3 9- توسعه فرهنگی
9-1- مقدمه
در طول دو دهه گذشته، مشخص شده است که وقتی اهداف توسعه اقتصادی، بدون توجه به محيط فرهنگی تعيين میشود، عدم توازن اقتصادی و فرهنگی سربرمیآورد و پتانسيل خلاقه مردم به طور جدی ضعيف میشود. اگر هدف از توسعه، پديد آوردن زندگی بهتر برای هر شخص باشد، در آن صورت، توسعه بايد مبتنی بر استفاده بهينه از منابع انسانی هر جامعه، از طريق بيان آزاد علائق و تمايلات اعضای آن جامعه باشد. اين امر به اين معنا است که در تحليل نهايی، اولويتها، انگيزهها و اهداف را بايد از فرهنگ استخراج کرد. (يونسکو 1988)
با اين رويکرد، دهه جهانی توسعه فرهنگی که از ژانويه 1988 اعلام شد، چهار هدف را در دستور کار خود قرار داد.
1- دفاع از بعد فرهنگی توسعه
2- دفاع از هويتهای فرهنگی و تعالی بخشيدن به آنها
3- گسترش مشارکت در زندگی فرهنگی
4- ارتقاي همکاری فرهنگی بينالمللی
تحولات فناوری در دهه اخير و ورود جهان به دوره انفورماتيک، بر تعامل بيشتر در دو هدف فوق، يعنی دفاع از هويتهای خردهفرهنگها در مقابل فرهنگ جهانی و ارتقاي همکاری فرهنگی بينالمللی، تأکيد بيشتری گذاشته است. از اين رو است کـه در عرصه فناوريهای اطلاعاتی، سياستهای راهبردی توسط انديشمندان حوزه فرهنگی تدوين میشود.
در اينجا، اشاره به تفاوت فرهنگ توسعه و توسعه فرهنگی، از اهميت ويژهای برخوردار است. در فرهنگ توسعه، پذيرش الزامهاي توسعه در همه سطوح سياسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی عمدتاً از طرق زير صورت میگيرد.
- روش متمايز انديشيدن و آموختن
- تبعيت از قوانين پنهان فرهنگی، که شيوه نگرش همه مردم را متحول میسازد.
- تمکين بر اصل برنامهريزی جمعی و مشارکت همه مردم در امور خود
از اين منظر، کاربستهای تمامی نهادهای جامعه میبايد دستخوش تغيير و تحول شود. برای مثال با نظام آموزش فعلی که کماکان روندی غير مشارکتی و آمرانه دارد، نمیتوان انتظار توسعه داشت. تربيت نيروی انسانی خلاق، نقاد، نقدپذير و دارای افقهای گسترده جهانی از بديهیترين الزامهاي توسعه همهجانبه است. همچنين توسعه اقتصادی بدون تغيير در نگرش دولت، مردم، مديران و ساير اجزاي ساختار اقتصادی امکانپذير نخواهد بود.
توسعه فرهنگی نيز در دو وجه کلان و خرد مورد توجه و نظر است. وجه کلان توسعه فرهنگی، به روابطی اشاره دارد که تمامی عرصهها را مورد چالش و تحول قرار میدهد و در شکل خُرد، افزايش مصرف کالاهای فرهنگی، آزادی در انتخاب و نحوه بهکارگيری محصولات مذكور مورد توجه است. اين بخش که کميتپذير است، عمدتاً در شکل مقولههای فرهنگی مطرح میگردد. چرخه بازخورد اين دو صورت از توسعه فرهنگی در نهايت به توسعه همه جانبه منجر میگردد. زيرا تحول در نگرش ارکان جامعه به کارآمد شدن ساختارها، از جمله تنوع و افزايش مصرف محصولات فرهنگی منجر میگردد و اين افزايش مصرف، به تحول هر چه مطلوبتر تمامی اجزاي جامعه منتهی میشود.
9-2- تعاريف
واژه فرهنگ، يکی از پر استفادهترين واژهها در زندگی اجتماعی است و عملاً حد و حدودی برای کاربرد اين واژه نمیتوان قائل شد، اما تعاريف متعدد فرهنگ را میتوان در سه سطح مختلف طبقهبندی نمود.
- سطح اول
آن دسته از تعاريفی است که فرهنگ را به عنوان مجموعهای از ويژگيهای فردی يا گروهی، مطلوب میداند. اين امور مطلوب، مبتنی بر تقسيمبندی تلويحی دوگانه رفتارها، و نگرشها و هنجارهای موجود در هر جامعه است. اين تقسيمبندی دوگانه، در تمام جوامع وجود دارد و بر اساس آن، خوب در مقابل بد، زشت در مقابل زيبا، شريف در مقابل سخيف، صداقت در مقابل دنائت، شرافت در مقابل رذالت و غيره قرار دارد. بر اساس اين دسته از تعاريف، فرهنگ مجموعهای از خوبيها، زيباييها و کلاً مطلوبها است و در مقابل آن پستيها و رذالتها، به عنوان ضد فرهنگ قرار دارد. اين مفهوم فرهنگ، عمدتاً در ادبيات و در افواه کاربرد دارد.
- سطح دوم
آن دسته از تعاريفی است که شيوههای زندگی اجتماعی انسان را مد نظر دارد. در اين تعاريف، فرهنگ به معنای دنيای انسانی و شامل تمام توليدات، اعم از مادی و غير مادی است. و جامعه هم بخشی از فرهنگ است. اين تعريف از فرهنگ، دامنه شمول بسيار وسيعی دارد و تقريباً تمام ساختهها، بافتهها و يافتههای انسانی را شامل میشود و عموماً، مورد استفاده جامعه شناسان و مردمشناسان است. از اين رو، در بررسی سير تطور انسان در تمايز با ساير موجودات، توصيف شکل و شيوههای زندگی اقوام مختلف و مقايسه آنها، بر قدرت نمادسازی انسان تأکيد دارد و میتوان اين تعاريف را، کلگرايانه يا عام فرهنگ ناميد.
بر حسب اين تعاريف، فرهنگ دارای ويژگیهای اساسی زير است:
- فرهنگ، محصول فعاليتهای جمعی انسان در طول تاريخ است. بنابر اين مشارکت اجتماعی برای توليد فرهنگ اجتنابناپذير است.
- فرهنگ دارای عينيتی مستقل از وجود انسان است.
- فرهنگ متمايز کننده جوامع و هويتبخش است.
- بیثباتی، تغيير، خلاقيت و نوآوری، ذاتی فرهنگ است و فرهنگ مستمراً دستخوش تغيير و دگرگونی است.
- فرهنگ متراکم شونده است، زيرا انبان، دانش و تجربه دائماً متراکم میشوند.
- هنر و ادبيات به عنوان نابترين شکل بيان، هسته اصلی فرهنگ است.
- سطح سوم
سطح سوم از تعاريف فرهنگ، تعاريف تخصصی يا اسنادی از فرهنگ است. در اين تعاريف يک يا چند مؤلفه از مفهوم کلگرايانه فرهنگ، مورد توجه قرار میگيرد. همچون تعاريفی که بر اساس آنها فرهنگ به عنوان مجموعه مشخص و معينی از آثار فکری و خلاقانه، که انديشه و تجربه انسانی به گونههای مختلف آنها را ثبت و ضبط کرده است، در نظر گرفته ميشود.
تعاريف تخصصی فرهنگ را میتوان تعاريف خاص ناميد.
9-3- فرهنگ و توسعه
ترکيب مفهوم توسعه و فرهنگ ايجاب میکند، سه رويکرد به مفهوم فرهنگ داشته باشيم. زمانی که از اصطلاح «فرهنگ توسعه» صحبت میشود، مراد زمينه اعتقادی، علمی، سطح فناوری موجود و روش زندگی در جامعهای است که فرايند توسعه اقتصادی در آن رخ میدهد. به عبارت ديگر، اصطلاح فرهنگ توسعه، به طور تلويحی متضمن اين نکته است که شکل توسعه يافتگی، تا حد زيادی تابع فرهنگ است و فرهنگ میتواند مانع و بازدارنده، يا مشوق رشد و توسعه اقتصادی باشد. يا اين که سطح پيشرفت علمی و فناورانه ارزشها و ايستارها و قابليت ذهنی هر جامعه، مشروط کننده نوع و شکل توسعه اقتصادی است. آثار محققان توسعه در دهههای هفتاد و هشتاد قرن بيستم ميلادی، همچون مککلهلند، اورهاگن، پيتر بائر، همگی بر تغييرهای الگوهای جامعهپذيری، انگيزه نياز به پيشرفت و خصلتهای اخلاقی منطبق با توسعه اقتصادی تأکيد داشت و البته بسيار پيشتر از اين زمان، ماکس وبر تأثير مجموعه پيچيده ايستارهای دينی بر توسعه اقتصادی را، در کتاب «اخلاق پروتستان و روح سرمايهداری» تحليل نموده بود.
زمانی که از اصطلاح توسعه فرهنگی صحبت میشود، عمدتاً فرايند توسعه، پيشرفت زندگی فرهنگی و ارزشها، اخلاقيات و رفتارهای مطلوب، مد نظر است و هدف، دستيابی به ارزشهای فرهنگی است. در «فرهنگ توسعه»، فرهنگ نقشی ندارد، مگر آن که مشوق يا بازدارنده توسعه باشد. رويکردی که در اينجا به فرهنگ وجود دارد، رويکردی ابزاری است و فرهنگ به عنوان ابزار نيل به توسعه، در نظر گرفته میشود. اما در توسعه فرهنگی، خود فرهنگ، هدف توسعه است. در اين صورت داشتن انسانهايی پويا، سرزنده، آگاه، درستکردار و اخلاقی، و نيز مشارکت مردم در تمام امور، هدف توسعه و هدف تمام بخشهای اجتماعی و اقتصادی است.
لازم است اشاره شود که متناظر با تعاريف متفاوت از مفهوم فرهنگ، میتوانيم شکلهای مختلفی از توسعه فرهنگی داشته باشيم. اگر مفهوم عام و کلگرايانه فرهنگ، مبنا قرار گيرد و فرهنگ به معنای کليت زندگی اجتماعي مد نظر باشد، آن گاه مفاهيم توسعه فرهنگی، سياستگذاری فرهنگی و برنامهريزی فرهنگی، به موضوعی فرابخشی تبديل میشود و در بر گيرنده احکام، دستورالعملها، ضوابط، توصيهها و برنامههايی خواهد بود که تمام بخشها و حوزهها اعم از اقتصادی، سياسی و اجتماعی را تحت شمول خواهد داشت. اما اگر مفهوم خاص فرهنگ (مجموعهای از فعاليتهای مشخص، به ويژه فعاليتهای اوقات فراغت) را ملاک عمل قرار دهيم، توسعه فرهنگی، سياستگذاری فرهنگی و برنامهريزی فرهنگی، فضا و مفهوم ديگری میيابد. در اينجا، حقوق فرهنگی مردم و حق بهرهوری از کالا و خدمات فرهنگی، جنبه محوری میيابد و برنامهريزيهای فرهنگی و توسعه فرهنگی، به معنای کوشش برای افزايش دسترسی مردم به امکانات فرهنگی، تقويت آفرينشها و زايشهای فرهنگی خواهد بود، و اين امر بالطبع متضمن مشارکت مردم نيز میباشد.
بر مبنای تعريف عام از فرهنگ
- سياستها و راهبردهای فرهنگی شامل اصول، اهداف، دستورالعملها، توصيهها و خطمشیهای حاکم بر سياستگذاريها و برنامههای بخشی خواهد بود.
- اين نوع سياستگذاری فرهنگی، فرابخشی، فرادولتی، بلندمدت، آرمانگرايانه و هويتبخش است و چارچوب و محدوده سياستها و برنامههای بخشی را ترسيم میکند.
- اين نوع سياستگذاری فرهنگی، کمک میکند تا برنامهها و سياستهای بخشی، مجموعهای منسجم از ارزشها و آرمانها را راهنمای برنامههای خود قرار دهند.
- توسعه فرهنگی در اين سطح، بستگی به ميزان تحقق آرمانها و ارزشهای حاکم بر برنامههای بخشی دارد.
بر مبنای تعريفهای خاص از فرهنگ
سياستها و استراتژيهای فرهنگی منعکس کننده:
- ميزان و حدود مداخله دولت (يا حمايت دولت) در توليد و توزيع کالا و خدمات فرهنگی، هنری و اقتصادي در اين حوزه است.
- ميزان مشارکت مردم در اين حوزه است.
و در صورتی که واجد ويژگيهای زير باشد ، امکان عملی شدن آنها بيشتر است:
- انعطافپذير بوده و قابليت انطباق با تغييرات در فناوريهای اطلاعات و ارتباطات را داشته باشد.
- آفرينشها و زايندگيهای فرهنگی و توليد محتوای جذاب برای اوقات فراغت را، به عنوان موضوعات اصلی سياستگذاری و برنامهريزی فرهنگی در نظر بگيرد.
- در راستای سياستهای فرابخشی فرهنگی باشد.
- موضعی صريح، در زمينه کثرت اشکال بيان فرهنگی و هنری، و ارتباط بين کثرت و جذب فرهنگی داشته باشد.
- به جهانی شدن به معنای کمرنگ شدن حدود و مرزهای ملی، همگرايی جهانی به جای واگرايی، تضعيف نقش دولتها در نظارت بر مبادلات و مصارف فرهنگی و تأثير فناوريهای جديد اطلاعات و ارتباطات در تعيين سيستمها، خواستهها و مشارکتهای مردمی و بالا رفتن توان توليد برنامههای متنوع برای گروههای مختلف مخاطبان، توجه کند.
توسعه فرهنگی در چارچوب اين تعريف، از فرهنگ به معنای بالا رفتن ميزان توانايی مردم، در آفريدن شيوههايی جهت بيان فرهنگی و هنری، و افزايش دسترسی جامعه به کالا و خدمات فرهنگی است.
لازم به ذکر است که اين تقسيمبندی، صرفاً در سطوح نظری و انتزاعی و برای مقاصدی همچون برنامهريزی و سياستگذاری معتبر است، چون میدانيم که در واقعيت، فرهنگ در بر گيرنده کليت زندگی بشر و فعاليتهای دنياسازی و دنياداری اوست.
از آنجا که اين گزارش در راستای اهداف برنامه چهارم تدوين شده، عمدتاً به موارد مربوط به فرهنگ و سياستگذاری فرهنگی به معنای خاص آن توجه خواهد شد.
9-4- اهميت فرهنگ در توسعه پايدار در نگاهی جهانی
در يک نگاه کلی، فرهنگ بنيان و سرچشمه اقتصاد است، لذا توسعه فرهنگ از توسعه اقتصادی جدايیناپذير است. از اين منظر، فرهنگ سهم بهسزايی در رشد اقتصادی دارد. بررسی آماری اين نقش در جدول شماره 4 ارائه گرديده است. بخشی از افزايش سهم فرهنگ در رشد اقتصادی، ناشی از تحولات حاصل از فناوريهای اطلاعاتی، و بخشی ناظر بر تغييرات راهبردی در سياستهای کلان کشورهاست.
فرايندهای جهانی شدن که چالشهای عمدهای را پيش روی فرهنگ جهانی قرار داده بر دو رويکرد عمده استوار است:
- همسانسازی فرهنگی
- مقاومت در مقابل همسانسازی
گزارش سال 2000 يونسکو، ضمن تأکيد بر تنوع فرهنگها و خرده فرهنگها، جهان پيش رو را جهانی چند صدايی، مبتنی بر احترام بر فرهنگهای ملی و بومی دانسته است. ماهيت مشارکتی رسانههای جديد، امکان طرح ميراث فرهنگی همه کشورها را، به طور نسبتاً عادلانهای فراهم ساخته است. در اين بستر، بروز و ظهور خلاقيتها و سهولت بيان عمومی در عرصه جهانی، از جمله حقوق عمومی همه فرهنگها تلقی میگردد.
ضرورت پذيرش اصل تکثر فرهنگی به عنوان بنياد روابط بينالمللی فرهنگی، و تحول در نقش دولت - ملت، بر نقش خرده فرهنگها، به عنوان عنصر مقوم فرهنگ ملی، در نظم نوين فرهنگی تأکيد دارد. در اين ميان، کشورهايی که ظرفيت جامعة چند صدايی را در عرصه فرهنگی دارند، از سرماية بيشتری برای يافتن جايگاه مناسبتر برخوردار خواهند بود.
در توسعه پايدار ملی توجه به مزيتهای نسبی فرهنگ ايران، اعم از ميراث غنی تاريخی، طبيعی، صنايع دستی با کيفيت بالا، هنرهای متنوع قومی و ملی، هنرمندان و انديشمندان فرهنگی تراز اول جهانی، فرصتی است که نمیتوان از آن چشمپوشی کرد. در اين ميان، جايگاه هنر در فرهنگ جهانی از موقعيت ممتازی برخوردار است. زيرا تغيير حاصله در سرشت فرهنگ جهانی، از چارچوبی ادراکی نسبت به هنر، که ماهيتی ايدئولوژيک و ملی داشته، به ساختاری زيباشناسانه تغيير موضع داده است. اين تغيير، با توجه به زبان خاص هنر، که اساساً زبانی جهانی و فرا ملّی است، امکان رقابتپذير کردن فرهنگ ايرانی - اسلامی را در جهان فراهم میسازد. بیترديد، يافتن جايگاه مناسب در عرصه اقتصاد جهانی، کاری بسيار دشوار است، ولی دستيابی به موقعيتی ممتاز و شايسته در نظام فرهنگ جهانی غير ممکن نيست. اين امر میتواند به رشد اقتصادی کشور کمکی شايان توجه نمايد.
جدول شماره 4- بازرگانی فرهنگی (روند مبادلات فرهنگی)
|
درصد از توليد ناخالص ملی |
درصد از توليد ناخالص ملی |
ميليون دلار آمريکا |
ميليون دلار آمريکا |
کشور |
|
1997 |
1980 |
1997 |
1990 |
|
|
2/2 1/3 6/0 7/1 - 3/6 4/36 |
4/0 8/0 0 2/1 - 4/1 3/1 |
177474 45786 2558 70261 - 23342 29007 |
11290 5117 18 13404 - 1263 - |
آمريکا فرانسه هندوستان ژاپن ايران کره مالزی |
جدول بازرگانی فرهنگی کشورها، بيانگر افزايش کمی مبادلات، از 295 ميليارد دلار در سال 1990، به 2315 ميليارد دلار، در سال 1997 بوده است. مقايسه وضعيت اين چند کشور با جمهوری اسلامی ايران، حاکی از عدم استفاده ما از اين ظرفيت بالقوه رشد اقتصادی است.
9-5- بررسی تطبيقی آمارهای فرهنگی
بر اساس قطعنامه کنفرانس عمومی يونسکو در سال 1980، امور فرهنگی شامل فهرستی از 11 مورد از مقوله آمارهای فرهنگی است. يعنی:
1- ميراث فرهنگی 2- مطبوعات و انتشارات 3- موسيقی 4- هنرهای نمايشی 5- هنرهای تجسمی 6- سينما و عکاسی 7- برنامههای راديويی و تلويزيونی 8- فعاليتهای اجتماعی و فرهنگی 9- ورزش و بازيها 10- طبيعت و محيط زيست 11- مديريت عمومی فرهنگ
به مقوله فوق، مقوله دوازدهمی افزوده میشود، که با فعاليتهای فرهنگی چند ارزشی مرتبط است، که نمیتوان آنها را به صورت يک مقوله، در چارچوب آمارهای فرهنگی در نظر گرفت.
بررسی آمارهای فرهنگی، حاکی از وضعيت نامطلوب فعاليتهای فوق در ايران است، که در چند بخش به عنوان نمونه اکتفا شده است.
جدول شماره 5- روند فعاليتهای فرهنگی روزنامهها و کتابها*
|
ادبيات و هنر درصد از کل کتابهای درصد از کل منتشر شده عنوان کتابها |
کتابهای منتشر شده تعداد نسخه (هر 1000 نفر) |
کشور روزنامه شمارگان (هر 1000 نفر) |
||||
|
96-1994 |
96-1994 |
96-1994 |
1980 |
1998 |
1980 |
كشور |
|
26 38 40 4 39 35 25 |
- - - 32 64 22 15 |
- - - 13 317 310 136 |
- - - - 561 296 58 |
201 145 28 26 577 394 115 |
270 192 21 25 567 210 59 |
آمريکا فرانسه هندوستان ايران ژاپن کره مالزی |
* منبع: World Culture Report 2000
جدول شماره 6- روند فعاليتهای فرهنگی، سينما
|
تعداد فيلم سينمايي |
تعداد توليد فيلمهاي داستاني |
تعداد سالن سينماهاي مشترك هر (1.000.000 نفر) |
سرانه سالانه (نفر در سال) |
ميزان تماشاي فيلم در سينما |
كشور |
|
98-1994 |
98-1994 |
1998 |
98-1994 |
85-1981 |
|
|
9 81 - - 8 0 - |
661 183 693 60 249 43 8 |
128 81 14 4 16 12 16 |
4/5 9/2 9/2 4/0 2/1 1 7/0 |
4/4 1/3 4/6 6/0 3/1 4/1 - |
آمريکا فرانسه هندوستان ايران ژاپن کره مالزی |
بررسی اجمالی شاخصهاي فوق و ساير شاخصهای ذکر شده در مقولههای فرهنگی، حاکی از اين امر است که:
شاخص مصرف محصولات فرهنگی در کشورهای پيشرفته، بسيار قابل توجه است.
در ايران، فاصله قابل توجهی با کشورهايی مانند کره، هند و مالزی در پاسخگويی به انتظارات وجود دارد.
شاخص انتشار کتابهای حوزه ادبيات و هنر در ايران، به عنوان يکی ازمهمترين شاخصهای توليد فرهنگی، نسبت به کشورهای مورد بررسی از وضعيت بسيار نامطلوبی برخوردار است.
کاهش تماشاگران سينما، و درصد اندک کتابهای ادبيات و هنر از کل کتابهای منتشر شده (به عنوان شاخصهای نمونه)، در فاصله دو دهه بررسی شده در ايران، بر ناکارآمدی سياستهای اجرا شده تأکيد دارد.
با توجه به امکانات ايجاد شده در حوزه فناوريهای اطلاعاتی، و نيز اقتصادی شدن هر چه بيشتر بخش فرهنگ، سهم فرهنگ ايران در فرهنگ جهانی، در وضعيتی مخاطرهآميز قرار دارد.