احساس اشباع‌شدگي در مقوله «حسين‌شناسي» در خود دارد و به دنبال مطالعه پيرامون عاشورا نمي‌رود. هر جا هم صحبتي بشود، خود را بي‌نياز حس مي‌نمايد. ولي متأسفانه فقط داده‌هاي بسيط و سطحي از محرم در اختيار دارد كه به كار دنيا و آخرتش نمي‌آيد. يك روز هم به خاطر همين ضعف، در برابر شبهه كه قرار بگيرد از مكتب جدا مي‌گردد. تمّ كلامه. دقت فرموديد؟! استاد صفايي(ره) با دو فصل كردن زندگي انسان، تلاش مي‌كند به ما بفهماند آن‌چه براي كودك در بزرگسالي باقي مي‌ماند اطلاعات و داده‌ها نيست، حالات روحي و احساسي و دركي‌ست كه از زندگي و حوادث پيرامون كسب مي‌كند. او شيوه ادراك را ياد مي‌گيرد، سبك انديشه را و به قول امروزي‌تر، روش حل مسأله را. او در فصل دوم زندگي همه مسائل را خود حل خواهد كرد و به راه‌حل‌هاي ما بي‌اعتماد خواهد شد...
با سلام
چند بار با دقت پاسخ شما رئ مطالعه كردم
متاستفانه
خيلي كم فهميدم
لطفا
اگر ممكن است مقداري پيرامون «تكيّف، تبدّل، تمثّل» و يا هر عنواني كه كمك به فهم بنده ميكند، توضيح دهيد.
اگر با مثال باشد شايد راحت‌تر باشددوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۳ - ۴:۰۵ عصر
پاسخ: ما اگر روش صحيح را به او بياموزيم، اصل كار انجام شده، نياز نيست حجم زيادي اطلاعات در اختيار كودك بگذاريم. اين‌جاست كه ما درباره كودك بايد به «تربيت» بيانديشيم و آن را از تعليم به معناي مصطلح آن تفكيك كنيم. تربيت اين نيست كه اطلاعاتي را با زبان به وي منتقل سازيم، بلكه بايد فرصت‌هايي را براي وي پديد آوريم كه از رفتار ما و ديگران، رفتار صحيح را بياموزد و گاهي هم سرش به سنگ بخورد و با تجربه خود تربيت شود. پروردگار ما را معمولاً با تجربه‌هاي شگفت و دشوار تربيت مي‌نمايد، به فرمايش حضرت امير(ع) به «فسخ عزائم». اين‌طور نيست؟! استاد حسيني(ره) رشد انسان و تكامل وي را بدون قرار گيري او در «اجتماع» ناممكن مي‌داند. وي معتقد است كمال فرد به ارتقاء منزلت وي در خلقت تعريف مي‌گردد و منزلت هر موجودي در خلقت به گستره و قدرت او در تصرّف باز مي‌گردد؛ تصرّف در ساير مخلوقات، از جماد و گياه گرفته تا جانداران و از جمله انسان‌ها. فردي كه قادر باشد نظام‌سازي نمايد، يعني مجموعه‌اي از انسان‌ها را هم‌راستا با جهت غايي خلقت كند، او به همان اندازه تكامل مي‌يابد و مدارج كمال را طي كرده ارتقاء منزلت مي‌يابد. قطعاً اين تغيير منزلت نيازمند يك مكانيزم است. استاد حسيني(ره) در قالب اين سه اصطلاح (تكيّف، تبدّل، تمثّل) مكانيزم مزبور را شرح داده‌اند كه البته اندكي شرح آن در اين فضاي مختصر كامنتي دشوار به نظر مي‌رسد. اجمالاً در كامنت قبلي عرض شد كه انسان با گفتار و بيشتر رفتار خود، ظرفيتي فراتر از آن‌چه دارد طلب مي‌كند، مثلاً اين‌كه پيشنماز محل شود و خود را به حالات فردي كه پيشنماز باشد نزديك مي‌سازد. در اين مرحله هنوز آن حالات مورد نياز براي پيشنماز شدن در روح و نفس او پديد نيامده...
سلام
متشكرم
دو سوال ديگر:
1. با توجه به روند يا مكانيزم ارتقا منزلت از ديدگاه استاد، چرا ذهن انسان اصل نباشد؟
چرا كه با ذهن خود درك ميكند و به تكيف را انجام ميدهد؟
اگر بد فهميدم و سوال پرت پرسيدم ببخشيد.
2. مبناي فلسفي استاد حسيني چيست كه مبتني بر آن انسان داراس سه بعد ميشد؟
چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۳۹۳ - ۱۲:۲۰ عصر
پاسخ: سلام. اگر مانند استاد حسيني(ره) معتقد شويم كه تفاوتي ميان تفكّر با شنيدن و ديدن و ساير افعال انسان نيست، در اين‌كه متأخّر از اراده و اختيار بَشَرند، ديگر چگونه مي‌توانيم «ذهن» را اصل و محور انسانيت قرار دهيم؟ انسان وقتي مي‌تواند به آن‌چه كه مي‌خواهد فكر كند و از تفكّر در آن‌چه كه مي‌خواهد صرف نظر كند، وقتي تفكّر هم اختياري شود، پس آن‌چه كه در ذهن قرار مي‌گيرد چندان قابل اعتماد نخواهد بود، اگر روش و متدي نباشد كه به آن حجيّت ببخشد. اما حالات روحي تأثير بيشتري در حوزه اختيار و اراده بشر دارند، اخلاقيات و ملكات فاضله و رذيله نيز در اين بخش قرار مي‌گيرند. يقين نيز حالتي‌ست كه در اين بُعد از وجود انساني تجلّي مي‌يابد. از اين رو، ايشان چنين ترتيبي در اصلي و فرعي كردن قوا و ابعاد انسان دارند. پاسخ پرسش دوم شما مفصل است. سعي مي‌كنم مختصر عرض نمايم. ايشان «ارتباط ما با واقعيات» را ملاك اصلي در درك ما از جهان مي‌داند و شيوه ادارك بشر را «سنجشي» ذكر مي‌كند. يعني تا تفاوت و غيريّتي در حواس ما حادث نشود، مثلاً گرمايي كه پس از سرما باشد، ما نه ادراكي از سرما خواهيم داشت و نه گرما و هيچ دركي حاصل نمي‌گردد. وقتي ادراك سنجشي شود و ارتباط اصل در درك گردد، ديگر در درك واقعيت‌ها، ذات آن‌ها اصالت ندارند، كه بحث كنيم اين ذات، مصداق مفهوم وجود است يا مفهوم ماهيت! بلكه اصالت با ربط خواهد بود. ربط هم دو طرف را در خود متجلّي مي‌سازد. پس ما در هر درك، در يك آن، با سه مدرّك مواجه مي‌شويم، طرف الف، طرف ب، و خود ربط كه مثلاً ج باشد. لذا هر تصوّري از واقعيت، در مبناي فلسفي ايشان، ضرورتاً سه‌گانه است. حق يارتان.

سلام به نظرم طرح مسئله همنشين بهتر از دوست بود.

در كتابي مي‌خواندم يا از كسي شنيدم كه مي‌گفت:

در چنين مواقعي بهترين كار اين است كه از فرزندتان سوال كنيد.

به عنوان مثال براي شما: دخترم به نظرت چرا اين پياز رنگ نگرفته؟
با اين كه اين پياز هم مثل اون يكي ميون اين همه گوجه بوده؟

پنج‌شنبه ۲۷ فروردين ۱۳۹۴ - ۲:۲۸ صبح
پاسخ: سلام. بله، به نظرم فرمايش شما درست‌تر است. يعني تلاش كنيم خود كودك به مسأله توجه كند و به پاسخ دست يابد. ما اطلاعات را به او ندهيم، بلكه از خودش بخواهيم به قضاوت برسد و نتيجه‌گيري كند. تشكر.
سلام حاج آقا
اصل حرف و تعليم شما به فرزندان رو پسنديدم
اما به نظرم يه جاهايش زياده روي است.

شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴ - ۴:۴۷ عصر
پاسخ: سلام. خودم هم راستش كمي نگران شدم، وقتي اين شدت و حدّت را در كلام‌شان ديدم. من از تقبيح تبليغات رسانه‌اي قصد نداشتم اين‌طور پاسخ شديد و قوي دريافت كنم. ولي احساس مي‌كنم يكي از خواص پرورش كودكان به روش تك‌والديني همين «انحصار» است. وقتي هيچ اراده و عزمي و هيچ قول و تصميمي شكسته نمي‌شود، در ذهن بچه‌ها بت مي‌سازد، بتي مثلاً به نام «بابا» يا «مامان»، بتي كه اگر در سنين بالاتر نشكند، چه بسا عوارضي ضدتربيتي از خود بروز دهد. براي اين كودكان، هر آن‌چه پدر بگويد عين وحي منزل است و جاي ترديد ندارد! البته اميدوار هستم اندكي كه به سن استقلال شخصيت نزديك شدند، اشتباهاتم را كه ببينند، بفهمند نبايد انتظار خدايي از يك پدر داشت و اين بت در ذهن‌شان شكسته شود. مدت‌هاست كه در پاسخ بسياري از پرسش‌هاي‌شان، آن‌هايي كه نمي‌دانم، صريحاً مي‌گويم: «نمي‌دانم». شايد روزي چند بار اين واژه را از زبانم مي‌شنوند. إن‌شاءالله گرفتار انسان‌پرستي نگردند. تشكر از توجه درستي كه به اين مطلب داشتيد.
سلام/ من هم مدتها است به اين نكته فكر ميكنم.
مخصوصا از وقتي طلا و مس رو ديدم/ به نظرم يكي از مهمترين حس هايي كه فرزندانمان دارند يا خواهند داشت: تفاوت داشتن پدر آنها با ديگر پدرها ست.
گاهي آنرا نمي پسندند و گاهي به آن افتخار خواهند كرد و اين تفكيك و يا جمع كردن به نظرم برايشان مشكل خواهد بود.
كار سختي است/اگر به نتيجه اي رسيديد ما را هم با خبر كنيد
پنج‌شنبه ۱۸ تير ۱۳۹۴ - ۱۱:۳۵ صبح
پاسخ: سلام. شما هم اگر دستاوردي در اين زمينه داشتيد اطلاع دهيد. تشكر.
با سلام مجدد.
نكته اي در ذهن بنده هست كه مايل هستم در ميان بگذارم،البته مرتبط با پيام دوستان.
پيرامون تربيت اسلامي؛متاستفانه ما داراي مدل نيستيم و اين امر باعث بروز مشكلات فراواني شده است. حتي اجازه بفرماييد كمي جسارت بخرج دهم و بگويم درميان افرادي كه در اين حوزه فعاليت ميكنند حتي يك فضاي كلي و مشترك هم از تربيت اسلامي وجود ندارد.
و اينغمي بسيار بزرگ است كه انبيا براي تربيت بشر بيايند و علما كه ورثه آنها هستند هنوز نتوانسته اند روش تربيتي ايشان را تئوريزه كنند.







چهارشنبه ۲۴ تير ۱۳۹۴ - ۷:۵۸ عصر
پاسخ: با فرمايش شما موافقم. دليل آن به نظرم كوتاهي در فهم روش انبياء شايد نباشد. بلكه دشواري در شناخت موضوعات مستحدثه و جديد است. به فرمايش استاد ما (ره) كفار امروز موضوعاتي خلق كرده‌اند كه پيش از اين انسان با آنها مواجه نبود. از همه بدتر، كفار قدرت يافته‌اند موضوعات را به صورت منسجم و نظام‌مند ملاحظه كنند. به تعبير شما، آن‌ها مي‌توانند براي نظم دادن موضوعات «مدل» ارائه دهند. مدل يك شيوه مدرن براي ملاحظه موضوع متغيّر است، بدون آن‌كه آن را ثابت كند و از تغيير بياندازد. ما اما همچنان چسبيده‌ايم به منطقي كه كارش انتزاع مفاهيم از موضوعات عيني و استخراج حكم آن مفاهيم و سپس انطباق به تمامي مصاديق آن است. ما با ثبات به موضوعات مي‌نگريم، زيرا مفاهيم امور ثابت و لايتغيّري هستند. از لحظه‌اي كه مفهوم را از واقعيت انتزاع مي‌كنيم، تا حكم استخراج شود و بخواهد به مصاديق تطبيق گردد، موضوع اساساً تغيير كرده، زيرا موضوع در حال تغيير است! چه برسد به اين‌كه مي‌خواهيم مفهوم كلي را استيعاب در مصاديق نماييم، مصاديقي كه وابسته به اعراض خود هم تغيير خاصيت مي‌دهند، چه برسد به اين‌كه ذات آن‌ها هم در تبدّل باشد و مصداق به مصداق فرق كند! اين نگاه اصالت ماهيتي در منطق، قدرت ما را در ارائه «راهكار» مي‌‌گيرد. ما محتاج يك تحوّل بزرگ در منطق انديشه و نظريه‌پردازي هستيم. نه اين‌كه آدم‌ها مقصر باشند. بسيار درس‌ها و كتاب‌ها و مباحثه‌ها و صحبت‌ها و سخنراني‌ها و حتي همايش‌ها برگزار شده. مشكل در شيوه نگاه به واقعيت است. شيوه‌اي ارسطويي كه ما را از درك واقعيت محروم نموده و قدرت تصرّف و كنترل واقعيت را از ما سلب كرده است. منطق ما چون قادر نيست واقعيت را من جميع جهات آن ملاحظه كند، من حيث مي‌نگرد. مثلاً مي‌گويد فلان امر از حيث الف مفيد است و از حيث ب مضرّ. و چون آدم‌ها حيثيت‌هاي مختلفه را اهميت مي‌دهند، اين تفاوت در اولويت‌ها سبب مي‌شود نتوانند به فضاي كلي و مشترك در تربيت برسند. يكي حيثيت الف را مبناي نظريه‌پردازي خود قرار مي‌دهد و فرد ديگر حيثيت ب را؛ يكي تأكيد بر جامعه و خانواده دارد، ديگري تأكيد بر اصلاح فردي و نفسي. يكي تأثير همسالان را بيشتر مي‌پندارد و ديگري تأثير والدين. اين‌كه همه متغيّرها را با هم ملاحظه كنند و منتجه آن‌ها و سهم تأثيرشان را ببينند، اين قابليت در منطق صوري اشراب نشده است. تشكر.
با سلام
انتخاب روش بازي براي انتقال بسياري از پيام ها مفيد است
به نظر خوب انتخاب كرديد.

شنبه ۳ مرداد ۱۳۹۴ - ۲:۰۰ عصر
پاسخ: تشكر. اميد كه به فضل الهي مفيد باشد و تأثير گذارد.
سلام
واقعا لذت بردم
بعضي وقت ها كه اين مطلب رو مبينم، ته دلو دوست دارم جاي فرزندان شما باشم، يا اينكه براي بچه ام همين كارها را انجام بدم
اميدوارم تا وقتي محمدطه ي من به اين سن ميرسه اين مطالب يادم باشه و خدا توفيق دهد

پنج‌شنبه ۲۴ دي ۱۳۹۴ - ۱:۲۹ صبح
پاسخ: سلام. هر كدام از فرزندانم كه به دنيا آمدند، حتي همان اولي كه نرسيده رفت، نام‌شان و تاريخ قمري ولادت‌شان را پشت قرآن نوشتم. شناسنامه‌شان كه آمد، با نرم‌افزار ابوثمامه (توليدي مؤسسه لواء) تاريخ دقيق رسيدن به سن تكليف‌شان را درآوردم و در آخرين صفحه شناسنامه‌شان، با رنگ قرمز، يك گوشه نوشتم. هر وقت هم كه صحبت مي‌شود، بهشان يادآوري مي‌كنم: تا به سن بلوغ نرسيده‌ايد، كار و بارتان با من است، بعد از سن بلوغ ديگر طرف حساب خدا هستيد، شما مي‌دانيد و او، بي‌واسطه خودش بر امورات شما نظارت مي‌نمايد و تربيت شما را بر عهده مي‌گيرد. مفهوم «رب» را برايشان معنا كردم و تا قبل از تكليف آن را از آن خودم و پس از آن، در انحصار پروردگار برايشان ترسيم نمودم. از سه چهار سالگي اين حرف‌ها را زدم و «بلوغ» را براي‌شان تبديل به يك «اتفاق بزرگ» كردم. گويا دوباره متولد مي‌شوند، اصلاً با بلوغ داخل آدم شده، انسانيت مي‌يابند، مخاطب رب العالمين مي‌شوند! همه اين‌كارها را كردم، تا از هزل و شوخي درآيند، اين‌كه زندگي را جدّي بگيرند و كودكي‌شان را در يك مرزي پايان دهند. نشوند مثل ما كه تازه وقتي سي‌چهل سال از عمرمان مي‌گذرد، تازه دست از كودكي بر مي‌داريم و وارد زندگي مي‌شويم؛ زندگي واقعي. هميشه از اين‌كه جوانان كشور ما دوران كودكي طولاني دارند نگران بودم. ميانگين سن كودكي در كشور ما حدود 25 سال است و متأسفانه روزبه‌روز هم بيشتر مي‌شود. جوانان ما ازدواج هم كه مي‌كنند، هنوز كودك‌ند و زندگي را واقعي نمي‌پندارند! اين دغدغه‌ها سبب شد... عرفاي بزرگ ما مي‌گفتند: يك نفر را هدايت كني، براي همه عمرت كافيست، خدا كه چند كودك را در اختيار ما مي‌گذارد براي هدايت، ساده‌تر از هدايت انسان‌هاي شكل‌يافته حتي، چون هر چه بگويي مي‌پذيرد و خام است... چه عبادتي بالاتر از چنين انسان‌سازي... خدا توفيق بدهد كه تا انتها موفق باشم. براي شما نيز آرزوي موفقيت مي‌نمايم. تشكر.
سلام آقاسيد
مديريت شبكه تحقيقات، در حوزه قبلا بوده و الان هم هست؟؟!!!
اگه ممكنه كمي توضيحخ دهيد.
2. به نظر شما ما نميتونيم از مدل غربي كه الان داره استفاده ميشه استفاده كنيم؟
جمعه ۱۱ تير ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۳ عصر
پاسخ: شبكه تحقيقات يعني «هم‌افزايي در پژوهش» كه از طريق ارتباط تنگاتنگ انديشمنداني كه در مرزهاي دانش تدبّر مي‌كنند پديد مي‌آيد. حوزه‌هاي علميه چنين وضعيتي داشتند. تاريخ را كه مطالعه مي‌كنيم، مي‌بينيم مرحوم آخوند خرساني تا صبح بيدار مي‌مانده و در پشت بام منزلش قدم مي‌زده تا ببيند چطور مي‌تواند نظريات شيخ انصاري را فردا اصلاح نموده و ارتقاء بخشد. عصر طلايي علم و دانش اسلامي كه صدها سال حكومت علمي اسلام بر جهان را پديد آورد، ناشي از وجود چنين شبكه تحقيقاتي بود. كتابخانه‌هاي عظيم و نظاميه‌ها و دانشگاه‌هايي كه به سرعت آخرين دستاوردهاي علمي را در اختيار ديگر دانشمندان قرار مي‌داد. تأسيس دانشگاه حضرت زهرا س در مصر توسط شيعيان فاطميون (كه امروزه به جامعه الأزهر تغيير نام داده) از ابزارهاي چنين شبكه تحقيقاتي بوده. دانشگاه جندي‌شاپور، نظاميه بغداد و اصلاً وجود چنان كتابخانه‌هاي عظيمي كه در كتب تاريخي از آن‌ها نام برده شده است. اين‌ها ابزارهاي «هم‌افزايي»ست. وضعيت در گذشته طوري بوده كه فقهاي شيعه پاي درس فقهاي اهل سنت مي‌رفتند و اشكال مي‌كردند به هدف ارتقاء وضعيت علمي جامعه. امروز البته ابزارها توسعه پيدا كرده و شبكه تحقيقات با مدل‌هاي نوين قابل پياده‌سازي‌ست، اما اصل «ارتباط هم‌افزا» متأسفانه امروزه در حوزه‌هاي علميه كم‌رنگ شده است. در يك دوره‌اي، بعضي از بزرگان ما ارتباط علمي خود را با ساير علما قطع كردند و نوعي «تشريفات» در روابط ميان بزرگان پديد آمد كه مانع از ارتباط علمي گشت. سرعت رشد علمي در حوزه‌ها از همين رو كم شد و مي‌بينيم خيلي از نيازهاي امروز در جامعه، با تأخير در حوزه‌ها بررسي مي‌شود. ترديدي نيست كه دوباره بايد در حوزه‌ها شبكه تحقيقات مستقر شود، البته نه اين‌بار لزوماً با همان متدهاي قديمي مربوط به سده‌هاي گذشته،‌ و البته نه لزوماً هم با مدل‌هاي غربي، ما بايد روشي ويژه عصر حاضر براي حوزه‌هاي علميه تدوين نماييم. بله، مدل‌هاي غربي را هم بايد مطالعه كنيم و كارويژه‌هاي آن‌ها را بررسي نماييم، تا طراحي بهتري داشته باشيم. تشكر از توجه شما به اين مطلب.
با سلام مجدد
ممنون از توضيحتان
استاد حسيني در بحث خودشون ارائه مدل ميكنند ؟ ويا فقط در سطح مباني و ضرورت بحث ميكنند؟
جمعه ۱۸ تير ۱۳۹۵ - ۱۰:۳۶ صبح
پاسخ: در آن بحث‌هايي كه در اين نمودار بدان‌ها ارجاع داده شده است، به نظر نمي‌رسد مدلي كامل ارائه شده باشد، صرفاً اصول كلّي بيان گرديده ظاهراً. اما به نظر حقير مي‌رسد، بحثي كه تحت عنوان «بانك توسعه اطلاعات» طرح نموده‌اند و جدولي كه تحت عنوان «جدول كاربرگ ارزيابي روند تكاملي پژوهشي» در قالب «مدل برنامه تحقيق» تنظيم شده، مي‌تواند مدلي براي توليد شبكه تحقيقات به حساب آيد. جزوات كامل آن در دفتر فرهنگستان علوم اسلامي قم موجود است.
با سلام

اين موضوع خيلي مفيد و مورد سوال است، درخواست و پيشنهاد ميكنم كه در صورت امكان
بيشتر به ان بپردازيد.
البته منظم تر و طبقه بندي شده. تا بيشتر و بهتر مورد استفاده قرار بگيرد.

تشكر
سه‌شنبه ۲۸ دي ۱۳۹۵ - ۷:۱۷ عصر
پاسخ: سلام. و البته موضوع پيچيده و دشوار و پرزحمت و چالش‌برانگيز... نيازمند به دانش فراوان و تحقيق گسترده... حقير آن‌چه از اساتيد فراگرفته سعي كرده بيان نمايد و گفته‌ها در اين زمينه‌ها كه مرزهاي دانش است اندك... اطلاعات نگارنده نيز كم، توكّل بر خدا، اگر باز مطلبي به نظرم رسيد طرح خواهم كرد. لطف فرموديد.
سلام
به نظرم:
1. ممكنه اين نوع استدلال شما دخترتون رو در آينده نسبت به جامعه بد بين بار آورد، يعني او در بيرون خونه خودش را خيلي در خطر احساس كند.

2. ايا واقعا تنها دليل اينكه دختر شما يا خواهر من نبايد به نانوايي برود همين است كه امنيت ندارد؟ اگر امنيت تامين شود چه؟

در اينده اين سوالات به محدوديت هاي ديگري كه ما(جامعه، دين و...) براي دخترانمان ميگذاريم، كشيده خواهد شد مثلا:

امكان بازي در كوچه، تفريح در پارك، انتخاب رشته تحصيلي، شغل آينده و....
بايد براي اين همه فكري اساسي تر كنيم.
خوشحال ميشم اگه راهي يافتيد، يه ما هم بفرماييد.
سه‌شنبه ۵ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۱:۲۰ عصر
پاسخ: سلام. با آن‌چه از عدالت خدا مي‌دانيم، نمي‌توانيم بپذيريم كه محدوديت‌هاي اعمال شده بر بانوان، دليل ذاتي داشته باشد و ناشي از تفاوت ماهوي زن و مرد. بزرگاني چون آقاي جوادي آملي كه اساساً تفاوت زن و مرد را ناشي از محدوديت‌هاي دنيا مي‌دانند و ايشان در جايي از تفسيرشان مطلبي با اين مضمون دارند كه وراي اين عالم، همه انسان‌ها «انسان» هستند و مذكر و مؤنث معنا ندارد، يعني حتي در بهره‌مندي از حوري‌هاي بهشتي كه معمولاً محل اشكال خيلي از زنان بوده و هست. وقتي هويت انسان طبق فرمايش علامه طباطبايي به روح وي است، روح هم مجرّد است و مذكر و مؤنث ندارد، دليلي ندارد كه در آخرت، در بهشت، زنانگي و مردانگي به معناي اين دنيايي آن فرض داشته باشد، زيرا دليلي براي بروز اين تفاوت‌ها در جسم انسان‌ها وجود نخواهد داشت. با اين فروض، پس دليل حجاب و دليل برتري در خانه ماندن زنان و دختران، حفظ نظام اجتماعي‌ست نه خصوصيات فردي. يعني چه؟! يعني اگر تمام جامعه از نظر ايماني در درجه ده باشد... به اين دليل كه جامعه هميشه حاوي عناصر خاطي هست، ايمان‌هاي ضعيف پيدا مي‌شوند و انسان‌ها قدرت بر خلاف و تخطّي دارند و حفظ جامعه ايجاب مي‌نمايد كه موانعي اجتماعي براي بروز گناه طراحي گردد. اگر اين طور باشد، دليلي كه من براي فرزندم آورده‌ام همواره باقي‌ست و نهايت ندارد و روزي نخواهد آمد كه برطرف گردد. و معتقدم البته كه اين محدوديت براي تفريح در پارك و كوچه و رشته تحصيلي و شغل آينده وجود دارد. مگر مي‌شود در آن ترديد نمود؟! بنده شاغل بوده‌ام و شايد شما هم بوده‌ايد. در محيط كار آيا آسيب زنان و مردان، دختران و پسران مساوي‌ست؟! واقعاً مساوي‌ست؟! واقعاً تا يك دختر مجرّد يا زن مطلّقه وارد محيط كار مي‌شود، دل به ظاهر پاك‌ترين آدم‌ها هم نمي‌لرزد؟! حقيقتاً نمي‌لرزد؟! با خودمان كه نمي‌خواهيم شوخي كنيم. چرا به خودمان دروغ بگوييم. :( اما درباره با بدبيني، به جامعه‌اي كه مخاطره دارد بايد بدبين بود. بدبيني سپر حفظ ما از خطر است. در روايات هم جستجو كنيد، توصيه‌هاي شديد به زن‌ها نامحرم را در نظر آنان خطرناك جلوه مي‌دهد. اگر غير اين يافتيد بفرماييد. البته بدبيني نبايد تبديل به پارانويا و بيماري‌هاي توهّمي گردد. بايد معقول و منطقي مديريت شود. مثل اين‌كه از آتش مي‌ترسيم و به همين جهت كپسول آتش‌نشاني در منزل نگهداري مي‌:كنيم. تشكر.
با سلام
اين ايام بحث بر سر عبارت "آتش به اختيار" رهبري بسيار زياده شده است. دوست داشتم نظر و تحليل شما رو هم بدونم

دوشنبه ۲۲ خرداد ۱۳۹۶ - ۱:۵۱ صبح
پاسخ: سلام. بنده كوچك‌تر از آنم كه تحليل‌گر و مفسّر فرمايشات مقام معظّم رهبري باشم. ما تابع بزرگان هستيم و چشم‌مان به كلام ايشان است. اين مطلب را مطالعه بفرماييد. به نظر مي‌رسد بيان روشني از موضوع دارد: http://www.rasanews.ir/detail/news/503967/14 .

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN