نظردهنده: انجم

به به ماشا الله چقدر بزرگ شده اند. اما معلوم نيست حرص و حسد ذاتي انسان باشد يعني فعليت تعلقيه يك چيزه و فعليت تحققيه چيز ديگه. چون خُلق بعد از اختيار و فاعليت معنا پيدا مكيند تو اين مرحله سني هنوز به مرحله بلوغ عقلي فرا نرسيده.
يكشنبه ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۹:۴۳ صبح
پاسخ: قطعاً خُلق بعد از فاعليت معنا پيدا ميكند. ولي ترديدي هم نيست كه انسان به مجرّد ورود به اين جهان هستي فاعل است و «فاعليت» دارد. كودك وقتي سرش را به اطراف ميگرداند و لبخند ميزند، يا ميگريد، بدون فاعليت ممكن نيست. قطعاً هم يك سطح از اختيار را داراست، چه اينكه حيوانات نيز كه اضلّ از انسانند داراي اختيارند، اگر چه اين اختيار در منزلت تصرّف نباشد، قطعاً در منزلت تبعيّت كه هست. اينكه كودك دهان به سينه مادر نزديك نمايد، از روي نوعي اختيار است و فاعليت محسوب ميگردد. اين فاعليت نيز چون در پايينترين منزلت فاعليت است، حداقل هر فاعل را دارد: «حفظ حيات خود». خصلت «حفظ حيات خود» را اگر از قواي پيچيده عقلي كه قادر باشد بُعد زمان و مكان را دريابد خالي نماييم، تبديل ميشود به حرص و طمع. انسان گرسنه اگر خِردي نداشته باشد، تا وي را باز دارد، قطعاً دزدي ميكند، تا زنده بماند. اين پايهايترين خصلت هر فاعل است كه تلاش ميكند به فاعليت خود ادامه بدهد و براي تداوم فاعليت نيازهايي دارد كه به آنها حرص ميورزد. فطرت نيز شايد بر مبناي استاد همان «ظرفيت اوليهاي» باشد كه فرد با آن به دنيا ميآيد و با انتخاب اولين جهت، در وهله اختيارمندي، ميتواند مفاهيم متناسب با جهت را دريافت كرده و ظرفيت خود را تغيير دهد. تشكر :)

درسته كه اختيار ضعيف و رقيق و فاعليت سطوح داره البته اينكه بين وجه طلب و اختيار يك فاصله اي هست بماند. اما در مورد «خصلت «حفظ حيات خود» را اگر از قواي پيچيده عقلي كه قادر باشد بُعد زمان و مكان را دريابد خالي نماييم، تبديل ميشود به حرص و طمع...» اين قسمت مثل مقاله ششم و نظريه استخدام علامه كه شده. يك كيفيت ثابت(فطرت يا حفظ حيات يا هر چي) نبايد بالاي سر اختيار و فاعليت قرار بگيره. «اينكه انسان گرسنه بي خرد قطعا دزدي ميكند و اين پايه ترين ...»شايد اين گرسنه بميره و هيچ فاعليتي نكنه . اينهم كه اختيار و تولي و اعطاء و انعام حذف شده همش تحليل مادي از فاعل شده!
دوشنبه ۲۹ ارديبهشت ۱۳۹۳ - ۱۱:۲۸ صبح
پاسخ: تفاوت اختيار تصرّفي و تبعي شايد اين باشد كه فاعل تصرّفي توانايي فاعليت منفي دارد. كودك در حوزه تصرّفي داخل نشده، تمام رفتارهايش با مباني ضعيفتر فلسفي نيز قابل تحليل است. اگر فلسفه اصالت ذات مدعي بود تمام رفتار انسان را تحليل ميكند و امروز ميگوييم قادر به تحليل اختيار نيست، هنوز قادر به تحليل رفتارهاي غيرمبتني بر اختيار تصرّفيه كه هست. قرار نيست وقتي براي ساختن بناي صد طبقه از ابزارهاي اندازهگيري ليزري استفاده مينماييم، استفاده از شاقول در بناهاي دو طبقه را متوقف نموده و غيركاربردي تلقّي نماييم. گمان ميكنم استناد به كلام علامه ره در تحليل رفتارهايي كه خالي از اختيار تصرّفيه باشد مانعي ندارد. از سوي ديگر «حفظ حيات» را چرا كيفيت ثابت بگيريم؟ كيفيت متغيّر فرض نماييد. اينكه مخلوق بهگونهاي خلق شود كه ميل به حفظ خود دارد، در ظرفيت اوليه وي قرار داده باشند، چه اشكال دارد؟ كلمه «قطعاً» در علومي كه پايه «انساني» دارند معناي اصالت ذاتي ندارد، جبر نيست. اين «قطعاً» يعني نتيجه عقلاني و محاسباتي اين مقدمات با آن نتايج، ميل دزدي را در فرد به حركت مياندازد. در رفتارها ما با ميل كار داريم، نه آنچه واقع ميشود. معمولاً اختيار اگر مانعي در كار نباشد، بر اساس ميل و نظام حساسيت عمل ميكند، با تمام اعطاها و انعامها و تولّيها. ظرفيت اوليه اعطايي به هر مخلوق مختار در لحظه خلقت بايد كه «ميل به خود» باشد، حتي بالاتر، به نظر شهيد صدر ره، همان «ميل به لذت» است، يا به نظر استاد حسيني ره، ميل به سرور است، آنجا كه در نظام فكري، علم را به منزلت اختيار معنا ميكنند و آن منزلت را به سروري كه براي فاعل به ارمغان ميآورد. «ميل به خود» يعني «اصل خواستن»، «اصل ميل داشتن». اگر ميل نباشد، اصلاً فلسفه اصالت تعلّق شكل نميگيرد. نظام فاعليت هم هيچ جايي نخواهد داشت. «مخلوق» در نظام فاعليت مساوي با «ميل» است. يك ميل جديد كه ابتدا متوجه به خود است، سپس متوجه تركيب با خالق خود و در مسير رشد متوجه امور ديگري نيز ميشود. خوب است يك فروم در اينترنت راه بياندازيم و بحثهاي نظام ولايت را ترويج كنيم كه همه دوستان بيايند و نظرات خود را جايي به اشتراك گذارند. :) تشكر

سيد اين چيزا چي كه مينويسي پس گو اون تكليف مداري و حجيت مداري! چرا زدي زير همه چيز چرا بحث را رها كردي اينارو بخودم ميگم اماتو چرا؟
جمعه ۲ مهر ۱۳۹۵ - ۶:۵۸ صبح
پاسخ: سلام برادر. حرف بدي زدهام؟ مطلب نادرستي نوشتهام؟ درباره كودكانم كه به دبستان ميروند نبايد بنويسم؟ زدهام زير همه چيز؟ از رفتار فرقهاي مسعود گريختهام پس ديگر تكليفمدار نيستم؟ چون با مسعود همكاري نميكنم و متوجه سلوك غيراسلامي و غيراخلاقي او شدهام ديگر حجيتمدار نيستم؟ واقعاً اينطور فكر مي:كني برادر؟ اينكه به خانواده اهميت ميدهم و براي فرزندانم انجام وظيفه مينمايم شدهام آدم بد اين قصه؟ شايد شما هم مانند دختر مسعود ميپنداريد كه ضد انقلاب شدهام؟ فقط به اين دليل كه ديگر حاضر نيستم تحت رفتار فشارافزا و استرسزاي وي كار كنم و به تشويقها و تحقيرها و توبيخهايش بها دهم؟ اشتباه ميكني. زندگي ما با تمام محتوايش اهميت دارد. من اگر تكليف دارم از فرزندانم حمايت كنم، به آنها رسيدگي نمايم، در كنارش هر چقدر كه بتوانم مطالعات علمي دارم. اگر فكر ميكني جهاد علمي آن است كه ژست انقلابي بگيرم و به فضاي هرج و مرج فرهنگي موجود دامن بزنم و سعي كنم حرفهاي نو بزنم تا بلكه خود را و رابطه مريد و مرادي خود را به رخ ديگران بكشم، اينها همه مظاهر و آثار خودپرستيست. جنگ نرم نرم است، سخت نيست. آنهايي كه سختش ميانگارند به بيراهه ميروند. هفت سال است كه دختر مسعود به تحريك پدرش رفته است و مرا با سه فرزندم رها كرده. به نظر شما حجيّتمداري آن است كه من نيز اين سه كودك را رها نمايم تا «كار بزرگي» انجام دهم؟! تا به تكليف عمل كنم؟...

از اين اقاي اكبر نژاد دو جلد كتاب ديدم يكنفري برام آورد از قم ريشه و ساختار همون شيخ انصاري و كفايه است نگاه اينها در تحول با آنچه مرحوم حسيني ميگويند متفاوت است.
دوشنبه ۱۹ مهر ۱۳۹۵ - ۱:۲۱ عصر
پاسخ: البته كه متفاوت است. اصلاً نميشود كه متفاوت نباشد. استاد حسيني(ره) آن تسلّطي كه استاد اكبرنژاد بر فقه و اصول دارد را نداشتند. حقيقتاً نداشتند. استاد حسيني(ره) تنها با ريشههاي فلسفي ميتوانست كل اصول فقه موجود را يكباره نقد نمايد و كنار بگذارد، با حمله به مباني آن. اما ايشان با احاطهاي كه به كثرات علم اصول و نظريات تمامي فقهاي مشهور تاريخ شيعه دارد به صورت ريز به ريز تكتك ايرادات مباحث و انحرافات آنها را نشان ميدهد و نقد ميكند. اين دقّت نظر اگر ضميمه شود به آن مباني فلسفي، اميد است كه اتفاق مباركي بيافتد. تا كنون 44 جلسه بحث تاريخ فقاهت ايشان از راديو معارف پخش شده است كه بنده تا اين لحظه 35 جلسه از آنها را با دقت گوش كردهام. از اين نشاني ميتوانيد دسترسي داشته باشيد به فايلهاي صوتي اين برنامه:
http://radiomaaref.ir/persian/modulespage.aspx?modulename=radiomaaref_VAprogram&id=860&PortalID=12 . بسيار دقيق و موشكافانه به تاريخ علم اصول پرداختهاند. اگر نظر بنده را جويا شويد، عرض ميكنم كه بيشك آينده متعلّق به اين جريان است و اگر مباني فلسفي و روشي استاد حسيني(ره) را كه اجمال دارند بتوانيم با اين بحثهاي مطروحه در كثرات پيوند بزنيم، ما هم در تحوّل حوزه نقش خواهيم داشت و اگر نتوانيم، اين جريان مسير خود را طي خواهد كرد و حالاحالاها انديشه استاد حسيني(ره) در عمق نوارها و جزوات مدفون خواهد ماند. اين جريان نيز در آينده نزديك يا موفق خواهد شد و حقانيت خود را اثبات خواهد كرد و يا دچار سكون شده، كار را به دست جريان ديگري در آينده دور خواهد سپرد. خلاصه عرض كنم؛ مباني نظري و فلسفي استاد حسيني(ره) كافي نيست و نميتواند تحوّلي را در شرايط امروز حوزه عهدهدار گردد، مگر اينكه بتواند خلأهاي خود را تكميل نمايد و اساتيد موجود عقبه كافي براي ورود به اين عرصه را ندارند. جريان تحوّل حوزه آنچنان به هم پيچيده كه نظام نيز از آن نااميد گشته و با تفكيك حركت خود از حوزه، سعي نموده خود را از آسيبهاي تحوّلنايافتگي آن در امان بدارد. خدا به داد طلبهها برسد اگر پيشبينيهايي كه ميشود به تحقّق بيانجامد! بحث «نفوذ در حوزه» و طرح «حوزه انقلابي» را دست كم نگيريد. آسيب به نقطههايي رسيده است كه آقا اين مطالب را طرح فرمودهاند!

سلام از قسمت هفت تا 10 رو بدقت خوندم به نظر به مباني جور در نمياد زيرا عنصر محوري در زن قوه عاطفه است و در مرد عقلانيت است . اين انتقال فرهنگي و قدرت و نظم و انضباط دروني كه در زن تاكيد كرديد بيشتر حالت فمنيستي دارد. جايگاه زن و مرد در تكوين. تاريخ و جامعه. به ترتيب بايد بر يك مبنا ارائه شود و الا با بحث سيستم و جانعه شناسي روز كه همينهايست كه نوشته ايد.
چهارشنبه ۶ بهمن ۱۳۹۵ - ۸:۲۰ عصر
پاسخ: شما بر اساس چه دليلي و با چه استدلالي ميفرماييد كه عنصر محوري در زن «عاطفه» است و در مرد «عقلانيت»؟! دليل كتاب و سنّت دارد يا دليل عقل؟

نه سيد اينجوري نيست به نظرم شما يك مقدار از دايره انصاف در مورد حاج اقا خارج شديد. اگر هزاران ااشتباه هم ايشان كرده باشند اون مراسم باشكوه تشييع و ان محل دفن و اين مطلب كه ايشون يك ماه قبل از فوتشون در مسير تهران كه با هم مي رفتيم خبر از رفتن به من دادند. و خوابهاي ديگران و مطالب حاج اقا ميرباقري در ختم و مطالب اقا معز در ختم. و خواب يك اهل مكاشفه در كرمان و... و همچنين هر وقت كه صحبت از شما به ميان آمد والله تالله باادب و احترام از شما گفتند. در هر صورت حساب با خداست و از باطن هر كس فقط او ميداند. به نظرم با توجه به صحبت هاي آقا معز الان وقت مناسبي براي فيصله است هر گونه صلاح ميداني فقط رو حساب خير خواهي و دوستي و الي ربك المنتهي...
سهشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۳ عصر
پاسخ: انصاف...! :)

نه سيد اينجوري فايده نداره وارد اين بحثا شدن. اينا وقت تلف كردن داره. اول محور حجيت زنده را معرفي كنيد در اين شرايط. در جلسه اي كه پيش آقاي اعرافي بودم از ايشان يادي شد فرمودند حيف شد. خدا رحمتش كند.
سهشنبه ۱۲ ارديبهشت ۱۳۹۶ - ۱۲:۲۷ عصر
پاسخ: اسماعيليه نيز براي اينكه محور حجيّت زنده را پيدا كنند، ناگزير شدند امامت را توسعه دهند و به غير معصوم امتداد بخشند! تمامي فرقههاي درويشي و صوفي همين مسير را طيّ كردند؛ اينكه عارف زنده پس از عارف مرده پيدا كرده و معرفي نمايند! دليلي از شرع مقدّس داريد كه هميشه بايد يك غيرمعصوم در دوران غيبت باشد كه ولي فرهنگي بوده و «محور حجيّت زنده» گردد؟! اينها اساس و بنيان اين قبيل انحرافات اعتقاديست. خدا به ما رحم كناد.