نظردهنده: باران

سلام
من 1 سال عقد بسته بودم و يك سال هم از جشن عروسيمون ميگذره
شوهرم تو اين مدت نزديك 8 بار منو خونه پدرم گذاشته و نيومده دنبالم
دفه اخر هم به اصرار خودش وسايلامو جم كردم كه طلاق توافقي بگيريم
اما اون با شهادت دروغين شكايت كرده كه من خودزني كردم و بي اجازش از خونه زدم بيرون و خواسته تمكين كنم
منم مهر و نفقمو گذاشتم اجرا
ولي باز وقتي بهش پيام دادم ميخوام برگردم گفت كه از يه دختري تو محل كارش خواستگاري كرده و نمياد دنبالم هرچي من گفتم گفت طلاقت حتميه
منم ديگه راهي واسه برگشت نميبينم
ولي نميدونم چرا تمكين شكايت كرده
حالا من چيكار كنم؟؟؟؟
من طبقه بالاي مادر شوهرم زندگي ميكردم كه همش بي اجازه خونه ما بود و تو همه چي دخالت ميكرد.حتي دوماه پيش تو حياط يه تهمت بد بهم زد و بعدش دعوا بالا گرفت منو پدرمو زدن ولي ما هيچي نگفتيم
چنروز پيش ماهم رفتي شكايت كرديم ازشون.
من اگه برگردم تو تون خونه امنيت ندارم مطمنم منو كشتن.
حالا بابا جهزمم رفت اورد همون خونه هم خاليه خاليه
چه كاري از دسم برمياد بكنم؟؟؟
خوتهش ميكنم راهنمايي كنين
جمعه ۱ مرداد ۱۳۹۵ - ۶:۱۰ عصر
پاسخ: آنچه درباره دادگاه و قوانين حقوقي ميدانم، تمكين و نفقه و مهريه و اين مسائل، در همان پست وبلاگ نوشتهام. شما بيشتر از اينكه به اطلاعات نياز داشته باشيد، به «پيگيري» و «اقدام» نياز داريد و اين كاريست كه وكلا به خوبي از پس آن بر ميآيند. نخستين كاري كه بايد بكنيد اين است كه وكيل بگيريد و تمام اتفاقات را براي او بگوييد. او ميتواند بر اساس مدارك موجود دادخواست بدهد و اقدام حقوقي نمايد. توكل بر خدا.
عرض سلام و ادب خدمت شما
بنده خانمي هستم 28 ساله كه در سال 90 ازدواج و اكنون با بخشش مهريه و نفقه به شوهرم به صورت ثبتي درخواست طلاق توافقي داده ايم و جهيزيه ام در منزل مشترك و من الان در منزل پدرم هستم و در منزل توسط شوهرم قفل شده و جهيزيه بنده در منزل مشتركمان مي باشد به نطر شما عوض كردن قفل منزل از طرف شوهر به گه دلايلي مي تواند باشد؟
پنجشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۵ - ۶:۴۳ عصر
پاسخ: احتمالاً نگران هستند كه همراه با جهيزيه خود، اموال ايشان را خارج نكنيد. راه حقوقي آن اين است كه دادخواست استرداد جهيزيه بدهيد و نامه اجراييه را گرفته به كلانتري مراجعه كنيد و سپس در حضور ايشان به منزلشان برويد و جهيزيه را تحويل بگيريد.

نوشته هاتونو باتمام وجود هضم ميكنم.هيچوقت نخواهيد فهميد چه لذتي با خوندن نوشته هاتون ميبرم.بي محلي تاكي آسدمهدي؟؟
جمعه ۲۵ ارديبهشت ۱۳۹۴ - ۱۰:۱۲ صبح
پاسخ: شما كه چيز زيادي از نوشتهها را نخواندهايد؛ شنبه «شرايط عجيب» را و «مهريه را بايد داد...!» و «بردن جهيزيه از خانه شوهر» و «جشن تولد» و «شرمنده كارهاي پسرم هستم» و «كلاژآگهي». ديروز هم فقط سري به صفحه اصلي وبلاگ زديد، مثل امروز. بعيد ميدانم لذت زيادي از نوشتههاي حقير برده باشيد! مگر اينكه به طريقي آمده باشيد كه سامانههاي نظارتي را دور ميزنند! ولي با همه اين احوال، از نظر لطف شما سپاسگزارم. إنشاءالله خداوند من حيث لايحتسب تمام حاجات والاي شما را تأمين نمايد. موفق باشيد.

سلام صبح بخير-از بعدنماز تاالان دوباره براي چند دهمين باركل وبلاگتونو خوندم (چشام داره از كاسه در مياد)انقد روحيه گرفتم -پرنشاط شدم و باانگيزه اي مضاعف روزمو شروع كردم-كلمات ياراي بيان احساسم راجع به شما و نوشته هاتون كه از ضمير پاكتون نشات گرفته نيست.آدمي مثل شما چقد ميتونه مفيد و دوست داشتني باشه- كاش من هم مثل فرزندانتون دست پرورده و تربيت شده ي شما بودم قطعا حال و روزم بهتر بود و تو اين سن گمشده هامو پيدا كرده بودم و انقدر سردرگم نبودم.
اندازه هاي ستاره هاي آسمون(اين مقياس اندازه از ذهنيات محمدامينه) برام عزيزيد.دعا ميكنم براي عاقبت بخيريتون
چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۸:۲۴ صبح
پاسخ: سلام بر شما و بر روح لطيف و بيآلايشتان. خدا شما را براي محمدامين و محمدامين را براي شما حفظ بفرمايد. از دعاي زيبايتان سپاسگزارم. إنشاءالله عاقبت به خيري نصيب هر دوي شما بشود. إنشاءالله محمدامين از صلحا و خادمين به اسلام گردد. آمين.

عالي و حقيقي
پنجشنبه ۳ فروردين ۱۳۹۶ - ۳:۳۹ عصر
پاسخ: تشكر.