به نام خدا

فهرستتمام نظرات ارسال شده فرد

نظردهنده: بهشت
آرشيو كنيد
لطفاً


جاري باشيد
لطفاًيكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ - ۱۱:۵۸ صبح
پاسخ: ملازمه جاري بودن و آرشيو كردن را درنمي‌يابم، نمي‌شود جاري بود و آرشيو نكرد؟! :(
دست دلم نمي رود كه نظر بگذارم براي پست هاي منفورترين حلال خدا
اما مطلبي را بگويم و ...
شنيده ام كه بعضاً دوشيژگان و بانواني انگشتري شبيه به حلقه دست مي كنند، دسپ چپ!
معتقداند در امان اند! از بعضي مزاحمت ها...


شايد كه اين پست ها نيز ...
شايد...
انگشتري اند به دست چپ تان؟ يكشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۲ - ۶:۵۲ عصر
پاسخ: شايد!
پر خاطره ترين روزهاي سال تحصيلي همين روزهاست
براش خاطره هاي شيرين بسازيد
ورود به دوره ي جديدي از زندگي را بهش تبريك ميگم
در عين آساني، كارتون كمي سخت شد
عزم جزم كرده ايد قبلاً، آستين بالا بزنيد براي روزهايي متفاوت، براي تجاربي جديد
انشاء الله موفق باشيد

سه‌شنبه ۱۲ شهريور ۱۳۹۲ - ۷:۰۱ عصر
پاسخ: تشكر. تلاش خود را مبذول خواهم داشت إن‌شاءالله.
آيا لوبيا پخته شده است؟
خير
به مرحله ي قبل مي رويم - خوردن يكي از لوبياها!!!


نتيجه: لوبياهاي نپخته را يكي يكي بخوريد تا پخته شوند :دي


ياد داستانكي افتادم كه توي بچگي برامون تعريف كردند. فكر كنم از تلويزيون شنيدمش و برنامه كودك بود... نميدونم
به هر حال ماجراي هدهد مثلاً پزشكي بود كه براي يك حيوان ديگه اي تجويز دارو كرده بود ... چهارشنبه ۱۳ شهريور ۱۳۹۲ - ۸:۳۴ عصر
پاسخ: من خودم شش هفت تا حداقل خوردم تا توانستم از اين لوپ رد شوم!
سلام
تايمر و مدار پخش كم داره، اگر كنترل هم داشت بهتر بود
اگر تايمر داشت و بعد از مثلاً 30 ثانيه يك صداي كوچيك انفجار بازي پر شورتري مي شد. ابتدا لامپ ها روشن مي شد، بعد صدا ...


مباركشون باشه دوشنبه ۲۵ شهريور ۱۳۹۲ - ۵:۵۱ عصر
پاسخ: راستي راستي كه قرار نبود بمب باشد!
ظاهر ماجرا خيلي ساده است
تنبيه بدني نبوده
تخريب شخصيتي در جمع نبوده
و ...
اما تاثير اين جمله بر روح و روان كودك را درك مي كنم
هر كسي به هر نحوي بچه ها را بترسونه به نظر من كارش ظالمانه اس
البته منكر اين نيستم كه تربيت بچه از خود بچه عزيزتره اما ...
بچه ها با فهم و شعوراند، بايد باهاشون حرف زد... همين

پنج‌شنبه ۴ مهر ۱۳۹۲ - ۱۱:۳۴ صبح
پاسخ: درباره مطلبي كه فرموديد بيشتر فكر خواهم كرد. تشكر.
آفرين بر اين گل پسر
هميشه اعتقاد داشتم بچه ها مي فهمند

پنج‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳۹۲ - ۷:۲۶ عصر
پاسخ: د:
خواهش مي كنم پست پاييني را آرشيو كنيد
خواهش مي كنم
قلب آدم مي گيره، افسرده ميشم...
منفور ترين حلال خدا اين همه به تماشا گذاشتن داره؟
نمي دونم وبلاگ خودتونه، هر طور صلاح مي دونيد...
دلتنگ پستي از فرزندانتون هستم :)
سه‌شنبه ۲۳ مهر ۱۳۹۲ - ۱۲:۴۲ عصر
پاسخ: منظور شما «نقشه طلاق» است؟! چند وقت پيش آرشيو كرده بودم، وقتي كه ديگر احساس مي‌كردم موضوع منتفي است و قصه تمام شده است. اما با پيدا شدن آن آدم‌ها و آغاز دوباره همان رفتارها، وقتي دوباره ديدم دارند دست مي‌جنبانند و فعاليت بازمي‌آغازند، از آرشيو خارج كردم، دست به سلاح شدم كه به طرفةالعيني بنويسم. مگر سلاحي جز قلم دارم، همان قلمي كه امروز به شكل صفحه‌كليد درآمده؟! تشكر.
لبخندتون بد آموزي داشته!
چرا كه بچه ياد مي گيره، نفر غايب را به عنوان مقصر معرفي كنه! :ديدوشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۲ - ۸:۲۱ عصر
پاسخ: بله، صحيح مي‌فرماييد. ناخودآگاه اتفاق افتاد آن لبخند و بايد براي ايشان توضيح دهم كه كارش نادرست بوده و خنده بنده نيز تأييدي بر رفتار ايشان نيست. ولي باور بفرماييد كه آن لحظه نمي‌توانستم جلوي اين لبخند را بگيرم، اين پسر آن‌چنان استادانه و آرام و بدون استرس و اصلاً بدون مكث و سكوت حرف را عوض كرد كه جاخوردم خودم! يعني اصلاً فاصله‌اي بين دو جمله‌اي كه بنده در اين نوشته با فاصله آوردم در كلام ايشان نبود. آرام هم صحبت مي‌فرمود و آهسته و با طمأنينه، حالتي كه وقتي مي‌خواهند چيزي را حالي كسي كنند! آن طور كه پدرشان معمولاً حالي‌شان مي‌كند مطالب را. تشكر از تذكر مفيدتان.
نگران؟!
البته، شايد نگران...
او اين نگراني را باري ديگر و در تاريخي و مكاني ديگر ابراز داشته.
و شما در اين پست بيان داشته ايد.


آنها ب مثال جوجه هايي با كرك هستند.
هنوز پر در نياورده اند.
پس نگران مي شوند.دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۲ - ۲:۴۱ عصر
پاسخ: تشكر.
و خيال مي‌كنند محيط مجازي به واقعي نمي‌كشد؟! به هيچ مؤمن و مذهبي و باتقوا هم ديديم كه رحم نكرد! خيال خيال خيال خيال مي كنند دقيقاً با اكو خيال مي كنند مرزها، خط قرمزها، مومن‌ها، با تقواها، مذهبي‌ها... همه همه همه "خيال" همچنان اكو دارد در ذهن... خيال خيال خيال بيچاره به خود غره‌هايي كه گمان مي‌بردند اين دام براي آنها گسترده نمي‌شود چه خيالِ خامِ باطلي شيطان كارش را خوب بلد است. خوب... و بعد از پيروزي به تو مي‌فهماند كه حتي قانون‌هاي خود نوشته‌ي وبلاگي هم چاره‌ساز نيست... به تو مي‌فهماند مومن نيستي، مذهبي نيستي، باتقوا نيستي كه اگر بودي، بيچاره نبودي... حالا چقدر دلم براي آن بيچاره‌ي دو خط بالاتر مي‌سوزد بيچاره‌اي كه ديگر حتي خيالي را براي دلخوشي ندارد رسيده است به خود پوچي شايد هم دارد كرك‌هايش مي ريزد تا پر درآورد! هه! چه خيال نازك خامُ باطلي!
جمعه ۱۳ دي ۱۳۹۲ - ۵:۱۰ عصر
پاسخ: اگر عمر ما به دهه‌ها هم برسد، چهل پنجاه سال هم كه داشته باشيم، ابليس عمر هزاران‌ساله دارد. هر چه ما بدانيم و هر چقدر كيّاس و باسياست و باهوش هم كه باشيم، چه كسي مي‌تواند حريف ابليس با چنين مهارت‌هايي در «اغوا» شود؟! انبياء والامقام و امامان معصوم (ع) يادمان دادند كه فقط مي‌توانيم به خدا پناه بريم از مكر شيطان، كه به غير از اين خلاصي نيست. خدا فقط مي‌تواند مكر او را به خودش بازگرداند. شبكه اجتماعي حيله بزرگ نوين و امروزين ابليس است بي‌ترديد. كسي مي‌تواند شك كند در اين؟! پناه بر خدا.
چهره ي سيده مريم با آدم حرف مي زند
آرام آرام آرام و لبخند
به نظرم واقعاً با آدم حرف مي زند سيده مريمجمعه ۱۳ دي ۱۳۹۲ - ۵:۱۲ عصر
پاسخ: با من كه خيلي حرف مي‌زند، اگر بنده را داخل آدم به حساب آوريد، شايد معناي آن همين باشد كه فرموديد: «با آدم حرف مي‌زند!».
پيام اين پست چه بود؟
تنها يك يادآوري از شباهت ها بود؟
يا قياس امكانات ايران با قطب جنوب؟

سه‌شنبه ۱ بهمن ۱۳۹۲ - ۲:۵۶ عصر
پاسخ: نمي‌دانم. واقعاً پيامش چه بود؟! نظر شما چيست؟
عجب تربيتي از كامنت پاييني، لبريز است!پنج‌شنبه ۱ اسفند ۱۳۹۲ - ۸:۳۶ عصر
پاسخ: اگر چه نمي‌شناسم‌شان، صاحب كامنت پاييني، ولي مي‌دانم ايشان به قصد مطايبه چنين فرموده، قطعاً حاكي از تربيت‌شان نيست. خواسته‌اند اندكي بخنديم. ما هم مي‌خنديم. :)

احسنت
خيلي عالي
خدا قوت سه‌شنبه ۱۳ اسفند ۱۳۹۲ - ۳:۴۳ عصر
پاسخ: تشكر.
آبيني! :ديدوشنبه ۱ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۲:۴۷ عصر
پاسخ: تا همي چن وق پيش به كوكو ميگف: توتو! كم‌كم داره البته تلفظاش بهتر ميشه!

چقدر مطالب دردناك خوندم اينجا
3.2.93 امتحان داشتم. امتحان پايان ترم
در انتهاي پاسخ سئوالات كمي هم درد دل نوشتم
حرف هايي از همين دست كه شما در آن لينك نوشته ايد
حالا بايد چشم انتظار باشم كه زبان سرخم سر سبزم دهد بر باد
چرا كه انتقاد كردم
و هر آنچه ديده بودم را به صراحت و بدون ذكر نام افراد نوشته ام...دوشنبه ۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۸ صبح
پاسخ: وقتي انسان چوب صراحتش در بيان حقايق را مي‌خورد، نوعي رضايت باطني احساس مي‌نمايد. نوعي لذّت دروني كه درد بيروني را تسكين مي‌دهد. به قول آن حكايت قديمي: وقتي كه انسان مي‌داند كجاي طرف مقابل مي‌سوزد! (حكايت قديمي: اربابي نوكر را آزار مي‌رساند و بر او سخت مي‌گرفت، گويند روزي نوكر آفتابه را آب جوش ريخت. ارباب در بيت‌خلاء فرياد كشيد و چون درآمد، با چوب به جان نوكر افتاده، فحاشي مي‌كرد. نوكر اما زير مشت و لگد پيوسته مي‌خنديد. ناظرين نوكر را پرسيدند: تو را فحش مي‌دهد، مي‌زند، مي‌خندي؟! پاسخ داد: آخر من مي‌دانم كجايش مي‌سوزد! :)

الهي چقد ناز
چقد مهربون


پاكت هاي روي ديوار هم ايده ي قشنگيه :)


راستي والدين چطور اين جايگزيني را انجام مي دهندچهارشنبه ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۵:۰۸ عصر
پاسخ: به سختي! اين جايگزيني سخت است. بچه‌ها به رفتار والدين خيره مي‌شوند و مي‌آموزند. وقتي رسانه‌ها به داخل خانه مي‌آيند؛ تلويزيون و رايانه و تبلت و موبايل و گيم‌ها اجازه نمي‌دهند فرزند تك‌الگو بماند. بخشي از تعاليم را از ديگران مي‌گيرد. مدرسه و هم‌كلاسي‌ها هم كه جاي خود. لذا كار والدين امروز دشوارتر شده است. كوچك‌تر كه بودند، چيزي دست‌شان مي‌دادم، مي‌گفتم: بده! بگير، بده! خيلي اين‌كار را انجام مي‌دادم. قبل از يك‌سالگي. هنوز حرف زدن نمي‌دانستند كه دادن را يادشان دادم. اين حسّ كه حاضر باشند چيزي كه در دست دارند تحويل فرد ديگر دهند. البته هر چقدر بزرگ‌تر شدند و خودآگاهي پيدا كردند، دوباره سفت شدند. مجبور بودم بهشان امنيت بدهم. در عمل برا‌ي‌شان تضمين كردم كه آن‌چه مال خودشان است را هيچ كس به زور نخواهد گرفت. هر كس هم گرفت،‌ توبيخ كردم. ولي دادن اسباب‌بازي‌ها به ديگران را تشويق نمودم. اين شد كه امروز خيلي حسّاس نيستند سر حرص و طمع. ولي قطعاً با خودآگاهي‌هاي آينده،‌ خصوصاً در سنين استقلال شخصيتي، دوباره نياز به تربيت خواهد بود. موفق باشيد.
كه <هست>
واقعا هست...جمعه ۶ تير ۱۳۹۳ - ۸:۳۱ عصر
پاسخ: دقيقاً ايشان هم در نوار دو بار تأكيد كرده‌اند بر «هست». ولي جالب اين‌كه در پياده‌اي كه از نوار ايشان شده، متني كه در يكي از سايت‌هاي مرتبط منتشر شده بود، ديدم فقط يك‌بار اين «هست» را آورده‌اند. اما خود ايشان با لحن بسيار محكمي دو بار «كه هست» مي‌گويند! متأسفانه. :(
چقدر آزار دهنده اس اين سبك ستون نويسيتون
آدم قيد خوندن مطلب را مي زنه!دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳ - ۵:۱۳ عصر
پاسخ: سبك است ديگر، خواستيم متفاوت باشيم. به قول آقاي قرائتي، يك‌جايي همه چايي مي‌خوردند، يك نفر گفت: آب جوش مي‌خورم! فقط براي اينكه متفاوت باشد! تشكر از بيان نظر.
خيلي قشنگ خيلي طولاني
خسته شدم


از ني ني ها ديگه نمي نويسيد؟
تنوع مطلبي خوبي هستند موضوعات مربوط به كوچولوها...جمعه ۵ دي ۱۳۹۳ - ۸:۳۴ عصر
پاسخ: ديگر خواننده‌اي نمانده كه برايش بنويسيم. احساس بي‌مخاطبي دست داده، مشمول لغويّت نموده، در اين سكوت، گمان‌مان بر اين بود كه نوشتن را چه حاصل، وقتي جز نويسنده نمي‌خواند!

خاموش ها را نشمرديد؟
من مي خونم، ولي براي موضوعات تخصصي مثل همين پست هاي مربوط به فلسفه در مقام اظهار نظر نيستم
ضمناً بعضي از پست هاش خسته كننده به معناي واقعي كلمه هستند، خصوصا به اين سبك نوشتار شما كه ستوني مي نويسيد
بعضي پست هاش هم سخت اند، با خودم مي گم بعدا ميام دوباره مي خونم، بعدا ديگه فرصت نميشه
ولي از بعضي قسمت هاش خيلي لذت مي برم.


پست هاي بچه ها هم خواندنشون اصلاً قضا نميشه!
نه تنها ني ني هاي شما، كه هر كسي از كوچولوها بنويسه و من وبش را بلد باشم بهش سر ميزنم و با اشتياق مي خونمش...شنبه ۶ دي ۱۳۹۳ - ۱۱:۱۵ صبح
پاسخ: تشكر از لطف شما. إن‌شاءالله در اين خصوص اقدام خواهد شد. خوب بود اگر راهي پيدا مي‌كرديم و ابزاري مي‌داشتيم كه خواننده‌هاي خاموش را سرشماري كند! حق يارتان.
اون كوزه ي آبي رنگ چقدر متفاوت و قشنگ شده
حس من ميگه مال يكي از دو پسر هست
و كوزه ي بلندتر با گل قرمز مرتبش هم بايد متعلق به سيده مريم باشه
كوزه ي وسطي طرحش را از اون قوطي نوشابه ي گوشه ي عكس الگو نگرفته؟
من فرم و شمايل كوزه ي آبي را بيشتر مي پسندم و براي طراحي هم شايد طرحي از گل هاي وحشي خودرو را مي كشيدم


"آدمي از عملش به اندازه ي بينشش بهره مي برد"
بارالها معرفت و درك صحيح و بصيرت ... :(چهارشنبه ۱۰ دي ۱۳۹۳ - ۱:۲۷ عصر
پاسخ: رنگ آبي، رنگ مورد علاقه سيدمرتضي‌ست. همه چيز را آبي مي‌كند. نقاشي مي‌كشد، يهو مي‌بيني سر تا پاي همه نقاشي را آبي رنگ كرده است! هر چه مي‌خواهم بخرم، مي‌گويد: آبي! الآن مسواك و پالتو و پيراهن و شلوار و خلاصه هر چه كه دارد، به انتخاب خودش، آبي‌ست! خلاصه كوزه را هم... تشكر
قشنگدوشنبه ۱۵ دي ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۰ صبح
پاسخ: تشكر. امروز حسابي بازي كرديم. سعي كردم زياد برنده نشوم، تا بچه‌ها نااميد نشوند! :)
جالبه
بازيش چطوريه؟
بازي خانواده...دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۱:۳۹ عصر
پاسخ: تصوير بزرگ را كه ملاحظه بفرماييد، در پشت جعبه، روش بازي را مفصل نوشته‌ام. جالب است!
سخت خونده شد، ولي خوندم
بي مزه نيست به نظرتون؟ البته سرگرم كننده هست ولي نكته ي خاص آموزنده اي توش نبود...
پازل شش گوش
رنگ زدن كوزه ها
بمب ساعتي و آژيردار كردن اسباب بازي هاي قبلي هر كدام يا آموزنده بود يا هيجاني... ولي اين يكي بازي...دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۳ - ۹:۲۵ عصر
پاسخ: آموزنده كه بخواهد اخلاق اسلامي را به كودك بياموزد، خير، نيست. ولي هوش و آمادگي ذهني و دقت را بسيار بالا مي‌برد. زيرا شما بايد حدس بزنيد آيا فردي كه الآن كارت مثلاً «بابا» را گذاشت، اصلاً «بابا» داشت يا نه. اگر بتوانيد متوجه شويد كه نداشته است، او را متهم به دروغگويي مي‌كنيد. به اين ترتيب ذهن بايد كاملاً حسابگري نمايد. من خودم كه به اين روش رسيدم، ولي البته بچه‌ها هنوز اين را كامل ياد نگرفته‌اند. اما مثلاً يك‌بار سيداحمد به من گفت: سه كارت «بابا» پيش من است و شما هر چه بذاري حتماً نادرست است! نكته اين بازي در اين‌جاست. ضمن اين‌كه گمان مي‌كنم بازي با اسامي «برادر و خواهر و مادر و پدر و ...» خودش يك‌نوع توجه ذهني بيشتر به مفاهيم آن‌ها ايجاد نمايد. موفق باشيد.
آفرين
آنچه در پاسخ به كامنت دوم گفتيد
نگاهي واقعي
يكشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۴ - ۲:۵۴ عصر
پاسخ: ممنون.
معتقدم بچه ها شعور دارند
مي فهمند
و صحيح انتخاب مي كنند
وقتي آگاهي داشته باشند


خدا قوت باباي خوب...پنج‌شنبه ۳ دي ۱۳۹۴ - ۱۱:۲۳ عصر
پاسخ: بله، همين‌طور است. نخستين اصلي كه درباره كودكان معتقدم اين است كه: آن‌ها «انسان» هستند! اصلي كه وقتي به دور و برم مي‌نگرم، كمتر والديني را مي‌يابم كه بدان معتقد باشند. رفتار بيشتري كه مشاده كرده‌ام، اين‌كه كودكان را داراي اختيار حساب نكرده، گويا داخل آدم نمي‌دانند. كودك حريم شخصي دارد. تمام وسايلش، كتاب و دفترش، حتي اسباب‌بازي‌هايش داخل در قلمرو اوست. حتي نسبت به كمد لباس‌هايش احساس ملكيّت دارد و اگر به اين حريم توجه نشود، طبيعي‌ست كه ناراحت گردد. و اين ناراحتي بي‌اعتمادي مي‌آورد و «اعتماد» پايگاه تربيت است! كودك تا اعتماد نكند الگو نمي‌گيرد و تبعيّت نمي‌كند! با تشكر از شما.
آدم بايد در مورد پدر با خشونت بنويسه! بد خط
و براي مادر با لطافت بنويسه! خوش خط


انشاءالله تا آخر قدردان باشند
خدا قوت بهترين پدرچهارشنبه ۲۴ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۷ صبح
پاسخ: جدّي؟! بدخط و خوش‌خط! نمي‌دانستم! چنين است؟! چرا آخه؟! ممنون از نظر لطف شما. اميد كه شما هم بهترين باشيد براي فرزندان‌تان.
عيدتان مبارك
التماس دعادوشنبه ۲۹ شهريور ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۰ عصر
پاسخ: تشكر. بر شما نيز مبارك باد. موفق باشيد.

جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۲:۱۵ عصر
پاسخ: تشكر.
خيلي عالي و قشنگ بود
سپاسجمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ - ۶:۵۱ عصر
پاسخ: تشكر. موفق باشيد.
اين پست را خيلي دوست داشتم.
دير ديدمش، نه؟ :)شنبه ۳ تير ۱۳۹۶ - ۱۰:۰۹ عصر
پاسخ: واقعاً موضوع مهمي‌ست. خصوصاً در اين دوره زماني.
من دوستش نداشتم
به نظرم عادلانه نيست. درست مثل دادگاه هامون كه عادلانه نيستند
چه حق الناس هايي كه توي اين دادگاه ها پايمال نميشوند.
اگر امكانش هست، جلسات بعدي بازي را با خودتون بياريد شايد ديدنش از نزديك فرق داشته باشه پنج‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۲:۰۹ عصر
پاسخ: هاهاها... چشم. مي‌آورم. البته قبول دارم كه ممكن است عادلانه نباشد، ولي وقتي دادگاه‌ها عادلانه نباشد، ما بايد اين روش‌هاي ناعادلانه و نحوه ارتباط صحيح و مؤثر با آن را به نسل بعد آموزش دهيم، تا كم‌تر آسيب ببينند ديگر، درست است؟! ممنون از نظر لطف شما. :)
سلام
خوندن مطالب مربوط به بچه ها خيلي شيرين و جذابه برام
هر سه تا بچه ها دوست داشتني و با ادب هستند
تصور لحظه اي كه سيد احمد جعبه ابزار را داده به سيد مرتضي خنده به لب مياره :)پنج‌شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶ - ۲:۰۲ عصر
پاسخ: هاهاها... بله... خيلي سريع و فوري جعبه را داد و رفت سراغ پوشال. واقعاً عجيب است. يك روزي درباره رفتار با كودكان نوشته بودم كه عين برنامه‌نويسي مي‌ماند. الگو دارد و قابل پيش‌بيني. همين است كه تعامل با آن‌ها را جذّاب مي‌نمايد. http://rastan.parsiblog.com/Posts/202
چقدرررر كره مي خوريد ;)جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۳:۱۰ عصر
پاسخ: هاهاها... كره؟! من خودم از كودكي پنير را ترجيح مي‌دادم و كره دوست نداشتم زياد. :)
يادم آمد آنهايي كه جعبه ابزار مرا هم ديدند شگفت زده مي‌شدند و خوششان مي‌آمد. كاملاً موافقم كه ابزار در خانه لازم است، باشد.
اما جاي ابزار در انباري ست. يا حياط، يا پشت بام، يا تراس، يا پاركينگ و امثالهم...
به نظرم تخته‌ي ابزار نمي‌تواند در آشپزخونه جايي داشته باشد، اما جعبه ابزار و ديگر ابزارهاي بزرگتر مثل درل و... ميتوانند در يكي از كابينت ها مرتب چيده شوند. :)
آفرين بر شما كه اينطور با همتيد چهارشنبه ۲۱ تير ۱۳۹۶ - ۳:۲۵ عصر
پاسخ: خانه‌اي كه انباري ندارد؟ پشت بام و حياط كه ابزار باران مي‌خورد. تراس و پاركينگ اگر نباشد؟! ضمن اين‌:كه حياط و تراس و انباري و پاركينگ دم دست نيستند، ولي ابزارها بايد دم دست باشند! از همه جالب‌تر براي من اين نكته‌اش بود كه زندگي بدون [...] چقدر متفاوت است! نيست؟! :)
هر سه تا شكم آوردند، و اين خوب نيست
اگر چه احتمال داره بين 11 تا 17 سالگي خوب بشه، اما هيچ تضميني نيست. پس بهتره يك برنامه ي ورزشي را براشون تنظيم كنيد، بزرگتر بشند اگر عادت نداشته باشند به ورزش، تنبليشون مياد و احتمال داره اون موقع با ورزش هم نتونند درستش كنند.
لاغري، تپلي و چاقي ميتونند ارثي باشند، اما عدم تناسب اندام از عدم توجه و مراقبت بوجود مياد. پنج‌شنبه ۱۲ مرداد ۱۳۹۶ - ۵:۳۵ عصر
پاسخ: صحيح مي‌فرماييد. ولي گمان كنم مهم‌ترين دليل اين باشد كه هر كودكي شيوه غذا خوردن را از بزرگ‌ترهايش فرا مي‌گيرد. من خودم خيلي مي‌خورم، مي‌خورم‌ها... يعني چون خيلي دست‌پخت خودم را دوست دارم و خيلي براي تهيه غذا زحمت مي‌كشم تا بهترين كيفيت را داشته باشد، خب... مشتاق‌ترم به خوردن... به گمانم اين رفتار نادرست را آنان نيز فرا گرفته باشند! مضاف بر اين‌كه مريم ياد گرفته هر از چندگاهي كيك مي‌پزد و ژله درست مي‌كند و اين‌چيزها... خب همه‌مان مي‌خوريم ديگر... :(
لطفا قصه واقعيتتون رو از ابتداي خلقت تا امروز براي ما هم بگذاريد.
مريم قصه را خيلي زيبا تعريف كرد. تلفظ اسم ها خيلي قشنگ بود. احمد هم همينطور.... اولش چي بود؟
حرفهاي سيد مرتضي را خيلي متوجه نشدم :|شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۱:۲۶ عصر
پاسخ: شما كه خودتان تمام قصه را مي‌دانيد. اين چه جسارتي‌ست كه بنده بخواهم واضحات را براي شما تعريف كنم؟! ممنون از توجه شما. :)
جنگل جنت :)
بسي لذت بردم از شنيدنش...شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۱:۲۷ عصر
پاسخ: :)
سلام
بسيار زيبا
دلمان جوجه خواستشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ - ۱:۲۱ عصر
پاسخ: سلام. واقعاً زيبا و لذت‌‌بخش هستند. اصلاً «نگهداري» يك كار زيباست. مسئوليت داشتن نسبت به چيزي. إن‌شاء‌الله شما نيز بتوانيد. در پناه حق.
سلام
لطفا مشخصات كتاب را بنويسيد.سه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۱۰ عصر
پاسخ: سلام. تعمّداً نام و نشان كتاب را ننوشتم! تا كسي نرود بخواند! :)
يك مطلبي در مورد يكي بود يكي نبود مدتها پيش خوندم
ايراد گرفته بود به اين عبارت و...
الان مختصر جستجويي كردم پيداش نكردم، شما در موردش نوشته بوديد؟ اينجا خوندمش؟
حدود سه سال پيشسه‌شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ - ۷:۰۷ عصر
پاسخ: خاطرم نيست. فكر نمي‌كنم از بنده باشد. شايد در وبلاگي ديگر مطالعه فرموده باشيد.
خيلي نازَن :)چهارشنبه ۱ شهريور ۱۳۹۶ - ۱۱:۱۸ عصر
پاسخ: خيييييييلييييي! :)
مريم عزيزم
تمام آنچه انجام ميدي خوشحال كننده اس
آشپزي، شيرني پزي، خياطي، كاردستي درست كردن هات و...
خيلي هم زيبا و قشنگ هستند. خوش رنگ و لعاب و...


اما به يك نكته دقت داشته باش
ظرافت بخش مهمي از كار هست، اينكه ظاهر كارت تميز و خوب باشه.
سعي كن مسيري را كه قصد دوختنش را داري، خط بكشي و بعد دقيقاً روي خط را بدوزي
همچنين موقع برش دقت كن كه تميز برش بزني و مسير برشت زائده نداشته باشه
بعد از اينكه دوختت تكميل شد هم ميتوني لبه هاي كار را با قيچي مرتب كني و اضافات را بزني. اينطوري ظاهر كاردستيت مرتب و زيبا ميشه


يه نكته ي ديگه اينكه رودوزي هاي نمدي را بهتر و زيباتره كه با دست بدوزي
كوكهاي منظم و يكدست در يك مسير مشخص با رعايت فاصله اي ثابت و منظم از لبه ي كار
البته نخش بايد كمي ضخيم تر باشه تا زيباييش رو نشون بده
موفق باشي عزيزمدوشنبه ۲۷ آذر ۱۳۹۶ - ۳:۵۲ عصر
پاسخ: :)
دلمون خواست
هم نون
هم كوبيده :(چهارشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۶ - ۱۰:۴۱ صبح
پاسخ: دل چيز عجيبي‌ست. كلاً عرض مي‌كنم. آدم را معمولاً به زحمت مي‌اندازد. إن‌شاءالله خداوند از نان و كوبيده‌هاي بهشتي به شما عطا فرمايد. :)

جامعه به رقيق القلب ها جفا مي كند. زور مي گويد و نهايت ظلم را بهشان ميكنند.
جامعه ي ما جامعه اي ست كه فقط مي گويد ديگري بايد خوب باشد.


قسمتي از مسير سامرا را بايد پياده مي رفتيم، و بعضي از ماشين ها زائران را در اين مسير جابجا مي كردند.
ماشين كم و مسافر خسته بسيار بود، پس همه به دنبال ماشين مي دويدند و در اين بين مردان موفق تر بودند در سوار شدن.
ماشيني ايستاد و مردها همه دويدند، پير و جوان، بيمار و سالم، چند روحاني هم در بينشان بود.
اينبار آن چند روحاني زودتر رسيدند و موفق شدند سوار شوند.
جامانده اي از همان جمع رو كرد به آن چند طلبه و طعنه يشان زد كه خانم ها ايستاده اند شما سوار ميشويد؟!
او روغن ريخته را خرج خانم هايي كرد كه ندويده بودند و خود را ميان انبوه مرداني كه هيچ اعتقادي به ناموس ندارند قرار نداده بودند.


توقع داشت آن چند طلبه خوب باشند، اما خودش لازم نيست خوب باشد.... اين جامعه اي ست كه ما در آن زندگي مي كنيم.چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ - ۸:۲۱ صبح
پاسخ: اين جامعه تازه نيست، اين جامعه‌اي‌ست كه هميشه وجود داشته است. قرآن را كه بگشاييد پر است از توصيف همين جامعه: أَكْثَرُهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ ?البقرة: 100? أَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ ?آل عمران: 110? أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ?المائدة: 103? أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ?الأنعام: 37? أَكْثَرَهُمْ يَجْهَلُونَ ?الأنعام: 111? لَا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شَاكِرِينَ ?الأعراف: 17? أَكْثَرَهُمْ لَفَاسِقِينَ ?الأعراف: 102? أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ?الأعراف: 131? أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ?الأنفال: 34? أَكْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ ?التوبة: 8? أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ?يونس: 55? أَكْثَرَهُمْ لَا يَشْكُرُونَ ?يونس: 60? مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّـهِ إِلَّا وَهُم مُّشْرِكُونَ ?يوسف: 106? أَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ ?النحل: 83? أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْلَمُونَ ?النحل: 75? حدود 30 مورد ديگر هم در قرآن بود كه ديگر جا نشد اين‌جا ذكر كنم. اين‌ها را كه مي‌بينيد اكثريت جامعه هستند. هميشه اين‌طور بوده و باز هم هست. امتحان ما هم به همين است. ما كه نيامديم در اين دنيا خوش بگذرانيم، اسير زيبايي‌هاي آن شويم و عمر خود را تلف نماييم. دنيا «فاني»ست. يعني مي‌رود. آن‌چه مي‌ماند ما هستيم و اعمالمان و خدايي كه قرار است قضاوت نمايد. حضرت امير ع در خطبه 64 مي‌فرمايد: «در دنيا از دنيا توشه‌اي برداريد كه فردا خود را بدان نگاه داريد». مي‌بينيد وقتي عينك خود را عوض كنيم، چقدر همه چيز دوست‌داشتني‌تر و راحت مي‌گردد. همين بدي‌هاي دنياست كه مي‌تواند توشه آخرت ما باشد. چطور؟! وقتي بر اين ظلم‌ها و ظلمت‌ها صبر مي‌كنيم و عمل صالح خود را به بدي‌ها نمي‌فروشيم، اين مي‌شود «توشه برداشتن از دنيا». يعني مي‌شود از دنياي فاني چيزهايي باقي برداشت! در پناه خدا.
كامنت قبلي را براي پست قبلي مي خواستم ارسال كنم، اشتباهي اينجا ارسال شد :)چهارشنبه ۲۲ آذر ۱۳۹۶ - ۸:۲۲ صبح
پاسخ: :)
من هر چه به اينجا سر ميزنم مي‌بينم مطلب جديدي اضافه نشده


چرا آيا؟پنج‌شنبه ۷ دي ۱۳۹۶ - ۹:۴۰ عصر
پاسخ: گمان مي‌كنم ديگر نبايد به اين‌جا سر بزنيد. با اين هجمه‌اي كه از سمت و سوي شبكه‌هاي مجازي ديگر شده، ابزاري به نام وبلاگ ديگر دارد به پايان عمر خود نزديك مي‌شود! اين طور نيست؟!

صفحه اصليبازگشت به صفحه نخست سايت نوشته‌ها1252طرح‌ها، برنامه‌ها و نوشته‌ها مكان‌ها89براي چه جاهايي نوشتم زمان‌ها32همه سال‌هايي كه نوشتم جستجودستيابي به نوشته‌ها از طريق جستجو وبلاگبا استفاده از سامانه پارسي‌بلاگ نماها2چند فيلم كوتاه از فعاليت‌ها آواها10تعدادي فايل صوتي براي شنيدن سايت‌ها23معرفي سايت‌هاي طراحي شده نرم‌افزارها36سورس نرم‌افزارهاي خودم معرفي6معرفي طراح سايت و آثار و سوابق كاري او فونت‌هاي فارسي66تعدادي قلم فارسي كه معمولاً در نوشته‌هايم استفاده شده است بايگاني وبلاگ1424نسخه محلّي از نوشته‌هاي وبلاگ خاندان موشّحبا استفاده از سامانه شجره‌ساز خاندان حضرت زادبا استفاده از سامانه شجره‌ساز فروشگاهدسترسی به غرفه محصولات فرهنگی
با اسكن باركد صفحه را باز كنيد
پيام‌رسان ايميل ذخيره
®Movashah ©2018 - I.R.IRAN