نظردهنده: [ادامه پاسخ آقا يا خانم نوري]

...گفت جواب نده. حتي فحش هم نداده. اين دخترهايي كه «خفهشو» هم ميگويند، پيام پذيرش ارتباط به پسرها دادهاند. به فرزندانم گفتهام كه فلسفه شهوت و نياز جنسي مرد و زن چيست. اينكه خداوند اين قدرت را خلق كرده تا ما بتوانيم انسان خلق كنيم. اما ابليس آمد و عرضه را كاهش داد و تقاضا را بالا برد تا جامعه پر از فساد شود. ازدواج را سخت كرد و تحريك جنسي را افزايش داد. اينهايي كه من الآن دارم براي شما مينويسم حرفهاي سه چهار سال پيش من و فرزندانم است. شايد باور كردنش سخت باشد! حضرت امير ع نوشتند براي فرزندشان كه ذهن كودك يك زمين خاليست. بنابراين من پيش از ديگران بخش جنسي آن را پر كردهام. اكنون ديگر هيچكسي جاي خالي در آن پيدا نميكند تا تخمي در آن بكارد! اين بحث اول. اما درباره اربعين. به دو وجه بايد به آن نگاه كرد. يك وجه اجتماعي آن است. البته كه اين پيادهروي از شعائر الهيست و بايد هر سال پرشورتر شود. حقير هم اگر بتواند اقدام ميكند تا اين بُعد اجتماعي تكميل شود. اما بُعد فردي آن به «بينش» باز ميگردد. انبياء و ائمه آمدهاند تا ما «اخلاق» پيدا كنيم. اربعين هم در خدمت اخلاق. اگر نباشد بهرهاي نبرده است فرد. اين مهم است. اين چكيده نظريه عين صاد است. من اخلاق عملي را به فرزندانم ياد دادهام. وقتي گفتم از فروج خود محافظت كنيد، در واقع پيام پيامبر ص را به آنها رساندهام، بدون اينكه بخواهم روي شناخت پيامبر ص زياد تأكيد كنم. اگر ما پيامرسان را معرفي ميكنيم، تا مخاطب به پيام برسد. ولي گاهي آنقدر تأكيد روي پيامرسان ميكنيم كه اصل پيام شهيد ميشود. من به كودكانم پيام را رساندهام و پيامرسان را كمتر معرفي كردهام. بعد وقتي صدها مدعي پيامرساني را ببينند، درون خود قضاوت ميكنند كه كدام پيامرسان با پيامي كه به آن باور دارند هماهنگتر است. خودشان پيامرسان واقعي را انتخاب ميكنند. آقاي حسنزاده جايي فرموده بودند كه مدتي تمام اديان را در جواني مطالعه كرده بودند، به قول خودشان چند وقتي شيعه بودن و مسلمان بودن را در بُعد نظري كنار گذاشتند. حتي دين قبايل سرخپوست آمريكا را هم ميفرمودند مطالعه كردند با ذهني باز، تا شايد آن بر حق باشد و اسلام ناحق! ولي بعد رسيدند كه منظمترين و هماهنگترين دين اسلام با تفكر شيعه است. من ...
سهشنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۸ - ۸:۳۸ صبح
پاسخ: ...دوست دارم بروم، ولي يك عهدي با فرزندانم كردهام كه مهمتر است. وقتي كودك بودند، به آنها گفتم هرگز شما را تنها نميگذارم تا روزي كه آماده باشيد. عمل هم كردم. مثلاً دستشويي ميخواست برود ميگفت بابا اينجا وايستا تا بگردم، دم دستشويي ميايستادم تا وقتي بيرون ميآيد ببيند كه هستم. نه مثل بعضي والدين كه تا بچه رفت داخل، ميگويند كه ديگر نميبيند، ميروند دنبال كارشان. فرزندانم به حرف من اعتماد دارند، چون هر چه گفتهام عمل كردم. از جامعه مدرسين تماس گرفتند براي جلسه، گفتم فقط با سه فرزندم ميتوانم بيايم! از مركز تحقيقات خبرگان حتي. و واقعاً هم ناگزير شدم با بچهها بروم. به بچهها هم گفتم من بعضي از اين جلسات را از دست ميدهم چون قبول نميكنند با شما بروم. ولي براي من اول شما مهم هستيد. چون تربيت شما اولين وظيفه من است. زيرا مادر شما كه بايد شما را نگهداري ميكرد رفته است. پس براي من اول شما هستيد و بعد تمام كارهاي دنيا. به اين حرف عمل كردم. چرا؟ زيرا كودك براي رشد شخصيت و روح معنوي به اين اعتماد و تكيهگاه نياز دارد. فقط هم ده پانزده سال اول است. برسند به سن نوجواني ديگر تمام ميشود. اما اين دورانيست كه تا آخر عمر، شخصيت آنها را ميسازد و شكل ميدهد. من حتي به پدر و مادرم هم نميسپرمشان و بيرون بروم. چرا؟ زيرا خودشان دوست ندارند. سؤال ميكنم: پيش مادري ميموني من برم فلان مؤسسه و برگردم؟ ميگويد: نه! ميگويم باشه عزيزم. پس جلسه نميرم. ولي يك ميليون تومن پول رو از دست ميديما. ديگه نميتونيم هر چيزي كه بخواهيم بخريم. ميگويد: باشه اشكالي نداره، نميخريم! منم خوشحال ميمانم در خانه كنارشان. يك سال هر هفته جلسه داشتيم درباره يك بحث فلسفي، هر هفته هم با بچهها ميرفتم. آنها مشق مينوشتند يا نقاشي ميكردند و ما بحث ميكرديم، در يكي از مؤسسات. متخصصي ميگفت شخصيت كودك در 12 سالگي بسته ميشود. بعد از آن ديگر تقريباً تغييرناپذير است. اين 12 سال را بايد شديد توجه كرد. شايد خيلي مطالب را فراموش كردم عرض كنم. هر جاي مطلب را اگر ايرادي به نظرتان رسيد بفرماييد. خيلي بحث خوبيست و خوشحالم كه طرح ميشود. از عنايت شما سپاسگزارم.

...دقيقا اون حرف رو ميزنه» اين زماني اتفاق ميافته كه بچه با والدين به لج ميافتند و لج زمانيست كه «احساس ظلم» كند. بزرگترين وظيفه والدين ايجاد «احساس امنيت» است و امنيت زماني حاصل ميشود كه «احساس عدالت» وجود داشته باشد. اگر والدين ظلم كنند، فرزند لجباز ميشود. مثلاً به يكي بيشتر از ديگري توجه كنند. يا مثلاً ديروز توجه كنند وامروز نكنند. اگر در شرايط الف ما رفتار ب را داشتيم، و در شرايط ج رفتار د را. حالا اگر يهو در شرايط الف رفتار د را داشته باشيم، بچه احساس بيعدالتي ميكند. مثلاً هر وقت ميگفت سلام، جوابش را خوب ميداديم، امروز گفت و جوابش را بد داديم. عدالت يعني هماهنگي رفتار با شرايط. «بايد پرده ي حيا بين بچه و والد باشه» «چه معني ميده بچه انقدر با والد راحت باشه» اين گزارهها از كجا آمدهاند؟ آيا از دين اسلام بيرون آمدهاند؟ از آنچه خداوند ما را بر آن خلق كرده؟ يا از سنت گذشته مردم اين يا آن سرزمين؟ پدران ما طوري زندگي ميكردند كه خودشان دوست داشتهاند. ما كه نبايد هر چه آنها دوست داشتهاند را حكم اسلام بدانيم. من اتفاقاً وقتي رفتار معصومين ع با فرزندانشان را مطالعه ميكردم شگفتزده ميشدم از ميزان نزديكي ارتباط. مريم اولي كه رفت مدرسه، آمد خانه و به من گفت «شما». گفتم دختر عزيزم، من يك نفر هستم. تا حالا ميگفتي «تو»، باز هم بگو «تو». البته چون جامعه ما اين رفتار را نميپسندد، در مدرسه به هر كسي كه صلاح دانستي بگو «شما». ما وقتي پيامبر خدا ص را سلام ميدهيم ميگوييم «سلام بر تو اي فرستاده خدا». ولي از نظام سلطنت و رفتاري كه شاهان داشتهاند ياد گرفتهايم كه به بزرگان «شما» بگوييم و همين سبب فاصله ميشود. حديث كساء را مطالعه بفرماييد و به اين ضماير دقت كنيد. من دليلي نيافتم كه بايد فاصلهاي به نام پرده حيا بين والدين و فرزند باشد. البته نه به معناي بيحيايي. بلكه ما روايت داريم كه «لاحياء فيالدين» اگر فرزند جرأت نكند مسائل و مشكلات ديني و شخصياش را از والدين بپرسد، مجبور است از همكلاسي بپرسد، كدام بهتر است؟ «پدر با پسر و مادر با دختر» اين نظر روانشناسان مسلمان است كه تفكيك صورت بگيرد. البته اين مطلب جاي دقت و بررسي دارد. اما من در شرايطي بودم كه هم پدري بر عهدهام بود و هم مادري. شايد اين شرايط مؤثر بوده باشد. من خودم...
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ - ۳:۱۰ عصر
پاسخ: ...بچهها را از يكي دو سالگي حمام ميبردم. جايشان را عوض ميكردم. وقتي رختخواب را خيس ميكردند، ميشستم و لباسشان را تعويض. نه يك سال، نه دو سال، ده سال است مشغول همين كارها. البته از چهار سالگي به همهشان ياد دادم كه تنها حمام بروند، بدون من. و ديگر آن فصل از تربيت تمام شد. امروز هم بين ما حيا هست. يكبار سيداحمد چند سال پيش موقع عوض كردن زيرپيراهن آمد داخل اتاق، گفتم برو بيرون، گفت ما كه با هم استخر رفتهايم، گفتم آنجا فرق ميكند. اينجا خانه است. من حتي با زيرپيراهن نيز جلوي بچهها ظاهر نميشوم. هميشه با پيراهن و لباس مناسب. يعني حتي با پسرها هم چنين حيايي قائل هستم. پاراوان درست كردهام و هر كسي جدا از ديگري لباس عوض ميكند. خودم هم هرگز سمتشان نميروم. بچهها رفتارشان با ما را از رفتار ما با خودشان فرا ميگيرند. ساحتها متفاوت است و بچهها اين را ياد ميگيرند. ساحت آموزش فرق دارد و ميفهمند حرفهاي جنسي زده شده در آن لحظه، ربطي به زندگي روزمره ندارد. «مسائل مخصوص دخترارو...» ابتدا قصد داشتم خانمي پيدا كنم و با او موقتاً ازدواج كنم و حرفهايي را بگويم تا او به دخترم ياد بدهد. ولي بعد وقتي راهش را پيدا كردم، خيلي آسان شد. تصور كنيد كه در تمامي دانشگاههاي پزشكي، استاد جنازه برهنه را جلوي دانشجويان با جنسيتهاي مختلف تشريح ميكند و توضيح ميدهد و هيچ كدام جرأت نميكنند بيتربيتي كنند. بعد هم رابطهشان با استاد بيحيايي نميشود. چرا؟ زيرا مطلب به صورت علمي و خيلي جدّي طرح شده و با خروج از كلاس درس، همانجا دفن ميگردد. من يك اخم ميكنم، مريم اشكش در ميآيد. اينقدر كه حساب ميبرد. يعني گاهي اشتباهي ميكند تند برخورد ميكنم. مثلاً لباسها را شستهام، از ماشين درآورده، ميگذارم كه خودشان آويزان كنند. همه كردند، مريم هنوز لباسهايش را بعد از يك ساعت آويزان نكرده. تا ببينم صدايش ميكنم: مريم، لباسات برات مهم نيستن؟ يه نگاه تند كه ميكنم همراه با اخم، ميبينم كه اشك در چشمش جمع ميشود و تند ميرود آويزان ميكند، يك كلمه هم حرف نميزند؛ يا از ترس، يا از اينكه آبرويش پيش من رفته است. «پدرشون بفهمه روزه نميگيرن» هر سال گفتم اگر سختت بود روزه نگير، چون ...

...هنوز سن كمي داري و تابستان است. از سوم ابتدايي تا همين امسال تمام روزهها را اصرار داشت كه بگيرد. «يك همچين پرده ي حيايي» همه ما انسانها ياد ميگيريم كه در شرايط متفاوت رفتارهاي مختلف داشته باشيم. زن كه گرفته بودم يك روز در خانه پدرش مرا «مهدي» صدا كرد. جواب ندادم. چند بار. در گوشش گفتم: اينجا من آسيدمهدي هستم! بعدتر برايش توضيح دادم و ياد گرفت كه زن و شوهر سه ساحت و فضاي ارتباطي دارند. يك وقتي در ميان غير هستند، دو روزهايي كه در خانه هستند، سه شبهايي كه تنها هستند. با رفتارم به زنم فهماندم كه حتي كلماتي كه شب رد و بدل ميشود را حق ندارد در روز بر زبان بياورد. سه پله از ادب لازم است. آن بيحيايي كه در شب بين زوجين هست، حتي در روز هم نبايد باشد، حتي بين خودشان دو نفر تنهايي. خب اين نظر شخصي من است. اما اين شيوه را وقتي عمل كردم، زن سابق ياد گرفت. انسانها اينطور هستند. مثلاً ياد ميگيريم كه وقتي فلاني عصباني است نبايد با او حرف بزنيم. بچهها هم ياد ميگيرند كه آن حرفها مربوط به زمان آموزش بوده و ربطي به ساير ساحتهاي زندگي ندارد. «به دخترتون چي گفتيد آخه؟» عين همان حرفهايي را كه به پسرها زدم. فرقي ندارد كه. اينكه خداوند زنها را براي اين خلق كرده تا انسان خلق كنند. براي اينكه انسان خلق كنند هم تواناييهاي خاص جسمي و روحي به آنها داده است. از همينجا بحث آغاز ميشود. موفق باشيد و در پناه خدا
پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ - ۳:۱۱ عصر