به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: ب حسن

آخه داداش من،خودت كه كتاب سيماي فرزانگانو خوندي ...هر چه علم بالا ميره،مشكل اعمال نيك و غلط بيشتر ميشه...و هر چه به ذهن اون بظاهر فقيه ميرسه عين حق براش منعكس ميشه ..برا همينم از خيلي از ظاهرا فقها اشكال داريم..و حرفشونو نميتونيم گوش بديم..چون برامون حجت شده كه اينا با حجيت دين ميخوان به عقايد شخصيشون كه براشون عين حجت شده برسن...و مردمو گرفتار خودشون و توجيهاتشون كردند...ياد اون جوكه افتادم كه گفت :سرشو گرفتم اينوري!!!..

فهميدي كدومو ميگم؟....همه اينا درست ولي نميخواد تو كه عزيز برادري، اين مسايلو افشا كني كه منم دهنم باز ميشه و درونمو ميتونم با خيلي از چيزا از خيلي بزرگان فقه و سياست خالي كنم ..همشو با دليل و حجيت خودشون ...دارم تلاش ميكنم چيزي نگم ..و از اون ائمه جمعه با حرفاي خلاف شرعش كه گفت حجيت شرعي داره ،اسم نبرم...ديگه نميخوام تند تر بگم ...ولي اگه اينو برنداري ناچارم بگم كه ...............ولش ..فعلا نميگم..تا ببينم چي جوابمو ميدي

يكشنبه ۲۵ مهر ۱۳۸۹ - ۹:۳۱ صبح
پاسخ: تشكر... اولاً كتاب سيماي فرزانگان را به لطف شما شد كه خواندم و آن جك را هم خيلي خوب خاطرم هست كه بنده خدا زنش را از دست داد سر همين مطلب! امام جمعه را هم خوب مي‌شناسم. بنده هم به شما امان دادم در اين كامنت‌ها هر چه مي‌خواهي بنويس كه مي‌دانم و قبلاً حضوري فرموديد. از نظر بنده مانعي ندارد كه هر چه در دل شما هست اين‌جا بنويسي، خويي مطلب اين است كه وبلاگ من جاي خلوتي است و جز اقوام و آشنايان نزديك كسي را راه نيست! بي‌پروا از هر كه مايلي انتقاد كن. شهيد مطهري وقتي بحث «اخباريون» را مطرح مي‌كند به حدي اعلام انزجار مي‌كند كه نزديك است ديگر فحش هم بدهد، مي‌گويد اين‌ها تاريخ و رشد اسلام را سال‌ها به عقب انداختند و مي‌دانيم كه علامه مجلسي هم از اخباريون بود! علما وقتي خطا مي‌كنند يك اجر دارند، چون جهد كرده‌اند و للمصيب اجران و للمخطئ اجرٌ واحد. اما آن‌كه خود را به عالم بودن مي‌زند و تظاهر به چيزي مي‌كند كه ندارد، اين را بايد از طناب آويزان كرد و به همه نشانش داد. اساتيد ما مي‌گفتند اگر يك عامي خطا كرد بپوشانيد و اگر نپوشانيد غيبت است و حرام. اما اگر عالمي كه در نظر عوام اجر و قربي دارد، اگر انحراف از او ديديد به چهار طرف فرياد بزنيد كه او عصيان‌گر است. حضرت علي ع چه فرمود كه «دو كس كمر مرا شكست؛ عالم متهتّك و جاهل متنسّك» خوش به سعادت كسي كه از اين دو نباشد. من نمي‌توانم به دليل منافع شخصي خود كه البته در سكوت است و بي‌سروصدايي از اعلام انحراف اين 50 ساله سر باز زنم. حداقل آن چهار نفري كه او را مي‌پرستند در اين وبلاگ مي‌آيند و مي‌خوانند. اين را كه مي‌دانم!

سلام برادر عزيز

جوابت كامل و قشنگ وتقريبا قانع كننده بود ولييييييييي:

1-اين بنده خدا كه اصرار به افشايش داشتي،نه جلودار كسيست و نه مقتدا...حداقل ديگه نيست و مريدي نداره جز خانواده اش كه حق دارن پشتيبان پدرشون باشن چون باباشونه ..مثل همه و حتي خود من!!!!

2-اتفاقا چون منم ميدونستم اينجا فقط آشناها ميان، گفتم كه بيشتر نگو و آبرو نبر.. ،چون شايد بعضي از اقوام ندونن و خيلي بد ميشه برا ايشون...فكر كن جاي باباته نه راهنما و مرشد يا مقتداتت..آيا اونوقت اينقدر با ايشون درگير ميشدي؟آبروشو ميبردي؟...ايشون ميخواسته شاخ يكي رو بشكونه و بقول خودشون تربيتش كنه (آدمش كنه)..ولي ديدگاهش از ديد هممون،از اولشم غلط بوده..

نبايد انتظار داشت كه ايشون با اون سن و كلاسش و افتخارت قديمشون (و اون شخصيت خاص !) براحتي شكستو بپذيره و بگه اشتباه كردم و معذرت ميخوام....در واقع از اغلب آدما در اين سن، انتظاري جز اينم نميره.....حتي كم هسند علمايي يا بزرگاني كه به اشتباهشون اعتراف كنن،؛ و تو مسئول و باني اعترافشون نبوده و نيستي .

ولي نميشه به مسايل شخصيش،يعني در واقع درونيش(زناشويي) گير داد و از اين مسئله ،ديگران رو به شخصيتش آگاه كرد ... چون اونايي كه بايد اينو بدونن تا حالا حتما فهميده اند....

3-ديگه در اين باره چيزي نخواهم نوشت

به اميد موفقيتهات

دوشنبه ۲۶ مهر ۱۳۸۹ - ۸:۵۶ صبح
پاسخ: تشكر... پاسخ بند 1 و 2 را مي‌گذارم بر عهده آن‌كه با نام مستعار «نسرين» مي‌نويسد. فقط يك نكته را عرض كنم كه بنده اصلاً قصد متعرّض شدن به مسائل شخصي و دروني كسي را ندارم، ولي تبديل يك مسأله شخصي به يك بحث ايدئولوژيك و از آن قاعده جامعه‌شناسي درآوردن وارد كردن آن به ساحت اجتماعي است. در نوشته كاملاً روشن است كه ايشان يك بحث آماري ارائه كرده است و سپس از آن جمع‌بندي جامعه‌شناختي كرده و در نهايت به ارائه مدل و الگو براي ازدواج دختران جوان در جامعه مبادرت ورزيده است. هنگامي‌كه وارد اين بحث مي‌شود ديگر مسأله شخصي نيست، الگوسازي در راستاي ادعاي حل مشكلات جامعه است برادر! از تشريك مساعي شما جداً سپاسگذارم و برايتان آرزوي نيك‌روزي مي‌نمايم.

به دوستت ميگم:

متاسفم از اين زندگيت....واقعا در عجبم كه اين مصيبت چرا بر تو افتاد...تا اونجايي كه باهات در ارتباطم،فقط زحمت كشيدي و تلاش كردي و علم آموختي و گناهي كه مستوجب اين زن بي مبالات بشي،نبودي....چه فكرا كه نميكرديم...هنوز جلوي چشامه اون روز عقدت كه در مزار ...در بارگاه مبارك حضرت معصومه (س) گرفتي و چه ساده و عرفاني بود..و چقدر جمع علما و آگاهان زياد...و چقدر پر معنويت......چطوره عكساشو جهت يادآوري بذارم رو سايت شما؟...

و چقدر حقير بانوييي كه از اين دودمان و اون روابط فوق ادبشون!!!!! كه برا مادر شوهري كه هم من ميدونم و هم خودش كه چقدر هواشو داشت....

بانوي گرامي،خانم محترم؛خانم ف

من جزييات زندگيتونو نميدونم ولي ميخواي از قول مادر و پدر شوهرت ،داستان بيتوجهي ها و بي ادبيهاتو كه عليرغم تمام توجهشون به تو و شوهرت داشتند،نقل كنم ؟يا خودت بهشون فكر خواهي كرد؟...پس اين چه دستنوشته ايه كه براشون نوشتي؟آخه به چي فكر ميكردي وقتي اينها رو مينوشتي؟...كاش نديده بودم..و برا اون مادر و پدر وخوهر و برادر شوهر كه دور تو و همسر و بچه ات ميگشتن،واقعا متاسفم...كاش شوهرت اينقدر اينها رو قايم نميكرد ،تا اصل ذاتت افشا بشه...و حداقل خودم روش ديگري در پيش بگيرم!!!!!!!

من مونده ام كه فهم و انسانيتو كجا و در كدوم مكتب ياد گرفته اي؟آخه تو كه در خاندان علمي و آگاهي از لحاظ ديني و شرعي تربيت شدي...منظورت از روابط تشريفاتي چي بود؟...اونا كه اينقدر بهت خدمت كردن،بعدش تو دادگاه متهم به بيتوجهيشون كردي. يادته؟يا بيادت بيارم كه خواهر شوهرت چطوري قربون صدقه تو و بچه ات ميرفت و الان هم بيشتر ميره....واقعا دور و برت نگاه كن و ببين يه همچين آدمي سراغ داري؟.......فكر ميكنم وقت كافي به دور از سر و صدا و غرغر ها و نياز هاي بچه هات بر ا فكر كردن داري.....پس كمي به گذشته و خودت و طرز فكرت و روش زندگيت و غرور كاذبت و انسانيت و ديني كه اسمشو يدك ميكشي،بدون كينه و عاقلانه ،فكر كن...و ببين چي هستي...

بزرگترينامون هيچي نيستيم!!!..

بجاش اينقدر بچه هاي دوست داشتنيتو دوست دارم و قربونشون ميرم كه هميشه دلتنگ همديگه هستيم....

به اميد اينكه كمي بتوني فكر كني و خيلي خوشحال ميشم يه جواب قانع كننده ازت ببينم

سه‌شنبه ۲۷ مهر ۱۳۸۹ - ۱۱:۴۹ صبح
پاسخ: زندگي مثل يك جاده بالا و پايين داره، ولي در سرنوشت بعضي‌ها بالكل همه سربالايي‌ها جمع مي‌شه اول جاده... البته لطفش اينه كه از اون‌طرف همه سرپاييني‌ها هم به هم وصل مي‌شن ته جاده! :)

پس عكس 2 تا نازنين ديگم كو؟

عكس ازشون نداري؟بيام بگيرم برات؟

دلم شديدا براشون تنگه...امان از اين زندگي سخت و دوري دلتنگ ...به احمد خيلي سلام برسون و لپ مريمو ببوس


شنبه ۱ آبان ۱۳۸۹ - ۸:۵۲ صبح
پاسخ: اينا عكسايي بود كه حنانه از مريم گرفته بود، به هم چسبوندم و اين كالكشن شد. چشم... عكساي پسرا رو هم ميذارم. تشكر

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN