نظردهنده: بهارك

با عرض سلام و خسته نباشيد من خانمي 44 ساله هستم كه زندگي خوبي داشتم و شوهرم خيلي خوب بود ولي از بعد از عيد تا بحال خيلي زود قهر مي كند و الان يك ماه است كه با ما قهر است و شبها سعي مي كند بيرون باشد و يا مغازه دوستانش نمي دانم چكار كنم البته پدرش هم همينطور بود طوري كه در دوره پيري يك خونه سعي مي كرد تك تنها زندگي كند تصميم گرفتنم كمي بترسونمش و طلاق را پيش كشيدم لطفا راهنمايي فرماييد مي توانم كه شبها دور به منزل مي ايد و با ما حرف نمي زند شكايت كنم با تشكر
دوشنبه ۱۷ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۲۴ صبح
پاسخ: سلام. ازدواج وقتي صورت ميگيرد، طرفين بر مبناي عاطفه، عشق و محبت زندگي خود را آغاز ميكنند. اساس و ركن خانواده همين ارتباط قلبي و شريك شدن مهربانيست. شما گفتيد «زندگي خوبي داشتيد». حالا «بد» شده است. اصلاً بياييد فكر كنيد قبلاً ماشيني داشتيد كه خيلي خوب ميرفت، چند وقتيست ريپ ميزند، آيا فوراً به دادگاه مراجعه كرده و عليه كارخانه سازنده شكايت مي:كنيد؟! آيا ماشين را دور مياندازيد؟! آيا تصميم مي"گيريد آن را در پاركينگ رها كنيد و ديگر به سراغش نرويد؟! يا نه... سراغ بهترين تكنيسين و مكانيك را مي"گيريد. اگر يك مكانيك گفت: تعمير نميشود! سراغ يكي ديگر را مي"گيريد. هر كه هم بگويد: بياندازش دور! چه پاسخ ميدهيد؟! «اين همه سال با اين ماشين خاطره دارم، حالا رهايش كنم؟!» شما كه زندگي خوبي داشتيد، حالا با كمترين نامهرباني سراغ دادگاه را مي"گيريد؟! احتمال نميدهيد آن آدم، بيمار شده باشد؟! بيمار روحي؟! شايد آسيبي ديده است؟! شايد در محل كارش، شايد در معاملاتش، شايد در بازار ورشكست شده رويش نشده به شما بگويد. لهجه كرماني در نوشتهتان ديدم. كرمانيها انسانهاي سختكوش و در عين حال بسيار كمحرفي هستند معمولاً. حداقل دوستان كرماني من كه اينطورند. پيشنهاد ميكنم با مهرباني پيش برويد. صحبت كنيد. با خود ايشان. مسأله را دوستانه، واقعاً دوستانه، بدون طعنه و كنايه و بدون استفاده از لحن خودپسندانه، انصافاً با مهرباني بررسي بفرماييد. اگر مشكل بيشتر از اين بود كه شما حل كنيد، به مشاور خانواده مراجعه نماييد. شكايت و دادگاه آخرين راه حل است. وقتي همه مكانيكها از ماشين قطع اميد ميكنند، وقتي كه قرار است يك زندگي را اسقاط كنيد و دور بريزيد. لطفاً ناگهان به مرحله آخر نرويد. موفق باشيد.

با عرض سلام از راهنمايي شما من اخرش اين سكوت را شكستم و با دعوا و ترساندن او كه مهريه را اجرا مي گذارم بالاخره ترسيد و شروع به حرف زدن كرد حالا از شما مي خواهم راهنمايي كنم رفتارم نصبت او به چه صورت باشد چون خيلي لوس شده بود فكر مي كرد نازشا مي كشم از طرفي اصلا من نه دادگاه رفتم و فقط يك جور وانمود كردم كه مثلا مهريه ام را ميگيرم لطفا باز هم راهنمايي فرماييد
سهشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۵ - ۱۰:۴۷ عصر
پاسخ: سلام. تهديد هرگز جواب نداده و نميدهد. شما «ميخواهيد» زندگي كنيد. براي زندگي كردن بايد مهر و محبت و عاطفه و صميميت باشد. شايد با تهديد بتوانيد رفتار او را به شكلي كه ميخواهيد درآوريد، ولي اين موقتيست. تهديد، فاصله ايجاد ميكند. انسان با كسي كه از او ميترسد دوست نميشود. فراموش نكنيد اين را. شما نيز هرگز با كسي كه از او بترسيد، مثلاً بترسيد آبروي شما را ببرد يا بترسيد عليه شما در دادگاه شكايت نمايد، احساس دوستي و صميميت نميكنيد. شما با تهديد فقط نوع جديدي از طلاق را در خانهتان پديد ميآوريد؛ طلاق عاطفي. به شوهرتان ياد ميدهيد كه از اين پس دو رو و منافق باشد؛ در مقابل شما تظاهر نمايد كه همه چيز خوب است و مشكلات و غم و غصهاش را درون خود پنهان سازد. با اين روش شما هميشه يك قدم عقبتر از حوادث هستيد، زيرا نميدانيد شوهرتان به چه ميانديشد، چه در سر دارد و چه كار ميخواهد بكند. حالات روحياش را از شما پنهان مينمايد و شما تا لحظه آخري كه حوادث ناگوار روي ميدهند، از آنها بياطلاع خواهيد ماند. راه اصلاح تنها در صميميت است. به دور از تهديد. بايد صحبت كرد و از گذشته خوب گفت. و اينكه مدتيست اين گذشته از دست رفته. بايد اعتماد جلب كرد. بايد گفت: هر چه كني، من تو را دوست دارم، رهايت نميكنم و لحظهاي حتي به اينكه مهريهام را اجرا بگذارم و تو را ترك كنم نميانديشم. وقتي اعتماد نمود، حرف ميزند و مشكلاتش را مي"گويد. آنجاست كه ميتوانيد به دنبال راه حل بگرديد. اگر خودتان نميتوانيد، همانطور كه عرض كردم، به يك مشاور خانواده در نزديكي محل زندگي خود مراجعه بفرماييد. موفق باشيد.