پاسخ: بله وارداتي است. اما اخيراً همين مقوله وارداتي به صورت جدّي تحت عنوان يك «منشور» طرح شده. اين نوشته قصد دارد همين وارداتي بودن را مورد اعتراض قرار دهد. تشكر.

سلام عليكم
اول اينكه عنوان مطلب شما نسبت عقل و دينه ، نه اينكه فلسفه و دين ، در ثاني عنوان بحث با علم و فلسفه سازگار تره ، و نكته مهمتر اينكه همونطور كه عقلو فلسفه گرفتين ، دينو هم مثلا كلام گرفتين .
ناگفته نمونه كه داستان هم يكي دونكته هست ، مثلا پيداشدن علم و دانش ، منجمله فلسفه ي يوناني با پيدا شدن دارالترجمه بود و زمانشم دوران عباسيان و خصوصا مامون عباسي بوده ، براي اينهم كه مثلا در مقابل امامان ، خصوصا آقا عالم ال محمد عليه السلام قرار داده شود كه موفق هم گويا بود ، مثل موفقيت شما !
برا همين معلم ثاني ها ثاني ارسطو ها بوده ان تا ثاني امامان شيعه !
بنده فكر نمي كنم ايشان ، منجمله شما ، تعريف دقيقي از "عقل" و همچنين "دين" را در نظر گرفته و در رابطه با نسبت ايندو باهم حرف زده باشن .
بد نيس يادآور شوم كه امام علي عليه السلام فرموده : اول الدين معرفت ...
البته نه از باب معرفت منطق ارسطويي ! بلكه بقول آقا عالم ال محمد عليه السلام در خطبه ي توحيديه ، اصل حتي عبوديت ، چه رسد به پايه و اساس علم و دانش كه بناي اينم بر معرفت و شناخته .
بنا براين ، اگر تعريفي از دين و عقل داشته باشين ، نسبت ميان ايندو هم روشن ميشه .
سهشنبه ۱۵ مهر ۱۳۹۳ - ۹:۰۰ عصر
پاسخ: سلام. همانطور كه در ابتداي بحث آمده، اين نوشتهها كه به 15 قسمت تقسيم شده است، به صورت پرسش و پاسخ است. عنوان «نسبت عقل و دين» البته به اعتبار پرسشهاي بعدي در نظر گرفته شد. اين اولين مطلب همان عنوان خودش را دارد: «بر فلسفه چه گذشته است؟». يكجور مقدمه است كه حول آن بحث شكل گرفت و پرسشها طرح گرديد. شما نواقص و كاستيهاي اين عناوين را بر نگارنده ببخشاييد. از قسمت دوم شايد بيشتر مطلب به آنچه شما فرموديد نزديك شود. قطعاً اگر بخواهيم يك مقاله علمي بنويسيم، بايد از تعاريف آغاز كنيم و عقل و دين و فلسفه و كلام و... همه را متناسب با نياز تعريف نماييم. اما اين سلسله نوشتهها كاملاً تحت تأثير جريان مباحثات و مكاتبات فيمابين قرار گرفته و بيترديد يك مسير شسته و رفته و كتابگونه در پيش نگرفته است. از توجه ارزشمند شما نيز سپاسگزارم.
پاسخ: عليكم السلام.