نظردهنده: خ

جالب است كه اسلام به ما سفارش زيرك بودن را ميكند و ما در غفلتيم...
اما دشمن بسيار زيرك و باهوش
چند ساليست ديگر اين جعبه جادويي را تقريباً كتار گذاشته ام.ديدنش بيشتر غصه خوردن دارد.
غصه ي اينكه چرا مسئولين ما به خود اجازه ميدهند هر فيلم و سريالي را پخش كنند. و بعد عده اي نقد كنند كه چه ترفندها درپشت ماجراست...
كاش كمي دقت..
به اميد روزي كه والدينمان چون شما با دقت بيشتري به اين سريالها بنگرند و حداقل نقدي.نصيحتي...
موفق باشيد
يكشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۳:۳۴ عصر
پاسخ: پيش از آنكه ازدواج كنم، به شدّت معتقد بودم تلويزيون را بايد از زندگي حذف كرد. بنابراين، پس از ازدواج، تلويزيون در خانه نداشتيم. خواهرم تصوّر كرد از «نداري»ست كه نداريم. رفت و به عنوان هديه، چند ماه پس از زندگي مشترك، تلويزيوني برايمان خريد. ميگفتم نبايد روشن باشد. ميگفتم شريك زندگي ميشود. ميگفتم تلويزيون اگر بيايد، زن و شوهر را از هم جدا ميكند و به خود اختصاص ميدهد. تلويزيون اما آمد. من ديگر قدرت نداشتم تا آن را حذف كنم. بنابراين با آن كنار آمدم. تلويزيون شريك زندگيمان شد و كودكانم از كودكي با آن بزرگ شدند و ديگر هرگز نتوانستم اين مهمان ناخوانده را از خانه بيرون كنم. امروز هم هنوز همان تلويزيون كوچكي را داريم كه خواهرم ده سال پيش برايمان هديه آورد. تنها كاري كه توانستم انجام دهم اين بود كه آن را ارتقاء ندهم و با اينكه دو بار توسط مريم و سيداحمد، وقتي كوچك بودند، به زمين افتاد، از روي ميز تلويزيونياي كه برادرم هديهمان كرده بود، و كنار قاب آن شكست، ولي هنوز تعمير نكرده، تعويض ننموده، همچنان استفاده ميكنيم. مصاحبهاي كرده بود يك مجري معروف با يك بازيگري، بازيگر گفته بود در ابتدا طلبه حوزه در مشهد بوده، آرماني ميانديشيده، وقتي طلبگي را ول كرده و بازيگر شده، واقعيتها را كه ديده، ديگر فهميده كه «بايد روي زمين زندگي كند!» اين شده كه ديگر در دنياي واقعياش دنبال آرمانها نميگردد! خودش اينها را گفت و من فيلم مصاحبهاش را ديدم. خدا ما را حفظ كند تا در دام «روزمرگي» از «آرمانها»يمان فارغ نشويم. تشكر از توجه شما.

و در كنار مزايايي كه شمرديد دقت را هم ياد ميگيرند
و مهم تر از همه حداقل مدتي كمتر پاي اين جعبه ي سياه جادويي تلويزيون مينشينند
هم چشم هايشان كمتر آسيب ميبيند و هم خيلي ريزه كاريها رو ميفهمند.
موفق باشيد
دوشنبه ۹ فروردين ۱۳۹۵ - ۳:۰۸ عصر
پاسخ: صحيح ميفرماييد. تشكر.

سلام
خدا قوت بخاطر تمامي زحماتي كه در تربيت فرزندانتان متقبل مي شويد.
يك آرزو برآرزوهايم اضافه شد..
زنده باشم وببينم موفقيت اين 3فرزند را با اين تربيت
خدا حفظشان كند
موفق باشيد
سهشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ - ۱۱:۵۳ عصر
پاسخ: سلام و تشكر از نظرات دلگرمكننده حضرتعالي. ان شاء الله تمام كودكان اين سرزمين اسلامي، آيندهاي درخشان در زير سايه اين نظام الهي داشته باشند. خدا به شما نيز فرزندان صالح عطا فرمايد. در پناه حق.

سلام
وقت بخير
وقتي ميبينم معرفي كردن وبلاگ شما به ديگران باعث استفاده مفيد براي ديگران هم شده خدا رو شاكرم
خداوند بر توفيقاتتان بيفزايد
ما رو هم دعا بفرماييد
پنجشنبه ۱۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۳:۲۷ عصر
پاسخ: سلام. بزرگواري فرمويد كه قابل دانستيد اين وبلاگ را معرفي بفرماييد. دعاگويتان هستم. هميشه و همواره در پناه حضرت حق موفق و مؤيّد باشيد. ملتمس دعا.

سلام
چه عالي دقت فرموديد و چه دسته بندي خوبي...
ممنونيم
اميدوارم استفاده كنيم
موفق باشيد
شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۷:۳۳ صبح
پاسخ: سلام. تشكر.

ببخشيد دسته بندي دوم را درست متوجه نشدم...
نسبت حوزه با انقلاب تقسيم شده يا نيازها
گذشته .حال.آينده را چطور ؟
فكركردم نيازها حال وآينده شده بعد يك گذشته هم ديدم.
نفهميدم ارتباط اين گذشته را
شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۷:۳۹ صبح
پاسخ: سه سرشاخه اصلي؛ «نسبت حوزه با انقلاب»، «هدف»، «نيازها» ميباشند كه از فرمايشات حضرت آقا استخراج شده است. اين سه عنوان با «گذشته، حال، آينده» توصيف شده و با رنگهاي آبي متمايز شدهاند. ظاهر نمودار به صورت خطي نمايش داده شده كه ممكن است به نظر برسد هدف و نيازها از زيرشاخههاي نسبت حوزه با انقلاب هستند كه البته اين طور نيست.

ممنون از توضيح حضرتعالي
موفق باشيد
شنبه ۷ فروردين ۱۳۹۵ - ۴:۱۳ عصر
پاسخ: تشكر از شما. در پناه حق.

اين هفته به علت فراغت بيشتر وبلاگتان را مطالعه كردم
مطالب جالب بود و دلنشين...
بعضي از نظرات را هم خواندم.در بين آنها كه اكنون متاسفانه به ياد ندارم كدام بود نظري با نام نسيم ديدم جهت جدا شدن از آن مخاطب به اين روش روي آوردم.منظور همين بود و بس..
فكر نميكردم مهم باشد و باعث ناراحتي..
اگر جسارتي شده عذرخواهي ميكنم.
يكشنبه ۸ فروردين ۱۳۹۵ - ۲:۰۹ صبح
پاسخ: بنده نيز قصد جسارت نداشتم. از دقت نظري كه در مطالب نوشته شده داريد بسيار سپاسگزارم. اميدوارم نظرات و نقدهاي خود را يادداشت بفرماييد تا حقير بتواند استفاده كند. استادي ميگفت: هر كدام از ما تنها پيش روي خود را ميبينيم، اما وقتي با هم سخن ميگوييم، هر كدام پشت سر ديگري را ميبيند. اينكه بايد آينه هم باشيم، يعني آنچه را ديگري نميبيند بدو بنمايانيم. نظرات خوانندگان وبلاگ براي نويسنده چنين حكمي را دارد. آنچه او نميبيند را نشانش دهد. از اين بابت مديون نظردهندگان عزيز وبلاگ هستم و با اشتياق همه كامنتها را مطالعه ميكنم. بدين نيّت كه بلكه مطلب قابل استفادهاي در آنها بيابم كه ياريگرم در غلبه بر اشتباهاتم باشد. بنده منتظر خواندن ديدگاههاي ارزشمند شما درباره تكتك مطالبي كه مطالعه فرموديد هستم. باز هم تشكر ميكنم.

ممنون از حسن نظر و دقت شما..
جالب است قصد داشتم براي جلوگيري از سوء تفاهم ديگر هيچ نگويم.چقدر دقيق موارد را بررسي ميفرماييد و آينده نگري..
در حد نظر دادن نيستم.
بيشتر سعي ميكنم استفاده نمايم ان شاء الله. .
موفق باشيد
يكشنبه ۸ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۶ صبح
پاسخ: درباره با نظر گذاشتن، در حقيقت هر اتفاقي كه در اينترنت ميافتد، در سرورها معمولاً ثبت ميشود. مسأله مهم نحوه استفاده از اين اطلاعات ثبت شده است. كاربران معمولي از اين دادهها استفاده نميكنند، يعني نميتوانند. اما يك كاربر آشنا با اينترنت و شبكه ميتواند اين اطلاعات را به لحظه استخراج كرده و مورد استفاده قرار بدهد. سايتهايي در دنيا هستند كه اساساً كارشان همين است و اطلاعات كاربران اينترنت را رديابي كرده براي استفادههاي تبليغاتي به فروش ميرسانند. موفق باشيد.

سپاسگذارم از توضيحات مفيدتون
موفق باشيد
يكشنبه ۸ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۹ عصر
پاسخ: و شما نيز موفق باشيد.

با سلام
به اميد روزي كه هداياي اين روزهاي بزرگ از حالت كلاسيك درآيد و به حالت ارزشي برسد.
شايد بهترين هديه براي يك پدر همين باشد كه رشد شخصيتي، فكري و عقيدتي فرزندانش را ببيند....
واقعا كدام هديه ميتواند جاي اين تئاتر را بگيرد؟؟!!
موفق باشند در سايه ي ولايت اهلبيت ان شاء الله
جمعه ۲۰ فروردين ۱۳۹۵ - ۹:۴۸ عصر
پاسخ: سلام. صحيح ميفرماييد. حرف حقّيست. هيچ هديهاي بالاتر از رضايت پروردگار نيست كه از اطاعت او در اداي تكليف حاصل ميشود. همين كه فرد احساس كند به واجبي عمل كرده، بايد مربّي ميبوده، فرزنداني تربيت ميكرده، همين كه در حدّ وسع خود عمل كرده باشد و ثمره عملش را ببيند، خوشحال ميشود. البته ما هر چه كنيم، در برابر نعمتهاي فراوان پروردگار همچنان قاصريم و ناتوان در شكر. اميد كه به لطف خود پذيرد اين ناچيز را؛ اينكه به امر او «انسان» تربيت نماييم. انسانهايي كه نام او و ياد رسولان او را در زمين پاس دارند. امروز داشتم به آينده فكر ميكردم، اينكه براي عروسي بچهها چه بايد بكنم. همين چند دقيقه پيش. البته تحت تأثير سريالهاي تلويزيون. فرزند خيلي كار دارد. به اين زوديها تمام نميشود. چه تربيت دنبالهدار و پرزحمتيست. حتي بعد از ازدواجشان هم كلّي هنوز تكليف و مسأله و چالش بر عهده والدين. توكل بر خدا. ممنون از پيام اميدبخشتان. اميد كه در پناه حق، استوار و سربلند باشيد.

سلام
خدا قوت.ماشاالله به اين همه همت..
ببخشيد خيلي از اينكارهاي تخصصي سر در نمي آورم.چند سوال........
ميزهاي تحرير از بقيه قسمت ها قابل جدا شدن هست؟
نميشد كمدها كمي بزرگتر ساخته شوند.بچه ها رو به رشدند طول كمدها كمي بيشتر اگر بود آنوقت جاي لباس را ميشد تغيير داد بهتر نبود؟
يكشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۶ صبح
پاسخ: سلام. زماني شماره كفش بچهها را يكي دو تا بزرگتر ميگرفتم كه دو سال بيشتر پا كنند. به تبع والدين خودم، در كودكيام. بعد وقتي ديدم اين كفشها؛ چه ايراني و چه چيني، آنچه ما با ده بيست هزار تومان ميخريم، بيشتر از يكسال عمر ندارند، متوجه تفاوتها شدم. وقتي كودك بوديم كفشها طوري ساخته ميشدند كه حداقل پنج سال عمر ميكردند، جنس و دوختشان بهتر بود. امروز با مواد مصنوعي و چسب، بيشتر از يكسال اصلاً نميشود از كفش كار كشيد و گرنه آفتابه خرج لحيم ميشود. مثلاً كفشي كه دوازده هزار تومان خريده شده را پنج هزار تومان ميگيرند بدوزند و پانزده هزار تا تخت بچسبانند! اين شد كه فهميدم «زمانه عوض شده». ديگر كفش ميگيرم فيت پايشان. چه كه ميدانم سال بعد يكي ديگر بايد بخرم، چه پايشان بزرگ شده باشد، چه نشده باشد! حال و روز ساير وسايل هم تا حدّي چنين است. بزرگتر شدن كمدها به معناي داغان شدن كمر خودم ميبود. بالاخره جابهجايي آنها، آنهم به تنهايي، مستقيم به ستون فقرات خودم فشار ميآورد! اين شد كه از ابتدا نيّتم اين بود كه اندازه را طوري بگيم كه از قدّ خودم كوتاهتر باشد! :) حالا تا اينها بزرگ شوند و قدّ بكشند، پنج شش سالي زمان ميبرد. به نظرم تا پانزده شانزده سالگي ميتوانند استفاده كنند. البته اگر تا آن زمان خود كمدها نابود و غيرقابل استفاده نشده باشند! :) من كه نجّاري را ياد گرفتهام. شش سال ديگر سه تا ديگر برايشان ميسازم. انصافاً با اين قيمت ميارزد. كلّي هم خيالات فعلاً در سرم هست براي خودم. يك كمد كتابخانه، يك ميز براي لپتاپم كه به ديوار متصل شود و باز و بسته گردد و چند تا طاقچه با طرحهاي نوآورانه در ذهن دارم. فعلاً گذاشتهام تا بيشتر خيس بخورند، طرحهاي ذهنيام، بلكه پختهتر شوند. إنشاءالله در فرصت مقتضي باز هم خواهم ساخت. دو ماه ديگر مدرسه تمام ميشود و من ميمانم و اين بچهها دوباره. حالا حالا كلّي چيز بايد بسازيم. يكي از رفقا وقتي بهش گفتم، رفت و يه جاكفشي ساخت، اينقدر جالب و قشنگ در آورد! اينكه تصوّرات ذهني انسان ميتواند به محصول تبديل شود، خيلي زيباست. خيلي ممنون از اينكه نوشتههايم را ميخوانيد و نظر ميگذاريد. پايدار باشيد.

در هر صورت اينكار بسيار عاليست و بهترين قسمت آن اينست كه هم بچه ها لذت ميبرند و بيشتر قدر ميدانند و هم سازندگي را از حالا مي آموزند.
موفق باشيد.
يكشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۸ صبح
پاسخ: ميز تحرير... خير. با لولايي مخصوص (گازر) متصل شدهاند به بقيه كمد. به عنوان يك درب عمل ميكند براي كتابخانه زيرش. يعني حتي اگر به عنوان ميز هم نگاه نكنيم، وسيلهايست كه كتابخانه زير ميز را ميپوشاند. البته چهار تا پيچ بيشتر نيست. اگر بخواهم ميتوانم باز كنم. ولي اهميت اين كمد به همين ميز داشتنش است. خصوصاً اينكه چراغ هم داخلش نصب كردهام كه موقع مطالعه و نوشتن خيلي نور مناسبي دارد. اما درباره قدّ كمدها، فضايي كه لباس در آن آويزان ميشود استاندارد است. يعني كم نيست. من فقط كشوهايي را كه معمولاً در كمدهاي بيرون ميگذارند حذف كردم از طرح خودم. يعني حتي يك فرد بزرگسال هم لباسش در اين كمد جا ميشود، از نظر ارتفاع. مگر لباسهاي بلند و ماكسي زنانه... كه آن را هم حالا ميشود روي جالباسي يك تا زد؛ نصفش اينور جارختي و نصفش آن طرف، تا جا شود. الآن خود من كه وقتي با كمدهاي لباسشان كار ميكنم هيچ احساس نميكنم دچار مشكل ميشوم. يعني هنگام برداشتن و گذاشتن نيازي ندارم خم شوم، اينطور نيست كه خيلي پايين باشد مكان قرار گيري لوله جالباسي. مهمترين نكته اين بود كه اوّل اتاق را اندازه گرفتم و سپس به عرض هر كمد رسيدم. بنابراين دقيقاً جايي كه ميخواستم فيت و اندازه شدند. در حالي كه ما معمولاً وقتي از بيرون كمد ميخريم، مقداري كم و زياد دارند نسبت به محلّي كه قرار است در آنجا مستقر شوند. يكي از جالبيهاي اين كمدها اين بود؛ هر فاميلي و دوست و آشنايي كه به خانهمان ميآمد، تندي بچهها دستش را مي:كشيدند و ميبردند كمدها را نشانشان ميدادند و ميگفتند: «اين كمدها را خودمان ساختيم!». هر كسي كه به خانهمان آمد، خصوصاً ايام عيدي، همين داستان را داشتيم. اينقدر ذوق داشتند بچهها. نميگفتند «بابا ساخت»، ميگفتند «خودمان ساختيم!». تشكر از خدا كه اينقدر نعمت داده است. ممنونم از شما.

خدا قوت
ممنون از توضيحات حضرتعالي
خب اگر خ دتون نبايد خم بشيد معلوم حالا حالاها قابل استفاده هست
اندازه رو نتونستم از تصاوير درست تشخيص بدم.
شرمنده
موفق باشيد
يكشنبه ۲۲ فروردين ۱۳۹۵ - ۳:۰۷ عصر
پاسخ: دشمنتان شرمنده. قد خودم حدود 180 است. كمد را ده سانت كمتر گرفتم كه تحت سلطهام باشد و فراتر از خودم نرفته باشد (!)؛ 170 قد كمد است. حدود 20 سانت از بالا رها كردم، جايي باشد براي گذاشتن وسايل دم دستي. هفت سانت هم از پايين پايه دادم، براي استحكام بيشتر كمد و همچنين فاصله گرفتن درب كمد از زمين. پس باقي ماند 140 سانتي متر. ارتفاع درب كمد همينقدر است. عرض هم كه 60 سانتي متر. بچهها تقريباً حدود 120 سانت قد دارند خودشان. دستشان را دراز كنند راحت به 140 سانتيمتري ميرسد. وقتي داشتم اين كمدها را ميساختم به سرم زد، گفتم با اين درآمد كلاني كه دارد نجّاري، برنامهنويسي را رها كنم، بچسبم به نجّاري، چهارتا كار از رفقا بگيرم، چند تا تير و تخته را كه پيچ كنم، چند برابر برنامهنويسي درآمد دارد؛ ساعتي اگر حساب كنيد! ولي خب... هنوز تصميم قطعي نگرفتم!

سلام عليكم
طاعتتون قبول حق
متني ديدم قابل تامل جسارت نموده برايتان ارسال ميكنم.
موفق باشيد
التماس دعا
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۳۲ صبح
ببخشيد طولانيست
"فرزندان ما ناجيان ما نيستند"!
اغلب مي پنداريم فرزندي كه خيلي به والدينش توجه دارد فرزندي نمونه و وفادار است ولي چنين نيست، واقعيت اين است كه وقتي فرزندي هميشه نگران شماست يعني خودش يك آسيب ديده? واقعي است كه مسئول آسيبش شماييد!
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۳۹ صبح
يك والد خوب والدي است كه ذهن فرزندش از او آسوده باشد و به فرزند توانايي و قدرت آسوده فاصله گرفتنِ را بدهد. وقتي فرزندتان از شما دور نميشود وقتي هميشه نگران شماست وقتي تمام برنامه هايش را با شما تنظيم ميكند... نه نشانه وفاداري او بلكه نشانه آسيب خوردگي اوست. توجه كنيد وقتي مرتب با فرزندتان صحبت ميكنيد و در گفتگوها گوشزد ميكنيد كه در اين زندگي، چقدر سختي و عذاب كشيده ايد چقدر رنج ديده ايد و….در واقع مرتب به فرزندتان القا ميكنيد كه من قرباني اين زندگي هستم و تو تنها چشم اميد و ناجي من هستي. حالا او خودش را نجات دهنده شما تصور ميكند و هيچ لحظه اي را براي نجات شما از دست نمي دهد، غافل از اينكه خودش تمام زندگيش را با نگراني براي شما از دست ميدهد.
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۴۱ صبح
در قبال رسيدگي و عشقي كه به فرزندانمان ميدهيم آنها را مديون و بدهكار و ناامن نكنيم، به آنها كمك كنيم زندگي هاي مستقل و ذهن هاي آرام داشته باشند.
فرزندان ما ناجيان ما نيستند.
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۴۸ صبح
جبران خليل جبران در كتاب پيامبر ميگويد :
"فرزندان شما به حقيقت فرزندان شما نيستند؛ آنها دختران و پسران زندگي اند در سوداي خويش....آنها از كوچه وجود شما گذر مي كنند اما از شما نيستند، اگرچه با شمايند، به شما تعلق ندارند. عشق خود را بر آنها نثار كنيد، اما انديشه هايتان را براي خود نگه داريد. زيرا آنها را نيز براي خود انديشه اي ديگر است. جسم آنها را در خانه? خود مسكن دهيد اما روح آنان را آزاد گذاريد زيرا روح آنان در خانه? *فردا* زيست خواهد كرد كه شما حتي در رويا نمي توانيد به ديدار آن فردا برويد، ممكن است تلاش كنيد كه شبيه آنها باشيد اما مكوشيد كه آنان را مانند خود بار بياوريد زيرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با ديروز درنگ نخواهد كرد.
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۴۹ صبح

با عرض سلام و ادب و احترام
ببخشيد پيام اشتباه ارسال شد
موفق باشيد
التماس دعا
چهارشنبه ۲۶ خرداد ۱۳۹۵ - ۲:۵۰ صبح
پاسخ: سلام. تشكر از مطالب خوبي كه فرموديد. سپاسگزارم.

سلام
پناه بر خدا فكر ميكردم مباحث برطلاق تمام شده و ديگر پرونده ي اين بانو و خانواده اش بسته
درگيري عجيب و سختي است بعد از 8سال...
ديگر خطرناك شده است اين اختلاف...
خدا رحم كند
شنبه ۱ آبان ۱۳۹۵ - ۹:۴۹ عصر
پاسخ: سلام. واقعاً پناه بر خدا... حقيقتاً كه بايد خدا رحم كند. تشكر از توجه شما. حالا هنوز خبر نداريد از ايميلهايي كه اخيراً به دستم رسيده است در همين موضوع... بماند!

سلام
ببخشيد جسارت است وليكن خواهرانه عرض ميكنم..
احساس ميكنم هنوز در اعماق وجودتان مادربچه ها را دوست داريد
آيا نميشود اين خانم را بدون خانواده داشته باشيد
فقط باخودتان وبچه ها؟؟
يكشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ - ۳:۳۴ عصر
پاسخ: سلام. نخست اينكه خير. ايشان قادر نيست از خانوادهاش جدا شود. و مگر اساساً در ازدواج ميتوان دور خانواده طرفين را خط كشيد. خانوادهها حضور دارند و بالاخره رفت و آمد ميكنند. حالا فرض كه زوجه ادعا نمايد من از خانواده ميبُرم، مگر ميشود؟ مگر ميتواند؟ دو ماه بعد تعلّقات خوني ميكشد به سوي خانواده و ارتباط برقرار ميشود و مداخلات ادامه مييابد. آن هم چنين خانواده پرمدّعايي. ديگر اينكه خير... اين حس شما صحيح نيست. نه در ظاهر وجودم و نه در اعماق آن، دوستي و علاقهاي باقي نمانده. اگر چهار سال همزيستي بوده، اكنون هفت سال گذشته و تعلّقاتي هم اگر بوده گسسته شده است. متأسفانه بالعكس است. هم در ظاهر و هم در عمق، نفرت جايگزين شده و كينهها لبريز. تشكر از محبّتي كه نسبت به حقير داريد و كرمي كه مينماييد و نظر خود را ابراز مي:كنيد. سپاسگزارم.

ان شاء الله خدا كمكتان كنند وعاقبت بخير شويد
موفق باشيد
يكشنبه ۲ آبان ۱۳۹۵ - ۶:۰۱ عصر
پاسخ: از دعاي خير شما ممنونم. از خدا بهترينهاي دنيا و آخرت را براي شما تقاضا ميكنم. سپاس.

با سلام
ممنونيم كه مخاطبانتان را امين ميدانيد و پيامهايتان را جهت استفاده ديگران با حفظ امانت در معرض ديد آنها
موفق باشيد
جمعه ۲۳ مهر ۱۳۹۵ - ۳:۴۹ عصر
پاسخ: سلام. بسيار سپاسگزارم از مخاطب گرامي بابت فرصتي كه پديد آوردند و صبوري و اعتمادي كه بذل نمودند. در پناه حق.

سلام عليكم
من هم از مطالب خوبتون واقعا ممنونم.
انصافا با خوندن اين 7قسمت مطالبي رو متوجه شدم كه تا امروز به بعضي از اونها توجهي نداشتم.دعا بفرماييد ما هم بتوانيم امتحانات را با موفقيت بگذرانيم.
.موفق باشيد
شنبه ۱۵ آبان ۱۳۹۵ - ۵:۳۶ عصر
پاسخ: و سلام و درود خداوند بر شما. تشكر از نظر لطفتان. اميدوارم همه ما بتوانيم به تكاليف خود عمل نماييم و پيروز ميدان امتحانات دنيايمان باشيم. التماس دعا.

سلام عليكم
ممنونيم از مطالب خوبتان
استفاده كرديم و بعبارتي كمي هم غصه خورديم...
چه تصميمها مي شد بگيريم و ديگران به دوراهيمان انداختند و نگذاشتند وما هم اعتماد بنفس را فراموش كرديم و مسوليت پذيري را...
و اكنون ديگر دير است
سهشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۴۹ صبح
پاسخ: سلام. تقصيرمان نيست. يادمان ندادند. از كودكي برايمان كه تصميم گرفتند، در جواني هم مشورت را طوري القاء كردند كه تصوّر كرديم حرف اول و آخر است. «تسليم» بودن را ارزش جلوه دادند و «استقلالطلبي» نوجواني را مذموم. آنهايي كه ميخواستند «خوب» باشند، ياد گرفتند كه تسليم باشند. تسليم كه؟ همه! همه بزرگترها. در حالي كه تسليم، آنهم عاقلانهاش، انحصار دارد در آنهايي كه از خطا مصوناند! بچهخوبهاي جامعه ما، آنقدر مطيع بار آمدهاند كه قدرت «انتخاب» و جرأت «تصميم» را ندارند! عناصري كه انسانيّت انسان را رقم ميزند. ولي يادمان نرود كه هيچگاه «دير» نيست. شايد نشود آنچه فوت شده را تحصيل نمود، اما چيزهايي هنوز مانده كه بايد قبل از دست رفتنشان به دستشان آورد. امروز ما محصول «ديروز» ماست. اگرچه نميتوانيم «امروز» را عوض كنيم، ولي غفلت نكنيم كه «فردا»ي ما محصول تصميمات «امروز» ماست. اكنون عوض شويم، تا فردايمان عوض شود! موفق باشيد.

و ليكن مطالبتان تلنگري شد تا شايد در بقيه امور زندگي بيشتر حواسمان را جمع كنيم
و دقيق انتخاب نماييم
مسووليت را بپذيريم
چشمانمان را باز كنيم
توكل كنيم
و...
موفق باشيد
سهشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ - ۱۲:۵۲ صبح
پاسخ: إنشاءالله به حول و قوه الهي. در پناه حق.

ماشاالله
فالله خير حافظا فهو ارحم الراحمين.
سلام عليكم
خدا حفظشان كند
مواظب باشيد از زيادي خواستن چشمشان نكنيد....
تبريك ما رو پذيرا باشيد بخاطر داشتن چنين فرزندان گلي
پنجشنبه ۴ آذر ۱۳۹۵ - ۲:۳۸ عصر
پاسخ: سلام بر شما. خدا را بر نعمتهايش شكر ميكنم و از او ياري ميخواهم تا ضعفهايم سبب نشود اين نعمتها ضايع گردد. تشكر از مطلبي كه فرموديد.

سلام. خدا قوت
راست ميگوييد من هم هميشه غصه ي اين نسل جديد را ميخورم
واقعا تنها و غريبند
آن جاي خالي هم ان شاء الله با فرزندي ديگر تكميل ميشود
موفق باشيد
پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۲۲ صبح
پاسخ: سلام و تشكر. اميد كه خداوند همه مشكلات اين نسل جديد انقلاب را برطرف نمايد و به پدر و مادرهايشان فهم بيشتر عطا كند. إنشاءالله، اميدوارم كه تمام ديوار خانهمان پر شود از قاب عكس! :) ممنون.