نظردهنده: اميد

برادر حب و بغض نمي گذارد به وحدت فكر كنند. همه فكر مي كنند به تكليفشان عمل مي كنند و مردم هستند كه قرباني اين لجبازي ها مي شوند. حكايت اينها مانند همان است كه سه فرزندش را از داشتن مادر محروم كرد بخاطر لجبازي با پدر زن.
غافل از اينكه همين فرزندان در آينده نه چندان دور پدرشان را محاكمه مي كنند كه چرا به خاطر برخي لجبازي ها و خودخواهي ها چنين ظلمي به آنها كرده است.
مردم هم عاقل هستنند روزي وحدت شكنان را محاكمه مي كنند.
پنجشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۲ - ۳:۳۲ عصر
پاسخ: مشكل حبّ و بغض نيست. حبّ و بغض در همه انسانها هست و بايد باشد. هيچكدام از اين آدمهايي كه رئيس دولتها شدهاند دشمن خوني نيستند تا كينه شتري داشته باشند. اتفاقاً حبّ و بغضها معمولاً در مسير اسلام است و همسو. مشكل در خودخواهي پنهان است، نوعي خودخواهي مذهبي كه بين متديّنين مرسوم است، نوعي تكبّر كه مؤمنين را ميگيرد. زمان خدمت كه ميرسد، ميپندارند فقط «خود» ميتوانند حل مشكل نمايند و هيچ انسان ديگري توان ندارد. نوعي تكبّر كه گمان ميكنند تمام راهحلهاي عالم تنها در جيب آنان ريخته ميشود و فقط آنان هستند كه منزلگاه الهامات الهي ميباشند. هماناني اين بلا را سر ملّت ميآورند كه قائل به انحصارند و هيچ طريق ديگري برنميتابند. هر كلام ديگري را ناحق تصوّر ميكنند و همه را ضالّ ميدانند. اينان هيچ خدمتي به نظام اسلامي نميكنند مگر زماني كه قدرت را كسب نمايند. آنگاه غروري كه مختصّ مؤمنان ضعيف است ميگيردشان و آن بد غروري است. گناهكار در درگاه خدا ناله و زاري ميكند از كچفهميها و بدرفتاريهايش، ولي جهل مركّب در اين قشر مذهبي نوعي جاهل متنسّك ميسازد كه راهها را به روي ديگران ميبندد. آن كه اشارت به زنش داشتيد، خطاست اگر كسي بپندارد از سر لجاجت با مسعود ملعون زن را رها نموده است. چنين نيست كه اگر بود، همان سالي كه مسعود طريق ناصواب پيش گرفت چنين ميكرد، نه يكسال بعد. اسناد و مدارك صوتي و مكتوب موجود است و در
http://chamankhah.ir به نمايش درآمده. صداي مسعود هست كه به دخترش توصيه طلاق ميكند، تا مسئول بخش خواهران «حسينيه انديشه» شود! دختر براي اطاعت از پدر رفت تا به جايي برسد؛ به «هويت اجتماعي». نتيجه چنين محاكمهاي پيشاپيش معلوم است. وقتي همسايه دست چپي ميگويد: اين شش پسر كه مفتون پدر هستند، اگر دختر نيز مانند برادرانش باشد هيچ راهي براي اصلاح ذاتالبين نيست! تشكر از توجه شما.

اگر دختر مانند برادرانش باشد . اگر ،
و اگر نباشد!
و اگر زماني بوده ولي امروز نباشد!
براي پاسخگويي به بچه ها به جوابهاي قانع كننده تري نياز است .
تعداد كساني كه مادر را مقصر نمي دانند كم نيست ! ! !
جمعه ۲۹ آذر ۱۳۹۲ - ۳:۵۹ عصر
پاسخ: بله... اي كاش نبود... اي كاش حداقل امروز تغيير كرده بود و ديگر مفتون پدر نميبود، آري... كاش... اما آرزوهاي شما محقق نشده است. آن روز همسايه قصد پادرمياني داشت، سيد معزّز و بزرگواري بود كه آن حرف را زد. داخل قضايا شد و با خود دختر همكلام. سپس پسر را خواست و تير خلاص را زد: اين كار راست نميشود! متأسفانه دختر همچون برادران بود. اين را بارها در دادگاه و ساير مجامع و جلسات اثبات نمود. اما امروز... شما پيامكهايي كه صاحب پرونده به بنده دادند و بر وبلاگ گذاشتم را ملاحظه بفرماييد. تا همين چند ماه اخير هم پيامك دارد. خبر از اين طرف و آن طرف هم ميرسد. تقريباً ميگويد: هر ماه يك پيامك در اين چند وقت بوده، گاهي دو ماه يك پيامك. آخرين پيامك مربوط ميشود به حدود يكماه پيش، در پيامكي كه به بنده نشان داد نوشتهاي با اين مضمون ديده ميشد: سر قبر حاج آقا هستم، تو الآن كجاي اين تفكر جديد هستي؟! البته پسر ميگفت كه جواب نداده به اين پيامك. اما فحواي كلام اين است كه زن سابق همچنان در مرض خودشيفتگي ميسوزد. طعنه زده به پسر كه امروز به گمان خود داخل در يك مكتب و فرقهاي است كه پسر نيست. با اين پيامك اثبات كرده كه همچنان مفتون است. آري برادر... قصه مفصلي است. دردي است كه دير درمان ميشود، اگر بشود. شايد «آرزو» باشد، ولي «اميد» ديگر نيست!