نظردهنده: حيران
سلام
عكس از داخل خانه گذاشته ايد و ما با خود كلنجار مي رويم كه آيا مبلمان را در خانه درست كرده ايد؟ ميز در تصوير؟ آن صندلي آن گوشه؟ البسه؟
يكشنبه ۲ تير ۱۳۹۸ - ۴:۵۶ عصر
پاسخ: سلام. منزل ما نيست. منزل ما محقّرتر از اين حرفهاست. :) اينجا رفته بوديم مهماني، نوروز، كيك را هم عمه بچهها خريداري كرده بودند. بچهها هم لباس مهماني پوشيدهاند. عكس را هم من نگرفتم. اگر من گرفته بودم كه خودم در آن نبودم! :) سپاس از توجه شما.

سلام
" اگر من غير از خدا باشم پس
جايي كه من هستم خدا نيست
يعني خدا مكاني محدود پيدا كرد
يعني خدا همه جا نيست
جايي پيدا شد كه خدا در آنجا نيست"
بنظرم بهترين تصور از خدا همان است كه بگوييم: ما صورت هاي ذهني در ذهن خداييم. در واقع مكان ما همان مكان تصوير ذهني در مغز است پس من و شما و فرعون و حضرت موسي ع درون ذهن خداييم. خداوند اگر لحظه اي از تفكر به ما غافل شود ما نابود ميشويم.
ما اسيران ذهن خداييم
در اسارت بلا ديده ماييم
سهشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱۲:۰۶ صبح
پاسخ: سلام. آيا ما، خود ِ ما، غير از تصوّر ذهني خودمان هستيم يا همان تصوّر ذهني خودمان هستيم؟! اگر خدا تصوّر ذهني داشته باشد، يعني خدا مركّب است، يعني جزء دارد. يعني بخشي از خدا تصوّر ذهني اوست و بخشي غير از تصوّر ذهنياش! چنين خدايي محدود است و تجزيهپذير. پس ديگر خدا نيست. زيرا فرض در خدا اين است كه محدود نباشد. خدا نميتواند دست و پا داشته باشد. همينطور نميشود كه ذهن داشته باشد. داشتن ذهن خدا را از خدا بودن مياندازد. :)
خدايي كه يد دارد ذهن هم دارد.
يد را هرچه تفسير كند، ذهن را هم زحمت كشيده به علمش تفسير كنيد :))
در واقع ما معلومات علم خداييم.
سهشنبه ۲۸ خرداد ۱۳۹۸ - ۱:۱۲ صبح
پاسخ: اگر ما معلومات علم خدا باشيم، يا بايد با تمام ذات خدا وحدت داشته باشيم، كه همان تفسير اتحاد عالم و معلوم است و يا بايد با جزئي از ذات خدا وحدت داشته باشيم كه همان ذهن او باشد. در فرض دوم خدا جزءدار ميشود و باطل است. در فرض اول هم ما همهمان با هم يكي ميشويم، زيرا اگر الف با ب وحدت داشته باشد و ج هم با ب وحدت داشته باشد، پس الف بايد با ج وحدت داشته باشد. يعني من با شما يكي ميشوم و ديگر من غير از شما نخواهم بود. زيرا من در علم خدا هستم و شما هم در علم خدا هستيد و علم خدا هم كه بسيط است و جزء ندارد، پس من و شما با هم با علم خدا وحدت داريم، يعني من و شما يكي ميشويم و اين خلاف فرض است كه من غير از شما هستم. در آن صورت تمام گناهان من پاي شما هم نوشته ميشود! اگر هم علم خدا مركّب باشد، يعني من در بخشي از علم خدا باشم و شما در بخش ديگري از علم خدا باشيد، در آن صورت تعدّدبردار شده و همانطور كه در كلام مولا علي (ع) ذكر كردم، نتيجه از توحيد خارج ميشود. دقت ميكنيد؟! همه اينها بازي با كلمات است. ذهن و عقل انسان قادر نيست به اينكه امور غيرمركّب را تحليل كند و لذا وقتي به خدا فكر ميكند فقط كلمات چرت و پرت از آن صادر ميشود. انسان عاقل درك ميكند كه داني قادر به تعقّل عالي نيست و اين محال است. پس بايد رها كند و راحت بگويد: من قادر به داشتن تصوّري عقلاني از خدا نيستم و هر چه از خدا در ذهن من حاضر شود، قطعاً آن خدا نيست! خلاص.
سلام
كاش عكس ميذاشتيد.
مخاطب اسم رنگ و حادثه بصري كه مياد دوست داره تماشا كنه.
يكشنبه ۲ تير ۱۳۹۸ - ۴:۴۲ عصر
پاسخ: سلام. صحيح ميفرماييد. ولي گاهي مطلب يهو پيش ميآيد و درباره آن عكس نگرفتهام. يعني بعد از افتادن اتفاق يادم آمد كه مهم است و ميشود دربارهاش نوشت. ممنون از توجه شما.