به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: دهقاني

با سلام، خدا شما و فرزندانتان را حفظ كند. در گذشته با شما بحثي در باب فيزيك داشتم. بحثمان از حجيت عقل و فلسفه آغاز شده بود و به نسبيت و اصالت ربط رسيد! اخيرا متني را از مهدي نصيري خواندم كه در آن احاديث زيادي گرد آورده شده بود كه شديدا نهي كرده بود از كسب علم از منبعي غير از اهل بيت. http://nasiri1342.blogfa.com/post-2.aspx

خواندن اين احاديث براي بنده كه فيزيكي خوانده ام كه اقتباس از غرب است،‌ تكان دهنده بود! برداشت بنده از اين احاديث صريحا اين بود كه نمي توان حجيت عقل را در عرض حجيت وحي قرار داد. در فقه احاديث زياد داريم و مي توان ذيل وحي اجتهاد كرد. ولي در علوم تجربي كه احاديث بسيار كم هستند چه كنيم؟ آيا مي توان گفت منظور ائمه از علم در اين احاديث تنها علوم انساني هستند؟

جمعه ۲۴ دي ۱۳۹۵ - ۸:۲۰ عصر
پاسخ: سلام. فضا اندك، فشرده عرض مي‌كنم. توحيد يعني خدا يكي‌ست و هيچ خداي ديگري نيست. او جهان را خلق كرده است. جهان بر اساس قواعد و قوانيني عمل مي‌نمايد. پرسش اصلي در فلسفه فيزيك اين است: آيا اين قواعد وجود داشته‌اند و خداوند صرفاً جهان را بر اساس اين قواعد خلق كرده است؟ يا خود اين قواعد نيز مخلوق خدا هستند؟ نظريات مبتني بر اصالت ماهيت، ديدگاه‌هايي كه بيشتر افلاطوني هستند، قوانين را مخلوق نمي‌دانند. فيزيك امروز كه سكولار است و اخيراً با نظريات هاوكينگ لائيك شده، حتي فيزيك نيوتوني و كوپرنيكي كه به زعم دكتر گلشني از انديشه‌هاي افرادي دين‌دار و متديّن سرچشمه گرفته نيز قوانين را مخلوق خدا نمي‌داند. اين مسأله با توحيد سازگار نيست. اما گروهي دو نظريه را جمع كرده و گفته‌اند: خدا قوانين را خلق كرده، ولي ديگر آن را تغيير نخواهد داد تا ابد. كه بايد پاسخ دهند: نمي‌تواند يا نمي‌خواهد؟ اگر نمي‌تواند كه صفت «قدير» خدشه‌دار مي‌شود و خدا از منصب خدايي خارج مي‌گردد و اگر نمي‌خواهد كه بايد دليلي از جانب خود او بر اين مطلب عرضه نمايند و گرنه ادعايي گزاف است. راسل به همين ترديد دچار شده، مي‌گويد: هر چه كه تكرار شده، دليل نمي‌شود روزي تغيير نكند و ما به دليل تكرار است كه گمان كرده‌ايم قانون علمي‌ست و دائمي. عليّت را همين‌طور منتفي مي‌داند. پس علم ما به واقعيت، دليل بر «خود واقعيت»‌ نيست. اين‌جا بايد كوانتمي نگاه كنيم و از نظريات هايزنبرگ و بور استفاده نماييم؛ ما وقتي واقعيت را مي‌شناسيم، خودمان جزئي از نتيجه هستيم! يعني «بيننده» و «ديده‌شونده» با هم تركيب مي‌شوند و «مشاهده» را نتيجه مي‌دهند. در جعبه تاريك را كه باز كني، گربه جايش تغيير كرده، چون نور ديده. ذره فوتون را كه به شيء‌ مي‌تاباني، تا از انعكاسش آن را ببيني، تو خود ِ فوتون را مي‌بيني، نه شيء را و فوتون تركيبي از وضعيت خود و شيء را نشان مي‌دهد. اين ما هستيم كه با تحليل‌هاي خود، وضعيت شيء را حدس مي‌زنيم. اين‌طور اگر نگاه كنيم، كه ظاهراً طور صحيح نگاه كردن به نسبت «ادارك» و «واقعيت» است، پس تمام فرضيات و ديدگاه‌هاي بيننده تأثير مي‌گذارد در مشاهده علمي، پيش‌فرض مي‌شوند براي آن...

به قول دكتر گلشني،‌ علوم تجربي موجود به اين معنا غير ديني هستند كه در نظريه پردازي از مفروضات فلسفي غير ديني بهره گرفته شده است. بنابرين كافي است كه جهان بيني خود را اسلامي كنيم و با جهان بيني اسلامي سراغ تجربه و نظريه پردازي براي شناخت فعل خدا برويم.

سوال بنده از شما اين است كه شما از نقطه نظر فرهنگستان علوم اسلامي روشي براي توليد علوم تجربي داريد؟

جمعه ۲۴ دي ۱۳۹۵ - ۸:۲۱ عصر
پاسخ: ...اكنون شما پاسخ بفرماييد كه فيزيكي كه يك انسان ملحد به آن دست يابد، همان قوانيني را خواهد داشت كه يك انسان مؤمن به آن دست مي‌يابد؟! شما خلأ روش علمي و تلورانس اداركات فيزيك را به راحتي مي‌توانيد در «ثابت‌ها» ببينيد. ثابت پلانك، ثابت فنر، ثابت... چرا تا يك فرمول فيزيك مي‌سازيم، كنار آن يك ثابت جديد خلق مي‌شود؟! زيرا متغيّرها و عواملي وجود دارد كه اطلاعي از آن‌ها در دست نيست و تمامي آن‌ها بر اساس آزمون و تجربه، در يك مقدار ثابت خلاصه مي‌شوند. اين مقدار تا چه زماني ثابت باقي خواهد ماند؟ آيا اين عوامل در شرايط گوناگون تغيير نخواهند كرد؟! اين از عقل. اما وحي، بدون ترديد حاقّ حقيقت و واقع عالم را در خود دارد. اما نسبت به دوري و بُعد ما از خود وحي، خطاهايي ممكن است بروز نمايد. علوم نقلي ما در تلاش هستند كه اين خطاها را كاهش دهند و آن را به حجيّت برسانند. اما هرگز به علم صددرصد كه نمي‌توانيم برسيم. نبايد فراموش كنيم كه ما همواره از عقل كمك مي‌گيريم در تحليل وحي و درك آن. اگر عقل را حجّت ندانيم كه اصلاً هيچ دركي از وحي برايمان حجّت نخواهد شد. پس عقل و وحي هر دو حجّت هستند. ولي گستره حجيّت آن‌ها مشروط و مقيّد به ضوابطي خاص است. ضوابطي كه خطاي ما را كاهش دهد، اگر چه به صفر نمي‌رساند. اندكي توجه كافيست تا متوجه شويم كه اصلاً تمامي علوم ما علوم انساني هستند. ما علومي را كه موضوع آن‌ها انسان باشد را انساني مي‌ناميديم، اما مگر علمي داريم كه انسان در موضوع آن داخل نباشد؟! اين تصوّر بدوي و سنّتي بود كه مثلاً موضوع فيزيك را «طبيعت» مي‌دانست...
ممنون، اين را مي پذيرم كه خداوند اگر بخواهد بنا بر مصلحتي قوانين را تغيير مي دهد و اين در چارچوب فيزيك رايج نيز سازگار است! زيرا قوانين مجزا از ماهيت اشياء نيستند. مثلا اگر خداوند بخواهد مي تواند ماهيت پروتون را تغيير دهد و به ذره ي ديگري تبديل كند. چنانچه در آزمايشگاه شاهديم. تغيير ماهيت از پروتون به ذره ي ديگر، منجر به تغيير قوانين خاص پروتون به قوانين ذره ي جديد مي شود. مسلما ديگر قانوني خاص كه براي پروتون داشتيم براي ذره ي جديد نداريم. هرچند هر دو از آن لحاظ كه ذره هستند قوانين مشابهي هم دارند و اگر خداوند ماهيت ذره بودن پروتون را تغيير دهد ديگر قوانين ذره بودن هم براي آن صدق نمي كند.
برداشت بنده از حرف شما اين است كه كافر و مومن اگر آزمايشي انجام دهند آنچه اندازه گيري مي كنند متفاوت خواهد بود؟ قبول دارم تفسير آزمايش و يا نظريه پردازي به خاطر پيش فرض هاي فلسفي متفاوت مي تواند باشد. ولي خود نتيجه گيري هاي مستقيما تجربي كه تفاوتي ندارند زيرا به تجربه دريافته ايم كه يك مومن هم مي تواند همان آزمايش هاي كافر را انجام دهد و همان نتايج را بگيرد. البته در مورد نظريه پردازي هم مومن اگر بر مبناي فلسفه ي توحيدي نظريه پردازي كند نظريه اش به واقعيت نزديك تر است تا نظريه يك كافر.
در مورد حجيت عقل برداشتم از فرهنگستان علوم اسلامي اين است كه حجيت عقل بايد ذيل وحي(نقل) قرار گيرد. در اين صورت جايگاه تجربه چيست؟ مثلا آيا در موضوعاتي كه نص از ائمه نداريم براي توليد علم سراغ تجربه مي رويم؟شنبه ۲۵ دي ۱۳۹۵ - ۱۱:۲۸ عصر
پاسخ: يك انسان وقتي با طبيعت مواجه مي‌شود، مثلاً با يك قطره آب، چند آزمايش مي‌تواند روي آن انجام دهد؟! هزار آزمايش؟ ده هزار آزمايش؟ يا ميليون‌ها آزمايش مي‌توان روي اشياء انجام داد؟ اجازه دهيد به «علم‌» نگاه كنيم و نه به «يك گزاره علمي». مشكل اصلي ما در همين است كه وقتي به يك تك گزاره مي‌نگريم، مي‌گوييم: آب در صد درجه به جوش مي‌آيد، چه كافر آن را گرما دهد و چه مؤمن. ولي اين آن «علم» كه ما در نظرمان هست‌ نيست. وقتي از «علم فيزيك» سخن مي‌گوييم، منظورمان مجموعه‌اي از گزاره‌هاي علمي آزمون‌شده هستند كه در كنار هم و با نظمي خاص قرار گرفته‌اند. البته كه تك‌تك آن‌ها را اگر بنگريم، چون بر اساس قوانيني نتيجه‌گيري شده‌اند كه يك خداي واحد آن‌ها را وضع كرده، بين مؤمن و كافر مشتركند. اما «علم» جمع جبري اين تك‌گزاره‌ها كه نيست. علم يك سيستم و نظام واحد در نگريستن به موضوع خود است. فيزيك نظامي از مسائل مرتبط با هم است كه بر اساس نيازهايي شكل يافته. هزاران گزاره ديگر نيز مي‌توانست در علم فيزيك امروز باشد كه نيست. چرا؟! زيرا آزمون نشده. زيرا فرضيه‌اي پيرامون آن شكل نگرفته. زيرا هيچ مركز تحقيقاتي پيشرفته‌اي حاضر نبوده روي آن وقت بگذارد. چرا؟! زيرا بودجه مراكز تحقيقاتي از سرمايه‌هايي تأمين مي‌شود كه دغدغه‌هاي خاص خود را دارند. علم فيزيك امروز بر مبناي نيازها و اغراض خاصي كه متناسب با نگاهي خاصي به جهان هستي بوده شكل گرفته است. تأمين‌كننده سرمايه دغدغه متافيزيك نداشته، بنابراين سفارش‌هايي به نظام تحقيقاتي ارائه كرده تا رفاه مادي بشر را ارتقاء بخشد. پس اين فيزيك متولّد شده و رشد يافته؛ فيزيك نوين...
ممنون، بنابرين مي فرماييد كه براي توليد علم اسلامي با يك حركت رفت و برگشتي ميان عقل و نقل، و نيز عمل به نقل، عقل خود را رشد دهيم. آنگاه انشاءالله عقل تحت ولايت ائمه قرار خواهد گرفت و بعد سراغ تجربه براي توليد علم اسلامي برويم.
حال به نظرتان براي اين حركت رفت و برگشتي ميان عقل و نقل ابتدا بايد در علوم حوزوي(به غير دروس فلسفي:)!) به سطحي از تخصص و اجتهاد برسيم؟ به بيان ديگر آيا در رويكرد مطلوب با توجه به شرايط فعلي تفكيك حوزه و دانشگاه، ابتدا طلبه به قصد آنكه عقلش تحت ولايت ائمه قرار گيرد علوم حوزوي را فراگيرد زماني كه به سطحي از تخصص در آنها رسيد آنگاه براي توليد علم اسلامي و با توجه به نياز هاي امروزي جامعه، به تجربه بپردازد. در اين مرحله چه بسا فراگيري علوم دانشگاهي با تمركز روي مباحث مستقيما تجربي آنها(پيش از نظريه پردازيشان) مي تواند در اين مسير بسيار كمك كننده باشد.دوشنبه ۲۷ دي ۱۳۹۵ - ۸:۲۷ صبح
پاسخ: ما مراحلي از رشد عقلي را تحت سرپرستي نقل سپري كرده‌ايم. همين است كه انقلاب كرديم و نظام سياسي خود را تغيير داديم. همين است كه امروز اين سؤالات به ذهن‌مان خطور مي‌كند و امّتي شده‌ايم كه در دوران بي‌معنا شدن گزاره‌هاي ديني براي تمامي دانشمندان جهان، دقيقاً پس از سيطره علم فيزيك، شيمي، زيست و ... بر تمام بخش‌هاي زندگي مردم دنيا، وقتي همه جا همه مي‌دانستند كه ديگر كتاب دين و دين‌داري بسته شده است، با انقلاب سال 57، دوران جديدي در تاريخ دنيا آغاز كرديم. دوراني كه هر مبارز جواني با نام چگوارا و با نگرش افيون بودن مذهب پرچم نوآوري اجتماعي را برمي‌داشت، بدل به دوراني گرديد كه تا سر خود را بچرخانيم، تمام مبارزات عالم را زير پرچم دين، حق يا باطل، مي‌يابيم. ما اگر رشد عقلي را طيّ نكرده بوديم، اكنون اينجا نبوديم. اما اين‌كه آغازش حوزه است يا دانشگاه، يا هر دو، اين بحث خيلي مهمي است، اين‌كه اصلاً آيا ما به افرادي نياز داريم كه هم طلبه باشند و هم دانشجو؟ يا به تيم و گروه كه هم طلبه در آن‌ها باشد و هم دانشجو. پرسش مهم اين است كه اين تحوّل و انقلاب در علوم، آيا كار يك فرد، يا يك كلاس درس، يا يك مؤسسه يا دانشگاه، يا صرفاً كار حاكميت است؟ يا نيازمند يك عزم ملّي‌ست؟ پيشنهاد مي‌كنم اين چند فيلم را كه در اين نشاني قرار دارد ببينيد. شايد شما پاسخي براي اين پرسش‌ها پيدا كرديد. http://tablightv.ir/search.php?keywords=%D8%A7%D9%84%D9%87%D8%A7%D8%B4%D9%85%D9%8A

سلام عليكم، در آياتي از قرآن كه درباره ي انعام آمده است از جمله اهداف اصلي خلقت آن ها را سواري ذكر كرده است. براي مثال "الَّلهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْكَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْكُلُونَ" و يا "وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً" اگر هدف خلقت چنين حيواناتي سواري بوده باشد و خدا آنها را براي برطرف كردن نياز انسان در حمل و نقل و مسافرت خلق كرده است، چنين هدفي دائمي و تغيير ناپذير است بنابرين اختراع امثال خودرو و موتورسيكلت، انحراف از هدف خلقت است. درست متوجه شدم؟

جمعه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۴:۲۱ عصر
پاسخ: خير. اين طور نيست. اين‌كه «هدف اصلي» سواري ذكر شده باشد نيست. مثلاً آيه 142 سوره انعام را مشاهده بفرماييد: و من الانعام حمولة و فرشا... يا آيه 5 سوره نحل: فيها دفء و منافع... يعني اهدافي غير از سواري و باربري هم ذكر شده است. آيه 77 سوره نحل: و ان لكم في الانعام لعبرة... يعني اصلاً همين كه حيوانات براي شما عبرت باشند كافيست كه هدف از خلقت آنان تلقّي گردد. اين آيه هدف خلقت چهارپايان را عبرت انسان‌ها ذكر فرموده است. آيه 54 سوره طه: كلوا و ارعوا انعامكم ان في ذلك لآيات... دقت مي‌فرماييد؟ يعني همين كه حيوانات را به چرا مي‌بريد اين خودش نشانه‌ها و آياتي‌ست براي اهل فهم. ضمن اين‌كه تمامي اين آيات نيز در مقامي نيستند كه بخواهند تمامي اهداف خلقت حيوانات را بيان نمايند، يا حتي هدف اصلي و فرعي آن‌ها را. مضمون آيات را كه ملاحظه بفرماييد، هر آيه در حال تلاش است تا انسان‌ها را متوجه نشانه‌هاي خلقت نمايد كه به عظمت خداوند پي ببرند. از سوي ديگر معادن زمين و فلزات نيز از نعمت‌هاي خدا شمرده شده‌اند. آيه 96 سوره كهف را ببينيد كه درباره فلزات معدني در آن صحبت شده و استفاده از آن‌ها براي سدسازي. براي سواري هم در آيه 12 سوره سبأ از باد سخن گفته شده است. يعني خود قرآن سواري گرفتن را منحصر در حيوانات و انعام نفرموده. حالا اگر انسان از فلزاتي كه در قرآن از آن‌ها به عنوان نعمت ياد شده، وسيله‌اي بسازد كه با باد حركت نمايد، يا روي زمين يا زير آن يا زير درياها، آيا اين تخلّف از اهداف خلقت است؟!
ممنونم، بنابرين مي توان گفت كه حداقل بخشي از هدف خلقت اينگونه حيوانات مثل اسب و الاغ و شتر، سواري آن ها جهت حمل و نقل و مسافرت بوده است. ولي با اختراع وسايل نقليه مدرن، گويا انسان در برطرف كردن اين نياز خود، شريك خدا شده است و حتي وسايل نقليه ي دست ساخته ي خود را برتر از مخلوقات خدا(اسب و الاغ و..) دانسته است. بله چنانچه فرموديد درست است كه از نعمت هاي خدا(نظير فلز و ...) در ساخت خودرو استفاده مي كنيم ولي آيا نبايد پيش از استفاده از آن در اين سطح گسترده، واقعا به حجت شرعي برسيم؟
هرچند سرعت خودرو يا گنجايش حمل بار نسبت به اسب بيشتر است ولي آيا همين نكته دليل كافي مي شود كه ديگر اسب را كنار نهاده و در عبور و مرورهاي معمولي در شهر از وسايلي چون خودرو استفاده كنيم؟ سواري اسب در شهر به جاي وسايل نقليه مدرن علاوه بر مزيت عدم ايجاد آلودگي هوا و زيست محيطي، مزاياي بسيار ديگري هم دارد كه ممكن است خيلي از آن ها را ندانيم. البته اين يك مصداقي از تكنولوژي مدرن بود. نمونه ي ديگر مسواك و خمير دندان را در نظر بگيريد. ائمه سفارش به چوب مسواك از درختاني خاص مي كردند. ولي گويا ما عقل خود را از وحي، برتر دانسته و به مسواك وخميردندان روي آورده ايم كه ضررهاي آن روز به روز كشف مي گردد. آيا اين روش درست است كه با عقل ناچيز خود استفاده از يك وسيله مثل "واي فاي" را رايج مي كنيم كه اخيرا آسيب هاي بسيار زياد آن روي بدن انسان توسط دانشمندان كشف شده است.يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۶:۱۳ صبح
پاسخ: فصل گرما نزديك و مردم به دنبال ابزاري براي خنكي. انسان‌ها اختراع كردند، ابزارهاي ثابتي مانند سايبان، يا متحرّكي مانند بادبزن. بادبزن از نظر علم مكانيك يك ماشين است؛‌ يك اهرم كه به دليل تفاوت بازوي نيرو و كار، سرعت را افزايش مي‌دهد و باد را جابه‌جا مي‌كند. پنكه هم يك ماشين است؛ اما انرژي را از نوع الكتريكي آن به حركتي تبديل مي‌نمايد. كولر هم همين‌طور و حتي چيلرهاي بسيار بزرگ صنعتي. چه چيزي در اين ميانه تفاوت كرده كه اسباب نگراني ما و شما را پديد آورده است؟! ابزار ابزار است؛‌ آيا تفاوتي ذاتي و دروني ميان بادبزن و چيلر وجود دارد؟! جز تغيير مقياسي در كارآيي؛ سرعت و دقت و كيفيت فعاليت. كار بهتر انجام مي‌شود و راندمان افزايش مي‌يابد. آيا اين بالذات مطلب بدي‌ست؟! كتابي در فرهنسگتان علوم اسلامي منتشر شده است سال‌ها پيش به نام «جهت‌داري علوم». بخشي از مباحث استاد حسيني (ره) را شامل است. سؤالي كه خيلي‌ها مي‌پرسند و من خود نيز نخستين بار كه با انديشه‌هاي فرهنگستان آشنا شدم از آقاي ميرباقري وقتي به مدرسه حقاني آمده بودند پرسيدم: چاقو با چاقو چه فرقي مي‌كند؟! چاقويي كه با آن گوسفند را ذبح كنند يا آن‌چه با آن خوك را بكشند!؟ پاسخ در جاي ديگري‌ست نه اين‌جا. ابزار ابزار است، درست، ولي... هنگامي‌كه خدمت آسيدمنيرالدين حسيني الهاشمي (ره) مؤسس فرهنگستان رسيدم و حضوري از ايشان پرسيدم، پاسخم را تقريباً اين‌طور فرمودند: مشكل «نظام»هايي‌ست كه پشت توليد اين فناوري‌ست. ما نه تنها با اصل فناوري كه حتي با اين فناوري‌هاي خاص بخصوصه مشكلي نداريم، اگر انتزاعي بنگريم هر كدام خيلي خوب... كولر خوب است، خودرو خوب است، هواپيما خوب است، گوشي موبايل هم خوب است، اما اين فناوري‌ها چگونه به دست آمده‌اند؟! نظامي از كارخانه‌ها. طوري كه اگر يكي از اين كارخانه‌ها نباشد، اين محصولات به دست نمي‌آيد. كارخانه‌اي كه موبايل توليد مي‌كند، مواد اوليه‌اي نياز دارد كه كارخانه ديگري تأمين مي‌نمايد و هلمّ جرّا. اين كارخانه‌ها هم زماني مي‌توانند با توليد انبوه خود، هزينه‌هاي توليد را پايين بياورند، اصطلاحاً توليد را مقرون به صرفه كنند، كه علم مديريت و اقتصاد و حتي روانشناسي و جامعه‌شناسي به كمك‌شان بيايد. اين‌كه چطور آدم‌ها را استخدام كنند، نيروي كار و چطور سرمايه‌دار را توجيه...
در واقع بنده نسبت به ماهيت تكنولوژي مدرن و روش توليد آن ترديد پيدا كرده ام. هر چند نمي دانم رويكرد صحيح آن چيست. و يا اگر قرار باشد تكنولوژي اسلامي داشته باشيم چگونه خواهد بود. تنها گمان مي كنم تكنولوژي اسلامي بايد استعدادهاي نهان طبيعت را بالفعل كند در اين صورت است كه تكنولوژي كاملا سازگار با طبيعت و غايت آن خواهد بود. ولي اگر دقت كنيد امروزه تكنولوژي مدرن كاملا سر ناسازگاري با طبيعت دارد.
در سنت ائمه آيا چيزي در باب توليد تكنولوژي امر شده است؟ صنايع در آن زمان تنها همان ها بوده است كه از گذشته توسط انبيا به بشر تعليم داده شده بوده است. از ساخت زره و شمشير گرفته تا ساخت كشتي. در واقع ائمه صنعت جديدي را گسترش نداده اند و توصيه اي هم در اين راستا نداشته اند. درسته؟ يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۶:۲۵ صبح
پاسخ: ...اين‌كه امنيت سرمايه ايجاد مي‌نمايد و كارگر را با تحريك نيازهايش، تحريك به مصرف، وادار به اطاعت نمايند. اين نظام كارخانه‌ها يك نظام ظالمانه است كه از طريق ايجاد فاصله طبقاتي، انگيزه حركت در افراد جامعه ايجاد مي‌نمايد و آن‌ها را از انسانيت دور مي‌سازد؛ از حركت در مسيري كه براي رشد و تكامل او از سوي پروردگار در نظر گرفت شده است. مدير كارخانه اهميتي نمي‌دهد كه شما مسلمان باشيد يا مسيحي يا هر دين و مكتب ديگري. حتي نمازخانه براي مسلمان‌هايش مي‌سازد. اما نظام توليد بر ساختاري استوار شده كه انگيزه كار را از طريق افزايش حرص به مصرف، حرص به دنيا، حرص به رفاه بيشتر، تأمين مي‌نمايد. يعني «دنياپرستي» مبناي تمام فناوري‌هاي امروز و توسعه رفاه است. ما با افزايش سرعت حركت خودرو مشكلي نداريم، ولي اين حركت از جايي تأمين مي‌شود كه انسان را به مذلّت مي‌كشاند، انسانيت را تحقير مي‌سازد. يعني تا زماني‌كه سود سرمايه تأمين نشود اين سرعت حاصل نمي‌گردد و تا در بخش‌هايي از كره زمين، در آفريقا مثلاً، افرادي در زير خط فقر، در حالي‌كه روي معادن غني مواد اوليه ارزشمند خوابيده‌اند، تحقير نشوند و نميرند و هر روز جان نكنند، اين سود سرمايه تأمين نمي‌گردد. اگر سلاح براي اين كشورها فراهم نشود تا افرادي كه تعمّداً بي‌سواد نگهداشته شده‌اند يكديگر را نكشند و به خاك و خون نكشند، مواد اوليه توليد فراهم نمي‌شود. اين چيزي‌ست كه ما را ناراحت مي‌نمايد. و چون نظريه سيستمي را مي‌شناسيم و مي‌دانيم جامعه بشري بمثابه يك نظام واحد عمل مي‌نمايد، معتقد مي‌شويم كه توسعه «واي‌فاي»‌ نيازمند «فقر و كشتار در مثلاً سومالي» بوده است. زيرا سفارش تحقيق را سرمايه مي‌دهد. پژوهشكده‌هاي مهم دنيا با پول سرمايه‌داران و شركت‌هايي مي‌گردند كه دنبال افزايش سود خود هستند. انسان‌ها نيستند كه بر دنياي امروز حكومت مي‌نمايند. امروز صرفاً سرمايه است كه تصميم مي‌گيرد؛ اين‌كه كجا برود و كجا نرود، چه سفارشي بدهد و چه ندهد. بنابراين مسير توسعه فناوري نيز در جهتي حركت كرده و مي‌كند كه پيوسته انسان را از رشد و كمال انساني خويش دور مي‌سازد. اما اين‌كه آيا بايد به دوره صدر اسلام باز گرديم و با الاغ جابه‌جا شويم، يا حداكثر اسب و شتر، اين مطلبي نيست كه قابل دفاع باشد...
بخشي از پاسختان را نفهميدم. اين كه نظام كارخانه ها در سيستم تكنولوژي مدرن را توام با "ربا" دانسته ايد. ارتباط اين نظام با ربا چيست؟يكشنبه ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۶:۲۶ عصر
پاسخ: قيمت كالاي توليدي در كارخانه بايد به اندازه‌اي باشد كه هم سود سرمايه را تأمين نمايد و هم دستمزد كارگر را و هم قيمت مواد اوليه و استهلاك ابزار را. از سوي ديگر بايد قابل رقابت در بازار باشد و بتواند مشتري را به خريد متقاعد نمايد. حسابدار صنعتي فردي از كارخانه است كه مي‌تواند اين محاسبات را انجام دهد. سود سرمايه را بازار سرمايه تعيين مي‌نمايد. كارخانه‌دار كه از جيب خود نمي‌تواند هزينه‌هاي سنگين توليد را تأمين كند. او قطعاً يا بايد وام بگيرد كه بحث بازپرداخت و سود آن مطرح است، يعني همان ربا. يا بايد سهام‌دار راه بدهد كه بايد سود سهام را پرداخت نمايد. بخش اول كه روشن است تابع رباست. زيرا بازپرداخت وام لاجرم امروزه با سود ربوي همراه است. اما بخش دوم، سود سهام، آن نيز تابع رباست. زيرا اگر صاحب كارخانه مبلغي پايين‌تر يا معادل سود بانكي بخواهد سود سهام را بپردازد، سهام‌داران ترجيح مي‌دهند پول خود را در بانك پس‌انداز نمايد تا در كارخانه سرمايه‌گذاري نمايند. پس كارخانه‌ها هميشه ناگزير هستند مقداري بالاتر از نرخ ربا در جامعه سود بدهند. با توجه به اين نكته، نظام كارخانه‌ها همواره به تبع ربا مي‌تواند به حيات خود ادامه دهد و اگر ربا را برداريم، انباشتگي سرمايه ايجاد نمي‌شود و اگر سرمايه انباشته نشود، نمي‌تواند هزينه‌هاي توليد انبوه را كه به ارزان شدن محصول منجر مي‌گردد، تأمين كند. بنابراين بدون ربا، كارخانه‌داري نمي‌تواند توليد مقرون به صرفه داشته باشد.
سلام، درمورد پاسخ شما بر كامنت قبل، تا جايي كه اطلاع دارم شماري از مراجع بزرگ ما صريحا موضع خود را در ربوي بودن بانك ها اعلام كرده اند. امثال آيت الله مكارم شيرازي، ايت الله جوادي آملي، آيت الله حائري شيرازي و ...
در سايت reba.ir به خوبي مواضع تند عده اي از مراجع تقليد نسبت به ربوي بودن بانك ها را جمع آوري كرده است.
حداقل براي مقلدين اين مراجع كه تكليف مي آورد. درسته؟



پنج‌شنبه ۲۵ خرداد ۱۳۹۶ - ۵:۵۸ عصر
پاسخ: سلام. هر فرد مكلّف از يك مرجع و تنها يك مرجع تقليد مي‌نمايد. مثلاً من مقلّد مقام معظّم رهبري هستم. هر بار كه از دفتر ايشان استفتاء كردم، معاملات بانكي را صحيح دانستند. شما از مرجعي كه تقليد مي‌فرماييد بپرسيد و استفتاء كنيد. اگر نپذيرفتند، از بانك استفاده نفرماييد. مي‌دانيد چرا؟! زيرا اين گفتگوهايي كه به گوش شما مي‌رسد و موضع صريح علماي ماست، مباحث پژوهشي آن‌هاست. فتوا نمي‌دهند كه استفاده مردم از بانك حرام است. بلكه در حال تذكّر به مسئولين هستند كه معاملاتي كه در شرايط اضطرار درست شده را به حال عادي باز گردانند. تصوّر بفرماييد فردي اكل ميته مي‌كند؛ مردار مي‌خورد از روي گرسنگي. براي او حرام نيست. ولي مسئولين بايد دغدغه داشته باشند تا گوشت سالم تهيه نمايند تا مجبور به خوردن مردار نباشد. بانكداري امروز بانكداري ضرورت است. زيرا اگر بانك نباشد صنعت مي‌خوابد. نظام توليد و توزيع وابسته بانك است. تا سرمايه‌ها انباشته نشود توليد متمركز شكل نمي‌گيرد و توليد اگر انبوه نشود، نمي‌تواند هزينه را به صرفه نمايد و قيمت تمام شده را بكاهد. بانك هم اگر ربا نباشد نمي‌تواند كار كند. بانك‌ها اين‌طور طراحي شده‌اند كه بدون سود چرخ‌شان نمي‌چرخد. بزرگان ما با تغييراتي در عقود بانكي، توانستند مخالفت صريح با شرع را اصلاح كنند. مثلاً وقتي مي‌رويد وام مسكن بگيريد، عقد جعاله مي‌بندند. بنابراين نمي‌توانيم آن‌ را حذف كنيم، بلكه مخالفت قطعيه آن با شرع را درست مي‌كنيم، تا فرصت بخريم براي طراحي يك بانك جديد. از ابتداي انقلاب قرار بر اين بود، ولي دانشمندان فراموش كردند يك نظام بانكي جديد طراحي نمايند. كل علوم انساني چنين وضعيتي دارد. رهبري مدتي‌ست درباره تحوّل علوم انساني تذكّر مي‌دهند. إن‌شاءالله اين عزم در بزرگان پيدا شود كه كار علمي مورد نظر را پي بگيرند. ما بانك مي‌خواهيم، ولي بانكي كه بتواند بدون رباي واقعي عمل نمايد. امروزه ربا به صورت پنهان و در وراي عقود شرعي همچنان وجود دارد، ولي ظاهر آن درست شده است، تا به دينداري مردم ضرر نزند. اگر چه آثار واقعي ربا را كه شكاف طبقاتي‌ست ايجاد مي‌كند. حوزه از دانشگاه توقّع دارد بانكداري اسلامي را و دانشگاه از حوزه. اين دو نهاد تكليف خود را انگار در اين قبيل موضوعات نفهميده‌اند! نهادهاي مشتركي كه هم كه راه افتاده‌اند، به نتيجه‌اي قابل دفاع نرسيده‌اند!

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN