نظردهنده: بينام
سلام
من نمي تونم و نمي خوام كه درباره اين قضيه و كلا جريان طلاق شما قضاوتي بكنم. مي دونم با وجود تمام صحبتهاي بعضا متناقضي كه از شما، همسر سابقتون و خانواده اش شنيدم هنوز يه حرفها و ناگفته هايي هست كه فقط بين زن و شوهر هست و اين قدرت قضاوت و اظهار نظر رو از من مي گيره.
فقط مي خوام يه نكته بگم بهتون: اگر واقعا به فعل طلاق راضي بوديد و هستيد به نظرم ديگه بايد كم كم پرونده اين افكار و نوشته ها رو ببنديد. طلاق يعني فراموشي. البته مي دونم كه بچه ها مانع فراموشي كامل مي شن. ولي من مي گم كه حداقل سعي كنيد وانمود كنيد داريد فراموش مي كنيد! وگرنه همون برداشتي كه شما از پيامك هاي همسر سابقتون داشتيد رو بقيه هم از نوشته هاي شما برداشت مي كنن. الأمر إليكم.
سهشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۰ - ۶:۴۳ عصر
پاسخ: روز اولي كه نوشتن اين پرونده را آغازيدم، پاسخ دادن به پرسشهايي بود كه ذهنها را به چالش كشيده و هر روز از اطراف و اكناف شنيده ميشد و كذبهايي كه گوشههايي از آن به من هم ميرسيد. راستي همين چند روز پيش پسرخالهاي را تهران ديدم، گفت ميگويند فلان سند 16 امضايي را جعل كردهاي، نميدانستم بخندم يا به گريه ميهمانش كنم، گفتم برادر، آن را قاضي به بنده داده است و زيرش هم برابر با اصل خورده است. من جعل كرده باشم؟ استشهاديهاي كه عليه خودم باشد! گفتم امضاهاي داييها و خالههايت را نميشناسي؟ همه را من جعل كردهام؟ جدي گفت كه من هم گفتم تو اهل جعل نيستي، ولي آنها اصرار داشتند كه تو اسكن كردهاي و فتوشاپ! مثل آب خوردن دروغ گفتن ِ اين طايفه به شگفتم آورد و نوشتن را شروع كردم. طبيعتاً چنين هدفي، پس از طلاق بايد پرونده را ميبست. همين قصد را هم داشته و دارم. اما جنبههاي تربيتي قصه بدجوري ناگهان گــُـل كرد، در همين مدتي كه نوشتهها روي وبلاگ ميرفت. نميدانيد چقدر تماس تلفني و چقدر ايميل به دستم رسيده است، از تقدير و تشكر و حتي كامنتهايي، كه معتقد بودند اين نوشتهها تجربياتي را فراروي انديشهشان درباره ازدواج و زندگي مشترك گشوده است. نميخواهم بگويم كه قضاوتهاي درستي داشتهام، ولي همه چيز قضاوت نيست، بيشتر اطلاعات ما از نوع واگويه حوادث است. وقتي يك نفر ميزان مهريه خود را مثلاً وبلاگي ميكند، چه هدفي دارد، جز دادن اطلاعاتي كه ميتواند ديگران را به تصميم درست سوق دهد. باور نميكنيد چقدر از دوستان تماس ميگيرند و از اين حقيري كه دانش مشاوره ندارد، طلب مشاوره ميكنند؛ از حقوقي و قضايي گرفته، تا خانواده و مسائل مشترك زندگي. يعني منظورم اين است، ميخواهم همان مطلبي را خدمت شما عرض كنم كه به مخاطبي ديگر گفته بودم، در كامنتي همين نزديكيها: وقتي كسي در چاه ميافتد؛ دو راه در پيش دارد؛ سكوت پيشه سازد كه آبرو حفظ كرده باشد كه در اين صورت هر روز كسي در اين چاه ِ نه چندان آشكار خواهد اوفتاد، يا فرياد برآورد و قصه غصه خود برملا سازد، ديگران بشنوند و از چاه حذر نمايند. ميدانم نگراني شما از كجاست، شما طرفين اين دعوا را ميشناسيد و از خواندن اين نوشتهها رنج ميبريد. اين نوشتهها براي شما معنايي متفاوت دارد. گمان ميكنيد نويسنده يك جور به يك چيزهايي حمله ميكند كه براي شما معنايي خاص دارد. اما امروز براي آشنايان نمينويسم، براي كساني مينويسم كه نميشناسند و به اين نوشتهها نگاهي مبهم دارند. براي خوانندههاي خاموش، ناشناس، گذري. براي آنان، فيدبكها نشان داده، فضاي مفيدي بوده است همين خاطرهها. دورغ كه نگفتهام. همين پيامكها كه مشاهده ميكنيد، عين واقعيت است، واقعيت، ذكرش ميتواند عبرت باشد. اگر عبرت هم نباشد، لااقل آمار باشد و در سرشماريهاي كارشناسان به شماره آيد. اين مطوّل را از آن رو نوشتم تا سوءتفاهماتي كه در ذهن داريد برطرف گردد. امروز ديگر اين نوشتهها براي فرافكني نيست، براي عبرتسازي است. ياعلي