نظردهنده: ت
بابت جوابي كه به همبحث داديد سوال هايي برايم مطرح شد اولا شما نظرياتتان در اصول چيست ايا قايل به مسلك حق الطاعه از نظريات نوين شهيد بزرگوار صدر روحي فداه هستيد يا قايل به مسلك قبح عقاب بلا بيان
ثانيا پدر زن از افرادي ست كه فلسفه را حرام كرده
ثالثا خودتان ايا فلسفه را قبول داريد
ايا ملا صدرا و علامه طباطبايي و امام را در اين كه به دنبال فلسفه رفته اند قبول داريد
با كدام نظر پدر زن مخالفيد
ايشان اگر فقه را نهي مي كنه پس قايل به چيست چگونه دستورات دين را در اورد مردم و مسلمانان به چيزهايي بايد عمل كنند
ايا صوفي مسلكند
نظر پدر زن در باب ولايت فقيه واقاي خامنه اي چيست
از ابتدا جذب كدام نظريات ايشان شديد
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۴ صبح
پاسخ: براي پاسخ ابتدا عرض كنم كه حلقه اول شهيد صدر ره كامل خوانده مباحثه كرده و يك رساله كوچك در تنظيم جديد آن نگاشتهام. حلقه دوم را با نوارهاي برادر آسيدكاظم حائري خوانده و با پسر ايشان مباحثه كردهام، بخشي از حلقه ثالثه را نيز با نوار خوانده و سپس مباحثه نمودهام. اخيراً هم بخشي از تقريرات اصول شهيد صدر ره را كه نوشته آسيدكاظم است مطالعه نمودهام، البته بخشي اندك. مسلك حقالطاعة را خواندهام، ولي به نظر بعضي از اساتيد بحث اصولي صرف است و اثر فقهي بر آن مترتب نيست. اساساً با توجه به ادله نقلي برائت «رفع عن امتي التسع...» ديگر بحث عقلي برائت معلوم نيست چندان مترتب بر اثر باشد چه اينكه شهيد نيز در نهايت به اين دليل نقلي تمسك ميكند و اگرچه عقلاً به احتياط ميرسد، ولي برائت شرعيه را نفي نمينمايد. اكنون نيز كه مشغول خارج اصول هستم درس بزرگي ميروم كه ورود و خروجش به اصول بر مسلك شهيد صدر ره است، زيرا بزرگترين عظمت كار اصولي شهيد صدر ره نظم جديدي است كه به علم اصول داده است بعد از نظم شگفتي كه مرحوم صاحب كفايه ره به آن داد. اگر چه آخوند خراساني اصول را شديداً منقه و منظم نمود، بيش از آن چه در آثار شيخ انصاري ره ديده ميشود، ولي بالاخره صدسال از آن زمان ميگذرد، شهيد صدر ره هم تعريف علم اصول را زيباتر كرد و هم ادله را بهتر نظم داد، اصطلاح ادله محرزه و غير محرزه را نيز بنده ابتدا در آثار ايشان ديدم. حتي تاريخنگارياي كه در ابتداي علم اصول دارد و توصيفي كه از مفهوم اجتهاد مينمايد نيز بسيار زيباست. اساساً حوزه علميه قم پس از هجرت علماي نجف به قم دچار توقف عجيبي در علم اصول شد، چيزي شبيه به دوران فترتي كه پس از شيخ طوسي ره در فقه پديد آمد كه با تلاش ابن ادريس بر طرف گشت. اما شاگردان اصلي آخوند خراساني كه نائيني، اصفهاني، و آقاضياء بودند مسلك آخوند را ادامه دادند و نقد و بررسي كردند و پس از اين شاگردان ثلاثه مرحوم خويي تصرفاتي در اصول داشت و شهيد صدر نيز به نوبه خود بر نقدهاي مرحوم خويي ره افزود. لذا علم اصول در نجف رشد كرد و به حقالطاعة رسيد، اما در حوزه قم همچنان حرف آخوند حرف آخر ماند و امروز نيز هنوز تنسك عجيبي بر آن است، تلاش طلاب جواني مانند آملي لاريجاني و هادوي هم هنوز به جايي نرسيده است كه تلاش كردهاند مثلاً فلسفه اصول يا هرمنوتيك را در علم اصول بحث كنند. اما كارهاي خوبي انجام شده است. يك از اين كارها مسلك آسيدمنيرالدين حسين الهاشمي ره است كه كار خوبي روي فلسفه اصول انجام داده و اگر چه بين عوام مردم گمنام زيست و گمنام از دنيا رفت، اما در مبادي علم اصول وارد شد و توانست جامعهشناسي را به اصول داخل كند. يعني تصور انتزاعي از جامعه را كه آن را به تبع ديدگاه فلاسفه اعتباري ميدانست نقد كرد و براي جامعه هويت واقعي قائل شد و لذا توانست نگاه سيستمي و مجموعهاي به علم اصول داشته باشد. نام آن را نيز «اصول فقه احكام حكومتي» نهاد. ايشان دو دوره حدوداً صد جلسه بحث مبادي و مباني اصول دارند كه تمام جزواتش را مطالعه كرده و همه را مباحثه نمودهام. متأسفانه ايشان وارد مسائل علم اصول نشدهاند و عمرشان كفاف نداد و سال 1379 دار فاني را وداع گفتند. دو جلسه حضوري خدمت ايشان رسيدم و بعد از شنيدن عقايد ايشان به مسلك ايشان گرويدم. پدر زن دوست ما نيز در همين مسلك است، ولي متأسفانه در بخشي آغاز به ايجاد گمانههاي مندرآوردي داشتند كه به دليل روش ذوقي و نادرستشان گرفتار اشتباهات عجيبي شدهاند كه نقد بعضي از آنها را براي همبحث نوشتم و شما خوانديد. ادامه بحث همان است كه خوانديد و تكرارش از حوصله خارج! توجه و عمق شما در اين بحثها به عنوان يك بانو بنده را به شگفتي آورده و به گفتن «وا...» وادار كرده است! د:
اطلاعات شما بسيار بالاست بنده در ضمينه علم اصول نظري دارم كه نمي دانم عملي شده يا نه مشكل امروز جامعه ي ما به علت كمرنگ شدن قواعد اصولي وبه حركت جامعه ما به سمت لوده گرايي به بركت نشر فرهنگ توسط دول قبلي و سكون دولت فعلي ست وعقل گرايي در بين مردم در حال از بين رفتن و متاسفانه قواعد عقلي اسلامي براي مردم تببين نميشه علم اصول بايد در جامعه رسوخ كند در بين كوچه وبازار با ادبيات مردم عامه كسي كه با قواعد عقلي چيزي را پذيرفت واكسينه مي شه
مثلا خود بنده تا قبل از خواندن اصول شهيد بسيار شبه داشتم اما فقط يك بحث كل شبهات مرا حل كرد چه رسد به بقيهي موارد و ان بحث مولويت مولي بود ايشان جايگا عبد را به عبد شناسانده و جايگاه خد را . ايشان بحث جايگاهها را كطرح نموده چيزي كه خيلي ها فراموش كرده اند و فراوشي اين بحث است كه موجب بسياري از اما و اگر ها مي شود
به هر حال چه فايده بنده دستم از قم كوتاه شده وبراي خواندن حلقه ثالثه مشكل دارم و جوابي هم براي شور دروني ام كهبه خواندن مباحث اصولي دارم پيدا نمي كنم ناشكري نمي كنم ك يك زن هستم اما كاش مرد بودم دستم باز تر بود براي خدمت به اسلام
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۴ عصر
پاسخ: روايت عِنوان بصري را در بحار مشاهده كردهايد؟ كه خدمت امام صادق ع ميرسد و امام راهش نميدهد، تا اينكه دو ركعت نماز ميخواند در مسجد پيامبر ص و اصرار تا بالاخره ميپذيرند و بعد ميگويد تا به حال دينم را از انس بن مالك ميگرفتم و حالا ميخواهم از شما بگيرم ... تا اينكه حضرت به او ميفرمايد: «العلم نورٌ يقذفه الله في قلب من يشاء» و شاخصهايي براي علم و علمآموزي ميفرمايند كه حقيقتاً تشفي قلبي است براي كسي مانند شما كه گمان نكند دوري از شهر قم مسألهاي است براي او و يا زن بودن و مرد بودن تفاوتي در اصل مطلب است. (بحارالانوار، ج1، ص225)

چه قدر فلسفه را لازم م دانيد سوالم بري كنكاش در افكار شما نيست براي كنكاش در فلسفه است ايا اگر لازم است بعد از خواندن اصول بايد به ان پرداخت
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۷ عصر
پاسخ: و قبل از خواندن اصول ارجح است. اساساً رتبه فلسفه مقدّم است بر علم اصول و منطق مقدّم بر فلسفه بايد خوانده شود. البته اين نظر بنده نيست، من عددي نيستم كه ازين نظرها بدهم، اينها فرمايشات اساتيد ماست كه حفظ كردهايم كه به ديگران بگوييم (ربّ حامل العلم ...) تا قبل از صاحب كفايه، علم اصول كمتر به فلسفه و منطق متكي بود، يكي از شاهكارهاي آخوند خراساني اين است كه با كمك منطق به شدت علم اصول را صاف و زلال كرد. مثلاً قدما در باب معناي صيغه امر چندين معنا گفته بودند كه لازم هم بود، زيرا مشاهده ميكردند در نصوص شرعيه كه امر وارد شده ولي مثلاً اراده استحباب بوده، يا امر وارده شده ولي مراد ارشاد به حكم عقل بوده و امثال ذلك. ناگزير بودند براي صيغه امر اشتراك لفظي قائل شوند به اينكه معاني متعدد دارد. آخوند اين مشكل را حل كرد. آمد و گفت امر فقط دال بر طلب است و اين مطلق طلب است نه طلب مطلق، يعني ماهيت لابشرط است و نه ماهيت بشرط لا، خب همين مطلب ميدانيد چقدر مشكلات را حل كرد و بحث اصول را ساده نمود. و ادامه ميدهد كه نفس طلب از امر فهميده ميشود، اما اينكه اين طلب «وجوبي» باشد يا «ندبي» اين در اصل وضع صيغه قرار نگرفته است و قرائن دلالت بر آن دارد. يا همين طور دلالت امر بر «فور» يا «تراخي» و يا «مرّة». البته بعد همين هم بحث شد كه لابشرط قسمي است يا لابشرط مقسمي. خب تمام اينها از منطق آمده است. فقط نكتهاي اينجا قابل دقت است. منطق موجود در حوزهها كه منشعب از كتب ابن سينا و ملاصدرا و دو شاگرد و داماد ملاصدرا «فيض» و «فياض» است كه از انديشه فارابي (معلم ثاني) اخذ شده و او نيز مدعي است از ارسطاطاليس (معلم اول) گرفته كه با تلاشهايي همچون به شعر درآوردن مرحوم سبزواري رونق گرفته و خود آخوند خراساني شاگرد مرحوم سبزواري بوده و از او درس معقول ميگرفته، ساليان سال است رشد و توسعه نداشته و همان تدويني كه منسوب به فلاسفه يونان است همچنان باقيست. چه اينكه مشاهده ميكنيد صدرالمتألهين نيز در اسفار اربعه همان طبيعيات و رياضياتي را ذكر ميكند كه هزاران سال پيش از طريق ترجمه آثار يونانيان غير مسلمان در دوران نهضت ترجمه وارد اسلام شده است و هدف هارون و مأمون از خلفاي عباسي از اينكه براي اين ترجمهها پول پرداخت ميكردند مقابله با علم امامان شيعه ع بود. اين عدم رشد سبب كاستيهايي گرديده و يكي از آنها ناتواني اين منطق در مقابل منطق سيستمي است، حتي امروز منطق فازي نيز در غرب توسط يك ايراني (آقاي عسگر زاده معروف به پرفسور زاده) تأسيس شده است، ولي منطق صوري حوزهها همچنان انتزاعي و كلي نگر باقيمانده است و اين به نظر بعضي از بزرگان سبب نقص در علم اصول و به تبع آن كاستي در فهم و تفقه آيات و روايات در عصر حاضر بوده است. اما علم اصول به دليل آنكه به شدت متكي بر استنتاجات عقلي است و به قول شهيد صدر روحك فداه (!) دوره بالنسبة الي الفقه كالمنطق بالنسبة الي الفلسفه كه اصول را منطق ميداند براي تفقه، خب لازم است دانستن آن در فهم اصول فقه.

يك بحث را هم باز متوجه نشدم وبرايم جالب شده اگر پدر زن مي گويد فقه نه خوب پس چه چيزي را قبول دارد براي تعيين وظايف عملي مكلف ايا اخباري ست و قايل به تحقيق در دلايل شرعي نيست
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۱ عصر
پاسخ: نه، فقه تكاملي دين را اعتقاد دارد. فقه حكومتي! فقهي كه مبتني بر علم اصول فقه احكام حكومتي تدوين يابد كه بر مبناي «تعبد، تقنين، تفاهم اجتماعي» به حجيت دست مييابد. اما خطاي ايشان در اين است كه آن استاد بلندمرتبهاي كه چنين مسلكي را بنيان نهاده است بارها و بارها فرموده است كه اولاً اين فقه اشتراكي است و نميتواند توسط يك نفر ايجاد شود به معناي اينكه طريق و نحو تفقه در آن به صورت شبكه تحقيقات است كه بايد عموم مراجع و مجتهدين در اين طريق واقع شوند تا يك حكم استخراج شود. ديگر اينكه او معترف بوده است كه تنها ريشه و فونداسيون اين بنا را تأسيس نموده به اين معنا كه اساساً فقهي هنوز توليد نشده، علم اصولي هم در كار نيست، فقط در مبادي و مباني علم اصول دويست جلسه علمي بحث شده است كه تحولي ريشهاي ايجاد شود، اما بر مبناي خود او اين تحول حجيت ندارد مگر به تفاهم اعلم از مراجع برسد و «يقين برتر» مشخص شود از مناظرهها و جدالهاي احسن. و هزاران نكته باريكتر زمو اينجاست. ولي پدر زن اين دوست ما يهو در صحراي عرفات كه بود (روحاني كاروان است ديگر، هر سال ميرود) چيزهايي بر قلبش الهام شد و بعد از آن فهميد كه ولي فرهنگي جامعه اسلامي شده است و از آن پس بدون نياز به «تقنين و تفاهم اجتماعي» فقط با همان «تعبدي» كه گمان ميكند دارد به احكام فقهي دست مييابد و براي مكلفين نسخه فقهي ميپيچد. روشن شد خانم؟! خب براي تحقيق بيشتر به سايت
http://seyedmonir.ir مراجعه كنيد. اين سايت را طراحي كردم و راه انداختم به اين نيت كه پارهاي از بحثها را درون آن بگذارم كه اخيراً كمتر فرصت كردم به روزش كنم. بالاخره اين مسلك خيلي غريب است براي شما و تعجب خواهيد كرد. فيلمهايي در اين سايت هست ببينيد و لينكهايي به سايتهاي ديگري كه ميتوانند به شما كمك نمايند.
ايت الله هادوي را از نظر علمي نمي شناسم از نظر سياسي با ايشان مخالفم يك كم مشكوكم نظر شما در مورد ايشان چيست
نظر اجتهاد متوسط اقاي لاريجاني را خواندم جالب است فقط نفهميدم كه تونستند اثبات كنند و نظريه ايشان پذيرفته شد يا نه كلا ايشان را نسبت به اقاي هادوي ترجيح مي دهم
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۴ صبح
پاسخ: بنده نيز چون شما. هنوز چيزي اثبات نشده است. در حوزه علميه زماني چيزي اثبات ميشود كه بتواني بر ديگر مراجع بقبولاني. يك زماني در نجف اين ممكن بود چون صاحب كفايه ميرفت درس شيخ انصاري و اشكال ميكرد و حرفش را ميقبولاند. امروز اما در حوزه ما هيچ وقت دو مرجع همديگر را نميبينند تا چيزي را بقبولانند مگر كسي فوت كند و ختمي بگيرند و آنجا هم جاي بحث علمي نيست. يكي از نگرانيهايي كه بنده از همان روزهاي اول آمدن به حوزه پيدا كردم همين عدم ارتباط شگفتآور علماي طراز اول با هم است. در نجف اگر يك عالم نظر شاذي از فلاني ميشنيد پاميشد ميرفت و با او بحث ميكرد، حالا اينجا آقاي صانعي فتوا به برابري ديه زن و مرد ميدهد، دختر را 13 سالگي بالغ ميكند، رد فاضل ديه مرد را بر ميدارد، اما مراجع فقط به يك جمله يا كلام كوتاه بسنده ميكنند و احساس نميكنند تكليف دارند بروند و با او مناظره كنند كه چگونه از دليل كتابي «إن الله لا ظلام بالعبيد» به اين فتاوا رسيدهاي! لذا مقايسه انديشهها در قم متوقف و قفل شده است. هر كس براي خودش يك نظريه ميدهد و به شاگردان خود. همين آقاي لاريجاني در همين مدرسه ولي عصر عج خيابان معلم نزديك فلكه شهدا كه يك سال است مثل قديما شده چهارراه اصول درس ميداد. جزواتش را هم ميفروختند. گرفتم و بعضي را خواندم. خب كار جديدي كرده بود در تنظيم فهرست اصول و بحث از هرمنوتيك در آن. اما چگونه بايد قضاوت كنم كه درست ميگويد يا نه؟! به استناد سخن كدام عالم و بر اساس كدام مناظره و جدال. ناگزيرم به فهم خود اتكا كنم و با نظريات ديگران بسنجم، حالا درنهايت درست قضاوت بتوانم يا نه، فيه تأمل. خيليها چون من به همين دلايل دچار انحرافهاي علمي ميشوند و پس از سالها مثلاً ميفهمند فلان انديشه دچار چالش و نقص بوده است. خدا توفيق مناظره به علماي ما بدهد كه بدجوري در ركوديم.
ولي به نظر بعضي از اساتيد بحث اصولي صرف است و اثر فقهي بر آن مترتب نيست.
خوبي اصول شهيد صدر و امتيازش دقيقا همين است در اصول هاي ديگر هم چون مظفر فقخ اختلاط پيدا كرده كه براي نواموزان مفيد نيست چون باز اصول را به خوبي درك نمي كنند
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۷ صبح
پاسخ: بله، عرض كردم كه نظم جديدي دادهاند كه براي آموزش و فهم مطلب خيلي بهتر است و البته جاهايي نيز نوآوريهاي مفيد دارند، مثلاً بحثي كه در «وجدان» دارند و آن را ملاك براي خيلي از استنتاجات خود قرار ميدهند. خصوص اينكه شهيد ره در علم منطق نيز تدبري عميق داشته است و كتابي در باب استقراء نوشته و تلاش كرده در كتاب «الاسس المنطقيه» منطق صوري را با منطق تجربي غرب غني كند به اينكه بتواند استقراء را كه مطرود منطق ماست با قاعدهمند نمودن به كار بگيرد. اثر اين تأملات منطقي ايشان در علم اصولشان نيز مشهود است.
لذا علم اصول در نجف رشد كرد و به حقالطاعة رسيد، اما در حوزه قم همچنان حرف آخوند حرف آخر ماند و امروز نيز هنوز تنسك عجيبي بر آن است،
مساله اي براي من مطرح شده چرا اينقدر كه در نجف به اصول پرداخته شد در قم اين اتفاق نيافتاد پس در قم چه پيشرفت علمي رخ داد ايا علت توقف جريان انقلاب بوده يا دليل ديگري داشته
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۲ صبح
پاسخ: اينرا بايد در كتابهاي آقاي دواني بخوانيد. ايشان كتابهاي خوبي در تاريخ حوزههاي علميه نگاشته است. ما طلبههاي مورخ كم نداريم، آقاي رسول جعفريان هم از اين دست است. دواني حوادثي كه در دوران آقاي بروجردي در حوزهها افتاد را به خوبي در كتاب خود شرح كرده است. بنده كه خودم بعد از انقلاب شرف حضور در عالم دنيا را يافتم، ولي اينطور كه از فرمايشات و اخبار اين بزرگان دانستهام مشكل اصلي ركود حوزه علميه قم به انقلاب باز نميگردد زيرا پيش از آن نيز اين ركود بوده و بايد ريشه آن را در حوادث پيش از آن جستجو كرد. حقيقت اين است كه به مرام و مسلك زعماي آن باز ميگردد. وقتي آية الله بروجردي ره احترام آية الله سيدنورالدين شيرازي را نگه نميدارد و براي استقبال او كه از شيراز به قم آمده قدم برنميدارد، تا آنجا كه سيدنورالدين به قبرستان نو ميرود و سخنراني قراء و تاريخي خود را ايراد مينمايد كه روزنامههاي آن روز ثبت كردهاند و اينطور آغاز ميكند: «سلام بر شما زندگان، شما زندهايد چون مردم اين شهر مردهاند...» خب طبيعي است از اين بيتوجهيها چه شكاف عميقي بين علما حادث ميشود كه ديگر تبديل به يك فرهنگ در حوزه ما شده است. فرهنگ عدم امكان مباحثه دو مرجع. خدايا... چقدر از اين در رنجم... خدا را شاهد ميگيرم كه زماني از اين درد گريه ميكردم و اشك ميريختم و همين الآن كه در حال نوشتن اين سطور هستم اشك درچشمانم جمع شده است كه چرا دو مرجع ما به دليل معضلات فرهنگي به يك گفتگوي علمي تن نميدهند. خدا آقاي مكارم ره را حفظ كند كه حداقل حاضر است با چهار جوان بحث علمي كند و آن هم به دليل اينكه پيش از انقلاب نويسنده بود در همين نشريه مكتب اسلام و نسل جوان و ... و معضلات اجتماعي را بهتر درك مينمايد. خدا ميداند كه در رنجم و ذهنم مشغول اين مطلب بوده است و از خدا هميشه خواستهام مرا از اين دوريها حفظ كند و به مراجع ما عزت و به دين ما قوام و عمق بخشد. ميدانيد كه براي چه به حوزه آمدم، در آن وجيزهاي كه به عنوان معرفي نوشتهام در سايت شخصي ذكر شده، دردي كه اميد به يافتن درمان آن داشتم و امروز ميبينم كه داروي آن هنوز اختراع نشده است و در مراحل اوليه مطالعات است! وه كه ما چقدر كوتاهي ميكنيم. خدا از سر تقصيراتم بگذرد...
تصور انتزاعي از جامعه
لطفا اين عبارت را بيشتر توضيح دهيد
بنده اين اقا را نمي شناسم اما برايم مهم شد كه با ايشان بيشتر اشنا شوم لطفا كتاب و سيدي و منابع به بنده معرفي كنيد ودر مورد ايشان بيشتر بنويسيد اصلا موضوعي از وبلگ را مي توانيد براي تبيين نظريات ايشان بگذاريد تا ايشان همچنان بعد از مرگشان در گمنامي وغربت نمانند
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۸ صبح
پاسخ: جامعه چيست؟ تاريخ چيست؟ ديدگاه شهيد مطهري ره را در كتاب «جامعه و تاريخ»ش ببينيد. وقتي لفظ لشكر را ميگوييد، منطقيون ما به تبع ارسطو معتقد هستند كه لشكر چيزي بيش از يك عنوان اعتباري و جعلي نيست و حقيقتي ندارد وراي خود، چيزي كه حقيقت دارد و واقعي است آحاد افرادي هستند كه در كنار هم ايستادهاند. در بحث جامعه نيز همين را ذكر ميكنند. لذا به شدت دچار فردگرايي ميشويم. از شما ميپرسند چه كنيم كه جامعه اسلامي داشته باشيم؟ بلافاصله جواب ميدهيد اگر هر كس خودسازي كند و مسلمان واقعي شود، جامعه اسلامي خواهد شد، آيا واقعاً اين طور است؟ اين نگاه انتزاعي به جامعه است كه آن را ساخته ذهن انسان ميداند كه از نظر به تعداد زيادي انسان اين تصور را نزع كرده و كنده است و در ذهن خود ايجاد نموده. پس در خارج جامعه اسلامي نيست، بلكه مجموعهاي از انسانها در كنار هم كه مسلمان هستند. اما اين را مقايسه كنيد با فرمايش رسول مكرم اسلام ص كه «جامعه اسلامي چون كشتي است و كسي كه تخلف كند مانند كسي كه كشتي را سوراخ ميكند، همه با هم غرق خواهند شد» اين كشتي همان جامعه است. خب اين كشتي كجاست؟ بعضي معتقد هستند كه جامعه واقعيت خارجي دارد، البته شما ميتوانيد بپرسيد كه پس كجاست، نشانم بده تا لمس كنم و حس نمايم، بيبنم و درك كنم! اين اصل بحث است حالا اشكال و جوابهايش بماند براي بعد.
پس دست اخر نظريه اي كه در باب جامعه اسلام به ان معتقد مي شود مجموع احاد است يا نه به احاد كاري نداره بيشتر به جمع كار داره يا به هر دو كار دارد (تفويض) هم خير فرد هم خير جمع ،خير فرد كه در نهايت به خير جمع مي پردازد البته خير جمع را بر خير فرد بيشتر حائز اهميت مي داند
اما اينكه هر فردي اگر درست شود جامعه ساخته مي شود اين بسيار سخن حقي ست اين مطلب را من رهم از امام روحي فداه خواندم و هم از اقا در جمع پاسداران و تربيت اولاد صالح شنيدم
اما فاكتور سومي كه از اين دو مورد به نظر من، از نظر اسلام مهم تر است حفظ وجود اسلام در درجه اول و در درجه بعدي حفظ ارزش هاي اسلامي ست كه از فرد و جمع مهم تر است چنان چه بهد صلاح فرد و جمع جامعه اسلامي بود كه علي (ع) رهبر شود اما براي حفظ اسلام صلاح فرد(علي (ع) ) و جمع(مسلمانان و عدم وجود مدينه فاضله براي مسلمانان) فداي بقاي اسلام مي شود چون در ان زمان تازه مسلمان ها از اسلام خارج ميشدند و جامعه به جاهليت باز مي گشت
اما در باب تعبد و تقنين و تفاهم اجتماعي لطفا توضيح بيشتري دهيد ايا مي شود جامعه اي را متعبد كرد نمي شود پس اين فقط نظريه مي شود حتي در زمان امام زمان نيز ما مي بينيم كه ايشان شهيد مي شوند در نتيجه تعبدي در كار نمي تواند باشد اما تقنين و تفاهم اجتماعي حد اكثري مي توانيم به وجود اوريم اما اينكه اين را هم همه بپذيرند جاي بحث است كه ديگر مي گوييم راي اكثريت به اقليت ارجحيت دارد
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۵ صبح
پاسخ: در باب حقيقي بودن جامعه سخن فراوان است، در اصل بودن جامعه يا فرد نيز چند سال پيش فرصتي فراهم شد يك هفته نهار و شام و بيتوتهام با رئيس دانشكده علوم اجتماعي يكي از دانشگاههاي معروف كشور بود كه دكتراي جامعهشناسيشان را از انگلستان گرفته بودند. در اين يك هفته بسيار گفتگو كرديم، از تأثير مباحث فلسفي هگل در جامعهشناسي ديالكتيكي، تا اصالت فرد و جامعه، ايشان ميفرمود در غرب نيز هنوز دعوا بين اساتيد رده يك جامعهشناسي وجود دارد در اينكه بعضي فرد را اصل ميدانند و جامعه را فرع و بعضي جامعه را اصل و فرد را فرع. اما در نوشته شما نكتهاي قابل توجه است: «فاكتور سوم؛ اسلام مهمتر است». اسلام چيست؟ آيا چيزي غير از آحاد مسلمانان است، يا چيزي غير از جامعه اسلامي؟ يعني تحقق اسلام چه معنايي دارد؟ منظور شما از «اسلام مهمتر است» روشن است، قطعاً اسلامي كه نزد خداست «إن الدين عند الله الاسلام» نيست. غرض شما تحقق اسلام است. يعني شرايط عيني ايجاد شود كه اسلام بر دنيا حاكم شود و يا حداقل حفظ شود. در اصل حفظ اسلام هم هيچكس ترديد ندارد، زيرا اگر همه ما هم كافر شويم روزي، حجت خدا روي زمين هست و با يارانش ولو اندك مسلمان خواهد بود. پس در دو چيز ترديدي نيست، يك اينكه منظور شما اسلام عندالله نيست، دو اينكه منظور شما حفظ حداقل اسلام نيست. پس منظور شما از اينكه اسلام مهمتر است چيست؟ شما ميگويي «توسعه و رشد اسلام مهمتر است از هر امر ديگري». حالا اين اسلامي كه شما ميگويي تحقق دنيايياش به چيست؟ يا در جوهر افراد است يا به قول كساني كه جامعه را حقيقي ميدانند در ضمن جامعه، حالا قسم اولش را لحاظ كنيم، واقعاً اين اسلامي كه شما ميگويي مهمتر است كجاست؟ اگر در ضمن افراد محقق ميشود، پس چيزي غير از همان «مسلمان» نيست! پس چرا ميگويي اسلام مهمتر است، بفرماييد فرد مسلمان مهمتر است. ولي نكته پنهان مطلب در اين است كه وقتي اسلام را بمثابه يك عنوان لحاظ كنيم، يك حقيقت وراي آحاد افراد جامعه دارد كه آن را اگرچه نميبينيم ولي درك ميكنيم. اگر چه ظاهر اين امر شباهت دارد به مثل افلاطون كه براي هر نوع كلي يك فرد حقيقي و كامل عيني تصور ميكرد و معتقد بود بعضي خواص اين مُثُل را مشاهده كردهاند، ولي مطلب اين نيست. شما مگر به فلسفه فيزيك معتقد هستي يا مكتب فلسفي شما فيزيكاليسم كه نيست تا بگويي غير از ماده و انرژي در طبيعت چيز ديگري نيست! وقتي ميگوييم اسلام روح يك جامعه است، شوخي كه نميكنيم و يا از يك امر خيالي و اعتباري كه صحبت نميكنيم. واقعاً اين اسلام داراي آثار حقيقيه است، غير از آثاري كه اسلام يك فرد دارد. تصور كنيد هزار مسلمان كه هر كدام در يك جزيره مستقل زندگي كنند، با هزار مسلمان كه در يك منطقه و محله واحد، آيا تفاوتي ندارند؟! اگر تفاوت دارند كه دارند چون آثار متفاوتي از اين دو متمشي ميشود، روشن ميشود كه امت مسلمان تنها جمع جبري تعدادي انسان مسلمان نيست، چيزي فراتر از آن است، يك انعكاس اجتماعي به وجود ميآيد از كنار هم قرار گرفتن اين افراد كه توانايي فوقالعاده بيشتري از جمع جبري تعدادي انسان به آنها ميدهد، در اين جا ديگر 2 به علاوه 2 چهار نميشود، بلكه 5 ميشود، يه چيزي اين وسط خلق شده است، آن چيز همان وصف جامعه اسلامي است. در حقيقت جامعه نيز عين همين بحث مطرح ميشود. اين اجمال بحث اول. متعبد كردن جامعه هم تفصيلاتي دارد كه بيان خلاصهاش اين است: وقتي شما از منطق سيستمي سخن ميگوييد و از فرد به سراغ جامعه ميآييد ديگر اعداد معناي ديگري پيدا ميكنند، ديگر اساساً ارقام نسبي ميشوند و با درصد نمايش بايد داد. مثلاً ميگوييد اين جامعه اسلامي است ولي آن جامعه اسلاميتر است. اين «تر» از اينجا ناشي ميشود كه مثلاً جامعه اول 70 درصد مسلمان دارد كه به اسلام عمل ميكنند و جامعه ديگر مثلاً 90 درصد. ديگر مطلق نيست كه بگوييم اسلام يا هست يا نيست! جامعه زمان حضرت عج بسيار مسلمانتر از زمان ماست، در اين هيچ ترديدي نيست كه روايات زيادي دلالات عجيبي بر كمال ايمان و عقل آن مردمان دارند (خوش به سعادتشان) اما شهادت حضرت عج مسأله ديگري است كه در كتاب مفصل بدان پرداخته شده است. رك. عصر ظهور. (خانم من بريدم، باقي را بعد پاسخ ميدهم!)
اما در باب اينكه مراجع هماهنگي ندارند فتنه 88 مزاياي بسياري داشت جدا از افاتي كه داشت مثلا يك مورد اينكه همه را از خواب خرگوشي بيدار كرد اكنون وظيفه ما اين لست كه نگذاريم دوباره خواب همه جا را فراگيرد مزيت بعدي نشان دادن مشكلات و شكافهاي درون پيكره ي متشرعين بود كج فهمي ها و انحرافات فكري و نشان دادن ادم هاي منحرف موذي و نفوذي
يكي از مزيت ها نشان دادن خلا حوزه و كم كاري حوزه بود مراحل عمل اين است كه انسان يك كاري را نياز ببيند بعد شوق پيدا كند بعد حركت كند حوزه تا قبل فتنه فكر مي كرد همه جا در ارامش است و تحركات زير زميني را نمي ديد كما اينكه هنوز هم اقشاري در حوزه هستند كه نمي پذيرند مشكلي هست يا اگر پذيرفتند حق را به جريان رو به روي اسلام مي دهند و قائل ند از سياست زمين بده وقت بگير استفاده كنند و خود را درموضع ضعف قرار مي دهند چون بهشان القا شده ما در موضع ضعفيم وبراي حفظ اسلام بايد به سقيفه راضي شوند توسط افراد مورد دار درون دفاتر كهنفوذ كرده اند دريغا كه امام جواب ايشانم را داده اند اما ايشان كه خود را صاحب نظر مي دانند گوش شنوايي ندارند امام عزيزم فرمودند اقايان به هوش باشيد اگر جمهوري اسلامي زمين بخورد اسلام در هيچ جا نمي تواندسر بلند كند ايا فكر كرده اند كه نظام از بين مي رود اين ها سكوت كنند تا شيعه را حفظ نمايند اگر امريكا پايش را در اين كشور بگذارد نمي گذارد عمامه به سري ديگر باقي بماند مگر در زمان رضا شاه اين گونه نشد اصلا چرا ما چيزي كه داريم را حفظ نكنيم مشكل ديگر اين است كه اقايان خود را در واقع صاحب نظر تر از اقا مي دانند هر چند كه در حرف چيز ديگري مي گويند مگر يك جامعه چند رهبر مي خواهد بنده به شخصه به دفتر يكي از اقايان در نه دي تماس گرفتم فرمودند كه به راهپيمايي نه دي نرويد و كار سبز ها را هم تاييد كرد تازه مي گفت من نمي توانم از پشت تلفن توضيح دهم يعني اين قدر با نظام معاند بود اگر بگويم دفتر كي شاخ در مي اوريد
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۹ صبح
پاسخ: بين قصور و تقصير بايد تفاوت قائل شد، امام ره اين طور عمل ميكرد. از ايشان پرسيدند كه آيا آسيداحمد خوانساري عدالت دارد؟ زيرا در آن زمان مخالف آن چه امام ره نظرش بود عمل ميكرد، ايشان به تندي پاسخ دادند: ما در عصمت ايشان بحث ميكنيم شما به عدالتشان ترديد داريد؟! ميدانيد كه للمصيب اجران و للمخطئ اجر واحد، اگر طرف مجتهد باشد و نه مقلد!
در امور فرهنگي دولت را متهم مي كنند اما سوال من اين است كه دولت بايد نيروي فرهنگي از كجا بياورد از مريخ
ايا اين حوزه ها نبودند كه بايد نيروي فرهنگي براي نشر اسلام تربيت مي نمودند تا نويسندگي كنند رمان هاي اسلامي بنويسند مثلا ما به غير از امير خاني چه كسي را داريم چرا فيلم نامه نويس نداريم خوب حوزه وقتي فيلم نامه نويس نداره از وجود اين همه فيلم سخيف هم اعتراض نكنه كار حوزه شده فقط اعتراض به زمين و زمان بدون اينكه خودش مدلي ارائه دهد خوب مي شود با وجود شبكه هاي ماهواره اي در سينما و تلوزيون را تخته كرد نمي شود بلكه مي شود فيلم اسلامي سلاخت خوب فيلم اسلامي از دامن يك سكولار كه بيرون نمي ايد اينجا كم كاري حوزه در به وجود اوردن نيروهاي متخصص رخ مي نماياند در حوزه يك عالمه انسان متعهد است اما تخصصشان فقط در ضمينه فقه واصول است و تبليغ از طريق سخنراني وچهره به چهره و كلاسداري اما تبليغ بايد به روز تر شود استفاده حوزه از تلوزيون هم باز به پخش سخنراني ست در صورتي كه ساخت فيلم ميتواند خيلي راه گشا در امر تبليغ باشد فيلم هاي اسلامي هم كه ساخته مي شود بسيار از نظر محتوايي ضعيفند
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۵۷ صبح
پاسخ: دوران دبيرستان مدتي مسئول تبليغات پايگاه بسيج مسجد امام رضا ع فاز 3 شهرك اكباتان بودم و عضو شوراي فرماندهي پايگاه. در يكي از جلسات دوستان اعتراض كردند به نبود امكانات كه تبليغات ضعيف شده است و امكانات نياز دارد. جانشين پايگاه رو به من كرد و گفت: تبليغات قوي شو، چرا ضعيفي؟! آن قدر برايم شگفتانگيز بود كه هرگز از خاطرم نرفت. متأسفانه خيلي امور را دستوري تصور ميكنيم كه تا اراده كنيم ميشود. حوزه علميه خيلي وقت است تلاش ميكند نيروهاي انساني متخصص در ساير رشتههاي مورد نياز نظام توليد كنيد. آيا ميدانيد آقاي مهدوي كني براي چه دانشگاه امام صادق ع را تأسيس كرد؟ آقاي موسوي اردبيلي براي چه دانشگاه مفيد را؟ چرا آقاي مصباح مؤسسه امام خميني ره را؟ چرا مركز آموزشهاي تخصصي در حوزه راهاندازي شده است؟ هدف از راهاندازي مدرسه هنر اسلامي چه بوده است؟ انجمنهاي تخصصي حوزه را براي چه تأسيس كردهاند؟ مدرسه سفيران هدايت چيست و چه هدفي دارد؟ و... مؤسساتي كه براي توليد نيروهاي انساني ويژه براي نظام درحوره به راه افتادهاند، از ابتداي انقلاب تا كنون كم نيستند، ولي مشكل جاي ديگري است. ميدانيد دانشكده صداوسيما در قم راه انداختند و فقط از ميان طلبهها در رشته فيلمنامهنويسي و كارگرداني دانشجو ميگيرند، چندين سال است، چه شد؟! رجوع كنيد كه كتابهاي شهيد آويني، مقالات مهدي نصيري را در ماهنامه صبح بخوانيد، خواهيد فهميد كه مشكل در «متخصص فيلم» نيست كه اگر «متعهد» باشد كار حل شود، مشكل در «تخصص فيلم» است كه بچه مسلمان هم وقتي ميرود آن داخل براي امام علي ع فيلم ميسازد از تويش «قطام» در ميآيد! تمام اين مراكز در تلاش بودند كه «متخصص متعهد» تربيت كنند و ما امروز پس از اين تجربه شكستخورده فهميدهايم كه نياز به «تخصص متعهد» داريم، زيرا متخصص متعهد يك انسان دوپاره است كه وقتي از اقتصاد بپرسي چونان يك اقتصاددان لائيك جوابت را ميدهد و چون مسأله شرعي، چونان فقيهي مجتهد همه فروعات را از حفظ است!
اقاي تبريزي وقتي زنده بودند(خدا رحمتشان كند) وقت مي گذاشتند هر روز يك ساعت در خانه شان را باز مي گذاشتند و مردم بدون درد سر مي امدند و با خود ايشان گفت گو مي كردند اما بقيه مراجع چه طلاب دسترسي ندارند چه رسد به مردم بسيار اين نقدها را از مردم شنيده ام وباعث دلسردي خيلي ها شده
يا مثلا در باب عيد فطر ببينيد چه برنامه اي راه افتاد خوب چرا يك تصميم نمي گيرند بعد اعلام كنند اصلا وقتي حاكم شرع گفته فلان روز عيد است چه معني دارد كه يك روز ديگر را عيد اعلام كنند ونماز را نخوانند چون فردا را عيد مي دانند وقتي انها نمي پذيرند به زبان بي زباني يعني اينكه ما شما را در حد يك عادل هم نمي دانيم كه حرف شما را قبول كنيم
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۸ صبح
پاسخ: اين كامنت را ميتوانيد در وبسايت مراجع بگذاريد. امروز تقريباً تمامي دفاتر سايت مستقل دارند!

بنده مراجع را دوست دارم به انها احترام مي گذارم اما سوال هم دارم
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۱ صبح
پاسخ: آنها هم براي دريافت سؤالات شما سايت دارند، حتي ايميل هم دارند!

تا كي نواب صفوي ها بايد اعدام شوند به خاطر عدم هماهنگي ها وگوش دادن به حرف ادم هاي بي صلاحيت به جاي انسان هاي بي صلاحيت ان روز اگر ان مرجع به جاي اينكه به حرف اطرافيانش گوش دهد به حرف امام گوش مي داد نواب زنده مي ماند
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۴ صبح
پاسخ: اين قصه را كه از امام ره شنيدهايد حتماً: پدري پسرش را به زور مكتب ميفرستاد، پسر كه بيزار بود از مكتب، نفرين ميكرد و معلم ميمرد و پدر او را به مكتب ديگري ميسپرد. مكتبداري ماجرا فهميد، به پسر گفت: دعا كن خدا ريشه را بخشكاند، تا پدرت زنده است چه خاصيت كه معلمها بميرند، خب يكي ديگر! مشكل ما با آدمها نيست، مشكل با تفكرهاست. بايد ديد چه تفكري است كه در حوزهها رواج يافته و نتيجهاش عدم حمايت از نواب صفويها شده است. آيا يك تفكر سكولار؟ خب از كجا آمده است؟ ناشي از ترسي است كه زماني پادشاهان در قلب ما انداختهاند؟ يا ناشي از اهميتي كه به خون مردم مسلمان ميداديم كه سكوت نماييم تا مردم كشته نشوند؟ اين را بايد ريشهيابي كرد، قطعاً يك تفكر خطا در اينجا رخنه كه اگر بررسي شود، منشأ تحليلي صحيحي داشته است در زمان خود. يعني در يك زماني مراجع و علما صحيح عمل ميكردهاند از اينكه اينگونه ميانديشيدند، اما آن انديشه براي امروز نادرست است ولي چون تبديل به سنت و فرهنگ شده گريبان ما را گرفته است. آدمها بر اساس تفكراتشان قدم برميدارند، منظورم آدمها عاقل و متفكر است!
حالا اينجا آقاي صانعي فتوا به برابري ديه زن و مرد ميدهد، دختر را 13 سالگي بالغ ميكند، رد فاضل ديه مرد را بر ميدارد، اما مراجع فقط به يك جمله يا كلام كوتاه بسنده ميكنند و احساس نميكنند تكليف دارند بروند و با او مناظره كنند كه چگونه از دليل كتابي «إن الله لا ظلام بالعبيد» به اين فتاوا رسيدهاي
قران رانه دي مي سوزانند در داخل كشور به نماز گزاران حمله مي كنند در روز عاشورا پرچم هاي عزاداري را مي سوزانند امول ملت را غارت مي كنند به جانشين امام زمان و امام بي احترامي مي كنند زن و مرد مسلمان و بسيجي را لخت مي كنند در روز روشن بسيجي 18 ساله را مي كشند نيروي انتظامي و حافظ امنيت را مي زنند ودر يك شهرك سه نفر از انها را كه در عقب نشيني جا مي مانند ان قدر در سرشان مي زنند كه مي ميرند پس از بازگشت به درون شهرك ماموران بر سر جنازه هاي انان و خيابان گلگون گشته به خون انها ميرسند
مراجع عزيز يك اعلاميه ي خشك و خالي نمي دهند
چه دليلي بالا تر از اين براي قران سوزي اين كشيش چه طور به خود اجازه داد
وقتي داخل اين اتفاق بيافتد و يك موضع گيري نشود و بزرگان منفعل باشند ان هم به خود جرات مي دهد
تازه مجلس به جاي انكه مامور رسيدگي به عوامل فتنه شود پي گير اين مي شود كه در فلان شهرك كه لانه ي اوباش شده و به اين ياغيان جا داده بودند و پشتيباني مي كردند عارض نيروهاي انتظامي مي شود زمين به اسمان مي بارد
مگر اقا نفرمودند كه طرح نظارت بر مجلس را تصويب كنند بعد يكي از مراجع مخالفت رسمي مي كند مجلس راي نمي دهد بعد به خاطر مشايي مي گويند دولت به حرف اقا بي توجهي مي كند اما شماييد كه به در مسائل اصلي با اقا مخالفت مي كنيد در قضيه ي وقف و غيره
اقاي صانعي پيش كش براي قران سوزي در داخل كشور اعلاميه ندادند اصلا قران سوزي در امريكا تقصير كساني ست كه به علت سكوتشان اينها را پرو كردند و به عنصر امريكا با سكوتشان كمك كردند روز اول اگر در دهان اين قورباغه سبز دهن گشاد مي زدند امروز ما تحريم نميشديم هر چه در چهار سال اول احمدي نژاد رشته كرد اينها پنبه كردند به خاطر چي نظرشان اين بود نظرشان به خاطر خدا اين بود يا به خاطر دفاع از فلاني
در درگاه خ0دا مسئولند من به عنوان يك مسلمان هيچ وقت ازشان نمي گذرم به خاطر اشك اقايم در ان نماز جمعه چرا اين قدر اذيتش مي كنيد مگر امام زمان ايشان را تاييد نكرده (به پايگاه صالحات مراجعه كنيد تا ببينيد حرفم مستند است)
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۴ صبح
پاسخ: در باب قرآنسوزي خانم زياد تند نرو! ما احكام اسلام را داريم. در احكام ما اگر مسلماني اهانت به مقدسات كند مرتد ميشود مانند سلمان رشدي كه امام ره حكم برايش داد. اگر كافري هم در بلاد اسلامي چنين كند حربي محسوب شده و اسير ميشود. نديديد رهبري حكم نداد، حتي روز عيدفطر هم در اين باره صحبت نكرد، با اينكه همه توقع آن را داشتند، ترجيح داد مسأله سيل پاكستان را طرح نمايد. دليل آن است كه ما مسئول نيستيم اگر يك كافر در بلاد كفر به اسلام اهانت نمايد. يعني ظاهراً بر مبناي فقه ما خداوند ما را مكلف نكرده است كه برويم و درگير شويم. البته شعار چيز ديگري است. بايد محكوم كنيم و كار سياسي. ولي تكليف شرعي من نديدم براي اين مطلب باشد. مگر زمان پيامبر ص نبود كه به اسلام توهين ميكردند و اهانت به مقدسات دين. هميشه بوده است و اگر از فرد كافري سر بزند خب طبيعي است چون كافر است. اما با اين نكته كه علماي ما عقبتر از مردم هستند و ديرتر عكسالعمل نشان ميدهند با شما موافقم. اين هم باز ميگردد به درايتشان كه مردم به كوچكترين تحريكي وارد عمل ميشوند، ولي يك تريلي تا از صفر كيلومتر در ساعت به ده برسد نيمساعت طول ميكشد! چون بايد چيزهايي را احراز كند كه عندالشارع مسئول نباشد. البته قبول دارم اين خوب نيست، بايد مانند امام ره باشند كه پيش از وقوع حوادث اجتهادش را كرده بود و پيشبينياش را لذا آمادگي داشت تا حادثه بروز كند موضعگيري نمايد تا سكان جامعه از دست نرود. اما مراجع ما اين مسائل را قبل از وقوع پيشبيني نكردهاند شايد، و حال كه بروز مييابد چند روز طول ميكشد تا به حكم برسند و عمل كنند. نميدانم!
اولاً اين فقه اشتراكي است
پس امكان نداره كه اين نظريه عملي شه حالا كه يك نفر نظر مي ده اوضاع اينه واي به روزي كه بشن هزار تا ان وقت هيچ وقت به هيچ نتيجه اي نمي رسند چون مي گويند اين نظر ماست عمرا هم نظرشان را هيچ كدام تعديل نمي كنند و كوتاه نمي ايند البته در زمان امام خدا رحمت كند اقاي گلپايگاني و اراكي را ،زعامت را به دست امام دادند و پشتيباني مي كردند هر چند كه از لحاظ علمي هم خيلي بالا بودند اما خودشان اعلام كردند امام براي زعامت ارجحيت دارد اما مشكل امروز اين است كه بزرگان اين مطلب را نمي پذيرند و مي خواهند اقا برود پيششان و از محضرشان تعلم كند
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۲ عصر
پاسخ: وقتي خداوند اراده وقوع مطلبي را داشته باشد، شرايط آن را نيز فراهم مينمايد. اگر غلبه اسلام بر كفر بخواهد واقع شود، به دليل اينكه كفر قدرت كار اشتراكي و گروهي را يافته است، اسلام بايد بتواند اين روش را به دست آورد تا گروهي و اشتراكي عمل نمايد تا توانها در هم ضرب شده و مضاعف شوند. مضاعف شدن كار به همين است كه با كار ديگران كاملاً همسو تركيب شود. بزرگان هم مانند موي سر شما هستند، يا ناخن دستانتان، كمكم ريزش پيدا ميكنند و تازهها و لطيفهايي از ميان آنها جوانه ميزنند. آقا درباره ريزش و رويش كه خيلي صحبت كردند. شما به فكر رويشهاي آينده باشيد، نسلهايي خواهند آمد كه شبكه تحقيقات فقه را ادراك خواهند كرد و پايهگذاري خواهند نمود. دل من كه روشن است! د:
//seyedmonir.ir
فيلم ها باز نمي كنه
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۰۵ عصر
پاسخ: مرورگرتان پلاگين مدياپلير را در اختيار ندارد. مسألهاي نيست، در كنار هر فيلم، سمت راست و پايين يك آيكون فلاپيديسك است، از آنجا دانلود كنيد و استفاده كنيد.
ماهيت لابشرط است و نه ماهيت بشرط لا،
لطفا اين عبارت را بيشتر توضيح دهيد
بنده در فلسفه فقط بدايه را خوانده ام سير را نمي دانم لطفا سير ديهيد و برياي سير هم شرح وسيدي معرفي كنيد منطقمان هم تلخيص علامع مظفر بوده ديگر چه بخوانم ايا منطق نوين سيدي يا شرح دارد
واقعا از شما به خاطر دراز گويي و سوال عذر مي خواهم اما تشنه ام چه كنم
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۱۶ عصر
پاسخ: ماهيت لابشرط مقسمي سه قسم دارد؛ ماهيت لابشرط قسمي، ماهيت بشرط شيء و ماهيت بشرط لا. تصور كنيد كه انسان را تقسيم كنم، آيا «انسان»، «انسان مسلمان»، «انسان مطلق»، «مطلق انسان» با هم برابرند اين چهار تا؟ اولي لابشرط مقسمي است كه هيچ چيز در آن داخل نشده است و خالص ماهيت است، اصطلاحاً ماهيت ليسيده! دومي بشرط شيء است، چون مسلماني براي انسان شرط شده است، سومي بشرط لا است كه انسان مشروط به عدم قيد شده است، و آخري لابشرط است، لاكن لابشرط قسمي، چون لابشرط بودن در آن قيد شده است! بدايةالحكمة علامه را با استاد خواندهايد؟ شايد خوب نخواندهايد، چون قوي است. البته اگر نهايةالحكمة را هم بخوانيد ديگر ته خط خواهيد بود. اما توصيه ميكنم به كتابهاي فارسي مانند آموزش فلسفه آقاي مصباح مراجعه كنيد و آموزش منطق آقاي غرويان. چرا خودتان را درگير زبان عربي ميكنيد!
«العلم نورٌ يقذفه الله فيقلب من يشاء»
ان شا الله خداوند نظر ويژه كند به همه و از سر تقصيراتم بگذرد
اتفاق جالبي ديشب برايم افتاد من اين حديث را قبلا نديده بودم بعد از اينكه شما به ان اشاره كرديد مي خواستم بروم دنبالش اما خودش ديشب امد دنبالم دم سجاده نشسته بودم در خانه اقوام كاغذ نصفه اي را برداشتم كه در كناري بگذارم ديدم رويش نوشته بصري وقتي كامل بازش كردم ديدم همين حديث عنوان بصري ست
بنده هم بيشتر ناراحتي هم همين است كه فهميده ام نمي خواهند راهم دهند هر چي هم به در گاهشان ناله مي كنم جواب نمي گيرم عنوان دو ركعت نماز خواند من روي مفاتيح را سفيد كردم حرفم اين نيست كه من قابليت دارم به من بدهند حرفم اين است كه خدا و ائمه قابليت دادن علم به بي سر و پايي مثل من را دارند به خودشان نگاه كنند به صفت خودشان نه من به كرمشان به جودشان و...
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۸ عصر
پاسخ: اين كامنت را بايد در وبلاگ خدا و ائمه بگذاريد، به بنده مربوط نميشود!

ديگه دستم درد گرفته و مغزم كف كرده
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۴ عصر
پاسخ: از شهيد مطهري ره معروف است كه گفت: «شك پل خوبي است، ولي جايگاه خوبي نيست». اساتيد ما هم ميگفتند دغدغه داشتن علت حركت است، متأسفانه تا وقتي علم نداريم دغدغه داريم و وقتي آن را داريم ديگر اين را نداريم و اين ميشود كه عالمان بيعمل ميشوند و عملكنندگان غيرعالم كار را به دست ميگيرند و عدهاي به خاطر خدا كاري ميكنند كه به نظام ضربه ميزنند و رهبري بايد دقيقه 90 خطاهايشان را رفو كند!
از شهيد مطهري ره معروف است كه گفت: «شك پل خوبي است، ولي جايگاه خوبي نيست». اساتيد ما هم ميگفتند دغدغه داشتن علت حركت است، متأسفانه تا وقتي علم نداريم دغدغه داريم و وقتي آن را داريم ديگر اين را نداريم و اين ميشود كه عالمان بيعمل ميشوند و عملكنندگان غيرعالم كار را به دست ميگيرند و عدهاي به خاطر خدا كاري ميكنند كه به نظام ضربه ميزنند و رهبري بايد دقيقه 90 خطاهايشان را رفو كند!
چه ربطي به كامنت من داشتم نفهميدم
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۲۹ عصر
پاسخ: جدي نگيريد!
بنده مراجع را دوست دارم به انها احترام مي گذارم اما سوال هم دارم
مقصودم اين بود كه از حرفهايي كه مي زنم قصد بي احترامي ندارم
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۲۹ عصر
پاسخ: نقد عادلانه و مشفقانه، بهترين است!

بدايه را با استاد خوانده ام استادم هم شاگرد علامه حسن زاده بودند مي خواهم بيشتر بخوانم در ضمن عربي بهتر است خودتان مي دانيد چرا
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۳۱ عصر
پاسخ: قطعاً بهتر است. اما براي شما گفتم شايد دشوار باشد، آن ميزان كه شما بخواهيد مطالعه بفرماييد منابع فارسي هم موجود است. شرح بدايه و شرح نهايه هم به فارسي شده است و در بازار يافت ميشود.

در باب قران سوزي هم منورم سوزاندن قران در تهران روز عاشورا بود و در كل مي خواستم اين مطلب را برسانم كه كم لطفي مراجع باعث پر رويي دشمن خارجي و داخلي شده ولي ملت از بزرگان توقع دفاع از اسلام را دارند اگر انها يك اعلاميه ندهند كي بدهد چرا براي وقايع تهران هيچ كاري نكردند حرفم اين بود
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۳۵ عصر
پاسخ: بايد برداشت آقايان از حوادث را تحليل كرد. يادتان هست ابوموسي ادعا كرد دعواي علي ع و معاويه سر قدرت است، پسر عمو هستند و هر كدام ميخواهد خودش خليفه باشد! بايد به گفتگو نشست كه ديدگاه آن دسته از مراجع در اين خصوص چه بوده است، شايد به تحليلهاي ناسرهاي چون اين دست يازيدهاند! اين باب گفتگو نيز كه خيلي شفاف و باز نيست!

مشكل ما تفكر هاست ولي مراجع چرا بايد به اين نظرات راه دهند
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۳۷ عصر
پاسخ: چون در مرزهاي دانش هستند. توجه كنيد به يك مطلب مهم. تصميمگيري براي مردم عوام كار بسيار سادهاي است حتي در پيچيدهترين مسائل حكومتي و سياسي. مثلاً امام ره ميگويد برويد جبهه. حالا مردم خيلي راحت فقط بايد انتخاب كنند، اگر با انقلاب هستند بايد بروند و اگر جانشان را دوست دارند، انقلاب را رها ميكنند. پيچيدگي كار در علايق و دستبريدن از اموال و جانشان است. ولي براي امام ره مطلب به اين سادگي نيست، او براي اينكه بتواند حكم به ارتداد سلمان رشدي بدهد بايد ساعتها فشار به ذهن و فكر خود بياورد، احكام را بالا و پايين كند تا بتواند تشخصي دهد و تصميم بگيرد. كساني كه در مرز هستند تصميماتشان دشوار است و طبيعتاً خطايشان سخت شكننده و درستشان نيز بسيار پرسود. تصور كنيد يك قطره آب. آن مولكولهايي كه در مرزها قرار گرفتهاند بيشترين فشار را تحمل ميكند تا قطره را به صورت منسجم روي سطح نگهدارند و اگر قطره بخواهد در سطح شيبدار مثلاً روي برگ حركت كند، اين مولكولهاي مرزي هستند كه مسير را انتخاب ميكنند و سايرين از لغزندگي و رطوبت ادامه آنها سود ميبرند و به سادگي حركت ميكنند. كسي كه در مرز است يعني پيشوا ندارد، ميدانيد اين يعني چي؟ يعني كسي جلويش نيست كه خيلي راحت بتواند او را ببيند و تعقيب كند. پيشوايش امام زمان عج است كه از نظرها غايب است، كتاب قرآن و احاديث است كه فهم تخصصي آن ساده نيست. چنين كسي ميتواند منجي يك جامعه باشد و يا آن را به لجن بكشد. در هر صورت خواص اينگونهاند.
شبكه تحقيقات فقه را ادراك خواهند
اكنون كسي به دنبال پياده كردن اين پروژه است در ضمن اين كار خيلي خوب است اما يك سوال دارم فقه اشتراكي حكومتي ايا دست ولايت فقيه را نمي بندد ايا اين فقه براي مراحل پايين تر از ولايت فقيه است و سوال ديگرم هم اين است كه ايا اين همان نظريه ي شورايي اقاي هاشمي نيست
مي دانيد كه امام (ره) قائل به نظريه ولايت مطلقه فقيه بوده اند ما نيز طرفدار امام
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۲۲ عصر
پاسخ: دقت كنيد، مطالب با هم خلط نشود. شما يك مدير براي نظام داريد و يك دستگاه علمي براي نظام. الآن در غرب دانشگاهها چگونه فعاليت ميكنند؟ آيا فعاليت آنها دست اوباما را ميبندد و يا بيشتر باز ميكند؟ در گذشته نيوتن ميآمد يك حرفي ميزد و تا ساليان سال به عنوان تئوري او مطرح بود، بعدها همكاري شد و يك حرف را مثلاً هايزنبرگ و بور با هم ميزدند. اما الآن دقت كنيد ديگر اين طور نيست، ديگر از اخبار نميشنويد كه مثلاً استفان هاوكينگ به تنهايي به يك تئوري رسيده است. الآن در غرب تمام دستاوردهاي علمي مربوط به مراكز پژوهشي است. البته كه اين مراكز ليدر و مدير دارند، اما نتيجه محصول همكاري افراد است. تازه مراكز هم از طريق همايشها و انتشار ژورنالهاي علمي پيوسته دستآوردهاي خود را به اشتراك ميگذارند و پيوسته به نقد و نقض تئوريهاي هم ميپردازند. نتيجه چه ميشود؟ رشد علم به ساعت ميرسد! چشمت را كه بستي، صبح كه از خواب پاشدي، يك فناوري جديد در بغلت مياندازند، چيزي كه تا ديروز نبود! كامپيوتر كه ميخري، نگراني كه نكند دو روز ديگر يك cpu جديد بيايد و من رايانهام ديگر قديمي محسوب شود و دموده شوم! اين را قياس كنيد با آنچه در حوزه است. ما هنوز با تكتك آدمها كار ميكنيم! ما نياز به شبكه تحقيقات داريم، بايد مراكز زحمت كار علمي را بر عهده بگيرند و نه فقط يك آدم! اگر چه آن آدم بايد بالاي سر آن جماعت باشد. شبيه آن كاري كه آقاي مكارم براي تفسير نمونه انجام داد با آن گروه 15 نفرياش!
وقتي خداوند اراده وقوع مطلبي را داشته باشد، شرايط آن را نيز فراهم مينمايد
اين حرف مبهم است دليلتان چيست
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۲۴ عصر
پاسخ: دليلم قرآن است. وقتي موسي را به سوي فرعون ميفرستد شرايط آن را نيز فراهم ميكند، از شرايط اجتماعي گرفته تا اعجازي كه او بايد با خود داشته باشد. بيحكمت عمل نميكند. وقتي قرار است به دنيا بيايد فكر اين را كرده است كه در سبد اگر بياندازند، در رودخانه آسيه بايد باشد كه از آب بگيرد و به دل آسيه بياندازد كه به فرزندي بگيرد او را. اگر شرايطي براي خميني ره فراهم كرده است كه قيام كند، دل مردم را به سوي او نرم نموده كه تأثير بگذارد و مردم را شجاعت داده كه قيام كنند براي خدا. اينها امدادهاي الهي است كه در قرآن فرموده: اگر خدا را ياري كنيد شما را ياري ميكند، يا فرموده: كلا نمدّ هؤلاء و هؤلاء و مانند اين كم نيست در قرآن!
رهبري در باب ان قران سوزي حكمي نداند و در عيد فطر سخني نگفتند به علت اينكه ان ها هم دنبال همين بودند تا جنگ بين اديان راه بياندازند و بهره برداري كنند و جنگ هاي صليبي را اغاز كنند كلا اقا به دنبال اين هستند كه فتنه هاي دشمن را براي اختلاف اندازي نقش بر اب كنند مثلا همين حكم حرمت اخير كه در باب توهين به بزرگان سني هم چون عايشه را دادند زيرا يكي از به اصطلاح شيعيان كه احتمالا از طرف خودشان بوده توهين كرده بود و قائله اي برپا
مساله اي كه هميشه برايدشمن مهم بوده فكر عموم جامعه بوده لذا هميشه به دنبال تخريب ان با مكر بوده است در زمان امام غلي هم معاويه همين كار را مي كرد
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۳۰ عصر
پاسخ: آقا خودشان اين مطلب را به شما فرمودند؟! چگونه و با چه ذكر و دعا و وردي ميتوانيد منويّات و نيّات دروني و باطني ايشان را مكشوف كنيد، به بنده هم بياموزيد، دوست دارم من هم ذهن آقا را بخوانم! د:

تفكرات به مساله خيلي مهمي اشاره كرديد اما چه بايد كرد براي انكه انسانها تفكري صحيح داشته باشند وقتي با كسي مواجه مي شويد كه تفكر نا صحيح دارد با او چگونه بر خورد بايد كرد
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۳۵ عصر
پاسخ: انبياء براي همين آمدند، امامان ع همين را تلاش كردند. همان كاري را بكنيد كه آنان آموختند، اگر مخاطب بخواهد به راه هدايت و فكر سالم بيايد، خواهد آمد و اگر نخواهد هيچ كس را ياراي آن نيست كه مجبورش نمايد! برخورد صحيح همان است كه به ما ياد دادند.
پس مشكل نبود نيرو را چه مي دانيد
حرفتان در مورد اقتصاد درست است كه سيستم مشكل داردتعريف سيستم اقتصادي مشكل دارد اما چه كسي بايد سيستم اقتصادي جديد ارائه دهد يا سيستم فرهنگي جديد ايا افرادي از حوزه نبايند باشند
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۴۰ عصر
پاسخ: البته. بايد در حوزه اين اتفاق بيافتد. اما چه كسي؟ تحولات علوم به كسي وابسته نيستند، اگر چه ايدهها را كسها ميدهند، ولي در نهايت اين ايده بايد به گردش علمي بيافتد و در جريان نقدها و بررسيها رشد و كمال يابد. لذا ايجاد يك علم زمانبر است، زيراي اين گردش علمي زمان زيادي ميخواهد. هر چه حساسيت خواص بيشتر باشد، سرعت آن افزايش خواهد يافت.
بسم الله الرحمن الرحيم
قال الله العزيز الحكيم: انا نحن
نزلنا الذكر و انا له لحافظون
ملت عزيز ايران - امت بزرگ اسلام!
اهانت جنون آميز و نفرت انگيز و
مشمئز كننده به قرآن مجيد در كشور آمريكا كه در سايه امنيت پليسي آن كشور اتفاق
افتاد حادثه ي تلخ و بزرگي است كه نمي توان آن را تنها در حد يك حركت ابلهانه از
سوي چند عنصر بي ارزش و مزدور به حساب آورد. اين يك اقدام محاسبه شده از سوي مراكزي
است كه از سال ها پيش به اين طرف، سياست اسلام هراسي و اسلام ستيزي را در دستور
كار خود قرار داده و با صدها شيوه و هزاران ابزار تبليغاتي و عملياتي، به مبارزه
با اسلام و قرآن پرداخته اند.
اين حلقه ديگري از زنجيره ننگيني است
كه با خيانت سلمان رشدي مرتد آغاز شد و با حركت كارتونيست خبيث دانماركي و دهها فيلم
ضد اسلام ساخته شده در هاليوود ادامه يافت و اكنون به اين نمايش نفرت انگيز رسيده
است.
پشت صحنه ي اين حركات شرارت بار چيست
و كيست؟
مطالعه ي اين روند شرارت كه در اين
سال ها با عمليات جنايت بار در افغانستان و عراق و فلسطين و لبنان و پاكستان همراه
بود، ترديدي باقي نمي گذارد كه طراحي و اتاق فرمان آن در دستان سران نظام سلطه و
اتاق فكرهاي صهيونيستي است كه از بيشترين نفوذ بر دولت آمريكا و سازمان هاي امنيتي
و نظامي آن و نيز بر دولت انگليس و برخي دولت هاي اروپائي برخوردارند.
اينها همان كساني اند كه پژوهش هاي
حقيقت ياب مستقل روز به روز بيشتر انگشت اتهام در ماجراي حمله به برج ها در 11
سپتامبر را به سوي آنان متوجه مي كنند. آن ماجرا بهانه ي حمله به افغانستان و عراق
را به رئيس جمهور جنايتكار وقت آمريكا داد و او اعلان جنگ صليبي كرد و همان شخص
بنابر گزارش ها، ديروز اعلام كرده است كه اين جنگ صليبي با ورود كليسا به صحنه،
كامل شد.
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۳۴ صبح
بنده غلط كنم كه چيزي را از طرف خودم به اقا بچسبانم اما رفتار شما هم صحيح نيست كه به علت بي اطلاعي از نظر رهبري وپيام ايشان به بنده تهمت مي زنيد كه از خودم حرف در اورده ام راه رسيدن به منويات اقا مطالعه ي سخنان ايشان و پيام هاي ايشان است باز هم مي گويم ايشان در عيد فطر دنبال اين قضيه را نگرفتند چون همان گونه كه در پيامشان فرمودند انها به دنبال جنگ هاي صليبي هستند انها به دنبال اين هستند كه اديان و فرق و حزبهاي داخلي را با ما درگير كنند تا سود برند به نظرتان انها چه كساني هستند عامه ي جامعه غرب مسيحيان . هرگز انها صهيونيست ها هستند انها فراماسون ها هستند انها لابي هاي صهيونيستي داخل امريكا هستند (ايپك)
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۳۴ صبح
پاسخ: واژه «جنگ» را چند وقت است رهبري همراه با واژه «نرم» به كار ميبرد. سادهترين تحليل سياسي به روشني تبيين مينمايد كه آمريكا و اسرائيل بر اساس معادلات خود تا قبل از تسخير «نرم» نميتوانند وارد درگيري «سخت» شوند. شما با ديدن يك واژه در پيام آقا، اگر تحليلگر هستيد، بايد آن را با ساير پيامها و فرمايشات مقايسه كرده و بعد به حكم برسيد. اصلاً ما در شرايطي نيستيم كه الآن نگران حمله نظامي باشيم. آقا بارها تأكيد به «جنگ نرم» داشتهاند، پس از آنكه سالها با اصطلاح «شبيخون فرهنگي» و «ناتوي فرهنگي» جلو آمدند. دقت كنيد.
هدف از اقدام نفرت انگيز اخير آن است
كه از سوئي مقابله با اسلام و مسلمانان در جامعه ي مسيحي به سطوح همگاني مردم كشيده
شود و با دخالت كليسا و كشيش، رنگ مذهبي گرفته و پشتوانه ئي از تعصبات و تعلقات ديني
بيابد، و از سوي ديگر ملت هاي مسلمان را كه از اين جسارت بزرگ به خشم آمده و جريحه
دار مي شوند از مسائل و تحولات دنياي اسلام و خاورميانه غافل سازد.
اين اقدام كينه توزانه؛ نه آغاز يك
جريان، بلكه يك مرحله از روند طولاني مدت اسلام ستيزي به سركردگي صهيونيسم و رژيم
آمريكا است. اينك همه ي سران استكبار و ائمه الكفر در برابر اسلام قرار گرفته اند.
اسلام، دين آزادي و معنويت انسان، و
قرآن كتاب رحمت و حكمت و عدالت است؛ وظيفه ي همه ي آزاديخواهان جهان و همه ي اديان
ابراهيمي است كه در كنار مسلمانان با سياست پليد اسلام ستيزي با اين شيوه هاي
نفرتبار مقابله كنند. سران رژيم آمريكا نمي توانند با سخنان فريبنده و ميان تهي،
خود را از اتهام همراهي با اين پديده ي زشت تبرئه كنند.
سالهاست كه مقدسات و همه ي حقوق و
حرمت ميليونها مسلمان مظلوم در افغانستان و پاكستان، عراق و لبنان و فلسطين زير پا
گذاشته شده است. صدها هزار كشته، دهها هزار زن و مردم اسير و زير شكنجه، هزاران
كودك و زن ربوده شده و ميليون ها معلول و آواره و بي خانمان، قرباني چه چيزي شده
اند؟ و با همه ي اين مظلوميتها، چرا در رسانه هاي جهاني غرب، مسلمانان را مظهر
خشونت و قرآن و اسلام را خطري براي بشريت وانمود مي كنند؟ چه كسي باور مي كند كه اين
توطئه ي گسترده بدون كمك و دخالت حلقه هاي صهيونيستي درون دولت آمريكا ممكن و عملي
است؟!
برادران و خواهران مسلمان در ايران و
سراسر جهان!
لازم مي دانم اين چند نكته را به همه
متذكر گردم:
اولاً: اين حادثه و حوادث پيش از ان
به روشني نشان مي دهد كه آنچه امروز آماج حمله ي نظام استكبار جهاني است اصل اسلام
عزيز و قرآن مجيد است؛ صراحت مستكبران در دشمني با جمهوري اسلامي ناشي از صراحت ايران
اسلامي در مقابله با استكبار است و تظاهر آنان به دشمن نبودن با اسلام و ديگر
مسلمانان، دروغي بزرگ و فريبي شيطاني است.
آنان با اسلام و هر آنكس كه بدان پايبند
است و هر آنچه نشانه ي مسلماني است دشمن اند.
ثانياً: اين سلسه ي كينه توزي ها با
اسلام و مسلمين، ناشي از آن است كه از چند دهه پيش تاكنون نور اسلام از هميشه
تابنده تر و نفوذ آن در دلها در جهان اسلام و حتي در غرب از هميشه بيشتر شده است.
ناشي از آن است كه امت اسلام از هميشه بيدارتر شده و ملتهاي مسلمان اراده كرده اند
زنجيره هاي دو قرن استعمار و تجاوز مستكبران را پاره كنند.
حادثه ي اهانت به قرآن و پيامبر عظيم
الشان صلي اله عليه و آله، با همه ي تلخي، در دل خود حامل بشارتي بزرگ است. خورشيد
پرفروغ قرآن روز به روز بلندتر و درخشنده تر خواهد شد.
ثالثاً: همه بايد بدانيم كه حادثه ي
اخير ربطي به كليسا و مسيحيت ندارد و حركات عروسكي چند كشيش ابله و مزدور را نبايد
به پاي مسيحيان و مردان ديني آنان نوشت. ما مسلمانان هرگز به عمل مشابهي در مورد
مقدسات اديان ديگر دست نخواهيم زد. نزاع ميان مسلمان و مسيحي در سطح عمومي، خواسته
ي دشمنان و طراحان اين نمايش ديوانه وار است و درس قرآن به ما، در نقطه ي مقابل آن
قرار دارد.
و رابعاً: طرف مطالبه ي همه ي
مسلمانان امروز دولت آمريكا و سياستمداران آنند. آنها اگر در ادعاي دخالت نداشتن
خود صادقند بايد عوامل اصلي اين جنايت بزرگ و بازيگران ميداني آن را كه دل يك و نيم
ميليارد مسلمان را به درد آورده اند، به گونه ئي شايسته به مجازات برسانند.
والسلام علي عباداله الصالحين
سيدعلي خامنه اي
22 / شهريور / 1389
(ادامه پيام اقا به علت طولاني بودن دو قسمتش كردم)
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۳۶ صبح
وقتي خداوند اراده وقوع مطلبي را داشته باشد، شرايط آن را نيز فراهم مينمايد
به نظرم اين حرف جبريون است ايا خدا مي خواست كه علي (ع) را بكشند اخر اين حرف به اين جا مي رسد كه اختياري در كار نيست
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۴۰ صبح
پاسخ: إن تنصر الله ينصركم و يثبت اقدامكم... اين را چطور معنا ميكنيد؟!

چه كساني با چه شرايطي ميتوانند شركت كنند
پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۴ صبح
پاسخ: دروس خارج حوزه ورود و خروج خاصي ندارد، حتي بعضي وقتها ديدهام پيرمردها يا بعضي زوّار ميآيند و درس خارج مسجد اعظم. اما خب استفادهاش براي كسي است كه دروس سطح را گذرانده باشد كه اصطلاحات را دريابد. ولي اين درس استثنائاً در مؤسسه امام خميني ره برگزار ميشود، ورود و خروج تابع قوانين آنجاست. بايد اذن دخول به مؤسسه را داشته باشي تا سر بحث حاضر شوي!

يك سوال مي شه متن كلاسي را كه ميرويد بنويسيد و در وبلاگ بگذاريد خيلي كار خوبي هست ا
پنجشنبه ۸ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶ صبح
پاسخ: مانعي نيست... من كه متن را مينويسم ميتوانم در وبلاگ هم بگذارم، ولي به نظر شما خاصيتي هم دارد؟ مثلاً بگويم: روايت فلان از حماد بن عيسي كه حماد توثيقش فلان است و در فلان سده ميزيسته و فلان مطلب را از فلاني نقل كرده و طبق نظر فلان عالم در كتاب فلان هر كس كه فلاني از او نقل حديث كند ثقه است چون از غيرثقه نقل نميكند و ... خب به نظر شما اينها چقدر مفيد است براي وبلاگ؟

براي عموم مفيد نيست اما براي خيلي از محققين وكساني مثل بنده كه نمي توانند دسترسي پيدا كنند بسيار سود بخش است در ضمن بنده خسته شدم بسكه كار هاي كليشه اي در مورد ولايت فقيه ديدم دنبال يك كار ريشه اي هستم چون در مورد اين بحث شبهات زيادي وجود دارد كه بايد اول اطلاعات خود را بالا برد از طرفي ديگر نمي شود فقط با رواياتي هم چون روايات ابو خديجه يا مقبوله جواب اين شبهات را داد كه فقط ما نقل حديث كنيم مردم قانع نمي شوند و نمي توان فقط بسنده كرد كه اصل ولايت فقيه يك اصل بديهي عقلي ست و توضيح بيشتري نداد لذا فكر مي كنم كار خوبي ست
جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۰۴ صبح
پاسخ: بسيار خب، ولي فعلاً بحث ولايت فقيه نيست و ايشان فعلاً ادله ولايت معصوم ع را از آيات قرآني بيان ميفرمايند، نخستين آيه را بحث كرده و روايات ذيل آن را طرح ميكنند. اجازه دهيد هر وقت به ادله ولايت فقيه رسيدند مطالب را عرضه كنم.(وبلاگ يكي از عرصههاي شفاف فعاليت بنده است، نميدانم چرا هر كس نظر ميگذارد نام مستعار ميگزيند! بحث ولايت فقيه كه ديگر نيازي به نظرات پنهاني ندارد. دارد؟!)

ببخشيد در اين كلاس چه كتابي تدريس ميشه
جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۱۶ صبح
پاسخ: عرض كردم در متن... كتاب ولايت الهيه اسلاميه كه خود ايشان نوشتهاند.

55كتاب ولايت الهيه اسلاميه فارسي ست اگر نيست ترجمه دارد
ببخشيد كه اينقدر سوال كردم
جمعه ۹ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۱۱ عصر
پاسخ: عربي است و ترجمه ندارد.
جواب رهگذر :
شما هم به حوزه علميه بي احترامي نكنيد در ضمن همان طور كه به خود اقاي نويسنده اشكالاتي داشته ام يكي از ان اشكالات هم به شما وارد است محيط اينترنت يك محيط ازاد است و هر كي فكر خود را مي تواند بيان كند
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۳۳ عصر
پاسخ: تشكر
و يك سوال از نويسنده اين خانم چرا از خانه روز اول زده بيرون
1-چون شوهرش حال پدرش را گرفته بوده و ايشان مي خواسته از پدرش دفاع كند و شوهر را سر جايش بنشاند
2-يا با خود شوهر مشكل داشته اگر با خود شوهر مشكل داشته چه مشكلي با شوهر داشته با اخلاق شوهر مشكل داشته
3-يا چون از خانواده ي بزرگان است اهل زندگي وسازگاري نيست
اگر دلايل ديگري به غير از اين سه مورد است بنويسيد با تشكر
در ضمن بحث بررسي اين موضوع خيلي خوب است چون ممكن براي خود ما هم اتفاق بيافتد در ضمن امار طلاق در كشور رو به افزايش است واين بحث ها بايد باشد وضروري ست بنده خودم امثال 3طلاق جلوي چشمم بود
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۴۱ عصر
پاسخ: از اين پرسش شما بسيار خوشحال شدم و حقيقتاً سر شوق آمدم. و اما پاسخ: دكتر عباسي يكي از مشاورين خانواده در شهر مقدس قم وقتي بنده با ايشان در خصوص اين پرونده گفتگو كردم نظرش را درباره علت خروج اين زن از خانه شوهر اينگونه بيان فرمود كه زن حس رياستطلبي شديدي دارد و اين را از تست CAQ دريافته بود. اين حس رياستطلبي به دليل شرايط برتري نسبي موقعيت مرد نسبت به زن ارضاء نميشد، يعني او نميتوانسته در اين شرايط نابرابري بيش از آنچه در اختيار داشته مديريت كند، لذا براي اينكه بتواند «سهم بيشتري از زندگي» را به دست آورد، از خانه خارج شده و مجموعه تمام دروغهايي كه عليه شوهر طرح كرده است در راستاي همين هدف بوده است و يازده شرطي گذاشته تا با سهم بيشتري به زندگي برگردد. ايشان ميگفت اين خانم به دليل اعتماد زيادي كه به اخلاق خوب و بخشنده شوهر خود داشته است مطمئن بود كه شوهر شرايط را خواهد پذيرفت و از اينكه شوهر اينبار ناگهان از در مخالفت درآمده و شرايط را نپذيرفته خودش نيز در شگفت است. زيرا ميدانيد كه اين خانم بارها در دفعات قبل هم شبيه همين قهر را انجام داده بود و شوهر عذر او را پذيرفته و بخشيده بود. دكتر عابديني يكي از روانشناسان مركز مشاوره خانواده سازمان بهزيستي نيز زماني كه تمام اين پرونده را با ايشان به مباحثه گذاشتم اينگونه نظر داد كه از مندرجات گزارشهاي به دست آمده از زن و شوهر مشخص ميشود زن از ابتداي ورود به منزل شوهر دچار چالشي شده و آن چالش احساس عدم شايستگي براي زندگي با اين مرد بوده است. يعني زن پس از ازدواج بلافاصله درك كرده كه اين شوهر به احترام پدر او با او ازدواج كرده است. وقتي محبت شديد مرد را در زندگي ديده است اين باور در او تقويت شده است كه «او مرا فقط به خاطر پدرم دوست دارد، نه به خاطر خودم». پس از بروز اختلاف ميان شوهر و پدرزن، همچنان محبتهاي شوهر ادامه داشته است، طبيعتاً ديگر دليل اول نميتوانست زن را قانع كند. زن نيز در اين مدت آزار زياد و مشكلات فراواني ايجاد كرده بود كه شوهر تحمل كرده و همه را با آرامش و لبخند پاسخ داده بود. دكتر عابديني ميگويد: «زنها حتي از اينكه به خاطر خدا هم دوستشان داشته باشي ناراحت ميشوند، آنها مايلند به خاطر خودشان دوست داشته شوند». زن با خود گمان ميكند اينهمه ناراحتي براي شوهر ايجاد كردهام و همچنان ابراز محبت ميكند، پس به خاطر خدا دارد ترحم ميكند. ايشان ميگويد اين بزرگترين چالش ذهني زن شده و از آن آخرين نامهاي كه نوشته است اينگونه بر ميآيد كه حاضر نيست چنين ترحمي را بپذيرد. نامهاي كه بنده در بخش «پاسخ پرسشهايت» ذكر كردهام. اين دو ديدگاه را داشته باشيد و نظر خود را بيان فرماييد. پس از نقد اين ديدگاهها ميتوان بين آنها به يك قضاوت جديد يا مشترك دست يافت. نظر شما چيست؟ و نظر تمام خوانندگان؟

لطفا از شوهر اين خانم بپرسيد كه مطمئن است هيچ خطايي نداشته
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۴۵ عصر
پاسخ: عبارت «هيچ خطا» اساساً عبارت ناسرهاي است. اگر شوهر اين زن چنين حرفي ميزد (با اينكه خيلي دوستش دارم) ولي همان لحظه يك سيلي توي گوشش ميزدم كه يادش بيافتد انسان است! حجةالاسلام فقيهي يكي از دادياراني كه در خصوص اين پرونده با ايشان گفتگويي داشتهام نظرش اين بود كه در هر پرونده خانوادگي حتماً و لاجرم هر دو طرف خطا كرده و مقصر هستند، حتي اگر يك طرف ظالم باشد و طرف ديگر مظلوم، طرف مظلوم ميتوانست به خاطر فرزندانش بيشتر گذشت كند! ايشان ميگفت: هرگز نميپذيرم يك طرف دعوا بگويد من بيتقصيرم! اما همانگونه كه در يكي از پرسشهاي قبلي شما عرض كردم، وقتي اين ديدگاه را با رفتار بعضي از بزرگان در زندگيشان مقايسه كردم، كساني از بزرگان كه نميشود پذيرفت در رفتار با زنان خود كوتاهي و قصوري داشته باشند، مانند بعضي از ائمه كرام ع به نظرم آمد كه اين مطلب دور از ذهن نيست كه در بعضي موارد تنها يك طرف خطاكار باشد و طرف ديگر تا انتها گذشت نموده باشد، ولي باز هم طرف ظالم نتوانسته همين گذشتها را تحمل كند و مثلاً در مواردي به شوهر خود سم خورانده است. البته اين مطلب نادر است و النادر كالمعدوم. اين شوهر نميتوانسته بيتقصير باشد. در گفتگوهايي كه با خود شوهر داشتم ابراز كرد كه در اولين جلسات دادگاه در حضور قاضي گفته است «من خود را بيتقصير نميدانم، ولي خواهان اين هستم كه خطاي هر دو طرف مشخص شود تا هر دو بتوانند در جلوگيري از تكرار خطاهايشان تلاش نمايند». اما با توجه به صورتجلسات موجود از دادگاه و نوارهاي صوتي ضبط شده از جلسات دادگاه (كه موجود است) زوجه به شدت اصرار داشته است كه هيچ اشتباهي نداشته است و حتي با اصرار قاضي كه شايد شما هم خطايي داشته باشيد، اصرار بر عدم خطا داشته است. اين اصرار را مشاور رسمي دادگاه حمل بر «خودشيفتگي» يا «نارسيسيسم» زوجه نمود.

هبه نظر من حس برتر بيني نداره بلكه احساس پوچي بهش دست داده و فكر كرده كه هيچ كي دوستش نداره وهدفش از ازدواج تامين نشده من فكر مي كنم حتي ايشون پيش خودش فكر كرده كاش زن يك چوپون مي شد اما كسي بود كه او را خيلي دوست داشته باشه
زن ها احساساتي دارند كه براي اقايان قابل درك نيست و به نظر انها حتي مسخره مي ايد اما مرد ها هم متقابلا احساساتي دارند كه زن ها درك نمي كنند من اين احتمال را مي دهم كه زن مي خواسته با اين كار ها شوهر را محك بزنه هر چند اطرافيانش به دنبال طلاق بودن واقعا اما او من به احتمال99 در صد مي گويم به دنبال اين بوده كه به خود اثبات كند شوهر او را به خاطر خود مي خواهد و بعد هم به اطرافيانش البته براي خودش مهمتر بوده چون اگر نبود الان دنبال برگشت نبود
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۲۳ عصر
پاسخ: يعني يعني نظر شما به ديدگاه دكتر عابديني نزديك است به اينكه ميخواسته به خاطر خودش دوست داشته شود و از اينكه به خاطر پدرش يا به خاطر خدا دوست داشته شود ناراحت بوده و خواسته محك بزند آيا شوهرم مرا به خاطر خود خودم دوست دارد يا نه.

او از ابتدا هم به دنبال طلاق نبوده همه سر كار بودند حتي پدرش كه خيلي دوستش داره من مي خواهم دو پرونده را هم بنده در اين وبلاگ بعدا مطرح كنم كه به طلاق نيانجاميد چون انها هم به دنبال طلاق نبودن بلكه دنبال اهداف ديگري از همين قبيل بودن
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۲۷ عصر
پاسخ: ممكن است همين باشد كه شما ميگوييد. ولي زن اظهار كرده است كه تا شش ماه اول طلاق ميخواستهام و وكيل گفته بود بايد روي اعصاب شوهرت را بروي تا هم مهر و هم طلاق. مگر اينكه بگوييم اين را به دروغ و از روي لجبازي گفته است. اما اساساً پيش از رفتن از خانه شوهر به وي گفته است كه پدرم گفته از مكه كه آمدم طلاق تو را از شوهرت مي گيرم! كه منظورش اين بوده كه از پدرم خواستهام طلاق مرا بگيرد و او گفته اين كار را ميكنم.

يك چيز مي خواهم بگويم لطفا از شوهر اين خانم بپرسيد اگر ناراحت نمي شوند بگويم با احترامات فراوان
شنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۰۰ عصر
پاسخ: وبلاگ يك مكان عمومي است... مطلبي كه عفت عمومي را خدشهدار نكند قابل گفتن است مگر اينكه نامي از كسي برده شود كه صحيح نباشد. اساساً همينكه اين پرونده رو شده است براي همين گفتههاست. بگوييد و نگران نباشيد. ولي بدون ذكر اسامي.
ببينيد دو فرهنگ غلط بين طلاب وجود دارد اول اينكه به موقعيت خانواده نگاه مي كنند نه شخصيت طرفشان (چه زن چه مرد فرقي نمي كنه) و كفويت اخلاقي را در نظر نمي گيرند وتوجه نمي كنند كه ايا من ميتوانم با اين شخص سازش داشته باشم يا نه
بين خودمان بمانه به دوستتان بگوييد رجوع كند به وجدانش اگر دختري بود از خانواده پايين يا متوسط اما با اخلاق و سازشگر ايا او را انتخاب مي كرد يا يك دختر از خانواده اسم ورسم دار (البته اين موضوع در مورد هر دو جنس مطرح است و يكي از بي فرهنگي هاي مهم جامعه ي ماست كه شيوع بسيار دارد )
دوم وقتي ازدواج مي كنند زن را به عنوان يك موجودي ميبينند كه فقط بايد اشپزي كند بچه را جمع كند و وظايف زناشويي را انجام دهد و اگر روزي اظهار ناراحتي كرد با حركت احساسي ميتوان او را رام كرد اما زن موجودي هوشمند است و تمام حركت هاي مرد را تجزيه و تحليل ميكند و او را امتحان مي كند و در روز مقتضي با نقشه اي ماهرانه از او انتقام مي گيرد حتي اگر به قيمت فناي خود باشد هر چند كه قسمت اخر را بنده عاقلانه نمي دانم چون باز به ضرر خود زن است
زن احتياج دارد تحصيل كند نه براي باز يابي شخصيت بلكه اين نياز روحي كل بشر است كه درس بخوانند من روي خودم اين مساله را امتحان كردم شما هم مي توانيد امتحان كنيد مثلا يك هفته بخوابيد يك هفته بعد هم برويد پي خوشگذراني هفته سوم احساس پوچي وبه درد نخور بودن مي كنيد هفته چهارم هم افسردگي ميگيريد و مي زنه به سرتان من فكر ميكنم اين خانم به اين مرحله رسيده(افسردگي) و قاطي كرده كه حتي حار شده از بچه هايش بگذره به نر من اگر اين اقا ايشون يا زندگيش را دو ست دارد بايد اين مشكلات را حل كنه كه سخت و وقت گير است و ممكنه به در بسته برسد يا بار ها نا اميد شه اما اين تنها راه است
ممنون مي شم اگه نظرتان را بگوييد و توضيح بيشتري در مورد اين خانم و شوهر بدهيد منور خصوصيت اخلاقي هر دو چون فقط از اطلاعات دادگاه نمي شه تصميم گيري كرد يا رفتارهاي در زمان جنگ چون حالت ،حالت جنگي ست بايد ديد در ارمش چه گونه بوده ايا انها اصلا يك روز خوش هم با هم نداشته اند
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۱۲ صبح
پاسخ: بنده چون از نزديك شاهد زندگي اين دو زوج جوان بودهام، سعي ميكنم تا حد امكان بر اساس اطلاعات دقيقي كه دارم به پرسشهاي شما پاسخ دهم. در خصوص پرسش اول شما، بنده هم كاملاً با شما موافق هستم. اساساً ازدواجي كه مبتني بر تفاخرهاي خانوادگي شكل بگيرد تفاوتي نميكند اين تفاخر از بابت مال و ثروت باشد و يا علم و موقعيت اجتماعي، اساساً اصل اين ازدواج حتماً نادرست است. مثلاً به خاطر اينكه فلاني پدرش آية عظماي الهي هست يا نيست! بنده نيز با چنين ازدواجي مخالف بوده و هستم. اما اين دوست ما چنين مقصدي را در ازدواجش تعقيب نميكرد، خصوص اينكه خانوادهاي كه برگزيد در حالت محروميت كامل اجتماعي نيز بودند. پدرزن به جهت اشتغال در يك فعاليت علمي كه در حوزه علميه مقبوليت نداشته و ندارد، نه جايگاه حوزوي داشت و نه جايگاه اجتماعي. اما اين دوست ما به مكتب فكري ايشان نزديك شده بود و هر چه ما اطرافيان به او تذكر ميداديم كه «راه آن است كه رهروان رفتند» و نبايد بدون دقت و مشورت يك راه شاذ و نادر را انتخاب كني توجه نميكرد. اگر چه اصل آن مكتب فكري محترم و قابل تأمل است، ولي اين پدرزن آن را به شكلي انحرافي درآورده بود. اصل اين ارتباط نيز اينگونه آغاز شد كه ابتداي سال 1380 اين آقا، دوست بنده را در اتوبوس ميبيند. به سراغ او ميرود و گفتگو ميكند و او را به يك پروژه و كار علمي دعوت ميكند. اين همكاري علمي پس از يك سال تبديل به يك رابطه استاد و شاگري ميشود و خرداد 1384 استاد يك تحليل علمي ارائه ميكند و سه دليل ذكر مينمايد كه بر اساس آن سه دليل بهترين انتخاب اين است كه با صبيه او ازدواج كند. شاگرد نيز كه اصولاً چشم خود را مدتها بسته بود و فكر را تعطيل و همه را به دست استاد سپرده، ميپذيرد. دقيقاً يكماه پيش از اولين انتخاب احمدينژاد. بخشي از ادله پيشنهادي نيز مربوط به خلأهاي پديدآمده و ناشي از روشهاي رؤساي جمهور قبلي بود. كلاً ادله سياسي و فرهنگي. اين ازدواج همان تابستان صورت گرفت. بنابراين پسر قصد تفاخر اجتماعي از اين ازدواج نداشت. اما بنابر اظهارات زوج ايشان اصراري به زن براي انجام امور منزل نداشته است. خود ميگويد: «همان ماهها اول زندگي به زنم گفتم اگر غذا ميخواستم مايكروفر ميخريدم، اگر لباس ماشين لباسشويي و اگر نظافت منزل جاروبرقي و اگر نياز جنسي به دنبال ازدواج موقت ميرفتم. من براي اينكه درددل كنم و انس بگيرم و دوست بدارم و دوست داشته بشوم زن گرفتهام» ميگفتم زنم كه از آنچه ميان من و باباي او گذشته بود خبر نداشت. به گونهاي رفتار كرده است كه زن نفهمد قضيه چه بوده است. حالا اينكه به فرمايش شما زن زرنگ بوده و فهميده و يا نفهميده را نميشود گفت، زيرا در اين خصوص زوجه چيزي اظهار نكرده است. اما دردسرهاي پدرزن شروع ميشود. ميگويد براي آزمايش يك روش جديد زندگي بياييد و در خانه من زندگي كنيد. دقيقاً وقتي زن اول خود را از خانه بيرون كرده. اين زوج جوان كه چندماه از ازدواجشان گذشته بود به خانه پدرزن ميروند و زندگي را با شرايطي عجيب آغاز ميكنند. پدرزن نام آن را ميگذارد زندگي به روش اسلامي! ساعت 3 صبح بايد از خواب بلند ميشدند، نماز شب و ادعيه و قرآن و بعد نماز صبح و خوردن صبحانه و بعد خوابيدن. ساعت 11 از خواب بلند شوند و هر كس برود سر مطالعه و درس خودش. البته پدرزن بيكار بود و مهم نبود تا 11 خواب باشد ولي دوست ما بايد 8 صبح از خانه بيرون ميرفت. نهار ساعت 4 عصر خورده شود و شام هم حذف ميشود براي اينكه نهي شده است. شب هم ساعت 9 شب ميخوابند. زن هم تمام كارهاي خانه را انجام ميدهد و غذا و ظروف و ... . كار به دو هفته نكشيد. حوادثي اتفاق افتاد كه در بخشهاي بعدي توضيح خواهم داد. فعلاً تا همينجا را داشته باشيد. اين داستان سر دراز دارد! د:

ببخشيد دكمه ظ خراب بوده بعضي جاها نزده
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۱۵ صبح
پاسخ: اينكه «حاظر» شد «حار» خيلي انعكاس خوبي روي ذهن داشت! د:
يك نقطه كور برايم حل نشده اينكه اولين دعوا بين اين دو كه زن زده بيرون چي بوده بهانه اول زن چي بوده
شايد پدر زن خواسته به واسطه دختر پسر را ادم كنه و دختر فكر اوليه اي براي طلاق نداشته وديگران براي انتقام گيري او را تحريك كرده اند او هم كم عقل فكر نمي كرده به طلاق برسه فقط مي خواسته انتقام بگيره البته حرفهاي تازه اش به شوهر نشانه اين مطلب است و فكر مي كرده مي تواند حرفش را به كرسي بنشانه
ان شرايطي را كه گذاشته همان طور كه گفته براي رو نرو رفتن بوده دليل اصلي ادامه تحصيل و اين مسايل نيست شايد شوهر اين خانم هم نتوانسته هنوز دليل اصلي را در يابد
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۶ صبح
پاسخ: پدر زن خيلي خوب اين مطلب را توضيح داده است: «اون روزي كه در دفتر به شما گفتم از خانه من بيرون بياييد، به شما گفتم: جنابعالي مديريد، دختر من هم مدير است، من هم مديرم، توي يك خونه كه سه تا مدير نميشه! مدير يكيه، يقيناً مدير يكيه!» و «ايشان [دخترشان] مدير است، شما هم مديريد، بزرگترين چالش شما اين است» اينها را بعد از پايان قهر سه ماهه دختر در سال 1386 بيان كرده است در تحليل علت دعوا. ايشان ميخواسته داماد بر اساس ضوابط او زندگي كند و زندگي خلاف آن را اجازه نميداده است و پسر نظرش اين بود كه اين ضوابط نادرست است كه پدرزن در زندگي خود نيز به كار گرفته و باعث ظلم به زن خود شده، زن وقتي از قهر سه ماهه كه قرار بود شش ماه طول بكشد بازگشت به شوهر گفت: «فكر كردي من به خاطر خودم رفتم؟ نه، بابام گفت اگه ششماه از خونه بياي بيرون شوهرت پرورش پيدا ميكنه، رشد ميكنه، من به خاطر تو رفتم!» پدر معتقد بود دو روش مرسوم زندگي وجود دارد؛ روش سنتي كه مورد تأييد حوزويان است و روش دانشگاهي است، اولي متكي بر سلطنت است و دومي متكي بر مشاركت كه هر دو غير اسلامي است، روش صحيح روش خلافت است كه مدعي بود اسلامي است و خودش آن را به دست آورده است!

نظرات سياسي پدر زن چيست طرفدار كدام يك از روساي جمهور است به چه دليل
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۸ صبح
پاسخ: از ابتدا حامي احمدينژاد بوده و هنوز هم هست، هاشمي، قاليباف، لاريجاني و سايرين را هم به شدت نقد كرده است. اما درباره احمدينژاد معتقد است ايشان چون سواد بالايي ندارد، به شدت با اعتماد به حوزه عمل ميكند، لذا با دستگاه سرمايهداري شاخ به شاخ شده است و عملاً چوب لاي چرخ پيشرفت اقتصادي كشور كه متكي بر كاپيتاليسم است گذاشته و سبب توقف توسعه غربي در كشور ميشود، ولي توسعه اسلامي نيز به دست نخواهد آمد. او ميگويد احمدينژاد همان شهردار تهران است كه اكنون شهردار ايران شده است و رفتارش مانند يك شهردار است كه در كشور آباداني و عمران ايجاد ميكند ولي مانند يك شهرداري! تماسهاي زيادي با احمدينژاد گرفت تا او را قانع كند بايد روش ديگري را در پي گيرد تا توسعه اسلامي در كشور حادث شود و چون امكانش پديد نيامد، معتقد شد كه احمدينژاد به شدت زمين خواهد خورد. او را يك پيرو قوي خط امام ره ميداند كه قادر به درك مفاهيم كلان نظام نيست. اما همچنان او را بهترين گزينه ميداند از اين بابت كه رشد اقتصاد غربي را در كشور فلج كرده است.
چرا زن اولش را بيرون كرده به نظرم بايد سيستمي كه اين خانم تربيت شده را بررسي كرد
ايا دوستتان بعد از اين قضايا با مادر زن صحبت كرده نر مادر زن در مورد اين مساله چيست ايا كاملا دختر را مقصر مي داند يا پسر را هم مقصر مي داند خوبه كه به مادر اين دختر رجوع كرد اگر صلاحيت دارد براي اينكه بفهميم واقعا در كله ي اين دختر چه مي گذره و زوج علاقه به حل مساله دارد نه انتقام
يكشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۰۸ عصر
پاسخ: اخيراً نظري از مادرزنشان به دستم نرسيده است، اما نظرات قبليشان اينها بوده است كه عيناً از روي نوار پياده شده است: «آيا ميدانيد دخترم تا به حال هر كاري كرده تحت مديريت باباش بوده، ميدانيد وقتي ميخواست از خانه شما بياد بيرون به باباش گفت: بابا زنگ بزنم؟ گفت: نه! گفت: بابا نامه بنويسم، گفت: نه! اجازه بهش نداد اين كار را بكند. من نميدانم اين چه تصميمي بوده!» و «ميدانيد من مشكل دخترم را چي ميدانم؟ من مشكل دخترم را اين ميدانم كه يك مقداري، كه خود من هم بارها بهش گفتم، مثل باباش است. شما ميدانستيد مثل باباش است؟! خيلي. در خانه نميتواند بنشيند. منظورم اين است كه ممكن است اين رفتارها براي مرد تناسباتي داشته باشد، ولي براي زن نه! من مشكل دخترم را اين ميدانم، اين چيزهاي خوبي نيست. بارها هم بهش گفتم، ولي اصلاً از طرف من حرفشنوي ندارد، حرفهايش را هم اصلاً با من نميزند.» و حرفهاي ديگر...! نظر شما چيست؟!
ببينيد بنده اين كه با مادر ش صحبت نمي كرده را عيب نمي دانم چرا كه مادر را در سطح نظر دهي نمي ديده (شايد مادر واقعا هم در سطح نظر دادن نبوده يك زن خانه دار معمولي ) اما پدر يك شخصيت علمي براي ايشان يك بت است كه اين هم عيب نيست چون از تعاريف شما از پدر زن اين گونه بر مي ايد اما دختر قادر نيست كه درك بكند كه نظريات پدر تغيير كرده وهمواره پدر را قبول دارد و گرايش به پدر دارد چون اين اقا هر چند كه نظرياتش درست نيست در بعضي مسائل اما واقعا مديريت قوي تا الان داشته چه بسا كه توانسته دختر خود را به ازدواج شما در بياورد اصلا نگاهش به زندگي مدل جديدي ست يعني نادر است خيلي دوست دارم بيشتر در موردش بدانم
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۳ صبح
پاسخ: در مورد پدرزن رفيق ما بيشتر بدانيد؟ خب بپرسيد تا كم كم بگويم. زيرا اگر خيلي حرف بزنم يهو سوتي ميدم و كار خراب ميشه!

اين سوالي كه ميپرسم ربطي به بحث هاي فعلي نداره شما نظرتان در مورد اقاي احمدي نژاد و عملكردشان چيست ايشان را خيلي دوست دارم اما به تازگي به علت اخباري برايم در پرده ابهام قرار گرفته اند
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۵۹ صبح
پاسخ: نقطه عطفي در تاريخ انقلاب!
ايا ديگر فرزندان ايشان هم همين مشكل را دارند
چگونه دختري مي تواند به دنبال جايگزين براي مادر خود باشد
ايا فرزندان براي بيرون راندن مادر به ايشان معترض نشده اند
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۰۱ صبح
پاسخ: شش پسر و يك دختر، اين تمام فرزندان هستند، همگي پدر را قبول دارند، نوشته بودم كه واسطه (همسايهشان) چه گفته است: «تمام فرزندان مفتون پدر خود هستند» وقتي پدر استدلال ميكند كه بايد زن دوم بگيرد، همه به مادر حمله ميكنند كه چرا راضي نيستي اين حق پدر ماست و بايد بگيرد. مادر چند بار شكايت كرده، هم نزد دختر خود و هم نزد داماد كه چه كند. در اين اواخر اين طور كه دوستم ميگفت، حتي تماس تلفني ميگرفته با داماد و پارهاي مسائل را با او مشورت ميكرده است! و خيلي حرفهاي ديگر كه باشد براي مجالي ديگر. امروز صبح به قدر يك كلاس يكساعته اصول براي شما حرف زدم، نه! حالا ملت بيايند بخوانند گمان ميكنند در اين كامنتخانه درس اصول داير كردهايم، هيت اين بخش وبلاگمان ميرود بالا. اگر خواستيم درس اصول بگذاريم يه جاي بهتر و يك سايت مناسب انتخاب ميكنيم كه نوشتن متنهاي طولاني در اين باكسهاي كوچك پارسيبلاگ آزاردهنده است كه اصلاً فخري حق دارد، چون براي اين كار طراحيشان نكرده است! د:
ببينيد به قول شهيد صدر يقيين حجيت دارد پس ما نمي توانيم به كسي بگوييم به يقيينت عمل نكن هر چند يقيينش خلاف واقع باشه
تنها كاري كه از دست ما بر مي ايد زايل كردن يقيين طرف مقابل است
اين اقا هم بايد يقيين خانمش را زايل كند كه عمل بسيار سختي ست و خيلي بايد برنامه ريزي شده عمل كند مثلا اصلا نبايد به او بگويد پدرت اين طور وان طور چون نتيجه معكوس ميدهد اولين گام هم زن بايد در خانه باشد تا نقشه را بتوان پياده كرد
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۰۸ صبح
پاسخ: به نظر شما يزيد خلاف يقين خود عمل كرد؟ او يقين داشت اگر نواده رسول خدا ص را نكشد حكومتش دوام نخواهد داشت. اساساً مگر به غير يقين ميتوان عمل كرد؟ اين بحث مهمي در فلسفه است در بحث اعتباريات، كه عمل خلاف يقين آيا امكان وقوع دارد يا خير. به نظر شما اگر كسي به يقين خود عمل كند و ديگري را - به زعم خود - در راه خدا بكشد به بهشت ميرود يا عقاب نميشود؟! مگر خوارج يقين نداشتند كه حضرت ع اشتباه كرده است و بايد توبه كند، چرا حضرت ع آنان را قتل عام كرد؟!
نقطه عطفي در تاريخ انقلاب
چه قدر مختصر و مفيد اما قول دارم كه سياست بيش از انكه خيرات داشته باشه براي ما افت دارد و وقت انسان را مي گيرد بدون اينكه ثمره اي داشته شد
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۱۴ صبح
پاسخ: پرسشهاي شما آنچنان فراوان بود كه وقتي به اين پرسش رسيدم ديگر رمقي براي پاسخ نمانده بود و به ايجاز طي شد! بحث در سياست جزئي از ديانت ماست و تفاوتي نميكند، اتلاف وقت هم آن است كه در حوزه سياست گرفتار شايعات و امور جزئي و بيهودهگويي شويم، اصل آن پاك است، نه نجس! بحث از اين دولت نيز گسترده است، معيّن بفرمايد در كدام حوزه بحث كنيم و حول كدام موضوع تا بحث منقهتر شود.
ببينيد بحث من اينه كه من الان يك يقيين باطل دارم شما مي توانيد بگو به يقيينت عمل نكن مكلف به يقيينش عمل مي كنه چون اگر به يقيينش عمل نكنه ديگر يقيين نيست شك است (اين بحث جايگاه مكلف)
اما بحث اينكه خداوند او را به خاطر عمل منافي با واقع مجازات مي كند يا نه (بحث جايگاه مولي ست)1- اگر مكلف به تحقيق پرداخته
2-و نيتش هم جلب رضايت مولي باشد(كه خوارج شامل اين قسمت نمي شوند )انگاه مشمول مجازات نيستند
بحث اين خانم هم در جايگاه مكلف بررسي شد حالا بايد مجازات شه به علت اختلاط فكري بحث ديگري ست
بحث من اين است كه ايشان نمي پذيرد كه داره اشتباه مي كنه چون يقيين داره بايد يقيينش را زايل نمود بحث اين كه بايد عذاب شوند بحث ديگري ست
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۲۷ عصر
پاسخ: حصول يقين از راه مقدمات است، آنكه مقدمات باطل برود تا به يقين باطل برسد به مقدمات مؤاخذ است، مانند مستي كه مرتكب قتل شود، در حين قتل هشيار نبوده، اما بر شرب خمر مسئول است. يقين ميدانيد كه به دو گونه در احكام داخل ميشود؛ گاهي يقين طريقي است و گاهي موضوعي، مثلاً در اينكه شرب خمر حرامٌ «يقين به خمريت» يقين طريقي است، لذا مكلف به واسطه هر يقيني با هر روشي مسئول است، از هر راهي بفهمد كه اين مايع خمر است، بايد اجتناب كند. اما در حد زنا مثلاً يقين موضوعي است «قطع به وقوع زنا» زيرا شارع يقين را در موضوع حكم داخل كرده و مقيد نموده به اينكه «اگر از راه چهار شاهد عادل رسيدي حد واجب ميشود و الا فلا». اين زن شهادات كذبي عليه شوهر خود داده است كه يقيناً ميدانسته خلاف شرع است، آن هم در دادگاه اسلامي. از صياغ شرعي اگر به بررسي رفتار زن بپردازيم، اگر چه بيترديد به يقين عمل كرده است، اما يقين او اين نبوده كه اگر قهر كنم و دروغ بگويم خدا از من راضي خواهد بود! بلكه يقين داشته اگر بخواهم عزت دنيا را به دست آورم و آبرومند در خانواده خود باشم و اگر بخواهم زمام زندگي را در اختيار خود بگيرم و امنيت و آرامش آتيه داشته باشم، بايد چنين كنم. اين هم يقين است، ولي مقصد يقين باطل است. كسي كه به مرض استسقاء دچار است و دكتر نهي كرده از نوشنيدن آب، به اصرار ميخورد و يقين دارد اگر نخورد ميميرد و حال اينكه مطلب بالعكس است كه اگر بنوشد ميميرد! بايد كه به حكم خرد كلام طبيب را گوش گيرد. و همينگونه است در معتادي كه مواد تخديري مصرف ميكند. كبر و غرور و تمامي اخلاقهاي فاسده همچو اعتياد است كه فرد يقين دارد به نفع اوست و حال اينكه به ضرر خود عمل كرده است. اين است كه مدام بايد استغفار كرد و از خدا طلب هدايت نمود كه يك چشم بر هم زدن واگذاشتگي يعني خلاص...!

ضمنا امام علي (ع) تمام راه ها را رفتند وقتي مطمئن شدند كه راهي نيست دست به جهاد زدند در همان ميدان جنگ چه قدر نصيحتشان كردند اما...
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۳۳ عصر
پاسخ: قياس باطل است ميان امام ع و مأموم، اما اگر شوهر ادعا كند تمام راههايي را كه در تصورش آمده رفته است، خيالتان خواهد آسود؟! اسناد و مدارك هم ارائه كند! د:
اگر شوهر اين خانم تمام راهها را رفته پس ديگر سراغ طلاق برود ديگر .اين كه روشن است هميشه طلاق بد نيست دين مي فرمايد يا با هم به معروف زندگي كنيد يا اگر نمي توانيد به معروف از هم جدا شيد
اين اقا مي خواهد چه كند اصلا مي خواهد به زندگي با اين خانم ادامه دهد يا نه
دوشنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۶ عصر
پاسخ: بنده هم در آخرين ملاقات همين پيشنهاد را به ايشان تقديم كردم. مگه شما حكايت «قور قور» را نخوانديد؟!
پس نتيجه ي اين بحث:
1- اين خانم يقيين دارد
2- يقيين هاي اين خانم باطل است
3- همسر ايشان همه ي راههاي مصالحه را رفته و اميدي به زائل كردن يقيين هاي اين خانم نيست
4- اميدي به ادامه ي اين زندگي نيست
5- زن قادر به ادامه ي زندگي نيست
6- در اهم و في الاهم كردن مسائل كه بقاي اين زندگي بهتر است يا فناي ان به فنا رسيديم
7- فقط تنها چيزي كه به ان اين اقا نمي دانم فكر كرده اينده است
1-ايا راه برگشتي براي اين خانم بعد از خطبه ي طلاق مي گذارد
2- براي نگهداري فرزند يا فرزندان مي خواهد چه كند
از قرار معلوم خانم تصميم گيري اش را براي ادامه زندگي اش گرفته و مي خواهد ادامه تحصيل دهد اما مرد مي خواهد چه كند
ديگر اينكه زوج زوجه را هنوز دوست داره اگه داره چگونه مي خواهد دل بكنه
ايازوج قصد طلاق داره يا مي خواهد از اين طريق زن را كه مشخص است واقعا قص د طلاق نداشته و قصد تاديب مرد را داشته ادب كند و حرفش را به كرسي بنشاند و زن را با سكوت ومعلق نگه داشتن ودر اخر طلاق تاديب نمايد
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۳۳ صبح
پاسخ: بند2. باطل بودن يقينها يعني مقاصد نادرست است. فرض كسي بخواهد آبروي شما را ببرد تا خودش به جاي شما استخدام شود، يقين دارد اگر بيآبرويتان كند مدير خواهد شد، خب، يقينش درست است، ولي مقصد بدي را برگزيده. بند 1 از 7. راه برگشت منظور چيست؟ مثلاً به زوج توصيه كنيم زن نگيرد تا زن اول امكان بازگشت داشته باشد؟ آيا اين صحيح است؟! بند 2 از 7. طبيعتاً ايشان ناگزير است به همين دليل و براي نگهداري فرزندان ازدواج نمايد. راه ديگري ميشناسيد؟ بنده گمان نميكنم ديگر محبتي بين اين دو باقي مانده باشد. شما شرح ماوقع را خواندهايد و ميدانيد چه كردهاند با هم. ولي خب نميتوانم كه از دل زوج يا دل زوجه خبر بدهم، فقط به شواهد تكيه ميكنم. د: چرا ميفرماييد كه زوجه قصد طلاق واقعاً نداشته است؟ اين را چگونه استنتاج ميفرماييد؟!
ايا اگر اين خانم به زندگي برگردد زندگي اين دو مثل روز اول مي شود يا تا اخر عمر كينه ي حوادث حرفهاي اين دعوا به دلشان مي ماند خوب اين كه زندگي نمي شه زندگي بادوست داشتن همراه ما مقداري تنفر
ايا اگر برگردد دخالت هاي پدر زن ادامه خواهد داشت ايا دختر مي تواند حضور پدر خود را در زندگي اش متعادل كند
يا اگر پسر بخواهد ادامه دهد بدون تغيير رويه دختر حالا به خاطر مسايل اهمي مانند نگه داري بچه ها ايا قادر به تحمل اخلاق اين خانم است مي تواند تحمل كند
واقعا پرونده هاي خانواده اعصاب خورد كن است
مي خواستم وكيل شوم اما مي بينم اعصابش را ندارم
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۴۲ صبح
پاسخ: نظر شما در همين مواردي كه فرموديد چيست؟ بنده تصورم اين است كه كار به جايي رسيده است كه پنج دقيقه هم نتوانند گفتگو با هم را تحمل كنند، چه برسد به زندگي! اين كينهها هم بعيد است به اين سادگي از بين برود، زيرا به نظر ميرسد زوجه تمام پلهاي پشت سر خود را خراب كرده است و راهي براي بازگشت نگه نداشته است. دخالتهاي پدرزن زماني ميتواند تمام شود كه يا از دنيا برود و يا زوجه اعلام برائت كند به اينكه متوجه اشتباه او شده و راه خود را جدا كرده است. زيرا زوج ميگفت: زوجه پس از قهر سه سال پيش نيز ادعا كرد ديگر با پدرش مشورت نميكند ولي كاشف به عمل آمد كه ميكند. در همين جريان اخير نيز لو رفت حتي در آمدن و ديدن فرزند هم لحظه به لحظه از طريق پيامك پدرش را در جريان ميگذاشته است! ميدانيد چرا پروندههاي خانوادگي اينقدر پيچيده است؟! زيرا به احساسات و روان انسانها بسته است. وقتي بنده پولي به شما بدهكارم، با عقل شما درگيرم نه احساستان. لذا اگر پول را بدهم همه چيز تمام ميشود حتي اگر كلي هم فحش به هم داده باشيم، پول كه تصفيه شد روبوسي ميكنند و تازه از هم حلاليت هم ميطلبند و ميگويند: ببخشيد ديگه حساب حسابه كاكا برادر! اما ازدواج به دليل روابط زناشويي آن، نوعي پيوند عميق عاطفي ايجاد ميكند، نوعي اعتماد در مطلبي كه در آن به هيچ كس اعتمادي نيست. اين انحصار به شدت وابستگي ميآورد و اين وابستگي نوعي توقع ايجاد ميكند؛ توقع رازداري و احترام به اعتماد. حالا اگر دعوايي واقع شود و يكي از طرفين دروغي بگويد يا رازي را فاش كند، طرف مقابل به هيچ وجه نميتواند ببخشد، اين را عميقترين خيانتي تلقي ميكند كه برايش فرض دارد. ميگويند فيل به انسان كاري ندارد، ولي تنها در يك حالت مشاهده شده انسان را به قتل رسانده است و آن هم زماني است كه صاحب و مربي او به فيل خيانت كند كه مثلاً نيزهاي به او بزند يا آسيبي به او برساند. در اين حالت ميگويند پايش را بلند كرده و مربي را له مينمايد. كاري كه اگر يك غريبه بكند، فيل به جاي درگيري فرار ميكند! دليل آن را وابستگي عاطفي و اعتماد فيل به صاحب و مربي ميدانند! د:
اما در باب سياست قائل به نجاست نيستم بلكه قائلم سياست بسيار بي پدر مادر است اما در ضمينه اين دولت
ايشان فردي زحمت كش انقلابي باارمانهاي والا اسلامي و لجباز هستند اما عارضه ي لجبازي ايشان گاهي به نفع ملت است البته اغلب و گاهي به ضرر مثلا در مورد اقاي مشايي بسيار لجبازند و قبول نمي كنند كه از طريق بعضي افراد داره فساد داخل دولت مي شه و دارند ابزار بي اعتمادي را در انصار حزب الله فراهم مي نمايند البته لطفا نظرتان را در باب اقاي احمدي نژاد طالبم كه بيشتر بدانم و اينكه ايا قائل به نظريات پدر زن در باب اقاي احمدي نژاد هستيد
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۵۴ صبح
پاسخ: نگاه سيستمي به ما چند نكته را ياد ميدهد؛ نخست اينكه هر سامانهاي متشكل از اجزايي است، منتجه و خروجي سامانه نيز محصول فعاليت تمام آن اجزاء است، سهم اجزاء در خروجي برابر نيست. اگر به دولت ايشان نگاه سيستمي داشته باشيم و يا حتي اگر خردتر شده و به رفتار سياسي ايشان سيستمي بنگريم، از اين سه نكته به خوبي ميشود استفاده كرد تا دچار اشتباهاتي كه خيليها ميشوند نشويم. يك كشور را نيز ميتوان به روش سيستمي ارزيابي كرد. در اين نگاه نميتوانيم براي تمامي تصميمات نظام سهم يكسان در نظر بگيريم. اين مثال را قبلاً در جايي عرض كردم، اينجا استفاده ميكنم: فرض كنيد دو خانم به شما مراجعه ميكنند و شما بايد ميان آن دو يكي را انتخاب كنيد تا وظيفهاي را در سازمان شما انجام دهد. يكي از آنها چادري است ولي نماز نميخواند، ديگري نماز ميخواند ولي بدحجاب است. كدام را برميگزينيد؟ در علم مديريت، خواه هر گرايشي كه باشد، شما هميشه ناگزير هستيد منابع محدود موجود را به فعاليتهاي بيشمار خود اختصاص دهيد. لذا ناگزير به تخصيص بهترين منابع به بهترين فعاليتها هستيد. الگويي كه بر اساس آن تخصيص را انجام ميدهيد نتيجه را براي شما به ارمغان خواهد آورد و نتيجه تابع نحوه تخصيص شماست. در اين مثال شما نميتوانيد باحجاب بينماز را انتخاب كنيد، زيرا هيچ كسي قادر نيست بگويد اهميت حجاب از نماز بيشتر است، حتي نميتوان گفت برابرند. وقتي به ما رسيده است كه اولين پرسش شب اول قبر «نماز» است، نشان از اولويت نماز نسبت به ساير تكاليف شرعي فردي دارد. اگر شما نظامي از موضوعات احكام در اختيار داشته باشيد كه اهميت موضوعات را براي شما تعيين كرده باشد، حتماً در قضاوت بهتر عمل ميكنيد. شما نمازخوان بدحجاب را برخواهيد گزيد، زيرا آنقدر ايدهآليست نيستيد كه بگوييد به دنبال نمازخوان باحجاب خواهم گشت و تا آن روز كار را تعطيل ميكنم. امور نظام تعطيلبردار نيست. مثالهاي زيادي از اين نمونه در رفتار معصومين ع يافت ميشود و حتي نزديكتر چرا راه دور برويم، امام ره تمام گروهها را در انقلاب مشاركت داد و اصل «اسلام» را شعار انقلاب گرفت تا اهل سنت را نيز دخيل كند و حتي مجاهدين خلق و نهضت آزادي و جبهه ملي و ... همگرايي ايجاد كرد حول يك كلمه، كلمهاي كه آنقدر اهميت داشت كه به خاطر آن ميشد ساير بديها را صرف نظر نمود. «وحدت كلمه» را نيز بر اساس همين طرح كرد. در يك كشور اگر حساب كنيد، عزت ملي به معناي موازنه ارزش و اعتبار سياسي نسبت به ساير كشورهاي جهان در رأس ساير شاخصها قرار دارد. يعني اگر بگويند دو تومان پول داريم، با آن نان بخريم كه گشنه نمانيم، يا تاكسي بگيريم برويم كشور همسايه و از عزت ملي خود دفاع كنيم؟ مدير خوب ميگويد عزت ملي، زيرا در آن صورت كشور همسايه وقتي ديد ما پول نداريم نان بخريم و گرسنه هستيم با كمال ميل نان خود را با ما قسمت خواهد كرد، بيمنت، به اميد اينكه يك روز هم ما از او دفاع كنيم و پشتش باشيم. آمريكا را نگاه كنيد. از چه زماني دلار آمريكا پول رايج دنيا شد؟ دقيقاً با كمكهايي كه بر اساس اصول ترومن بعد از جنگ جهاني به تمام كشورهاي دنيا كرد. او دنيا را خريد، با كمكهاي مالي! البته نميخواهم شرارتهاي شيطان بزرگ را با رفتار مديران خودمان مقايسه كنم، عرض اين است كه روابط خارجي هميشه در صدر مسائل است. اگر در موازنه جهاني عزت بيشتر داشته باشي، حتي ميتواني در عرصه اقتصادي نيز نرخ نفت را بالا ببري، اما اگر ضعف داشته باشي، انگلستان ميآيد مثل دوران رضاخان تمام نفت تو را مفت ميبرد و تو بايد خوشحال باشي و خدا را شكر كني كه حداقل به ناموست تجاوز نكرد و فقط مالت را برد! اگر قبول داشته باشيم كه سهم اجزاء تشكيلدهنده يك سيستم در نتيجه يكسان نيست، حالا براي مقايسه بدحجاب نمازخوان با محجبه بينماز دچار ترديد نخواهيم شد. احمدينژاد در عرصه سياست خارجي عزت كشور اسلامي ما را صدها برابر افزايش داد، خيلي بيش از آن كه خاتمي با شعار گفتگوي تمدنها تلاش كرد و نتوانست. وقتي مردم كشورهاي ديگر كاپشني را با قيمت بالاتر ميخرند فقط به اين دليل كه كاپشن احمدينژاد است، اين عزت يك نظام ميشود. بنده خود در سفري كه به سوريه داشتم (سفرنامهاش در همين وبلاگ هست) وقتي سوار تاكسي شدم و راننده از ايراني بودن ما مطلع شد، شروع كرد به تعريف از احمدينژاد. حالا شما بگوييد اين آدم مثلاً صدميليون تومان به مشائي پول مفت داده است، يا به او قدرت داده است، و همهشان در دولت نفوذ كردهاند و ميخواهند خيلي كارها بكنند. خب چه كاري؟ براندازي ميخواهند بكنند نظام را؟ خواهر من... دعواي بين اصولگراها تفاوت دارد با دعواي بين آنان و اصلاحطلبان. برخي اصلاحطلبان رسماً قائل به براندازي نظام هستند. ولي اصولگرايان دعوا سر قدرت دارند. دعوا سر قدرتشان هم با نوعي فريب شيطان همراه شده است، ادامه در آن يكي كامنت شما ...
وقتي در قم بودم مي خواستم پايه كاري را در موسسه اي كه بودم بگذارم اما متاسفانه وقت نشد مي خواستم انجمن را بزنم كه به مسايل سياسي اسلام مي پرداخت كه يك انجمن تحقيقاتي بود اطلاعات تهيه مي شد بعد به زبان هاي مختلف ترجمه مي شد بعد هم تايپ مي كرديم ودر اختيار طالبين مي نهاديم مثلا سايت ها يا وبلاگها يك انقلاب وبلاگي راه مي انداختيم بعد چون همه اقشار دسترسي به اينترنت ندارند در قالب بروشور به مردم عرضه مي شد حوزه ي كار هم در باب دشمن شناسي و اسلام شناسي بود ضمنا اين اطلاعات تهيه شده در اختيار مبلغين براي بالا بردن سطح اطلاعات داده مي شد و به صورت ساندويچي از مسايل مطلع مي شدند ولزومي نداشت كه وقت خود را صرف تحقيقات كنند
دشمن شناسي :1- داخلي
2- خارجي
البته به نحو مبسوط تر مباحث رده بندي شد اما...
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۰۹ صبح
پاسخ: ... ادامه از كامنت قبلي: فريبي كه ما هم خيلي گرفتارش ميشويم. تا حالا اين جمله را از كسي شنيدهايد و حتي شايد از خودتان، كه اگر من مدير فلان مؤسسه بودم فلان كار را ميكردم و بهمان ميشد؟! آيا ميدانيد اين يكي از فريبهاي بزرگ شيطان است؟! اگر حقيقتاً شما به فكر آن مؤسسه هستيد بايد راهكار خود را برويد و به هزار ترفند در اختيار مديران فعلي آن مؤسسه قرار دهيد و قانعشان كنيد، اما قدرتطلبي از ميان صراط مستقيم ما را ناگهان به بيراهه ميكشند. اين وضع اصولگرايان امروز است. همه براي خدمت به اسلام سر قدرت دعوا دارند و هر كدام با اين زعم كه اگر من باشم آن كار ديگر ميكنم! مهم نيست احمدينژاد سر قدرت باشد يا قاليباف و يا لاريجاني. مهم اين است كه كدام الگوي تخصيص حاكم شود، آيا الگوي تخصيصي كه منابع كشور را به نفع سرمايهداري خارجي و سپس در خدمت سرمايهداران داخلي تخصيص دهد كه مثلاً دست نامرئي آدام اسميت، كشيش نادان قرن 15 ميلادي انگليسي كه با كتاب «ثروت ملل» خود بنيانگذار نظام كاپيتاليستي شد، بيايد و كم كم با انباشت سرمايه، نرخ كار بالا رود و فقر ريشهكن شود، اگر چه در دوران گذار از نظام اقتصادي سنتي به مدرن يكي دو دهك از پايين جامعه زير خط فقر بميرند! كه آقاي هاشمي اين روش را پسنديده بود. و يا الگوي سوسياليستي اقتصاد كه نظام اشتراكي را حاكم نمايد فقر را در جامعه توزيع كند، تا همه با هم فقير باشند، بر اساس تعاليم مكتوب ماركس و انگلس و چرندياتي كه لنين در سخنرانيهايش ميگفت! و يا الگوي تخصيصي حاكم شود بر جامعه كه اساسش بر عزت سياسي نظام باشد و سپس مسائل اقتصادي كه بگويد حاضريم تحريم شويم و گشنه بمانيم ولي از ملل مظلوم جهان در تريبونهاي رسمي دنيا دفاع كنيم. بنزين نداشته باشيم و خودروهايمان بخوابند و هواپيماهايمان زمينگير شوند، ولي هر جاي عالم كه اسم نظام ما آمد مردم فقير و مستضعف قلبشان شاد شود. شما بگو احمدينژاد لجباز، خب سر چي لجبازي كرده است؟ سر اينكه ميگويد مشائي همكار بنده باشد، خب مشائي چهار تا مطلب نادرست گفته است، قبول دارم كه اينها اعتبار احمدينژاد را در بين مذهبيها كاهش ميدهد، ولي در نگاه سيستمي چيزي از آثار شگفتآور فعاليتهاي او نميكاهد. فقط يادمان باشد خيلي از اين مطالبي كه بزرگ ميشود از جهالت اصولگراهاست كه سر قدرت دارند يكديگر را خراب ميكنند. خيلي از اشتباهات را ما خودمان بايد ماستمالي كنيم، نگذاريم خبرش به همه جا برسد و بعد خصوصي حلش كنيم، شما دعواهاي پدر و مادر خود را جلوي همسايه فرياد ميزني؟!
قياس باطل است ميان امام ع و مأموم،
علت بطلان قياس را متوجه نشدم
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۲۹ صبح
پاسخ: علت بطلان قياس كه از اوضح واضحات در اصول فقه شيعه است! اما غرض بنده در اين سخن كلامي اخلاقي بود، كه خواستم رفتار دوست خود را با امام ع مقايسه نمايم و در عين حال شأن امام ع را فراتر بدانم از اين مقايسه، همانكه شما ميگوييد: بلانسبت!

بحثم مديريت نيست طرح را به مسئولين دادم و از بچه ها نيز در خواست كردم كه طرح را پيگيري كنند اما به علت اينكه مشغله داشتند نتوانستند واين كار معلق ماند اما مهم طرح است نه من از بيان اين مسا له منظورم اين بود كه به مسائل سياسي اسلام بايد پرداخت يعني موانع ظهور و مشكلات مسلمانان جهان
سهشنبه ۱۳ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۲۲ عصر
پاسخ: اصلاً به اين كامنت شما پاسخ ندادم، آنچه مشاهده كرديد دنباله بحث قبلي بود. لطفاً به خود نگيريد. اتفاقاً وقتي مطلب بعدي را ديدم به نظرم آمد شايد اين اشتباه براي شما واقع شود. آن را ادامه پاسخ كامنت قبلي فقط بگيريد!

از نظر من اين خانم بسيار قد و لجباز و مغرور و ناسيوناليست و به شدت وابسته به پدر است اما زندگي اش را مي خواهد چون مي ايد جلو اما به خاطر خصوصياتي كه ذكر كردم عقب نشيني مي كند نمي تواند خود(منيت) و پدر ش را له كند و كنار بگذارد و زندگي اش را انتخاب كند البته با خصوصيتهايي كه گفتيد اگر طلاق بگيرد سرخورده هم نخواهد شد و زندگي جديدي را شروع مي كند اين جور ادم ها اصلا نبايد ازدواج كنند مي دانيد حالا به اين نتيجه رسيده ام كه پدرش درست گفته او بايد زن يك ادم ضعيف تر از خود مي شد تا سازش كند و حس مديريتش ارضا شود
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۳ عصر
پاسخ: مجموعه مقالاتي را در باب «نارسيسيسم» مطالعه كردهام، در همين چند وقت اخير. مطلبي كه شما ميفرماييد در اين مقالات به طور فراواني ذكر شده و مورد تأكيد انديشمندان قرار گرفته است. عبارتي كه در بعضي مقالات مشاهده كردم اين بود: «زنان نارسيست تنها ميتوانند با مردان مازوخيست زندگي خوبي داشته باشند» زيرا مردان مازوخيست به خاطر ذلتي كه در شخصيت خود احساس ميكنند نيازمند يك پناهگاه هستند و چنين زن خودشيفتهاي را پناه خود حس ميكنند و ميتوانند خود را در پشت او پنهان كنند. در تصميمات زندگي هم كاملاً تابع زن خود باشند و زمام خود را به او بسپارند. متأسفانه اين برادر ما اولاً اصلاً شخصيت سرخوردهاي ندارد، ثانياً در چهارسالي كه با اين زن زندگي كرده است براي رضاي خدا و حفظ زندگي تلاش ميكرده مسائل و درگيريها را با ملايمت و رفتارهاي عاطفي و محبتآميز برطرف نمايد. تصور فرماييد چندماه اول زندگي زن مدام و پيوسته قهر ميكرده و مرد اصلاً تكبر نميكرده و بدون اينكه ترديد كند منت زن را ميكشيده و قصد داشته با اين كار زن را به خلق و خوي سالم هدايت نمايد. زن نيز به اين مطلب معترف است، چنان كه در روز جمعه 29/2/1385 گفته است: «زياد با هم قهر ميكرديم، چون علاقهاي [به ايشان] نداشتم. يعني من خيلي قهر ميكردم و ايشان هم واقعاً تحمّل ميكرد، با مهربونياي كه داشت. قهر يعني اينكه مثلاً قهر ميكردم ميرفتم گوشه خانه مينشستم. خُب ايشان ميآمد ناز مرا ميكشيد و من هم خُب خيلي سنگدلي ميخواهد آدم اين همه محبّت ببيند و هيچ عكسالعملي نداشته باشد». اين طور كه ميگويد براي اينكه زن ياد بگيرد، گاهي هم به او ميگفته حالا كه تو قهر كردي و من براي آشتي پيشقدم شدم، اينبار كه قهر كردي خودت پيشقدم شو و آشتي كن. گاهي هم ميگفت اثر ميكرده، ولي ارتباط هفتگي دختر با پدر، كه بنابرآنچه ميگويد هر هفته يك روز كامل در خانه پدر ميبوده، مشكلات ايجاد ميكرده و تمامي آموزهها را نقش بر آب نموده است. سيري از تلاشهايش را براي بنده بيان نموده است كه به تدريج براي تحليل و بررسي روي همين وبلاگ ذكر خواهم كرد. از توجه شما به اين مسأله و نظراتتان نيز سپاسگذارم. اما اينكه شما گفتيد: زندگياش را ميخواهد؟ لطفاً بفرماييد به نظر شما چرا بايد اين زندگي را بخواهد؟ آيا نميتواند نتيجه محبتهاي فراوان زوج به زوجه باشد. زوج ميگفت: «دو سال پيش ماه مبارك رمضان نيت كردم بعد از زايمان خانم تمام افطارها را در بيرون از خانه بخوريم، هم تقويت زن باشد از نظر جسمي و هم پيادهروي كه براي زائو خوب است» ميگفت يك ساعت قبل از افطار بچه را در كالسكه گذاشته و در بلوار امين ص پياده راه ميرفتيم تا لحظه اذان، به اولين رستوران داخل ميشديم، يا فستفوت يا پيتزا، هر شب هم يكي از مغازههاي بلوار امين ص نصيبمان ميشد. ميگفت بعد از افطار تاكسي دربست گرفته به خانه باز ميگشتيم. تمام ماه مبارك را گفت عمل كردم. اما در شگفت بود كه چه ميشود زن در دادگاه در مقابل پرسش داديار كه آيا شوهر شما هيچ خوبي دارد، اصرار ميكند بارها و بارها كه از شوهر هيچ خوبي نديده و جز سيادت هيچ خيري در او نيست!!! نظر دهيد.

در باب اينكه اول زندگي قهر مي كرده ببخشيد من چون خودم زن هستم و زنهاي بسياري را ديده ام و دلم مي خواهد كمك كنم مي گويم البته بيشتر از زنان عذر مي خواهم متاسفانه دختران ما وقتي ازدواج مي كنند مي خواهند ناز كنند اما بلد نيستند فكر مي كنند اگر قهر كنند و نازشان را بكشند بيشتر عزيز مي شوند
اين مورد را من پاي باز متشرعين مي گذارم كه به دختران اموزش هاي لازم را نمي دهند ايشان هم كه قد بعد غلت رفتار مسخره اش را نگفته
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۴۴ عصر
پاسخ: بنده پاي رسانهها ميگذارم و بيشتر هم رسانه ملي خودمان. در تمام سريالها و مجموعههاي تلويزيوني نگاه كنيد، به عنوان نمونه همين «جراحت» كه امسال پخش شد، دختر با كوچكترين مطلبي قهر ميكند و پسر ساعتها پشت در نازش را ميكشد و در نهايت دختر با استكبار پاسخ ميگويد. به دخترانمان ياد دادهايم كه مغرور باشند و به پسرانمان ميآموزيم دريوزگي را. حالا مرد ميشود زن و زن نيز نقش مرد را بازي ميكند!
يك داستان واقعي در باب اين مطلب اقا مي ايند مي گويند بياييد به گردش برويم خانم مي گويند من حالم بد است كه مثلا ناز كنند اقا هم جوش مي اورند كه ما هر دفعه خواستيم برويم بيرون شما رو به قبله تشريف داشتيد و يك دعواي حسابي
در يك مورد هم (اين را از نزديك ديدم) يكي از اقوام كه در عقد بودند ناز كردند و گفتند بنده به سفر مشهد نمي ايم به خاطر يك مشكل كوچك مادر شوهر به جاي ايشان رفت و كارشان داشت به طلاق مي كشيد متاسفانه فرهنگ ارتباطات اجتماعي در بين جامعه خيلي ضعيف است خيلي رسوم نادرست خيلي از درست هايي كه نادرست گرفته شده همه چيز اختلاط پيدا كرده
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۰۴ عصر
پاسخ: :(

همين كه تازه به شوهر هم در همين حد گفته با اين شخصيت ،شاهكار كرده
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۰۶ عصر
پاسخ: :)
مي تواند از ان خانه بيايد بيرون وخانه بگيرد تا در خانه پدر زن ساكن نباشند بعد هم نگذارد تنها به خانه پدر برود با هم بروند با هم بر گردند
ضمنا يك سوال هم دارم فاصله ي سني اين دو چه قدر است
يك سوال ديگر هم دارم ايا ازدواجش به اجبار پدرش نبوده
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۱۱ عصر
پاسخ: اتفاقاً من هم همين را به ايشان گفتم و خيليهاي ديگر. ولي ميگفت حالا كه گذاشتم هر هفته خانه پدرش برود، متهم كردهاند كه ارتباط زوجه را با خانوادهاش قطع كردهام، اگر نميگذاشتم كه ديگر هيچ! پسر 5 سال بزرگتر از دختر است. دختر كه مدعي است به حرف پدر اين ازدواج را پذيرفته است، ولي بعدها زوج ميگويد كه زوجه اظهار كرده است از زندگي و اين ازدواج راضي است و خوشحال. اما فعاليتهاي پدر در بد جلوه دادن اين زندگي مشكل آفرين شده است. زوج ميگفت: يك روز زوجه تحليل پدرش را ذكر كرد و گفت: پدرم ميگويد زندگي متدينين بر اساس سلطنت است و زندگي غيرمتدينين بر اساس مشاركت و زندگي تو با شوهرت بر اساس سلطنت است! ميگفت: به نظر تو اين حرف چه اثري بر روان زن من گذاشت؟ كه گمان كند من سلطنت ميكنم به او! پدر براي اينكه بگويد خودش يك روش ديگر براي زندگي دارد كه نامش خلافت است، اين گرفتاريها را ايجاد كرده است. اگر دوست ما زير يوغ پدرزن ميرفت و هر چه او ميگفت در زندگي عمل ميكرد، شايد اتفاقات جور ديگر رقم ميخورد.

فاصله وضع حمل او با ترك منزل چه قدر بوده چون خيلي ها افسرگي هاي شديد مي گيرند كارهاي نا به هنجار مي كنند اما كسي نمي فهمد شايد ايشان چنين وضعي را پيدا كردند اما وقتي كه افسردگي حل شده اين قدر پيش رفته بوده كه تا گردن در گل بوده
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۱۴ عصر
پاسخ: اين احتمال نيز داده شد. يك ماه و نيم دقيقاً. ولي اگر چنين بود پس از پايان شرايط افسردگي بايد رفتارش را تغيير ميداد، در حالي كه همچنان به دروغهايش ادامه ميدهد و اتفاقاً هنوز هم پيگير دادگاه است و گفتهاند كه دوست ما را به خاطر نفقه به سه ماه حبس هم محكوم كردهاند!

در باب مزخرفاتي هم كه بلغور كرده اولا در دعوا حلوا خير نمي كنند ثانيا گفتم كه ايشان يك ادم مغرور لجباز است چه انتظاري به غير از اين از او داشتيد
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۱۷ عصر
پاسخ: به نظرم از مغالطات است، شيطان ساخته است كه ما را بهتر بفريبد. اينكه در دعوا حلوا خير نميكنند يعني چه؟ چرا نميكنند؟ يك موقع گزارش ميدهيم كه دو نفر دعوا كردند و خب عصبانيت بود و يكي ديگري را كشت، اما وقتي تبديل به ضربالمثل ميشود، يعني داريم مجوز ميدهيم كه مردم در دعوا هر كاري دوست دارند بكنند و بعد هم بگويند خب دعوا بود ديگر! اين همان خلافي است كه پدرزن در گفتارش دارد: در دنيا كه عدالت نميشود! ولي اتفاقاً تكليف ما همين است كه براي عدالت در دنيا تلاش كنيم و حتي كشته شويم. تكليف ما اين است كه در دعوا تقوا پيشه كنيم و كظم غيظ نماييم. در حالت غيردعوا كه كسي فحاشي نميكند، مهم اين است كه در دعوا فحش ندهد و دروغ نگويد. فتنه و امتحان الهي همان لحظه دعوا محقق ميشود كه انسان پرهيزگار را از دروغگوي بيحيا مشخص ميسازد.

در ضمن يك نكته بهداشتي فست فوت براي ادم هاي معمولي هم خوب نيست چه رسد به زائو
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۴:۱۹ عصر
پاسخ: به دوستم خواهم گفت... براي اينكه نشد... حداقل براي زن بعدياش رعايت كند! د:
بنده از طرفداران پر و پا قرص اقاي احمدي نژاد هستم حتي به ايشان منتقد نيستم بيشتر برايشان نگرانم چون دارم ميبينم كه در تهران بين مذهبي ها دارن خرابشون مي كنند از دوره بعد مي ترسم كه ايشان نمي توانند بيايند مثلا اقاي ارضي چند وقتي ست كه خيلي به اقاي رضايي مي چينند واقاي ضرغامي با اقاي قاليباف مي پرند
نگرانم خيلي نگران
مي دانم كه اقا خيلي ايشان را دوست دارند
چهارشنبه ۱۴ مهر ۱۳۸۹ - ۵:۴۰ عصر
پاسخ: بعضي مداحها را اصلاً نميشود كنترل كرد، گرفتاريهاي زيادي نيز هم در گذشته و هم حال براي انقلاب ايجاد ميكنند. به دليل اينكه يك آدم عوام كم اطلاع يهو به خاطر كيفيت فيزيكي صدايش به شهرت ميرسد، درست مثل يك فوتباليست يا يك بازيگر سينما. اين آدم سواد تشخيص خيلي مسائل را ندارد. بحمدالله در ايران بازيگران و فوتباليستها كمتر دخالت ميكنند و مردم هم خيلي به فرمايشات سياسي آنها اعتنا نميكنند، ولي در اين ميانه مداحان عزيز به دليل اينكه وجهه مذهبي دارند، مردم به حرفشان اعتماد دارند و تصور نميكنند اين آدم صدايش خوب است، ولي در دانش و عرصه انديشه چيزي از خود همان مردمي كه پاي صدايش نشستهاند بيشتر ندارد. حتي بعضي از اين آقايان ديدهام كه استخارههاي عجيب به قرآن ميگيرند و يا تعبير خوابهاي آنچناني ميكنند! بايد مراقب بود. اما در باب احمدينژاد، ما يا با ايشان ارتباط نزديك داريم به گونهاي كه صدايمان به ايشان ميرسد و به حرفمان توجه دارد، تكليف داريم كه اشتباهاتش را به او گزارش كرده و از او توضيح بخواهيم، شايد دليل قانعكنندهاي داشته باشد. اما اگر صدايمان به او نميرسد بايد تا ميتوانيم از ايشان حمايت كنيم، تا زمانيكه رهبري حمايت ميكند. زيرا صداي رهبري كه به ايشان ميرسد. اگر رهبري ميبيند و ما به رهبري اعتماد داريم، گويا ما خودمان داريم ميبينيم. نبايد به شايعات دامن بزنيم. نبايد اينگونه سخن بگوييم كه مدام اعلام و ابراز ناراحتي كنيم و به روش بسيار مكارانه شيطاني از باب دوستي وارد شده و طعنه بزنيم كه ميگويند: «من ايشان را خيلي دوست دارم و اصلاً چون خيلي نگران ايشان هستم دارم ميگويم كه ايشان خيلي نادان است!» اين آشكارا تهمت زدن با لفاظي است. چرا شما نگران هستيد و از آينده ايشان ميترسيد، مگر شما يك حق رأي بيشتر داريد؟ خب تكليف شما همان است، همان برگه رأي را براي انتخابات آينده اعمال كنيد. اگر ايشان صلاحيت نداشت ندهيد و كس ديگري را برگزينيد. اما به چه ادلهاي ميگوييد از دوره بعد ميترسيد؟ از مهمترين نكات در تفكر سيستمي اين است كه بايد كار هر واحد را به خودش واگذار كرد. اگر تكليف شما رأي دادن است بدهيد. اما تكليف من و شما اين نيست كه شايعات را گسترش دهيم و ذهن همديگر را مشوش كنيم كه ملت را از آينده بترسانيم. بعد هم بگوييم به خاطر خود احمدينژاد نگرانيم. من و شما بايد نگران خودمان باشيم. تا خامنهاي هست او ميتواند نگران ايشان باشد. هر وقت هم مثل امام ره كه در جريان بني صدر نشان دهد، رهبري هم ابراز كرد كه نگرانيهايش از احمدينژاد زياد شده است، خودمان ميرويم از كشور بيرونش ميكنيم. اما كار واحدهاي سيستم را قبضه نكنيد! البته امر به معروف و نهي از منكر هرگز نبايد فراموش شود، ولي با شرايطش. هيچوقت نبايد منكر را كه من انجام دادهام، نهي آن را به ديگري بگوييد. اگر دستتان به من نميرسد اصلاً مكلف به نهي از منكر نيستيد، هستيد؟! كتاب بخوانيد، رساله بخوانيد! احكام ياد بگيريد. ما مردم ايران نسبت به تهمت و غيبت خيلي سادهانگاريم. چقدر همين بچه هيئتيهاي ما و همين زنان جلسهاي ما گوشت احمدينژاد را همراه با تمامي ياران و همراهانش هر روز ميجوند و قورت ميدهند! از باب همين غيبتي كه از ايشان ميكنند و جو كشور را ناسالم و هوا را مسموم مينمايند. بدون هيچ اطلاعات درستي و مبتني بر شايعات.

يكي از دوستانم در شرف طلاق بود كه فعلا حل شده بعد يك سال فهميدم هر چه گفته بود دروغ بوده يا نصفه مطمئنيد ايشان صادقند
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۴ صبح
پاسخ: منظورتان صداقت زوج است؟! چه كسي ميداند دروغگو كيست و راستگو كدام است. ما به ادله بايد رجوع كنيم. اصلاً شايد رفيق من دروغگوست و زن ايشان راستگو. اين اصل اولي است كه نبايد يكي از طرفين را به صرف آشنايي و رفاقت در دعوا برتري داد. اما انسان عقل دارد، نادان نيستيم كه، وقتي مدارك و مستندات را ميبينيم، يا بايد بگوييم كه جعل سند كرده است و خط زن خود را، كه بنده در ملاقاتي مشترك كه خانم ايشان نيز بود، وقتي طرح بحث كردم، خانم منكر نوشتهها نشد، تلاش ميكرد فقط توجيه كند نوشتههايش را. در چنين حالتي ميتوان از اسناد رد و بدل شده تا حدي قضايا را فهميد و به قضاوت نشست. ديگر نميتواند گفت شايد زوج دروغ بگويد، زيرا ادله و اسناد خلاف اين مطلب دلالت مينمايد.
همه براي خدمت به اسلام سر قدرت دعوا دارند و هر كدام با اين زعم كه اگر من باشم آن كار ديگر ميكنم
به عقيده بنده اين اقايان حرص مالي دارند و بعد حرص قدرت
خيلي از انها شركتهايي دارند يا خطايي كرده اند كه نمي توانند از موضعشان بر گردند
اقاي احمدي نژاد در ابتداي رياست جمهوري خود دست خود را به سمت همه ي گروهها دراز كردند اما هيچ كس دست ايشان را نگرفت و با ايشان سر نا سازگاري گذاشتند البته كارشان عادي بود چون مي خواستند از منافعشان دفاع كنند من يك سوال دارم به نظر شما چگونه مي شود اقايان خاطي را به مسير باز گرداند ايا صلا مي شود اين اتفاق بيافتد
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱۲:۴۷ عصر
پاسخ: اگر شما خبر داريد كه شركتهايي دارند و فلان و بهمان، حتماً با 113 تماس گرفته و گزارش دهيد. آنها به اسناد شما نياز خواهند داشت. خواهر من! به كدام سند اين حرف را ميزنيد؟ حتماً فلاني گفته است، بله فلاني آدم خوبي است، ولي شايد او نيز فريب خورده و اين را يك آدم نابكاري در دهانش انداخته باشد. چطور اينهمه آدم نمازشبخوان متدين را به حرص مالي متهم ميكنيد. قاليباف كم آدمي است؟ اين آدم در جبهه نبود، از جانش نگذشت؟ درست است كه ما به تبع امام ره معتقديم كه «ميزان حال فعلي افراد است، با غمض عين از بعضي اشتباهات گذشته» اما اگر دليلي قطعي نداريم كه حال او عوض شده و حرص به دنيا پيدا كرده، اصل بر اين است كه همچنان بر همان حال گذشته است. شايعات را ساده قبول نكنيد. در قضاوت ساده رفتار نكنيد. سادهلوح هر كه باشد مانند هما شيخ ميشود كه امام ره برايش نامه نوشت و نفهميد و از اين دنيا با چه ذلتي رفت! هر كس هر چه ميخواهد بگويد، شما به دنبال دليل و سند باشيد. خطا كردهاند، چه خطايي؟ چه كسي ديده است؟ چند شاهد داشته است؟ همه اينها را بر چه فرضي بيان ميكنيد؟ اينها بد معصيتهايي است و بد كفارههايي دارد و از كبائر است كه بد ميسوزانند آدم را به خاطر نشر آنچه به صحت آن اطمينان ندارد كه تهمت بزند و حتي اگر به صحت آن هم مطمئن باشد كه غيبت است! اگر ميدانيد چه كسي چه خلافي كرده است و به يقين هم ميدانيد مديون هستيد به نظام اگر تلفن نكرده و به ستاد خبري وزارت اطلاعات نگوييد. اما مديون هستيد اگر به ديگران يعني به غير از مسئولان امر اين خبرهاي ظني را گفته و منتشر كنيد. اينها شرع اسلام است، من از خودم كه در نياوردهام. كلام رسول خدا ص را ببينيد!

درست است سياست خارجي خيلي مهم است و دكتر واقعا شاهكار كرده اند اما ترس من از نارضايتي داخلي ست خصوصا با افزايش قيمت ها در طرح يارانه ها كه به نظرم اصلاحاتي ها دنبال اين هستند كه از اين موقعيت استفاده كنند از طرفي گزينه جنگ را هم نمي شود نا ديده گرفت هيچ چيز مشخص نيست اخيرا اسرائيل تحركات مشكوكي داشته به تحركاتش هم نمي خورد كه براي جنگ با غزه يا لبنان يا حتي سوريه باشد چون خيلي عظيم است از طرفي همين تركيه يا برزيل اگر ما با امريكا جنگمان شود به نظرتان پشت چه كسي را خواهند گرفت ايا تركيه حاضر مي شود مرز هوايي به امريكا ندهد حالا دولتش اصلا خوب ولي در انجا قدرت به دست ارتش لاييك فراماسون است يا برزيل در همين قضيه خانم اشتياني به دفاع از اين زن پرداخت پس روي گزينه هاي خارجي نمي شود حساب باز كرد بايد بيشتر عام جامعه را مراقبت كرد كه دچار دلسردي و دلزدگي نشوند دشمن در فكر تخريب ملت است توسط عمال خود در ايران(منظورم اصلاحاتي ها هستند)
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۰۶ عصر
پاسخ: سفري رفته بودم دوبي. يك مأموريت كاري بود. از راننده تاكسي پرسيدم الآن امير اين بلد كيست؟ گفت: نميدانم. گفتم برادر من، اگر در ايران اين سؤال را بپرسي، راننده تاكسي در نقش بزرگترين تحليلگر سياسي، تمام وقايع ايران و جهان را آناليز كرده و در نهايت راهكارهاي برونرفت از وضعيت سياسي فعلي و برخورد با چالشهاي جهاني را نيز ارائه خواهد نمود! يك لحظه كلاه خود را قاضي كنيد، اين كار احمقانه نيست! اين حماقت من نيست كه يك: بدون داشتن اطلاعات صحيح و موثق، دو: بدون دانستن روشهاي تحليل سياسي و متدهاي آن و سه: بدون توجه به مكان و موقعيت و آدمهايي كه دارم برايشان صحبت ميكنم، بيمهابا شروع كنم به آناليز و تحليل و در نهايت به اين برسم كه «گزينه جنگ را هم نميشود ناديده گرفت!»، يارو ميگفت خدا رحمت كند خر همسايه ما را، شم اقتصادي خيلي خوبي داشت! پرسيدند: چطور؟ - هيچي، هر وقت قيمت گندم ميخواست بالا برود تشخيص ميداد، به در طويله جفتك ميزد و ما ميفهميديم و فردايش گندم را يك تومان گرانتر ميفروختيم! اين دهاتي نادان نميدانست كه اين تشخيص خر نبوده است، وقتي تو گندم را يك تومان گران ميفروختي، تو داشتي كه قيمت را افزايش ميدادي و بازار را متلاطم كرده و به افزايش قيمت گندم وا ميداشتي! حالا شايعات اين چنين نقشي دارند. البته الآن ديگر اين نقش را خر بازي نميكند، رسانههاي قدرتمند غربي وظيفه آن خر را برعهده گرفتهاند. ما هم عمّال بيجيره و مواجب ايشان شده و كارشان را آسان ميكنيم. ما هستيم كه گراني را شايعه ميكنيم و بعد خودمان هم اجناسمان را گران ميفروشيم! و بعد خودمان هم از گراني ميناليم!

اساسا تعريف سياست خارجي را كه در كتب علوم سياسي بخوانيد مي بينيد كه مي گويند منظور حفظ منافع هر كشور است يعني هر كشور فقط منافع خودش برايش مهم است مثالا همين جناب روسيه ببينيد سر مساله نيروگاه چه بازي در اورده اند تا بود كه سوخت نمي دادند حالا موشكهاي اس 300 ايران مي تواند براي زمان كشي تعاملات كند كه خيلي خوب و تا الان جواب داده اما نمي تواند به كسي اعتماد كنذد وحساب باز كند هيچ كس حاضر نمي شود براي ما وارد جنگ شود و تاسيسات و جان مردمش را به خطر بياندازد به قول معروف مي گويند سري كه درد نمي كند دستمال نمي بندند
پنجشنبه ۱۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۱۳ عصر
پاسخ: عجب تحليلهايي...!
دوباره تمام مطالب وبلاگ را خواندم قضيه ي اين دو خيلي پيچيده است فكر مي كنم زوجه خود نيز با خودش درگيري دروني پيدا كرده بايد به او كمك شود او با خصوصيات دروني اش در گير شده زيرا زن مغروري كه از ابتدا قهر مي كرده و به زبان براي شوهر حرفهايش را بيان نمي كرده اكنون از شوهر تقاضاي برگشت مي كند فكر مي كنم گناه دارد بايد به او كمك كرد تا به زندگي باز گردد ايشان كه روحاني هستند وظيفه شان تبليغ و نشر اداب اسلامي است در تبليغ تحمل بالا لازم است چه خوب است كه ايشان ابتدا بتوانند خانم خود را تحمل كنند و براي ايشان تبليغ كنند و به ايشان كمك كنند تا يك مسلمان را به زندگي اسلامي رهنمون نمايند از مطالب بر مي ايد كه خانواده ايشان از اسلام برداشتهاي ابداعي داشتند وايشان هم تحت تاثير همين روشها تربيت شدهپدر ايشان هم به نظرم قبل از اينكه به هر مساله ي ديگري بيانديشد ابتدا به منافع خود و فرزندان خود مي انديشد و افراد ديگر را اجنبي مي داند و براي استفاده ابزاري از انها بهره مي جويد او حتي با زن خود هم به عنوان عنصري بيگانه رفتار نموده يا مثلا به پسر مي گويد برو زن بگير به دختر مي گويد اين گونه شوهرت را تربيت كن و حاضر است تا مرز طلاق هم پيش برود اينها همه ريشه در خود خواهي و منيت است ايشان مي خواهد دنيا به كام خود و بچه هايش باشد بقيه هم مهم نيستند از طرفي فكر مي كنم اين دختر را از پسرانش هم بيشتر دوست دارد و به دختر خيلي رسيده و دختر هم نمي تواند از او دل بكند ايا زوج نمي تواند نظرات پدر زن را تغيير دهد
زن در نامه اش گفته كه شما هيچ وقت به حرفهاي من گوش نداديد از علم خود مرا بي بهره گذاشتيد اينها ابهام دارد ببينيد ايا اقا با خانم صحبت مي كرده از علاقه او مي پرسيده به علايق او جواب مي داده شايد اومثلا بيش از محبت هاي كلامي يا رفتن به بيرون و خريد نياز به چيز هاي ديگري داشته مثلا همين كه با همسر خود بحث هاي علمي كند شوهر او را جدي بگيرد و او را به عنوان پشتيبان براي رسيدن به قله هاي علمي نياز داشته نه فقط اينكه هم صحبت اقا باشد يا مادر بچه ها او مي خواسته كه در جامعه نيز حضور داشته باشد و خانه نشين نباشد
جمعه ۱۶ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۲۰ صبح
پاسخ: شوهر ميگويد: به هر سؤال علمي او با اشتياق جواب ميدادم، ولي ميگفت وقتي حرف ميزني خوابم ميگيرد، ولي پدرم يك ساعت هم حرف بزند لذت ميبرم! در هر صورت يك پيشنهادي دارم. ما و اطرافيان بسيار براي حل مشكل اين زوج جوان تلاش كرديم و موفق نشديم. اگر شما مايل باشيد، بنده شماره تلفن زوجه را بگيرم و به شما بدهم. تماس بگيريد و نظرات خود را منتقل فرماييد و اصلاً واسطه رفع اختلاف شويد. با توجه به تجربه سه طلاقي كه داشتهايد و خصوصاً اينكه زن هستيد شايد گفتههاي شما اوقع فيالنفس باشد از آنچه ما گفتهايم به اين خانم. اگر تمايل داريد اعلام فرماييد. تشكر
يك: بدون داشتن اطلاعات صحيح و موثق، دو: بدون دانستن روشهاي تحليل سياسي و متدهاي آن و سه: بدون توجه به مكان و موقعيت و آدمهايي كه دارم برايشان صحبت ميكنم، بيمهابا شروع كنم به آناليز و تحليل و در نهايت به اين برسم كه «گزينه جنگ را هم نميشود ناديده گرفت!»،
شما مطمئنيد بنده بي اطلاع هستم بنده در حد خودم اطلاعات دارم واز زمان رياست جمهوري اقاي خاتمي در باب همه ي اتفاقات تحقيق مي نمودم در باب اعصار گذشته نيز از عصر صفوي تاريخ ايران را بررسي نموده ام تا زمان اقاي هاشمي يعني زماني را هم كه به علت كودكي نمي توانستم اناليز كنم بعدا مورد بررسي قرار دادم (حوادث مشروطه ،بهاييت ،فراماسون هاي ايران وجهان ،مطالعه تاريخ هند و نركيه و عراق و عربستان وانگلستان و...) اينها را از باب خود تعريفي نگفتم البته مطلب بري دانستن بيشتر از اينها و علم من است و اطلاعات بنده در حد فضيلت نيست فقط خواستم بگويم بي اطلاع نيستم
اما اطلاعات صحيح وموثق ايا شما مطمئنيد كه بنده دسترسي به اطلاعات موثق ندارم ايا روزنامه ها و سايت هاي دولتي نا صحيح و غير موثق است در سايت رجا و جهان از تحركات اسراييل خبر داده شده بود و در همين سايت ها در خواست رييس جمهور برزيل در باب اين خانم منتشر شده بود در باب ارتش تركيه هم بهتر است شما به جاي سفسطه از سر بي اطلاعي بهتان نزنيد و به مطالعه ي سيستم حكومت تركيه بپردازيد در باب گزينه جنگ هم اين حرف رهبري ست چند سال پيش در يكي از سخنراني هايشان فرمودند كه استكبار مانند يك فرد مست ديوانه است و نمي شود رفتار مست و ديوانه را پيش بيني كرد چون حرجي برشان نيست و اين امكان وجود دارد كه از سر بي عقلي حركت مذبوحانه اي نمايند و حمله كنند ايا سند از حرف رهبري بالاتر ايا شما مي توانيد امضا دهيد كه به ما حمله نمي كند در جنگ 33 روزه ايا قبلش كسي احتمال مي داد كه اسراييل به لبنان حمله كند من از جنگ نمي هراسم بحثم سر اين است كه مي گوييد حرفم عجيب است و نابخردانه و تحليل غلطي ست
ببخشيد ايا جناب رييس جمهور مهندس نيستند ايشان علوم سياسي خوانده اند و به متد ها اشنا
شما كه اشنا هستيد بگوييد ما هم ياد بگيريم در ضمن در اين ضمينه هم فكر ميكنم بررسي تاريخ و گوش كردن به تحليلگران توانسته كمي تا قسمتي به صورت تجربي در اين ضمينه راهم اندازد
شان كساني كه در بابشان سخن مي گويم را در نظر گرفته ام به كسي توهين ننموده ام نظرم را گفته ام
شما سفسطه مي كنيد يكي از روشهاي خفه كردن مخاطب اين است كه با زير سوال بردن او او را ساكت كنيد
ايا اين خيلي خوب است كه مردم ما يك سري ادم بي تحليل باشند هم چون خس وخاشاكي كه امام علي (ع) از ان نهي نمودند ايا به نظر شما مردم بايد گوسفند باشند و سرشان را بياندازند پايين و دنبال هر كه جلوشان راه رفت بروند خوب مردمي با اين خصوصيت برايشان چه فرقي مي كند كه جلويشان امام راه برود يا شاه
حرفتان درست است كه مي گوييد به اندازه يك راي حق داريم بله دقيقا به علت همين حق است كه حرف مي زنيم توقع داريم مي خواهيم دلسوزي كنيم چون راي داديم و حق داريم ايا شما هم از ان دسته هستيد كه قبل انتخابات مي گويند مردمي بهتر از مردم ايران نيستند بعد كه كارشان راه افتاد به مردم هيچ چيز ربط ندارد به مردم ربطي ندارد كه 100 مليون به يك بازيگر داده مي شود بعد فرزندانشان بي كارند به مردم ربطي ندارد كه از تريبوني كه به ان راي داده اند و در برابر مخالفين از او دفاع كرده اند و ابرويشان را گرو گذاشته اند صداي فردي بلند مي شود كه دم از دوستي اسراييل مي زند و رشته هاي رييس جمهور را پنبه ايا مردم با لحن خوش هم نمي توانند بگويند جلوي اين اقا را بگيريد به ضررتان است ما دلمان براي شما مي تپد نگران جايگاه شماييم
در ضمن چرا حرف در دهان من مي گذاريد و بر داشت هاي شخصي خود را به بنده تحميل مي كنيد وسپس محاكمه من كي گفتم رييس جمهور نادان هستند ايا نمي شود به ايشان انتقاد كرد به عنوان يك طلبه يا يك دانشجو
از شما كه طلبه ايد بعيد است ايا پيشرفت در حوزه هميشه براساس نقد ها نبوده ايا ابن ادريس علامه حلي شيخ طوسي و غيره نظرات علماي قبلي را رد نمي نمودند به من مي توانيد اشكال كنيد كه سطح شما پايين است بايد خفه شي ايا به اقاي مصباح هم ميتوانيد اين حرفها را بزنيد ايشان هم به عملكرد اقاي احمدي نژاد معترضند ايا اين سه اشكالي را كه بيان نموديد به ايشان هم وارد است چرا كسي را كه از مكتب ايراني سخن گفته مسئول دايره خاور ميانه كرده اند تا بروند و نطق يك ساعت ونيمه بگذارند تاعرب ها را برضد ما بشورانند مگر مقام معظم رهبري به اين كار ايشان به عنوان موازي كاري اعتراض نكردند چرا به حرفهاي اقا گوش نمي دهند نمي توانيد بگوييد ايشان معصوم است ايشان اشكالات فاحشي دارند مثلا وقتي مقام معظم رهبري به ايشان نامه رسمي دادند براي خلع مشايي چند روز كه لفتش دادند بعد هم ان نامه رسمي را به اقا نوشتند بعد يك نامه عاشقانه هم براي اقاي مشايي كه ببخشيد مجبورم شما را بردام اين ها يعني چه متد تحليلي خاصي مي خواهد براي فهم و ادراك يا ما بايد كبك شويم و سرمان را زير برف بكنيم
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۱۱ صبح
پاسخ: اگر نظر ما اصلاح رفتار كسي باشد، مجاز نيستيم از رسانه براي فشار به او استفاده كنيم. وقتي رسانه در هر دو تكنيكش؛ رسانه رسمي و رسانه غيررسمي (شايعهسازي) ابزار بيان يك نقد شود، آن ديگر نقد نيست، بلكه متدي براي غلبه اپوزيسيون بر دولت رسمي است. ما دموكرات نيستيم كه رسانه را به مثابه ابزار دستيابي به قدرت تعريف كنيم. رسانه يكي از اركان دموكراسي است، ولي نه با كاركرد شرعي!
البته قبول دارم كه بايد الان به مسائل جزيي نپرداخت و وبايدمسائل كشور در صدر باشد تا منفعت كشور حفظ شود و از تفرقه گريخت اما اين به معني عدم نقد نيست
اين را قبول دارم چون اقا در ديدار با نخبگان در جواب يكي از دانشجويان در باب اين اقا اين گونه جراب دادند وخواست اقا بر اين است
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۱۶ صبح
پاسخ: جايگاه نقد خوديها رسانه نيست! اگر زمان شاه روحانيت فرياد ميزد، خب اپوزيسيون بود، در مسند نبود، قدرت نداشت، اگر امروز هم به همان سبك فرياد بزند، آگاهان ميخندند! فرياد براي اقليت است و نه اكثريت! وقتي ما سر قدرت هستيم كه ديگر نبايد نقد خود را فرياد كنيم. گوش احمدينژاد را ميكشيم، مياوريمش در قم، هر چقدر ميخواهيم ميزنيم در گوشش كه چرا حرف گوش نميكني! نيازي به تشويش اذهان جامعه هم نداريم.
در ضمن خيلي ممنون از توهين هايي كه نموديد (خر ، جيره خوار وغيره )
اداب الطلاب را اگر نخوانده ايد خوب است كه مطالعه كنيد
شما به تبليغ هم كه مي رويد با عامه هم همين گونه سخن مي گوييد بايد با اين روش يك عالمه دشمن براي اسلام درست كرده باشيد به بركت ادبياتتان
از نظر شما منتقدان جيره خوارند چه قياسي بنده اساسا در مساله اين دولت هم نظر اقاي مصباح هستم برايم جالب شد كه بدانم ايشان جيره خوار چه كشوري ست لطفا بنده را مطلع سازيد
در ضمن طرح يارانه ها بسيار طرح خوبي ست بايد زودتر از اينها هم پياده مي شد كه به علت بي عرضگي دول قبلي و ترسو بودنشان اين اتفاق نيافتاد اما هيچكس نيست كه بتواند بگويد اين طرح گراني به دنبال ندارد اما رييس جمهور گفته اند فشا ر گراني را به طبقه ضعيف كنترل مي كنيم وقتي يارانه برداشته شود برق كه مثلا 3 هزار تومان بوده مي شود 30 هزار تومان چون يارانه اش برداشته مي شود اين يك چيز بديهي ست و هر بچه اي مي فهمد بنده هم يارانه را برنداشتم كه جنس گران شود نتيجه ي اين طرح است كه اشكالي هم ندارد بايد باشد تا كشور اباد شود و همه چيز كنترل شود منظورم از طرح اين بحث اين بود كه بايد مراقب جامعه باشند چون وقتي يك كارمند با چنين نوسان قيمتي روبه رو مي شود يا يك فرد عام دچار شك مي شود و به هر حال اعتراضاتي رخ خواهد داد مثل سهميه بندي بنزين بايد مراقبت كرد كه دشمن سو استفاده نكند
درضمن در باب بحث سياسي هم خودتان فرموديد محدوده روشن كنيد نگفتيد بحث نكن چون جايگهت در حد بحث نيست به پاسخ هاي قبلي خود رجوع كنيد
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۳۶ صبح
پاسخ: بحث سياسي سازوكار مشخصي دارد، متكي بر شايعات نيست، بلكه مبتني بر تحليل پديدههاي سياسي است، آن هم بر اساس اصول و قواعد سياسي، مانند: اصل دومينو، اصل شتاب و... پديدههاي سياسي را نبايد در اخبار پشت پرده رسانهاي جستجو كرد، مانند اخباري كه از قول «يك مقام آگاه» نقل ميشوند! بايد حوادث را آورد جلو و توالي و ترتيب آنها را نسبت به هم ديد و به دنبال رابطه علي آنها گشت. بحث سياسي علمي اصلاً آن چيزي نيست كه در تاكسيها امروز اتفاق ميافتد.
اولا در صورتي تهمت است يا غيبت كه بنده نام برده باشم كه نبرده ام حتي حزب هم مشخص نكردم كلا افرادي را گفتم كه هم اكنون به فتنه گري مشغولند كه قاعدتا يا نفع مالي دارند يا حرص قدرت ديوانه نيستند كه سر هيچ وپوچ به مخالفت با دولت بپردازند در ضمن بنده گفتم اقاي قاليباف حرص مالي دارند در ضمن ما بايد افراد را بشناسيم براي انكه به علي وابسته بمانيم تا مثل مردم احمق ان زمان به استقبال معاويه نرويم اما بنده هم موافقم كه نبايد كسي را بي ابرو كرد من هم در سطوري كه نگاشتم از كسي نام نبردم در ضمن رييس جمهور محترم نام بردند اما در باب اينكه از خطايشان مطلع هستم باسند واقعا از خطاي بيضي اگاهم فكر مي كنيد مسئول هاي رسيدگي هم عدم اگاهي دارند و مردم هم نمي دانند مثلا مردم پرونده استات اويل را نمي دانستند يا قوه ي قضاييه قبل از اينكه رييس جمهور اعلام كنند نمي دانستند چرا رسيدگي نكردند نمي خواهد دعاوي جديدي مطرح شود ابتدا دعاوي قديمي را رسيدگي كنند
در ضمن يك مساله اي را مبهم بيان مي كنم كه اميد وارم تيز هوش باشيد و بگيريد تحقيق كنيد شب نامه هاي عليه نظام در تهران در كجا چاپ مي شد و عكس خانم بي حجاب خانم رهنورد كجا چاپ شد و وزارت اطلاعات كدام چاپخانه را گرفت
ضمنا در روزي كه اقاي احمدي نژاد براي سخنراني تبليغاتي خود در مصلا برنامه داشتند چرا مترو تهران صادقيه بسته شد در روزي هم كه در شريف برنامه داشتند چرا بي ار تي ها مردمي كه براي برنامه تبليغاتي رفته بودند را به سمت ميدان امام حسين بر نمي گرداندن ايا ما بايد خود را به جهالت بزنيم تا از يك سوراخ دوباره گزيده شويم
قصدم نشر نبوده انچه نوشتم قصدم مباحثه علمي بود كه شما هم در ابتدا با ان موافقت كرديد اما حالا محكوم از بحثي كه در باب سيستم كرديد لذت بردم چون علمي بود و بحث اما ...
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۰۸ صبح
پاسخ: اشكال ما عوام اين است كه خيلي راحت به هم اعتماد ميكنيم و خبري را كه از دوست يا فاميل خود ميشنويم همچون وحي منزل بر آن پاي ميفشاريم! در همين نوشته شما چند خبر وجود دارد كه حاضرم بياييم بنشينيم حضوري و اثبات كنم براي شما كه از هيچ كدامش يك خط نوشته نداريد كه سند باشد، همه اخبار فوق را شنيدهايد! بنده حاضر به ملاقات هستم، شما اگر سندي بر هر كدام از اخبار خود داريد بياوريد با هم بررسي كنيم. اگر بخواهيم از خواص باشيم، بايد متفاوت از عوام رفتار كنيم در اينكه به سادگي هيچ مطلبي را باور نكنيم د:
بنده پاي رسانهها ميگذارم و بيشتر هم رسانه ملي خودمان.
به نظرتان اگر نيروي متخصص متعهد رسانه ملي را قبضه كرد بود و وفور نيرو بود ونظرات مذهبي ها توسط مذهبي ها در سيما اجرا مي شد اين مشكلات در سيما امروز وجود داشت
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۱۷ صبح
پاسخ: مگر قبضه نكرده است؟! بچه مذهبيها چقدر در رسانه و سينما رفتند و آثار خوبي هم اول كار داشتند، ولي كمكم ليز خوردند. بايد تحقيق كنيم چرا اين ليز خوردن اتفاق ميافتد. اگر ملاحظه كنيد بعد از انقلاب مذهبيها رسانه را پر كردند. ما كارگردان و تهيهكننده و برنامهساز مذهبي كم نداشتيم، ولي امروز همانها دارند «قطام» ميسازند. مسأله مذهبي بودن يا نبودن نيست، مسأله آن چيزي است كه آويني ره اصرار دارد، مسأله «ذاتيات رسانه» است!
دلايلي كه زوجه براي توجيه نامه هايش مي اورده چه بوده
با تشكر از پاسخ هاي شما به پست ها هر چند كه در پاره اي از مطالب ناراحت شدم نه به خاطر جوابهايتان بلكه به علت اينكه حرف هايم را درست متوجه نشده بوديد
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۴۷ صبح
پاسخ: او درباره نامههايش صحبت نميكرده، ميگفت: اصلاً روابط آنقدر سرد شده بود كه جايي براي صحبتهاي اينچنيني نمانده بود. حرفهاي روزانه همان حرفهاي روزمره بود. زوجه ميآمد درباره مثلاً انتگرال سؤال ميكرد و زوج يك ساعت براي او صحبت ميكرد. بعد زوجه رفته و تشكر خود را كتبي نوشته است، به زبان نميتوانسته عشق و علاقه خود را ابراز كند، احساس تحقير ميكرده. البته بعد براي زوج روشن شد كه اين از بابت خودشيفتگي است و اساساً نميتوانسته ابراز علاقه نمايد، اين را تحقير خود حس ميكرده! زوج نيز كه آزرده بوده از اين رفتار، چه اينكه در ابتداي زندگي زوج بسيار ابراز علاقه كرده و در بخشي ملاحظه كرديد كه زوجه قهر ميكرده و پيوسته زوج با منتكشي و محبت او را نرم مينموده، ولي از يك جايي، مشخصاً ميگويد از زمان قهر سه ماهه، مسيري ايجاد شد كه بعد از چند ماه به نوعي سردي در روابط روزانه انجاميد. ديگر زوج نميتوانست ابراز علاقه تصنعي انجام دهد، ديگر علاقهاي نمانده بود. اما توهين و بيادبي و كجرفتاري نيز نميكرد. تا اينكه جريان كنكور سال گذشته پيش آمد و نياز پيدا كرد به شوهر و در اثر بحث علمي ناشي از آن، اين نامهها را نوشتن آغازيد. بعد هم كه گذاشت و رفت خانه پدرش، گفت: «پدرم گفته از مكه بيايم طلاق تو را ميگيرم!»

مشكل را گفتيد مشكل اين است كه ما اويني نداريم هر مذهبي نه ما اويني مي خواهيم درست است كه ذات رسانه است اما اگر اويني باشد بر ذات رسانه هم فائق مي ايد
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۹ صبح
پاسخ: كسي نميتواند بر ذات رسانه فائق آيد. اين تحول در علوم و كاركرد آن را ميخواهد و تحول در علوم نياز به نهضت نرمافزاري دارد، همان كه آقا پيوسته اصرار دارد. يك نسل بايد تلاش كند تا رسانه جديد بسازد، همانطور كه نسلها آمدند و تلاش كردند و رفتند تا رسانههاي امروزي شكل گرفت. كار يك نفر و دو نفر نيست!
ببينيد هنر ان است كه ما اطرافيانمان ان طور كه هستند بپذيريمشان اين خود شيفتگي از اخلاقيات اين خانم است تازه همين نوشته هاي او نشان مي دهد كه بي چاره مي خواسته با خود بجنگد اما حوادث گوناگوني كه رخ داده باعث سردي مرد مي شود و او متوجه مي شود لذا نا اميد وتلاش را بيهوده ميبيند شما مي گوييد در جلسه اي با حضور اهر دو بوديد اما اولا زن ها اين مسائل را به يك فرد غريبه نمي گويند ثانيا اين خانم كه خود شيفته است كه براي شوهر خود كتبا نامه مي نوشته ايا براي شما لب به سخن مي گشايد هرگز
اين اقا هم بايد ايشان را اين طور كه بودند مي پذيرفتند و كارشان واقعا سخت بود ه ، ميدانم اما دلسردي ايشان باعث شده همه ي تلاش ها نقش بر اب شود زن ها در اين مسايل هوشمند هستند خانم متوجه شده كه حركات ايشان از تصنعي ست و اين براي زنها از هر چيزي دردناك تر است
اما در باب دخالت بنده ،دوست دارم كه كمك كنم چون روي طلبه ها حساسيت دارم بهتر است بگويم غيرت و تعصب اما محدوديت دارم نمي توانم بيشتر از هم فكري در اين وبلاگ و دعا براي ايشان كار ديگري بكنم
من هم مثلا نميدانم كه اين اقاي زوج كه داستانش را از دهان شخصي فرضي مطرح مي كند كيست ولي اگر اين گونه راحت ترند باشه ما هم چنان نمي دانيم
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۹ صبح
پاسخ: (-;
شكال ما عوام اين است كه خيلي راحت به هم اعتماد ميكنيم و خبري را كه از دوست يا فاميل خود ميشنويم همچون وحي منزل بر آن پاي ميفشاريم! در همين نوشته شما چند خبر وجود دارد كه حاضرم بياييم بنشينيم حضوري و اثبات كنم براي شما كه از هيچ كدامش يك خط نوشته نداريد كه سند باشد، همه اخبار فوق را شنيدهايد! بنده حاضر به ملاقات هستم، شما اگر سندي بر هر كدام از اخبار خود داريد بياوريد با هم بررسي كنيم. اگر بخواهيم از خواص باشيم، بايد متفاوت از عوام رفتار كنيم در اينكه به سادگي هيچ مطلبي را باور نكنيم د:
ضمنا در روزي كه اقاي احمدي نژاد براي سخنراني تبليغاتي خود در مصلا برنامه داشتند چرا مترو تهران صادقيه بسته شد در روزي هم كه در شريف برنامه داشتند چرا بي ار تي ها مردمي كه براي برنامه تبليغاتي رفته بودند را به سمت ميدان امام حسين بر نمي گرداندن ايا ما بايد خود را به جهالت بزنيم تا از يك سوراخ دوباره گزيده شويم
در اين باب خطي ندارم چون خودم حاضر و ناظر بوده ام البته اقاي چمران براي گشودن مترو خيلي تلاش كردند جرايد دولتي نيز مساله مترو را نگاشتند به جرايد رجوع كنيد
در ضمن يك مساله اي را مبهم بيان مي كنم كه اميد وارم تيز هوش باشيد و بگيريد تحقيق كنيد شب نامه هاي عليه نظام در تهران در كجا چاپ مي شد و عكس خانم بي حجاب خانم رهنورد كجا چاپ شد و وزارت اطلاعات كدام چاپخانه را گرفت
در باب اين مساله هم رجوعكنيد به مطلعين من فكر نمي كنم سيدي سهايي كه از اقاي مشق بيان شده كه از بچه هاي اطلاعات هستند و با نام مستعار سخن گفته اند حرفهاي خاله زنكي كوي و بر زن باشد يا مثلا تحليل گراني كه از موسساتي براي ما برنامه گذاشتند و اطلاعات را براي ادم شناسي به ما دادند ان روز اگر پرده از رخ اصلاحاتي ها بر مي داشتند و استدلال نمي اوردند كه تهمت است و غيبت اين همه لطمه نمي خورديم ايا شما رد مي كنيد كه اقاي قاليباف از مدافعين اصلاحاتي ها شده اند فهميدم كه مي خواهيد بگوييد اينها را در وبلاگ بياننكنم اما اين چيزي ست كه همه مي دانند اما بايد براي مردم شفاف سازي نمود تا دوباره امثال خاتمي ها بر مسند رياست تكيه نزنند همان طور كه در جريان فتنه ديديد مردم عاقل تر و زيرك تر از خواص عمل مي كنند وقتي اطلاعات داشته باشند
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۳ صبح
پاسخ: در جريان آن سيدي هستم.
اگر بخواهيم از خواص باشيم، بايد متفاوت از عوام رفتار كنيم در اينكه به سادگي هيچ مطلبي را باور نكنيم د:
بله باور نكردند و نواب كشته شد
مي خواهم خواص باشم اما نه از نوع اين خواص بي بصيرت
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۵ صبح
پاسخ: إنشاءالله خداوند به همه ما توفيق دهد از خواص اهل بصيرت باشيم. آمين!
بحث سياسي سازوكار مشخصي دارد، متكي بر شايعات نيست، بلكه مبتني بر تحليل پديدههاي سياسي است، آن هم بر اساس اصول و قواعد سياسي، مانند: اصل دومينو، اصل شتاب و... پديدههاي سياسي را نبايد در اخبار پشت پرده رسانهاي جستجو كرد، مانند اخباري كه از قول «يك مقام آگاه» نقل ميشوند! بايد حوادث را آورد جلو و توالي و ترتيب آنها را نسبت به هم ديد و به دنبال رابطه علي آنها گشت. بحث سياسي علمي اصلاً آن چيزي نيست كه در تاكسيها امروز اتفاق ميافتد.
اين حرف را قبول دارم و اگر بتوان اين كار را كرد خيلي خوب است اما اين اصولي كه فرموديد يا بحث سياسي معتبر لطفا توضيحات بيشتري دهيد و در باب تحليلگري سياسي اطلاعات بيشتري دهيد اين محدوده ي بحث كه خيلي مفيد است مي توان با گفتگو در وبلاگ سر منشايي براي حل مشكلات فلسفي سياسي كه باعث مشكلات و برداشتهاي متفاوت مي شود و به صحنه روز سياست هم ميرسد وتاثير مي گذارد پيدا كرد
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۱۱ عصر
پاسخ: زماني كه جانشين فرمانده پايگاه بسيج مسجد امام رضا ع واقع در فاز 3 شهرك اكباتان بودم، يك دوره كارداني مربيگري سياسي برگزار شد در سپاه ناحيه غرب و هر هفته ميرفتيم مقداد و اساتيد از دانشگاه امام حسين ع ميآمدند و تدريس ميكردند. كوچكترين عضو كلاس بودم آن روز، چون بقيه همه از فرماندهان بودند و غالباً سنهاي بالا. يكسال رفتم، دو ترم و در امتحانات نيز قبول شدم. يكي از بحثهاي مهم آنجا علوم سياسي بود. حالا بنده در اين حياط خلوت وبلاگ از كجاي اين بحث شروع كنم؟ كدام قواعد و اصول تحليل سياسي را بيان كنم و به چه ترتيبي. حق بدهيد كه جايش يه جاي ديگه است! بهتر اين است كه مطالعه كنيم. از اين كتابها در مغازهها هست. دنبال علوم سياسي بگرديد. :)
در جريان آن سيدي هستم.
مايلم نظرتان را در باب ان سيدي بدانم نكات مبهمي برايم وجود دارد مثلا يك نمونه اين كه نتوانستم بفهمم كسي كه نظر شورايي در باب رهبري دارد سر قدرت اين دعوا ها را راه انداخته يا سرو سر با وبيگانگان دارد مطلعيد كه يكي از فرزندانشان با ام اي سيكس در انگلستان ديدار داشته اند
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۱۴ عصر
پاسخ: به قول خودتان تا همينجايش را با چراغ روشن آمديم بس است... آيا اصرار داريد كه اين بحث امنيتي - اطلاعاتي را در محيط وبلاگي ادامه دهيد؟!
كسي نميتواند بر ذات رسانه فائق آيد. اين تحول در علوم و كاركرد آن را ميخواهد و تحول در علوم نياز به نهضت نرمافزاري دارد، همان كه آقا پيوسته اصرار دارد. يك نسل بايد تلاش كند تا رسانه جديد بسازد، همانطور كه نسلها آمدند و تلاش كردند و رفتند تا رسانههاي امروزي شكل گرفت. كار يك نفر و دو نفر نيست!
بله اما قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود ما نبايد با اين بهانه از حركت باز ايستيم بايد ببينيم چه كنيم وحركتكنيم مشكل من به شخص در همين است كه نمي دانم بايد چه كنم
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۳:۱۷ عصر
پاسخ: پژوهش متد و روش دارد، ابتدا ضرورت را بررسي ميكنيم تا فضا و محدوده كار مشخص شود، موضوع را تعيين كه كرديم طرح را مينويسم و دنبال پيشينه تحقيق ميگرديم. بايد ببينيم گذشتگان ما كار را تا كجا پيش بردهاند، تا ادامه دهنده راه آنان باشيم و كار تكراري نكرده و از اول بازي را شروع نكنيم! و در مرحله بعد منابع پژوهش... حالا فعلاً بايد از انديشه هايديگري فرديد آغاز كرد و تأثيرات آويني ره از آن و پيشنهاد ميكنم گويههاي مهدي نصيري كه ضرورت و محل درگيري را كاملاً روشن كرده است و انديشههاي آسيدمنيرالدين حسيني نيز كمك ميكند. حسن عباسي نيز مدتي است در همين خصوص زياد حرف زده است. اينها همه را مطالعه كنيم، تازه ميرسيم سر خط... يعني جايي كه بتوانيم راه را ادامه دهيم تا به قول شما قطره قطره جمع گردد. اگر قطرههاي گذشته را نديد بگيريم و با آنها تركيب نشويم، سر خودمان را كلاه گذاشتهايم. :)
به علت ندادن نفقه بايد به زندان برود وقتي تمكين نبوده نفقه كه الزامي نبوده
متاسفم ناراحت شدم خدا صبرش دهد
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۳۲ عصر
پاسخ: الزام به تمكين در دادگاه خانواده اثبات شد، ولي در آن دادگاه ديگر، احكام دادگاه عمومي ظاهراً وجاهت ندارد. :)

تكي بايد به زندان رود مگر ندادن
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۳۵ عصر
پاسخ: تكي...؟! مگه خانوادگي هم ميشود زندان رفت؟ خب بعله ديگر...!

ببخشيد بد زدم بد امد كي بايد به زندان رود تكليف بچه هايش چه مي شود مقدار نفقه چه قدر است
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۳۶ عصر
پاسخ: اين دادگاه به اينها كاري ندارد. مقدار نفقه و پرداخت آن نيز به دادگاه عمومي مربوط است. اين دادگاه فقط به عدم پرداخت نفقه به عنوان يك جرم كيفري نگاه ميكند و طبق ماده ذكر شده بين سه ماه تا شش ماه ميتواند شوهر را به زندان محكوم نمايد. البته قاضي هم صد روز را حكم داده تا قابل تبديل به وجه نقد نباشد و لاجرم زندان قطعي شود!

اين زن شورش را در اورده
شنبه ۱۷ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۴۷ عصر
پاسخ: مطلبي با همين عنوان در وبلاگ وجود دارد: «نه شور، نه بينمك»!
اما يك سوال برايم باقي ست واقعا اين سوالم است چرا پرونده ي خود را داريد از زبان شخص ديگر مي نويسيد
پنجشنبه ۲۲ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۳۷ صبح
پاسخ: دوست داريد چه جوابي به اين سؤال بدهم؟! جواب من همان است كه شما خودتان در ذهن داريد و اگر بپرسند ميدهيد. به بخش دانلود سايت تبيان مراجعه كنيد و بعضي ديگر از سايتها، اصل نرمافزار را در متن معرفي ميكنند و لينك دانلود كرك يا سريالنامبر آن را در كامنتها ميگذارند. صاحب نرمافزار رفت و شكايت كرد به دادگاه كه فلان... ميگويند كامنتها كه مسئوليتش بر عهده ما نيست! تازه اينجوري و در قالب قصه قشنگتر هم هست، نيست؟! چرا هست! :)

منظورتان از حق الإذن چيست
شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۲۹ صبح
پاسخ: حق اذن يكي از حقوق زوج در ازدواج دائم است كه زوجه بدون اجازه زوج نميتواند محل زندگي مشترك را ترك كند.
در هر دعوايي هم شروع كننده مقصر است هم كش دهنده
من فكر ميكنم شما از ابتدا يعني دوستتان از ابتدا كه اين مطالب را مي نوشت جدا قصد طلاق نداشت اما حال به اين نتيجه رسيده انها زندگي شيريني نخواهند داشت چون اخلاقشان با هم متعارض است
شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۳۷ صبح
پاسخ: دوست ما اميدوار به اصلاح بود. اما وقتي زوجه گفت كه: «روي اعصابت راه رفتم كه طلاق با مهريه بگيرم» ديگر دوست ما قانع شد كه طلاقش دهد!
خب بيچاره زن جوان مي خواد چي كار كنه
بايد هزار حيلت كند تا به مراد دل برسد
حالا بالاخره دختره قبول كرده يا نه
شنبه ۲۴ مهر ۱۳۸۹ - ۷:۱۵ صبح
پاسخ: اين حيلت پدر اين دختر است... البته موفق نشدند و آن دختر قبول نكرد! اگر چه تلاش كردند.
ميدانم كه غرورتان شكسته شده مي دانم شكست در زندگي چه قدر تلخ است ميدانم نشستن سه بچه قد و نيم قد جلوي چشم ادم يعني چه مي دانم همه ي اينها را مي دانم
اما چيز ديگري را هم مي دانم و ان باري ست كه بر دوش من وشما نهاده شده يعني ياوري شريعت
شما فيلم سنگسار ثريا را ديده ايد دشمن به دنبال سوژه است فكر مي كنم بهتر است در مورد پدر زن ديگر مطلب نزنيد
يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۰۴ عصر
پاسخ: بله... كامل ديدم... خيلي فيلم سياهي بود... تمام دوستان طلبهاي كه با آنها مشغول ديدن فيلم بوديم در آخر اشك ريختند. البته دروغهاي فيلم را درآورديم و يكساعت هم درباره اين ترفندها مباحثه كرديم. اما ما حق نداريم همان كاري را كنيم كه معاويهها ميكردند در طول تاريخ. ما بايد به دستورات بزرگان دين توجه كنيم. درباره انحراف عالم نگفتهاند كه پنهان كنيد تا ساحت علم نشكند، چه كه بالعكس هم گفتهاند! شنيدهايد كه به فلان مرجع عليالاطلاق گفتند كه «يك آخوند دزد گرفتهايم» و گفت «اتفاقاً اين دزد يك عمامه و عبا هم از ما دزديده است!» كنايه از اينكه او روحاني نيست، دزدي است كه عمامه دزديده و بر سر گذاشته است. اصلاً فيلم مارمولك را بر مبناي همين قصه حقيقي ساختهاند! مردم را نادان فرض نكنيم. مردم ما آگاهند و ميفهمند گاهي چند نفر فريبكار اين لباس را براي عياشي و شكمبارگي و هواي نفس ميدزدند. البته ما دادسراي ويژه روحانيت داريم كه وظيفهاش گرفتن همين آدمهاي نادرست است. ولي نبايد به خود دروغ بگوييم كه بعد مجبور شويم به خاطر توجيه رفتار چند نادرست، اسلام را تأويل كنيم و از اصول كوتاه بياييم. مگر امام ره نفرمود كه كمر مرا روحانيت متحجّر شكست! منشور روحانيت كه متن پيام ايشان است خط امام ره براي روحانيهاست!

عوام قدرت تجزيه و تحليل ندارند از پستهاي اخير نتيجه گرفتم مطالب خود را فقط در ميان حوزويان بگوييد تا واقعا درك شويد
يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ - ۱:۰۷ عصر
پاسخ: نگران نشويد...! اين برادر حسن از خودمان است، غريبه نيست. از عوام هم نيست! همان اول هم ايشان را شناختم، ولي خواستم رد گم كنم، ولي ايشان اصرار داشت كه حتماً شناس شود! اتفاقاً جالب اين است كه اصلاً عوام وارد وبلاگ بنده نميشوند، چون مطلب به درد بخوري برايشان ندارد. هر كه اين وبلاگ را ميخواند خودي است، خيلي خودي... مثل خود شما!

كاش به وبلاگتان نمي امدم كاش رمز اين سايت شخصي را نمي داديد ان قدر حالم بد است كه قدرت نظر دادن ندارم
دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۱۴ عصر

فقط مي گويم خوش به حالتان و خوش به حالشان دعا كنيد من نيز بتوانم شركت كنم
دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۲:۰۹ صبح
پاسخ: إنشاءالله!
با مسما و قابل تامل بود
با تشكرات فراوان
في امان الله
يكشنبه ۲ آبان ۱۳۸۹ - ۴:۱۰ عصر
پاسخ: تا به حال بيمسما از نويسنده اين وبلاگ شنيدهايد؟! ؛)
امروز مطلب جالبي را ديدم كه مويد حرفها و افكارم بود در ديدار با جامعه مدرسين اقا سخناني را ايراد نمودند كه به من اثبات كرد كه درست مي انديشيدم اما نمي دانم بايد چه كنم تا افكارم را تحقق بخشم براي شما هم اين سخنان را مي گذارم شايد شما هم مثل من كلي خوشحال شويد
حضرت آيت الله خامنه اي در ادامه با اشاره به مطالبي كه برخي از اعضاي محترم جامعه مدرسين درخصوص مسائل فرهنگي و صدا و سيما بيان كردند، افزودند: من بخشي از نقايص موجود در مسائل فرهنگي بويژه صدا و سيما و آموزش و پرورش را متوجه روحانيت و حوزه علميه مي دانم زيرا وظيفه جهت دهي صحيح فرهنگي و منطبق با ارزشها واعتقادات ديني برعهده روحانيت و حوزه علميه است.
رهبر انقلاب اسلامي خاطرنشان كردند: حضور روحانيون در صدا و سيما فقط به معناي سخنراني و وعظ و خطابه نيست بلكه بايد حضوري عميق تر و تأثيرگذارتر باشد.
حضرت آيت الله خامنه اي تأكيد كردند: انجام اين وظيفه مهم نيازمند مجموعه اي روحاني و مطلع از مسائل هنري بويژه چگونگي بروز انحراف در اين مسائل و آشنا با راههاي جلوگيري از انحراف در جهت گيريهاي فرهنگي و هنري است.
ايشان افزودند: لازمه تشكيل چنين مجموعه اي از مشاوران روحانيِ صاحبنظر و آگاه و توانا در صدا و سيما، امكان اعمال نظر و جهت دهي صحيح در برنامه ها است.
رهبر انقلاب اسلامي با تأكيد بر اينكه آموزش و پرورش نيز مركزي بسيار مهم و فرهنگي و برخلاف صدا و سيما، مسائل آن غيرآشكار است، خاطرنشان كردند: روحانيت و حوزه علميه در اين شبكه عظيم فرهنگي و تربيتي وظيفه اي مهم و حساس دارند وبايد نيروهايي را تربيت كنند كه توانايي تأثيرگذاري و جهت دهي صحيح فرهنگي در آموزش و پرورش را داشته باشند.
رهبر انقلاب اسلامي تأكيد كردند: حوزه علميه به عنوان قلب روحانيت شيعه، مي تواند ظرفيت گسترده اي براي نظام اسلامي درخصوص مسائل رسانه اي، آموزش و پرورش و تربيتي فراهم كند
يك چيز ديگر هم در ديدار با غير ايراني ها فرمودند اينكه براي حوزه هم نقشه راه تعيين شود اين واقعا معركه است درسته كه من ديگر نمي توانم بهره مند شوم اما اميدوارم اين خيرات زود تر به بقيه بچه ها برسد و بچه ها هم قدر بدانند
ايدكم الله
دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸۹ - ۲:۵۹ عصر
پاسخ: مركز پژوهشهاي اسلامي صداوسيما ده دوازده سال است افتتاح شده، زمان رياست لاريجاني. بايد اين مركز نقش مهمي براي حضور عميق و معنادار روحانيت در رسانه انجام ميداد. اما از ابتداي آشناييام با آنها، اگر چه تقريباً همه پرسنل ارشد از طلاب بودند كار خيلي سطحي بود. طرحي را برايشان نوشتم
http://works.movashah.ir/query/goto-works-id-15.htm اگر چه عنوان آن يك سايت بود، ولي هدفم تحول نحوه تعامل مركز با سازمان بود. اين طرح به بنبست خورد. بنده هم بعد يكسال زدم بيرون. فرمايش آقا خيلي تأملبرانگيز است! تشكر از يادآوري شما.
دو نكته مهم در حرفهاي اقا وجود دارد يك دريافتن صدا و سيما و ديگري اموزش و پرورش اقا اين ها را از ما مي خواهد ما بايد هر طور شده اين كار را بكنيم حتي اگر عالم بسيج شود كه نگذارند اگر اين 2كار انجام شود قافيه را باخته ايم فهميوم كه مي خواهيد بگوييد ادمهايي در بدنه هستند كه نمي گذارند حالا يا از سر غرض يا از غفلت و سهل انگاري اما اين چيزي از بار مسئوليت ما كم نمي كند اقا امروز در ديداري كه داشتند مطلب ديگري هم فرمودند كه راهگشاست ايجاد اتاق فكر
بايد طلاب ايده هايشان را مطرح كنند و در جايي جمع شود ما در حوزه چرخه علمي نداريم متاسفانه
همه ي كارها سطحي ست قبول دارم اما چه بايد كرد بايد انديشيد كه چه كرد به نظر شما چه بايد كرد حوزه نياز به خانه تكاني دارد حوزه نياز به انقلاب دروني دارد (تحول) اين اتفاقي ست كه بايد در حوزه بيافتد اگر حوزه بخواهد به سبك قديم بماند هنر نكرده و منزوي مي شود البته دين منزوي نمي شود اما هنگامي حوزه ها در طول زمان روي بورس بودند كه پويا بودند و نو اوري در ان داشت رخ مي داد ما نياز به روش هاي تبليغي نوين داريم صهيونست ها براي اينكه در جامعه اي انقلاب ايجاد كنند يا يك اثري بگذارند ابتدا تحقيق مي كنند سپس گروههاي تبليغي زير پوستي شان را مي فرستند بعد اهرم هاي فشار سياسي داخلي و خارجي خود را فعال مي كنند اگر كارشان راه نيافتاد از اهرم نظامي استفاده مي كنند انها پروتكل مي نويسند و بر اساس ان عمل مي كنند اما ما چه؟ ما گتره اي عمل مي كنيم
فكر كنم جامعه به سمت نظر گروه مداري استاد شما سيد منير الدين پيش مي رود خدا رحمتش كند
اما اين كليات است بايد در جامعه شرح وظيفه شود كه هر كس چه كند
اينها را كه مي نويسم با شور مي نويسم اما بعد از پنج دقيقه غمگين مي شوم چون به دورم نگاه مي كنم و ميبينم در خانه ام
دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸۹ - ۴:۲۹ عصر
پاسخ: اينها را كه ميخوانم با شور ميخوانم اما بعد از يك دقيقه غمگين ميشوم چون به دورم نگاه ميكنم و ميبينم در جامعهاي هستم كه خُردهفرهنگ حوزوي آن ظرفيت تحول ندارد!
اينها را كه ميخوانم با شور ميخوانم اما بعد از يك دقيقه غمگين ميشوم چون به دورم نگاه ميكنم و ميبينم در جامعهاي هستم كه خُردهفرهنگ حوزوي آن ظرفيت تحول ندارد!
پس چه بايد كرد براي تحقق جامعه ي مهدوي خب شايد بهتر باشه با چهار تا مثل خودمان گروه بزنيم و انديشه هايمان را محقق كنيم
دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸۹ - ۶:۰۸ عصر
پاسخ: تحقق را بايد فراموش كرد... امروز متناظر سال 42 است نه 57... بايد فرهنگسازي كرد. تحقق مربوط به آيندگان است، كساني كه خواهند آمد و تحول را انجام خواهند داد. بايد پيرامون تحول حرف بزنيم و ضرورتهاي آن... نسل بعدي مراجع تحول را رهبري خواهند كرد. اين مطلبي است كه به نظر حقير رسيده است... تا نظر شما چه باشد! :)

بله موافقم اما از كجا بايد شروع كرد
دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸۹ - ۷:۵۶ عصر
پاسخ: از همينجا... از هر جايي كه هستيم. بايد مقاله نوشت، سخنراني كرد، مباحثه كرد، در رسانهها ساخت و خلاصه... ضرورت تحول در حوزه بايد اول فرهنگ شود... نسل بعدي مراجع در راهند... صبر بايد!
بايد ديد در كدام قسمت ها بايد تحول شود كجا ها خراب است يا فرسوده و احتياج به تعمير است
به نظر شما كجا كلي گويي را كنار بگذاريد
دوشنبه ۳ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۵ عصر
پاسخ: ريشهها... قبلاً هم خدمت شما معروض داشتم ماداميكه «جامعه اعتباري باشد» احكام آن فرض استخراج از وحي ندارد. حقايقي از مفاهيم ديني بر ما پوشيده مانده به دليل تنسكي كه به فلسفه و منطق ارسطويي پيدا كردهايم. حالا اصالت با ماهيت است يا با وجود، با هر كدام كه باشد كار ما زار است... زيرا لوازم اين دو اصالت علم كلام علم اصول را ميلرزاند و اصول نيز فقه را تحت تأثير قرار ميدهد و نتيجه اين ميشود كه ميبينيم، وام ربوي در بانكها منحل ميشود به دو عقد از عقود اسلامي: جعاله و قرضالحسنه و بعد ميگويند: حلّت! انسان به شگفت ميآيد كه چگونه يك معامله به دو معامله مستقل منفك شد و بعد هر كدام به تنهايي حليّت يافت و اين حليّت به اجتماع آنان نيز رسوخ نمود! يا در اجاره خانه كه رهن حرام را منحلّ ميكنند به يك اجاره بها و يك وام قرضالحسنه اجباري به صورت شرط ضمن عقد! حكايت همان قوطي كبريت است كه در برنج نامرغوب ميگذاشتند تا گاه معاوضه با برنج مرغوب حرمت ربا رفع شود و امام ره فرمود: كلاه شرعي است و حرام است! اساساً امروز بانكهاي ما و بيمههايمان با كلاه شرعي ميگردند و اين مطلب به پشتوانه منطقي ميسّر شده كه اجزاء را از هم تفكيك ميكند و حكم هر يك را جداگانه بر آن حمل مينمايد و در نهايت هم تركيب اجزاء را قادر به ملاحظه نيست! ديديد خواهر كه مشكل كجاست!
تشكر از لطفتان اما حاج اقا منظور بنده اين بود كه متن كلاس را بگذاريد نه گزارشي مجمل
البته باز هم به خاطره توجهتان مچكرم و بيشتر خدا را سپاس مي گويم كه كسي را در اين جهان يافتم كه نسبت به تقاضاهايم بي تفاوت عبور نمي كند به اميد تحقق مدينه فاضله كه همه ي بشريت به هم احترام بگذارند و خواستهاي برادران خود را خواسته ي خود بدانند
به اميد روزي كه بنده هم تمام جوابهاي سوالاتم را بجويم اميدوارم دست هاي دراز بنده را رد نكنيد و خواسته ي بنده را مبني بر پياده كردن متن اجابت كنيد
سهشنبه ۴ آبان ۱۳۸۹ - ۸:۰۶ عصر
پاسخ: متن را هر روز به سر انگشت خود مينگارم، در كلاس و در حضور استاد و عناصر اصلي را جمع ميكنم در نوشتهاي. اما تايپ كردن و در وبلاگ گذاشتن را فرصتي نياز است كه تحصيل آن دشوار است مرا كه دو نقش همزمان دارم؛ پدري و مادري! :) مباحثه خوبي در اصول بود آنچه ابتدا مينگاشتيد و مينگاشتم. اگر موضوعي مانده و گفتگويي لازم، همين جايگاه نيكمكاني است براي روزي ده دقيقه بحث علمي! من كه هنوز مشتاقم. تشكر -- پ.ن. راستي متوجه شدم چهارشنبه و پنجشنبهاي به آن يكي وبلاگ سر زدهايد... گفتم يادآوري كنم اگر نكتهاي به نظرتان رسيده است حتماً بفرماييد. استفاده خواهم كرد و خوشحال خواهم شد. سپاسگذارم! (شما به جاي جستجو كردن در گوگل ميتوانيد وبلاگهاي مورد علاقه خود را در مرورگر اوپرا يا اكسپلورر خود بوكمارك كنيد يا در فيوورايت قرار دهيد. به اين ترتيب هميشه در دسترس بوده و نيازي نخواهد بود براي هر ورود جستجو نماييد :)
بنده اطلاعات فراخي در باب اينترنت متاسفانه ندارم جسته گريخته خودم ياد گرفتم
بوكمارك فيووراي WHAT?
ضمنا منظورتان را از پ.ن. نفهميدم
در ان وب نوشته شده بود احتياجي به چرنديات هدايت ندارد اين را هم نفهميم
جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ - ۴:۴۸ عصر
پاسخ: شما غالباً از مرورگر اوپرا استفاده ميكنيد. هر زمان در يك صفحه اينترنتي قرار داشتيد كه قصد داريد دفعات بعد هم به آن مراجعه كنيد، كافيست كليد كنترل را نگهداشته (Ctrl) و كليد D را بفشاريد. پنجرهاي كه باز ميشود را Ok كنيد. عنوان و نشاني آن صفحه به فهرست بوكماركهاي شما افزوده خواهد شد. از اين پس هر وقت دگمهاي كه تصوير يك كتاب كه يك ستاره روي آن قرار دارد را كليك كنيد (معمولاً در سمت چپ و در بالاترين مكان نوار قرار دارد) فهرستي گشوده خواهد شد كه عناوين بوكمارك شده شما را نمايش ميدهد. هر عنوان را كليك كنيد همان صفحه فراخواني خواهد شد، وقتي كه به اينترنت متصل شديد. اگر نوار سمت چپ را مشاهده نميكنيد، كافيست منوي اوپرا را باز كنيد (مستطيل قرمز رنگ بالا و سمت چپ) و وارد گزينه Bookmarks شويد كه معمولاً چهارمين گزينه از بالاست! «پ.ن.» حروف اختصاري براي نمايش «پينوشت» است. يعني مطلبي كه بعداً به نوشته اضافه ميشود! «صادق هدايت» يكي از نويسندههاي ايراني است كه معروفترين كتاب او «بوف كور» است. بسياري از نوشتههاي او مانند «نيچه» بوي نابودي و سرگشتگي و حيراني ميدهد. كساني كه غالباً افسردگي پيدا ميكنند كتابهاي او را ميخوانند و معمولاً كساني كه كتابهاي او را بخوانند به زودي افسرده ميشوند! البته هنوز براي بنده معلوم نشده كه اول افسرده ميشوند بعد كتابهاي او را ميخوانند و يا اول ميخوانند و بعد افسرده! :) البته بنده علاقهاي به اين قبيل كتابها ندارم!
مطلب عدل از شما بعيد است خودداري كنيد ان الله مع الصابرين
مهم اين نيست كه كسي شما را درك كند مهم اين است كه خدا از شما راضي باشد
در هر صورت پرونده شما براي بنده سراسر تجربه است كه يك طلبه مي تواند با چه مشكلاتي رو به رو شود مشكل شما اختصاص به مردان طلبه ندارد ميشود براي زنها هم پديد بيايد
مثلا همين كه با دلائل شرعي هدفهاي باطل خود را حق جلوه دهند و به خورد چند بچه اي كه با تمام احساس به حوزه امده اند با اعتقادشان و احساسشان بازي شود باعث بسي تاسف است بنده هم اين موارد را در مورد بعضي از دوستانم مشاهده كردم كه با طلبه با هزار اعتقاد ازدواج كردند ولي چه بلايي سرشان اوردند اما انها هر دفعه مثل شما مشكل خود را پاي فرد گذاشتند نه روحانيت اين خيلي خوب و زيبا ست مثلا من خيلي خوشحال شدم كه شما در مورد قاضي دادگاه روحانيت ان گونه سخن رانديد يا خيلي خوشحال شدم كه به خاطر فرهنگستان سكوت كرديد و اين همه از خود صبوري نشان داديد از خدا مي خواهم هم چنان به شما صبر دهد تا كم كم به مقام سعه صدر برسيد سر گذشت اقاي حداد را بخوانيد كه در برابر مادر زن بد زبان خود صبر كرد و به چه مقاماتي رسيد يا اقاي دولابي
نمي دانم كه حرفهايم ازارتان مي دهد يا واقعا كمكتان مي كند اما اميد وارم باري از بارهايتان بردارد اگر اذيتتان مي كنم بگوييد تا ديگر ننگارم
جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ - ۵:۱۷ عصر
راستي دادگاه طلاقتان چه شد ؟از همسرتان چه خبر با شما تماس نگرفته كه بخواهد برگردد ؟ يك پند هم برايتان دارم اگر خواستيد برگردد ميختان را محكم بكوبيد با شرايط از قبيل خواندن تفسير نه. مطمئن شويد. چرا گفتيد كسي حرفهاي تان را باور نمي كند منظورتان چه كسي بوده ايا منظورتان قاضي دادگاه است پرونده نفقه كه شما را محكوم كرده بودند چه شد ؟ فكر كنم نوشته بوديد پس گرفتند چرا پس گرفتند؟
با بچه ها چه ميكنيد بهانه مادرشان را نمي گيرند ؟ اگر بگيرند به انها چه مي گوييد ؟ ايا درك كرده اند كه مادرشان براي چي رفته (منظورم اينه كه فهميدند كه قهر كرده) بچه ي سوم هم پيش شما بوده در اين هفت ماه ؟ گفته بوديد پدر زن مطالب شما را فهميده و اوضاع با دختر برگشته و حالا روي لجبازي با شما اين گونه برخورد مي كند اگر اين طور باشه كه با دختر تغيير رفتار ذ=داده شايد روزنه اميدي باز بشه در اين نقطه اگر برنامه ريزي صحيحد شود و بتوانيد استفاده كنيد
جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ - ۵:۲۸ عصر

خودش كه خودكشي كرد عموما هر كس هم كه مي خواند به سرنوشت او دچار مي شود سر گذشت جالبي دارد خصوصا داستان خودكشي هايش خيلي با مزه است خوب هر كسي در اين دنيا كاري دارد ايشون هم خودكشي را بر گزيده بوده مي شناسمش اما كتابهايش را نخوانده ام به نظرم ارزش وقت گذاري ندارد
جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ - ۶:۰۵ عصر
پاسخ: دقيقاً همينطور است. عمر انسان ارزشمندتر از آن است كه به هر باطلي بگذرد!
وبلاگ ندارم بلد نيستم بايد چه كنم خيلي هم دوست دارم كه يك فقره بسازم تا مطالب اديان و فرق درش بگذارم اما كم سواديم كار دستم داده ديگه
اشكالي نداره . خودم خودم را دلداري ميدهم مي رم ياد مي گيرم
ضمنا اين قدر با مادر بي چاره تان كل نياندازيد راست مي گويد اميد وارم اين دفعه يك صالحه قسمتتان شود
جمعه ۷ آبان ۱۳۸۹ - ۶:۲۳ عصر
پاسخ: (: آنچه يافت مينشود آنم آرزوست! :)
(: آنچه يافت مينشود آنم آرزوست! :)
ما هذا؟ هل اقدر تفسير كلامك؟
عربي غير فصيح است اختراع ابن تافي
شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۲۱ صبح
پاسخ: أعني أوافقكِ في ضرورة إختيار زوجة مّا، لحمايةٍ روانيةٍ لأولادي الأعزّة. لكنّ لي شرايطاً خاصاً لما يوجد في فردٍ من الأناث اللاتي رأيتُهنّ حولني حتي الآن و ربّما لن أري أحداً واجداً لتلك الشرايط الخاصة التي أردتُ حتي أن أموت و حضرني الملكُ في المحشر الكبري، أعني أظنّ هكذا...! ما رأيُك في ما قلتُ؟!
راستي خيلي جالبه كه گفته مي خواد برگرده چرا مي خواد برگرده نمي توانم اناليز كنم
مي دانم كه مي خواد بر گرده چون نفعش در اين است اما چرا انسان ها بايد خود را اول در يك باتلاق بيافكنند بعد بگويند غلط كرديم دعوايي كه سر انجامش مشخص است را چرا شروع مي كنند همين اشنا ما هم همين كار را كرد قرار طلاق را كه گذاشتند رفت با پسر صحبت كرد رفتند سر زندگي فقط ابروي خودش و خانواده اش و پسر و خانواده پسر را در فاميل ريخت تو كه مي خواستي طلاق نگيري مريض بودي اين دعوا را راه انداختي مي خواستي به تمايلاتت به هر قيمتي برسي بعد هم كه ديدي اوضاع داره به ضررت مي شه با يك معذرت خواهي همه چيز را تمام كني ؟خداييش بعضي ها خيلي پست هستند .تازه باز با ان هم همه دعوا رويش هنوز كم نشده و با پسره و خانواده ي پسره موذيانه مبارزه مي كند . روي ادم شدنشانن كه بايد خط كشيد فقط بايد براي طرف مقابلشان دعا كرد كه خدا صبرشان دهد كه با چنين انسانهاي احمقي طرف شده اند مي دانيد نكته جالب قضيه كجاست انجاييكه اين قدر اينها موذي هستند و حفظ ظاهر مي كنند كه هر چه قدر هم جز بزني كسي حرفت را باور نمي كند سوز قضيه همين جاست البته پس از مدتي پرده ها كنار مي رود و همه از ماهيت انها سر در مي اورند ولي تا ان موقع احتملا طرف مقابل در تيمارستان يك تخت خوب براي خود برگزيده اين پدر زن را ميبينيد اين قدر برنامه ريز است مادر اين دختر هم صد برابر بدتر از اين اقا واقعا چرچيلي براي خود است
شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۲:۳۸ صبح
پاسخ: بنده كه شماره ايشان را روي گوشي بلوك كردم، تا مجبور به استقرار دائم در آسايشگاه رواني نشوم :) چند روز قبل اما مادرم ميگفت زنگ زده منزل و با مادرم صحبت كرده است. مادرم گفت پيغام داده به فلاني بگويي «من خاك پاي ايشان هستم، اجازه دهند تا باز گردم» مادرم نيز پيغام بنده را به ايشان داده كه «يك كاغذ پاره بنويسند كه دروغ گفتهاند و اشتباه كردهاند، بدهند دادگاه بعد باز گردند». اما ايشان قصد دارد بدون درد و خونريزي (!) يعني بدون اينكه گرفتار معذرتخواهي شود بازگردد و اين شگفتآور است! آخرين باري كه تماس گرفت با بنده، عرض كردم شما اين حجم بالا دروغ فرمودهايد، حداقل شأن آن اين است كه يك عذرخواهي رسمي بكنيد تا براي بنده محرز شود امكان اصلاح شدن شما وجود دارد. اما ايشان فرمودند سيره اهل بيت ع اين نبوده است، ايشان دروغ كسي را به رخ او نميكشيدند. ظاهراً نظرشان اين بود كه بنده نبايد دروغهاي ايشان را اظهار كنم! بايد كتمان كنم و بگذارم كه ماستمالي شود. خب معناي آن اين است كه ايشان باز گردد و دوباره روز از نو و روزي از نو! :)
مگر چه شرائطي داريد كه فكر مي كنيد نيست در جهان است
شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۹:۳۵ صبح
پاسخ: چند شرط ناقابل: 1. بپذيرد نگهداري سه فرزند را (مادري)، 2. داد نزند و دعوا نكند! (اخلاق)، 3. به دنبال تحصيل و اشتغال نباشد (خانهداري)، همين!
يك كاغذ پاره بنويسند كه دروغ گفتهاند و اشتباه كردهاند، بدهند دادگاه بعد باز گردند
فكر مي كنيد با اين كار مشكل حل مي شود يا ايشان اصلاح اين مثل همان شرط خواندن تفسير است فايده اي درش نيست البته او كه اين را نمي پذيرد بلاشك شروط سخت تر را هم نخواهد پذيرفت
شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۹:۴۷ صبح
پاسخ: شما شرط مناسب را چه ميدانيد؟
در جواب مادرتان چه گفته حاضر است اين كار را بكند به نظر من بگذاريد يك كم ديگه بگذره با غلط كردن بر مي گرده شايد تعلل شما هم در جواب به مادرتان از همين روست پس از مدتي كه گذشت با او صحبت كنيد ببينيد از خر شيطان مي ايد پايين البته با شرائط سنگين نمي دانم چرا به دلم افتاده كه كار شما به طلاق نمي انجامد
ببينيد به خودتان دروغ نگوييد شما راضي به طلاق نيستيد و ديگر ان كه اين خانم را با تمام مشكلاتش دوست داريد
عصباني نشويد ها اين را از لا به لاي فرمايشاتتان متوجه شدم شما فقط دلخور هستيد و حال هم سر لجبازي افتاديد شما اگر شرايط درست شود رجوع مي كنيد اين حرف را از لا به لاي حرفهايتان فهميدم كسي كه واقعا قصد طلاق داشته باشد و طلاق را راه نجاتش بداند قيد نمي زند شما مشكلات را از چشم پدر زن مي بينيد و زن خود را ساده تر از ان مي دانيد كه اين قدر پيش برود هنوز به اين نتيجه نرسيديد كه اين زن به درد نمي خورد مي دانيد شما و ان خانم خودتان هم نمي دانيد مي خواهيد چه كنيد مي خواهيد قضيه را لفت دهيد بلكه دريچه اي باز شود هر دو مي خواهيد با گرفتن امتياز بر گرديد هيچ كس هم كوتاه نمي ايد اين وسط فقط خانواده ها هستند كه سر كارند شايد پدر زن ادم مزخرفي باشد اما بايد ديد دختر چه دروغ هايي به او درباره زندگي اش گفته كه به اين جا رسيده حالا هم كه واقعيت را فهميده در مرحله اي ايستاده كه نمي تواند كوتاه بيايد شرط مي بندم كه اصلا مي داند دخترش براي بازگشت تماس گرفته دلم براي او هم مي سوزد كه اين دختر اين گونه مچلش كرده و سر كارش گذاشته اين دختر براي رسيدن به منوياتش از همه مايع گذاشته از شوهرش كه بدين منوال شايد بپرسيد چرا از مكالماتش فهميدم كه او دنبال اين بوده تا هر چه ميخواهد و مي گويد را شما بپذيريد و از طرفي خانواده خود را با دروغ با خود همراه كرده يعني هم به اين ور يك حال اساسي داده هم به ان ور
شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۱ صبح
پاسخ: نه اين فرمايش شما صحيح نيست. آن بخشش كه از علاقه و محبت گفتهايد صحيح نيست. اين علاقه مدتهاست كه از بين رفته است، شايد سالها. اما بگذاريد به حساب توانايي عمل به عقل به جاي احساس. يعني زوج فقط به خاطر فرزندان تحمل كرده است و به خاطر امتداد زندگي. الآن هم ديگر تحمل بازگشت زوجه را ندارد. لفت هم نداده است و براي جدايي اقدام كرده است، ولي چه كند كه روال اداري آن طولاني است! :) اما اين كه زوجه قصد بازگشت دارد كاملاً واضح است... واقعاً باور كردني نيست خوشيهايي كه در زندگي داشته است... كدامش را ميشود گفت؟! :)
چند شرط ناقابل: 1. بپذيرد نگهداري سه فرزند را (مادري)، 2. داد نزند و دعوا نكند! (اخلاق)، 3. به دنبال تحصيل و اشتغال نباشد (خانهداري)، همين!
واقعا مادرتان چهار نفر را با اين شرائط پيدا كرده پس ايشان خيلي زن هنرمندي هستند اصلا كسي پيدا مي شه شايد هم بشه خدا بزرگه
شنبه ۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۳ عصر
پاسخ: سه مورد از يافتههاي ايشان را ميشناختم و يكي را نگفت. از آن سه مورد دو نفرشان سابقه دردناكي از ازدواج قبلي داشتند كه ظاهراً در خصوص يك نفر هر سه شرط قطعي بود و در خصوص ديگري شرط اول فقط مشكوك بود و دو تاي ديگر قطعي. اما فرد سوم تجربه اولش ميشد (اگر ميشد) كه به دليل گذشت سن و ماندن، احتمال پذيرش شرايط بالا بود، ولي بنده مخالف بودم به دليل اينكه هر دختري آرزوهاي عجيبي براي مراسمات اين كار دارد كه از عهدهام نميآيد كه البته مادرم نيز موافق بنده شد. پس شما هم نظرتان همين است كه «يافت نميشود»! :) خب پس هم نظر شديم! چون بنده هم عرض كردم كه: آنچه يافت مينشود آنم آرزوست! :)

شايد در قم يافت شه اما در تهران اصلا فكر كنم اكثرا با شرط اول كنار نيايند حتي اگر اولش بپذيرند
يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۱۷ صبح
پاسخ: حُسن نيّت شما به اين شهر گرامي مرا كشت! :) عذر ميخواهم كه بگويم: «آنچه ميفرماييد در قم هم يافت - شايد - مينشود»!!! نه؟! تشكر

اگر نمي خواهيد همسرتان باز گردد پس چرا شرط گذاشتيد كه رسما به دادگاه اعلام كند كه دروغ گفته مي خواهيد سر كارش بگذاريد اين جوانمردي ننيست
يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۲۲ صبح
پاسخ: نه... جوانمردي نيست... لذا چون جوانمرد هستم كسي را سر كار نگذاشتم! در يكي از پستها نوشته بودم كه ابليس قصد توبه كرد و خدمت موسي ع رسيد. موسي پيغام خدا را به ابليس رساند كه به قبر آدم سجده كن عفو ميشوي! گفت: به زندهاش نكردم به مردهاش كنم. نكرد و در خسران باقي ماند. در كتاب جليل و فخيم «اسرار آل محمدص» نوشته سليم بن قيس هلالي كه به واسطه ابان به ما رسيده است نيز خواندم، خليفه دوم لحظه مرگش رسيد، همانند خليفه اول لحظاتي چرتش برد و سقر را ديد، چاهي در قعر جهنم كه چند تابوت آنجا بود و جاي فراعنه و نمرود و اين چند غاصب بود. عبدالله پسرش را فرستاد دنبال علي ع كه بيايد و توبهاش را بپذيرد. حضرت ع فرمود هم اكنون بزرگان مهاجر و انصار را جمع كن و در حضور آنان بگو كه متوجه خطايت شدهاي و توبهات پذيرفته شود و رستگار شوي. عمر نكرد و به اين - به گمان خود - بيآبرويي تن نداد. راستي اگر اين عمل را ميكرد خدا نميبخشيد و رستگار نميشد. قطعاً ميشد. اساساً بعضي توفيق بعضي امور را پيدا نميكنند. (پناه بر خدا از اين كه توفيقاتمان سلب شود) بنده هم اگر ايشان بنويسد دروغهايش را به دادگاه و استعذار حقوقي كند، حاشا و كلا كه مانع شوم از بازگشتشان. زيرا اين به معناي پاك شدن ايشان است و سلامت يافتنشان و اگر چه براي زوج سخت است و دردناك، اما به خاطر فرزندان ميتواند تحمل چهار سال گذشته را به تحملي چهل ساله بدل كند! اما ميدانم چنين نخواهد كرد از اينكه خصوصياتشان را شناختهام از ميزان خودشيفتگيشان. اما اين تصور كه ديگر علاقهاي باقيمانده باشد خطاست. همين امروز ظهر هم كه ايشان را ديدم به حسب ملاقاتي كه با فرزندان داشتند، حقيقتاً مكره بودم از اينكه نظرم به ايشان بيافتد و كلامي در بين باشد. وقتي تلاش ميكنند كه ششماه روي اعصاب شما راه بروند، ديگر كار به اينجا ميكشد كه مكالمه با غير آسودهتر است تا با آن آدمي كه محرم توست هنوز كه از صد نامحرم دورتر ميشود و غريبهتر. حالت انزجار پيدا ميكني در اين شرايط. اما نشاط و آينده فرزندان البت كه بسي مهمتر است. ولي با تكبرش اگر باز گردد و خاكشير (به قول يكي از دوستان) نشود، براي فرزندان نيز بيم خطر هست كه اخلاقشان را فاسد سازد و دعواي درون منزل همه روانشناسان و مشاوران خانواده معتقد كه بدتر است از فرزند طلاق بودن! نه اين است؟!
شما شرط مناسب را چه ميدانيد؟
بگوييد مهريه را بايد پس دهي از مقدار مانده هم رسما بگذري اگر اين كار را كرد مي شه روش حساب باز كرد و الا فلا و ديگر ان كه فقط حق دارد با شما به خانه پدر بره ضمانت اجرايي براي خود از ابتدا بايد جور مي كرديد اينها شرط است همه را كه نمي شود با كلام به بهشت برد خدا عذاب گذاشته در اين دنيا و ان دنيا تا ضمانتي باشه كه بندگان به وظايفشان عمل كنند حتي اگر واقعا در بعضي موارد چشم پوشي كند و عذاب نكند
يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۱ صبح
پاسخ: به نظر شما اين شرايط را ميپذيرد؟! اگر هم بپذيرد آيا فايدهاي دارد؟! مثلاً مهريه را ببخشد، باقي را هم 5 ميليون تومان كه گرفته پس بدهد! خب ثم ماذا؟! اخلاقش را چه كنيم؟! كسي كه خلقش خراب شده باشد... دقت كنيد عرض كردم خلق، اخلاق خيلي متفاوت است از رفتار. رفتار يكبار بروز ميكند اگر شرايط نيافت بار ديگر نميكند. اما اخلاق مثل اعتياد است، عادت ميشود براي انسان. اخلاق بعضيها اين است كه هميشه خوشرو هستند و لبخند بر لب دارند، اخلاق بعضيها هم پيوسته دروغ گفتن است. بعضي هم حسادت يا طمع يا وسواس و... رفتارها كه تكرار ميشود خلق ميسازد و اخلاق را ديگر نميشود كاري كرد. صعب است و دشوار اگر بخواهد عوض شود، تازه بايد خودش بخواهد نه ديگران. اخلاق با زور و تهديد تغيير نميكند. بايد انسان خود بخواهد تا تغيير كند آن هم با چه مكافاتي... هيچ شرطي خاصيت ندارد و ضمانت واقعي... چون در نهايت ايشان با همان اخلاق باز ميگردد! بنده هم اگر شرطي گذاشتم رفتاري بود خلاف اخلاق كبر و خودپرستي ايشان كه اگر اين رفتار از او سربزند يعني خواسته است و ميتواند بر اخلاقش چيره شود!

اگر اين شرط به اين سنگيني را بپذيرد يعني مي خواهد تغيير كند البته بايد به او كمك كرد چون به گفته خودتان واقعا سخت است البته فكر نكنم بپذيرد
يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۳ عصر
پاسخ: قضيه از كمك و اين حرفها گذشت...! خيلي چيزها امروز تغيير كرد، خيلي چيزها... خيلي چيزها عوض شد... دروغگويي در حد تيم ملي... در حد تيم ملي... امروز خيلي وضعش بدتر شد... يه چيزي بيشتر از تيم ملي... خيلي بيشتر! روي تيم ملي را هم سفيد كردند امروز... امروز... عجب مادري فهميديم ما... ته مادري... آخر مادري...! بماند براي قيامت!
حُسن نيّت شما به اين شهر گرامي مرا كشت!
خب چهار سال در قم زندگي كردم با دوستانم واقعا عالي بود در يك مكان مقدس .تازه شما هم اگر مثل بنده در اين تهران جهنمي زندگي كنيد خواهيد فهميد قدر قم و بي بي معصومه را و شبهاي جمكران يا غروب هاي كوه خضر . خواندن دعاي سمات دسته جمعي با بچه ها . دعاهاي عهدي كه با هم مي خوانديم اعيادي كه با بچه ها با هم مولودي مي خوانديم خيلي عالي بود در حسرتم هنوز در بهت و سرگشتگي حاضر نشدم حتي كنكور ارشد را حاضر نشدم بدم دنبال گمشدم مي گردم هر چي بيشتر به طرفش مي رم بيشتر ازم دور ميشه كاش ان وقتي كه بايد، صلاح خودم را در نظر مي گرفتم نه ديگران را
يكشنبه ۹ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۹ عصر
پاسخ: حالا صلاح خود را در نظر بگيريد...!
حالا صلاح خود را در نظر بگيريد...!
ديگه دير شده خيلي تلاش كردم براي بازگشت هفت ماه دوندگي كردم تا اين كه يك ماه پيش متوجه شدم كه نمي شه كه نمي شه
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۲ عصر
پاسخ: عجب...!
قضيه از كمك و اين حرفها گذشت...! خيلي چيزها امروز تغيير كرد، خيلي چيزها... خيلي چيزها عوض شد... دروغگويي در حد تيم ملي... در حد تيم ملي... امروز خيلي وضعش بدتر شد... يه چيزي بيشتر از تيم ملي... خيلي بيشتر! روي تيم ملي را هم سفيد كردند امروز... امروز... عجب مادري فهميديم ما... ته مادري... آخر مادري...! بماند براي قيامت!
چي شده به نظر خيلي داغون مي رسيد باز چه دسته گلي به اب داده
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۵ عصر
پاسخ: سه مأمور كلانتري آمدند دم در منزل همراه با اين خانم و برادرشان و ماشين پدرشان! قصد داشتند قفل در منزل را هم بشكنند! بماند براي بعد... حالم درست نيست... بعداً عرض خواهم كرد... بعداً...
حالا صلاح خود را در نظر بگيريد...!
در صلاح خود هم شك كردم علاقه ام را مي دانم ،نمي دانم چه كنم تعريف صحيحي از صلاح به من بدهيد و بگوييد در اين شرائط چگونه به ان برسم از دسته همه خسته شدم اول از همه از دست خودم بعد زنان فضول فاميل بعد از دست شهر بعد هم از خودم مي پرسم ايا خدا مرا هم مي بيند
خدا را شكر دو تا ادم داغون ...
ميدانيد چرا اين جا مي نويسم چون يكي هست كه سختي تحمل انسان هاي عوضي را درك كرده مي داند من چه مي گويم اما برعكس من كه ايشان را دلداري مي دهم هيچ پيشنهادي براي تحمل دردها نمي دهد
فكر كرديد از سر بي كاري مي نويسم نه خير مثل شما چاه پيدا كردم اخر ادمهاي مثل ما طلاب بايد خفه شوند هر چه بگويند كسي نمي فهمد اصلا حرص ادم را دارند براي ادم بهتره كه ساكت بماند و الا گفته هايش دردي مضاعف براي او مي شود فكر مي كنم درد هم نشيني با انسانهاي احمق از هر دردي بدتر است
دوشنبه ۱۰ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۳۶ عصر
باسلام
متاسفم
سهشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۹:۴۴ صبح
پاسخ: سلام، تشكر!
بين
كلمات
فاصله
نميگذارد
در
بخش
نظرات
چه
كنم
كمك
كنيد
با
تشكر
سهشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۱۷ عصر
پاسخ: شايد از اين بابت است كه حضرتعالي هنوز اصرار داريد از مرورگرهاي خاص و غيرمتعارف استفاده فرماييد! :)
حاج
اقا
يعني
شما
ديگر
نميتوانيد
بچهها
را
ببينيد
چرا
دادگاه
چنين
حكمي
داده
وقتي
حكمش
را
صادر
كرده
بوده
و
بر
انها
محرز
كه
ايشان
دروغ
ميگفته
و
تا
به
حال
نخواسته
بچه
ها
را
ببيند
سهشنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۹ - ۱۱:۲۹ عصر
پاسخ: هنوز دادگاه حضانت برگزار نشده است. ايشان دستور موقت گرفت تا فرزندان را ببرد و تا روز دادگاه نزد خود نگهداري كند. يك ماه ديگر كه دادگاه برگزار شود تكليف مشخص خواهد شد. فقط تعجب ميكنم چرا قاضي چنين دستور موقتي صادر كرد. احتمالاً با تدابير وكيل ايشان بوده و يا گريه ايشان تأثير خوبي گذاشته است!
خيلي
نازه
خدا
بهتون
ببخشدش
پنجشنبه ۲۰ آبان ۱۳۸۹ - ۲:۳۸ عصر
پاسخ: تشكر!
خانم م ما ادرس جيميل را داديم اما
انگار شما مطلبي نداشتيد
سهشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹ - ۹:۴۳ صبح
پاسخ: :)
موضوع اين نامه كه مي گوييد چيست؟ سيد
محمد مهدي كيست اقاي مير باقري منظورتان است جريان نامه اي كه مي گوييد چيست نظر
ايشان در مورد قضيه ي شما چيست
سهشنبه ۲۵ آبان ۱۳۸۹ - ۹:۴۷ صبح
پاسخ: بعد القضية السابقة التي وقعت قبل سنتين، وضحت لي خطايا التي حافت المسعود في سبع سنوات. فبدأت بالتفكر حول هذه الخطايا و أخذت مطالعة المكتوبات و سماعة المضبوطات من أستاذنا في المطالب التي ترتبط بها كفريضة مهمة رجاءً لتنجح فكرتي. فرأيت اشياءً عجيبة و وجدت منشأ الخطايا و سميتها بـ«المغالطات العينية» فلحظت نكتة علمية في هذه التسمية. كتبتها العناوين لهذه المغالطات في كتيبة مع التوضيحات المختصرة كرسالة تاريخية توضّح سبعة عشر مغالطة. ثم قدّمتها كهبة لسيدنا ميرباقري في سنة سابقة. فجعلت فحوي الرسالة سرّا بيني و بينه فبقيت سرّاً حتي الآن!

سلام ببخشيد حاج اقا من خيلي سعي كردم ان پي دي اف ها را باز كنم اما مثل اينكه روزي ما نيست پي دي اف هاي ديگرم باز مي شه نرم افزارم هم 2007 است دستگاه من مشكلي نداره دانلود هم به صورت كامل انجام شد اما نمي دانم چرا اين همه خالي ست به هر صورت خيلي دوست داشتم بخوانمشان شايد بايد چشم بصيرت براي خواندنشان پيدا كرد
جمعه ۵ آذر ۱۳۸۹ - ۳:۵۰ عصر
پاسخ: ناگزيرم به روش ديگري تقديم كنم!

دوست ندارم به زحمت بياندازمتان اگر زحمت است اصراري نيست
جمعه ۵ آذر ۱۳۸۹ - ۳:۵۹ عصر
پاسخ: :)

راستي الان با فاير فاكس امدم شايد وبلاگ مشكل دارد كه اين مطلب را نشان نمي دهد هنوز هم نشان نداده كه من با فاير فاكس امدم كلي زحمت كشيدم تا پيدا كردم و نصبش كردم
جمعه ۵ آذر ۱۳۸۹ - ۴:۰۳ عصر
پاسخ: احتمالاً مشكلي در بخش تنظيمات مربوط به Agent مرورگر وجود دارد. شايد هم وبگذر به مشكلي برخورد كرده كه فايرفاكس را اوپرا نشان ميدهد. در هر صورت حرجي نيست. موفق باشيد.

خانم فاطمه سادات كلمه سه بخش دارد اسم و فعل و حرف مهدي اسم مفعول است و در بخش اسم ها قرار مي گيرد پس كلمه است
مفعول=مهدوي=(واو قلب به يا مي شود)واو ساكن كنار يا در اخر كلمه بيايد قلب به يا مي شود .(مهديي)دو يا در هم ادغام مي شوند ميشه مهدي روي يه تشديد بزار
چرا كي بوردهاي ما تشديد نداره اگر بخواهيم تشديد بگذاريم بايد چه كنيم الان با ديدن كيبورد اين سوال در ذهنم امد البته عين الفعل هم ضمه داره كه تبديل به كسره مي شه چرا؟ به علت انكه كسره با يا تناسب داره خوب اين هم كلاس ادبيات عرب اقاي موشح فقط از همين باب در اين وبلاگ سخن نرانده بودم چه قدر خوب مي شد اگر در اينترنت شبكه هم بحثي راه مي افتاد تا طلاب بتوانند اينترنتي مباحثه هر درسي را كه مي خواهند انجام دهند البته طلاب كه در شبستان به مباحثه مشغولند خدا زيادشان كند
يكشنبه ۷ آذر ۱۳۸۹ - ۹:۲۸ صبح
پاسخ: بنده سردرد عجيبي دارم براي هر بحث علمي! تركيب Shift+F را تست كنيد، اين ـــّـ ميشود! التماس دعا

سلام يك سوال ديگر هم دارم چرا شما با اپرا مشكل داريد؟ راستي من از ويندوز گريزان نيستم بلكه عاشقشم چون بلد نيستم با لينوكس كار كنم. يك مساله ديگر هم دارم در اپرا من نمي توانم برايتان نظر بگذارم چون كليد فاصله كار نمي كنه اما در اكسپلورر و فاير فاكس اين مشكل وجود نداره البته اين مشكل قبلا نبود نمي دانم چرا اين طور شده حدس شما چيست؟ من با اپرا راحت تر كار مي كنم بهش عادت كردم جالب اين جاست كه فقط در وبلاگ شما هم اپرا كار نمي كنه و نمي شه نظر گذاشت اما در وبلاگهاي ديگر اين مشكل نيست حتي در پارسيبلاگها ،خلاصه من قاطي كردم.
دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۳ صبح
پاسخ: بنده با اوپرا مشكلي ندارم، اوست كه براي ما مشكل ايجاد ميكند. از حدود بيست و اندي سال پيش كه اينترنت زير نظر ارتش ايالات متحده (پنتاگون) راه افتاد اولين مرورگرها ايجاد شدند، مرورگرهايي مانند جاگهد و موزيلا. بعضي از پيشرفت باز ماندند و محو شدند و بعضي باقي ماندند. امروز اما دو موتور اصلي براي مرورگر وجود دارد، موزيلا و ترايدنت. اولي همچنان توسعه يافت و شركت نتاسكيپ آن را ارتقاء داد. اما وقتي مايكروسافت سه موتور را با هم تركيب كرد و ترايدنت را مبنا قرار داد، نتاسكيپ دچار معضل شد و نويگتور آنها از بورس افتاد. خصوصاً اينكه اكسپلورر كه مهمترين استفاده كننده از موتور ترايدنت بود همراه با سيستم عامل ويندوز ارائه ميشد. وقتي عليه مايكروسافت شكايت آنتيتراست در دادگاه طرح شد، اين شركت پذيرفت كه استفاده از مرورگر اكسپلورر در ويندوز را اختياري نمايد كه از ويندوز xp به اينسو امكان غيرفعالسازي آن در بخشي تحت عنوان Set Default Programs فراهم گرديد. نتاسكيپ مرورگر نويگيتور خود را كه مهمترين استفاده كننده از موتور موزيلا بود در رقابت با مايكروسافت تبديل به نرمافزاري Open Source (متنباز) كرد و فايرفاكس را عرضه نمود. در حال حاضر تمامي مرورگرهاي معروف را كه ملاحظه كني اكثراً يا مبتني بر موتور موزيلا هستند و يا ترايدنت. اين موتورها وظيفه تحليل اسناد Html و ترسيم آنها بر روي صفحه نمايش را بر عهده دارند. اما در اين ميانه اوپرا كه جزء همان شركتهاي اوليهاي بود كه در كنار موزيلا مرورگر ساخته بودند، پس از مدتي رخوت از چند سال پيش توسعه موتور انحصاري خود را از سر گرفت. اوپرا كه يك شركت مستقل است براي رقابت ناگزير شد خدمات بيشتري را به كاربران خود ارائه نماد. شما در اوپرا ميتوانيد به صورت رايگان از امكانات ميزباني سرورهاي اوپرا نيز استفاده كنيد براي نگهداري بعضي از دادههاي مورد نياز خود در مرورگر. اما اوپرا حاضر نشد استانداردهاي دو موتور ديگر را بپذيرد. ابتدا موزيلا هم از اين مطلب سر باز ميزد. در حالي كه اكسپلورر به شدت موتور ترايدنت را توسعه داد و امكانات فوقالعاده زيادي در آن درج كرد. ما تا پنج شش سال پيش توجهي به موزيلا (فايرفاكس امروزي) نميكرديم. ولي از وقتي كه در ايران هم استفاده از اين مرورگر رايج شد، ناگزير شديم در طراحيهاي خود آن را نيز ملاحظه كنيم. در حال حاضر البته فايرفاكس بعضي استانداردهاي اكسپلورر را پذيرفت و كار را براي طراحان سايت راحت كرد. گوگل كروم هم كه به تازگي وارد رقابت شده است، سعي نموده استانداردهاي موجود را بپذيرد. ولي اوپرا همچنان ساز مخالف مينوازد و حاضر نيست خود را سازگار با موزيلا و ترايدنت نمايد. از اين رو بنده خودم شخصاً دو سال است در طراحيها هر سه اين موتورها را لحاظ مينمايم و هر كاري را با اين مرورگرهاي تست ميكنم: اكسپلورر، فايرفاكس، كروم، سافاري، فلاك. ولي گاهي اوقات بعضي تنظيمات براي اينكه در هر پنجتايشان يكسان جواب بدهد خيلي زحمت ميبرد و مشكلاتي نيز بروز ميكند. خصوصاً كه توسعه اين شركتها ادامه دارد و تغييرات همچنان روزبهروز اتفاق ميافتد. مثلاً همين اكسپلورر وقتي نگارش 8 را بيرون داد، بعضي فرمتها تغيير كرد. الآن هم در نگارش 9 هنوز بعضي مشكلات بروز ميكند و ناسازگاريهايي كه پدر طراحان را در ميآورد. البته دگمهاي را مايكروسافت كار گذاشته است براي اينكه صفحات ناسازگار با نگارشهاي جديد را با روشهاي قديمي پردازش نمايد. شما از هر كدام كه مايل هستيد استفاده كنيد!

بنده سردرد عجيبي دارم براي هر بحث علمي!
اين خيلي عاليه من هم يكي مثل خودتان عجيب خوره ي بحثهاي علمي هستم
دوشنبه ۸ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۵۷ صبح
پاسخ: :)

درست شده نمي شد نظر گذاشت
چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹ - ۶:۲۹ عصر
پاسخ: درباره فلوچارت نظر بدهيد... اوپرا كه مهم نيست! :)

من يك سوال دارم ايا مرد مي تواند در منزل را ببندد و مانع از خروج زوجه شود؟
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹ - ۴:۰۲ عصر
پاسخ: شرعاً دارد و عرفاً و حقوقاً. سه مبناي مختلف دارند اين سه! شرعاً حق دارد. عرفاً خيلي كار زشتي است. حقوقاً هم اساساً «حكم الزام تمكين» اعلامي است و نه الزامي، برخلاف اينكه مهريه و جهيزيه الزامي است! يعني حتي اگر دادگاه هم حكم بدهد به ضرورت تمكين زوجه، باز هم هيچ قوه قهريهاي مجاز نيست كه زوجه را به زور داخل منزل زوج نگهدارد. در اين خصوص اين مطلب خواندني است:
http://mhassani.mihanblog.com/post/76

اين مرورگر كه من دارم باهاش ميام موزيلا فاير فاكس است
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹ - ۹:۱۹ عصر
پاسخ: نه... جسارت نباشد. بنده منظورم اين نبود كه اوپرا بوده است. عرضم اين بود كه مسأله اوپرا و فايرفاكس چندان مهم نيست. مسأله مهم فلوچارت است كه مايلم نظرات موافق و مخالف را بشنوم.

جهزيه الزامي ست از لحاظ شرعي؟
پنجشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۹ - ۹:۳۱ عصر
پاسخ: خير... حتي همين الآن در غالب كشورهاي عربي جهيزيه با زن نيست، لوازم منزل را مرد تهيه ميكند. دوستان عراقي ما همه همينطور ازدواج كردهاند. وقتي ازدواج كردهاند، ميگويند زن هيچ چيز با خود نياورده است، تنها خودش آمده و تمام لوازم را مرد تهيه كرده! البته ويلدورانت در «تاريخ تمدن» بحث جالبي در فلسفه جهيزيه آورده است. جهيزيه هديهاي بوده كه پدر دختر به داماد ميداده، در مقابل مهريهاي كه به صورت هديه از سوي داماد داده ميشده. البته اينكه عرض ميكنم در جلد «تمدن مشرقزمين» بيان شده است. توصيه ميكنم حتماً بخش «زن و خانواده» آن را بخوانيد. دبيرستان بودم كه بخشهاي زيادي از تاريخ ويل و آريل دورانت را خواندم. نميگويم هر چه نوشته است حقيقت است، ولي ديد انسان را به گذشته بشر باز مينمايد!

ولي خيلي از مردان در طلاق مقصرند بالاخره زن بيچاره در اين جامعه ي بي در و پيكر بعد از طلاق چه كند اگر مهريه هم نباشد بعد هم قران مي گويد مهريه اگر كوهي از قنطار باشد بايد داد مهريه مال شخص است اگر مال شما را دزدي بدزدد اسلام مي گويد حالا كه نداري بنا بر يسر است پاشو برو خوش باش به نظر من براي حل مشكل بايد اسلام رعايت شود اخلاق اسلامي رعايت شود تا كسي به طلاق نرسد اين همه مشكل براي كمرنگ شدن قوانين اسلامي ست و مهمتر از ان اخلاق اسلامي جوانان ما وقتي ازدواج مي كنند به زندگي به عنوان ميدان جنگ نظر مي كنند اين خيلي بد است در صورتي كه اگر كسي طليعه ي عشق رهبري را مطالعه كند تازه مي فهمد كه بايد چگونه زندگي كرد ما يك دفعه بيشتر در اين دنيا نمي اييم پس بايد جوري زندگي كنيم كه هدر نرود زندگي كه همش با مرافعه باشد به چه درد مي خورد اين را بايد در سر جوانان نمود از رسم ها يا بهتر است بگويم خرافه ها اموزشي ست كه در سر سفره عقد مي دهند و از ابتدا به زوجين مي فهمانند كه وارد جنگهاي صليبي مي شويد كم نياوريد ان هم اين رسم خرافي ست كه از زمان قاجار مد شد كه سر سفره هر كس از زوجين زود تر پاي ان يكي را له كند او تا اخر رياست مي كند يا مثلا رسم مزخرف ديگري كه رسم است سيب مي زنند در كله عروس خوبه تا حالا كسي ضربه مغزي نشده بايد اين فرهنگ را بين جوانان راه انداخت كه مشاوره اي با هم زندگي كنيد البته نظر اخر را مرد دهد او هم از نظرات ديگر افراد خانواده استفاده كند البته نظرات خوب و براي اثبات خود لجبازي نكند مرد بايد بداند زن ريحانه است نه قهرمانه بداند با او چگونه رفتار كند و زن خواسته هاي نجومي نداشته باشد با هم بسازند اساسا در ازدواج سازش مساله مهمي ست ازدواج يعني قابليت تحمل تفاوتها نه ادم كردن همديگر خب اما جوانان ما ازدواج مي كنند تا هم ديگر را ادم كنند و هم ديگر را از نوع بسازند طرف مقابل هم كه گوشش مخملي نيست زير بار نمي رود و اغاز جنگ هاي جهاني بدين نحو كليد مي خورد
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۷:۵۶ صبح
پاسخ: پاسخ در كامنت بعدي يكجا ذكر شده است.

سلام اقا يا خانم صبر به نظرم شما كمي داريد فرافه كني مي كنيد شايد به خاطر فشاري ست كه تحمل مي كنيد اما مادر زن خب به نظرتان مبل را چه كند بگذاريد زير ديگ امام حسين چون اگر بخواهد بفروشد كه قيمتي ندارد پس عاقلانه ترين كار اين است كه خودشان استفاده كنند هر چي هم كه بگيد مهريه حكم خداست بايد اجرا شود مثل احكامي كه خدا بريا نماز قرار داده مي شود زد زيرش ،زن هم بايد به وظايفي كه خدا گفته عمل كند حالا چون چند نفر مي خواهند مهريه نمي توانند دهد بايد با فلسفه بافي زير اين حكم زد يا حتي چون چند نفر هم به فرض محال ازدواج كرده اند تا كاسبي كنند بايد اين حكم ملغي شود بعد هم چند در صد ازدواج مي كنند براي كاسبي هيچ كس دلش نمي خواهد بعد از رفتن برگردد مگر با كفن به خانه اخرت كه از ان گريزي نيست
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۱ صبح
پاسخ: هم در كامنت قبلي و هم در اينجا مشكلهاي در كلام شما يافتم كه لازم است عرض كنم. ما گاهي دچار مغالطاتي ميشويم كه توجه به آن نداريم و همين سبب بسياري نتايج نادرست ميشود. در توقيع معروف حضرت (عج) كه از ناحيه مقدسه صادر شده با عبارت «فارجعوا الي رواة احاديثنا» اشاره به فقهاي شيعه شده است كه ما آنها را مراجع تقليد ميناميم. در صحيحه معروفه «الراد عليهم كالراد علينا» نيز رد كردن نظر فقها جايز شمرده نشده، مگر در استدلالي علمي ميان خود فقها. پس ما احكام الله را از طريق تقليد كسب ميكنيم. همانطور كه شما ميفرماييد حكم خدا پرداخت مهريه است، حتي اگر به قدر كوه قنطار باشد، وقتي فقها ميفرمايند قاعده «فنظرة الي الميسرة» واجب است، اين نيز حكم الله است. حتي در يك قرض ساده، شما اگر حتي ده ميليون تومان از بنده قرض بگيريد و بعد نداشته باشيد كه پس بدهيد، اسلام به بنده اجازه نداده است شما را مجازات كنم، نه حدّ شرعي دارد، نه تعزير و نه حتي زندان، نميتوان هيچ عملي عليه شما انجام دهم، مگر صبر... بلكه خداوند به شما روزي دهد و اگر وضع شما ميسور شد، از شما مطالبه كنم. اگر نداشته باشي شرعاً حق مطالبه ندارم! خب اين حكم الله است. در مهريه هم رأي فقهي همين است. هر بدهي مقيّد به قدرت بر تأديه است و اگر واقعاً متمكن نباشد، مكلف به پرداخت نيست. حالا مغالطه اول اين است كه بخش اول را از حكم خدا بگيريم (وجوب پرداخت مهريه ولو كوه قنطار) و بخش دوم را از عقل خود ضميمه نماييم (عدم انصراف مطالبه در صورت عدم تمكن)، اين نميشود. مغالطه دوم نيز بدتر از اولي است، همان كه در متن نوشته ذكر شده و مشابه آن در آراء شيخ يوسف صانعي ديده شد در سالهاي اخير، اينكه عقل را ملاك احكام شرعي قرار دهيم و بگوييم: «اين ظلم نيست كه زن را بدون مهريه رها كند؟ اي بيانصافها زن بعد از طلاق چه كند؟ در جامعه آواره شود؟ بدون مهريه؟ مهريه پشتوانه زن است، خدا حكيم و عاقل است، چطور ممكن است به زن ظلم كرده باشد؟» و نتيجه بگيريم كه حكم شرعي مهريه پرداخت در هر صورت ولو بالجبر است! اين مغالطه را خيلي دچار ميشوند اخيراً ملت ما... زيرا با مباني سكولاريسم بسيار سازگار است، مبنايي كه در زندگي ما بدجور داخل شده است! موفق باشيد. سپاس از توجه شما و نظرات ارزشمندتان. مسرور ميفرماييد. اين برادر صبور ما هم آنطور كه گزارش فرمودند ششماه است دچار غضب مادرزن شدهاند و رنجور از اين معادله گرفتاركننده نفقه در مقابل تمكين و اذن، جهزيه و مهريه براي لجبازي و بردن بچهها براي چزاندن! ايشان البته هنوز شناس بنده نشدهاند و هر چه انديشه ميكنم تطبيق نميكنم با احدي از دوستان. مؤيد باشند إنشاءالله.

ببخشيد من يك سوال برايم پيش امده پس مهريه به چه دردي ميخورد اگر ضمانت اجرايي ندارد خب اگر مرد نمي تواند دهد از اول بگويد تا دختر بهش ندهند يا دختر با ان مقدار كه طرف مي تواند كنار مي ايد يا نمي ايد چرا سر دختر را كلاه مي گذارند از اول بگويند ما اين قدر بيشتر نداريم براي مثال يكي از اقوام ما همين كار را كرد نه از روي بد جنسي بلكه گفت من بايد راستش رابگم
شنبه ۱۳ آذر ۱۳۸۹ - ۶:۳۳ عصر
پاسخ: ضمانت اجرايي دارد، منتها به اندازه وسع مالي زوج. اگر خانه دارد، زوجه ميتواند بگيرد، اگر ماشين، بگيرد، اگر پول در بانك، بگيرد، اما اگر ندارد، چه چيز را بايد بگيرد؟ جانش را؟ عمرش را؟ كه به زندان تلف شود؟ إن قلتِ: سر دختر كلاه ميرود كه... قلتُ: مگر خانواده دختر وضع مالي خانواده پسر را نميدانند؟ اگر ندانند و پسر دروغ بگويد كه اصلاً تدليس است و احكام خاص خود را دارد. اما اگر تحقيق كرده و وضع مالي پسر را ميدانند كه بيشتر از 5 سكه ندارد، وقتي 110 سكه مهر ميگذارند، خودشان نيز فرض كردهاند كه قصد گرفتن ندارند. اگر چه جمله «كي داده كي گرفته» نادرست است، ولي حكايت از علم زوجه به ناتواني زوج از پرداخت اين مبلغ دارد. پس پذيرفته است و چگونه موقع طلاق كه ميشود از پذيرش خود باز ميگردد و مطالبه تمام مهر را داشته باشد از چيزي كه وجود خارجي ندارد؟! خوب بود پاسخم؟!

واي خدا شكه شدم اين زن انسانيت ندارد دلم مي خواد دمه دستم بود اون وقت...
يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۸:۳۸ عصر
پاسخ: :)

خدايا چه چيزهايي داري بهم نشون مي دي امروز رفته بودم يك حاجيه را ببينم كه شوهرش پارسال شهيد شده جانباز شيميايي بود خيلي دوستش داشتم ادم خيلي پاكي بود زنش تمام خانه را با عكس ايشان يكي كرده همش بيتابي مي كنه حاجي از دهنش نمي افته مي گفت من يك ساعت نمي گذاشتم از ايشان جدا بمانم چون شيميايي بودند 12 سال در خانه بودند واقعا زندگي عالي داشتند يكي اين جوري يكي هم اين طور از كسي حرف شنوي داره كه نصيحتش كنند ؟
يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۸:۴۶ عصر
پاسخ: :(

ببينم قاضي با اينها اشنا نيست؟
يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۸:۵۲ عصر
پاسخ: فكر نكنم... بعيد است! نه اصلاً ممكن نيست.

چرا شما وكيل نمي گيري
يكشنبه ۱۴ آذر ۱۳۸۹ - ۹:۱۶ عصر
پاسخ: پول...!

از كي خلاف حق زياد شنيديد خانم نسرين اگر به خانم اين اقا دسترسي داريد خب بگوييد اين برگه را امضا كنه و بر گرده سر خانه زندگي اش فكر مي كنم خوانده ان قدر با گذشت است كه ببخشد يا حتي اگر نظر شما اين است كه حق با خانم است به خودش و بچه هايش رحم كند ادم بعضي وقتها خوبه خودش را بشكند رضايت خدا مهم است
سهشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹ - ۳:۰۶ عصر
پاسخ: آن رضايتي كه شما ملاك گرفتيد كه انسان خودش را به خاطر رضايت خداوند بشكند، مربوط به جايي است كه عمل استحبابي باشد. فرض بفرماييد خطا نكرده و اگر به نكرده خويش اعتراف كند مشكل را حل نموده و فتنهاي را خوابانده است. خب اينجا ثواب فراوان هم دارد و مصداق ايثار هم هست. اما درباره عمل خطايي كه كرده چنين نميشود گفت. مثلاً بنده نسبت به شما دروغي گفتهام، اين مصداق بهتان است و تهمت. واجب است بر من كه در حضور همان افراد دروغ را پس گرفته و اصلاح كنم. خلاف اين حرام است و جهنم دارد. اينجا بحث شكستن نيست كه نصيحت كنيم: فلاني بيا و خودت را بشكن و ايثار كن! بحث اين است كه: بيا و اعتراف به تهمت كن و خود را از اين جهنمي كه در آن اوفتادهاي برهان! اگر از جهنم بيرون كشيد خود را، آنگاه زوج ميگويد حاضرم با چنين انسان آزادهاي بزيم. انسان آزاده كسي نيست كه خطا نكند، عصمت كه خاص اهلبيت(ع) است. اگر چه داريد كساني را كه به مرز آن دست يافتهاند از استمرار بر عمل صالح. اما انسان آزاده كسي است كه پس از خطا، شهامت بازگشت و توبه را داشته باشد و مطابق فرمايش حضرت امير(ع) در نهجالبلاغه، توبه چهار مرحله دارد، يكي از مراحل آن جبران است، جبران حقالناسي كه ضايع كردهاي و حقاللهي كه ادا نكردهاي. زوجه اگر بتواند بهتان را پس بگيرد، تازه توانسته از عمل ناصالح توبه نمايد و به جايگاه نخست برسد و زوج ميپذيرد كه اين خطا را ناديده بگيرد، اگر چه آب رفته به جوي باز نميگردد. ولي عرض بنده اين است كه بر فرض كه اين عمل را هم زوجه بنمايد، ايثاري رخ نداده و به قول خودمان هنري نكرده است. حداكثر خطاي خود را جبران نموده! البته آنچه بنده از زوج ميدانم كسي نيست كه سخت بگيرد و عذرپذير است. بنده ايشان را اينگونه يافتهام. همانطور كه در مدارك قبلي پرونده هم مشاهده فرموديد، مشاور خانواده همين نظر را داشت. ميگفت آنقدر زوج آسان گرفته بود كه زوجه تصور ميكرد اين بار هم اگر به قهر برود به سادگي ميتواند بازگردد و سهم بيشتري از زندگي مطالبه كند، يعني همان قدرت رياست! عذرپذيري زوج را زوجه نيز چشيده بوده در تمام اين سنوات، لذا تا اين مرحله پيش رفت و باز هم اميد بازگشت داشت. تشكر از بزرگواري شما.

خدا به شما صبر دهد
سهشنبه ۱۶ آذر ۱۳۸۹ - ۳:۵۵ عصر
پاسخ: بيصبري كردم... آري... شايد چهار سال ديگر هم ميشد صبر كرد، ولي معتقدم «صبر» بايد «اميد» داشته باشد، تا اميد اصلاح هست، صبر بامعنا ميشود و اگر اميد برود، خيلي هم صبور باشي، خاصيتي ندارد... كار لغو كني كه چه؟! بالاخره انسان ميشكند... صبر «دليل» ميخواهد، آن نباشد اين هم ميرود! تشكر از دعاي خيرتان :)

سلام خانم نسرين ببنيد به نظر من اين من نيستم كه فقط بايد حرص بخورد هر كس كه مسلمان است بايد از اين مطلب واقعا متاسف ومتاثر شود كه زندگي يك خانواده مسلمان داره بهم مي ريزه همه بايد متاسف شوند از اين كه سه تا بچه اين وسط مثل گل پرپر مي شوند ان هم سر منيت و غرور و لجبازي من از بعضي از مسايل مطلعم واقعا اين خانم چرا از ... شيطان پياده نمي شه خب اگر بهش دسترسي داريد تشويقش كنيد دست از لجبازي بر داره و به زندگي اش بر گرده از صفر شروع كنه و زندگي اش را از نوع بسازه
من فكر مي كنم حاج اقا اين قدر مناعت طبع دارند كه اصلا حتي مشكلات قبلي را به ياد ايشان نياورند يعني فكر نمي كنم مطمئن هستم
يكشنبه ۲۱ آذر ۱۳۸۹ - ۵:۳۷ عصر
پاسخ: تشكر!

يك مطلبي به ذهنم رسيد من به اين نتيجه رسيدم بايد يك دوره مثل سربازي براي دختران هم بگذارند تا از اين اوضاع لوسي در ايند خصوصا انهايي كه از خانواده هاي بزرگان هستند و فكر مي كنند از بيني فيل به زمين سرازير شده اند اين دوران خوابگاه خيلي معقوله ي خوبي ست مثلا خود شما اگر مدتي را در حجره نگذرانده بوديد و خودتان نمي توانستيد امورتان را اداره كنيد زودتر به مشكل مي خورديد به نظر من بايد در حرفه و فن اقايان مهارت خانه داري بگذارند چون خانم ها كه از اين امر شانه خالي كرده اند يا اگر مي خواهند خانم ها را به اين معقوله برگردانند مدتي از خانه دورشان كنند تا ياد بگيرند مسئوليت پذيري يعني چه . واقعا جامعه ي ما زجر اور شده فكر نكنيد اين شما هستيد كه فقط اين مشكل را داريد من خيلي ها را ديدم كه وضعيت شما را دارند
شنبه ۲۷ آذر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۹ عصر
پاسخ: آخرالزمان را پيامبر ص وقتي توصيف ميفرمودند براي سلمان، اشاره فرمودند به اينكه زنان لباس مردان پوشيده، كار آنان را بر عهده گرفته و مردان لباس زنان و ... روايت مفصلي است، شايد هنوز به آخرالزمان نرسيده باشيم، ولي بعضي شاخصهاي آن نمودار شده است. :)
ما هم به برنامه نويسي علاقه مند شديم با اين توضيحات از كجا بايد شروع كرد اگر ابتداي راهيم؟
چهارشنبه ۲۹ دي ۱۳۸۹ - ۴:۰۷ عصر
پاسخ: ؟؟؟ برنامهنويسي!؟ عجب...! براي شما يه كم دير نيست؟! :)
خيلي مچكر
شما از نوزادي ياد گرفتيد
بعد هم ز گهواره تا گور دانش بجو ي
بعد هم مگه من چند سالمه!!!:(
چهارشنبه ۲۹ دي ۱۳۸۹ - ۸:۰۰ عصر
پاسخ: :) جهت مطايبه عرض شد! جيميل ما هم امروز كار نميكند و گرنه يك نسخه از ابزار آموزش برنامهنويسي براي شما ارسال ميكردم.
مرسي مي خواستم پيشنهادم را بدهم من هم به دنبال برنامه نويسي نبودم مي خواستم بگويم اين قدر خوب توضيح داديد كه هر مبتدي علاقه مند مي شود غرض تعريف از اطلاعات شما بود همين
چهارشنبه ۲۹ دي ۱۳۸۹ - ۸:۲۴ عصر
پاسخ: :)

سلام مثل اين كه اين انفجار خراب كاري بوده اخبار تازه اي در اين زمينه منتشر شده
سه شنبه ۹۰ فروردين ۳۰ - ۶:۵۹ عصر
پاسخ: عجب... تشكر!
پس ما چه حاج اقا؟
براي ما شبكه ي زنان نمي سازيد؟
net women:)
ولي خسته نباشيد خيلي خوشحال شدم
دوشنبه ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ - ۶:۲۵ عصر
پاسخ: التفات نفرموديد. «مردان شبكه» به معناي خاص «مرد» نيست، منظور چيزي در مايههاي «رزمنده»، «جنگجو» و در كل «افسر جنگ نرم» است. ميتواند...، حتماً هم ميتوان از بانوان در اين امر استفاده كرد، خصوصاً با توجه به ويژگي «دورجنگي» در جنگ نرم!
شماميرويد؟
يكشنبه ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۵۶ عصر
پاسخ: إن شاء الله! :)
سلام
نظرتان در باب اين همايش چيست ؟
آمده بوديد :)
سهشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۹:۲۵ عصر
پاسخ: مگر شما بوديد؟!

بله :)
سهشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۰:۲۶ عصر
پاسخ: شگفتا... الف مبروك... خب بحث چطور بود؟ خسته نشديد از اين همه سخنراني؟! د:
بنده صبح را فقط شركت كردم چون بعد از
ظهرش بايد مي امدم قم
ولي بحث هاي صبح خوب بود اما دوستانم مي
گفتند كه اقاي مصباح و رحيم پور و خسرو پناه نيامدند
شما بوديد ؟
نظر خودتان چيست ؟
خسته نشدم اما ميز گرد را زياد نپسنديدم
چون هر سه نفر هم نظر بودند اگر يك نفر مخالف مثل زيبا كلام را در ان قسمت مي
گذاشتند بهتر بود
راستي چرا اقاي مصباح و خوشبخت با
فرهنگستان مخالفند
سهشنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۱۱:۲۲ عصر
پاسخ: ميگويند بعضي نظرات فرهنگستان را براي آقاي مصباح گفتند، ايشان فرمودند: «خيلي عليه السلام نيست»! د: در هر صورت فلسفه نظام ولايت به شدت منتقد اصالت وجود و اصالت ماهيت است و فلسفه حكمت متعاليه را نقض مينمايد. اما نسبت به آقاي خوشوقت، بنده خدمت آقاي معصومي رسيدم كه از شاگردان ايشان است، نظرش اين بود كه انديشه فرهنگستان بسيار نزديك به صوفيه بوده و درويشمسلكي است. به اين جهت كه فلسفه نظام ولايت قائل به آنچه شهيد صدر «منطقة الفراغ» مينامد نبوده و رگههايي از سكولاريسم را در آن تشريح ميكند. چون فرهنگستان تمامي حوزههاي فعاليت بشر را تحت ولايت الهيه ميداند و تكامل معنوي را از تكامل مادي تفكيك نميكند، از نظر آقاي خوشوقت نزديك به ديدگاههاي صوفيه مينماياند. د: قضاوت با خود شماست!
نظر خود شما چيست
اگر اين طور است چرا اقاي حايري و بقيه
ي بزرگان پشت موسسه ايستاده اند
شما در جلسه همايش حضور داشتيد ؟
چهارشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۰ - ۳:۰۳ عصر
پاسخ: آيةالله حائري شيرازي، از اوان انقلاب در كنار برادر خانم خود بودند و بحثهاي زيادي داشتند و به نيكي ميدانند حاق نظرات استاد حسيني(ره) چيست. بحثهاي فراوان ميان اين دو دوست قديمي، سبب شده كه ايشان فحواي مدعاي فرهنگستان را به خوبي بفهمد و موضع آگاهانهتري داشته باشد. د: